10000528   @didgah.tv5 
دیدگاه 16 شهریور
نظرتون درباره ما چیه؟
لطفا همین الان الان، بدون هیچ معطلی، ما رو راهنمایی کنین
پیامک به شماره: ۳۰۰۰۰۱۶۲
تماس : ۱۶۲ / روابط عمومی صدا و سیما
لطفا و حتما از دیدگاه نام ببرید!


جالب انگیز:
فکر می کنم آنچه موجب رنجش آدمها از یکدیگر می شود این است که:
غالبا ما آدمها توقع داریم طرف مقابلمان به تمام وقایع دنیا از "زاویه دید ما" نگاه کند، در صورتی که درون هر آدمی، دنیای متفاوتی وجود دارد که با پذیرش این "تفاوتها" ، روابط شکل متناسب تری خواهند داشت.
از کتاب طبل حلبی

سلام دوستان عزیز دیدگاهی
امیدواریم که سوگواری ها و عزاداری های همگی قبول باشه. به احتمال زیاد غیر از دوستانی که به اینترنت و سایت پیام نمای شبکه پنج دسترسی دارن. باقی دوستان این مطالب رو یکشنبه از طریق تلویزیون مطالعه می کنن. چون خوندن تمامی پیامهای یک هفته واقعا زمانبر بود و تا آخرین لحظات یعنی ساعت 22 شب شنبه مشغول کار بودم و سایر همکاران رفتن دنبال زندگی شون... از این رو از همگی بابت این تاخیر عذرخواهی می کنم. بریم دنبال این نوبت دیدگاه؟ ... رفتیم!

موضوع زیر ذره بین:
برداشت و درک شما از واقعه عاشورا چیست؟ مگر نمی گوییم که : کل یوم عاشورا / کل ارض کربلا... هر روز عاشورا و هرجا کربلا است؟ پس چرا بسیاری از ما ، عاشورایی و کربلایی بودن را محدود به چند روز و چند رفتار خاص می دانیم؟ مثلا حکایت کودکان و طفلان مظلوم کاروان آن حضرت را می خوانیم اما برای یتیمان و کودکان گرفتار و مظلوم کاری نمی کنیم؟ یا : دستگیر مظلوم و خار چشم ظالم نمی شویم؟ خود شما حسینی و عاشورایی بودن را در چه می دانید؟ چرا با توجه به روشنگری و تاکید بزرگانی مثل استاد شهید مطهری در کتاب مهم و موثر "حماسه حسینی" بسیاری از ما درگیر تحریفات و سطح این واقعه عظیم پر مفهوم می شویم و کمتر در معنای این نهضت، عمیق می شویم؟

فاطمه از تکاب :
هر آن کس که قدم زد در آستان حسین (ع) , عزیز هر دو جهان شد قسم به جان حسین (ع) ...فرا رسیدن ایام ماه محرم و عزاداری سرور و سالار شهیدان امام حسین (ع) رو به همه شما خوبان و عاشقان اهل بیت علیهم السلام تسلیت عرض میکنم.ان شاءالله که هممون بهره کافی ببریم از این ماه بزرگ و یه انقلابی درونمون شکل بگیره که انقدر سعی نکنیم همدیگه رو لگد مال کنیم وحق همدیگه رو به راحتی مثل آب خوردن، بخوریم...جنس غم امام حسین (ع) فرق میکنه ,غمشون هم شیرینه و دوست داشتنی، اوناییکه خیلی عاشقشونن میدونن من چی میگم...اصلا حسین (ع) جنس غمش فرق میکند, این راه عشق حسین (ع) پیچ و خمش فرق می کند...

آرش 18 تهران 19مردادى:
مامورى خب فکر کردم موضوع رو بچه ها بهت پیشنهاد میدن عزیز.

مینای فارس"خاکستری":
خوشم میاد عشق میکنی. نه بالادستی. نه پایین دستی. نه بغل دستی. نه سازمانی. نه ما مخاطبا... هروقت خواستی جمع میکنی. هروقت حوس(!) کردی بروز میکنی. واسه خودت مرخصی رد میکنی. بقیشم که به مشکل فنی حواله میدی! خخخ ... ولی بازم دمت گرم.

فاطمه:
نمی دونم بگم یا نه .... ولی نه خیلی ازت خوشم میاد و نه خیلی بدم میاد و متنفرم ... دلیلشم فقط وفقط اینه که بعضی جاها فکر میکنم حرف غیر منطقی میزنی مثلا همین که طرف چندساله خواننده خاموشه ولی الان فعال شده و میخواد فعال بمونه... خب شاید واقعا نمی تونسته پیام بده مهم اینه که به یه نتیجه ای رسیده باشه و بس.... و خیلی چیزای دیگه که باهات به شدت مخالفم و دیگه نمی خوام بگم .... امیدوارم درج کنی و اگه میتونی ازت خودت در مورد همین یه موضوع دفاع کنی .... اینم از هرچه میخواهد دل تنگت بگوی ما...

مامور مسئول:
سلام دوباره... آفرین خواهر جانم. عزیز و عزیزانم، اتفاقا درستش همینجوریه که شما گفتی و اتفاقا اگر پیگیر بودین دیدین توی دیدگاه خیلی سعی کردم نگاه و رفتار هیجانی و افراطی و لطف شدید خواهران و برادران عزیزم متعادل و متناسب و منطقی باشه چون منم یه آدم خیلی خیلی عادی و ساده ام مثل خود شما... نظر همه رو هم می خونم و در جایگاه خودش بهش فکر می کنم و احترام می ذارم... اما من حمله ای نمی بینم که بخوام دفاع کنم... خصوصا که دفاع از خودم باشه... هرچی هست شمایین و یه دیدگاه و به خاطر دیدگاه هست که منم هستم! ... منم یه کارمند ساده و ویراستار کلمات و جارو و قیچی به دست پیامام. همین ... همه تون هم می دونین پیامهای شما هفتگی و ماهانه ارزیابی می شه البته متاسفانه بیشتر از لحاظ کمی و تعداد... محتوا و خوراک ماهم حرفها و پیامهای شماست در واقع شیشه عمر ما دست کسی نیست جز مخاطبان... و صد البته دنبال پیام سطحی فست فودی و سیب گندیده نرفتیم و نمی ریم... هیچوقت هیچوقت هم درباره عزیزانم که شرایط زندگی شون تغییراتی کرده و نمی تونن مثل قبل همراه ما باشن از واژه هایی مثل بی معرفت و غیره استفاده نکردم و نمی کنم... اما "قانون جبران" هم میگه اگر از جایی و کسی، خیر و انرژی ای دریافت کردی و این رو به کائنات برنگردوندی قطعا ادامه پیدا نمی کنه... از هر دست که بدی از همون دست هم می گیری... ارادت و احترام.

شهناز، زنجان :
سلام،من از قدیمیای باشگاهم و روزی نشده كه باشگاهو نخونم حتی تو بدترین روزام ولی دیكه این روزا حوصلم نمیكشه بیام بفرستم وترجیح میدم بیشتر بخونم جون من هیج جا هیج جاحرفی برای گفتن ندارم ،خیلی بده آدم به اندازه سنش زندكی نكنه و سكوت را در اكثرمواقع بهتر از حرف زدن بدونه...

فاضله هاشمی ۲۶ آباده طشک:
سلام.مامور خبرت هست که من دوهفته است به دیدگاه پیام نمیدم؟ می دونی چرا؟ چون باشگاه رو نمی خونم. میدونی چرا نمیخونم؟چون تنبلیم میاد تلویزیون رو روشن کنم.همش میگم حالا وقت هست فوقش میرم ازسایت می خونم اما اونم نمیرم من سه چهار نوبت هست دیدگاه رونخوندم ولی می خواستم بگم ما وقتی دیدگاه رو می خونیم و بهش پیام می دیم قطعا به سطحی از بلوغ فکری و اجتماعی رسیدیم که اگه نرسیدیم نباید این کار رو کنیم...

درج نشه عزیز دل:
اعتراف تلخی ست اما باید گفت . . . بعد اینهمه وقت! برای اولین بار به 162 برای حمایت از دیدگاه مون پیام دادم !

فاطمه 23 تبریز :
کیست یاری دهنده ای که مرا یاری کند؟ آخخخ همین یه جمله تا آخر محرم بسمه تا قیام قیامت بسمه همین یه جمله تا ابد داغ روی دلمه ، این جمله واسه اون سال ها نیست واسه الان و این روزها هم هست ، واقعا یاری گر واقعی کیه؟... محرم شد، طبل های بزرگی که با وانت و کامیون حمل می شه رو آوردن تو محل، تا ساعت دو نصف شب نمی ذارن بخوابیم و آزارمون می دن! لباسای خفن طور مشکی اومد رو بورس! دور دورای شبانه عده ای شروع شد! عده ای دارن حالم رو بهم می زنن ! هه ! همه مسلمونی عده ای شده طبل کوبیدن! بکوب! بکوب! ولی ارباب ازمون انتظاری نداره جز: انسان بودن! .... پشت این بازار ناموزون ترازو دارها/ عقل را کم می خرند و عشق را کم می کشند/ آخرت جویان خدایا ! بیشتر دنیایی اند/ آخر از چاه زنخدان آب زمزم می کشند/ نقش اگر باشد همه سرگرم حیدر حیدرند/ نقشه ای باشد اگر با ابن ملجم می کشند/ گول این نقش آفرینان هیاهو را مخور/ بیشتر گرسیوزان را شکل رستم می کشند/ ای خوشا آنان که نقاشان درد مردمند/ عید را عید و محرم را محرم می کشند/ از علیرضا قزوه

ستاره 21 الشتر :
"... ما از وقتی كه به گفته جلال آل احمد "سنت شهادت" را فراموش كرده‌ایم و به مقبره‌داری شهیدان پرداخته‌ایم، مرگ سیاه را ناچار گردن نهاده‌ایم و از هنگامی كه به جای شیعه علی‌بودن و از هنگامی كه به جای شیعه حسین بودن و شیعه زینب ‌بودن ، یعنی : "پیروی شهیدان بودن" ، زنان و مردان ما " عزادار شهیدان شده اند و بس" ، در عزای همیشگی مانده ایم... از دکتر شریعتی.

یاسمین ۱۷ :
حرفای نگفته زیاد دارم ماموری به قول علیرضا بدیع : میخندم و آیینه می گرید به حال من . دیوانه ام همصحبتی دیوانه میخواهم . در را به رویم باز کن اندوه آوردم . امشب برای گریه کردن شانه میخواهم ... حرفهای نگفته همیشه گلو را میخراشند ! سرفه های خشک حاصل همین هاست نه حاصل سردی هوا ! چه بد گفتند قدیمی ها هر چه میخواهد دل تنگت بگو ! گاهی چه بگویی ؟ اصلا برای که بگویی؟ ... همه از دور میگن سختی آدمو قوی میکنه ماموری بخدا شعاره ! تو سختی قرار بگیرن میفهمن فقط ضعیفو ضعیف تر میشه آدم با دردا ! همش حرفه ! تجربه ها حاصل دردای کوچیکن دردای بزرگ آدمو ضعیف میکنه!

رضا در مسیر خوشبختی :
باشه آقا قبول داریم که درد و رنج آدم ها رو بزرگ می کنه ، اما بالاخره اون دکمه "نمی خوام بزرگ تر از این بشم ، ممنون" دنیا کجاست؟

زینب:
سلام ماموری. میدونی داشتم به این فکر می کردم که اگه دیدگاه توی کما نمی رفت، هیچ وقت انقدر زیاد از بودن دیدگاه لذت نمی بردم. حق با شماست. گاهی اوقات تلخی ها باعث درک بیشتر شیرینی ها میشه

النا 19:
از قدیم گفتند آزموده را آزمودن خطاست, من میگم آزموده گر نفهمد آزمودن رواست! ... داستان ما وسختیامون مصداق دانش آموز و مشقیه که انقد باید نوشته بشه تا مطلب مفید حاصل شه مصائب هم درش گنجیه که گرچه با رنج اما حاصل میشه ولی انصافا بهای سنگینی داره اونم عمر از دست رفته هست...

رها حسینی راد:
از کارت اهدای عضو گفتین متاسفانه چون ناراحتی و عارضه قلبی دارم میدونم کار به اونجاها نمی کشه و یه آن خدافظی پیگیرش نیستم ولی غبطه می خورم به حال دوستان خوشا به سعادتتون.پیرو پیام دوستمون که مشکل داریم تا مشکل، سر بسته بگم برام خوشایند نیست از خلأ هام گفتن ولی با پیاماتون زندگی می کنم منم می فهمم و می دونم پشت نداشتن، بی آبرویی، بی کسی، انگشت نما شدن، هزار بار از صفر شروع کردن، حرف خوردن و..و...چیه! مشاور من حالش بد شد وقتی زندگیم گفتم در این حد.ولی من یه چرا داشتم و دارم که باهاش دلیل ساختم واسه ادامه... از دیدگاه ممنونم واسه داشتن یه عالمه رفقا ناب.هستم به شرط حیات .آره استراحت کن که ما یه مامور معذور سرحال و پر انرژی می خوایم نمی دونم چر الان پیام میدم؟ بذار به حساب همون دلتنگی...

یاسی عشق ریاضی :
هر چه دل تنگم میخواهد ؟ مشکل اینه که دل تنگم اصلا نمیدونه چی میخواد . کلا فازش مشخص نیست . بعضی وقتا دوست داره همه رو خوشحال کنه ولی گاهی بد میزنه به سیم آخر . روزی پرانرژی و فرداش بی انگیزه . گاهی صمیمی و گاهی مغرور . ترکیبی از همه ی چیزها . نویسنده ای خاموش ، نقاش تازه کار ، ورزشکاری خندان و ... . مامور هر چه بزرگ تر میشوم ؛ کم حرف تر میشوم . به خاطر این سکوت طولانی معذرت میخوام.

ریحانه 17 / مشهد :
داشتم شعر می خوندم رسیدم به این شعر فاضل نظری ، به نظرم قشنگ اومد ، خیلی قشنگ : نخ به پای بادبادک های کم طاقت مبند / زندگی را هر چه آسانتر بگیری بهتر است! ... دنیای دیدگاه دنیای قشنگیه !! دوستان نادیده ای داری که دوست شون داری ! عجیبه نه؟!

محفوظ :
سلام ماموری، امشب واسه من از اون شبای مزخرف و طولانیه، امروز دوباره بابام مامانم رو کتک زد، الان مامانم شکمش درد میکنه، من دیگه نمیتونم رفتار های بابام رو تحمل کنم،فوق العاده شکاک و بدبینه نسبت به مامانم...


محمدم 8 آبانی:
سلام نمیدونم چند وقت نبودم دلتنگ باشگاه بودم و الانم پیام دادم امیدوارم مامور معذور و همه اعضای باشگاه حال شون خوب باشند میتونم از خیلی چیزا بگم اول بگم که مخاطبم همه ی آدم ها نیستند... از بشر بگم اینکه چرا کورکورانه دنبال یه چیز راه میوفتند اصلا فکر نمی کنند نمونه اینکه سران مد به راه اشتباه خودشون اعتراف کردند ولی اینا هنوز پافشاری می کنند اینکه مدیران بالا رده سابق فیس بوک اعتراف کردند که سازوکاری هست که فقط درآمد شرکت مهم هست و آسیب دیدن و سوء استفاده از مردم مهم نیست... اینکه اینستاگرام این همه رسوایی و سوء استفاده از مردم جهان کرده و کمتر کسی اکانتش حذف کرده، خانم سلنا گومز گفت این شبکه های اجتماعی به نوجوان ها و خودش خیلی آسیب زد، ما حتی فرهنگ استفاده از شبکه های اجتماعی رو هم یاد نگرفتیم من این رو واقعا درک نمی کنم چرا آدم ها از 24 ساعت زندگی شون عکس تو شبکه ها اجتماعی می ذاره... نمیدونم این تأیید بیرونی گرفتن کی درست میشه؟ و به تأیید درونی گرفتن تبدیل میشه؟ نمیدونم از چی میترسند؟ از طرد شدن؟، از مسخره شدن؟... اتفاقا تمام جذابیت اینه که خودت فکر کنی چون بالاترین آفریده که عقل هست رو خدا به انسان بخشید!

مهدی برومند 15:
درنا خانم درباره حیوان آزاری گفتند ، یاد یه مطلب درباره روباه هایی افتادم که به منظور تهیه خز، اونها رو پرورش میدن. برای سالم بدست آوردن پوست حیوان ، یه سیم به دور پوزه و دهان حیوان می بندند و یه سیم دیگه داخل مقعد اون حیوان قرار میدن. بعد این سیم ها رو به برق متصل می کنند و حیوان ، اونقدر از درون جزغاله میشه تا بمیره. گاهی این فرایند بارها تکرار میشه تا پوست اون حیوان رو بدست بیارند و عده ای حاصل زجر کش شدن حیوانات رو استفاده کنند...

درنا ۲۵، تبریز:
می گم مامورکم، دوستمون می گه اگه این همه پیامی که می دادیم به جاش تو زمینه ی دیگه تلاش می کردیم، موفق تر بودیم، خخ، ولی من حس آدمای نا موفق رو ندارم، من فکر می کنم آدم موفقی ام، به آرزوها و اهدافی هم که دارم در کنار بقیه ی چیزای با اهمیت، یعنی شماها می رسم، آروم و نم نم، دیگه از زندگی چی می خوام جز یه تن سالم و یه دل خوش و چند تا دوست گوگولی؟ موفق تر از این؟ راستش من موفقیت رو هیچ وقت تو چیزای گندله مثل ماشین و خونه ی خیلییییی گرون و... ندیدم، شاید باورت نشه ولی منی که تا حالا یه بار هم روستا نرفتم و پام به روستا نرسیده، چند وقته دارم با خودم فکر می کنم که خونه ام رو به جای شهرستانای اطراف تهران، تو روستا بگیرم، آخه خیلی دلم می خواد خر و ببعی و مرغ و خروسم داشته باشم در کنار اردک جونام، ها، موفقیت از نظر من اینه، به همین سادگی، ای جان. واااییی یعنی می شه منم یه روز خروس و الاغ داشته باشم؟

فرزانه نصرالهی 18 سنندجی:
منم مثل درنا بانوی قشنگم حیوانات رو خیلی دوست دارم. دلم نمی خواد آسیبی ببینن، دلم نمی خواد گرسنه باشن. از وقتی موضوع سهم من رو گذاشتی، با خودم قرار گذاشتم که منم یه سهم کوچیکی رو در قبال حیوانات داشته باشم و در حد خودم یه گوشه کار رو بگیرم. مثلا یه گربه ای هست که گاهی میاد بالای دیوار حیاطمون. لاغر و گرسنه است. منده هم با کسب اجازه از مادر جان تو ظرف مخصوص خودش ماست و گاهی مقداری مرغ میذارم و بهش میدم بخوره. یا برای گنجشک ها نون خرد میکنم و اونام نوک میزنن و میخورن! یا برای خرگوش های همسایه کاهو میگیرم و به فرزین میدم بهشون بده. نفرت دارم از اونایی که حیوانات رو اذیت میکنن مثلا چشم گربه رو کور میکنن یا دمش رو میبرن یا که پای سگ رو ناقص میکنن. واقعا اینها انسانن؟ چطور دلشون میاد؟ متاسفم.

امیر ۱۷ الشتر:
در تنم آهن تف دیده ی بسیاری هست/ وای از آن دم که بخواهم دهنی باز کنم/ آنچنان مست کنم روح بچرخد در من/ آنچنان نعره زنم سقف زمین چاک شود/ آنچنان شانه بلرزانم و هی هی بکنم/ که برای همه ی دشت خطر ناک شود/ این تهوع که مرا هست تو راخواهد کشت/ آنچه من خورده ام از حد خودم بیشتر است! / آنچنان شد که زمین نبض جنونش زد و بعد/ خونم از حلق به جوش آمد و نابود شدم / در جهانی که پر از فرضیه های شدن است/ واقعا ساختم و سوختم و دود شدم... علیرضا آذر دکلمه اثر انگشت.

زهرای خودش:
حتی نمی خوام به حرفای دل تنگم گوش بدم!

مهتاب از دهدشت:
سلام فقط خواستم بگم دلتنگ روزایی هستم که خیلی پاک بودم جوری که همه روم حساب میکردن... ولی الان نمی دونم .قدرش رو ندونستم . دلتنگم شدید.

پریناز 19 :
یک سینه حرف هست ولی نقطه چین بس است ... همیشه سخت بوده برام که حرف دلم رو بگم و بزرگترین نقطه ضعفم حرف نزدن یا کم حرف زدنه همه هم بهم گفتن ولی خب سختمه دیگه . معمولا وقتایی پرحرف میشم که تنهام و با خودم حرف میزنم ولی در حضور بقیه خیییییلی کم حرفم . راستش خیلی حسودیم میشه به آدمای خوش سر و زبون و اجتماعی ولی خب چه میشه کرد از بچگی اینجوری بودم

مهسا حیدری 19 ورامین :
واقعا جواب دادن به موضوع این هفته برام سخته. هیچوقت اون چه میخواست دل تنگم نگفتم. ادمی نیستم که بتونم راحت حرف بزنم. اونم اینجا در ملا عام. بخوام از خودمم بگم حتی اگه بی نام بدرجی هستن کسایی که از خوندن اون پیام بفهمن کی نوشته همونایی که نمیخوام بفهمن، میفهمن کاش میشد پیامارو مخفی کرد برای اونایی که نمیخوای بخونن

اسما 76 :
وقتی فضای گناه فراهم نیست، توهم تقوا برت نداره! فقط و همیشه هم بحث دین نیست. وقتی همه چی خوبه و مشکلی نیست، توهم "آدم خوبه بودن" زیاد من رو می گیره.... من ابراز احساسات بلد نیستم، یجور بدی هم بلدش نیستم. اونقد که عاشق مامانم ولی حتی یه بارم بهش نگفتم. از هدیه هایی که میگیرم تا حد مرگ ذوق میکنم. ولی با یه حالتی تشکر و ذوق میکنم که طرف پشیمون میشه از کارش. عصبانیم ولی اون لحظه به روم نمیارم و بعد یه مدتی به شکل دیگه ای خودش رو نشون میده و... میدونید آخه هیچوقت ندیدم و نگفتن و یادم ندادن. کم کاری خودم رو توجیه نمیکنم ولی برای آدم گوشه گیر و تودار و خجالتی و مغروری مثل من ذاتا این کارا سخته. فکر کن هیچوقت هم یادش نگرفته باشم... خیلی سخته! حرفم اینکه بچه‌ها بزرگ که شدن به مرور زمان خیلی چیزا رو یاد میگیرن، چیزی که ممکن هیچوقت یاد نگیرن به زبون آوردن حس شونه. یا حتی مثل من درخواست کردن نیازشون. الان من موندم و یه عالم حس و حرف که رو دلم مونده و هرشب با خودم مرورش میکنم. 22 سالگی سنی نیست که بخوام از اول شروع کنم. الان این همه تغییر رو حتی خودمم نمیتونم بپذیرم. کاش هرچیزی رو در وقت مناسبش به بچه‌ها یاد بدیم/ بدید.

حدیثه 17خلیل آباد:
دل تنگم خیلی چیزا میخواد یکیش یه کسی که به حرفام گوش بده، اصلا دوست داشتم میرفتم سربازی خوشبحال پسرا فقط همین!

فائزه :
سلام ماموری میخواستم به رعنا 38 از اصفهان درباره دلتنگی پسر سربازشون بگم: خواهری خداروشکر کن که حداقل صداش رو میشنوی این دوری ابدی نیست بیچاره اون مادرای که بچه هاشون اسیر خاکن...

رعنا 39 اصفهان:
سلللللللاااااااااااممممممممم مامور از خوشحالی دارم بال در میارم آخه فردا آموزشی پسرم تموم میشه ،یکشنبه بعد از دو ماه پاره تنم رو می بینم خدایا شکرت بالاخره این روزها با همه ی سختیش گذشت واای نمیدونم چیکار کنم؟

نغمه رفسنجون :
وااای خدای من ، فک ام رگ به رگ شد از خنده!! با پیام اون دوتا رفقای دیدگاهیمون که راجع به سربازی بود ، یاد خاله ام افتادم ، یکی دوماه پیش مشهد خونه شون دعوت بودیم طفلی خاله ام مثل ماااه گرفته بود چون پسرش باید میرفت آموزشی سمنان ! منم اومدم محبت کنم دلداریش بدم نفهمیدم چی شد که یی هو گفتم: اوووه خاله، پس الان مادر داماد ما چکار میکنه طفلی؟! پسرش اومد مرخصی، داشت میرفت که کارت پایان خدمتش رو بگیره که تصادف کرد و....تموم !! حال خاله ام بدتر شد، رنگش پرید داشت سکته میکرد!! یهو فهمیدم که چی گفتم! هیچی دیگه مجبور شدم همچین نررررم صحنه رو ترک کنم و ازش بشم ! مامور اگه یه وقت نیاز به دلداری داشتی مدیونی اگه خبرم نکنی !!

فاطمه 17 لاهیجان :
پیام داداش گل آقای بحرینی سرباز رو خوندم دلم گرفت، یه سرباز با دل شکسته زمان براش دیر میگذره اونم تو محیط خشن سربازی ، داداش منم یکی دو سالی هس سربازیش رو تموم کرده ، می فهمم این برگشتنا چقد عذاب آوره ، ولی خب این نیز بگذرررررد.... چشم کاملا درسته ، از پیدا کردن رفیقای خوبی مثل شما و دیگاه خیلی خیلی خیلی خوشحالم ، خداروشکر از اولین روزی که بادیدگاه آشنا شدم پیام دادمو فعال بودم ، با اینکه هنوز یه ماهم از آشناییم با دیدگاه نگذشته ولی دارم تغیرو توی خودم حس میکنم . ممنونم که بهم یاد دادی بیشتر از ایرادای بقیه به درس کردن خودم توجه کنم . دیگه هیچوقت از دیدگاه جدا نمیشم ، میشم پای ثابت دیدگاه . بمونی واسه هممون مامور جونم.

اصلا درج نکنیا :
ماموری یک چیز بگم: چرا من هرچی بیشتر خودم رو پیدا می کنم آدمای بیشتری و از دست میدم؟! ... پس چطور میگی خودش درونمون رو پیدا کنیم؟ می دونی ماموری والدینم همیشه سرکوفت زدن، سرزنش کردن و بهم گفتن خیلی آدم مزخرفیم!! . من سه ساله فقط حرف بارم شده صبرم تمومه، دلم شیکسته.پر شدم از دلخوری، از حسرت. کاش میشد حرف بزنم باهات...هیچکی بم کمک نمیکنه همه فقط زخم زدن بهم. اصلا درج نکنیا من داغدار روح و روان و دلمم.

عاطیناز 23:
نذر کردم گر ازین غم بدر آیم روزی تا در میکده شادان و غزل خوان بروم دی گفت طبیب از سر حسرت چو مرا دید هیهات که رنج تو ز قانون شفا رفت این دو بیت حال این چندسالمه... توی اینهمه دل آشوبی دلم ظهور امام عصرمون رو میخواد دعا و آرزوم زیاده ولی یه دعایی که دلم رو تسکین میده و از هر آرزویی سیراب میکنه... دعای ظهوره اللهم عجل لولیک الفرج بیا آرام جانم.

زهرا یوسفی،کاشان:
حرف حساب من اینه چرا امام زمان و آخرتمون روفراموش کردیم؟چراهرکی تواین دوره بی حجاب باشه با کلاسش میدونیم؟ فردای قیامت چطور تو روی ائمه نگاه کنیم؟ ما که عبدشاه مردان بودیم؟ خداخودش کمک مون کنه!

الی از روستا:
دیگه کسی رو نصیحت نمی کنم، متن سخنرانی توی ذهنم برای ارشاد کسی ردیف نمی کنم... دیگه خودمومی بینم، اشتباهاتم رو می بینم! یاد گرفتم نقش عالم بی عمل رو بازی نکنم! این خودم هستم که به اصلاح رفتارم احتیاج دارم! داشتم فکرمی کردم پیام بدم ساعت مناجات امیرالمومنین روبپرسم، رسیدم به پیام دوستمون، چه لطف بزرگی کرد شخص محترم بی نام، ممنونش هستم... آرزوی بهترین هارو ازخدا براش دارم! تواین۲۲سالی که از عمرم گذشت با وجود هرآنچه گذشت ، میگم زندگی قشنگ بود...حیف که فقط زندگی کردن بلد نبودم! یه سختی من رو ساخت، اینکه یه زمانی خنگ بودم، بهم میگفتن خنگ و من از کلمه ی خنگ متنفربودم، همین تنفراز کلمه‌ ی خنگ برام یه موهبت! داشت باعث شد اراده کنم برای به دست آوردن عقل! درسته عاقل نشدم اما بهترشدم، دیگه کلمه ی خنگ برام بار منفی نداره!

کوثر 16 سنقر :
وقتی پیام دوست بی ناممون رو خوندم همون لحظه داشت مناجات حضرت امیر المومنین رو نشون می داد واقعا نمی دونم چی بگم؟

مهسا 23 اردبیل:
یه سنگ انداختم تو دریا جالب بود اصلا به روی خودش نیاورد که سنگی به سمتش پرتاب شده.یاد خودم افتادم که چه زود با حرف یا رفتار کوچیک ناراحت میشم از اون روز یاد گرفتم ادم وقتی بزرگ بشه و عمیق،بزرگترین مشکلات رو هم در خودش غرق میکنه نه این که خودش غرق مشکلات بشه.

زهرابانو 3 قم:
خب راستش یه چیزی رو نمی تونم منکرش بشم مأمور! بعد موضوع فرافکنی من خیلی کمتر حرص می خورم. متشکرم عزیزم.

پریسا مدل 71 لرستان :
قبلا با مادر همسرم مشکل داشتم از وقتی نیمه تاریک وجود رو خوندم تصمیم گرفتم بیخیال اینطوری نگاه کردنم بشم.

فرشته 25 شهرکرد:
جات خالی مامور چهارشنبه رفتم 9 کتاب جدید روانشناسی خریدم،هیچ چیز به اندازه ی کتاب خریدن هیجان زده ام نمیکنه،متاسفانه کتابخونه ی شخصی ندارم و بیشتر کتابام اینور و اونور پخش شدن ولی بازم از کتاب خریدن دست برنمیدارم،باید روحمو تغذیه کنم چون معتقدم تغذیه ی روح مهمتر از تغذیه ی جسمه... قبلا تصمیم گرفتم انرژی منفی برات نفرستم مخصوصا درباره ی کارم،سعی خودمو میکنم،الان از موهبت های کارم میگم، بعد از این کار حس میکنم حسابی با تجربه شدم و اعتماد به نفسم حسابی زیاد شده،اصلا فکر نمیکردم تا این حد توانایی داشته باشم،قبلا خودم خیلی دست کم گرفته بودم، فهمیدم در درونم یه مدیر قاطع و محکم و با انگیزه دارم که اگه کاری رو بخواد انجام بده حتما انجام میده.

شهین 21 گچساران:
دل تنگم؟! ...از دشمنان برند شکایت به دوستان / چون دوست دشمن است شکایت کجا بریم?!

پریسا 19 میانا/ قیزی :
سلام مااموری. من سال هاست دلم گرفته ؛ ولی چیزی به کسی نگفتم تو 12 سالگی پدرومادرم فوت کردن ؛ تا الان پای خودم وایستادم و با سختیایه زندگی جنگیدم ؛ 19 سالمه جزخدا شما ؛ پروازیا ؛ پلاک سه ایی ها کسه دیگ ایی رو ندارم .

زهرا سادات:
سلام دل تنگم خیلی وقته میخواد بگه بابام اگه با مادرم مشکل داشت چرا منم کتک میزد؟ مگه دخترا نباید بابایی باشن؟ چرا وقتی از داداشم کتک می خوردم یه بار مادرم جلوش رو نگرفت ؟ چرا حتی معلم مدرسمون هم بهمون رحم نمی کرد و انقد بی شرف بود که به دختربچه هم نظر داشت ولی ما تو دنیای بچگی مون بودیم... چرا وقتی با شوهرم خوش بودم مادرم میزد تو ذوقم؟ مگه آرزوی یه مادر چیه جز خوشبختی دخترش؟

بهاره نظری :
با پیام بعضی بچه ها که در مورد اعتیاد یا مشکلات پدرشون گلایه می کنن یه بغضی تو گلوم می شینه ، کاش بابام بود اصلا بد اخلاق بود،معتاد بود و...فقط کاش بود . چهل روزه که بابایم رفته پیش خدا...پیام درنا رو با تمام وجود درک کردم ، نذاشتن بابامو ببینم واسه آخرین بار، نذاشتن گریه کنم، نذاشتن پیشش بمونم...

زهرا از همدان:
دلتنگم برای نوازش دستهای بابام.. از بچگی اصول دین و اسم پیامبران را یادم داد... بهم نمازخوندن یاد داد... موقع آب خوردن بهم گفت بگو: سلام برحسین(ع)

بشری 17:
مامور پدرم حالش خیلی بده. همش خونریزی میکنه، تادم مرگ رفت و برگشت. یه هفته بستری بود.من رو بعد از پنج روز بردن بیمارستان، شب بود نگهبانه گفت وقت ملاقات ظهره! گریه کردم راضی نشد نمیدونی چه حس بدی بود. نگاهای ترحم برانگیزی که بهم میشد. بابام وقتی شنید اومدیم با اینکه راه رفتن براش خوب نیس و باعث خونریزیش میشه پاشد اومد سمتمون. دستش رو بوسیدم و گریه کردیم. دکتر گفت حفره توی روده هاش بوجود اومده الانم مرخصش کردن ولی اگه خونریزی کرد دوباره باید بره بیمارستان، گفت فقط مایعات بهش بدین. گناه داره. هیچی نمیتونه بخوره. بعضی از فامیل اومدن خونمون و برامون جنس و پول آوردن. چشمام اشکی شد... مثل صدقه بود که بهمون می دادن. می خواستم کتاب کنکور بخرم ولی بابام دیگه نمیتونه کار کنه و نمیخرم... می خواستم برم کلاس کنکور ولی نمیشه. دعاکن برامون.

محدثه بچه اراک:
دل تنگم چی میگه مأمور؟ نگم برات دل من خیلی حرف داره. میدونی بدترین روزای زندگیم کی بود؟ سال ۹۷یه مریضی دردناک داشتم آرزوی مرگ براش کم بود. بعد باردار شدم وقتی باردار بودم گفتن بچم مشکل داره، بهترینشم روزی بود که گفتن سونو جدیدت میگه بچت سالمه! روز ۲۶ آبان ۱۳۹۷ تو بیمارستان‌، موقع زایمان! گفتن بچت احتمالا سالم نیست! دنیا روسرم خراب شد.بدنیا اومد، بی قرار بود…شب تاصبح، صبح تاشب گریه می کرد. دل درد داشت… اما حالا نه ماهشه، از دیوار راست میره بالا… سالم سالمه…اسمش هم زهراس…دخترم رو میگما … نظر کرده خانم فاطمه زهراس. می دونی به قول اون آقاهه تو ماه عسل خداوند معنای واقعیه کلمه الله اکبر است... مأمور فیلم عقد دختر یازده ساله رو دیدی؟ واقعا دردناکه! چطور میتونن بچه ای که هنوز نه بلوغ فکری داره نه حتی بلوغ جسمی شوهر بدن؟ با این کار ثابت کردن دوران جاهلیت هنوز ادامه داره! البته تو منطقه ماهم وضع همینه، سال قبل یه دختر چهارده ساله حین زایمان مرد…خودمم پانزده سالم بود ازدواج کردم! اشتباهه محضه…

درج نشه/ محفوظ:
سلام، تونستم با گذشتم کنار بیام، تجربه ها رو کسب کردم، مثل پازل درست و راستیش کردم جز ترک تحصیل اجباری... بعد از جدا شدنم پدرجان نخواست و نذاشت برم مدرسه. از دستش ناراحت نیستما جونم به جونش بنده... حرف هیچکس هم قبول نمیکنه.به غیرحضوری هم راضی نبود. 15 سالگی! به اصرار شدید خانواده با پسریکی از اقواممون عقد کردم. هیچوقت نخواستمش موضوع این نیست. موضوع دردوداغ همیشگی درسمه فکر میکنم تموم شده اما گاهی مثل اینکه قفسه سینه ام رو باز کرده باشن و با ناخن بلند بکشن روقلبم زجر میکشم. هنوزم کتابای سال اول دبیرستانم رو دارم !! . این موضوع یه پرونده بازتوقلب و ذهنمه.وچند وقت یه بارعذابم میده. دختر یکی از دبیرام میگه: مامانم میگه در طول 25سال آموزشیم کسی روبه هوش فلانی ندیدم. اسمم درج نشه.

پری. پرند:
مامور حال خوش الانم رو برایت آرزو می کنم... می دونی چی شد؟یاسین از خواب بیدار شده اومده به من میگه شب بخیر مامان! بهش میگم مامان الان صبحه! با خنده و خجالت میگه: خب باشه صب بخیر! اگه بدونی چقدر شیرین زبونن این بچه ها وقتی تازه تازه حرف می زنن. اصلا روزم رو ساخت این وروجک... بهم میگه : مامان شما عشقولانس منی!

سلدا ۲۰ تهران:
مرسی واقعا ماموری بابت درجه اون علامت تعجب! دل تنگم میخواد بگه که ایکاش اونقدری پول داشتم که میتونستم به همه بچه های کوچیک دنیا کمک کنم دیگه هیچوقت، هیچکدومشون نه درد به بی پولی بکشن نه گرسنگی و نه یا بی مهری و بی محبتی . . . ماموری دیدگاه خیلی خوبه با وجود اینکه پروازیم و حرفای کاپی هم تو زندگیم بی تاثیر نبوده اما یه اعتراف کنم که حرفات برای خودسازیمون عالی بوده خیلی عوض شدم . . . دیگه کسی رو قضاوت نمیکنم یا اینکه تو ذهنم خودم رو بهتر و برتر از کسی نمیدونم.

زهرا جعفری 19 افغان :
احساس تنهایی می کنی چون زندگیت شبیه هیچکس نیست، به آدماجوری نگاه میکنی که انگار از همشون عقب تری... هیچوقت کاری رو تا انتهاش انجام ندادی، وپیش خودت وهمه، خودت رو باختی.اما به نظرمن، تو تنها یک جوجه اردک زشتی، که هنوز وقتت نرسیده و از قیاس خودت با دیگران،رنج میکشی. باید باور کنی که روزی هست که برای توئه، که اون روز همه می کشوننت جلوی آینه و تو اون قوی زیبا رو می بینی. روزی میاد که می فهمی هیچوقت زشت نبودی، تو فقط وقتت نرسیده بود و پیش خودت چقدر لحظه هات رو سخت گذرونده بودی...

فاطمه قادری 18 كرمان :
تمام بدبختی من از تك فرزند بودنمه همیشه تنهام و همش از این میترسم كه تو آینده حمایت گری نداشته باشم از درون كلا داغون و افسرده ام ! بعضیا وقتی میفهمن كه خواهر و برادر ندارم یا بهم میگن خوش بحالت و یا هم كه واسم دلسوزی می كنن و میگن چقدر بد! تو خیلی موارد همش افسوس میخورم و آرزو میكنم ای كاش كه خواهر و برادری داشتم تا اینفد احساس ضعف و تنهایی نمیكردم! بابا ، مامان همش ازم توقع بهترین بودن رو دارم اصلا جرأت اشتباه كردن رو ندارم جون از نظر اونا من باید كاملا بدون خطا و اشتباه باشم.

حسین صالح جعفریه قم:
کربلا به رفتن نیست به شدن است، اگربه رفتن بود که شمر"لعنه الله علیه"هم کربلایی بود.... از شهید آوینی

سعید 29 ابهر :
مامور و دوستان عزیز کاش یوم العباس زنجان بودید تا عظمت سالار شهیدان و قمر بنی هاشم را از نزدیک می دیدید... حسینه یرلر آغلار گویلر آغالار ، بتول و مصطفی پیغمبر آغلار ، کور اولمش گوزلرین قان توتدو شمرین که گورسن النده خنجر آغلار. از" استاد شهریار " ، معنی : به حسین آسمان و زمین گریه می کنند ، بتول و پیامبر گریه می کنند، چشمان کور شده شمر را خون گرفت که ببیند در دستش خنجر هم گریه می کند... دوست دارم منم مثل دوستان حرفهای دلم بگم اما بدجور حالم گرفته است ، دوستان برای ظهور آقا خیلی دعا کنیم . ( الهم اعجل لولیک الفرج)

جوكار خفر شرقى:
حرف حساب من این هفته اینه هستند افرادى كه این تابستون رو حسابى خوش گذشت بهشون و چقد ریخت و پاش كردند ولى حواسشون نیست كه افرادى در اطرافشون هستند كه نمیتونن برا بچه شون حتى نوشت افزار بخرن این خیلى بده كه ما خودمونه قشنگ بزنیم به خواب!

فوزی 19 سرپلذهاب:
ماموری جون چند وقت پیش توی برنامه به خانه بر می گردیم، کارشناس روان شناسی یه مثال خیلی جالب زد گفت: یه روز یه آقایی رفته پیش یه حکیمی گفته: حکیم من هر وقت عصبی میشم نمی تونم خودم رو کنترل کنم وهرچی از دهنم در میاد به اطرافیانم میگم ، بعدش کلی پشیمون میشم، چیکار کنم که این عادتم رو ترک کنم !؟ حکیم بهش گفت: هر وقت عصبی میشی یه میخ به دیوار بکوب بعد برش دار ،اگه بازم عصبی شدی دوباره همین کار رو تکرار کن، بعد چند مدت که دوباره اون شخص میره پیش حکیم، حکیم بهش میگه ،خب چیکار کردی؟ اون شخصم بهش میگه: هروقت عصبی شدم یه میخ به دیوار کوبیدم و بعد درش آوردم، این بار حکیم ازش میپرسه خب وقتی درش آوردی آیاجای اون میخ روی دیوار موند یانه؟ بعد اون شخص جواب میده آره جاش موند، حکیم بهش میگه:دقیقا همین جوریه،وقتی ماعصبی میشیم وهرچی ازدهنمون درمیاد به اطرافیانمون میگیم،با اینکه بعدش پشیمان میشیم وعذرخواهی میکنیم، اون زخم زبان ها و حرفامون توی قلب شخص مقابل مون می مونه شاید ببخشه اما فراموش نمیکنه!
مامور معذور:
خیلی ممنون از همراهی و توجه همگی. چهارشنبه هم به شرط حیات خدمت می رسیم... تا فرصت بعدی همصحبتی با شما عزیزان جان. فعلا در پناه خدا... خیلی التماس دعا...
ووو یا حق...

من کیستم مگر که بگویم تو کیستی!
بسیار از تو گفته ام اما تو نیستی

من هرچه گریه می کنم آدم نمی شوم!
ای کاش تو، به حال دلم می گریستی

باید چگونه روی دو پایم بایستم؟
وقتی به نیزه تکیه زدی تا بایستی!

ای هرچه آب در به در خاک پای تو
در این زمین خشک به دنبال چیستی؟

باید بمیرم از غم این زندگانی ام!
وقتی که جز برای شهادت نزیستی

زهرا بشری موحد