• slide-0.jpg
  • slide-2.jpg
علم و دانش
روانشناسی موفقیت
کسب و کار
حقوق و قوانین
شعر و داستان
لبخندانه
باشگاه دیدگاه
دستور آشپزی
یادداشت های سلامتی
به روز رسانی بخش شعر
عصر سه شنبه هر هفته
به جز ایام تعطیل
توجه:
لطفا در ابتدای هر پیام عنوان " بخش شعر" را قید نمایید و تا جای ممکن اشعاربا ذکر شاعر ارسال شوند. باتشکر

فاطمه 21 تبریز:
خدای را که چو یاران نیمه راه مرو
تو نور دیده مایی به هر نگاه مرو
تو را که چون جگر غنچه جان گل رنگ است
به جمع جامه سپیدان دل سیاه مرو
به زیر خرقه رنگین چه دام ها دارند
تو مرغ زیرکی ای جان به خانقاه مرو
مرید پیر دل خویش باش ای درویش
وز او به بندگی هیچ پادشاه مرو
مباد کز در میخانه روی برتابی
توتاب توبه نداری به اشتباه مرو
چو راست کرد تو را گوشمال پنجه عشق
به زخمه ای که غمت می زند ز راه مرو
هنر به دست تو زد بوسه، قدر خود بشناس
به دست بوسی این بندگان جاه مرو
گناه عقده اشکم به گردن غم توست
به خون گوشه نشینان بی گناه مرو
چراغ روشن شب های روزگار تویی
مرو ز آینه چشم سایه، آه مرو
هوشنگ ابتهاج

لیلا از مشهد:
به قفس سوخته گیریم که پرهم بدهند
ببرنداز وسط باغ گذرهم بدهند
حاصل این همه سال انس گرفتن به قفس
تلخ کامی ست،اگرشهدوشکرهم بدهند
همه غصه یعقوب از این بود که کاش
بادهاعطرکه دادند خبرهم بدهند
ماکه همی زخم زبان ازکس وناکس خوردیم
چه تفاوت که برما زخم تبرهم بدهند
قوت ما لقمه نانیست که خشک است و زمخت
بنویسید به ما خون جگر هم بدهند !
خسته ام مثل یتیمی که از او فرفره ای
بستانند و به او فحش پدرهم بدهند
حامدعسگری

سمیه عزتی:
باز امشب ای ستاره تابان نیامدی
باز ای سپیده شب هجران نیامدی
شمعم شکفته بود که خندد به روی تو
افسوس ای شکوفه خندان نیامدی
زندانی تو بودم و مهتاب من چرا
باز امشب از دریچه زندان نیامدی
با ما سر چه داشتی ای تیره شب که باز
چون سرگذشت عشق به پایان نیامدی
شعر من از زبان تو خوش صید دل کند
افسوس ای غزال غزل خوان نیامدی
گفتم به خوان عشق شدم میزبان ماه
نامهربان من تو که مهمان نیامدی
خوان شکر به خون جگر دست می دهد
مهمان من چرا به سر خوان نیامدی
نشناختی فغان دل رهگذر که دوش
ای ماه قصر بر لب ایوان نیامدی
گیتی متاع چون منش آید گران به دست
اما تو هم به دست من ارزان نیامدی
صبرم ندیده ای که چه زورق شکسته ایست
ای تخته ام سپرده به طوفان نیامدی
در طبع شهریار خزان شد بهار عشق
زیرا تو خرمن گل و ریحان نیامدی
شهریار

زهرا 27 همدان:
لبخندها فسرد
پیوندها گسست
آوای لای لای زنان در گلو شكست
گلبرگ آرزوی جوانان به خاك ریخت
جغد فراق بر سر ویرانه ها نشست
از خشم زلزله
پوپك،شكسته بال به صحرا پرید و رفت
گلبانگ نغمه در رگ نای شبان فسرد
هر كلبه گور شود
عشق و امید،مرد

این گفته بر لبان همه بازمانده ماست:
هان،ای زمین دشت!
ما را تو در فراق عزیزان نشانده ای
ما را تو در بلای غریبی كشانده ای
ماداغدیده ایم
با داغدیدگی همه دلبسته ی توایم
زینجا نمیرویم
این دشت،خوابگاه جوانان دهكده است
این خاك،حجله گاه عروسان شهر ماست
ما با خلوص بر همه جا بوسه میزنیم
اینجا مقدس است
این دشت عشقهاست

هر سبزه ای كه بردمد ازدامن كویر
گیسوی دختریست كه در خاك خفته است
هر لاله ای كه سرزند ازدشت سوخته
داغ دل ز نیست كه غمناك خفته است
اما تو ای زمین
ای زادگاه ما!
ما باتو دوستیم
زین پس شرار قهر به بنیاد ما مزن
ما را چنانكه رفت اسیر بلا مكن
این كلبه ها كه خانه ی امید و آرزوست
ویرانسرا مكن
ور خشم می كنی
ویرانه كن عمارت هر قریه را ولی
مارا ز كودكان و عزیزان جدا مكن!
مهدی سهیلی

حدیث13آبسرد:
شنیدم که چون قوی زیبا بمیرد
فریبنده زاد و فریبا بمیرد
شب مرگ تنها نشیند به موجی
رود گوشه ای دور و تنها بمیرد
در آن گوشه چندان غزل خواند آن شب
که خود در میان غزلها بمیرد
گروهی بر آنند کاین مرغ شیدا
کجا عاشقی کرد آنجا بمیرد
شب مرگ از بیم آنجا شتابد
که از مرگ غافل شود تا بمیرد
من این نکته گیرم که باور نکردم
ندیدم که قویی به صحرا بمیرد
چو روزی ز آغوش دریا برآمد
شبی هم در آغوش دریا بمیرد
تو دریای من بودی آغوش وا کن
که می خواهد این قوی زیبا بمیرد!

دکتر مهدی حمیدی شیرازی

زهرا اردیبهشتی 20 ایلام :
شاهد مرگ غم انگیز بهارم چه کنم
ابر دلتنگم اگر زار نبارم چه کنم
نیست از هیچ طرف راه برون شد ز شبم
زلف افشان تو گردیده حصارم چه کنم
از ازل ایل و تبارم همه عاشق بودند
سخت دلبسته این ایل وتبارم چه کنم
من کزین فاصله غارت شده چشم توام
چون به دیدار تو افتد سر و کارم چه کنم
یک به یک با مژه هایت دل من مشغول است
میله های قفسم را نشمارم چه کنم؟!
سیدحسن حسینی

امیری . تهران:
دلم رمیده شد و غافلم من درویش
که آن شکاری سرگشته را چه آمد پیش؟
چو بید بر سر ایمان خویش می‌لرزم
که دل به دست کمان ابروییست کافرکیش
خیال حوصله بحر می‌پزد هیهات
چه‌هاست در سر این قطره محال اندیش
ز آستین طبیبان هزار خون بچکد
گرم به تجربه دستی نهند بر دل ریش
به کوی میکده گریان و سرفکنده روم
چرا که شرم همی‌آیدم ز حاصل خویش
نه عمر خضر بماند نه ملک اسکندر
نزاع بر سر دنیای دون مکن درویش
بدان کمر نرسد دست هر گدا حافظ
خزانه‌ای به کف آور ز گنج قارون بیش
حافظ

فاطمه بیات17:
تاریک کوچه های مرا آفتاب کن
با داغ های تازه دلم را مجاب کن
ابری غریب در دل من رخنه کرده است
برمن بتاب,چشم مرا غرق آب کن
ای عشق ای تبلور آن آرزوی سبز برخیز
و چون سکوت,دلم را خطاب کن
ای تیغ سرخ زخم,کجا میروی چنین
محض رضای عشق,مرا انتخاب کن
ای عشق زیر تیغ ما سر نهاده ایم
لطفی اگر نمی کنی،عتاب کن
سلمان هراتی

***انتقاد، پیشنهاد و حمایت در رابطه با پیام نمای پنج:
پیامک به شماره : 30000162
تماس در تهران 162 و سایر شهرها 2781 - 021
پیام نما
در وب

گالری
تصاویر
گالری
ویدوئو
نظرسنجی

از مطالب کدام یک از مجله‌های پیام‌نما بیشتر رضایت دارید؟

کسب و کار - 26.1%
علم و دانش - 13%
حقوق و قوانین - 4.3%
شعر و داستان - 39.1%
روانشناسی موفقیت - 13%
یادداشت های سلامتی - 4.3%
اين نظرسنجي به پايان رسيده است on: 22 سپتامبر 2017 - 00:00
اوقات
شرعی
حدیث
رسول خدا صلی الله علیه و آله : أَلدّالُّ عَلَى الْخَيْرِ كَفاعِلِه؛ كسى كه ديگران را به كار نيك راهنمائى كند گـويـا خـود، آن را انـجـام داده اسـت. وسائل الشيعه: ج 11، ص 398
تمامی حقوق این سایت متعلق به سازمان صدا و سیما جمهوری اسلامی ایران می باشد