10000528   @didgah.tv5 
باشگاه دیدگاه شنبه 18 دی
سلامها و درودهای بی کران
به دیدگاهی های عزیزتر از جان

امیدواریم روز و روزگار بر شما خوش باشه
به دیدگاه هجدهم دی ماه خوش اومدین

ببشقید که در این مدت متاسفانه فرصت نشد به وعده مون عمل کنیم ولی بالاخره مصاحبه با فرد منتخب هم اکنون پیش روی شوماست. پس در ابتدا یه راست می ریم سراغ نامزد ( اهم اهم البته قصد ادامه تحصیل دارن ها! یه بار می خواستیم از واژه خارجکی کاندیدا استفاده نکنیم ) و اینک نامزد برتر مصاحبه شونده ها. ضمنا تا اینجای کار هم اگر آلزایمرم اجازه بده بههله با: پوریا15 از یاسوج، الهام از سه قلعه خراسان، مهدی ابوطالبی 1 از قوشچی، فرناز18 از مشهد، علی اصغر 2 از کازرون مصاحبه کردیم. خب دیگه بسه:

مامور معذور:
(بعد از سلام و احوالپرسی) گفته بودم که مثل روز برام روشنه که نتیجه نظرسنجی چی میشه! برای شما هم روشن بود؟

اسماگلی:
یه حدسهایی می زدم. فکر می کردم جزو دو نفر اول باشم!

مامور معذور:
خب توی سوالات پیشنهادی، بچه ها موارد مختلفی رو پرسیده بودن اما ما به رسم معمول دیدگاه ، با لگد وارد حریم خصوصی رفقا نمی شیم. هر توضیح دیگه ای که دوست داری درباره خودت بگی که تا حالا نمی دونستیم ما سراپا گوشیم !

اسماگلی:
اهم اهم ... اسما هستم ... در کمپ هستم! نه ... ( به انگلیسی ) من و داداش و عموم / هفته ای دوبار می ریم حموم! ... با پدر و مادر و خواهر بزرگترم زندگی می کنم . یه خواهرم هم که ازدواج کرده و رفته سر خونه زندگیشان .

مامور معذور:
عمه بودن ؟! آخرای هجده ؟! کنکور پیش رو ؟ صادره از شوشتر؟! باقیش چی شد پس؟

اسما گلی :
نه دیگه بسه !

مامور معذور:
خب حالا فکر می کنی برای چی رای آوردی؟ اهم اهم! چهل و سه درصد آرا ، چیز کمی نیست!

اسما گلی:
نمی دونم شما بگین ؟!

مامور معذور:
نه دیگه . تصور خودت چیه؟

اسما گلی :
فکر می کنم برای اون کل کل ها و شوخی ها . شما هم نظرت رو بگو.

مامور معذور:
دلیل اصلیش اینه که کشمکش و چالشه که جذابه . شوخی و سر زبون داشتن و انرژیک بودن به کنار . اینکه یکی بگی ، دوتا بشنوی؛ چارتا بذاری روش ، باز طرف مقابل شیش تا بذاره روش . این دوسویه بودن بحث همون کشمکشه . همه بازی رئال – بارسلونا رو دوست دارن اما ایران _ مالدیو که یه طرفه است : تکلیفش مشخصه . حتی همین رئال با یه تیم دست سه ما ( اول اسمش رو بگیم دعوا میشه !) خب حالا اگه بخوایم به طرفدارهای شما وفادار باشیم: باید توی این مصاحبه ، دوتایی بزنیم توی سر و کله هم و کل کل کنیم. اگه بخوایم متفاوت باشیم باید از پشت صحنه وارد بحث بشیم!

اسما گلی :
مثلا یعنی چطوری؟

مامور معذور:
خب من آدمهایی رو می شناسم که دوست دارن همیشه همه رو شاد کنن . توی جمع جریان سازن . کسی توی خودش باشه، باهاش سر شوخی رو باز می کنن . در عین حال آدهای حساس و متوجهی هستن . همیشه ایده دارن. برای شوخ و انرژیک بودن، خلاقن . اینا همیشه خوشحال و خنده به لب هستن .

اسما گلی :
دقیقا ... منم دوست ندارم کسی غمگین باشه تا نخندونمش ولش نمی کنم!

مامور معذور:
اطرافیان این آدمها هم همیشه ازشون انتظار شاد بودن دارن اما واقعیت اینه که بعضی از اینا توی تنهایی ها ، غم هاشون زیاده. شادی هاشون برای بقیه اس، اما بنده خداها غصه هاشون برای خودشونه... برای همین ...

اسما گلی:
نه ماموری! من دوست دارم مصاحبه مون شاد پیش بره... اینجوری دل بچه ها می گیره. دوست ندارم!

مامور معذور:
خب پس با یه آپرکات چطوری؟ ( همزمان حرکات موزون پا ! )

اسما گلی:
نمی دونم . آپرکات دیگه چیه؟

مامور معذور:
یه مشت که توی بوکس از پایین رو به بالا می خوره زیر چونه حریف ... قدیمی ها می گفتن: هر کی کچله ، اسمش رو می ذارن زلفعلی ! یعنی طرف، کمبودش رو با کلمات جور می کنه . حالا منم هربار می بینم که مثلا پیام می دین : اسما گلی! یا استاد سهراب! یاد همون کچله می افتم! خوب آخه خواهر من! مشک آنست که خود ببوید باباجان!

اسما گلی:
خب این رو هم بقیه به من گفتن نه خودم... از بچگی مامان و بابا و خاله هام بهم می گفتن . پشت عکس تولد پنج سالگیم هم خواهرم نوشته اسما گلی !

مامور معذور:
آخه اینم شد دلیل؟ خب توی بچگی به منم خیلی چیزا می گفتن! باید بیام اینجا بگم؟ الان اینجا خانواده نشسته! منم باید بگم از بچگی بهم چه چیزها که نمی گفتن؟!!

اسما گلی:
خب بگو! انقدر معذور نباش مامور! ( و ناگهان یه آپرکات ناغافل! ... ووو مامور : می خوره زمین / هوا می ره / نمی دونی تا کجا می ره! )

زیرنویس:
بینندگان محترم ... تا لحظاتی دیگر که مامور از جایش بلند بشود ، ادامه دیدگاه را با چند پیام قدیمی اسما پی می گیریم ( البته اون موقع اسمش هنوز باشگاه مخاطبان پنج بودا ):

اسما 18 ازشوشتر:
(اولین پیام: یازدهم مرداد نود و پنج) سلام، من یه تازه واردهستم.هوای شوشترشرجی و60درجه هستش. اگه درو بازنکنید آب میشم میرم زیرزمین!اجازه هست بیام توخنک شم؟درضمن مسئول خیلی بامزه وشیرین جواب میدید،به نظرم حضورتونوپررنگ ترکنید.

اسما گلی:
آخی، یادش بخیرجوونی ...اونموقع ها شمابچه بودین. تقریبا یک ماهتون بود. مامان هم رفته بود تواون هوا برای دیدگاه شیرخشک بخره، بعدم پشت در مونددد!

شاغلام: (از نیروهای خدمات روابط عمومی!) شما بازم یه پیام دیگه ببینین! مامور ناک اوت نشده ها! فقط نمی تونه از جاش بلند بشه!

اسما 18 از شوشتر:
(دوازده مرداد) دوست دارم درج شدن پیامم رو در باشگاه دیدگاه به عنوان عضوجدید ببینم!
(شش شهریور) وای خدای من! مهربون! مگ فعالاهردفعه چنتا پیام میدن؟یعنی من بعد از این همه پیام دراین نوبت هنوزفعال نشدم ک اسممو نذاشتی و ب آرزوم مهرابطال زدی و دریچه ی شیشه ای قلبم رو با پای خویش فشردی؟ آه وافسوس!چرا دیگ دوسم نداری بی وفااا؟

مامور معذور:
( می پاشد،همچونان سرش می گیجد و می تابد) آبجی شما همچنین پونزده شهریورماه هم پیام دادی که : این بخش مصاحبه برای من جذاب بود اما وقتی نشستم خوب فکرامو کردم دیدم آخه من بدبخت وبدشانس تر از اونیم ک بام مصاحبه بشه. شما عجالتا همین تحریم پیامکی مارو بردار، بخدا دلم شکسته بابت ی چیزایی...ای باباچراشمارو ناراحت کنم ولی محض اطلاع شارژ هست،ولی کم است. ب جان خودم! ... حالا این پیامت رو که یادته؟!

اسما گلی:
(با نیش ... اهم اهم! همون لبخند پیروزی بر لب : ایشون در اینجا از جمله ای استفاده کردن که ما ضمن تغییر، مفهوم کلی آن را منعکس می نوماییم!) بله می خواستم مامور رو تحت تاثیر قرار بدم!

مامور معذور:
خب خدا رو صدهزار مرتبه شکر که مامور از شهریور تا دی ماه تحت تاثیر قرار نگرفت! ( خب حالا همه تون برید جلوی در خونه خودتون خلایق رو تحت تاثیر قرار بدین!) حالا چند تا سوال کوتاه ، به این ویژگی هات از ده چند می دی؟ ( سوال و جواب باهمه/ یه جورایی درهمه)

اسما گلی:
شادمانی: هفت ... زود قضاوت کردن: دو .... حساس بودن: چهار .... بامههرفت و مرام بودن : بیست ( ما گفتیم خب آخه تا ده جاداره وا ، عاما ایشون بازم گفت شما بنویس بیست!) ... حق به جانب بودن: صفر! ... مغرور بودن: صفر! ... (و در اینجا سوال مهمی برای مامور پیش اومد که به راستی ) صداقت در مصاحبه: ده!

مامور معذور:
اصلا چطور شد که با پیام نما آشنا شدی؟

اسما گلی:
دوم راهنمایی بودم . اتفاقی با یه بخش یکی از پیام نماها آشنا شدم. ( اینجا اصرار فرمودن) دوست ندارم اسمش رو بنویسین چون دیگه مثل سابق نیست و جذابیتش کم شده.

مامور معذور:
خب حالا بفرمایین که چی میشه که یه بانوی خلاق و باهوش که از قضا امسال کنکور هم داره، انقدر وقتش رو می ذاره برای دیدگاه که مامور اختصاصا به ایشون چند نفر دیگه زنگ بزنه که خب بشینین سر درس و مخشاتون دیگه؟!

اسماگلی:
به خاطر صداقت و صمیمیتی که بین بچه های دیدگاه هست . اینکه بچه ها انقدر زلال و صافن که سایه ندارن! چون خودشونن!

مامور معذور:
یهههنی فقط بچه ها ؟! عجب آدمی هستیا ! ... دیگه کاری نداری؟ من برم زنگ بزنم به یکی دیگه از نامزدهای مصاحبه! اخیرا یکمی چاپلوسی خونم کم شده!

اسما گلی:
خب دیدگاه خیلی وقتم رو میگیره و حتما این علاقه ام به شما و بچه ها باعث شده بیشتربهتون فکرکنم ومشکلاتتون رومشکلات خودم بدونم واین باعث شده وقتی که تا الان برای کنکورم گذاشتم بسیارکم بشه...این بازم من روناراحت میکنه . درباره مامور: اهل مطالعه ودانا، مهربووون" درحد لالیگا وبازی ایران- مالدیو"خخخ. نه فقط همون اولی! هوش لحظه ای جواب دادن داری ،علاوه برآی کیو ذاتیت.... ( کلا پشیمون شدیم! باقیش رو درز می گیریم . البته نصف بیشترش رو درج کردیما. اینا بیشتر تکنیک مظلوم نمایی مونه!)

مامور معذور:
خب پس حالا دیگه انتقاد از دیدگاه؟!

اسما گلی:
هنرسنجی کند سنجیده عشق/ نبیندعیب،هرگزدیده عشق.عاما...وی ازپا فشاری مامور مجبورمیشود انتقاد نیزهمی بونماید، مجبووورم میفهمی؟! اهم اهم: 1.موضوعات همه پسندتربشن 2.شیرین زبونیت روبذار درکوزه! خخخ. نه منظورم اینه که تعادل رو رعایت کن، آخه بعضی اوقات کلا نیستی امابرعکسشم هست3.اینقدرخوب نباش و یکم سوتی بده مث قدیما...(حلالت نمیکنم نصفه بذاریا)

مامور معذور:
دوست داری ما درباره شوشتر بیشتر بدونیم؟

اسما گلی:
شوشترشهری تاریخی درشمال اهوازکه توسط رودکارون به دونیم شده ومناظر زیبایی داره.ازجمله آثارش که ثبت یونسکوشده، آسیابهای آبیش هست "دربیان عامه:آبشارا"که یه نوع سیستم برقابی قبل ازانقلاب صنعتی اروپاست! وسالانه توریستهای زیادی به سمت خودش می کشونه. خواستم ازدوستان دعوت کنم بیان از پاییزتا اوایل بهارهواعالیه اینجا!

مامور معذور:
خب در پایان اگه حرف و صحبتی جامونده، مستفیض می شیم!

اسما گلی:
می خوام ازت چندتا سوال بپرسم!

مامور معذور:
اوهپ چه جسارتا! باشه ولی من به همه شون جواب نمی دما!

اسماگلی :
دوست داری مشخصات بیشتری از خودت به دیدگاهی ها بگی؟

مامور معذور:
یوها ها ها هی هو! ای شیطون! نخیرم نوموخوام!

اسما گلی:
گفته بودی زاهدان و شهرکرد هم زندگی کردی؟ برای دوران دانشجویی بوده؟

مامور معذور:
نخیرم! زاهدان برای کار و بار خودم! و شهرکرد هم برای ماموریت پدر.

اسما گلی:
توی پیامهام آیا تابه حال منم تونستم بخندونمت یانه؟

مامور معذور:
بههله . بارها ! اگه خوب نبودن که درج نمی شدن! خصوصا اون فارسی انگلیسی های قاطی پاتی!

اسما گلی:
بهترین کتاب وفیلم اخیر؟

مامور معذور:
فیلم اخیر: در دنیای تو ساعت چند است؟. کتاب هم اخیرا چیزی که نظرم رو جلب کرده باشه نبوده معمولی بودن. ولی کتاب: همنوایی شبانه ارکستر چوبها رو خیلییی دوست می داروم... خب حرف نگفته شما؟

اسما گلی:
من هم یه دخترشادم اما الان یه سری فشارها رومه : کنکور و زندگیم. یه مقدارناراحتم. سعی می کنم حداقل اون شخصیت شاد رو توی دیدگاه نگهدارم.راستش من بیش ازعمل، حرص میخورم در رابطه بامشکلاتم. واین بدترین خصوصیتمه.اما قبلنا بیشترترعملی بودما اما اهل عمل بودن در این مورد چندان درست هم نیست.هه!

مامور معذور:
خب ماهم برای همه اهالی درس و مدرسه و دانشگاه در این ایام بهترین ها رو آرزو می کنیم مخصوصا و نخ سوزن کنکوری ها . امیدواریم با نوشتن برنامه ها و همچنین عملکردشون به طور جداگانه و مقایسه این دو نتایج خوبی کسب کنن . البته همیشه گفتیم که درس فقط بخشی از زندگیه و نه برعکس .

اسما گلی :
قربان دل مادرم که همیشه خدا شورمی زند. انقدرکه فشارخونش بالارفته . پدرم که گاهی درنیمه شب جای بوسه اش برگونه ام راحس میکنم. وقتی که خسته ازکارمی رسد. خواهرم که میخواهد دنیایش نباشد ولی من باشم ! به سلامتی پزشکی که فیش هزینه عمل بیمارش راخودش پرداخت کرد. سربازوطنی که تا آخرین قطره خونش جنگید نه برای اینکه وقتی برگشت به اندازه120سال خاطره بگوید : برای اینکه به اندازه دو سال مردمش درآرامش باشند... این متن از خودم بود و در پایان : ازهمه ی عزیزای دل ممنونم که درنظرسنجی شرکت کردن وقطعا این بسیارارزشمنده .ازته دلم دوستون دارم. وختم کلام که اول خطاب به خودم میگم: امروزچنان بزی که فرداچو روی/ خندان توبرون روی وگریان همه کس!

مامور معذور:
آرزوی ما برای تک تک شما عزیزان سلامتی ، شادی و آرامش در کنار خانواده تونه . موفق و برقرار باشین رفقا.

خواهشات ماموری:
*لطفا اول : به هنگامه نگارش پیامها بیشتر تر تر! به املاء ، فاصله حروف و شکسته ننوشتن واژه ها دقت کنین ! ( چون همواره تصحیحش وقت زیادی رو از مامور میگیره؛ اگر نوشتین مث ، ب ، ک و... امواتتون رو کاملا ... اهم... خدا رحمت کنه!)

*لطفا لطفا دوم : به جای یک پیامک مشروح و چند خطی مثنوی هفتاد نیم من! که موضوعات مختلف رو توی اون چپوندین، موضوعات رو از هم تفکیک کنین خب ( خشکها اینور و ترها اونور !) در چند پیام و خلاصه تر بنویسین تا پیامتون با حذف و تعدیل مثل تریلی از روشون ردگشته ها نگردد!

* لطفا لطفا لطفا سوم : صاف و پوست کنده اسم و سن و محل سکونت حضرتتان رو بنویسین و از نوشتن دو متر و سی و هفت سانتیمتر، القاب ، شماره کمربند، اندازه کفش پدر و صفت های تخیلی یا تاریخهایی که باید با ماشین حساب بررسی بشن و ... پرهیز کنین ! انقدرم سوال نپرسین! چطوری میشه به تک تک اینها جواب داد؟ واجب موکد است : پیام در چارچوب موضوعات و بحثها، به علاوه کمی نمک و خلاقیت لططططفااااااا ( و اینک ریزش سقف . نظر کارشناسان : ارتعاشات حاصله ناگهانی)

موضوعات هفته:
یک) تا حالا چه آتیش هایی سوزوندین؟ و چند بار آتیش دامنگیر خودتون شده؟ ( پوریا از یاسوج)
دو) وجدانتون چه شکلیه؟ با رسم نمودار آن را شرح دهید! ( مهدی ابوطالبی از قوشچی)
سه) چقدر شده برید خرید اما آخرش اون چیزهایی که می خواستین رو نخریده باشید؟ یا جایی بخواید برید اما حواستون پرت باشه و سر از جای دیگه در بیارید؟ ... با این اوصاف: اهداف کوتاه مدت ، میان مدت و بلند مدت تون رو به طور مشخص می نویسین؟ و هر از گاهی بهشون سر می زنین؟ ( مامور معذور)
چهار) سهم من : از اصلاح و بهبود جامعه چیست؟ مثلا : حفظ اموال عمومی و آثار ملی؟ مشارکت در فعالیتهای خیرخواهانه مردمی؟ احترام به قوانین ؟ کاهش مصرف انرژی و آب ؟ افزایش مطالعه کتاب؟ حفظ حریم خصوصی افراد؟ و ....

على اصغر/ 21 /کازرون:
وقتى دوستش گنجشک ها را با تیر و کمان شکار مى کرد، پیش خودش گفت: لعنتى عجب آدم سنگدل و بى رحمیست! اما وقتى آن ها را کباب و تعارفش کرد، هوس کرد و اولین لقمه را با چاشنى قساوتى! که قابل دیدن نبود، خورد و گفت: تیر و کمانت را چند روزى به من قرض میدهى؟!

نغمه 27 رفسنجون :
سلاااام ! مامور داماد یكی از فامیلامون معتاد بود ، بنده ی خدا به غیر از خجالت دیگه همه چی میكشید ! ! طفلكی خانومش وقتی دید ترك بكن نیست مجبور شد با دوتا بچه ازش جدا بشه .

سمیه از م :
سلام مامور شوهرمن متأسفانه باهمین تفننی تفننی گیرموادافتادوالان باوجودیه پسرسه ساله وکلی مشکلات حاظربه کنارگذاشتنش نیست بعضی موقع هامیگه میخوام بزارم کنارولی اصلن اعتمادبه نفس نداره وحاظربه کمپ رفتن هم نیست دیگه خسته شدم.

فهیمه 25 شهریار:
ترسو نباش! بچه نباش! . واژه هایى كه خیلى ها را در دام اعتیاد انداخت.

كیوان/23/همدان:
عاشق خداباشید; زیرا كسى كه خدا رادوست دارد،از ناملایمات زندگى دچار هراس نخواهدشد...

مامور معذور:
بلهههه؟ همه سنشون توی دیدگاه داره می ره بالا ... شما که اوایل 24 بودی چرا داری آب می ری؟ نکنه بنجامین باتن شدی؟!

ترمه بانو 16 تهران:
درک میکنم مشکلات زندگی را باید پذیرفت.... شاید تمام نشوند...اما میرسد روزی که بتوان تحملشان کرد .

فا طمه 14 قم :
مامور ! میگم خارجى ها یه چیزى میدونستن كه معنى خاله و عمه رو یكى كردن دمشون جیز !! توكه انگلیسیت خوبه بگو چى میشه ! خخخخ.

مامور معذور:
خب البته این یکی، از زرنگی عمه های اونجاست!

بیتا:
مامور همینجوری... تفریحی... ساعت از 20گذشت و دلم خواست دیدگاه تکراری بخونم... یا ساعت ما عقبه یا برا شماخیلی جلو! می دونم زحمت کشیدی دستت طلا. عاما به این فکر کن یکی مسافرت بوده،خدای نکرده بیماره یا چیز دیگه می خواد قبل 21 باشگاه بخونه... نت هم نداره که نوبت قبلی رو بخونه چیکار کنه؟خوبه ساعت به روز رسانی انتخاب خودتونه. مامور همیشه و همه جا حق با مشتریست.

ف الف :
یه چیزی بگم ؟ خب فقط نخندیا من با اینکه لرم نمیتونم پیام یا نوشته لری رو بخونم یا حتی بنویسم! بعد انتظار داری اصفهونی خونده باشیم خو چرا ؟

مامور معذور:
عزیزجان! ببشقید ولی این بیشتر گریه دار بودا ! یعنی انقدر که اسمت رو کامل ننویسم! که فردا روت بشه برگردی توی دیدگاه! چند روز پیش یکی از همکارهامون که نمی گم اهل چه قومی بود! اومده بود می گفت: وقتی به زبون مادری حرف می زنم بچه های برادرم می خندن! و من عمیقا ناراحت شدم! با یکی دیگه از همکارها که اونم از یه قوم دیگه ای هست سه نفره کلی بحث کردیم که واقعا این یعنی چی؟! رفقا وقتی از درون تهی بشیم وقتی بی هویت بشیم ! هرچیزی می تونه این جای خالی رو پر کنه ها! خیلی باید مواظب بود!

باران :
الهام گلی، مامورم شماره شماروتولیست سیاه ننداخته! چندتا شماره سیو کرده که فقط پیام اونا رودرج کنه وحرف،حرف اونا باشه نه ما! باشگاه فقط شده .....!

فاطمه سلیمانی18قم:
من کسی رومی شناسم که الان معتاده.میگفت بخاطرشکست عشقیه. همه ازش فرارین، از قیافه افتاده.حتی خیلی هامیگن دزده.

اشکهای یخی. 33خمین:
بازم سلام این چندمین باره پیام میدم ولی ندرجیدین چرا؟شاید شماهم فهمیدین که این پیامویه معتادمیفرسته ههه!به خدا منم سی وسه سالمه . پانزده ساله گرفتا رموادم. چندبارترک کردم تاچهارده ماه پاک بودم امابازم لغزش لغزش. مواد همه چیزم روگرفت کار . اعتبارزندگیم و جوونیم، مبیناعشقم بود حسام جیگرم بود اما... اما ... برام دعاکنید دوباره پاک بشم!

سخاوت19تهران:
چقدر باشگاه غم انگیزشده مأمورجون! جان بیش فعالای باشگاه بحث اعتیاد دیگه بسه!

نگار افشار مشهد:
سلام مامور جونى حال دلت چطوره؟ مهربون این موضوع خیلى خوبى بود. آگاهى كمى داشتم . یه خاطر یه شب با دوست هاى خانوادگى مون رفته بودیم پارك شوهرم كه اهل هیچی نیست خدا روشكر، اومد با دوستاش از اون قلیون میوه اى ها بكشه به اخم منم توجهى نكرد! دو تا نفس كشید حالش بد شد یك ساعت داشتند بهش آبلیمو میدادند! منم كلى دلم خنك شد و خندیدم گفتم : حرفم رو گوش ندادى خدا زد پس کله ات!

مهدیس 20 مازندران :
چرا همه فندق لو دارن ولی ما نداریم !! مازندرانیای عزیز لطفا یه چرخی بزنین ببینین فندق لو مون رو پیدا میکنین !!

استاد سهراب 22میانه!
یه سندی بگیر دستت بیا آزادم کن! دیگه شهرداری گرفتم . تحویل کلانتری داده.آب دستته بذا زمین بدو بیا .با این بی مزه بازیات آخر کار دادی دستمون .

بی نام:
سلام من خودم درگیراعتیاد بودم زندگی اولم به طلاق رسید. باکمک دوستام " ان .ای " را پیداکردم. الان 9سال و 6ماهه پاک هستم ازدواج کردم. 2تا پسردارم. ترک میشه اگرمعتاد بخواد.

زهرا 13 اندیمشک:
گرایش به مواد مخدر در جوانان و نوجوانان چند دلیل دارد: 1 بعضی ادعا می کنند برای فرار از مشکلات به این سمت کشیده شده اند2. بعضی از نوجوانان جرئت نه گفتن را ندارند و تحت تاثیر دیگران قرار می گیرند.3 بعضی از روی کنجکاوی و خودنمایی به این سمت کشیده شده اند.

زهرا 15 اصفهان:
آقا این که درست نیست هرکس بخواد با گویش خودش حرف بزنه تو باشگاه! منم اگه از کلمه یه وخ استفاده کردم برای این بود که یه درصدم احتمال درج نمیدادم. البته شما تصحیح کردین. گویش ما یه جوریه که معمولا همه میفهمن ولی من خودم نه زبان ترکی بلدم، نه لری و نه حتی شمالی! و اگه درج بشن هیچی سر درنمیارم از پیامشون.

زهره 17 اسفراین:
سلام مأمورجان. حال شما چیطورس؟ پس اینکه آبجی زهرا میگن خودمونا و... لهجه ی اصفهانیه؟! من که دوس دارم. اعتراف میکنم اون وقتی که اول باشگاه شمالی سلام کرده بودی . من فکرکردم کردی حرف زدی !... یوهاهاها هوهی هههه!

الهام 26 اصفهان:
سلام به بچه ها ومسؤل باشكاه دیدكاه.خواستم بكم شوهرمن هشت ماهه مواد روترك كرده وزندگیمون خوب شده ولی وقتی خوندم فقطده درصد توی ایران پاك میمونن امیدهام كمرنك شده دلم میخواد بچه داشته باشیم ولی دودل شدم میترسم . بگو چیكاركنم اعتمادكنم یا حالاها صبركنم؟ وای از اعتیاد..

مامور معذور:
اول: چه عالی که شرایط همسرتون رو می دونین . این می تونه خیلی موثر باشه که از همه لحاظ بیشتر هواش رو داشته باشین . دوم: از نزدیک آدمهایی رو می شناسم که سالهاست به زندگی عادی شون برگشتن . نمونه هایی از این دست هم در دیدگاه هفته پیش مطرح شد. پس می شه با اراده و مراقبت ، جزو همون ده درصد هم بود. سوم: حتما زیر نظر مشاور با سابقه باشین و از کمکش استفاده کنین. خصوصا در مورد اون تصمیمتون. امید همه ما فقط و فقط خداست!

آمنه از بوکان:
سلام بر دیدگاهی های عزیز یه هفته میشه که به خاطر امتحانها بهتون سر نزده بودم من باوجود پسر هفت ماهه ام دارم درس میخونم خیلی شرایطم سخته اما همسرم کمکم میکنه و من خالصانه ازش سپاسگزارم.

دخترمعمولی18دیارخیام:
من امروز با مامانم باشگاه رو خوندم.خیلی خوشش اومد و گفت مامور خیلی خوش اخلاق و بامزه است. مامانم میگه تا شنبه پیام با حال بده که درج شه.ممنون . پیامم درج شد،منم به جاش برای امواتت فاتحه می خونم!

مامور معذور:
ممنون لطف دیدگاهی ها به ما زیاده. ولی " بی بین" برای هر پیام چندتا فاتحه مدنظر شماست؟! چییییییی؟! نه آقاجونم اصلا نمی صرفه! ( خدایی شما یعنی عامدانه و آگاهانه انقدر خنده دار پیام می دین؟!!! من که پوکیدم! بوخودا من می شینم فکر می کنم یه چیزی بگم هم به کسی بر نخوره ، هم خنده دار باشه ، هم خانواده این وسط ... ! راستی می دونین دوستانی هستن که مدام می گن دیگه اینجوری شوخی نکن! اونجوری بگو! حتی تا اونجا که می گن با خودت هم شوخی نکن! سنگین باش! یههنی الان سنگینیم خوبه؟! خب الان چی؟ بهتر شد؟! می گما کرایه جرثقیل چقدر گرون شده وا! دیگه نمی صرفه برم تا خونه! بایس شبها همینجا توی شبکه بخوابم!)

محفوظ:
من خیلی از شما ممنونم که پیامم رو درج کردی. اینا ذره ای از درد دل کسیه که داره با یه آدم معتاد میسوزه و میسازه.باور کنید انقدر سبک شدم،چون یکسری حرفهارو آدم به مادر خودشم نمیتونه بزنه. مشاوره که میرفتم یه بار یک سیب سالم و یک سیب گندیده روی میزش گذاشته بود گفت: این مغز یک آدم معتاده،قبل از اعتیاد و بعد از اعتیاد!

افسانه:
سلام مسئول خواستم بگم من همین هفته اتفاقی باشگاه روخوندم اماباشگاهای دیگه رو خیلی وقته میخونم دفعه اولم که میخوندم شماجواب نقد یکی ازبچه هاروتند داده بودین واسه همین بهتون گفتم عصبی وخشن هستید ببخشیددیگه زودقضاوت کردم.

نرگس ازشیراز17:
سیلام خوبی ماموری؟ آقا دیدم شدیدا به وجودم نیازدارین گفتم روشن بشم ولی نمیتونستم استارت بزنم چون سویچ نداشتم اهم . ولی حالااستارت زدم ولی دست فرمونم خوب نیست .بیا افتادم توجوب چرانشستی بیاهل بده دیگههه!

مهتاب:
سلام عزیزای من،حالتون خوبه؟من تازه به باشگاه دیدگاه ملحق شدم،امیدوارم منو همراهی کنین.دوستتون داااااارم.

مامور معذور:
خب رفقا . این هم از دیدگاه این نوبت
چون حجم پیامهای کمی رو می شد درج کرد این نوبت از فعالها نامی نبردیم . حتما حتما راهنمایی مون کنین. نظراتتون رو بگین خصوصا درباره مصاحبه اخیر . بهترین ها رو برای همه تون آرزو می کنم عزیزانم و کماکان این خونه به عشق شما روشنه . یا علی مدد.

برون شو ای غم از سینه که لطف یار می‌آید
تو هم ای دل ز من گم شو! که آن دلدار می‌آید!
نگویم یار را شادی که از شادی گذشتست او
مرا از فرط عشق او، ز شادی عار می‌آید
مسلمانان مسلمانان مسلمانی ز سر گیرید
که کفر از شرم یار من مسلمان وار می‌آید! (مولوی)

***انتقاد، پیشنهاد و حمایت در رابطه با دیدگاه:
پیامک به شماره: 30000162
تماس در تهران 162 و سایر شهرها 2781 - 021