علم و دانش
روانشناسی موفقیت
کسب و کار
حقوق و قوانین
شعر و داستان
لبخندانه
باشگاه دیدگاه
دستور آشپزی
یادداشت های سلامتی

شعر 20تیر

به روز رسانی بخش شعر
سه شنبه شب هر هفته
به جز ایام تعطیل!

محبوبه.گیلان:
سیه چشمی به کار عشق استاد
به من درس محبت یاد میداد
مرا از یاد برد آخر ولی من!
به جز او،عالمی را بردم از یاد!
فریدون مشیری

شعر.هاجر/17/زاهدان:
دیدم به خواب خوش که به دستم پیاله بود
تعبیررفت وکار به دولت حواله بود
چل سال رنج وغصه کشیدیم وعاقبت
تدبیرمابه دست شراب دوساله بود
آن نافه مرادکه میخواستم زبخت
درچین زلف آن بت مشکین کلاله بود
ازدست برده بودخمارغمم سحر
دولت مساعدآمد ومی درپیاله بود
حافظ

فاطمه خانوم13بهشهر:
تو بخاستی و نقشت بنشست در ضمیرم!
سعدی

سخاوت19تهران:
راه کج بود نشد تابه دیارم برسم
فال من خوب نیامد که به یارم برسم
بیقراری رسیدن رمق ازپایم برد
نشد آخر سرساعت به قرارم برسم
شهریاری پرازاندوه ثریا هستم
شاید آخر سرپیری به نگارم برسم
استخوان سوز سیاهی زمستان شده ام
بلکه نوروز بیاید به بهارم برسم
عشق هرروز دلم رابه کناری میبرد
عشق نگذاشت سرانجام به کارم برسم
مرگ دلبستگی آخر دنیای من است
میروم شاید روزی به مزارم برسم
شهریار

سیده آرمیتا27مازندران:
باز هم تسبیح بسم الله را گم کرده ام
شمس من کی می رسد؟ من راه را گم کرده ام
طره از پیشانی ات بردار ای بالا بلند
در شب یلدا مسیر ماه را گم کرده ام
در میان مردمان دنبال آدم گشته ام
در میان کوه سوزن، کاه گم کرده ام
زندگی بی عشق شطرنجی است در خورد شکست
در صف مشتی پیاده، شاه را گم کرده ام
خواستم با عقل راه خویش را پیدا کنم
حال می بینم که حتی چاه را گم کرده ام!
زندگی آن قدر هم در هم نبود و من فقط
سرنخ این رشته ی کوتاه را گم کرده ام
علیرضا بدیع

عاطفه احمدى16.باغملك:
دل گفت وصالش به دعاباز توان یافت
عمریست كه عمرم همه دركاردعارفت
دى گفت طبیب ازسرحسرت چومرا دید
هیهات كه رنج تو ز قانون شفارفت!
حافظ

سما/17/زاهدان:
ای دل اگر عاشقی٬در پی دلدارباش
بردر دل روز وشب٬منتظر یارباش
دلبر تو جاودان٬بر در دل حاضراست
رو دردل برگشای٬حاضر وبیدارباش
عطار

سمیه اولادقباد:
گمان نمی کنم این دست ها به هم برسند
دو دل شکستــــه ی در انزوا به هـم برسند
ضریــــح و نذر رهـــا کن بعید می دانم
دو دست ِدور به زور ِدعا به هم برسند
کدام دست رسیده به دست دلــــخواهش
که دست های پر از زخم ِما به هم برسند
شکوه عشق بــــه زیــر سوال خواهد رفت
و گرنه می شود آسان دو تا به هم برسند
فلک نجیب نشسته است و موذیانه بـه فکر
که پیش چشم من آن دو چرا به هم برسند
به اوج قلـه بیاندیش و صبر پیشه بکن
مگر دو دور در آن دورها به هم برسند
محمدرضا رستم پور

زهره 18 إسفراین :
دل ازمن برد و روی از من نهان کرد
خدارا با که این بازی توان کرد؟
چرا چون لاله خونین دل نباشم؟
که باما ، نرگس او سرگران کرد؟
صبا گر چاره داری وقت وقتست
که درد اشتیاقم قصد جان کرد
میان مهربانان کی توان گفت
که یار ما چنین گفت و چنان کرد
عدو باجان حافظ آن نکردی
که تیر چشم آن ابرو کمان کرد
حافظ

امیری . تهران:
برون شو ای غم از سینه که لطف یار می آید
تو هم ای دل ز من گم شو! که آن دلدار می آید
نگویم یار را شادی که از شادی گذشته است او
مرا از شرم عشق او، ز شادی عار می آید
مسلمانان مسلمانان! مسلمانی ز سر گیرید
که کفر از شرم یار من مسلمان وار می آید!
مولوی

***انتقاد، پیشنهاد و حمایت در رابطه با پیام نمای پنج:
پیامک به شماره : 30000162
تماس در تهران 162 و سایر شهرها 2781 - 021
تمامی حقوق این سایت متعلق به سازمان صدا و سیما جمهوری اسلامی ایران می باشد