علم و دانش
روانشناسی موفقیت
کسب و کار
حقوق و قوانین
شعر و داستان
لبخندانه
باشگاه دیدگاه
دستور آشپزی
یادداشت های سلامتی

لبخندانه 14 آذر

به روز رسانی لبخندانه
سه شنبه شب هر هفته به جز ایام تعطیل و سوگواری
لطفا در ابتدای هر پیام حتما واژه " لبخندانه" را قید فرمایید.

دنیا 15 اهواز:
چشمتون روز بد نبینه... داشتن سفره پهن می کردن به منم گفتن بیا کمک. با یه دستم سفره رو برداشتم با یه دستم پارچ نوشابه. زن داداشم گفت سفره رو پرت کن تا پهن کنم. منم قاطی کردم پارچ نوشابه رو ول دادم توی سر و صورتش! حیف بود چون که نوشابه اش مشکی بود!

مریم از اهر:
توی فیلم بازیگره فهمیده بود سرطان داره، پشت سرهم هی داد می زد: چیکارکنم؟ خدایااااااا... مادربزرگم هم بدون استثنا و تک به تک بعد هر سوالش، از اینور تلویزیون با گریه جواب می داد: توکل کن ولی چای نبات هم بخوریا! ... می دونید بدتراز اینکه همسایه بالایی ساعت چهارصبح مبلهاش رو جابه جا می کنه چیه؟ اینه که بفهمید اصلا همسایه بالایی در کار نیست! سه ساله عمرش رو داده به شما!

سامان 17 منچسترى:
"سلام ریفیق، مى خواستم ببینم این معدل و نمره هات چند شد بالاخره؟ تو بیشتر شدی یا من؟، عمرا بیشتر شده باشی!" مورد مشابه دیدین جواب ندین ها! باباتونه! اوخ اوخ اوخ! هنوز درد می کنه! ... نفرین جدید مامان ها: الهى به حق پنج تن ریپورت شى بچه! بلاک شدنت رو ببینم ور بپری! ... خیلى حس خوبیه یه نفر رو داشته باشى منتظر و چشم به راهت باشه، من امروز تجربه كردم، تو دستشویى عمومى بودم یارو هى در مى زد آقا منتظریما! آقا بدو! خیلى حس قشنگى بود...

حدیث 13 آبسرد:
از وقتی که دیه 120 میلیون شده، دیگه وقتی از خونه می رم بیرون، کسی واسم آرزوی سلامتی نمی کنه!! چقدر مظلومم!!؟!... صبحها بیدار میشی بری مدرسه، ساعت هفت صبحه. پلک رو هم می ذاری بعد باز می کنی، می بینی ساعت هفت و چهل و هشت دقیقه ست!! اونوقت تو کلاسی ساعت ده و نیمه، پنج دقیقه می خوابی! بلند میشی، می بینی : عه ساعت ده و بیست و نه دقیقه ست!

زهرا شیراز:
دارم ماشینم رو می شورم٬ دوستم اومده میگه: داری ماشینت رو می شوری؟ می گم: پ نه پ! دارم آبیاریش می کنم یکم رشد کنه بشه کامیون!

معصومه 16 همدان:
همین روزاست که مخابرات بهم پیام بده که: آخه مشترک گرامی! توجه کردی الان مدت مدیدیه کسی جز ما بهت پیام نمیده؟! خب برنامه ات چیه؟ می خوای بیشتر باهم آشنا بشیم؟! ... رفیقم میگه: مهریه زنت چقدره؟ می گم هزارتا سکه! میگه : اووووه! چقدر زیاد! ولی باز همین که حاضر شدن بهت دخترشون رو بدن خودش کلیه!

نداوپریسا. مشهد:
الهی الهی، هی می خوام دورت بگردما اما باکدوم ماشین؟ اینه که به دل نگیر، دورت بگردم!

فاطمه انصاری.کرمانشاه:
همه فکر می کنن بزرگترین آرزوی یه دختر پیدا کردن مرد رویاهاشه ... ولی کاملا اشتباست بزرگترین آرزوی یه دختر اینه که هرچی دلش خواست بخوره ولی چاق نشه.

نسرین/21 اصفهون:
یه بار هم می خواستم با گروه بچه هایی که می رن کوه و آشغال جمع می کنن برم... که بابام گفت: عزیزم! از اتاق خودت شروع کن. البته به دوستهات هم بگو بیان کار یه نفر نیست! ... ملت یهو می فهمن یه فامیل پولدار داشتن که مرده، کلی بهشون ارث رسیده; ما یه وصیت نامه از بابا بزرگم پیدا کردیم. باید خونه رو بفروشیم بدهی هاش رو بدیم!... یکی هم نیست به ملت اطلاع رسانی کنه بگه: آخه تو که توی خونت وایرلس نداری چرا مهمون دعوت میکنی از زندگیش بیوفته؟ هان؟ والااا، آخه آدم چقدر میتونه در و دیوار رو نگاه کنه!!

فرزانه 16مشهد:
بابام یه مرغ مینا گرفته، از وقتی بهش گفتن این ماده نیس بهش میگه: مرغ سینا!

فاطمه16 تهران:
زن به شوهر: من پنج دقیقه میرم خونه اقدس خانم باهاش حرف بزنم . تو هر یه ساعت یه بار به غذا سر بزن... پدر برای اولین بار دید که دخترش به جای اینکه دو ساعت با تلفن حرف بزنه بعد از یک ربع حرف زدن تلفن رو قطع کرد. پدر با تعجب گفت: آفرین عزیزم داری بهتر می شی! دختر جواب داد: ممنون شماره رو عوضی گرفته بود!

سیده آرمیتا28مازندران:
تنها جذابیتی که ازاس ام اس هاباقی مونده؛همون پیام های واریز پوله!... بابام باحشره کش داشت مگس می کشت؛ ازش پرسیدم تا حالاچند تا کشتی؟ گفت: پنج تا... سه تازن؛ دوتا مرد! گفتم: عه! ازکجا فهمیدی زنه یا مرد!؟ گفت: دوتا به تلویزیون چسبیده بودن! سه تا به تلفن!! ... سخت ترین کار من توی دوران دانش آموزیم؛ خوردن نارنگی زیر میز بود! لعنتی بوش تا دفتر مدرسه بغلی هم می رفت!

مهسا حیدری 17 :
بچه که بودم پدر مادرم هر موقع حواسشون نبود جلو من حرف زشتی میزدن میگفتن "فرانسوی حرف زدیم"خلاصه اینطوری بود ک تو دبستان معلممون پرسید: کسی زبون دیگه ای به جز فارسی بلده؟منم هرچی کلمه فرانسوی بلد بودم گفتم! ... ملت از بیرون زنگ می زنن واسه شون غذا بیارن، اونوقت من بیچاره باید از بیرون زنگ بزنم خونه مون که: تولوخدا غذام رو نخورین تا دو دقیقه دیگه می رسم!

زهرا حصاری15نیشابور:
رفتم بقالی ماست بخرم فروشنده گفت: دویستی داری؟ منم گفتم یه لحظه! یه آدامس ازجیبم درآوردم دادم بهش و گفتم: امروز، روز انتقامه.

شانلی21اردبیل:
درسه حالت به بعضی خانمها چیزی نگین: اولی وقتی از خواب بیدارشدن. دومی: وقتی دارن دنبال چیزی می گردن! و سوم وقتی آماده شده بودن برن بیرون. توجه توجه: مورد سوم خطر زنده به گورشدن داره ها... سه سال پیش که مریض شده بودم یکی از اقوام برای ملاقات گلدون آورد گذاشتیمش روی طاقچه هر روزهم بهش آب می دادیم تا اینکه یه از خدا بی خبری اومد وگفت: عه اینکه گلدون نیست این آناناسه می خورنش! چقدر هم که برگهاش سفت بود! ... عمه ام داشت به بچه اش آبمیوه می دادنمی خوردگفتم بده من بهش بدم بردم اتاق آبمیوه روخودم خوردم عمه اومدگفت دستت دردنکنه چندروزبودشکمکش کارنمی کردتوش داروریخته بودم که...اوه اوه وایسین الان می یام!

هدیه 16 مشهد:
یعنی لذتی که من توی باز و بسته کردن در کنترل موقع فیلم دیدن می برم... توی خود فیلم دیدن نمی برم! ... داشتم توی خیابون با غرور خاصی از جلوی یکی رد می شدم، همونجا چنان سر خوردم و با کله رفتم توی جوب که هم غرورم یادم رفت هیچ... دو هفته است عکسم رو توی روزنامه ها می زنن ببینن بقیه من رو می شناسن؟! آخه خودم یکم یادم نمی یاد!

مهدخت 18 زنجان :
طرف یه پیکان داغون نابود داره، یه درش رو می بندی سه تا در دیگه اش وا میشه اونوقت با خط نستعلیق خوش پشتش نوشته :هرچی دارم از دعای خیر مادرمه ! .... داداش چرا نمی گیری؟! تو عاق والدین شدی!

***انتقاد، پیشنهاد و حمایت در رابطه با پیام نمای پنج:
پیامک به شماره : 30000162
تماس در تهران 162 و سایر شهرها 2781
تمامی حقوق این سایت متعلق به سازمان صدا و سیما جمهوری اسلامی ایران می باشد