10000528   @didgah.tv5 
دیدگاه 6 شهریور
جالب انگیز:
مهم نیست که کجا هستی...
مهم این است که در "مسیر درست" قرار داشته باشی!
استن بیچام


سلام سلام / صدتا سلام

خوش اومدین... ارادتمندیم
اینجا دیدگاه است صدای حال دل شما اونم به طور خیلی راحت
آها امروز هم که چهارشنبه است ششم شهر یه ور/ چیزه: شهریور...

قوانین دیدگاه:
لطفا! پیامها در چارچوب موضوعات یا پیامهای درج شده باشن، در ابتدای هر پیام حتما اسم خودتون رو بنویسین در غیر اینصورت درج پیام ممکن نیست... همچنین مشخصات دیگرتون مثل سن و شهر لطفا درج شود ... از چسباندن کلمات به هم و شکسته نوشتن واژه ها نیز لطفا پرهیز فرمایید... سعی شود پیامها هنگام ارسال کوتاه کوتاه و پشت سرهم باشند تا انتخاب آنها بهتر صورت گیرد.


نزدیکان به تماس مامورانه:
ستاره از الشتر
سعیده نبی زاده
نسرین 23 اصفهون

موضوع زیر ذره بین:
و اینک: هر چه می خواهد دل تنگت بگو .... هرچه باید می گفتی و نگفتی و هرچه باید می گفتیم و نگفتیم! از نگفته های خوندنی باشه لطفا.... جوری باشه که بشه البته اینجا درج بشه ها ... آقربونش عمومی... عا / عا ... این فرمون کاملا دست شما ... این شما و این جاده و اونم خط کناره جاده و باقالی ها ... اینم که ترمز دستیه باهاش آشنا بشی بدک نیست.... فقط دور پلیسی نزنیا! .. بفرمایید ببینم حرف حسابتون چیه؟

مسعود از اصفهان :
پیام اولی/ خاموش بودم، روشن شدم! من هم مشکلات زیاد داشتم که به خاطرش خیلی هم ناشکری کردم. بعضی از مشکلات مثل اعتیاد به راحتی با حرف ونصیحت که حل نمیشه روز به روزم بزررررگتر میشه... این تجربه تلخ منه دو بارهم تونستم پاک بشم ولی بازم لغزش کردم. مشکلاتم از قبل هم بیشترشده ولی خودم کردم... تجربه را تجربه کردن خطاس! ولی بازم خدا رو شکرمیکنم بابت داده هاش که نعمتن و نداده هاش "حکمت" ...

فوزی 19سرپلذهاب:
منده به شخصه چند وقته که به مشکلات به دیده شانس نگاه می کنم ،اینکه هیچ کاری بدون خواست خدا انجام نمیشه وحتما پشت این مشکل یه "حکمتی" وجود داره وخدای مهربون این شانس رو بهم داده که با این سختی یا مشکلی که پیش روم گذاشته به خودم بیام، حقیقتا دیگه سعی نمی کنم فقط با دید منفی به مشکلاتم نگاه کنم، وجنبه های مثبتش رو هم درنظر میگیرم واین خیلی به رشد فکری وآگاهیم کمک کرده...

مهدیه 83:
سلام ، خب سختی که همیشه بوده من با اینکه درد و دیدم و به خیال خودم خیلی صبور و پخته ام اما همین که یه سختی میاد شروع به گله میکنم از زمین و زمان اما امروز صبح فهمیدم که من شاید به صورت گفتاری گله کنم اما همیشه ته دلم امیدی هست...

مریم ۱۸ سقز :
سلام مامور جونم ، الان که پیامه بچه ها رو خوندم بخدا کلی روحیم عوض شد ، اصلا ماموری میگن ماهی رو هر وقت از آب بگیری تازه ست ، منم از الان شروع میکنم و تلاشمو میکنم تا از اتفاقاته گذشته عبرت بگیرم و غیر از خانوادم به هیچکس اعتماد نکنم ، شاید اون تجربه های تلخ زمینه سازه محکمتر شدنم بشه!

عقاید یک دلقک 17 مشهد :
الان که به من میگن کنکوری و بیشتر ساعات روز سرم تو کتابه همش اون شعر صائب که یبار برامون گذاشتی و نامربوط به موضوع نیست رو با خودم مرور میکنم : مه نو میشود ماه تمام ، آهسته آهسته!!

فاطمه ابدالی 16اصفهان:
سلام. لطفا کم کاری من رو ببخش. من فقط خوشحالم که سایت هست و نوبتای نخونده رو اونجا حداقل میخونم. گفتی ازمون راضی نیستی. درسته که مهم اینه که خدا راضی باشه ولی راضی باش از ما. ایشالا یه ذره اوضاع بهتر شه جبران می کنیم. فقط اگه میشه یه دعا از ته دلت واسم بکن. خیلی نیازش دارم. ممنون... من خیلی سعی می کنم آدم نا امیدی نباشم و صبور باشم ولی بعضی وقتا شده که یکمم غر زدم. نمی خوام بگم خیلی با تجربه ام ولی یه سری چیزا واقعا درحد سنم نیست. مثلا همین که الان با این سنم درگیر اینم که باید به زور ازدواج کنم ولی الان دلم نمی خواد خیلی سخته. ولی اینم بگم که ازدواج اجباری نمی کنم ولی خیلی اذیت هم میشم... چقدر ولی داشت!

زهرا بانو 3 قم:
یا رومی روم... یا زنگی زنگ! بالاخره معذوری یا مسئولی؟

مامور مسئول معذور:
باباجونم خو کم الکی نبود که گفتن: ترک عادت موجب مرض است! بعد یه عمر مشتاقی و مهجوری و معذوری، بنا به عادت ناگهان گونه از دستم در رفت و یکیش رو نوشتم معذور... عاما طرف بعد چندین سال مسئولیت در بالاترین سمتها میاد میگه اختیاراتم کمه! زمینش کجه! نذاشتن! نشد و غیره! و میشه جریان اپوزوسیون مملکت! شما خیلی راست می گی برو به اون معذوران مسئول بوگو... دیفال کوتاه گیر آوردی جانم؟! ای خدا شکیبایمان بگردان حتی المقدور در اسرع وقت حتی ایام تهطیل.... و مامور دلتنگانه طور ناگهان آواز نیلوفرانه با شعر حافظ را ول می دهد در سکوت سرد و سخت و سنگ سفت صاف ساده صحن دیدگاه: مشتاقی و مهجوری دور از تو چنانم کرد/ کز دست بخواهد شد، پایاب شکیبایی! و یوهو می چه چهد که: آی هاهاها ها هاها ها هااااا امان امان... حالا همه همه: یارا یارا گاهی ... دل مارا... به چراغ نگاهی روشن کن...

زهرا حصاری ۱۶ نیشابور :
گاهی وقتها فراموش کن کجایی ، به کجا رسیده ای و به کجا نرسیده ای . گاهی وقتا فقط زندگی کن . یاد قول هایی که به خودت دادی و نباش، تو تلاشتو کردی اما نشد ! یه وقتایی جواب خودتو نده . هر کی پرسید ، هر چی پرسید ، چرا اینجای کار گیر کردی ، لبخند بزن و بگو : کم نذاشتم اما نشد . یه وقتایی فقط از زنده بودنت لذت ببر . از بودن کنار کسایی که دوستشون داری و دوستت دارن لذت ببر . از طلوع خورشید ، از صدای آواز قمری ها ، از باد ، باران ، از همه چیز ... فقط ... فقط مواظب خاطره های خوبت باش.

محمود هاشمی از ساری:
پیام دومی/ سلام به باشگاه دیدگاه. ازتون سپاسگزارم بخاطرموضوعات فوالعاده تون.. واقعا باشگاه واسه من یک دانشگاه هست.آفرین به شما و همه ی اعضای باشگاه... واقعاچه فضای قشنگی خلق کردین.

نرگس و رفیقاش:
دیدگاه که عااااالیه... خیلی لحن شمارو دوست دارم ماموری. اصلا هم سختی زیاد خوب نیست اصلا... باید قبول کنیم که بعضی تا هستن سختی می کشن و حتی برای مرگشون هم سختی دارن البته که این عده خیلی کمن و اماا من زیاد سختی ندیدم شاید باقی عمرم قراره به بدبختی بگذره، نم دونم! ... از اتاق فرمان اشاره می کنن که وقت دیدگاه کمه و با یه خداحافظی شادمون کن فعلا...

اعظم 24:
اینجور که معلوم همه داریم در دوران سختی بسر می بریم پس کی قراره این آسونی روی گلشو به ما نشون بده؟

سعیده نبی زاده:
بعضی وقتا اونقدر از دریچه بالا و مغرورانه به موضوعات نگاه می کنیم که تا خودمون تو اون موقعیت قرار نگیریم تا نشکنیم و دوباره ساخته نشیم بقیه رو نمی فهمیم درک نمی کنیم. اما موقع سختی ها چون عجولیم غر می زنیم یا دنبال کسی می گردیم که خودمون رو بدبخت نشون بدیم و دلداریمون بده هر کسی سختی هایی داشته ولی اون مرحله رو که بگذرونیم به رشد می رسیم. یکی با مرگ میشکنه یکی با زندگی و...

فاطمه 17 لاهیجان :
ضمن تصدیق و تکمیل پیام دوست عزیزم زهرا جون شهریوری ( وووییییی منم شهریوری ام ) باید عرض بونومایم که آدم وقتی تو سختی قرار می گیره کمتر به نتیجه این سختیا فکر می کنه ، فقط هرکاری می کنه که در اون لحظه از اون سختی خلاص بشه و به زندگیه طبیعی خودش برگرده ، ماشالا ماعم که منتظریم یکی با لیموزین سفید بیاد دنبالمونو مارو از پیچای تند زندگی بندازه تو جاده چالوس ... خخخخ وااای پیام این دوستمون رو که نمیدونست چجوری پیام بده خوندم یاد داداشم افتادم : داشتم دیدگاه میخوندم میگه اینا چجوری پیام میدن ؟! با کنترل ؟!

کژالم 28 از شهربی یار:
سلام، درد داریم تا درد... یه دردایی هست که قابل تحمل و میشه تحمل کرد اما یه دردایی هست که هیچ جوره نمیشه تحملش کرد و اون درد به مغز استخونت می رسه... یه دردایی هست که از جسمت رد میشه و می رسه به روحت و روحت تو عذابه... یه دردایی هست یه حس لذت داره انگار واست... یه دردایی هست ساعت ها می شینی و به خاطرش اشک می ریزی... و یه دردهایی هست که گفتن نداره، یه دردهایی هست که حتی نمی خوای باخودت هم مرورش کنی! چه برسه بخوای برای کسی بگی... یه دردایی هست که می شه بغض و می چسبه به گلوت و ولت نمی کنه، نه شکسته میشه نه از بین می ره، ووو من تمام این دردها رو کشیدم و می کشم... یادمه یه روز توهمون سال های بد روزگار از مدرسه اومدم خونه وخیلی گشنم بود وهیچ پولی نداشتم که چیزی بخرم وقتی رسیدم خونه ام هیچ چیزی نداشتیم تو خونه تا بخورم ویه تیکه نون خشک از تو نون خشکی پیدا کردم وخوردم همزمان با خوردنش اشک ریختم وحسرت خوردم مامور من تو خونه بابامم یه دل سیر غذا نخوردم اما این نخوردنم من رو قانع کرد به همه چیز، اون لباس نداشتن ها و بی پولی ها وخیلی چیزایی دیگه از من یه آدم قانع ساخت ومن این رو دوست دارم!

میناخوش نظر17:
می دونی مأمور؟ من ازغمگین شدن و زانوی غم بغل کردن خوشم نمیاد، منم عین بچها سختی کشیدم اماهیچ دردی سختر از رفتن آبرو نیست. این رو کسی می فهمه که تجربه اش کرده، زندگی مون نابود شدهمه مسخره مون میکردن همه توگوش بابام حرفایی میگفتن تا جوش بیاره، شب رو بااسترس وترس سحرمیکردیم!ازاین دکتربه اون دکتر ازاین داداگاه به اون دادگاه میرفتیم...سخت ترین لحظه ش گریه ی بابام بود هیچوقت نمی بخشمشون! بدترش لحظه ش اونجابود که وسط چندآدم آشنا مسخره شدم...

هانیه مرادی ۱۶ تهران :
در قرآن آمده است : یولج الیل فی النهار و یولج النهار فی الیل خدا شب را در شکم روز فرو می برد و روز را در شکم شب در شکم گرفتاری ها و مصیبت ها نیک بختی ها و سعادت ها نهفته است . همچنان که گاهی هم در درون سعادت ها بدبختی تکوین می یابد و این فرمول جهان است قرآن نمی فرماید : که بعد از سختی آسانی است تعبیر قرآن این است که با سختی آسانی است یعنی آسانی در شکم سختی و همراه آن است.

فاطمه از تکاب :
درسته که سختی و درد اگه نباشه، شیرینی و خوشی معنا پیدا نمیکنه تو زندگی اما این سختی ها و خوشی ها باید به طور عادلانه ای تقسیم بشه تا هنگام ناراحتی و سختی تو خودمون نریزیم و احساس نکنیم بدبخت ترین آدم روی زمینیم و هنگام خوشی هم مغرور نشیم و چشمامونو رو همه چیز ببندیم و فقط خودمونو ببینیم و بس.درد و سختی ای که الان شاید میکشیم باید یه ذخیره ای باشه برای آینده ای که داریم تا ثابت کنیم اگه به جایگاهی رسیدیم همینطوری هوایی و یک شبه نبوده...

میترا 24 خرم آباد:
سلام خدمت مأمور محترم و دوستای عزیزم، منم توی زندگیم از همون اول با فقر و بی پولی بزرگ شدم، تو خونمون همیشه دعوای بابام با مامانم بود، بابام 4 سال پیش فوت شد، مامانم پشتم بود همیشه برای پول کتابها و لباس فرم مدرسه واسم قرض می کرد،همیشه شاگرد اول بودم خداروشکر الانم دانشجوی ارشد معدل الف دانشگاهم، راستش الان یه سختی کوچیک دارم که حال دلم و ناراحت میکنه: من و یه آقا پسر مازندرانی عاشق همیم اما خانواده به دلیل دور بودن مسافت مخالفن، به نظرم بعضی مشکلات و دردسرها رو خودمون واسه خودمون درست می کنیم، نه تقصیر خداست نه بخت و سرنوشت، این انتخاب اشتباه خودمونه.

مامور مسئول:
چو عاشق می‌شدم گفتم که بردم گوهر مقصود!
ندانستم که این دریا چه موج خون فشان دارد!
ز چشمت جان نشاید برد،کز هر سو که می‌بینم:
کمین در گوشه ‌ای کرده‌ ست و تیر اندر کمان دارد
چه عذر"بخت" خود گویم؟ که آن عیار شهرآشوب
به تلخی کشت حافظ را و شکر در دهان دارد
با صدای استاد شهرام ناظری

نغمه رفسنجون :
سلام ،‌ مامور خوشحالم که موضوع رو عوض نکردی! می دونی منم مثل همه قبول دارم که بعد هر سختی آسونیه ! خب ما هم سختی و گرفتاری داشتیم و خواهیم داشت !! ( البته بعدشم آسونی و راحتی بوده الحمدالله ). بخاطر همین از خدا خواستم ومیخوام که کمکم کنه تا توی سختی ها "عقده ای" نشم که توی راحتی و آرامش بعدش بخوام از زمین و زمان انتقام بگیرم ، که چرا اون زمان نداری من ، مثلا بهم بد نگاه کردین یا بهم گفتین بالا چشمت ابرو!


سجاد 19 آلماجق :
هرکه در این بزم مقرب تر است / جام بلا بیشترش می دهند!

امیر ۱۷ الشتر:
ماها تاب بعضی از سختی هارو نداریم یعنی بعضی مواقع مشکلات دست می ذارن روی چیزایی که خط قرمزمونن نمیتونیم باهاش خوب کنار بیایم و زمین میخوریم اما اگه پاشیم نگاه کنیم جلومون رو میفهمیم چقدر نزدیک به مقصدمونیم.

زینب:
سلام ماموری. می دونی به نظرم یه سری مشکلات هست که آسونی بعد از سختیش در مقابل سختی ای که آدم محتمل میشه هیچه. سختیش خیلی سنگین و طاقت فرساست ولی آسونی بعدش نمی تونه آدمو راضی کنه. مثلا آدم سه ماه زحمت می کشه میره باشگاه آخرش فقط یه کم باد میکنه! آخه این انصافه؟

مامور مسئول:
همچین گفتی سختیش سنگینه گفتم الان می خوای چه مثالی بزنی! ... خو یعنی الان مشکل شما همون یه ذره باده؟ فقط توی دیدگاه گلایه برای باد نداشتیم که اونم حاصل شد... من رسما همینجا و از همین رسانه / می خواستم از تریبون استفاده نکنم/ بله همینجا در حضور همه، از مسئول باشگاهی که ایشون تشریف میارن و شما براشون در "امور باد" کم مایه می ذارین...بله بله خود شما دوست عزیز که باد داری اما هی دریغش می کنی! لطفا یکم باد ایشون رو بیشتر تامین بفرمایید، راه دوری نمی ره که، یکم باد که انقدر دعوا و فشاررر رسانه ای نمی خواد... الهی که همینجور هی باد بپیچه تووووی زندگیت و مثل بادبادک روی هوا معلق بخوری! و بری بالا و ندونی که تا کجا می ری!

مرجان اصفهههونی:
پیام اولی/ سلام مأموری... به نظر من اگه مشکلات آدم رو قویی و هدفمند می کنه پس اینا که مشکلات روحی ، مالی و .... باعث شده "عقده ای" بشن حکم و تکلیفشون چیه ؟ ... ماموری وقتی پیام قبلی رو فرستادم تازه تا صفحه 60 دیدگاه رو خونده بودم اما حالا با خوندن پیام ستاره خانم تا حدودی جوابم رو گرفتم.

مریم ۲۱ دانشجو روانشناسی:
به شخصه درد برای من که یه وقتی صبور نبودم و احساسی تصمیم می گرفتم، خیلی خوب نبود.اما پشت هر رنجی یه درسی می تونه باشه. بستگی به خود آدم داره چجور برخورد کنه. من باور دارم زندگی معمولا واکنش میده به رفتار های خود آدم. بستگی به خود فرد داره... سختی ذاتا نه بده نه خوب. مهم اثریه که روی فرد داره.بعضی هدف گذاری آگاهانه دارن و براش برنامه ریزی می کنن و از افراد خبره هم کمک می گیرن. از طرفی بعضی وقتها افراد با انتخابای غلط و نا آگاهی خودشون رو به دردسر می ندازن که ممکنه باعث سقوطشون بشه.

ریحانه 16 قم! :
سلام جمیعا... اینکه بگیم هرکی سختی ببینه و درد بچشه و بکشه پس پخته میشه...خیر، اصلا اینطور نیست و یک دید صفروصدهست. پخته میشه به شرطها و شروطها! همونطورکه انسان هایی که در اثردرد و رنج پخته، سرد و گرم چشیده و با تجربه می شن داریم، انسان هایی که در اثرهمین دردها و رنج هاو کمبودها "عقده ای" می شن و همیشه طلبکارن و احساس تحقیر و کمبود همیشگی دارن هم داریم! در شرایط یکسان چی میشه؟ یکی این میشه یکی اون؟ همونطورکه اون خواهرمون با مثال اون دو برادرپ کاملا شیرفهممون کردن این تفاوت در "افکار" ماست. در آگاهی داشتن یا نداشتن ما ازهدف داربودن تمااام رخدادها و اتفاقات دنیا... چرا خداوند اینهمه درقرآن فرمودند: ما دنیا را بی هدف خلق نکردیم؟ زیرا که ما بفهمیم که الا یا ایها الانسان های جان! اون خاری که اونروز رفت توی دستت یا اون روز که داشتی حیاط رو جارو می زدی و سر مبارک رفت تو نرده! همش هدف داشت. دیگه به تو بستگی داره بگیری اصل مطلب روهدفش رو یا نه... خودت روهمچنان بزنی به خواب. بقول شهید استادمطهری بلا هم می تواند نعمت باشد و رشد آور...

مامور مسئول:
بله بله... حتما مورد داشتیم بلا بوده که عین نعمت هم بوده! همه تون هم دیدین! یعنی امیدوارم که دیده باشین! همون بلایی که رفقا با لبخند بهش می گن : شیطون بلا! این شیطون بلاها برای هر جمع و جماعتی یه دونه اش لازمه وا! همونایی که به قول حافظ: اینهمه شهد و شکر کز سخن شون می ریزد و... و توی دیدگاه هم که الی ماشالله زیاده و فراوونه!... ماشالله اندازه یه پارکینگ طبقاتی شیطون بلا ازدحام فرمودن! جوان و پیر/ خرد و کبیر... در رنگ ها و اندازه های مختلف از جای جای میهن عزیزمون به نمایندگی دیار و شهر و محلشون حضور به هم رسانیده اند... همگی پر شور و شعف و پر انرژی که خودمونیش میشه همون شیطون بلا! ... چیزه، فقط تهههه کلاس! بی زحمت پات رو از پانکراس بغل دستیت بکش بیرون یه کلام حرف بزنه بچه ام!

زهرا از همدان:
ای خدا ... همش دارم با خودم کلنجارمیرم یعنی داداش آرشام از زنجان همون آبجی زهراس؟!!! الان باشگاه رو خوندم. یعنی دارم خواب می بینم؟ یکی بیاد شپلق بهم بزنه تا ببینم این واقعیته یا سرکاریه؟!

فاطمه پیشداد 16 دزفول:
چهار و نیم صبح: سلام ماموری جونم همین الان داشتم خوابت رو می دیدم بزنم به تخته عجب قدی داشتی! ... وای من چقد خوابم میاد برم دوباره بخوام.

مبینا جوادی از گلستان:
واقعا دلم گرفت و اشک تو چشام جمع شد وقتی موضوع و جواب دوستان رو خوندم. پدرم شش ساله سکته مغزی کرده و فلج شده. از وقتی پدرم اینجور شد هم از نظر روحی وهم ازنظر مالی ضربه خوردیم. البته پول برامون مهم نبود اما مهم روح آدمه که باعث شد مادرم شکسته بشه و همراه برادرام کار کنه. ماموری نمی دونی قبول کردن شرایط چقدر سخت بود اما چاره ای نبود.به هرحال زندگی پستی و بلندی زیادی داره و همراه با مشکلات و موانع سخت...

مریم 23 :
من هر بار به مشکلی بر می خوردم فکر می کردم بزرگترین مشکل دنیاست ، همش با خودم می گفتم دیگه بدتر از اینم مگه میشه ؟! نه اینکه بخوام بگم مشکلاتم همشون کوچیک بودنا نه اتفاقا بعضی هاشون خیلی هم گنده بودن ، اما تو همین صفحه های پیام نما به مشکلات بعضی ها که می رسیدم ، می گفتم واااای ببین تو اگه مشکل فلانی رو داشتی سر می ذاشتی به بیابون و می رفتی. به نظرم خدا به اندازه ی ظرفیت آدما بهشون مشکل میده ، هر کسی ظرفیتش بیشتره مشکلشم بزرگتره...

فاطمه قادری 18 کرمان :
الان یكی از بزرگترین آرزوهام و دغدغه هام اینه كه هرجور شده وسط های مهر بیام تهران و بازی تیم ملی رو ببینم چون تو این بازی دخترا و خانوما هم اجازه دارن بیان ورزشگاه ! خدا كنه بشه بیام تهران و بچه های تیم ملی رو از نزدیك ببینم. اگه بشه كه عاااااااالی میشه حتی از تصور اینكه نشه بیام تهران و بازی رو ببینم گریه ام میگره ! خوش به حال اونایی كه تهران زندگی می كنن.

اسما 76 :
جدا از هر درد مادی که دارم، درد من اینکه خودم رو نمیشناسم و نمیدونم چجوری باید بشناسم. درد من اینه که نمیتونم حرف واقعیم رو به زبون بیارم. درد من تحصیل نکرده و کتابای نخونده و سفرای نرفته ست. درد من این دنیاس که نمیفهممش. زندگی که نمیدونم باهاش چیکار کنم. دردم فقر دیگران. دردم افکار جهان سومی و جهل و بی سوادی ام... میدونم درمان بعضیاش دست خودم و بیشترش نه. درد زیاد دارم و جوابم به همش فقط استرس و دلهره و تپش قلب... همین! ... دردا که درد هست و دوا نیست، بگذریم...

اسما گلی 21 ش :
به قول خودت درد داریم ! ولی هنوز دردمون، بی در مون نیست الحمد لله!... شاید همچنان تو سربالایی در حال رکاب زدنیم . ولی چون سخت می گذره ودیگه ماهیچه ها قوی شدن دراثر رکابینگ ! از یه جایی به بعد دیگه درد نداره ،"تکنیک عادت". مثل آمپول زدن که اولاش درد داشت وقتی می زدی... ببین ولی الان ... . . . الانم درد داره راستشو بخوای.خخخ.ولی از درد های کوچک است که ادم می نالد .ضربه که سهمگین باشد لال می شوی !... قطعا این تحمل درد باعث شده ماهیچه هامون قوی بشن مقابل درد.ولی توی هر دردی یا "ورزشی"یه ماهیچه های خاصی درگیر می شن دیگه ، تا کل عضلات آب دیده بشن طول می کشه و چه بسا درد بیشتری می خواد تا بشه ! ولی اون سرپایینی انقذه کیف می ده که یهو زاااارتی میای پایین و زودم تموم میشه و هُرررری دلت می ریزه :)مثل یه برش کیک شکلاتی گردویی .ای جاااانم ! البته این دردی ک کشیدیم ونتیجش شده اون سیکس پکه! مثلا .بعدش نباید یک جایزه به خودمون بدیم که اثرش رو خنثی کنه و عرقِ رنج و خودسازی بشه عرق شرم و خودسوزی ! تعالی و عروج ! نه سقوط و خروج ! بلی به ماهیچه نه به چربی !یس تو وجتیبل !نو تو چاکلت کیک ! وای ماموری اشتباه کردم اون رو فرستادم .خخخ. نو نووووو ! یس تو چاکلت کیک ! یه اسلایس کوچیک ! فقط لیس بزنم خدایا ؟ اونم نمیشه ؟ بله میگن که نمیشه!

رها حسینی راد:
آنتونی رابینز نظر جالبی در مورد سختی های زندگی داره اون میگه:شما خواسته یا ناخواسته،بزرگ ترین معمار زندگی تان هستید .تجربیات خود را همانند پارچه ای بزرگ بدانید که می توانید آن را به هر شکلی که بخواهید پهن کنید و هر روز به تار و پود آن اضافه کنید.نتیجه این کار شما خلق یک پرده برای مخفی شدن در پشت آن است یا قالیچه ای جادویی که شما را به سرزمین های دور دست می برد؟آیا سعی می کنید خاطرات خوب خود را در رأس این شاهکار قرار دهید؟ و همچنین :درست است که نمی توان مانع از وزش باد و یا بارش باران شد اما می توان بادبان ها را طوری بر افراشت که در مسیر دلخواه حرکت کرد(پیرو حرف شما مامور همون سربالایی)

نسرین/23 اصفهون:
روزای سخت فصل مشترک کتاب زندگی همه آدمهاس، اما با شکل و قصه های متفاوت، بعضی اتفاقا زندگیمون رو متحول می کنه، شاید هم مسیر سرنوشتمون رو عوض کنه اما جهت فلش این تغییر خیلی مهمه: صعود یا سقوط؟ بعضی وقتها بعضی هامون اونقدر غرق مرور فصل های غم انگیز می شیم و طوری زیر ذره بین می بریمش که انگار کل دنیا تو همون ماجرا و همون فصل ختم شده... زن جوانی نزد مادر خود می رود و از مشکل های زندگی اش برای او می گوید و این که او از تلاش و جنگ مداوم برای حل کردن مشکل هایش خسته شده است. مادرش او را به آشپزخانه برد و بدون آنکه چیزی بگوید، سه تا کتری را آب کرد و گذاشت که بجوشد سپس در کتری اولی هویج، در دومی تخم مرغ و در سومی دانه های قهوه ریخت. بعد که آب به طور کامل جوش آمد، گاز را خاموش کرد و هویج، تخم مرغ و قهوه را در ظرف های جداگانه ای ریخت و جلوی دخترش گذاشت. سپس از دخترش خواست که آنها را لمس کند. هویج که ابتدا سفت بود، نرم و تخم مرغ که در آغاز شکننده بود سفت شده بودند و دانه های نرم قهوه آب را تغییر داده بود و خوشبو شده بود... مادر گفت: هر سه این مواد در شرایط سخت و یکسانی (در آب جوش) بوده اند اما هر کدام عکس العمل متفاوتی نشان داده اند. مادر از دخترش پرسید تو کدام یک از این مواد هستی؟ وقتی شرایط بد و سختی پیش می آید تو چگونه عمل می کنی؟ به این فکر کن که من چه هستم؟

مامور مسئول:
اهم ایهیم هیهیم! پس با این اوصاف از این به بعد اگه کسی بهمون گفت: خیلی چیزی! مثلا خیلی قهوه ای! یا آهای: قهوه ای! یا .... عسیسم! آخه چقدرررر هویجی تو؟! دیگه نباید هویجوری بمونی جناب هویج! در این مواقع نباید ناراحت بشیم؟! ... ولی انصافا با تخم مرغ نمیشه شوخی کردا ! خصوصا که آب پز باشه! ... ولی چقدر دنیای عجیبیه ها... به یکی بگی تخم مرغ، انقدرام ناراحت نمیشه! ... خب خب خب! بفرمایید پیام بعدی! بفرمایید بسه! .... تهههه کلاس! اون خنده رجیم گونه رو از روی صورتت بجمع!

هانیه مرادی ۱۶ تهران :
بخشی از رمان پرندگان خارزار: پرنده ای که تنها یک بار در عمرش میخواند اما زیباتر از همه موجودات دیگر روی زمین میخواند این پرنده از اولین لحظه‌ای که لانه خود را ترک می کند به دنبال یک بوته خار میگردد و تا زمانی که آن را پیدا نکرده آرام نمی یابد بعد در حالی که در میان شاخه های وحشی آواز می خواند خود را به تیز ترین تیغ بوته می چسباند و بدن خود را به آن می فشارد سپس در حالی که جان می دهد آوازی میخواند که با آن از چکاوک ها و بلبلان در زیبایی صوت سبقت می گیرد آوازی خارق العاده که بهای آن زندگی است اما تمامی دنیا در سکوت می رود تا به آوازش گوش دهد و خداوند در بهشتش راضی می گردد زیرا ( بهترین ها را تنها به قیمت پر دردترین ها می توان به دست آورد

ستاره 21 الشتر:
صبح بازی می کردم یاد دیدگاه افتادم ! تو این بازی ها همشون اولش آسونه یکم که پیش می ری هی سخت تر می شن ،موانع بیشتر می شه ولی با رد کردن هر مرحله پاداش می گیری و پیشرفت می کنی به مرحله بعد ...اما بعضی از مرحله ها خیلی سختن گاهی اگه کسی کمکت نکنه یا کمک نگیری نمی تونی که ردش کنی ،وقتی هم که اون مرحله سخت رو پشت سر می ذاری تهش پاداشت خیلی کمه یا اصلا پاداش نمی گیری چون راهنما و...گرفتی تنها حسنش اینه یاد گرفتی چجور رد کنی همچین مسیر هایی رو و در آخر شوق رسیدن به مقصد بهت انگیزه ادامه دادن می ده !زندگی هم همینه ها فقط خدا نیاره اون روز رو که این کور سوی شوق وانگیزه رفتن و رسیدن به مقصد کم بشه یا از بین بره اونوقت تا سالها گیر می کنیم تو یه مرحله ... باور کنید یه سوالی این روز ها خیلی ذهنم رو مشغول کرده :دقیقا سختی کدومه آسانی کدومه ؟؟؟؟!!! فرقشون چیه اصلا؟ ... نیم نگاهی به مشکلات گذشته بیانداز ،یک زمان تصور می کردی دیگر امیدی به زندگی نیست واکنون با لبخندی سرشار از لذت کسب یک تجربه به آن می نگری ،مطمین باش فردا هم به مشکلات امروز با لبخند می نگری . فراموش نکن !با مشکلات ننگ! آن هارا دوست داشته باش وبد آن که آنها آمده اند که تورا تعالی بخشند... پس آرزو نکن کارها آسان تر باشد ،آرزو کن تو بهتر باشی!

بهروز 29 مشهد:
پیام اولی/ باسلام... سختی کشیدن به انسان اعتماد به نفس میده و برای آدم تجربه ای میشه ولی نکته اینجاست که از این تجربه باید نهایت استفاده رو کرد. درد و رنج کشیدن دوباره دیگه تجربه برات نمیشه، میشه کوله باری از دررررد.

ناهید از آسمون هلیلان:
مأموری این موضوع زیرذره بین آخر آخرش ختم شد به محرم... محرمی که قصه اش ازعظیم ترین دردها و غصه هاست،همه از درد وتلخی های روزگارحرف زدیم اما قصه ما کجا و قصه این بزرگواران کجا؟ ، می خوام بگم اگه واسه هرکدوم از ماها این اتفاق می افتاد چقدر تحملش رو داشتیم؟ واسه من یکی که خدایی سخته، ایناهمه اش یه نشونه است واسه خودسازی تا متوجه بشیم دردی بالاتراز دردهای این عزیزان نیست ،همچنین متوجه بشیم مقصود وهدف خدای مهربونم ازاین تکلیف چی بوده، و از خواب غفلت بیدار بشیم ازاین زاویه نگاه کنیم که هر درد ورنجی رو که خدا بهمون میده حتما یه حکمتی در اون وجود داره.

رودابه روشنی کرمانشاه:
حضرت زینب(س)عصرعاشورا گفتند: خدایا این اندک را از ما بپذیر!! ... آخه چه جوری میشه این همه سختی بکشی و بعدش بگی: کمه،چیزی نیست که! چه جوریه اینهمه صبر،این همه بزرگی، این همه عزت!؟... آقای قرائتی می گفت: حادثه ی کربلا و شهادت امام حسین(ع) خیلی بزرگ بود ولی کسی که خدا رو بزرگ ببینه اون حادثه رو هم کوچیک می بینه. من که اعتراف می کنم خیلی مونده تا بفهمم خداچقدررر بزرگه... مونده تا به درک و معنیش برسم! مأموری کاش همون کسایی که درونشون رو ساختن و دست به خودسازی زدن به ماهم می گفتن چه جوری شد که این جوری شد!

خورشید.تهران :
سلام.خداقوت به مامور مسئول!! خدا در قرآن به انسان عجول هشدار داده که تو رو در رنج و سختی آفریدم...اما میخوام رشد کنی و به یقین برسی که بعد از سختی،راحتی و تجربه بزرگه که روحت رو بزرگ میکنه برا تحمل سختیای بعدی... منم با سختی عجینم، اوایل خیییلی غر میزدم و شاکی میشدم و البته که رنجهام بیشتر میشد... بزرگترین رنج زندگیم که برای خیییلیا طاقت فرسات با عشق تحمل کردم! بخدا گفتم من یه عشق پاک داشتم،باورم نمیشه به همین راحتی از دستم گرفته باشن! اما باور دارم اگه بخوای بهم عزت بدی همه دنیا هم نمیتونه ذلیلم کنه!! بارها بریده بودم اما از یه جایی با تک تک سلولهای بدنم خدا رو صدا زدم..چون فقط خدا از دردم خبر داشت! برای رسیدن به تجربه ای که الان دارم، رنج کشیدم اما تاب آوری رو در کنار خدا و توسل به گنج عظیم شیعه که اهل بیت (ع) هستن یاد گرفتم! خدا روشاکرم که منو با رنج و سختی امتحان کرد تا رشد کنم و ارزشهامو نادیده نگیرم! اعتقاد دارم خدا یه جنمی در بنده ش سراغ داره که اون رنج و سختی رو در زندگیش قرار داده..و از قبل، براش نقشه کشیده.. البته این ذات ماهاست که در سخختی جزع و فزع میکنیم چون عجولیم!! کاش خدا اینقده درجه تاب آوری مون رو بالا ببره که در اوج سختیها با آرامش قلب بگیم: ما رایت الّا ااااجمیلا....!!!

پریناز 19 :
سختی های زندگیم رو دوست دارم چون اگه نبودن هیچوقت دل کندن از چیزها و یا کسایی که دوست دارم رو یاد نمی گرفتم ، هیچوقت آستانه ی تحملم نمی رفت بالا ، هیچوقت آدمی که الان هستم نمیشدم . خدام رو شکر میکنم که با قرار دادن رنج ها و سختی ها در زندگیم باعث شد که از حالت یکنواختی در بیام و تجربه های ارزشمندی کسب کنم...
گر چه غم و رنج من درازی دارد
عیش و طرب تو سرفرازی دارد
بر هر دو مکن تکیه که دوران فلک
در پرده هزار گونه بازی دارد
از خیام

مامور مسئول:
خب اینم از یه دیدگاه و یه بحث و بررسی دیگه... امیدوارم که مفید و موثر بوده باشه...
آها ... یه چند تا نکته مهم هم بگم محضر با سعادتتون... شاید اینجوری گفتنش اثر موثرتری در برخی حضرات خاضر و غایب داشته باشه: هرجایی و هر چیزی بر پایه ای و بر بستری سوار و استواره... هر کسی و هر موجودی یه خوراک و تغذیه ای داره... اینجا هم خوراکش پیامها و مشارکت فعال و فکرشده شماست... یه سری از دوستان هستن فکر می کنن مثلا خیلی حرف باحالی می زنن که : آررره باووو، من شونصد سال هست که شما رو می خونم و خیلی هم مفید بوده ولی تازه الان دارم پیام می دم! ... حس من رو بخواین بدونین اصلا خوشحال نمی شم از این رفتار... حس می کنم تمام مدت یه جایی بودم که کسی که آشنام بوده، تنهام گذاشته و باهام غریبگی کرده، حالام پخخخی پریده بیرون که : هی هی آره منم اینجا بودما ولی آدم حسابت نمی کردم!
یا اینکه: رفقا پیام می دن که آره یه مدت نبودم و حسش نبود و حالا اومدم/ خیلی خوش اومدم! خب الا ای مومن و مومنه خدا.... این موجود بی آب و دون که جان به جان آفرین تسلیم نمودندی! آخه کی گلش رو / خودمون رو نمی گیما، شما که جان دیدگاهین رو می گم/ کی گلش رو ول می ده به امون خدا؟! خشک که شد حالا هی آب بده، چه فایده؟!
بعدشم الان باز یه عده پیام می دن که خب پیامای ما رو که درج نمی کنی! ای جانم به فدای جانانتون! پیام درست و درمون، حکم همون غذای سالم رو داره، غذای مونده و بی کیفیت و ... نوموخوام.... یه شعری ام از آقای علی معلم دامغانی یادم اومد که هم به بحث ما مربوطه هم به بحث ازدواج که می فرماید:
سیب گندیده نمی‌خوام، ده نمی‌خوام، صد نمی‌خوام
جماعت یکدونه می‌خوام اما سیب بد نمی‌خوام
جماعت یه سیب می خوام، جهیزیه‌اش زلف کمندش
مکنتش دامن پاکش، ثروتش بخت بلندش!
آره و اینا ... و همچنین هم اکنون نیازمند یاری سبزتان هستیم! اصلا نمی گم حمایت یا تعریف و تمجید درباره دیدگاه ها... نچ! فقط و فقط نظرتون درباره دیدگاه رو به 162 بفرمایید... اگه خوبه: بفرمایید خوبه.... که سازمان و مدرا بیشتر هوامون رو داشته باشن و اگرم بدیم: بفرمایید خیلی بده که زودتر کرکره رو بدن پایین که وقت شما رو بیشتر از این تلف نگردانیم... الهی الهی که هیچوقت نشه یه زمانی بیاد که دیدگاه نکته و حرف و حس و تجربه مفیدی رو برای مخاطبین عزیزش نداشته باشه... خدایا اگه اون روز رسیدها، قبل ترش این بنده ات رو از روی زمین محو و پودر بگردان تا وبال گردن و مایه ضرر و مانع رشد هیچ عزیز دلی نشه و نشیم... آمین رو بلنننند بگو صدات برسه به سقف آسمون....

شنبه با افتخار و با امید و انگیزه دوچندان خدمت می رسیم
به امید خدا و به امید دیدار شما جانان و عزیزانم
یاحق...

ای عاشقان تا آسمان راهی نمانده!
با آب و تاب این مژده را باران رسانده

راهی گشودند از زمین تا اوج افلاک
دیگر نمانید اینچنین زندانی خاک
ایمان به لبخند تو دارم هر که هستم
دل را به مهرت می سپارم هر چه هستم

پلکی بزن ای چشم تو باب تماشا
دل می بری دل می بری بی حرف حاشا
تو ببر دل ما.... برسان به خدا

کوچه به کوچه آمدم تا برسم به کوی تو
غنچه به غنچه گشته ام مست نسیم بوی تو

چشمه به چشمه در دلم زمزمه های نام تو
بر لب گل سحر سحر عطر خوش سلام تو
ایمان به لبخند تو دارم هر که هستم
دل را به مهرت می سپارم هر چه هستم

پلکی بزن ای چشم تو باب تماشا
دل میبری دل میبری بی حرف حاشا

تا آسمان / با صدای محمد معتمدی
شعر از محمد مهدی سیار


دل "گرمیم" به حمایت های شما
پیامک به شماره: ۳۰۰۰۰۱۶۲
تماس : ۱۶۲
تلفن گویای شبکه پنج:
۲۷۸۶۵۰۰۰ – ۰۲۱