10000528   @didgah.tv5 
دیدگاه 28 امرداد
جالب انگیز:
یک: هیچ دشمنی برای انسان، ستمگرتر از نفس او نیست!
دو: بدترین مردم کسی است که عیوب مردم را دنبال کند در حالی که نابینای عیبهای خود است!

حضرت علی علیه السلام

سلام سلام خیلیییی سلام
به تک تک و یک یک شما جانان جان از این سرررر ایران تا اون ورررر وطن پهناور و عزیزمون... عید غدیرتون خیلی مبارک... آهان! با اعلام عدم رضایت ما از مشارکت رفقا در نظرسنجی اخیر و همچنین اعلام نتیجه پایانی: 51 درصد راضی و 49 درصد ناراضی از سهمشون در زندگانی، می ریم سراغ دیدگاه این نوبتمون و دیدگاه این نوبتتون! ... بله ما کی باشیم؟ ... اینجا مال خودتونه! چیزه! تیشه به ریشه خودمون نزنیم صلوات!

قوانین دیدگاه:
لطفا! پیامها در چارچوب موضوعات یا پیامهای درج شده باشن، در ابتدای هر پیام حتما اسم خودتون رو بنویسین در غیر اینصورت درج پیام ممکن نیست... همچنین مشخصات دیگرتون مثل سن و شهر لطفا درج شود ... از چسباندن کلمات به هم و شکسته نوشتن واژه ها نیز لطفا پرهیز فرمایید... سعی شود پیامها هنگام ارسال کوتاه کوتاه و پشت سرهم باشند تا انتخاب آنها بهتر صورت گیرد.

موضوع زیر ذره بین:
نظر شما درباره این دیدگاه چیست؟ کدوم؟ همین که میگه: فولاد در دمای بالا و با ضربات سخت و سهمگینه که آبدیده میشه... بدن با تب کردن و پذیرش ویروسهای ضعیفه که برای حمله های بعدی آماده و واکسینه میشه! ... قد کشیدن و دندون در آوردن ممکن نیست مگه با تحمل درد و خارش و بل بل زدن... همه ما اگه گرمپی / شونصد بار زمین نمی خوردیم راه رفتن رو عمرا یاد نمی گرفتیم .... پس تا درد و رنج و سختی نبینیم، رشد و درکی شکل نمی گیره! ممکنه چیزی رو بهمون داده باشن اما به دست آوردنش توسط خودمون یه چیز دیگه است! چرا با وجود این تجربیات، و اینکه همه ما خوندیم و شنیدیم که همراه هر سختی و دشواری / آسانی و راحتی ای هم هست... باز همه موقع: شدت و زحمت و عسرت و خجلت، یادمون می ره که بعد این سربالایی یه سرپایینی هم هست؟ و اینا یه مسیره برای اینکه فرصت رشد شخصیتی و بینشی به ما داده بشه... تجربه شما در مورد سختی ها و دردهایی که کشیدین چیه؟ آیا منجر به رشد دیدگاه و نگاهتون به پیرامونتون شده؟ چرا شده؟ و چرا نشده؟ ووو پس چندتا؟

سحری خانوووم 18:
ماموری به قول فاضل نظری: سهم برابر همگان نابرابری است.... تا حالا که ما همش زین به پشت بودیم کی می رسه که ماهم پشت به زین بشیم؟

مهسا 23 اردبیل:
سهمم؟ ... من از زندگی خیلی چیزا طلب دارم. خانواده اگه جز سهمه، راضیم. نمی خوام منفی بافی باشم اما سهم من از زندگی بیشتر از این بود. سهمم از زندگی غم و غصه بود. این روزا هم می گذره، روزای منم می رسه، مطمئنم. چرا که نه، منم می خوام و فکر می کنم می تونم سهم کسی باشم که واقعا عاشقم باشه،عاشقش باشم همیشه...تا ابد. آرزوهای زیادی دارم که باید بهش برسم. جاهای زیادی هست که نرفتم...23سالمه و پر از شوق زندگی... زندگی کردن هم حق و سهم منه.

نرگس فضل اللهی :
سهم من از زندگی باید همسرم مهندس باشه، اخلاق و بافرهنگ بودنش عالی باشه باید واسه خانومش احترام قائل بشه سهم من از زندگی باید یه زندگی آروم باشه چون حقمه، من مطمئنم یه روز به سهمم می رسم.

راضیه 24 مشهد:
از سهمم راضیم ولی کاش درسم رو می خوندم بعد ازدواج میکردم آخه درسم خوب بود الان بعد 9سال پشیمونم همسرم اجازه نمیده ادامه تحصیل بدم وقتی با شوهرم خوبیم از زندگیم راضیم ولی وقتی قهریم از زندگیم نا راضی میشم.

لیلا سادات 24 مشهد :
من حتی اجازه ندارم تا مغازه لباس فروشی سر کوچه برم . یعنی اجازه ندارم تنها از خونه برم بیرون . شاید اگه با مرد دیگه ای ازدواج میکردم خودم تنها می تونستم برم کتابخونه ، کلاس های هنری و . . . اما الان همه اینا برام حسرته!

سجاد 19 آلماجق:
سهم من از زندگی! بنظرم بهتره بگیم سهم زندگی از ما مگه زندگیه چیه که بخوایم خودمون رو اون قدر کوچیک کنیم تا قسمتی از ذات هیچ زندگی نصیب ما بشه من فک کنم بعضیا هدف از بودن تو این دنیا رو فراموش کردن عزیزم زندگی باید ازت سهم داشته باشه تو باارزش تر از این حرفایی خودتو به کمتر از خودت نفروش که همش ضرره خیلی از ما اگه چیزی نداریم بخاطر خودمونه چون واقعا اون چیز خواسته مون نیست و فقط حس نیازه مثلا اگه نوجوونی گوشی هوشمند میخواد اگه واقعا خواسته اش باشه منتظر باباش نمیمونه وخودش تلاش میکنه تا بهش برسه پس راسته که خواستن توانستن است حیف که ما چوب حس نیازمون رو میخوریم و برای نداشتن چیزی که نمی خوایمش غصه بیخود می خوریم جملات اندکی سنگین بود شصت تا صلوات!

ناهید از آسمون هلیلان:
سلام معذوری این نظرسنجی روکه گذاشتی گزینه 3 و 4 نداره چرا ؟ ،اگه من بخوام رأی بدم هم به 1 رأی میدم هم به 2 ،تکلیف من نوعی چیست؟

مامور مسئول:
آها شما و خیلی های دیگه، اینجاش رو خوب اومدین! ... عده زیادی پرسیدن چرا حد وسط نداره؟ ما الان کدومش هستیم؟ به نظرم اون گزینه نمی ذاشت عمیق بشیم روی مساله... اون گزینه، راه در روی تفکر ماست... عزیزانی مثل شما گفتن: با وجود این دو گزینه، الان تکلیف ما چیه؟ تکلیف شما و همه ما قبل از هرچیز اینه که تکلیفمون رو با خودمون روشن کنیم! ... بله این خیلی مهمه! با خودمون دو/ دوتا کنیم، ببینیم نتیجه اش میشه چهارتا ؟ / پنج تا؟ یا نه! اصلا توی جمع و ضرب و تفریق و محاسبات زندگی ما، نتیجه اش هیچ و پوچ و صفر میشه!
ما و دیدگاه ادعایی نداریم که به کسی چیزی یاد بدیم! نه ... اصلا... چون اول ، دنبال بیل زدن باغچه خودمونیم! باید به اون برسیم... اما اینکه به این واسطه، کسی یوخده فرووو بره به فکر... فرووتر ، تر تر... آخ من که عاشقشم! ... پس برای همون چند لحظه ای که عزیزانم یکم فکر کردن که ما واقعا راضی ایم یا نه؟ و چه بر ما گذشته؟ و چی می خوایم و کجا می ریم؟ و ... و زود ازش رد نشدن... به خاطر همین ازت ممنونم ای صاحب مجلس کائنات! ... بله در کمال ناباوری از اتاق فرمان هم برای اولین بار دارن از منده تشکر می کنن! با یادآوری این ضرب المثل که: شتر سواری که دولا دولا نمیشه! منده هم راضیم هم ناراضی! جل المخلوق!

لیلا 59 / ته کلاسی:
سلام ماهی قرمز عیدم تا پریروز زنده بود. زبرو زرنگ، تیز، بازیگوش. هرروز بهش غذا می دادم ، هرجا حشره پیدا می کردم می گفتم :آخ جون روزیت رسید و همچین باهاش حرف میزدم که یه روز همسر جان گفتن یه بارم با ما این جوری حرف بزن . تو یه لحظه پسرم داد زد : مامااااااان !! ماااااهی !!!!! دویدم .داشت هنوز نفس میکشید ،پریده بود بیرون از سهمش .به سهمش راضی نبود. چه سود بیرون براش هیچی نبود ،هر چقدر آب تنگ رو تازه کردم ،زنده نموند .... نای غذا خوردن نداشت .مرد!...به خودم میگم نکنه منم مثل ماهی قرمزم بپرم بیرون ..... نمی دونم . اما زنده موندنش هم براش تکراری بود،تویه تنگ کوچیک کنار تاقچه حالا با رسیدگی خوب !! خوب دیگه عقلش فقط تا پریدن قد داده بود.

نیما قرمزی قشقایی :
سهم من از زندگی کم بود و در اصل دیگران برام تصمیم می گرفتن و من هم هیچی نمی گفتم ولی از امروز تصمیم گرفتم خودم برا خودم تصمیم بگیرم و هر کی هر چی گفت دو تا هم بارش کنم تا بفهمه من دیگه اون نیمای قبلی نیستم.

ثنا 20 ابهر:
به نظرم بخشی از سهم همه آدما توزندگیشون به خودشون بستگی داره كه چطور بخوان به زندگیشون به اطرافیانشون نگاه كنن و دنیاشون روچه شكلی ببینن. من كه از سهم زندگیم راضی ام ولی دعام كنین به عشقم برسم تا بیشتر از سهم زندگیم راضی باشم!

آنی از بندر:
من فکر می کنم همه ما تو زندگی سهم یکسانی داریم. این خودماییم که با تلاشمون برای خودمون فرصت ایجاد می کنیم و تنها چیزی که میتونه مارو توی زندگیمون عقب بندازه فکرکردن به گذشته و آدماش هست.

سید منصوره 43 مازندران:
سلام ماموری سهم من از زندگی پنجاه درصد هست. پنجاه درصد از اتفاقهایی که برایم پیش اومد مقصرش خودم هستم.

کوثر اسدی ۱۵ کامیاران :
من خدارو شکر از سهمم توی زندگیم خیلی راضی ام و خودم رو مسئول تمام اتفاقات زندگیم میدونم .

پرستو 17:
به نظر من خدا برای همه به یک اندازه سهم کنار گذاشته، یک اندازه بی اندازه، یک عالمه خوشبختی.. اما هرکسی به اندازه تلاش و لیاقتش از سهمش بهره می بره و این یعنی خدا خیلی عادله و هیچ وقت نباید ازش گله مند شد مسول هر اتفاقی که برامون می افته خودمونیم گاهی حتی با ندونم کاریامون سر راه اطرافیانمونم سنگ می ندازیم. ایشالا همگی اندازه دلامون از سهممون بگیریم!

مهنا 16:
سهمم اززندگی خعلی چیزا بوده. یه تکیه گاه امن به اسم خدا، آرامش،امید،پدرومادرخوب امااونم سهم منه مگراینکه خودش نخواد اون موقع اونم میشه سهم یکی دیگه. منم میشم سهم یکی دیگه اماسهم خودم روازدست میدم. شکرخدااززندگیم راضیم به رضای خدا.

رها پاشایى 17 نجف آباد:
سهم من اززندگى پدرومادرویه برادره که همیشه تکیه گاهم بوده...تو زندگیم چیزى کم ندارم درسته پدرم نذاشت درمسیرى قدم بزارم که عاشقش بودم اماناامیدهم نیستم تقصیراوناهم نیست کم کارى خودم بودکه بیشترازاینابهشون اصرارنکردم... سال دیگ کنکوردارمودارم توى رشته اى درس میخونم که هیچوقت دوستش نداشتم اما خودمو به این شرایط وفق دادم و توى رشته ى خودم همیشه جزو بهترینا بودم. دارم تلاشم رو می کنم هیچوقت ننشستم یه گوشه و بگم اگه بابام میذاشت برم رشته ى موسیقى فلان کارو میکردم نه باخودم گفتم نمیذارن برم عیبى نداره،اگ قراربود نتونم این علاقه تو وجودم گذاشته نمی شد، اگه هم نتونستم کم کارى خودم بوده که نتونستم سهمم روبگیرم اززندگى... من ازسهمم راضى نیستم وشاید هیچوقت هم سیر نشم، چون من خیلى جاه طلبم!

نگار از روستا :
از این زندگی سهمی ندارم .چون همیشه و همه جا و هر آدمی سهمی که داشتم رو ازم گرفتن. و همیشه این بقیه بود که باعث شدن هیچ سهمی از زندگی نداشته باشم . تنها سهمی هم داشتم و اون سهم دوستام بودنم ازم گرفتن ، و نمی ذارن که کنارشون باشم . اصلا هم دوست ندارم که در زندگی سهم کسی باشم یا کسی سهم من باشه .

بدون نام لطفا درج شه:
سهم من از زندگی میتونست داشتن یه پسر باشه که دیروز رفتم سونوگرافی شد دختر... دلم بدجور شکست. شکستم ای خدا... تاکی؟ مگه چی ازدنیا کم میشد؟ که اونیکه میخواستم نشد؟ ... روم سیاهه.

اسمم درج نشه:
اول از همه عیدتون مبارک. مامور شاید باورت نشه اما پریشب داشتم سر این موضوع با پدرم دعوا می کردم بهش گفتم این چه زندگیه داریم؟ نگاه به زندگی مردم کن! پدرم میگه باید خدارو شکر کرد که سالمیم خیلیا در حسرت یه غذا برای خوردنن چرا ناراضی اما من ناراضیم چون همه زندگیاشون تکمیله بدون هیچ کم کسری اعصابمم که خورد میشه می گم چرا منو سقط نکردین؟! مگه من گفته بودم که دنیام بیارین؟ واسم هم کم نمی ذارن اما ... اسمم درج نشه.

نغمه رفسنجون :
با این موضوعی که گذاشتی همچییین شتررررق طور ، زدی تو دهن من! که هااااان ای نغمه ناشکری نکن !! مظنهدیه دندون چقدره الان؟؟... می دونی این اواخر دعاهام داشتن رنگ ناامیدی و ناشکری میگرفتن به خودشون! تلنگری بود برام فکردن به این موضوع ، خدا می دونه که دوباره انرژی گرفتم ، اصلا فول اچ دی گشتیدم !! دمت گرم مامور ، آجرت !! اهههم ... نه یهنی اجرت با خود خدا.

رها حسینی راد:
سلام پیشاپیش عید سعید غدیر رو به همه دیدگاهیان جان و مامور عزیز تبریک میگم. سلامتی و موفقیت و خانواده و خرسندی بستگی به جبر و اختیار در همه وجود داره ملزوم به تفکیکه حالا کیفیت و کمیت داره.وام می گیرم از پیام اقا مهدی برومند از سهام ما جز قبض چیزی نصیب ما نشد.خواسته ها جزو داشته ها هستن اگر فاتح قله خودشناسی باشیم که منده هنوز که هنوزه اندر خم یک کوچه ام گلایه ندارم به قول جمله معروف مامور"یک قدم رو به جلو رسیدن به رشد و آگاهی..."ولی سهم من توسعه و فزونی استقلال هست و لاغیر چون لازمه هدفمه.مامور بین جبر و اختیار گیر افتادم اختیارم به جبر زندگیم صدمه میزنه از طرفی امکان و توان سازش با جبر رو ندارم چکار باید بکنم؟!از سهراب گفتی منم گوشه چشمی اشاره می کنم:قایقی خواهم ساخت،خواهم انداخت به آب دور خواهم شد از این خاک غریب که در آن هیچ کسی نیست که در بیشه ی عشق قهرمانان را بیدار کند.

مهسا 15 کلیبر همایونی:
سلام. مامورمن اصلا از زندگیم راضی نیستم ، می دونم! سنم کمه خیلی مونده تا از زندگیم گله کنم اما منظورم سهمی هست که باید در قبال تلاشهام میگرفتم.سهم من این بود که بهترین ترانه سرای "نوجوون" باشم وشناخته بشم اما اطرافیانم نگذاشتن که این اتفاق بی افته...الان خیلی ناراضی ام از دست خودم چون جرأت نکردم جلوشون بایستم وبگم من میتونم !الان هم دیر نیست دارم تلاشهام رومیکنم . من خیلی چیزا قبل ازاین هدف داشتم ودارم. خیلی چیزا از خدا خواستم وداده ،هم واسه خودم هم واسه اطرافیانم...ازاین نظر راضی ام اما از اون چیزی که ناراضی ام سهم از هدفمه... گوشه ای از سهم زندگیم نصیبم شده اما خیلیاش ( هنوز ) بدستم نیومده. مامور ازنظر خودم، شعرها وترانه هام خیلی بهتراز بعضی ترانه هایی هست که الان خواننده ها میخونن ...اما چون توی روستا هستم ودسترسی به اینترنت ندارم نمیتونم شعرهام رو ایمیل کنم.یه موقعیت خوب هم پیش اومد که نشد.

عرفان 18 تهران :
پیام اولی : من از زندگیم به شدت ناراضی ام . شاید به خاطر اینکه "نوجوونی" نکردم و از سن چهارده پونزده سالگی یه سری مسولیت ها رو دوشم افتاد که واقعا براشون آماده نبودم.

رضا در مسیر خوشبختی :
سلام شب به خیر ، انصافا بعد از این چند وقت سکوت با تو مامور جون ، تشنه یک صحبت طولانی ام ، از اون حرف خوبا . همش تو فکر بودم ، خودم ، دیدگاه ، مامور ، خانواده ، حتی آینده و گذشته . . . این ها موضوعاتی بودند که ذهنم رو مشغول کردن... اما سهم من ! به نام خدا من یک آدم بوووق ، بووووق و بووووق ! می باشم و زندگی خویش را بوقی کرده ام . خب دوره "نوجوونی" واقعا افتضاح بود و به قول یکی از دوستام دوره ی کثیفی بود . اما خب بهتر و بهتر شد ، تصمیم گرفتم واسه خودم زندگی کنم ، حتی به اشتباه انتخابی کردم ولی چون تصمیم خودم بوده خوشحالم و در کل راضی ام.

فاطیما 15:
توقع ندارم پیامم رو درج کنی فقط جهت درد و دل گله دارم... بیشتر از خدا... زندگی خیلی بهم بدهکاره. اندازه همه شبهایی که با گریه خوابیدم و اینکه توشون ذره ای دخیل نبودم بیشتر آزارم میده... ازاینکه باید تحملشون کنم متنفرم... از خانوادمم همین طور هرچند اونام مقصر نیستن. چون یه عمریه دارن خودشون رو به در و دیوار میکوبن تا بهتر زندگی کنن اما نمیتونن... برام دعا کن بهش نیاز دارم... یه هدفی دارم که یه جورایی تنها شانسمه تا خودم و خانوادم رو نجات بدم.

سیده زهرا اصفهان :
سهم من از زندگی بی فکری و ندانم کاری پدر ، خود خواهی و بی عرضگی برادران و بی کسی و بیچارگی مادرم بود ... . روزگار نامناسب ، مردم ناسازگار ، گه ز دست چرخ نالم ، گه ز دست روزگار ...

درنا ۲۵ تبریز:
راست راست راستش رو بگم؟ من خانواده ام رو دوست دارم، با این که گاهی کم لطفی می کنن ولی من خودمم چندان باهاشون خوب نیستم گاهی! ولی از داشتنشون راضی ام، گاهی که عصبانی می شم، دلم می خواد نداشته باشمشون ولی... ولی ته ته ته دلم، خیلی دوسشون دارم و اگه هزار بار هم به دنیا بیام، دوست دارم همون بابای مظلومم رو داشته باشم، همین مامان زبون تلخم رو و همین داداش عصبانی ام رو. درسته گاهی ازشون دلخور می شم ولی همینا رو می خوام، خانواده ام سهم منن، عشق منن، مال منن، حق منن... من خیلی از چیزایی که از نداشتن یا داشتنشون ناراضی ام، بیش تر به خودم و تلاش نکردنم بر می گرده، اما خب یه درصدی هم حاصل جبر جامعه و... هست که من مقصر نبودم، اما در مورد این که ارتباطی بین سهم افراد وجود داره، فکر کنم آره، وجود داره، به نظر من اصلا همه چی تو دنیا به همه چیز ربط داره.

امیر۱۷الشتر:
توی رمان پشت کوه یه جایی داشت که میگفت: فرق نمی کنه که ماهی کوچولو یا نهنگی بزرگ باشی مهم اینه که تو کجارو اقیانوس ببینی. ویژه خواهرام که از دختر بودنشون ناراضی اند.

بیتا بانو / گلستان:
یه سئوال: با مشاوره قبل ازدواج دیگه مشکلی پیش نمیاد؟ بحث و اختلاف نظر و... نه وا. منظورم طلاق هست. اگه بری مشاوره دیگه ازدواجت به طلاق ختم نمی شه؟ / مامور مسئول: به صورت غیر مترقبه می خوام همینجا و پشت سرهم جواب بدم که گفتگویی و دیالوگی بشه. چون سوال بقیه هم هست! ... خب! قبلا هم ابن جمله رو استفاده کردم که زندگی به کسی تضمین نداده! این جواب اول. حالا سوالای من: اگر در و پیکر برای خونه مون بذاریم دیگه دزد نمیاد؟ ... عه یعنی بازم ممکنه بیاد؟! اگه قفل و حفاظ بزنیم هم ممکنه بازم بیاد؟ چی؟ فقط احتمالش کم میشه؟ عه! پس حالا چیکار کنیم؟ ما می خواستیم کلا نیاد که! بهتر نیست سر بذاریم به بیابون؟ آخه اینم شد زندگی؟ پس ضمانت یا گارانتیش کو؟ جانم؟ ممکنه همین الان بریم زیر تریلی؟ عه! مثال بهتر نبود؟ ایششش! ... بیتا بانو: از جمعه که دیدگاه خوندم، ذهنم درگیر همین مسئله ست... بری مشاوره ازدواج چی می گن؟ دو تایی بری!؟! یهنی یکی دیگه برات تصمیم بگیره که شما دو نفر می تونین با هم خوشبخت بشین یا نه؟! / مامور مسئول: ما در هر حال که خودمون مسئول زندگی خودمونیم! اما رفتن پیش متخصص انسان و روان انسان شناس و تصمیم بعد از مشاوره با خود ماست! حالا یعنی چی؟ یعنی زارپی یه سری مامور سیاه پوش نمی یان توی خیابون، جفت جفت، آدها رو بگیرن بندازن توی اتاق مشاوره بگن شما باید باهم مشاوره بدینا و بعدش شترقی یقه طرفین رو بگیرن و زنجیر و قفل بزنن به بخت و تخت شون که یوهاهاها بلهههه دیگهههه باید به پای هم به فنا برید! بعد غش غش کنان تخمه دربیارن و بشکنن که ایول دهن اینا آسفالته! ... بیتا بانو: من از طلاق بدم نمیاد. نمی دونم یادته یا نه، خیلی قبل تر ها با خط قبلی گفته بودم بیشتر از ازدواج به طلاق فکر می کنم... اینکه منفور ترین حلال خداست، غیر قابل درکه برام... چون اصلا بد نمی دونم حتی با وجود "آسیبهای حین و بعد طلاق" که گفتی... / مامور مسئول: خب طلاق یه راه در رو و یه واکنش هست به اونچه که متاسفانه توی دامن ما هست... بهتره به جای حساب کردن رو عکس العمل به فکر یه عمل درست و درمون بود... بنزین و کبریت رو بذاریم کنار هم، ووو بگیم خب بعدش مگه نمیشه خاموشش کرد؟ بله میشه! اما طلاق، مثل خاموش کردن با بیله! خاموش میشه ها عاما ... عاما آخخخخ از ملاج و ترقوه تا منتها الیه انگشت کوچیکه و لبه آستین شلوارم! پایین تا بالام همه اش دردیده شده/ دردیه یه چیزه، دریده یه چیز دیگه ها ... همه چیم درد! همه چیم تا قبلش یار ها/ حالا همه چیم دررررد! همه چیم آخ! همه جام داغ! ننه جان، وااای!

زهرای خودش:
رفیقم حرفات همیشه یادم میمونه.بمون واسم!

مریم ۱۸ سقز :
مامور دیگه نمی خوام نا امید باشم ، بذار مردم هرچی میخوان بگن ، مهم منم که می خوام تمام تلاشم رو بکنم و آینده ام رو بسازم.

فاطمه از تکاب :
سهمت از زندگی خوب باشه با تلاش میشه اون رو افزایش داد و اگه حتی بد هم باشه دوباره با تلاش میشه اونو کاهش داد. گذشته ها در مقابل برخوردهای تندی که دیگران نسبت به من انجام می دادن عصبانی می شدم اما الان عصبانیت جای خودش رو به سکوت و فکر کردن درباره دلیل این برخوردها داده و دوست دارم نقش اول سهم های مثبتی باشم که از الان تا آینده قراره داشته باشمشون... بله بین سهم ما و دیگران ارتباط وجود داره چون کاری که انجام میدیم از دید دیگران تماما به شخصیت ما بر می گرده... ماموری دمای یخچالو یهو خیلی بردی بالا!


ریحانه 16 قم:
... ازسهمی که خدابه سرم منت گذاشته و بهم داده بییی نهایت راضیم... گرچه سختمه وگاهی عمیقاناراحت میشم امامن به پروردگارم ایمان دارم وباهاش معامله کردم،که من به پدرومادرم میگم چشم وازش خواستم درعوضش زندگی بهم بده وروزایی برام بیاره که انقدرغرق فعالیت وکاروخدمت برای خودش وامامم بشم که وقت نکنم سرم رو بخارونم.انشالله...یک سالی هست که به این نتیجه رسیدم که چقدرخدامن روخوشبخت آفریده،چقدربهم نعمت داده ووو از همه مهمتر: چقدرخوبه که امتحانم میکنه.چقدرخوبه که بهم یادداده وفهمونده ایناهمش امتحانه واصلادنیادارامتحانه... خداروتابییی کرانش شکرررررر...

فاطمه ۲۸:
درمورد موضوع همه در مورد نرسیدن گفتن منم بگم واقعا مقصر بیشتر کارامون خودمونیم و تا اشتباه نکنیم تجربه کسب نمی کنیم!

پریناز 19 :
صد در صد خودم مسئول بوجود اومدن شرایط فعلیم هستم پدر و مادرم برام حکم راهنما رو دارن و تصمیم گیرنده ی نهایی خودمم و خدا رو شکر رضایتی که الان از زندگیم دارم نتیجه ی تصمیماتمه.

زهراییی:
سهم من از زندگی؟ نمی دونم ولی از وقتی عقلم غیر از بازی و غذا چیزای دیگه ایی هم درک کرده، خواسته ام این بوده: یه خونه بهتر و بزرگتر و اندکی پول برا یه کسب و کار ثابت برا بابا...شاید اینه سهم من،با توجه به فرصتهای از دست رفته پدر جان بخاطر ریسکش اندر دوران بوی قورمه سبزی دادن کله، خودم رو مسئول لبه پرتگاه بودن اوضاع نمی دونم ولی برام شده هدف، فکر می کردم راهش کنکوره ولی دو ساله این راه به جایی نرسیده.

عاطفه 29 اصفهان:
سهم من دوتا چشم عسلیه و زیبایی که خدا بهم داده و همین باعث اعتماد بنفسم شده. غرور ندارم اما حس میکنم دنیا توی دستامه. همه داشته های ما به خواست خودمون نیست مثل خانواده یا ظاهر ما، ولی خیلی هاش به خواست خودمونه، یا از تلاشه یا از تنبلی... خوشبختی یا بدبختی رو خودمون رقم می زنیم.

زهرا حصاری ۱۶ نیشابور :
می دونین چیه؟ وقتی سهم ها رو داشتن بین مردم تقسیم میکردن ، منده توووووی دستشویی بودم!

احلام 19خوزستان:
سهمم اززندگی بیشتر از اونیه که من سزاوارشم! ولی من ازشیوه ی زندگی کردن خودم اصلاراضی نیستم! من مقصرم! خدا چقدر بهم فرصت میده وچقدر مهربونی میکنه و نعمتهایی که به ذهنم نمی رسه بهم میده ولی من چی؟ به کل تو زندگیم هم شاد بودم و هم غمگین از زندگیم... راضی باشم یانه بستگی داره به آینده ام. اگه آینده ام همونی باشه که میخوام، به گذشته ام اهمیت نخواهم داد واز زندگیم راضی خواهم بود.

فاطمه 23 تبریز :
از نظر من سهم رسیدنی نیست ، گرفتنیه ! حداقل برای من که اینجوری بوده من هر سهمی که تو زندگی بهم رسیده با تلاش و زحمت به دست آوردم ، هر سهمی که از دست دادم هم بخاطر اشتباه خودم بوده ، خیلی به سهم خانواده ، محیط و غیره فکر کردم تهش به این نتیجه رسیدم که مهره اصلی زندگیم خودم ، افکارم ، رفتارم و عملکردم بوده و هست ، در کنار همه محدودیت هایی که بوده راه برای رشد و تعالی من هم وجود داشته هر جا خودم رو زدم به راحت طلبی و تنبلی و بدون تلاش فقط آرزو کردم مشکلات حل بشن هیچ گشایشی حاصل نشد و حال دلم بد و بدتر شد اما هر جا رو خودم و توانایی خودم حساب باز کردم سربلند شدم و حال دلم عالی شد ، مثل این روزهای زندگیم !... رفیق ! امشب ماه رو نگاه کن ، خیلی زیباست ، التماس دعا...

ستاره 21الشتر:
مامور مامور مامور می شه سهم من ماه باشه ؟ دیدی امشب چقد خوشگله؟ ،اون ستاره که از همشون بزرگتر اونم مال من باشه !دیشبم خیلی خوشگل بود واااای انقدر دوستش دارم.

الهه دختر بهار :
خب سهم منم از زندگی چیزی نیست جز .... داشتن همیشگی باشگاه دیدگاه ، باشگاه پلاک سه و باشگاه پرواز و هم باشگاهی های قشنگم.

فرزانه نصرالهی 18 سنندجی:
سهم من از این زندگی یه تن سلامته(البته پی در پی مصدوم میشم! مثل دو روز قبل که گوشی خورد تو سرم و کله ی مبارک باد کرده و دلد موکونه!), یه خانواده ی خوب, خندیدن به یکسری چرت و پرت!, دوستی با مهسا حیدری خل(کله امو میکنه!),داشتن عزیزانی چون شما, حرص خوردنا و ناراحتی هایی که تمومی نداره, گریه های شبانه, فکر کردن های مداوم, دلسوزی ها و مهربونی های زیاد.راستش آدم ناسپاس و ناشکری نیستم، حتی بعد از خوردن یه تیکه خوراکی کلی از خدای الرحم الراحمین تشکر و سپاس گزاری میکنم ولی خب! از زندگیم راضی نیستم،به قول داداش مهدی برومند عزیز حرفایی هست که نمیشه به کسی گفت و فقط خداونده که به شنیدنش محرمه.

مهدی برومند 15:
عه! این چه حرفایی بود زدم؟ اعلام می کنم که همه چی آرومه و من چقدر خوشحالم...! فکر کنم نوبت قبل ، زیادی بی فکر بودم و بسی بی انصاف. سیاه نمایی کردم حاجی فیروز طور! بیشتر که فسفر می سوزونم در می یابم که از سهم و سهام و مسهوم (مورد سهم واقع شده!) و مسهم ("ه" مشدد ، توی مایه های مقسم!) ، نمی تونم حرف مطلوبی بزنم. عده ای از عزیزان هم به اون سهم های الهی الهی! اشاره کردند که در مخیله ام نمی خطورد و لا مربوط است من را! پس علی الحساب فک خود را پلمپ کرده و منتظر می مانم تا با موضوعی جدید ، فک پلمپ گردم! عیدمون و عیدتون و عیدشون هم مبارک باشه. انشاءالله عید اصلیه و اتفاق مهمه. به امید اون روز : اللهم عجل لولیک الفرج...

مامور مسئول:
هرچند نیمه شعبان نیست و عید غدیره اما چون همگی از یک منشا ومبدا و یک پیکره هستند، با توجه به این پیام و جمعه پیش رو... بد ندیدم این شعر زیبا از فاطمه معصومه شریف رو اینجا تقدیمتون کنم:

شبم تار و آیینه ها پر غبارند
و آیینه ها هم تورا دوست دارند

و گنجشکهایی که بر شاخه هستند
تمام زمستان به فکر بهارند

نشستم صدای تو یادم بیاید...
کلاغان، کلاغان... مگر می گذارند؟!

ببین آسمان خالی است از ستاره
ولی غصه ها در دلم بی شمارند

ببین کوهها را که اندوهگین اند
ببین جاده ها را که چشم انتظارند

ببین دشت ها را که بی تو کویرند
و از دوری ات، رود ها بی قرارند

چقدر آسمان از نبودت بگیرد؟
چقدر ابرها در فراقت ببارند؟

به موهای بابا که دیگر سپید است
به چشمان مادر که از گریه تارند

بیا و کمک کن به این بی پناهان
به اینان که جز تو امیدی ندارند!

خب خب خب .... خیلی خیلی ممنون از مشارکت و همراهی همگی... هرچند عده ای از دوستان واقعا کم لطفی می کنند و همراهی نمی کنن یا می کنن و قوانین رو رعایت نمی کنند و انصافا ازشون راضی نیستم... اما امیدوارم خدا ازتون راضی باشه... یه چیز خیلی تکراری هم مجبورم بگم! ... ما اینجا قرار نیست درباره همه مسایل و امور دنیا فک بزنیم و بیانات کنیم... موضوع زیر ذره بین مشخصه و اونه که چارچوب و راهنمای ماست... اگر چیزی فرستادین و سوالی کردین که جوابی نمی شده عرض کنم زودی برنگردین به مهدکودک و قهرم و ... بیاین باهم نذاریم اینجا همه کاره و هیچکاره و متشتت و قاراشمیش و گرفتار حرفای صرفا شخصی و موردی بشه... آقربونش همگانی و فرا منطقه ای / محلی...

اما درباره سهم من و ما از زندگی، خیلی نکات برام جالب بود... جوابهای رفقا و سوالهای دیگری که دوباره برام شکل گرفتند.... واقعا بعضی از ماها چرا انقدر فکر می کنیم از زندگی عقبیم؟ آیا دنیا فقط یه جاییه اون بیرون؟ پس این درون ما چی؟ چرا مثلا چشم عسلی و بابا و مامان و عمه و گوشی همراه و خونه مبله و از این دست داشتنی ها، اینا میشه سهم ما ؟، ولی بودنمون و دیدنمون و لمس زندگی و سطح فهم و رشد و آگاهی و عمق نگاه و درک مون از هستی، اینا نمیشه سهم ما از زندگی؟ چرا؟ چرا انقدر وابسته به دیگری و دیگران هستیم؟ اینا مگه تا کی با ما هستن؟ بهتر نیست بریم اون داخل و هزارتووها رو بسازیم که تا هستیم هست؟ ... چرا خوردن کباب شیشلیک سهم ماست؟ اما امثال این تجریه های عمیق کسی مثل سهراب سپهری از نبض و عمق زندگی و طبیعت و لحظه ها، قسمت و سهم و داشته ما نیست؟ چراماهم نمی تونیم بگیم : من به سیبی خشنودم! و به بوییدن یک بابونه.... چرا فکر نمی کنیم یه چیزی این درون ما کمه؟ یه بینش و یه آرامش عمیق؟

ووو اینکه: چرا هیچکسی درباره کم فهمی و کم عقلی خودش اعتراض نمی کنه؟ اینجاها معمولا همه معتقدیم که عدالت کاملاااا رعایت شده و چیزی کم نداریم عاما چرا : ماشینم زاقارته... خونه ام کوچیکه... همسرم خوشگل و زیبا و پولدار نیست، جایگاه شغلیم در حد و اندازه نوکر بابام هم که نیست اما فهم و کمالاتم ! اونو که نگو... زیادی هم بهم دادن! چرا؟ آخه چند نفری توی صف دستشویی بودند... مال اونام زارپی ول دادن توی سهم من! و داره سنگینی می کنه ووو داررره می ریزه! داره می ریزه!

ای ... بگذریم ... عید سعید غدیرتونم خععععلی مبارکاست عزیزانم ... امیدوارم که همگی به فهم و درک معنای واقعی نبوت و ولایت برسیم توی این ایام... خیلیییی التماس دعا رفقا ... عزیزای من هستین... شب و روز به یادتونم ووو تا چهارشنبه که زودی میایم پیشتون فعلا:
یاحق....

صدای کیست چنین دلپذیر می‌آید؟
کدام چشمه به این گرمسیر می‌آید؟

صدای کیست که این‌گونه روشن و گیراست؟
که بود و کیست که از این مسیر می‌آید؟

چه گفته است مگر جبرئیل با احمد؟
صدای کاتب و کلک دبیر می‌آید

خبر به روشنی روز در فضا پیچید
خبر دهید:‌ کسی دستگیر می‌آید

کسی بزرگ‌تر از آسمان و هر چه در اوست
به دست‌گیری طفل صغیر می‌آید

علی به جای محمد به انتخاب خدا
خبر دهید: بشیری نذیر می‌آید

کسی به سختی سوهان، به سختی صخره
کسی به نرمی موج حریر می‌آید

کسی که مثل کسی نیست، مثل او تنهاست
کسی شبیه خودش، بی‌نظیر می‌آید

خبر دهید که: دریا به چشمه خواهد ریخت
خبر دهید به یاران: غدیر می‌آید

به سالکان طریق شرافت و شمشیر
خبر دهید که از راه، پیر می‌آید

خبر دهید به یاران:‌ دوباره از بیشه
صدای زنده ی یک شرزه شیر می‌آید

خم غدیر به دوش از کرانه‌ها، مردی
به آبیاری خاک کویر می‌آید

کسی دوباره به پای یتیم می‌سوزد
کسی دوباره سراغ فقیر می‌آید

کسی حماسه‌تر از این حماسه‌ های سبک
کسی که مرگ به چشمش حقیر می‌آید

غدیر آمد و من خواب دیده‌ام دیشب
کسی سراغ من گوشه‌ گیر می‌آید

کسی به کلبه شاعر، به کلبه درویش
به دیده‌ بوسی عید غدیر می‌آید

شبیه چشمه کسی جاری و تپنده، کسی
شبیه آینه روشن ضمیر می‌آید

علی همیشه بزرگ است در تمام فصول
امیر عشق همیشه امیر می‌آید

به سربلندی او هر که معترف نشود
به هر کجا که رود سر به زیر می‌آید

شبیه آیه ی قرآن نمی‌توان آورد
کجا شبیه به این مرد، گیر می‌آید؟

علی همیشه بزرگ است در تمام فصول
امیر عشق، همیشه امیر می‌آید
مرتضی امیری اسفندقه


دل "گرمیم" به حمایت های شما
پیامک به شماره: ۳۰۰۰۰۱۶۲
تماس : ۱۶۲
تلفن گویای شبکه پنج:
۲۷۸۶۵۰۰۰ – ۰۲۱