علم و دانش
روانشناسی موفقیت
کسب و کار
حقوق و قوانین
شعر و داستان
لبخندانه
باشگاه دیدگاه
دستور آشپزی
یادداشت های سلامتی

شعر 28شهریور

به روز رسانی بخش شعر
عصر سه شنبه هر هفته
به جز ایام تعطیل
توجه:
لطفا در ابتدای هر پیام عنوان " بخش شعر" را قید نمایید و تا جای ممکن اشعاربا ذکر شاعر ارسال شوند. باتشکر

سامان 17 عجبشیر:
شدیم خاک و بود عالم خراب، همان
مدار خاک همان، رهگذار آب همان
ز بعد اینهمه خوبان خفته در دل خاک
چگونه ماه همانست و آفتاب همان؟
هزار عاشق ناکام رفت و هست هنوز
صفای باغ همان، لطف ماهتاب همان
ز ابلهیست که عمر دوباره خواهد خلق
که شیب عمر، همان باشد و شباب همان
امیرى فیروز كوهى

آرزو . مشهد:
هر بلائی کز تو آید،رحمتی است!
هر که را فقری دهی،آن دولتی است
تو بسی ز اندیشه برتر بوده‌ای
هر چه فرمان است، خود فرموده‌ای
زان به تاریکی گذاری بنده را
تا ببیند آن رخ تابنده را
تیشه، زان بر هر رگ و بندم زنند
تا که با لطف تو، پیوندم زنند
گر کسی را از تو دردی شد نصیب
هم، سرانجامش تو گردیدی طبیب
هر که مسکین و پریشان تو بود
خود نمی دانست و مهمان تو بود
رزق زان معنی ندادندم خسان
تا ترا دانم پناه بیکسان
ناتوانی زان دهی بر تندرست
تا بداند کانچه دارد زان تست
زان به درها بردی این درویش را
تا که بشناسد خدای خویش را
پروین اعتصامی

سخاوت19تهران:
مانند من که درغم دیدار گریه کرد؟
بر شانه خیالی دلدار گریه کرد؟
آهندلی وگرنه غزلهای خویش را
برکوه سخت،خواندم و بسیار گریه کرد!
صبحی که خواب من به حضور تو روشن است
باید به حال مردم بیدار گریه کرد!
باران حکایتیست که ابری دعاکنان
بر پای بستگان گرفتار گریه کرد
از بغض من مرنج، که این عاشق صبور
صدبار دل شکستی و یکبار گریه کرد!
سجاد سامانی

آوا چگنی 19 خرم آباد:
رفتم که در این شهر نبینی اثرم را
لبهای ترک خورده و چشمان ترم را
حاجت به رها کردنم از کنج قفس نیست
ای قیچی تقدیر مچین بال و پرم را
تنها شدم آن قدر که انگار نه انگار
با آینه آراسته ام دور و برم را

فردا چه طلب می کند آن یار که دیروز
دل برده و امروز طلب کرده سرم را
من ماهی دریایم و دل تنگم از این تنگ
ای مرگ به تعویق میفکن سفرم را
علیرضا بدیع

علیرضا جهانتیغ . گرگان:
اگر زرین کلاهی عاقبت هیچ
اگر خود پادشاهی عاقبت هیچ
اگر ملک سلیمانت ببخشند
در آخر خاک راهی عاقبت هیچ
باباطاهر

محدثه بچه اراک:
به رفتن تـو سفر نه فرار می گویند
به این طریقه بازی، قمار می گویند
به یک نفر که شبیه تو دلربا باشد
هنوز مثل گذشته "نگار" می گویند
اگر چه در پی آهو دویده ام چون شیر
به من اهالی جنگل، شکار می گویند
مرا مقایسه بـا تو بگو کسی نکند
کنار گل مگر از حسن، خار می گویند؟!!
تو رفته ای و نشستم کنار این همدم
به این رفیق قدیمی سه تار می گویند
کاظم بهمنی

سیده آرمیتا28مازندران:
مردم از درد و به گوش توفغانم نرسید
جان زکف رفت و به لب راز نهانم نرسید
گرچه افروختم وسوختم ودودشدم
شکوه از دست توهرگز به زبانم نرسید
به امیدتو چوآینه نشستم همه عمر
گردراه توبه چشم نگرانم نرسید
غنچه ای بودم و پرپرشدم ازباد بهار
شادم از بخت که فرصت به خزانم نرسید
من ازپای درافتاده به وصلت چه رسم
که به دامان تواین اشک روانم نرسید
آه!آن روزکه دادم به تو آیینه دل
ازتو این سنگدلی ها به گمانم نرسید
عشق پاک من وتو قصه خورشیدوگل است
که به گلبرگ تو ای غنچه لبانم نرسید
شفیعی کدکنی

آمین :
صدا کن مرا صدای تو خوب است
صدای تو سبزینه آن گیاه عجیبی است
که در انتهای صمیمیت حزن می روید.
بیا تا برایت بگویم چه اندازه تنهایی من بزرگ است
و خاصیت عشق این است...
کسی نیست بیا زندگی را بدزدیم
آن وقت میان دو دیدار قسمت کنیم!!
سهراب سپهری

سیما 19 گلستان:
مـهر خوبان دل و دین از‌همه بی پروا برد
رخ شطرنج نبرد آنـچـه رخ زیـبا برد
تو مپندار‌که مجنون سرخود مجنون گشت
از سمک تا ‌به ‌سهایش کشش لیلی برد
من به سرچشمه خورشید نه خود بردم راه
ذره ای بودم و مـهر تو مرا بالا برد
من خس بی سروپایم که به سیل افتادم
او که می رفت مرا هم به لب دریا برد
جام صهبا ز کجا بود مگر دست که بود
که در این بزم بگردید و دل شیدا برد
خم ابروی تو بود و کف مینوی تو بود
که به‌یک جلوه ز من نام‌ ونشان یکجا برد
خودت آموختی‌ام مهر و خودت سوختی‌ام
با برافروخته رویی که قرار از ما برد
همـه یـاران به سـر راه تو بـودیـم ولـی
خـم ابروت مرا دید و ز من یغما برد
همه دل باخته بودیم و هراسان که غمت
هـمه را پشت سر انداخت مرا تنها برد
علامه طباطبایی

سارایی 23 البرز نشین:
تا صبحدم به یاد تو شب را قدم زدم
آتش گرفتم از تو و در صبحدم زدم
با آسمان مفاخره کردیم تا سحر
او از ستاره دم زدومن ازتو دم زدم
او با شهاب بر شب تب کرده خط کشید
من برق چشم ملتهب ات را رقم زدم
تا کور سوی اخترکان بشکند همه
از نام تو به بام افق ها، علم زدم
با وامی از نگاه تو خورشیدهای شب
نظم قدیم شام و سحر را به هم زدم
هرنامه را به نام وبه عنوان هرکه بود
تنها به شوق از تو نوشتن قلم زدم
تا عشق چون نسیم به خاکسترم وزد
شک از تو وام کردم و در باورم زدم
از شادی ام مپرس که من نیز در ازل
همراه خواجه قرعه قسمت به غم زدم
حسین منزوی

***انتقاد، پیشنهاد و حمایت در رابطه با پیام نمای پنج:
پیامک به شماره : 30000162
تماس در تهران 162 و سایر شهرها 2781 - 021
تمامی حقوق این سایت متعلق به سازمان صدا و سیما جمهوری اسلامی ایران می باشد