10000528 
دیدگاه 9 شهریور
جالب انگیز:
من وقتی وزیر آموزش و پرورش بودم، فکر می‌کردم که خدا در جهنم یک جایی داره که به اندازه ۱۰ میلیون آدم فشارعذاب هست، و اونجا جای وزیر آموزش و پرورشه، زیرا که هر جمله من وزیر آموزش و پرورش، روی ۱۰ میلیون انسان نقش داره؛ پس باید هوشیار باشه که این سخن، در چه گستره‌ای اثر می‌ذاره و چه مسئولیتی داره. البته وزیر آموزش و پرورش به لطف خدا امیدواره؛ به این جهت، فقط به اون جای جهنم فکر نمی‌کنه. خب مثال یک کم مطلب رو برامون نزدیک کرد، اجازه بدید راجع به این مثال بیشتر صحبت کنم:
در جهنم، خدا یک جایی داره که فشار عذابش مساوی هست با گناه ۳۶ میلیون انسان / جمعیت آن زمان کشور؛ اونجا جای منه، که حرکت و سخن و برخوردم، روی زندگی ۳۶ میلیون انسان اثر می‌گذاره. یک بله و یک نه، سرنوشت ۳۶ میلیون انسان رو تحت شعاع قرار می‌ده...

شهید رجایی/ ریس جمهور وقت


یه سلام و درود خیلی تپل مپل و خفن طور به محضر یکان یکان همراهان جان / عاشقان بادمجان!

ای جااان.... الهی که مامور به قربون دل تنگتون بره... همچین تنگ هم نیستا انقذه حرف توش جا رفته! ... چیزه! فقط لطفا دیگه پشتم می خواره مامور و شب باید سه بار برم دستشویی و خعععلی بدخواب می شم و انگشت کوچیکم میخچه درآورده و کش شلوارم تنم رو خنج می ندازه رو که دیگه برای من نفرستید، بوخودا اینجاهم بفرستید مسئولان رسیدگی نمی کنن... همه رو می خونم ها ولی شرمنده ام که کاری از دستم بر نمی یاد... و همچنان امیدوارم که حرفهامون یوخده بار و وزن دیدگاهی/ بینشی برای چار نفر مخاطب پایه که چش و چالشون رو گذاشتن دیدگاه ها رو بخونن هم داشته باشه... چش و چال منده به فداتون! ملت رو دریابید این ملت عشق رو... حالام بفرمایید ملت سرپا وایسادن دم در دیدگاه!

نزدیکان به تماس مامورانه:
رودابه روشنی 23 کرمانشاه
مهسا 23 اردبیل
الی از روستا
و مهدی برومند 15

موضوع زیر ذره بین:
و اینک: هر چه می خواهد دل تنگت بگو .... هرچه باید می گفتی و نگفتی و هرچه باید می گفتیم و نگفتیم! از نگفته های خوندنی باشه لطفا.... جوری باشه که بشه البته اینجا درج بشه ها ... آقربونش عمومی... عا / عا ... این فرمون کاملا دست شما ... این شما و این جاده و اونم خط کناره جاده و باقالی ها ... اینم که ترمز دستیه باهاش آشنا بشی بدک نیست.... فقط دور پلیسی نزنیا! .. بفرمایید ببینم حرف حسابتون چیه؟


عقاید یک دلقک :
ریحانه 17 / مشهد: موضوع رو که خوندم یاد این بیت مولانای جان افتادم : هیچ آدابی و ترتیبی مجو ، هر چه می خواهد دل تنگت بگو !

محدثه ........ :
دل تنگ من خیلی حرفاروداره... مثل آسمون که ازش بارون می باره... گونه ام بستر رود... درمیان من و توفاصله هاست..با تو اکنون چه فراموشی هاست... بامن اکنون چه خاموشی هاست... روبه راهم...روبه راهی که رفتی پدر..دلتنگم خیلی... حالا که رفته ای پرنده ای آمده است حوالی همین باغ روبه رو ، هیچ نمیخواهد فقط می گوید: کوکو،کوکو... دلتنگ پدری که سیربغلش نبودم،دلتنگ عشقی که بعدازسه سال وسه شکست فهمیدم دوستم نداری،دلتنگ گذشته،دلتنگ خدا..دلتنگ خودم وقلب ساده ومهربونم که شکست،دلتنگم وتووصف نوشته هام نمی گنجه هیچ وقت.

مهدیه 27 از اورمیه:
دل تنگم خیلی چیزا دوست داره بگه، یکیش اینه که: وقتی یه ساله شدم بابا مامانم طلاق گرفتن .من وخواهرم رو مامانم بزرگ کرد. هر کاری کرد تا ما آرامش داشته باشیم .مارو بزرگ کرد عروسمون کرد دست تنها جهاز داد.عاشق مامانم هستم اما بابام هیچ کاری نگرد برامون ولی حالا که بزرگ شدم خیلی دوست دارم بابام رو هم ببینم و یه دل سیر بغلش کنم. با اینکه خیلی گله مندم ازش و حلالش نمی کنم...

پریسا مدل 71 لرستان :
چه موضوع خوبی گذاشتی هرچه می‌خواهد دل تنگت بگو... خیلی دلتنگیا دارم که تا اومدم برات بنویسم اصلا ذهنم مثل یه کاغذ سفید خالی شد... از دل تنگم میخوام یه کم گشاد شه باووو والا چه وضعشه؟ ... می دونی؟ دل تنگم میگه کاش بابام به اون خوبی و بامنطقی و مهربونی، معتاد نبود! کاش اون آخرا اینقد اعتیادش شدید نمیشد که منجر به فوتش بشه و من بمونم و یه دنیا دلتنگی... میدونی مأمور بابام اینقد فهمیده و منطقی بود سواد‌ش هم تقریبا خوب بود لیسانس زمان قدیم بود ولی نباید خودشو بیچاره می‌کرد همش توفکرشم چرا با این فهم این بلا رو سر خودش آورد. کاش من تک فرزند نبودم خواهر و برادر داشتم که الان اینقد احساس تنهایی نکنم و هیج جار و نداشته باشم که برم. همیشه به همه گفتم اصلا مهم نیست ک تک فرزندم ولی چرا درون خودم خیلی ناراحتم.

زهرای خودش:
مامورم ... دوستت دارم.

فرزانه نصرالهی 18 سنندجی:
یعنی هر چی خواستم می تونم بگم؟ خب من عاشق اینجام! عاشق دیدگاه مونم، عاشق شوخیاتم، عاشق حرف حسابایی که می زنیم. هر کی که راجع به دیدگاه و خودت بد گفته سعی کردم با رعایت ادب جوابش رو بدم. اینم بگم که اوایل یعنی همون سال 95 به خاطر درج شدن پیام میدادم اما الان یوخ (بچه بودم خو!)، اینجا رفقای درجه یکی پیدا کردم (فوزی،مهسا،سعیده، مهدی برومند، مینا و...) ازتون و ازشون خیلی چیزا یاد گرفتم، اینجا خیلی خیلی صمیمیه! جو اینجارو خیلی دوست دارم... کلا تو دیدگاه خیلی راحتم، همیشه سعی کردم تو پیام دادن صادق باشم و به قولی خالی نبندم...ولی مامور این موضوعی که گذاشتی من رو می ترسونه، احساس خوبی بهش ندارم.... همیشه دوست داشتم ماجرای آشناییم رو با پیام نما به یکی بگم ...قشنگ یادمه 6 سال قبل داشتم یه فیلمی رو از شبکه دو می دیدم که یهو کانال پرید، همینطور که داشتم به صفحه ی تلویزیون نگاه میکردم و البته غرغر تا اون کانالو برگردونم که دستم خورد به یه دکمه! اون دکمه چی چی بود؟ آ باریک الله! دکمه ی پیام نما.هیچی دیگه از اونجا آغاز شد! چی؟ عشق من به پیام نما...

مهسا 23 اردبیل:
خیلی دوست داشتم یه پرنده داشته باشم و سوارش بشم و هرجا دلم خواست برم. یا خودم بال داشتم و پرواز میکردم.کاش میشد زبون همه حیوانات و پرنده ها رو بفهمم و باهاشون حرف بزنم.کاش یه غول چراغ جادو داشتم که سه تا از ارزوهامو برآورده میکرد.قطعا یکی از ارزوهام یه شام پنج نفره با کاپی و عمو دسی و ماموری و خاله ر.ح و خودم بود.وای چقدر خوب میشد.

مامور معذور:
الهی الهی... قربون مرام و صفای همه شما مهربون همراهان جان... خوشا آن را که میزبانش تو باشی... ولی من که اصلا و مطلقا راضی نیستم به خاطر ما یکی از آرزوهات اونم از سه تا رو بپرونی! ... حالا یکی نیست بگه: نه که حالا غول جان وایساده دم در و می گه زود باش آرزو کن موخوام برم به ترافیک شب نخورم! ... نمی دونم شایدم واریس و کمر درد یا شایدم دستشویی داره که می خواد زودی بره، باید معاینه اش کنم! ... ولی به هرحال بعیده سرحوصله وایساده باشه و به پدیده های دور و ورش عمیق شده باشه! بوی دود... صدا ترمز و بوق ماشینها... موتورهایی که توی پیاده رو ویراژ می دن... مادری که می کوبونه وسط ملاج بچه ونگ ونگیش... یه خری هم سگش رو آورده می چرخونه وسط کوچه و اوشون هم تاپ و توپ مین گذاری می کنه و فکر می کنه خیلی متجدده! ... واقعا چرا پدیده های دور و برمون این شد؟ چرا اینجوری شدیم؟ جانم؟ می گن غول جان سیگارش رو روشن کرد و کام سنگین می گیره؟! عصبی شده! خب پس گل گاو زبون چی؟!

بحرینی۲۱سیرجان:
پیام اولی/ سرباز نیروی دریایی هتل دریا جاسک:دل تنگم ازغم وغصه که چیزی نمی تونه بگه... می دونستم می دونستم سرحرفش نمی مونه... لحظه هام رو می سوزونه. می دونستم می دونستم شب عاشق باعذابه قرص ماهش قرص خوابه.... مدت کوتاهیه با دیدگاه آشنا شدم. سه ماهه خواننده خاموش بودم. چون گوشیم خراب بود اما از حالاروشن می شم ولی خب بازم کم پیام میدم چون سربازم ولی هر نوبت باشگاه رو دنبال می کنم و هفته ای یکی دوبار پیام میدم. درج کن انرژی بگیرم فردا باید برگردم برم سرخدمتم... کجا؟ هفتصد کیلومتر اونورتر...هق هق هق.

رعنا 39 اصفهان:
سلام مامور واااااااااااقعا چقدر دوری از اولاد سخته.پسرم 19 تیر که رفته آموزشی دیگه ندیدمش چون بهشون مرخصی میان دوره ندادن این لحظه که این پیامو مینویسم دارم از دلتنگی دق میکنم،فقط هر از گاهی که زنگ میزنه و صداش رو میشنوم کمی آروم میشم... مامور رنج و ناراحتی و سختی برای همه هست منتها مدلش فرق میکنه.ما آدمها با این سختیها بزرگ شدیم زندگی کردیم،سوختیم و ساختیم تا ببینیم آسونی چه وقت سراغمون میاد شاید فرجی شد و زندگی یه روی خوشی هم به ما نشون داد. ما وقتی از غصه ها و سختی هامون میگیم برای جلب توجه و ترحم دیگران نیست چون ما اینجا نه کسی رو میبینیم و نه میشناسیم و نه با کسی حسابی داریم.اینا رو عنوان میکنیم تا کمی سبک بشیم و دیگرانی که برای مسائل پیش پا افتاده غصه میخورن با خوندن سختی های دیگران بفهمن که از خودشون گرفتارتر هم هست.

شقایق 18 :
پیام اولی . حرف حسابم اینه كه مامان بابا های عزیز قرار نیست كه چون خودتون به هر دلیلی دست از رویا هاتون كشیدین و به چشم واقعیت بهشون نیم نگاهی هم ننداختین ما هم پا جای رد پاهاتون بزاریم! به خدا هر كس بخواد میتونه رویا هاشو به حقیقت تبدیل كنه. از جمله خودم

هلیا محمدی82 شیراز:
... آره منم باحرف های اکثربچه ها موافقم هر کسی توی زندگی شخصی و خانوادگیش یه سری مشکلاتی رو داره که واقعا فکر کردن بهشون آدم رو از زندگی نا امید میکنه اما به هرحال باید قوی باشیم و باهمه چیز بجنگیم.

شهناز 18 درود:
سلام سختی همیشه بوده، هست وخواهد بود. این وسط باید زندگی کنی، لذت ببری، و بگذری، سختی هارو هم تحمل کنی. الان نه موقع خوشی خیلی خوشحالم. نه موقع سختی خیلی ناراحت چون هر دوش می گذره وخیلی خودم رو درگیر نمیکنم ودارم طبق برنامه هام میرم جلوتا ببینم خدا چی میخواد.راستی 15 شهریور تولدمه .

رضا در مسیر خوشبختی :
تنها کسی که بیشترین درجه بدبختی را شناخته باشد می تواند بیشترین درجه خوشبختی را نیز درک کند ، انسان باید در حال مرگ باشد تا بداند زنده بودن چقدر خوب است . الکساندر دوما

زهرا ۱۹ دختر افغان :
هیچوقت یادم نمیره که مجبور شدیم به دستور دولت ، بیایم اصفهان .. حرفه و شغل داداشم صافکاری بود ، امااینجا که اومدیم به یه مهاجر کار نمیدادن ! داداشم کلی غصه خورد ، امیدی نداشت ، اما دوباره پاشد و یاعلی گفت !گفتیم باشه خدابزرگه ، داداشم رفت و شاگردی ،خیاطی! دوختن کیف های صنایع دستی اصفهان ! ۱۲ سال شاگرد بود و العان شده استادی برای خودش و از نوروز برای خودش کار میکنه .. شده شغل اصلیش .. تو بازار میدون امام خرید وفروش داره ، واسه خودش شده کار آفرینی ، قراره کارگاهی بزنه و شاگرد هم بیاره دم دستش !به داداشم واقعا افتخار میکنم اون میتونست تو همون وضعیت ناامیدی بمونه اما نخواست. الان وضعیت جوری شده که داداشم ، با استاد خودش درحال رقابته خخ خواستم بگم اگر مشکلی پیش میاد برامون و واقعا نمیدونیم چرا ؟ فقط بدونین خدا براتون چیزای بهتریو درنظرگرفته! از مشکلات فرار نکنیم ، تو مشکلات باید شنا کرد ، از اونا باید به عنوان فرصت استفاده کرد. اگه میخوای مثل خورشید بدرخشی باید اول بسوزی .. یاعلی

درنا ۲۵ تبریز:
دل تنگم می گه: این همه حیوان آزاری واسه چی؟ واسه خاطر کیف، پوست تمساح رو می کنن... . واسه خاطر خز، به سگه برق می دادن و سرش رو می بریدن... ، واسه خاطر عاج فیل، یه فیل رو می کشن. این همه کودک آزاری چرا؟ بچه رو بابای معتادش می زنه با لگد سرش می خوره به دیوار. تبعیض جنسیتی بس نیست؟ رو اعلامیه بابا، اسم همه ی مردا از باجناق تا خواهر و برادر زاده رو نوشته بودن، جز من و مامان که دختر و زنش بودیم... . ته اعلامیه هم نوشته بود مجلس ختم زنان همزمان... . اون بابای من بود... . وقتی خاکش می کردن، مردا دور قبر بودن و نذاشتن ببینمش... . این چیزا آزارم می ده... . ما هم آدمیم... نگفته ها زیاده! دوست داشتن هایی که باید می گفتم، که نگفتم و دیگه نمی تونم بگم به بعضیااا... . چون دیگه مردن. حمایت هایی باید می کردم از خیلیا که نگفتم و نگفتنم باعث گریه و درد خیلیا می شد که شد... ، نه هایی که باید می گفتم و نگفتم و الان پشیمونم از اون همه حماقت.

زینب روستایی:
قبلن هم گفتم بازم میگم همه اتفاق تلخ های زندگیت قابلیت خیر شدن دارن مهم درسی هست که می گیری.. یادتونه آرمیتا خانم چی گفت راجع بی مسولیتیش؟ دست سنگین روزگار کشیده و...این کمک کرد مسولیت پذیر بشه... تو سختی های زندگیت این بیت رو زیاد بخون : در بلا هم می چشم لذات او .. مات اویم، مات اویم مات او... اگرم دلت نق نقوق نمود چرا وچرا بش بگوت اگه با من نبود ش هیچ میلی چرا ظرف مرا بشکست لیلی...

اسما 76:
سلام اعتراف میکنم که اون اوایل نه از بحثای خودشناسی سر درمیاوردم نه از طرز صحبت و مزاح فرمودنات! به هوش و غرورم برخورد. این بود که با خودم قرار گذاشتم بخاطر همینم که شده اونقدر پیگیر بشم تا متوجه گردم. بعد یه مدت دیدم عههه همدردیم کههه... خلاصه اینجوری شد که شد. اعتراف سختی بود. ماموری موضوع سخت نمیدونم چی بگم. چی بگم؟ ... ماموری بعد هر سربالایی یه قله ست مگه نه؟ با این حساب اینکه آدم چقدر تو اوج بمونه مهمتر نیست؟ و آیا سرپایینی به منزله ی سقوط نیست؟ یا چی؟ پیشاپیش بابت همه جواب دادنات مرسی!

مامور مسئول:
خب البته که سربالایی یادآور فشار و زور زدن و سخت بالا رفتن و جون بالا اومدنه... عاما کلا اون چه که مهمه اینه که شما پدیده های پیرامونت رو چطور معنا کنی... چون پدیده ها به خودی خود معنایی ندارن، وقتی از دریچه یا میشه گفت فیلتر ذهن ما رد می شن تبدیل به حس و معنا و دیدگاه می شن... پس اینی که شما هم گفتی می تونه باشه بستگی داره کجای دنیای درونت باشی و قطب نما و هدف رو کجا تنظیم کرده باشی... اونجاهاست که ممکنه برسی به دیدگاهی که مثلا مولوی درباره درد داره که قبلا بارها درباره اش نوشتم چون درد رو، راهی برای رسیدن به درمون می دونه براش وصل و وصال دلدار و لقای حضرت حق حساب می شه و میگه:
با درد بساز چون دوای تو منم
در کس منگر که آشنای تو منم
گر بر سر کوی عشق ما کشته شدی
شکرانه بده! که خونبهای تو منم
صد البته که درد داریم تا درد، درد امثال من و ما فقط: فرزند جیگرطلا و نازبلای همسایه مون و از چنگ بفلانی در آوردن شغلش و فلان لذت زودگذر هست و درد یکی دیگه بالا بردن درک وفهم و شناخت و آگاهیش! از دنیای درون خودش و همنوعان دردمند اطرافش و صاحب مجلس کائناته... فلذا می فرماید: هر دوجانسوزند... عاما این کجا و آن کجا؟!

مهدی برومند 15:
از بودن من نبود گردون را سود
وز رفتن من جاه و جلالش نفزود
وز هیچ کسی نیز دو گوشم نشنود
کین آمدن و رفتنم از بهر چه بود: خیام
سلام به همه. خیلی حرف دارم واسه گفتن ولی اینجا جایی واسه حرف های زیر آوار مونده ی دلم نیست. چقدر اشک ریختم این چند نوبت. بگذریم. یه چیزی بگم؟ بعضی دوستان توی نوشتن به جای کسره ، یک فروند "ه" می چسبونند به منتها الیه اون کلمه بدبخت! برای مثال اگه منده بخوام اینطوری خورشید رو توصیف کنم و بگم " آفتاب داغ" باید بنویسم "آفتابه داغ" و چون بعضی وقتها موقع خوندن یه دونه" ی " بعد اون " ه " قرار میگیره ، عملا می فرمایم : آفتابه ی داغ! از بالا اشاره کردند که آهای! بیا این آفتابه مسی ات رو بردار از تو آفتاب! آفتابه داغ؟ آررره؟؟ دوستان ، بی زحمت صندلی هاشون رو داغ کنید. داغ تر ...! تر تر تر ...! عه بچه ها! چرا نگفتین این دور و برها جگرکی هم داریم؟!

جوكار خفر شرقى:
وقتى گفتى هر چه دوست دارى بگو یكى توى دلم گفت اینو بگو :بچه ها بخدا هر كه رو خوار كنین چرخ روزگار طورى برات مچرخه كه یكى حتما خوارت میكنه و هر كه رو عزیز كنى واقعا توى چشم مردم عزیز میشى با چشمام دیدم كه میگما سعى نكنین كسى رو زمین بزنین... بیست و دو ساله ازدواج كردم چن سالش از این اتاق به اون اتاق خونمون عوض میشد شده بودم خانه بدوش اما نق نمیزدم و اعصاب خودم خرد نمیكردم با خودم میگفتم اگه من قرار نیس مشكل تحمل كنم پس كى باید تحملش كنه درخت كاج سر كوچه؟!؟ بیاین فورى جا نزنیم.

محفوظ و مردد:
.... هیچوقت نفهمید مجبور شدم! ... به خاطر خودش نخواستم عذاب کشیدنش رو ببینم. تحملش رو نداشتم که بخاطرم جلوی همه وایسه و توی دردسر بیفته ... دلم می خواد بگم من جا زدم. می خواستما ولی نتونستم جلوی پدرم وایسم بگم این! .... آره من پشت عشقم رو خالی کردم! باور میکنی رفیق؟ با تموم وجودم زور زدم تا پدرم قبول کنه ولی نشد.... رفیق یعنی اشتباه کردم؟!!!

کیوان 44 ساله از .... :
پیام اولی/ با سلام مدتی است رابطه ام با زنم به هم خورده بطوریکه جای خوابمون رو هم جدا کردیم البته این مسائل بیشترازطرف زنم هست. به تازگی درخواست طلاق هم داده این در حالی هست که بچه هایم بزرگن : الان برای دخترم که 21سالشه خواستگار پیداشده و پسرم خدمت سربازیه. خدا میداند که من اصلا راضی به این وضع نیستم و بخاطرآبرویم هنوز به خانواده ام چیزی نگفته ام چون بخاطر زنم توی روی پدر و مادرم ایستادم وحتی خیلی بد و بیراه به پدر و مادر و خواهرانم گفتم... اصلأ نمیدونم چه دردی داره؟... یه روز بهم میگه تو با کسی دیه رابطه داری، یه روزمیگه معتادی... یا اینکه درآمدت کمه... چرا من نباید مثل فلانی ماشین از خودم داشته باشم؟ یااینکه میگه همکارنم بهم میگن ماهرشب خونه یکی دورهم جمع میشم و تا ساعت2و3 شب خوش می گذرونیم، توچرا نمیایی؟ منم دوست دارم مثل آنها باشم... نمی خواد قبول کنه نباید این رفتارها رو انجام بده... از زنی که الان توی مرز40 سالگیه این کارها بعیده. نمیگه رفتار ها روی دخترمون تأثیر میذاره؟ هر روز یک بهونه می گیره. دادگاه من رو فرستاد پزشکی قانونی برای آزمایش عدم اعتیاد. میگه نه! نمی دونم چکار می کنی که آزمایشت منفی میشه...

سعیده نبی زاده ۲۰ شهریور:
من وقتی توی مرحله ای از بازی گیر کنم پاکش می کنم دوباره نصب می کنم و مراحل قبلی رو بلدم میزنم و پیش میرم منظورم اینه همیشه که نباید خودمون تجربه کنیم گاهی هم باید از تجربه دیگران استفاده ببریم.... خواستم بگم منم شهریوری ام تا شهریوریا رو خوشحال کنم! خخ... به کمپین شهریوری ها بپیوندید... نه به ماه های دیگه سال، خخ! ... اول دیدگاه به خاطر رفتن توی فهرست تماس مامورانه خیلی خوشحال شدم آخرش دلم گرفت. خدا نکنه دیدگاه نباشه و پودر بشی. خواهشا حمایت کنیم اگه دیدگاه رو میخوایم پا بر جا بمونه انصافا مطالبشم عالیه... می خواستم کتابم رو چاپ کنم با اینکه استاد ادبیاتمون کلی تشویقم کرد ولی کسی حمایتم نکرد. ماموری خیلی تلاش کردم خودمو به موقعیت های بهتر گره بزنم ولی نشده خیلی سنگ اندازی زیاده همش که امتحان خدا نیس گاهی بنده های چش سفیدش خخ میخوان زمینت بزنن و هر کاری می کنی نمی ذارن.

کوثر 16 سنقر :
سلام ماموری من چن وقت پیش یه مستند دیدم موضوعش تحصیل دخترا تو روستا های اردبیل بود خیلی ناراحت شدم دخترا تو اون روستاها تا کلاس پنجم بیشتر نمی خوندن.

احلام از خوزستان :
وای مامور چقدر دلم می خواست کسی این سوال رو ازم بپرسه. موضوع این بارعالیه. راستش دلم خیلی وقته که میخواد به همه بگه اگه خدا روزی به شما نعمتی داد که شما فکر می کردین سزاوارش نیستین حالابه هر دلیلی! نگید که: خدایا من سزاوار این نعمت بزرگ نیستم و...فقط سعی کنین به بهترین شکل تغییر کنین تا واقعا سزاوار آن نعمت باشین. اشتباه من رو نکنین نذارید با این حرفاتون، خدا نعمت رو ازتون بگیره...

عاطیناز 23:
بنظرم تجربه کسب کردن از یه سختی و مسئله ای بازم بستگی به ایمان طرف داره آدم سست ایمان با وارد شدن یه مشکل بزرگ تو زندگیش به زمین و زمان بد میگه حتی به خدا هم کفر میگه و اصلا مشکل رو به چشم مشیت الهی نگاه نمی کنه اینجاست که اون مشکل میشه درد... برید کنار زمین شناستون اومد...کی گفته طلا سنگ معدن نداره طلا بطورکلی بصورت رگه ای و مقدار خیلی کم توی سنگهای آذرین پیدا میشه که به مرور زمان با خردشدن و تجزیه و حمل و ته نشینی از سنگ مادر جدا میشن و در فرورفتگی ها ته نشین میشه و با روش لای روبی طلا رو تفکیک میکنن و همین مقدار ذره ای و رگه باعث ارزش زیادش شده ماموری ربطی به موضوع نداشت ولی درعوض اطلاعات عمومی بچه ها بالا میره.

فوزی 19سرپلذهاب:
سلام به همگی، راستش چیزی که همیشه دلم می خواد بهتون بگم اینه که: ماموری جون وهم باشگاهیای نازنینم خیییییلییی ممنونم ازتون وبی نهایت سپاسگزارم ازمحبت های بی کرانتون، خداروشکر می کنم که با دیدگاه آشنا شدم ، باور کنید باخوندن بعضی پیام ها ازته دل گریه کردم ، وبا بعضی پیام ها کلی خندیدم وبا بعضی دیگه هم کلی به فکررفتم ودرکل دیدگاه خیلی برای من مفید بوده ، ماموری وقتی این موضوع رو گذاشتی :که یک خاطره خنده دار بگیم ، واقعا وقتی درباره اش فکر کردم، به این نتیجه رسیدم که دیگه اون آدم شاد قبل نیستم وخیلی از لحظه های که می تونست تبدیل به شادترین لحظه های زندگیم بشه رو از دست دادم و خاطره های شادم رو فراموش کرده بودم ، اما بعد موضوع تصمیم گرفتم دوباره شاد بشم واز هر لحظه زندگیم لذت ببرم ... زور زور زور سپاس تان ئه که م هاوریه نازاره کانم فره خوشتانم گرک، بو من فره عزیزن و خوا شکر ئه که م ، که ئیوه م ناسی ،سپاس بو همو چته. یعنی : خیلی خیلی خیلی ازتون ممنونم دوستان نازنینم خیلی دوستون دارم ، برای من خیلی عزیزید و خدارو شکر می کنم که باهاتون آشنا شدم، و ممنونم برای همه چی.

آتنا مهر 78 همدان:
سلام به مامور مهربون و بچه های دوست داشتنی،ماموری من میخوام همینجا بگم که شرمنده ی شما و دیدگاه هستم، تو این دو سالی که دارم دیدگاه رو میخونم خییلی چیز ها ازتون یاد گرفتم، شما و بچه ها بودید که یادم دادید آدم هارو قضاوت نکنم،توی کوچه و خیابون و طبیعت زباله نریزم، بهم فهموندید که همه ی انسان ها با هم برابرن و هیچکس بر دیگری برتری نداره،این که الان عضو کتابخونه هستم و هر روز کتاب میخونم بخاطر صحبت های شماست، بعد من محبت های شمارو با کم لطفی و بی معرفتی جواب دادم، تو همه ی این مدت من فقط دو بار به ۳۰۰۰۰۱۶۲ پیام دادم،اونم وقتی بود که شما رفته بودی و من بخاطر اینکه دیدگاه رو برگردونن پیام میدادم، فقط میتونم بگم شرمنده ام و قول میدم از این به بعد تو حمایت از دیدگاه کم کاری نکنم و یه چیز دیگه می خوام بگم:خیلی دلم میخواد یه بار بهم زنگ بزنی ماموری،میدونم فعالیتم خیلی کمه اما آرزو بر جوانان عیب نیست،مامور عزیز همیشه بمون برامون.

امیر ۱۷ الشتر:
میگم بیا حمایت از کالای ایرانی رو ترویج بدیم پسسسس شعر من رو آخر دیدگاه بدرج. خواهش!
دوست دارم چشم در چشمت بگردانم هنوز/ سربچرخانم که من آفتابگردانم هنوز/ ذوب در گرمای چشمت می شوم بانوی شرق/ بیشتر بتاب رکسانا زمستانم هنوز / فاتحانه آمدی برگرد و فتحم کن مرا/ دژبه دژ نابود کن من با تو ویرانم هنوز / می روی تا شعرهایم نم بگیرد بازگرد/ چشم در راهم ببین من شهر بارانم هنوز / دوریت از قطب بدتر می کند حال مرا / چندسالی هست گیربرف و بورانم هنوز / شعله ای از آتش و برتخت جمشیدی عزیز/ کشت من را حیف من اینرا نمی دانم هنوز...

آرش 18تهران19مردادى:
پیام اولی/ مامورى خدایى این موضوع ها رو خودت انتخاب می کنى؟

مامور مسئول:
نه عزیزم... نه جانم! ... عمه جانم با خرزو خان باهم کار تیمی منسجم ترکیبی انجام می دن! یه مدتی هم هست حوصله شون سر می ره، گیر دادن برام موضوع ارسال می کنن... چطور مگه عزیز؟

فاطمه از تکاب :
قبلنام می دونستم همه پیامارو میخونی ولی الان بعد از حذف کردن یکی دو جمله آخر پیامم فهمیدم نه تنها می خونی بلکه به نقطه به نقطه اش هم دقت و اشراف کامل داری ... و این البته خیلی خوبه که پیامها رو از فیلتر می گذرونی! جایی که توش حرفام رو می نویسم و می فرستم و البته با صلاحدید یه بزرگوار روی آنتن قرار می گیره برام خیلی ارزشمنده... خیلی. مثل جاهای دیگه دورویی و تبعیض و یه عده خاص رو به بقیه ترجیح دادن و... نیستید و راز جامع و کامل بودن باشگاه عزیز دیدگاه همینه...

لاله 24 گهرو :
ماموری می دونی این روزا دلم چی می خواد؟ نزدیکه محرمه ! همه درگیر پاسپورت و جمع کردن پولاشونن واسه رفتن به کربلا ! ماموری دلم میخواد برم کربلا دلم آقا رو میخواد ! دلم میخواد برم پابوس آقام... مناجات حضرت علی پخش میشه به یادتونم دعا گوتم.

نغمه رفسنجون :
خدا می دونه به محض خوندن موضوع این هفته ناخودآگاه گفتم : الهم عجل لولیک الفرج .... آمییییین ! چیزی که این روزا هم ، کم به زبونمون ، هم به قلبمون ، هم به یادمون میاد .... امام زمانم شرمنده ایم !

سعید 29 ابهر :
به نظرمن در دیدگاه به مسائل فرهنگی ، مذهبی و ملی کمترپرداخته شده است . البته این انتقاد نیست چون موضوعات دیدگاه عالی هستنند... محرم آمد ، ماهی که پیروزی خون برشمشیر و نپذیرفتن ذلت و شهادت باعزت را در همه دوران ها و در همه جا فریاد میزند . " کل یوم عاشورا کل ارض کربلا " ایام شهادت سالار شهیدان را به مامور و بچه های دیدگاه تسلیت عرض میکنم... متاسفانه چند سالیه حرفهایی می شنویم که دل را بدرد میاره حرفهایی که متاسفانه عده ای نا آگاهانه میگن ، حرفهایی که دشمنان در شبکه های معاند ماهواره و شبکه های اجتمایی در گوش ما می خوانند. آیا ما به خاطر بیکاری ، گرانی ، معضلات اجتمایی و غیره باید در عزاداری شرکت نکنیم ؟ آیا ما باید با بزرگ نمایی چند نکته حاشیه ای ، عزداری محرم و پیاده روی اربیعن را زیر سوال ببریم ؟ آیا ما باید نذری دادن در راه امام حسین را بخاطر عده ای افراد ضعیف نفس که فقط به شکم چرانی فکر می کنند ! باید زیر سوال ببریم؟ بقیه حرفام بمونه برای نوبت بعد ، التماس دعا

نگاورا:
با نظر دوستمونم که گفتن درد، آگاهی میاره بسیار موافقم. ولی با توجه به این جمله که: "هر دردی" آگاهی نمیاره...بنابراین میخوام اینو اضافه کنم که هر حرارتی پختگی نمیاره! وقتی مهارت هم وجود داشته باشه میشه... بخوام ساده تر بگم، باید بگم که چه خوب میشه که وقتی درگیر درد نیستم تمرین کنیم! بلدش باشیم. با آگاهی درد رو تجربه کنیم تا به ما آگاهی بده. نه اینکه فقط یه زخم روی قلبمون جا بذاره.

زهرا از همدان:
مامور، من بدجوردلم هوای دوستان قدیمی دیدگاه رو کرده... اونایی که یک روزفعال بودن و چند وقتیه خاموشن... معلوم نیست کجا رفتن؟ ما را به کلی فراموش کردن؟ ... این رسمش نیست! می دونم توی زندگی کلی گیر و گرفتاری زیاد هست. ماهم گرفتاریم اما این بنا نمیشه حتی نتونن یک پیام هم بدن.

زهرا ۱۹ تیر ماهی :
با عرض پوزش همون آرشام از زنجان : (شکلک اون میمون ک دستش رو گذاشته روی صورتش) : آبجی زهرا از همدان صورتت رو بیار جلو یه شپلق بزنم روشن شی خخخ... ببخشید ولی اره خودمم، همش تقصیر ماموره لطفا منو نزنین دوناه دالم.

ندرج 20 ساله از تهران!
ندرج ‌.... ببین ماموری به خدا تو بعضی از موضوعات باشگاه می مونم که چی پیام بدم . مثلا همین در مورد سختی ، ینی تو ذهنم این ۲۰ سال از زندگیمو شخم زدم ببینم چه مشکلاتی دارم که به درد دیدگاه بخوره ! نمیگم مشکلات نیست ،هست منتها جوری نیست که بشه تعریفش کرد . مشکلاته بچهارو که خوندم بیشتر گریه کردم ... من اگه جای اونا بودم قطعا افسرده میشدم ! تنها مشکلم الان همینه که هر روز بحث داریم با خونواده سر همه چی .

بی نام باشه:
امروز وقتی به مناجات امیرالمومنین ( ع ) گوش می کردم ، با خوندن معنی های مناجات صورتم خیس اشک شد، به مامور عزیز و بچه های دوست داشتنی دیدگاه دعا کردم . دوستان عزیز جمعه ساعت 12:30 شبکه پنج به مناجات امیرالمومنین ( ع ) گوش کنید . لطفا اگه درج شد بی نام باشه.

فاطمه 17 لاهیجان :
مامور جونم توعم موضوع کم آووردیا ، خب خیلی سخته . بخوام از رفیق بگم که ماشالا نارفیق زیاده ! از عشق بگم که هزار ماشالا همه لب و دهنن ! از امید مردم به زندگی بگم که اونم ماشالا زیر صفره ! چی بگم خووو؟

مامور مسئول:
خواهر عزیزم! خیلی ساده است... از خودت بگو و به خاطر خودت بگو و به خاطر خودت باش و بهتر باش... همه اینا رو بذار به جای گشتن دنبال عیب و ایراد دیگران... این کار حتما خیلی بیشتر برای همه مون موثر تره... هم خودمون رو می سازه هم وطنمون رو...

رودابه روشنی23 کرمانشاه:
مأموری حرف برای گفتن زیاد دارم... می دونستی حفظ قرآن رو دوباره شروع کردم؟ گواهیش رو داشتم اما یه مدت بخاطر ناراحتی ترک تحصیلم از دانشگاه گذاشته بودمش کنار... میدونم لیاقتش رو نداشتم ولی دیگه به امید خدا قصد دارم ازجزء به کل برسونمش .دنبال گرفتن کارت اهدای عضومم هستم شاید من هم درآینده از زندگی بخشیدن به چند نفرسهمی داشته باشم! ... راستی این هم بگم یادته یکی از مباحثمون راجع به کاربود؟ من و آبجیم با پرورش همون مرغ و خروس هایی که گفتم تا الان حدود 2 میلیون تومن سود کردیم.آره اینجوریاست ما فقط حرفش رو نمی زنیم عمل هم می کنیم!

یاسمین ۱۷ :
یاد این جمله هه افتادم که میگه هر چه میخواد دل تنگت هیسسسس کسی درک نخواهد کرد !... خیلی چیزا هست که هنوز نگفتم بهتون مثلا اینکه بهترین دوستامین . باعث شدید خودمو بهتر بشناسم یه چیزایی رو یاد بگیرم که بدون دیدگاه و دیدگاه جماعت ممکن نبود ! دیدگاه برام یه دوست مهربونه... یه چیزیو بگم که یه جور اعترافه ! من بعد از موضوع زباله نریختن هنوز هم اینکار زشتو انجام میدم ! دلیلشم نبودن سطل زباله هست بیشتر اما بهونه نوچ نوچ قبول نیست! سعی میکنم خودم رو تغییر بدم!

ناهید از آسمون هلیلان:
سلام سلام حرف نگفته زیاده ولی اگه بخوام بگم، خودسازی رو باید بفرستم دنبال نخودسیاه بلههههه...راستی دوستای گلم اگه توی زندگیتون به مشکلی برخوردین، هیچوقت استرس وغم وغصه رو به خودتون راه ندین، شیطان فقط کارش جولان دادن وانرژی منفی دادن ونا امید کردن از خدای مهربونه...این رو براساس تجربه خودم بهتون گفتم خیلی ام دوستتون دارم رفقای خوش دل و خوش فکرم. یاااااعلی.

فاطمه ابدالی 16 اصفهان:
عجب موضوع باحالی گذاشتی! اصن هرچند وقت یکبار این موضوع رو بذار!خیلی برام جالبه که از اونجا خوب حال ما رو میفهمی!حرف که خیلی زیاده..می تونم بگم دیدگاه و خودشما تنها جا تنها کسی بودید که تونستم کمی درد دل کنم. چون خیلی آدم تو داری ام. شایدم به خاطر اینکه من رو نمی شناسید یا نمی تونید جوابم رو بدید! به دلایلی خیلی دوست دارم بهتون پیام بدم، اینکه شما خیلی پایه این برام جذابه! شوخی هاتون تو جواب دادن به پیام های بچه ها رو خیلی دوست دارم. مخصوصا اون روزی که داره می ریزه/ داره می ریزه رو بین حرفتون گفتید!

اسما گلی 21 ش:
آرزو نکن کارها آسان تر باشد، آرزو کن تو بهتر از این باشی ! ... ثبت شد! ... یک ساله شدنه برگشت دیدگاه مون رو هم تبریک می گم... یادته زنگ زده بودم ! وصل کردن به شما ؟ گفتم مامور معذور ؟ با یه حالتی که انگار بعد مدتها یه چیز رو شنیده باشه و برات جالب باشه بدونی کیه که این جوری صدات زده گفتی : بلههههه ! ؟ من: جدییییی؟! بعد گفتی : شوخی دارم با شما خانوم محترم ؟ ! شما ؟ ۳ دقیقه حرف زدیم .قشنگ رسمی شده بودی .حالا خوب پقشی نشده بودی هنوووز .انقد کلاس می ذاشتیییی !

مهدی ۱۸یاسوج :
پیام اولی/ خدایی خودمونیم اگه اینقد شما پیام می دادین بفکر کار و بارتون بودین الان موفق ترین آدم های خودتون وزندگیتون بودین باتشکر از عوامل فعال برنامه.

الی از روستا:
سلام، شاید به ظاهرکوتاهی کردم توی مشارکتم در دیدگاه،به سمت و سوی توجیه بی مشارکتیم نمیرم! خودم اعتقاد دارم که سعادت در دیدگاه رو ازدست دادم..از خودشناسی دور افتادم! اشتباه کردم که نگاهم رو ازخودم برداشتم چشم دوختم به آدم های اطرافم و مقایسه کردمشون با خودم، آرامشم رفت... ووو یادم رفت که باید: خوب داستان زندگی خودم باشم!! ، یادم رفت داستان زندگیم ‌یه روز تموم میشه! تمرین خوب بودن رو فراموش کردم، خوب زندگی کردن از یادم رفت! باچشم مثبت‌ نگرانه به مشکلاتم‌ نگاه نکردم! خواهشانه و تمنا گونه : ای دنیا صبرکن..عمرها داره زود میگذره‌...یکم بهمون رحم کن! از ناراحتی هایی که تو لحظه داریم و خودمون رو‌ به در و دیوارمی زنیم‌ بابتش بدون اینکه خبر داشته باشیم، امتحان‌ شخصیت و صبر مارو داره‌ و سرچشمه‌ از بی ارزش ترین مشکلاته...

زهرا پنجی اصالتا شیرازی :
دل تنگم میخواست اینا رو بگم هاهاهی هی هوهو: یکی از خصوصیات خوبی که من دارم اینه که هرکی منو داره پیر نمیشه یا دق مرگ میشه یا سکته میکنه میمیره یا خودشو میکشه یا جون به لب میشه... این روزا که دلم میگیره میرم سمت پیانو می بینم ندارم برمیگردم.

مامور مسئول:
یکی از بهترین جوکهایی هم که قبلا توی دیدگاه نوشته بودم و جا داره باز یادی کنیم ازش این بود که: طرف می ره دکتر، دکتر بهش می گه : جانم! دستت جوش خورده و شما فردا پس فردا دیگه می تونی گچ دستت رو باز کنی! طرف با ناراحتی می پرسه: یعنی بعدش هم می تونم پیانو بزنم؟ دکتر که متاثر شده می گه: بله جانم بله! چرا که نه؟! طرف میگه: عه چه جالب! آخه قبلش نمی تونستم!

زهرا سادات 17 یزد :
رخصت بده که خیمه ماتم به پا کنیم/ پیراهن سیاه به تن، با شما کنیم/آید صدا ز غیب که قدقامت العزا/ رخصت بده اقامه بزم عزا کنیم/ در حد ما که نیست ولیکن خدا کند برگریه روز و شبت اقتدا کنیم... ایام سوگواری بر مظلوم ترین آقا را به مسلمین تسلیت عرض میکنم. التماس دعا.

مامور مسئول:
خب خب خب
ممنونیم از همگی ... اینم از دیدگاه این نوبت... از اونجایی که یه مقداری این مدت کمبود استراحت و مشغله سنگین کاری داشتم با اجازه شما این چهارشنبه خدمت شما بزرگواران نمی رسیم و می ریم واسه شنبه آینده که بر می گردیم به دیدگاه... امیدوارم شما عزیزانم هم هرجایی که هستین خوش باشین و به استراحت و خواب و سرگرمی و تفریح و هدیه خودتون هم باشین... پس تا شنبه 16 شهریور ماه فعلا در پناه خدا باشید...
التماس دعا و یاحق...

آن روزها که چشم تو را کم نداشتم
پیراهنی به رنگ محرم نداشتم

هرگز نمی سرودمت، ای آبی زلال!
طبعی اگر به پاکی شبنم نداشتم

این روح شاعرانه ی زیبا پرست را
آن روزها که با تو نبودم، نداشتم

گر وا نبود پنچره ام رو به سوی تو
کاری به کار مردم عالم نداشتم

باور کن ـ ای رفیق! اگر دوریت نبود
میلی به این تغزل پر غم نداشتم

دیشب کسی نبود و برای گریستن
غیر از صفای آینه همدم نداشتم!

عمری گذشت و ساخته ام با نداشتن
ای دل! چه خوب بود تو را هم نداشتم!!
سعید بیابانکی


دل "گرمیم" به حمایتهای شما
پیامک به شماره: ۳۰۰۰۰۱۶۲
تماس : ۱۶۲