علم و دانش
روانشناسی موفقیت
کسب و کار
حقوق و قوانین
شعر و داستان
لبخندانه
باشگاه دیدگاه
دستور آشپزی
یادداشت های سلامتی

شعر7شهریور

به روز رسانی بخش شعر
سه شنبه شب هر هفته
به جز ایام تعطیل

محبوبه.گیلان:
برایم شعر بفرست
حتی شعرهایی که عاشقان دیگرت
برای تو می گویند...
می خواهم بدانم
دیگران که دچار تو می شوند
تا کجای شعر پیش می روند
تا کجای عشق
تا کجای جاده ای که من
در انتهای آن ایستاده ام!
افشین یداللهی

فاطمه.رومشکان:
من که در تنگ برای تو تماشا دارم
با چه رویی بنویسم غم دریا دارم؟
دل پر از شوق رهاییست ولی ممکن نیست
به زبان آورم آن را که تمنا دارم
چیستم؟! خاطره زخم فراموش شده
لب اگر باز کنم با تو سخن ها دارم
با دلت حسرت هم صحبتی ام هست ولی
سنگ را با چه زبانی به سخن وادارم؟
چیزی از عمر نمانده ست ، ولی می خواهم
خانه ای را که فروریخته بر پا دارم ...
فاضل نظری

زهراپنجی:
کسی نیست...
بیازندگی رابدزدیم
آن وقت میان دودیدارقسمت کنیم
بیا باهم ازحالت سنگ چیزی بفهمیم
بیا زودترچیزهاراببینیم
ببین،عقربکهای فواره
درصفحه ساعت
حوض زمان راگردی بدل میکنند
بیاآب شو
مثل یک واژه درسطرخاموشی ام
بیاذوب کن درکف دست من
جرم نورانی عشق را...
سهراب سپهری

سیده آرمیتا27مازندران:
از زندگانیم گله دارد جوانیم
شرمنده جوانی ازاین زندگانیم
دارم هوای صحبت یاران رفته را
یاری کن ای اجل که به یاران رسانیم
پروای پنج روزجهان کی کنم که عشق
داده نوید زندگی جاودانیم
چون یوسفم به چاه بیابان غم اسیر
وز دورمژده جرس کاروانیم
گوش زمین به ناله من نیست آشنا
من طایرشکسته پرآسمانیم
گیرم که آب ودانه دریغم نداشتند
چون می کنند باغم بی همزبانیم
ای لاله ی بهارجوانی که شدخزان
ازداغ ماتم توبهارجوانیم
گفتی که آتشم بنشانی؛ولی چه سود
برخاستی که برسرآتش نشانیم
شمعم گریست زاربه بالین که شهریار
من نیزچون توهمدم سوز نهانیم
شهریار

فاطمه 21 تبریز:
سرم چون گوی در میدان بگرده
دلم از عهد و پیمان بر نگرده
اگر دوران به نااهلان بمونه
نشینم تا که این دوران بگرده
بابا طاهر

زهرا اردیبهشتی 20:
در شهر عشق رسم وفا نیست، بگذریم
یارای گفتن گله‌ها نیست، بگذریم
دردیست در دلم که دوایش نگاه توست
دردا که درد هست و دوا نیست، بگذریم
ابری که می‌گذشت به آهنگ گریه گفت :
دنیا مکان ماندن ما نیست، بگذریم
هر چند دشمنم شده‌ای دوست دارمت
بر دوستان گلایه روا نیست، بگذریم
سجاد سامانی

مهین24شوشتر:
اى رفته از دل و جان ناگهان بیا
مثل خدا به یاد ستمدیدگان بیا
قصد من از حیات تماشاى چشم توست
اى جان فداى چشم تو با قصد جان بیا
چشم حسود كور،سخن باكسى مگو
از من نشان پرسى ولى بى نشان بیا
ایمان خلق و صبر مرا امتحان مکن
بی‌ آنکه دلبری کنی از این و آن بیا
قلب مرا هنوز به یغما نبرده‌ای
ای راهزن دوباره به این کاروان بیا
فاضل نظرى

سخاوت19تهران:
زمان،زمان بلوغ است و فصل، فصل هرس
دل شكسته خودرا بریدم از همه كس
اگرچه سخت و صبورم ولی بگو چه كنم
میان مدعیان جوان و تازه نفس؟
سكوت وحشی چشمان بی مروت تو
كشانده پای جهان را به سمت سیب هوس!
دل و دماغ ندارم، تو نیستی...شب و روز
رها نمیشوم ازدست فكرهای عبث
جدایی من و تو اتفاق مشكوكیست
شبیه مرگ صمد درغروب تلخ ارس
بریدم ازهمه، برگرد تاكه زنده شوم
و ازتمام جهان سهم من تو باشی و بس!
امید صباغ نو

آوا چگنی از خرم آباد:
ای نگاهت نخی از مخمل و از ابریشم
چند وقت است که هر شب به تو می اندیشم
به تو آری به تو یعنی به همان منظر دور
به همان سبز صمیمی به همبن باغ بلور
به همان سایه،همان وهم همان تصویری
که سراغش ز غزلهای خودم می گیری
به همان زل زدن از فاصله دور به هم
یعنی آن شیوه فهماندن منظور به هم
یک نفر سبز چنان سبز که از سرسبزیش
می توان پل زد از احساس خدا تا دل خویش
رعشه ای چند شب است آفت جانم شده است
اول اسم کسی ورد زبانم شده است
آی بی رنگ تر از آینه یک لحظه بایست
راستی این شبح هر شبه تصویر تو نیست؟
اگر این حادثه هر شبه تصویر تو نیست
پس چرا رنگ تو و آینه اینقدر یکیست؟
حتم دارم که تویی آن شبح آینه پوش
عاشقی جرم قشنگی ست به انکار مکوش
آری آن سایه که شب آفت جانم شده بود
آن الفبا که همه ورد زبانم شده بود
اینک از پشت دل آینه پیدا شده است
و تماشاگه این خیل تماشا شده است
آن الفبای دبستانی دلخواه تویی
عشق من آن شبح شاد شبانگاه تویی
بهروز یاسمی

***انتقاد، پیشنهاد و حمایت در رابطه با پیام نمای پنج:
پیامک به شماره : 30000162
تماس در تهران 162 و سایر شهرها 2781 - 021
تمامی حقوق این سایت متعلق به سازمان صدا و سیما جمهوری اسلامی ایران می باشد