علم و دانش
روانشناسی موفقیت
کسب و کار
حقوق و قوانین
شعر و داستان
لبخندانه
باشگاه دیدگاه
دستور آشپزی
یادداشت های سلامتی

شعر 25 مهر

به روز رسانی بخش شعر
عصر سه شنبه هر هفته
به جز ایام تعطیل
توجه:
لطفا در ابتدای هر پیام عنوان " بخش شعر" را قید نمایید و تا جای ممکن اشعاربا ذکر شاعر ارسال شوند. باتشکر

امیری . تهران
پیش چشمم تو را سر بریدند
دست هایم ولی بی رمق بود
بر زبانم در آن لحظه جاری
قل اعوذ برب الفلق بود

گفتی "آیا كسی یار من نیست؟"
قفل بر دست و دندان من نیست
لحظه ای تب امانم نمی داد
بی تو آن خیمه زندان من بود

كاش می شد كه من هم بیایم
در سپاهت علمدار باشم
كاش تقدیرم از من نمی خواست
تا كه در خیمه بیمار باشم

ماندم و در غروبی نفس گیر
روی آن نیزه دیدم سرت را
ماندم و از زمین جمع كردم
پاره های تن اكبرت را

ماندم و تا ابد دادم از كف
طاقت و تاب، بعد از ابالفضل
ماندم و ماند كابوس یك عمر
خوردن آب، بعد از ابالفضل

ماندم و بغض سنگین زینب
تا ابد حلقه زد بر گلویم
ماندم و دیدم افتاد بر خاك
قاسم آن یادگار عمویم

گفتم ای كاش كابوس باشد
گفتم این صحنه شاید خیالی است
یادم از طفل شش ماهه آمد
یادم آمد كه گهواره خالیست

پیش چشمم تو را سر بریدند
دست هایم ولی بی رمق بود
بر زبانم در آن لحظه جاری
قل اعوذ برب الفلق بود...
افشین علا

مهسا نوروزى / رودسر:
در زمین مردمان خانه مکن
کارخود کن کار بیگانه مکن
کیست بیگانه تن خاکى تو
کز براى اوست غمناکى تو
مولانا

آمین:
بردار دل از شیشه‌ رازی که شکسته ‌است
از آینه‌ چشم ‌نوازی که شکسته‌است
جز آن نمی‌آید از این قلب پر از درد
اینقدر مزن چنگ به سازی که شکسته‌است
چون برکه‌ یخ‌بسته پر از حسرتم ای ماه!
دل بی تو چو شبهای درازی که شکسته‌است
این توبه که در لحظه پشیمانم از آن را
دیگر به شکستن چه نیازی که شکسته‌است
تردید سزاوار دل عاشق من نیست
ای دوست مکن شک به نمازی که شکسته‌است
فاضل نظری

سیده آرمیتا28مازندران:
رسیده ام به چه جایی کسی چه می داند
رفیق گریه کجایی؟کسی چه می داند
میان مایی وبا ماغریبه ای افسوس
چه غفلتی!چه بلایی!کسی چه می داند
تمام روز وشبت راهمیشه تنهایی
اسیرثانیه هایی کسی چه می داند
برای مردم شهری که باتوبدکردند
چگونه گرم دعایی؟کسی چه می داند
توخودبرای ظهورت مصمّمی اما
نمی شودکه بیایی کسی چه می داند
کسی اگرچه نداندخداکه می داند
فقط معطل مایی کسی چه می داند
اگرصحابه نباشدفرج که زوری نیست
توجمعه جمعه می آیی کسی چه می داند
کاظم بهمنی

محدثه بچه اراک:
اینکه دلتنگ توام اقرار می خواهد مگر؟
اینکه از من دلخوری انکار می خواهد مگر؟
وقت دل کندن به فکر باز پیوستن مباش
دل بریدن وعده دیدار می خواهد مگر؟
عقل اگر غیرت کند یک بار عاشق می شویم
اشتباه ناگهان تکرار می خواهد مگر؟
من چرا رسوا شوم یک شهر مشتاق تواند
لشکر عشاق پرچم دار می خواهد مگر؟
با زبان بی زبانی بارها گفتی برو
من که دارم می روم ؛ اصرار می خواهد مگر؟
روح سرگردان من هر جا بخواهد می رود
خانه دیوانگان دیوار می خواهد مگر؟


مهدی مظاهری

زهرااردیبهشتی20:
من آن مرغم که افکندم به دام صد بلا خود را
به یک پرواز بی هنگام کردم مبتلا خود را
نه دستی داشتم بر سر،نه پایی داشتم درگل
به دست خویش کردم این چنین بی دست و پا خودرا
چنان از طرح وضع ناپسندخود گریزانم
که گر دستم دهد ازخویش هم سازم جدا خود را
وحشی بافقی

پریابخشی15پلدختر:
هرچه که ز آینه بی رنگ تراست
ازخاطرغنچه هادلم تنگ تراست
بشکن دل بی نوای مارا ای عشق
این ساز،شکسته اش خوش آهنگ تراست
سیدحسن حسینی

سخاوت20تهران:
گفته بودم شادمانم؟ بشنو و باور مکن!
گاه می لغزد زبانم، بشنو و باور مکن!
گفتی آیا در توانت هست از من بگذری؟
گفتم آری می توانم ... بشنو و باور مکن!
عشق اگر افسانه می سازد که در زندان دل
چند روزی میهمانم ، بشنو و باور مکن!
در جواب نامه فرهاد اگر شیرین نوشت:
"با همه نامهربانم" بشنو و باور مکن!
گاه اگر در پاسخ احوال پرسی های تو
گفته بودم شادمانم ، بشنو و باور مکن!
سجاد سامانی

هستی.طالقان:
دوست دارم بهاری شدن را
همنفس با قناری شدن را

چشمه در چشمه جوشیدن از سنگ
رود در رود جاری شدن را

رفتن از خانه تا کوچه تا دشت
تا نسیم صحاری شدن را

دل به دریا زدن، ترک مرداب
نو شدن، جویباری شدن را

گرچه در گیر و دار خزانم
دوست دارم بهاری شدن را
مصطفی محدثی خراسانی

***انتقاد، پیشنهاد و حمایت در رابطه با پیام نمای پنج:
پیامک به شماره : 30000162
تماس در تهران 162 و سایر شهرها 2781 - 021
تمامی حقوق این سایت متعلق به سازمان صدا و سیما جمهوری اسلامی ایران می باشد