علم و دانش
روانشناسی موفقیت
کسب و کار
حقوق و قوانین
شعر و داستان
لبخندانه
باشگاه دیدگاه
دستور آشپزی
یادداشت های سلامتی

شعر 4مهر

به روز رسانی بخش شعر
عصر سه شنبه هر هفته
به جز ایام تعطیل
توجه:
لطفا در ابتدای هر پیام عنوان " بخش شعر" را قید نمایید و تا جای ممکن اشعاربا ذکر شاعر ارسال شوند. باتشکر

هستی.طالقان:
سرتاسر شهر، باتو عطرآگین است
لبخند تمام كوچه ها غمگین است
امروز كه بر دوش تورا می بردیم
تابوت سبك ولی غمت سنگین است!
هادی فردوسی

مهین24شوشتر:
یک شهر دعا کرد و بلا کم نشد امسال
خون شد جگر خلق و محرم نشد امسال
ای ماه چه دیر آمدی از راه و عجیب است
دل واپس تو عالم و آدم نشد امسال
پیش ازتو محرم شد و پیش ازتو عزا بود
مویی ز عزاداری تو کم نشد امسال
جایی ننشستیم که یادی نشد از درد
شعری نسرودیم که ماتم نشد امسال
صد خیمه ‌خاموش به تاراج جنون رفت
یک خاطر آسوده فراهم نشد امسال
در گریه نهفتیم عزای شب خود را
تاوان تو زخمی ست که مرهم نشد امسال
عبدالجبار کاکایی

زهرا27 همدان:
بی مهر رخت روز مرا نور نماندست
وز عمر مرا جز شب دیجور نماندست
هنگام وداع تو ز بس گریه که کردم
دور از رخ تو چشم مرا نور نماندست
می‌رفت خیال تو ز چشم من و می‌گفت
هیهات از این گوشه که معمور نماندست
صبر است مرا چاره هجران تو لیکن
چون صبر توان کرد که مقدور نماندست
حافظ ز غم از گریه نپرداخت به خنده
ماتم زده را داعیه سور نماندست
حافظ

امیری. تهران:
چو از جان پیش پای عشق، سر داد
سرش بر نی، نوای عشق سر داد
به روی نیزه و شیرین‌زبانی؟!
عجب نبود: ز نی شکرفشانی
اگر نی پرده‌ای دیگر بخواند
نیستان را به آتش می‌کشاند!
سزد گر چشمها در خون نشینند
چو دریا را به روی نیزه بینند!
شگفتا بی‌سر و سامانی عشق
به روی نیزه سرگردانی عشق
ز دست عشق درعالم هیاهوست
تمام فتنه‌ها زیر سر اوست
قیصر امین پور

لاله 17 مشهد:
با تازیانه های گران بار جان گداز / پندارد آن که روح مرا رام کرده است / جان سختی ام نگر,که فریبم نداده است / این بندگی,که زندگیش نام کرده است / بیمی به دل ز مرگ ندارم که زندگی / جز زهر غم نریخت شرابی به جان من / گر من به تنگنای ملال آور حیات / آسوده یک نفس زده باشم حرام من / تا دل به زندگی نسپارم , به صد فریب می پوشم از کرشمه هستی نگاه را / هر صبح و شام چهره نهان میکنم به اشک / تا ننگرم تبسم خورشید و ماه را / ای سر نوشت از تو کجا میتوان گریخت؟ / من راه آشیانه ی خود از یاد برده ام / یک دم مرا به گوشه راحت رها مکن / با من تلاش کن که بدانم نمرده ام!
فریدون مشیری

مهدی 17 قوشچی:
بمیرید بمیرید در این عشق بمیرید
در این عشق چو مردید همه روح پذیرید
بمیرید بمیرید وزین مرگ مترسید
کز این خاک برآیید سماوات بگیرید
بمیرید بمیرید وزین نفس ببرید
که این نفس چو بندست و شما همچو اسیرید!
مولوی

سیده آرمیتا28مازندران:
دنبال من می گردی وحاصل ندارد
موجی که عاشق می شود ساحل ندارد
باید ببندم کوله بار رفتنم را
مرغ مهاجر هیچ جا منزل ندارد
من خام بودم، داغ دوری پخته ام کرد
عمری که پایت سوختم، قابل ندارد
من عاشقی کردم تو اما سردگفتی
از برف اگر آدم بسازی دل ندارد!
باشد ولم کن باخودم تنها بمانم
دیوانه بادیوانه هامشکل ندارد
وقتی که حق دل نداری؛میهمانی
مهمان که جایی حق آب وگل ندارد
شایدبه سرگردانی ام دنیابخندد
موجب که عاشق می شودساحل ندارد
مهدی فرجی

ستاره از الشتر:
مسیحای جوانمرد من! ای ترسای پیر، پیرهن چرکین / هوا بس ناجوانمردانه سرد است. آی /دمت گرم وسرت خوش باد! / سلامم را توپاسخ گوی، در بگشای! / منم من، میهمان هرشبت: لولی وشی مغموم/ منم من، سنگ تیپ خورده رنجور / منم دشنام پست آفرینش، نغمه ناجور / نه از رومم، نه از زنگم / همان بی رنگ بی رنگم .بیا بگشای در،بگشای،دلتنگم / حریفا، میزبانا! میهمان سال و ماهت پشت در چون موج می لرزد / تگرگی نیست ،مرگی نیست .صدایی گرشنیدی صحبت سرما ودندان است!
مهدی اخوان ثالث

زهرا اردیبهشتی 20 :
با سینه‌ای که تنگ بلور است: یا حسین
ما و دلی که سنگ صبور است: یا حسین
چون آب چاه از لب تو هر که دور شد
تا روز حشر، زنده به گور است: یا حسین
چندین ستاره سوخته در آفتاب تو
نور است این معامله، نور است: یا حسین
نان پاره های سوخته مان را گواه باش
فردا که رستخیز تنور است: یا حسین
چون دودمان آتش زرتشت، تا ابد
خاموشی از تبار تو دور است: یا حسین
ما را چه جای شکوه و شیون، که گفته اند:
هر جا که قصه، قصه زور است یا حسین!
عبد الجبار کاکایی

شعر فاطمه 21 تبریز :
میان عاشق و معشوق هیچ حایل نیست
تو خود حجاب خودی حافظ از میان برخیز
حافظ

صدیقه 14.یه آبانی،مشهد:
درخت غم به جانم کرده ریشه
به درگاه خدا نالم همیشه
عزیزون قدر یکدیگر بدونید
اجل سنگ است و آدم مثل شیشه
باباطاهر

خددادی . فارس:
آن روزها که چشم تورا کم نداشتم
پیراهنی به رنگ محرم نداشتم
هرگز نمی سرودمت، ای آبی زلال!
طبعی اگر به پاکی شبنم نداشتم
این روح شاعرانه زیبا پرست را
آن روزها که با تو نبودم، نداشتم
گر وا نبود پنچره ام رو به سوی تو
کاری به کار مردم عالم نداشتم
باور کن:ای رفیق! اگر دوریت نبود
میلی به این تغزل پر غم نداشتم
دیشب کسی نبود و برای گریستن
غیر از صفای آینه همدم نداشتم!
عمری گذشت و ساخته ام با نداشتن
ای دل! چه خوب بود تورا هم نداشتم!
سعید بیابانکی

***انتقاد، پیشنهاد و حمایت در رابطه با پیام نمای پنج:
پیامک به شماره : 30000162
تماس در تهران 162 و سایر شهرها 2781 - 021
تمامی حقوق این سایت متعلق به سازمان صدا و سیما جمهوری اسلامی ایران می باشد