علم و دانش
روانشناسی موفقیت
کسب و کار
حقوق و قوانین
شعر و داستان
لبخندانه
باشگاه دیدگاه
دستور آشپزی
یادداشت های سلامتی
به روز رسانی بخش شعر
عصر سه شنبه هر هفته
به جز ایام تعطیل
توجه:
لطفا در ابتدای هر پیام عنوان " بخش شعر" را قید نمایید و تا جای ممکن اشعار با ذکر شاعر ارسال شوند. باتشکر

هستی.طالقان:
به یاد زلزله بم
داغ داریم نه داغی كه برآن اخم كنیم
مرگمان باد اگر شكوه ای از زخم كنیم
مرد آن است كه از نسل سیاوش باشد
"عاشقی شیوه‌ رندان بلا كش باشد! "
چند قرن است كه زخمی متوالی دارند
از كویر آمده‌ها بغض سفالـی دارند
بنویسید گلـو هـای شما راه بهشت
بنویسید مرا شهر مرا خشت به خشت
بنویسید زنی مرد كه زنبیل نداشت
پسری زیر زمین بود و پدر بیل نداشت
بنویسید كه با عطر وضو آوردند
نعش دلدار مرا لای پتـو آوردند
زلفها گرچه پر از خاک و لبش گرچه كبود
"دوش می‌آمد و رخساره بر افروخته بود"
خوب داند كه به این سینه چه ها می گذرد
هر كه از كوچه ی معشوقه ما می گذرد
بنویسید غـم و خشت و تگرگ آمده بود
از در و پنجره‌ ها ضجه‌ مرگ آمده بود
شهر آنقدر پریشان شده بود از تاریخ
شاه قاجار به دلداری ارگ آمده بود
با دلی پر شده از زخـم نمک می‌خوردیم
دوش وقت سحر از غصه ترک می‌خوردیم
بنویسید كه بم مظهر گمنامی ‌هاست
سرزمین نفس زخمی بسطامی‌هاست
ننویسید كـه بـم تلی از آواره شده است
بم به خال لب یک دوست گرفتار شده است
مثل وقتی كه دل چلچله‌ای می‌شكند
مرد هم زیر غـم زلزله‌ای می‌شكند
زیر بار غــم شهرم جگـرم می سوزد
به خدا بال و پرم بال و پرم می‌سوزد
مثل مرغی شده‌ دل در قفسی از آتش
هر قدر این ور آن ور بپرم می‌سوزد
بوی نارنج و حناهای نكوبیده بخیر!
که در این شهر پر از دود سرم می‌سوزد
چاره‌ای نیست گلم قسمت من هم این است
دل به هر سرو قدی مـی‌سپرم می‌سوزد
الغرض از غم دنیا گله‌ای نیست عزیز!
گله‌ای هست اگر، حوصله‌ای نیست عزیز!
یاد دادند به ما نخل كمر تا نكنیم
آنچه داریم ز بیگانه تمنا نكنیم
آسمان هست، غزل هست، كبوتر داریم
باید این چادر ماتمزده را برداریم
تن ترد همه چلچله ها در خاك و
پای هر گور، چهل نخل تناور داریم
مشتی از خاک تو را باد كه پاشید به شهر
پشت هــر حنجره یک ایرج دیگر داریم
مثل ققنوس ز ما باز شرر خواهد خاست
بم همین طور نمی‌ماند و بر خواهد خاست
داغ دیدیم شما داغ نبینبد قبول!
تبری همنفس باغ نبینید قبول!
هیچ جای دل آباد شما بم نشود
سایه‌ لطف خدا از سر ما كم نشود
گاه گاهی به لب عشق صدامان بكنید
داغ دیدیـم امیــد است دعامان بكنید
بم به امید خدا شاد و جوان خواهد شد
"نفس باد صبا مشك فشان خواهد شد "
حامد عسکری

حدیث 13 آبسرد:
روزگاری شد ز چشم اعتبار افتاده ام
چون نگاه آشنا از چشم یار افتاده ام
دست رغبت کس نمی سازد به سوی من دراز
چون گل پژمرده بر روی مزار افتاده ام
اختیارم نیست چون گرداب در سرگشتگی
نبض موجم در تپیدن بی قرار افتاده ام
عقده ای هرگز نکردم باز از کار کسی
نیستم یک چشم زد ایمن ز آسیب شکست
گوییا آیینه‌ام در زنگبار افتاده‌ام
همچو گوهر گر دلم از سنگ گردد، دور نیست
دور از مژگان ابر نوبهار افتاده‌ام
من که صائب کار یکرو کرده‌ام با کاینات
در میان مردم عالم چه کار افتاده‌ام؟
صائب تبریزی

محدثه 14داووداباد:
طاووس من! حتی ٰتو هم در حسرت رنگی
حتی تو هم با سرنوشت خویش در جنگی
یک روز دیگر کم شد از عمرت، خدا را شکر
امروز قدری کمتر از دیروز دلتنگی ...
از "خود" گریزانی چرا ای سنگ، باور کن
حتی اگر در کعبه باشی ، باز هم سنگی
عمریست در نِی شور شادی میدمی اما
از نی نمی‌آید به جز اندوه آهنگی
دنیا پلی دارد که در هر سوی آن باشی
در فکر سوی دیگری! آوخ چه آونگی
فاضل نظری

سارایی 23 البرزنشین:
چه گویمت؟ كه تو خود باخبر ز حال منی
چو جان، ‌نهان شده در جسم پرملال منی
چنین كه می گذری تلخ بر من، از سر قهر
گمان برم كه غم انگیز ماه وسال منی
خموش و گوشه نشینم، مگر نگاه توام
لطیف و دور گریزی، مگر خیال منی
ز چند و چون شب دوریت چه می پرسم
سیاه چشمی و خود پاسخ سوال منی
چو آرزو به دلم خفته ای همیشه و حیف
كه آرزوی فریبنده ی محال منی
هوای سركشی ای طبع من، ‌مكن! كه دگر
اسیر عشقی و مرغ شكسته بال منی
سیمین بهبهانی

مهدی 17 قوشچی:
هر نفس آواز عشق می‌رسد از چپ و راست
ما به فلک می‌رویم عزم تماشا که راست؟
ما به فلک بوده‌ایم یار ملک بوده‌ایم
باز همان جا رویم جمله که آن شهر ماست
خود ز فلک برتریم وز ملک افزونتریم
زین دو چرا نگذریم منزل ما کبریاست
مولانا

محدثه بچه اراک:
کبریای توبه را بشکن پشیمانی بس است
از جواهر خانه خالی، نگهبانی بس است
ترس جای عشق جولان داد و شک جای یقین
آبرو داری کن ای زاهد! مسلمانی بس است
خلـق دل سنگ اند و من آیینه با خود می برم
بشکنیدم دوستان! دشنام پنهانی بس است
یوسف از تعـبیر خـواب مصـریان دل سـرد شد
هفتصد سال است می بارد! فراوانی بس است
نسل پشت نسل تنها امتحان پس می دهیم
دیگر انسانـی نخواهد بود قربانــی بس است
بر سر خوان تـو تنــــها کـفر نعمت می کنیم
سفره ات را جمع کن ای عشق! مهمانی بس است
فاضل نظری

فرزانه نصرالهی:
از تو بگذشتم و بگذاشتمت با دگران
رفتم از کوی تو لیکن عقب سرنگران
ما گذشتیم و گذشت آنچه تو با ما کردی
تو بمان و دگران وای به حال دگران
شهریار

هانسه:
دیدی ای دل که غم عشق دگربار چه کرد
چون بشد دلبر و با یار وفادار چه کرد
آه از آن نرگس جادو که چه بازی انگیخت
آه از آن مست که با مردم هشیار چه کرد
اشک من رنگ شفق یافت ز بی‌مهری یار
طالع بی‌شفقت بین که در این کار چه کرد
برقی از منزل لیلی بدرخشید سحر
وه که با خرمن مجنون دل افگار چه کرد
ساقیا جام می‌ام ده که نگارنده غیب
نیست معلوم که در پرده اسرار چه کرد
آن که پرنقش زد این دایره مینایی
کس ندانست که در گردش پرگار چه کرد
فکر عشق آتش غم در دل حافظ زد و سوخت
یار دیرینه ببینید که با یار چه کرد!
حافظ

احمدفخرالدین.شوشتر:
بخیه کفشم اگر دندان نماشدعیب نیست
خنده می آرد همی بر هرزه گردی های من
ریشه نخل کهن سال ازجوان افزون تراست
بیشتر دلبستگی باشد به دنیا پیر را
صائب تبریزی

شیما15گنابادی:
توکیستی‌که‌من‌اینگونه بی تو بی‌تابم
شب از هجوم خیالت نمی برد خوابم
تو کیستی‌ که ‌من از هر موج تبسم تو
به سان قایقی سرگشته روی گردابم
چه آرزوی محالیست زیستن با تو
مرا همینکه بگذارندیک سخن با تو
فریدون مشیری

***انتقاد، پیشنهاد و حمایت در رابطه با پیام نمای پنج:
پیامک به شماره : 30000162
تماس در تهران 162 و سایر شهرها 2781 - 021
پیام نما
در وب

گالری
تصاویر
گالری
ویدوئو
نظرسنجی

از مطالب کدام یک از مجله‌های پیام‌نما بیشتر رضایت دارید؟

کسب و کار - 26.1%
علم و دانش - 13%
حقوق و قوانین - 4.3%
شعر و داستان - 39.1%
روانشناسی موفقیت - 13%
یادداشت های سلامتی - 4.3%
اين نظرسنجي به پايان رسيده است on: 22 سپتامبر 2017 - 00:00
اوقات
شرعی
حدیث
رسول خدا صلی الله علیه و آله : أَلدّالُّ عَلَى الْخَيْرِ كَفاعِلِه؛ كسى كه ديگران را به كار نيك راهنمائى كند گـويـا خـود، آن را انـجـام داده اسـت. وسائل الشيعه: ج 11، ص 398
تمامی حقوق این سایت متعلق به سازمان صدا و سیما جمهوری اسلامی ایران می باشد