علم و دانش
روانشناسی موفقیت
کسب و کار
حقوق و قوانین
شعر و داستان
لبخندانه
باشگاه دیدگاه
دستور آشپزی
یادداشت های سلامتی

شعر 7 آذر

به روز رسانی بخش شعر
عصر سه شنبه هر هفته
به جز ایام تعطیل
توجه:
لطفا در ابتدای هر پیام عنوان " بخش شعر" را قید نمایید و تا جای ممکن اشعاربا ذکر شاعر ارسال شوند. باتشکر

خددادی. فارس:
ما را نه مگر عشق تلنگر زده است؟
باشعله روشنی که در "حر" زده است
در تاخت و تاز "شمر و ابن سعدیم"
در سینه ما "یزید" چادر زده است!
جلیل صفربیگی

امیری. تهران:
یک کلبه خراب و کمی پنجره!
یک ذره آفتاب و کمی پنجره
ای کاش جای اینهمه دیوار و سنگ
آیینه بود و آب و کمی پنجره!
قیصر امین پور

ستاره،الشتر:
در این زندان برای خود هوای دیگری دارم
جهان گو بی صفا شو،من صفای دیگری دارم
اسیرانیم و با خوف و رجا درگیر، اما باز
درین خوف ورجا من دل به جای دیگری دارم
سزایم نیست این زندان وحرمتهای بعد ازآن
جهان گر عشق دریابد، جزای دیگری دارم
صباحی چند از صیف و شتاهم گر چه در بندم
ولی پاییز را در دل: عزای دیگری دارم
من این پاییز در زندان،به یاد باغ بستانها
سرود دیگر شعر غنای دیگری دارم
هزاران رابهاران در فغان آرد، مرا پاییز
که هر روز و شبش حال و هوای دیگری دارم
چو گرید های های ابر خزان، شب بر سرزندان
به کنج دخمه من هم، های های دیگری دارم
مهدی اخوان ثالث

سیده ملورین16:
با پای دل قدم زدن آن هم کنار تو
باشد که خستگی بشود شرمسار تو
در دفتر همیشه من ثبت می‌شود
این لحظه‌ها،عزیزترین یادگار تو
تا دست هیچ کس نرسد تا ابد به من
می‌خواستم که گم بشوم در حصار تو
احساس می‌کنم که جدایم نموده‌اند
همچون شهاب سوخته‌ای از مدار تو
آن کوپه تهی منم آری که مانده‌ام
خالی‌تر از همیشه و در انتظار تو
این سوت آخر است و غریبانه می‌رود
تنهاترین مسافر تو از دیار تو
هر چند مثل آینه هر لحظه فاش‌تر
هشدار می‌دهد به خزانم بهار تو
اما در این زمانه عسرت مس مرا
ترسم که اشتباه بسنجد عیار تو
از هر طرف نرفته به بن بست می‌رسیم
نفرین به روزگار من و روزگار تو
محمدعلی بهمنی

سحرامانی 12 تهران:
ماه فر وماند از جمال محمد(ص)
سرو نباشد به اعتدال محمد
آدم ونوح وخلیل وموسی وعیسی
آمده مجموع در ظلال محمد
سعدی اگر عاشقی کنی وجوانی
عشق محمد،بس است وآل محمد
سعدی

سیده آرمیتا28مازندران:
پرسیدی وشرحی به جزحال خرابم نیست
بیدارم و خاموش غیراز این جوابم نیست
زهری به غایت تلخ در رگ جای خون دارم
درخویش می پیچم گریز از پیچ وتابم نیست
فانوس سرگردان این شهرم ولی افسوس
جانم برآمد ازدهان وآفتابم نیست
تاشب هراسانم غرورم هست وشورم نه
تاصبح بیدارم خیالم هست وخوابم نیست
درپای خود می ریزم وخاموش می سوزم
پروای این اندوه بیرون ازحسابم نیست
آنقدر نومیدم که وقت تشنگی حتی
ذوق توهم بین دریا و سرابم نیست
پنداشتی دریای آرامم ولی ازترس
روحم ترک برداشت و دیدی حبابم نیست!
عبدالجبارکاکائی

محدثه/ اراک:
دستخطی دارم از او بر دل خود یادگار
عشق کاری کرد با قلبم که چاقو با انار
رفتنش یک شب دمار از روزگار من کشید
می کشم روزی که برگردد دمار از روزگار
تا بیاید، چوب بر از من تبرها ساخته
آن سپیدارم که از کوچ کلاغش سوگوار
حرف حق گفتم ولی خون مرا در شیشه کرد
بیشتر گل می کند انگور بر بالای دار
سفره ام را پیش هر کس وا کنم رسوا شوم
دوستان روزه خوار و دشمنان راز دار
رود تمثیل روانی نیست در تشبیه آن
گیسوان تابدار و بوسه های آبدار
سال مار دوستانم با عسل تحویل شد
سال من ای دوست،دور از جان او،با زهر مار
علیرضا بدیع

مهین24شوشتر:
ساقی دمید صبح، علاج خمار کن
خورشید را ز پرده شب آشکار کن
رنگ شکسته می‌شکند شیشه در جگر
از می خزان چهره ما را بهار کن
فیض صبوح پا به رکاب است، زینهار
این سیل را به رطل گران پایدار کن
شرم از حضور مرده‌ دلان جهان مدار
این قوم را تصور سنگ مزار کن
درد پیاله‌ای به گریبان خاک ریز
سنگ و سفال را چو عقیق آبدار کن
خود را شکفته‌دار به هر حالتی که هست
خونی که می‌خوری به دل روزگار کن
شبنم زیان نکرد ز سودای آفتاب
در پای یار گوهر جان را نثار کن
تا کی توان به مصلحت عقل کار کرد؟
یک چند هم به مصلحت عشق کار کن
صائب تبریزی

زهرا27 همدان:
شبی دود خلق آتشی برفروخت
شنیدم که بغداد نیمی بسوخت
یکی شکر گفت اندران خاک و دود
که دکان ما را گزندی نبود
جهاندیده‌ای گفتش ای بوالهوس
تورا خود غم خویشتن بود و بس؟
پسندی که شهری بسوزد به نار
وگرچه سرایت بود بر کنار؟
بجز سنگدل ناکند معده تنگ
چو بیند کسان بر شکم بسته سنگ
توانگر خود آن لقمه چون می‌خورد
چو بیند که درویش خون می‌خورد؟
مگو تندرست است رنجوردار
که می‌پیچد از غصه رنجوروار
تنکدل چو یاران به منزل رسند
نخسبد که واماندگان از پسند
دل پادشاهان شود بارکش
چو بینند در گل، خر خارکش
اگر در سرای سعادت کس است
ز گفتار سعدیش حرفی بس است
همینت بسنده‌ست اگر بشنوی
که گر خار کاری سمن ندروی
سعدی

احمدی.اصفهان:
اینجاست كه انتها از آغاز شب است
با بهت دقیقه ها همآواز شب است
این واقعه را چگونه تعبیر كنم
خورشید در آسمان ولی باز شب است
ایرج زبردست

کاظمی.کرمانشاه:
خورشید که زد شعر سپیدی بنویس
برنامه ی جذاب مفیدی بنویس
خورشید هم از شعر خوشش می آید
هرصبح رباعی جدیدی بنویس
محمدعلی ساکی

***انتقاد، پیشنهاد و حمایت در رابطه با پیام نمای پنج:
پیامک به شماره : 30000162
تماس در تهران 162 و سایر شهرها 2781 - 021
تمامی حقوق این سایت متعلق به سازمان صدا و سیما جمهوری اسلامی ایران می باشد