علم و دانش
روانشناسی موفقیت
کسب و کار
حقوق و قوانین
شعر و داستان
لبخندانه
باشگاه دیدگاه
دستور آشپزی
یادداشت های سلامتی

شعر11مهر

به روز رسانی بخش شعر
عصر سه شنبه هر هفته
به جز ایام تعطیل
توجه:
لطفا در ابتدای هر پیام عنوان " بخش شعر" را قید نمایید و تا جای ممکن اشعاربا ذکر شاعر ارسال شوند. باتشکر

خددادی. فارس:
قرآن به سر گرفتم و گفتم:سلام عشق!
یعنی به جز حریم تو بر من حرام عشق
باخون وضو بگیر و دو رکعت غزل بخوان
آن دم که اذن می دهد از روی بام عشق
ترسم که در سماع کشانم قنوت را
وقتی که قبله گاه تو باشی،امام عشق
از رکعت نخست درافتاده ام به شک
در سجده کفر گفته ام و در قیام عشق
سی پاره حضور مرا چله بست شو
قرآن به سر بگیر و بگو:والسلام عشق!
علیرضا بدیع

حدیث از آبسرد:
ما گدایان خیل سلطانیم
شهربند هوای جانانیم
بنده را نام خویشتن نبود
هر چه ما را لقب دهند آنیم
گر برانند و گر ببخشایند
ره به جای دگر نمی‌دانیم
چون دلارام می‌زند شمشیر
سر ببازیم و رخ نگردانیم
دوستان در هوای صحبت یار
زر فشانند و ما سر افشانیم
هر گلی نو که در جهان آید
ما به عشقش هزاردستانیم
تنگ چشمان نظر به میوه کنند
ما تماشاکنان بستانیم
تو به سیمای شخص می‌نگری
ما در آثار صنع حیرانیم
هر چه گفتیم جز حکایت دوست
در همه عمر از آن پشیمانیم
سعدیا بی وجود صحبت یار
همه عالم به هیچ نستانیم
ترک جان عزیز بتوان گفت
ترک یار عزیز نتوانیم

هستی. طالقان:
چگونه بال زنم تا به ناکجا که تویی
بلند می پرم اما، نه آن هوا که تویی
تمام طول خط از نقطه که پر شده است
از ابتدا که تویی تا به انتها که تویی
ضمیرها بدل اسم اعظم اند همه
از او و ما که منم تا من و شما که تویی
تویی جواب سوال قدیم بود و نبود
چنانچه پاسخ هرچون و هرچرا که تویی
به عشق معنی پیچیده داده ای و به زن
قدیم تازه و بی مرز بسته تا که تویی
به رغم خار مغیلان نه مرد نیم رهم
از این سفر همه پایان آن خوشا که تویی
جدا از این من و ما و رها ز چون و چرا
کسی نشسته در آنسوی ماجرا که تویی
نهادم اینه ای پیش روی اینه ات
جهان پر از تو و من شد پر از خدا که تویی
تمام شعر مرا هم ز عشق دم زده ای
نوشته ها که تویی نانوشته ها که تویی
حسین منزوی

محبوبه.گیلان:
کودکی هایم اتاقی ساده بود
قصه ای،دور اجاقی ساده بود
شب که می شد نقش ها جان می گرفت
روی سقف ما که طاقی ساده بود
می شدم پروانه خوابم می پرید
خواب هایم اتفاقی ساده بود
زندگی دستی پر از پوچی نبود
بازی ما جفت و طاقی ساده بود
قهر می کردم به شوق آشتی
عشق هایم اشتیاقی ساده بود
ساده بودن عادتی مشکل نبود
سختی نان بود و باقی ساده بود
قیصرامین پور

آمین :
تو آن بتی که پرستیدنت خطایی نیست
وگر خطاست! مرا ازخطا ابایی نیست
بیا که در شب گرداب زلف مواجت
به غیر گوشه چشم تو ناخدایی نیست
درون خاک دلم می تپد، هنوز اینجا
به جز صدای قدمهای تو صدایی نیست
نه حرف عقل بزن با کسی نه لاف جنون
که هر کجا خبری هست ادعایی نیست!
دلیل عشق فراموش کردن دنیاست
وگرنه بین من ودوست ماجرایی نیست
سفر به مقصد سردرگمی رسید، چه خوب!
که در ادامه این راه رد پایی نیست
فاضل نظری

سیده آرمیتا28مازندران:
نشستیم و قسم خوردیم رو در رو به جان هم!
اگرچه زهر می رزیـم توی استکانِ هم!
همه با یک زبان مشترک از درد می نالیم
ولی فرسنگ ها دوریم از لحن و زبانِ هم
هوای شام آخر دارم و بدجور دلتنگم
که گَرد درد می پاشند مردم روی نان هم!
بلاتکلیف، پای تخته،فکر زنگ بی تفریح
فقط پاپوش می دوزیم بر پای زیان هم!
قلم موهای خیس از خون به جای رنگ روغن را
چه آسان می کشیم این روزها بر آسمانِ هم
چه قانون عجیبی دارد این جنگ اساطیری
که شاد از مرگ سهرابیم بین هفت خوان هم
برادر خوانده ایم و دست هم را خوانده ایم انگار!
که گاهی می دهیم از دور، دندانی نشان هم
سگ ولگرد هم گاهی-بلانسبت-شرف دارد
به ما که چشم می دوزیم سوی استخوان هم!
گرفته شهر رنگ گورهای دسته جمعی را
چنان ارواح، در حال عبوریم از میان هم!
امیدصباغ نو

ستاره. الشتر:
به دیدارم بیا هر شب،
در این تنهایی تنها و تاریک خدا مانند
دلم تنگ است
بیا ای روشن،ای روشن‌تر از لبخند
شبم را روز کن در زیر سرپوش سیاهی‌ها
دلم تنگ است

بیا بنگر،چه غمگین و غریبانه
در این ایوان سرپوشیده،وین تالاب مالامال
دلی خوش کرده‌ام با این پرستوها و ماهی‌ها
و این نیلوفر آبی و این تالاب مهتابی
بیا ای همگناه من درین برزخ
بهشتم نیز و هم دوزخ
به دیدارم بیا،ای همگناه،ای مهربان با من
مهدی اخوان ثالث

امیری. تهران:
هرگز تو هـم مانند من آزار دیدی؟
یار خودت را از خودت بیزار دیدی؟
آیا تو هم هر پرده ای را تا گشودی
از چارچوب پنجره دیوار دیدی؟
اصـلا ببینم تا بـه حالا صخره بودی؟
از زیر امواج آسمان را تار دیدی؟
نام کسی را در قنوتت گریه کـردی؟
از "آتنا" گفتن "عـذاب النار" دیدی؟
در پشت دیوار حیاطی شعر خوانـدی؟
دل کندن از یک خانه را دشوار دیدی؟
آیا تو هم با چشم باز و خیس از اشک
خواب کسی را روز و شب بیدار دیدی؟
رفتی مطب بی نسخه برگردی به خانه؟
بیمار بودی مثل من؟ بیمار دیدی؟
حقـا که با من فرق داری، لااقل تو
او را که می خواهی خودت یکبار دیدی؟
کاظم بهمنی

***انتقاد، پیشنهاد و حمایت در رابطه با پیام نمای پنج:
پیامک به شماره : 30000162
تماس در تهران 162 و سایر شهرها 2781 - 021
تمامی حقوق این سایت متعلق به سازمان صدا و سیما جمهوری اسلامی ایران می باشد