10000528   @didgah.tv5 
باشگاه دیدگاه چهارشنبه 22 دی
سلامی چو بوی؟! بعله!
چو بوی خوش آشنایی!
حالدون چیطورس؟
پس بگشایید درها را، بدزدید سرها را
که نوبرش رو آوردیم:دیدگاه چهارشنبه با احترامات فائقه محضر با سعادت شوما!

بیش فعالان دیدگاهی:
نسرین 20 اصفهون
زهره پور بافرانی 17
مریم 20 نیشابور
فاطمه ( خالی خالی)
مریم 23 تبریز
زهرا کریمی 21
زهره 17 اسفراین
هستی سلحشور

موضوعات هفته:
یک) تا حالا چه آتیش هایی سوزوندین؟ و چند بار آتیش دامنگیر خودتون شده؟ ( پوریا از یاسوج)
دو) وجدانتون چه شکلیه؟ با رسم نمودار آن را شرح دهید! ( مهدی ابوطالبی از قوشچی)
سه) برای همه ما پیش اومده که بریم خرید اما آخرش اون چیزهایی که می خواستیم رو نخریده باشیم یا جایی بخوایم بریم اما سر از جای دیگه در بیاریم....
با این اوصاف: چقدر اهداف کوتاه مدت ، میان مدت و بلند مدت تون رو به طور مشخص می نویسین؟ و آیا هر از گاهی بهشون سر می زنین؟ ( مامور معذور)
چهار) سهم من : از اصلاح و بهبود جامعه چیست؟ مثلا : حفظ محیط زیست؟ اموال عمومی ؟ آثار ملی؟ مشارکت در فعالیتهای خیرخواهانه مردمی؟ احترام به قوانین ؟ کاهش مصرف انرژی و آب ؟ افزایش مطالعه کتاب؟ حفظ حریم خصوصی افراد؟ و ....

خواهشات مامورانه:
*لطفا اول : به هنگامه نگارش پیامها بیشتر تر تر! به املاء ، فاصله حروف و شکسته ننوشتن واژه ها دقت کنین ! ( چون همواره تصحیحش وقت زیادی رو از مامور میگیره؛ اگر نوشتین مث ، ب ، ک و... امواتتون رو کاملا ... اهم... خدا رحمت کنه!)

*لطفا لطفا دوم : به جای یک پیامک مشروح و چند خطی مثنوی هفتاد نیم من! که موضوعات مختلف رو توی اون چپوندین، موضوعات رو از هم تفکیک کنین خب ( خشکها اینور و ترها اونور !) در چند پیام و خلاصه تر بنویسین تا پیامتون با حذف و تعدیل مثل تریلی از روشون ردگشته ها نگردد!
* لطفا لطفا لطفا سوم : صاف و پوست کنده اسم و سن و محل سکونت حضرتتان رو بنویسین و از نوشتن دو متر و سی و هفت سانتیمتر، القاب ، شماره کمربند، اندازه کفش پدر و صفت های تخیلی یا تاریخهایی که باید با ماشین حساب بررسی بشن و ... پرهیز کنین ! انقدرم سوال نپرسین! چطوری میشه به تک تک اینها جواب داد؟ واجب موکد است : پیام در چارچوب موضوعات و بحثها، به علاوه کمی نمک و خلاقیت لططططفااااااا

شانلی 20 اردبیل:
یه بارمیخواستم برم خونه دخترعموم . نمیدونم چی شد سر از خونه پسر دایی بابام در آوردم؟ حالا مشکل اینجاس که پسرشون دوروز قبلش اومده بود خواستگاریم! وای که چه صحنه ای بود! سرازخونه خواستگارت درنیاری صلوات!

مهرنوش/17/همدان:
منم كردم.كرد كرمانشاه. اما وقتى خانم مینا از یه جاى دور سلام كرده بودن نفهمیدم كردیه!خدا رحم كنه!

بیتا :
وجدانم خیلی مودبه میگه کلمه هارو درست بنویسم تا هم فارسی رو پاس بدارم و هم امواتمون اهم اهم نشن!

نسرین/20 اصفهون:
قصه خوابیدن بعضی وجدان ها، روی خوابیدن اصحاب کهف را سفید کرده است! ... ( پیامک آموزشی) گفته است رو میگیم: گفتس! . زده است : زدس (حرف زود باید با کسره خوانده شود. (همینطور کلمه هایی مثل: خوبس، شنفتس(شنیده است)، گشنس(گرسنه است)، روشنس، خرابس، محکمس،کثیفس، خستس(خسته است) و... یه چیز دیگه: ما به "از"، از میگیم منتها شوما با فتحه میگین، ما با کسره میگیم. مثال: از این طرف (حروف الف، ط، ر باید با کسره خوانده شود). یهنیا اکثر حروف کلمات رو ما با کسره میخونیم.

مامور معذور:
آآآ فقط شوما هزینه هر ترم آموزشگاه نسرین بانورم بوگو؟ مکاتبه ای هم می شد؟! ( ش با کسره دیگه! ) راستی اهم اهم ، اینجانب یه بار در عنفوان نونهالی از سر شیطونی از سی و سه پل پرت شدم وسط زاینده رود و سراپا خیس آب ! خاطره ای شده واسه اقوام ! ... اما دیدن اینطوریش چقدرررر غم انگیزه! الان پرت شدن همان و ضربه مغزی شدن همان!

لاله 16 مشهد :
پارسال داداشم میخواست بره نون بگیره از نون وایی سر کوچه..گفتم وایسا منم میام..رفتیم, داداشم گفت بریم بستنی؟ گفتم بریم! یهو سر از طرقبه در آوردیم . حدودا 10 شب بود. داشتیم میگفتیم میخندیدیم, ماموره(مامور خودمون نه ها) ,اومد گفت خانوم کی باشن؟! داداشم گفت آبجیمه,ماموره گفت: شما پسرام خوب یاد گرفتین آبجی آبجی! به من گفت: گوشیت رو بده . گفتم نیاوردم(خب واقعا هم نیاورده بودم) گوشی داداشم رو گرفت شماره ی بابام رو گرفت,قضیه رو بهش گفت..بابام با لهجه مشهدی : ها خوهر برابرن. اونا جونوم مرگا اونجه چیکار منن؟!!! بعد مامورم خندید و عذرخواهی کرد رفت. ما هم خیلی خندیدیم اون شب خیلی خوش گذشت.

مریم 20 نیشابور :
سلام دوستان . در رابطه با اهداف زندگیمون و راه های رسیدن به اون ها کتاب ( بنویس تا اتفاق بیفتد ) از هنریت کلاوسر رو معرفی میکنم . کتاب خوبیه . موفق باشید .

اسما19کوهدشتی:
آتیش؟خیلی سوزوندم از ریختن آب روی دبیرمون، ترسوندن نصف شب آبجیم، شکستن ترمز دستی ماشین مون و...ولی خیلی زرنګم هیچوقت دامنم رونګرفته. وجدانم خیییلی نازه ، آرومه قربونش.

مامور معذور:
البته به این نمی گن زرنگی وا ! یکی از موضوعاتی که مدتی هست گذاشتم کنار تعریف زرنگی در فرهنگ ماست . به امید خدا میره برای هفته آینده . اما باتوجه به حجم بدآموزی هایی که احتمالا امروز منتشر خواهد شد موظفم که عرض کنم که زمین گرده و می گرده : از هر دستی که بدیم از همون دست هم می گیریم ... ضمنا یادتونه اوایل دیدگاه چقدر درباره آیه "فمن یعمل مثقال ذره خیرا یره و من یعمل مثقال ذره شرا یره " گفتیم؟! بنابر این احتمالا با این اوصاف باید یه کپسول آتش نشانی کنار دامن هامون نصب بنماییم تا جزغاله نشده! ( وجدان شمام نکنه آروم نیست و از خجالت خودش رو زده باشه به خواب؟! )

نرگس ازشیراز17:
والاوجدان من یه موجود بامرام .بامعرفت وصدالبته بسیارخوش استایل هستش شبیه جوونیای دیویدبکهامه بیچاره همیشه یه گوشه مظلوم نشسته ولی همین که یه غلطی کردم لامصب میشه دیودوسریعنی تامنو قورت نده ول نمیکنه بوخودا.

مهدیس 20 مازندران :
معذور فک کنم داره تو زندگیم اتفاقایی میفته ولی نمیدونم امادگیشو دارم یا نه ! اصلا نمیتونم درست تصمیم بگیرم نمیدونم چرا اینجور موقع ها توانایی تصمیم گیریم رو از دست میدم.

مائده.تبریز:
آتیش که زیادسوزوندم اماقابل گفتن نیست!درموردوجدانم؟خب..حالا که فک میکنم میبینم همچین چیزى ندارم.خخخخخخ

آرشا:
گفتم دیگه پیام نمیدم اما دلم طاقت نیاورد ... وجدانم خیلی خیلی مهربونه ولی حیف که من به حرفش گوش نمیدم . راستی وجدانم عین خواب صبح دوست داشتنیه . شکلشم که چه عرض کنم تا نگاش میکنم شطرنجی میشه!

فاطمه :
باید تصمیم قاطع بگیریم ، اهدافمون رو تعیین کنیم ، راه های رسیدن بهش رو بشناسیم و ازبین چند راه ممکن بهترینش رو انتخاب کنیم و اهداف بلند مدتو به چند هدف کوچیکتر تقسیم کنیم و مسلما باید به خودمون و راهی که انتخاب کردیم باور داشته باشیم ضمنا کتاب رازهای موفقیت و کامیابی اثر آنتونی رابینز به ترجمه حمید میرزا رضایی ممکنه تاحدی کمکتون کنه.

مریم 23یه کنکوری تبریز:
سهم من : کارنیک کردن خرج چندانی ندارد. نیکوکاری لزومأعملی پرآب وتاب وقهرمانه نبایدباشد.اثریک کلام ساده ی خوب ویک تعریف میتواند راه درازی را بپیماید، درازترازآنچه که مامی دانیم.گاه حتی میتواند ناجی یک زندگی باشد.

زهرا24کرمانشاه:
ماموری پس به خودم افتخارکن! چرا؟چون من زبان لری خرم ابادی لری بختیاری!لکی!کردی ایلامی وکرمانشاهی وشیرازی فوت آبم! بهههههله! ... یکی ازآتیشای ک سوزوندم عوض کردن صدای زنگ گوشی داداشم بود صدای زنگش روگذاشتم ..... !

دخترمعمولی18دیارخیام:
وجدان اینجانب موجودی است، با خلقیاتی انسانی و هیبتی انسان گونه که یک متر از قد و پهنا از این حقیر بیشتر و با چماقی در دست است که منتظر است فکر خطایی در ذهن این حقیر جان بگیرد،چنان با چماق بر ملاجم میکوبد که گویی میان من و زمین فرقی نیست... الان داریم با شوهرم گل می کاریم ماموری. ده تا گلدون گلهای مختلف دارم.

زهراکریمی21:
من بیشتراوقات به اهدافم فکرمیکنم ولی کمترروی کاغذ میارمشون!البته اهداف بلندمدتم روگاهی وقتامینویسم وبه این نتیجه رسیدم که نوشتن اهداف خیلی بهتره چون باعث میشه که افکارمون منسجم تربشه وبرای رسیدن به هدفمون بهتر برنامه ریزی کنیم، موقع نوشتن بهتر و بیشترفکرمیکنیم وراه های بهتری به ذهنمون می رسه هدف یا تیک میخوره یاضربدر ! مواظب اهداف خودمون باشیم،چون هرهدفی تاریخ مصرفی داره...

مامور معذور:
بارها گفته ام و بار دگر می گویم : اهل تهرانم من ، پیشه ام ماموری است ، نون و ماستی دارم ، سر سوزن دوغی! ( شما مثل ذوقی بخونینش)

ساناز رزاقی17مازندران:
اینجور که با این سوال ها داریم پیش میریم فکر کنم به این سوال برسیم : اولین برچسبی که از معلم ابتدایی تون گرفتین چه شکلی بود؟ . سهم من: صرفه جویی در مصرف آب خیلی عصبانی میشم وقتی میبینم آب الکی بازه سر همین موضوع با همه دعوا دارم حرفشونم اینکه بقیه هم هدر میدن ماهم روش...واقعا که!... من با اینکه شمالی ام عاااااشق جنوب و مردم های جنوبم وااای انقد که من مردم جنوب رو دوست دارم داداشم رو دوست ندارم یوووهاهاها ...

زینب از سرایان:
سهم من : من خیلی به محیط زیست احترام می ذارم کار سادشم اینکه وقتی میرم بیرون آشغال هارو فقط تو سطل زباله میریزم اگه سطل زباله نبود تا خونه نگه میدارم ماموری بیا و این کار رو حداقل تو خود دیدگاه فرهنگ سازی کن.

نسرین گوشکی17کرمان:
وجدان من آبیه خیلی هم دوستش دارم وقتیم عذاب وجدان میگیرتم تاسرحدمرگ میزنمش طوری که ازسرجاش بلند نشه.

مامور معذور:
ببشقیدا ... اهم اهم گنده! پس با این اوصاف یعنی الان رسیدی به جایی که بهت بگیم : بی وجدان ؟!!! ... راستی یکشنبه که بچه های پخش اشتباهی مطالب چهارشنبه رو فرستاده بودن روی آنتن و با تذکر شما پیگیری کردم و حل شد ... بعدش یکی از همکارهای پیام نما پیروزمندانه اومد گفت : راستی غلط املایی داری ها ! گفتم کدوم؟ صفحه اش رو آورد ... گفت ایناهاش . نوشته بود : ببشقید !!!

زهرا20 اردبیل:
سلام.وای مأموردلم آب شد ازحرف زدن دوستان برای زبان مادری. آخه حالامن شخصا بافکرکردن زیاد یکم کردی،لری،گیلکی میفهمم که چی میگن . چون بعضی ازکلماتشون فارسیه.حالاما که آذری زبونیم چه جوری توباشگاه حرف بزنیم همه بفهمن؟ الله امانینده عزیز دیدگاهی لر.ساغ اولاسوزان شالله.

سمیرا20ورامین:
وجدانم یه بچه لوسه . لوساااا ! عین مامورری خخ.

مرتضی از همدان:
سلام مامور . میخواستم اگه صلاح می بینی و قبولمون میکنی عضوی از باشگاه بشم.تقریبا یه سالی هست پیامایی که میدرجی رو میخونم.رخصت میفرمایین رئیس...؟

مامور معذور:
البته ما که مرئوسیم نه رئیس . شمام احتمالا در دوران جنینی با ما همکلام می شدی! وگرنه ما هنوز نی نی هستیم! ( برای درج پیام در چارچوب لطفا ها لطفا ، اجازه هم نمی خواد چون اجازه مام دست شما، اجازه شمام دست ما ، یه وضع خرابی اصلا)

زهرا مدنی 17 قزوین :
سهم من اینه که همیشه کسانیکه اطرافم هستن رو شاد میکنم، البته کسانی که شادی خودمم براشون مهمه... سهم دیگم اینه که کتابهایی که داشتم رو به کتابخانه اهدا کردم... یه روز امتحان زیست داشتیم خیلی سخت بود .اعتراف میکنم با خط کش دستگیره ی در کلاس رو باز کردم و در کلاس رو بستم واااای دیگ تا آخر ساعت در باز نشد تا کلید ساز آوردن و البته لو نرفتم و جان سالم به در بردندی!

شیوا رمضانی18/تهران:
واییی مأموری امروزبهترین روززندگیمه چون امروزطوری زندگی کردم که انگارآخرین روزمه!

زهره 17 اسفراین:
وجدانم قربونش برم خیلی حواس جمع و بیدارو هشیاره... قل دوم خودمه که ازمن مهربون تر، عاقل تر و آینده نگر تره. یه عینک بدون فریم به چشم داره موهاش صافه ویزومث سیم ظرفشویی نیست، کفش طبی میپوشه همیشه، دادو بیدادم نمیکنه، وقتی کار بد کنم یه جوری نگام میکنه که به شدت شرمنده و خجالت زده ام میکنه.!!! کارخوبم اگه بکنم با لبخند نگام میکنه. سایه اش مستدام.

مامور معذور:
خواهرخوبم . ممنون برای اون دلسوزی و نگرانیت . بحث اشتیاق نیست . بحث گیر دادن ها و محدودیت هاست از همه طرف.

بنین 22 زاهدان :
آتیش سوزوندنای من جزوه همون دسته ایه که همش بد آموزیه. من هیچوقت برای خریدام سر از یه جای دیگه در نمیارم هر وقت بخوام چیزی بخرم میرم میگردمو وسیله مورد نظرمو میخرم اما شده که چیزی نخوامو برم بازار بگردم تفریحی ، برنامه ریزی نمیکنم که فلان قدر پول بذارم کنار.

پژمان 24 بابای محمدامین:
(اصالتا رشتی ساکن کلاردشت) : مأموری جان دیدگاه هوایه بدار بلامیسر..نما وقشتن دیدگاه هم اندیشان مانستن تعطیله به..نترس جان قربان. أمانم أیه ایسیم وناغلیم کسی دیدگاه چپ نگاه بکنه!

هستی سلحشور17:
سهم من: والا الان که کاری جز دونه دادن به گنجیشکا ازدستم برنمیاد ولی قول شرف میدم اگه حقوق یا روانپزشکی قبول شدم،کسایی روکه واقعاندارن رو رایگان درمان وحمایت کنم! ... الان تنهام دارم عربی(گوربه گورشده) رومیخونم،اهل منزل رفتن خونه دایی جان شام مهمونی! حالاچی بخورم من؟ ... ( پیام سه ساعت بعد) مامان اینا، الان اومدن! آبجیم یه ریزداره ازغذاها تعریف میکنه!به نظرت پاشم لهش کنم؟!

فاطمه عبیداوى/18/ملاشیه:
راستش وجدانم خیلى سختگیره جدى میگم یعنى اگه یه كنایه به كسى بزنم بعدش وجدانم آرومم نمیذاره بعضى مواقع از گفتن بعضى حرفاتودعواهم عذاب وجدان میگیرم البته اگه طرف آشناباشه فكركنم وجدانم این شكلى باشه: ////

زهرا از اصفهان؟
نتونستم برای وجدانم شکل خاصی پیدا کنم.اما نموادرش قبل و بعد از کار اشتباه, در نوسانه (بالا و پایین)میشه. تازشم صدا داره بیب بیب می کنه وقتی دارم یک کار اشتباها انجام میدم ... چیچی بوگم؟ سلاملیکم حالدون چیطورس؟ حالدون خوبس؟ مشتاقی دیداااار کار و بار خب هس؟ اینم از لهجه اصفهانی البته یه قواعد دیگه ای هم داره که مشکله.

مبارکه 16 قائمشهر(عاشق کاراته):
سپیده جون دخترخاله عزیزم! خیلی دوست دارم خیلییییی!

مامور معذور:
به راستی یعنی که چه؟ خب منم عمه ام رو خیلی دوست دارم! بایس بیام اینجا هوار هوااار کنم؟ عمههههههههه !

سهیلا درویشی 19 ارومیه :
سهم من : تو بیمارستان که همراه مامانم بودم به مریضایی که همراه نداشتن یا غریب بودن تو شهرمون تو خوردن غذا و داروشون و تهیه وسایلای مورد نیازشون کمک میکردم.

فاطمه دختری فروردینی :
سلااام میگم مامور من میخوام روشن شم تو باشگاه . اجازه هس ؟اگه اجازه هس پریز حاضریمو بزن... کاش معتادا یه کم به فکر دختر ها و پسرهاشون بودن که پس فردا چه زندگی در انتظارشونه با پدر معتاد!

نفیسه20دانشجوى مترجمى,کرج:
سهم من: هیچوقت زرنگ بازى درنیاوردم و ازکسى براى پیشرفت خودم سوء استفاده نکردم،تابه حال هیچ جا تقلب نکردم؛ خیلى به قوانین رانندگى احترام میذارم وحتى یه پوست تخمه هم توی محیط نمى اندازم . به حقوق مردم احترام میذارم.

مامور معذور:
آفرین منم یه پوست تخمه رو نمی اندازم تو محیط، می ریزم تو مساحت! یکی دوبارم ازشون انتگرال گرفتم، خجل شدن اساسی!

زهرا میرزایی/تهران:
وای من خیلی شیطون بودم بیشتر دوران مدرسه تو خونه هم من از همه شیطون تر و سر حال ترم چند وقته خونمون اومده تهران همه زنگ میزنن کی میای تا حالا شیطونی بی جایی نکردم که دردسر بشه همیشه به موقع و به جا بودم.

غزل 16 گیلان:
مسئول جا داره تشکر کنم از آقا سامیار 17 تهران و آجی نیره کیخا از زاهدان که لطیفه هاشون تو لبخندانه عالیه حرف نداره!من همیشه میخندم.

الهام/سه قلعه:
من بسیاااارآتیش پاره هستم وشیطونیی نیست که نکرده باشم... وجدانم یک آدم متشخص ومستقل وحساسه که خط قرمزش توهین ودروغه.تنبیه هاش سنگین وطولانیه و خیلی سرزنشم میکنه بخاطر خطاهام.

بی نام باشه بهتره :
(یعنی به جوونیش رحم کردیم، خودش با اسم فرستاده بود ) مامور دلت خوشه ها من که ذله شدم از این لهجه ی لعنتی . بابا من دلم میخواد مثل بلبل فارسی حرف بزنم نه اینکه وسط هر کلمه فکر کنم ببینم فلان کلمه فارسیش چی میشه بعد بحرفم.آغااا بیا لهجم رو بدم به تو که خیلی دوست داری.

مامور معذور:
شما توی شهر خودت با همشهری ها چه نیازی هست فارسی حرف بزنی؟ ما یه استاد بسیار بزرگوار و قدیمی داشتیم به نام : استاد جابرعناصری ... روحش شاد . به ما فرهنگ عامه درس می داد که پایه اش پژوهش فرهنگ بومی هست . ایشون علیرغم تسلطش، عمدا سر کلاس با لهجه حرف می زد با این استدلال که این هویت منه . این مسخره کردنهایی که الان شاهدش هستیم بسیاری به خاطر دهه پنجاه خورشیدی هست که ناگهان با افزایش درآمد نفتی ، برخلاف روستاها ، امکانات شهرها خصوصا تهران افزایش چشمگیری پیدا می کنه و شهرنشینی افتخاری میشه و روستایی ها به دلایل مختلف از جمله کار به شهر گسیل می شن ( یه تعداد فیلمفارسی هم بر مبنای همین دست انداختن ها ساخته می شه) وگرنه کشاورزی و دامپروری از اجزای غیر قابل انکار هویتی ملت ماست. الان هم بسیاری از کشورهای پیشرفته با همین عنوان و شاخصه، خودشون رو معرفی می کنن .

سیده آرمیتا27 مازندران :
به نظرم آتیش سوزوندن تازمانی خوبه که جنبه ی غیراخلاقی و مردم آزاری توش نباشه،هرکدوممون توزندگی،به هرنحوی یه آتیش کوچولویی سوزوندیم،حالابستگی به شخصیت طرف داره، شرباشه یا ازروی بازیگوشی مرتکب شده باشه.

شیما 15/گناباد:
اوه اوه.تادلت بخواد.مثلاهمیشه قبل اینکه برم فروشگاه قلم موردنیازم رومینویسم تاحتمااونوبخرم،اماوقتی یه چیزقشنگ ترنظرموجلب میکنه،اولی روبه کلی فراموش میکنم..اهداف کوچکترموهمیشه روی کاغذیادداشت میکنم چون براشون تلاش زیاادی نمیکنم،اما اهداف بلندمدتموروی کاغذذهنم مینویسم تاهمیشه بهم یادآوری کنه،باید برای رسیدن به هدفهام علاوه برتلاش صبرهم کنم!

زهرا,17,تهران:
.... مامان جان بهم میگه انگار بزرگ شدی! ... گاهی کم میارم ولی خب خدا با منه; به قول خودت: "شبهای هجر را گذراندیم و زنده ایم/ مارا به سخت جانی خوداین گمان نبود! ( اسم شاعرش شکیبی اصفهانی بود آبجی)

مهتاب یه جنوبی:
راستش من تاحالا زیادآتیش سوزوندم ولی کم پیش اومده که دامن خودمو بگیره ،من احساس میکنم وجدانم ازاین فرشته هاکه بالاسرشون حلقست ازایناست خخ اووووه خیلی پیش اومده برم خرید اما یه چیز دیگه بخرم یامیخوام برم جایی اماسرازجای دیگه در بیارم لامصب خیلی چیز بدیه.

مهدی مرادی20سرباز انزلی:
مسئول من تا حالا نرفتم خرید اما سراز چیزای جالبی در اوردم.

زهرا 22 از مازندران ، چالوس :
نه والا آبجی مهدیس ، گویا فندق لوی مازندران رو لولو برده ! شاید هم پیشی خولده !

پژاره:
دوران دبیرستان یه موش زنده که توسطل زباله بود. درسطل رو بستم وباهاش افتادم دنبال بچه ها!این کار من از مدال های طلای فلپس تو المپیک بالاتره، فکرش رو بکن موش زنده تو دبیرستان دختروونه! ( مامور: قابل توجه اون شونصد نفری که هی می پرسیدن از اسمش نفهمیدیم دختره یا پسره؟ ) اعتراف میکنم هروقت اسم هدف میاد یاد درس و کنکور می افتم،از بس که همش تو گوشمون خوندن که هدفت کنکورت باشه فکر میکنم باقی چیزا بی هدفن!منم دوست داشتم درس و کنکور بخشی از زندگیم باشه نه تمام زندگیم.

النا18شمال:
یه بار با آجیم دعوا كردم شب كه خواب بود نوك موهاشو قیچی زدم وخیلیم دلم خنك شد،ولی فردا شبش با بریدن حداقل ده سانت ازموهام تلافی كرد،ازاون روز به بعد تصمیم كرفتم كه واسه همه آتیش بسوزونم جز آجیم!

مامور معذور:
آهااان ... بازم خوبه . فکر کردم آخرش می خوای بگی از اون روز مجبور شدم تصمیم بگیرم کلاه گیس بذارم!

نرگس17ازنیشابور:
وجدان من الان بایه چوب بلندوایستاده بالای سرم واصولاعلاقه زیادی به فلك كردن من داره،نمودارشم مثلثه،اصن دوست دارم مثلثی باشه.سلامم میرسونه وجدانم.

زینب/20/فریدن :
وجدان من هیچوقت اجازه نداده حق رو ناحق کنم دروغ بگم ظالم باشم دو به همزنی کنم کلا خیلی فعاله بزنم به تخته.

فرناز18 مشهد:
وجدان و شرافت راستین در انسان زمانی بیدار میشود که بتواند به خودش نه بگوید! ... باید اهداف بلند مدت داشته باشیم تا از شکستهای کوتاه مدت نرنجیم!

ملکه پاییز:
یعنی استرسی که بابام موقع رانندگی به من میده ها،آزمون فوق دکترای دانشگاه آکسفوردبه آدم نمیده

هاجر:
مدت هاپیش آموختم که نبایدباخوک کشتی گرفت،چون خیلی کثیف می شوی ومهم ترآن که خوک ازاین کارلذت می برد.

رویا 17 اردبیل:
عاقااا من هرچی فكر میكنم نمیدونم وجدانم چه شكلیه؟؟!!آخه اونایی كه میگن دایره ای یا مثلثه چجوری اونطور میبینن؟

زهره پوربافرانی 17 قم :
من همیشه عادت دارم قبل از اینکه برم خرید وسایلی که میخوام و مینویسم تا چیزی یادم نره .. به هدف هام زیاد فکر میکنم ولی عادت به نوشتن شون ندارم... داداش سهراب ینی ما هر اسم دیگه ای خطابت میکردیم دیگه با همون خودتو معرفی میکردی ؟!!! عـــجــب!

کیمیا 17 مشهد:
استاد سهراب یه سوال شما توی کدوم زندان هستی که اونقدر راحت به موبایل دسترسی داری پیام میفرستی؟ ... یه وجدان تنبلی دارم من اوه اوه اوه همیشه ی خدا دیر میرسه اما امان از وقتی هم که برسه دیگه ول کن ماجرا نیس که اونقد که باید بزرگترا بیان پادرمیونی کنن تا دست از سرم برداره والا .

بهار حسینوند دزفول محله سیاهپوشان :
والااا اگه بخوام راستشو بگم وجدانم بعضی وقتا خبیث میشه (ازاین صدا ها از خودش در و كنه یوهاهاهاها) بعضی وقتا هم خودش قاضی میشه حكم میده ،محكومم میكنه تازه ... كاش به وجدانامون یاد بدیم اول یه قدم با كفش طرفمون راه بریم بعد قضاوت كنیم و حاشیه بسازیم .

لیلی 24تهران:
جالبش اینجاست فرداش ( قطع کردن کنتور برق مدرسه) سرصف ناظم گفت: عامل خرابکاری شناسایی واخراج شده.به نظرشما زشت نیس که ناظم دروغ بگه؟!

لیلا17 یه شیرازی باحال:
یادمه وقتی کوچیک بودم هرکاربدی که می کردم مینداختمش گردن داداشم،همچین محکم میگفتم این کارو من نکردم که بیچاره داداشم خودش شک میکرد که شایدواقعا این کارو کرده باشه،خلاصه خیلی خبیث بودم ولی حالا که بزرگ شدیم دیگه نمیتونم اون بلاها رو سرش بیارم آخه رزمی کاره میزنه له میکنه منو!حالا دستگیرتون شد وجدان من چه شکلی بوده؟

نگار افشار مشهد:
این موضوع وجدان چى بود؟ یاد دوران بچه گیم افتادم بد جورى وجدانم باهام در افتاده! آخه تو بچه گیم خیلى بزن بهادر بودم! کلا رفتار پسرها رو داشتم . یه دخترى بود كه خیلى ازم كتك میخورد خدا من رو ببخشه . یه بار من این رو می كشیدم كه بندازمش توى آب. اینم یه درخت رو گرفته بود گریه میكرد! آخه بگو خب مگه آزار دارى؟!

زهرایوسفی20فارس:
من قبل ازرفتن به خرید یه لیست ازمواردموردنیازتهیه میکنم میذارم توکیفم،اماتاپام به مغازه میرسه یه مشت خرت وپرت خارج ازلیست میخرم وبرمیگردم!!بعدش میگم آخیییییییی!!اینونداریم اونونداریم.پشیمانی دگرسودی ندارد... وجدان من شکله میگ میگ هس!!چراتعجب کردین؟بخاطراینکه مثل برق میادومیره.خبرنمیشم که!

تمنا/ ایلام:
من تا حالا خرید نرفتم اما چیزهای که تو دلم دوست دارم به پدرم یا به داداش هم نمیگم داداشم خودش هر وقتی از تهران میاد خونه اونها برام هدیه گرفته از شانه گرفته تا لباس کفش دیگه نیاز به خرید ندارم .

پریسابازوند. رومشکان:
به نظر خودم تاحالا که 25سالمه هیچ کاری نکردم که به کسی ضرر رسونده باشه... من به خاطرهر چیز کوچکی وجدانم خیلی زود ناراحت میشه.

هانیه 16فارس:
مامانم ترکه منم بلدم البته باترکی آذربایجانی فرق میکنه شعرهم مینویسم . سهم من اینه کتاب بخونم وتاجایی که میتونم بقیه روشاد کنم .

مامور معذور:
سهم من هم بیست سی تا کتابیه که دو ماه بیشتر هست گذاشتم کنار اما وقت نمی کنم ببرم کتابخونه . به امید خدا فردا . ضمنا منم بعد مدتها این هفته کارهای عقب افتاده ام رو دسته بندی شده نوشتم و کلی کارهام جلو رفته چون با اولویت و دقیق می دونم چی می خوام! جایزه ام به خودم : مقابل آینه ! ده تا آقربونش به علاوه سه وعده شیرخشک در خفا!

امیرهومن الماسی از کرمانشاه :
برای من که خیلی پیش اومده مثلأ رفتم نون بگیرم ناگهان سر از خونه خواهرم در آوردم و نصفه شب برگشتم ...

زهرا 22 کرج:
..... کاش زندگی یه فرصت دیگه بهم می داد .خیلی ازسادگی و خوبیم استفاده کردن.خب چیکار کنم؟ منم اینطوریم . نمی تونم. موذی بودن رو دوست ندارم.

مامور معذور:
دیدن دوباره طلوع خورشید ، تولد و زندگی دوباره برای همه ماست اگر در لحظه زندگی کنیم!

سخاوت19تهران:
آبجی ستاره ازلاهیجان یه وقت نری بخاطرکارهمسرت التماس خلق خداروبکنی..به جاش نذرکن دعاکن ازخودخدابخواه خودش همه چیزو درست میکنه...براتون آرزوی سربلندی و موفقیت دارم.

كیوان/23/همدان:
وجدان من دوشكل داره یا شكل كلش آف كلنه و من رو نابودمیكنه یاشكل گربه شركه وهمه چیز رو باترفند مظلوم نمایى بهم تحمیل میكنه!

علی اصغر/ 21:
سه سالم که بود توى تنگ ماهى قرمز، شیر و عسل و آبمیوه ریختم تابخوره جون بگیره اما نمیدونم چرا ایشون سریع درگذشت! یعنى شیرش فاسد بوده یاظرفیت این همه محبت وتوجه رو نداشته؟!... انگار وجدانم اصلا خواب نداره! همیشه بیداره و باچشماى پقش بهم زل زده!... ازوقتی شبها برنامه های کوتاه مدت روزانه فردام رو به ترتیب اولویت و ضرورت، مشخص میکنم و مینویسم، دقیق تر و بهتر و کم اشتباه تر به اهدافم میرسم.

استاد سهراب 22میانه !
وجدان نگو .یه پا خفت گیر قهار بگو . کشت مارو بابا ازوقتی این بحث شروع شده همه چی رو ازجلو چشم میگذرونه .نمودارشم مث نموداره بیکاری کشوره . . . نه خم داره نه رو به پایینی!

زهرا/اصفهان سیتی:
یه بار هم زنگ زدیم خونه ی عمه ی دوستم،دخترش رو خواستگاری کردیم!باورتون نمیشه ولی کاملا هم جدی حرف زدم!

فاطمه 20 تبریز :
سلااام به همگی ... اومدم بگم زجرآورترین کار دنیا برای من خواننده ی خاموش بودنه ! هفته ی پیش داشتم خفه میشدم وااای خاموشا چجوری طاقت میارین آخه ؟ اومدم بگم من از اوناش نیستم که برم و پشت سرمو هم نگاه نکنما درگیر یه سری مشکلات شدم اینجای زندگیم بدجور سربالاییه ! واسم دعا کنین من زود زود بر میگردم تو جمع صمیمیمون تو اینروزا تنها دلگرمیم شما دوستای عزیزم هستین راستی ماموری اولین نمره رو گذاشتن تو سایت بیوشیمی 19 شدمااا ... اسما جونم مصاحبه ت عالی بود مخصوصا متنی که از خودت نوشتی . مهرتان افزون باد !

دختربابام14:
منم دقیقا همین الان یه فلش بک زدم به گذشته.یادم آمد روز دیرین،خوب و شیرین یه وجدانی داشتم مثه وجدان مهسا17از مشهد منتاها این یه بچه قورباغه با رنگ زرد یشمی آتشین بود!!!!!ولی دیگه اخراجش کردم خییییییلی ننه بزرگ بازی درمیاورد.

مانیا18تربت جام:
شیطنت من در حد مردم آزاریه ! وقتی میرم خیابون همه از دستم عاصی میشن.خدا هممون رو شفا بده صلوات.

امیدی19ن20ساله:
وای توخونه بعد هرآتیشی سوزوندنی کلی کتک چاشنیش می شد. تو مدرسه هم راهی دفتر واما بعد تنبیه ها کلی می خندیدیم که شکم درد میگرفتیم!! وجدانم خیلی...نه نه پرو میشه. فردا سر ما کلاس میذاره. نمودارش هم صاف تا قسمتی ابری بله اصلا نمی دونه با خودش چند چنده؟

سامیار17/تهرون:
من یه باربامامانم رفتم خرید . میخواستم فقط یه جفت جوراب بستونم اما به مرحمت مادرکل جهیزیه مو خریدم!ازآفتابه لگن گرفته تاسیفون دستشویی همه رو خرید!!

مهتاب 76شهرک قدس قم:
وجدان من خیلی بچس. تاااازه لباسشم قلب قلبیه با موهای فرفری.

سمیه22بوکان:
ضرب المثل فرانسوی:هیچ بالشی نرم تر از وجدان آسوده نیست!درضمن...ساکت!آهسته برید!آهسته بیاید!وجدان من خوابه. من وجدانمو شبیه نموداری میبینم که هرچی به زمان حال نزدیکتر میشم شیبش تندتر میشه، البته رو به پایین!شایدم گول نفسمو خورده ودستشون تو یه کاسه س.خخخ

مامور معذور:
خب اینم از دیدگاه ما و شما و ایشان
فعلا رفتیم که رفتیم ، حبیبم!
عاما همچنان هستیم که هستیم، طبیبم!
شاد و سلامت و در آرامش باشین دوستای عزیزم... عزیزم!

زندگی رسم خوشایندی است.
زندگی بال و پری دارد با وسعت مرگ،
پرشی دارد اندازه عشق.
زندگی چیزی نیست ، که لب طاقچه عادت از یاد من و تو برود!(سهراب سپهری)

***انتقاد، پیشنهاد و حمایت در رابطه با دیدگاه:
پیامک به شماره :30000162
تماس در تهران 162 و سایر شهرها 2781 - 021