10000528 
دیدگاه 30 شهریور
ذهنیتتون درباره ما چیه؟
لطفا همین الان، بی هیچ وقت کشی، ما رو روشن کنین:
پیامک به شماره: ۳۰۰۰۰۱۶۲
تماس: ۱۶۲ / روابط عمومی صدا و سیما
لطفا و حتما از دیدگاه نام ببرید!

قوانین دیدگاه:
لطفا! پیامها در چارچوب موضوعات یا پیامهای درج شده باشن، در ابتدای هر پیام حتما اسم خودتون رو بنویسین در غیر اینصورت درج پیام ممکن نیست... همچنین مشخصات دیگرتون مثل سن و شهر لطفا درج شود ... از چسباندن کلمات به هم و شکسته نوشتن واژه ها نیز لطفا پرهیز فرمایید... سعی شود پیامها هنگام ارسال کوتاه کوتاه و پشت سرهم باشند تا انتخاب آنها بهتر صورت گیرد.

سلام خاش خاشی
حال و احوال؟ اینجا دیدگاه است... صدای حال دل دستکاری و صاف و صوف شده شما... یک دو سه... الو الو... یک یک یک... امتحان می کنیم! چیزه: خیلی خوشحالیم که داریم میام اونجا.... توی چش و چال و دل و قلب و ذهن و ملاج رفقا .... الهی الهی... خعععلی ارادت و احترامات ویجه وا! به همین سوی چراغ! به همون برکت از اون ور آب اومده! ... ایشششش، تازه به دوران رسیده رو دیدی؟ ، نوبرش رو آورده! معلومه پولش حلال نیست وگرنه خرج این النگ دولنگا نمی کرد! ایششش دوباره دسته جمعی! همه همه! ایشششششش!

موضوع زیر ذره بین:
آیا با این دیدگاه موافقین که: بسیاری از مفاهیم و مضامین، فقط واژه هایی کلی و ذهنی و غیر واقعی برای ما هستند؟ چیزی مبهم و در سایه که هست اما در زندگی جاری و ساری و روزمره ما حضور واقعی ندارد؟ مثلا: در ذهن و فکر ما واژگانی از قبیل میهن دوستی، وطن و سرزمین آباء و اجدادی نقش بسته که زیر صدای آن سرود ملی و آهنگهای حماسی میهنی و ... طنین انداز است ... پرچمی که در باد به اهتزاز در آمده، رستمی که می خروشد و .... اما هنگام کار کردن آن جلال و جبروت، نقش و جایگاهی ندارد و تا بشود از کار، کم می گذاریم؟ منابع و سرمایه های محیط زیستی و اموال عمومی، جزئی از این نقشه و آن آهنگ نیستند و تا بشود حیف و حرامشان می کنیم! کالای خوب ملی مثل چای و برنج ایرانی و ... و بیکار نشدن خواهران و برادرانمان پشت پرده سایر هیاهوهای ذهنمان پنهان می شوند! یا کمک به کودکان کار و در کل: درستکار بودن و در جایگاه خود عضو خوب این پیکره بودن، نمود و بروز و نشانه ای از دوست داشتن میهن و هم میهن و وطن دوستی قلمداد نمی شود... و در پایان: برو عمو، الان دوره زرنگ بازیه... اینم شد موضوع؟

نزدیکان به تماس مامورانه:
فائزه 20
فاطمه باغملکی 18
ستاره 21 الشتر

عاطفه 29 اصفهان:
خدا نکشتت مردم از خنده اشکام داره میاد. همه دارن از خنده های من می خندن. دمت گررررررررم بخدا.

مهیار 15 یه پلاک سه ای:
ماموری ... واقعا متااااااسفم .اون خانوم /عاطفه 19/ هم نظرشون رو گفتن دیگه بچه های باشگاهتون که حق توهین کردن و چرت خوندن نظر کسی رو ندارن یا شایدم توهین کردن ب نظرات دیگران یکی از قوانین باشگاه هست ونمیدونیم ... لطفا لطفا حرمت هارو نگه دارین ... اگه نظرات براتون مهمه بدرج.

میناخوش نظر پرسپولیسی:
من حق به عاطفه خانم 19 نمی دم وحرفم با دیدگاهی هاست : دلیل اینکه عاطفه خانم این انتقاد تند داشتن چون دیدگاه رو نخوندن وقضاوت کردن ولی شماهاهم قضاوتش کردید و هم ضایعش کردین.. میتونستید فقط توی دیدگاه جوابش رو بدین... چرا پیامش واسمش رو توی فضای مجازی نشر کردید؟ وکلی بهش حرف زدید؟ ایشون اشتباه کردن چرا شماها بدترجوابش رو دادید؟ محترمانه هم میشه جواب داد... من هر3 باشگاه رو دوست دارم... مأمورمن نمیخوام بگم بادرج پیام عاطفه خانم اشتباه کردین اما خودت اگه میدونی کارت درسته چرابه حرف اون عده که دیدگاه بدون خوندن قضاوت میکنن توجه میکنی؟

مامور مسئول:
اولا که همگی چند تا نفس عمیق... و یوخده طمانیه و تمرکز... سعی می کنم کوتاه بگم... این درج شدنها هرچند مخالف با نظرات ما یا من، یه شمه و تمرینی بود و هست و قطعا خواهد بود که فضا از حالت شعاری بیرون بیاد و به عالم واقع نزدیک بشه... تا صد سال هم قشنگ قشنگ حرف بزنیم اما سرمون که میاد بپاشیم و بپیچیم و بچیزیم به هم لا فایده و النتیجه... به شما هم پیشنهاد می کنم ببینی چرا اینهمه پیام در این باره فرستادی. حتما این موقعیت یه کلید و راهنماست... با آرزوی آرامش و آگاهی و پیشرفت و رشد برای همه عزیزانم مخصوصا عاطفه 19 ساله عزیز...

نازنین 14:
در مورد قضاوت، ‌فکرمی کنم هرچی بیشتر قضاوت‌ کنیم از قضاوت ‌شدن‌توسط بقیه بیشتر ‌توی هراسیم و بالعکس... تا وقتی که به نتیجه‌ اینکاری ‌که از نظرمن‌ خوبه از نظر یکی‌دیگه بده، ‌‌نرسیم دائم ‌درحال ‌قضاوت‌ کردنیم!

زهرا:
پیام اولی/ سلام به خاطر جمله فاضل نظری که بسیار سنگین بود تنفس اعلام می کنیم. فرقی میان طعنه و تعریف خلق نیست چون رود بگذر از همه سنگ ریزه ها من خیلی وقته باهاتون آشنا شدم ولی این جمله باعث شد من بهتون پیام بدم. عااااالی بود.

آوین بلوچزهی از سوران:
زمانی آرامش پیدا می کنی که بفهمی: نیازی نیست به همه چیز و همه کس واکنش نشان دهی یا به هر حرفی جواب بدهی!

ترنم 23 زاهدان:
سلام درمورد موضوع این هفته می تونم بگم خیلی از اینکه قضاوت بشم می ترسم برای همینم خیلی مواظب رفتارمم تا قضاوت نشم گاهی اوقات خعلی بهم میریزم ولی بازم خودم و کنترل می کنم بعضی وقتا با خودم میگم من ک با هیچکی کاری ندارم کلا ادمیم ک زیاد تو کار بقیه دخالت نمی کنم و خودم رو کنار میکشم قضاوت که خعلی زیاد شدم حتی از نزدیک ترین افراد زندگیم ولی قابل ذکر نیست منم یه بار یکیو قضاوت کردم که واقعا پشیمونم ی بار یکی بهم گفت فلانی با فلانی رابطه داره منم باور کردم و کلا رفتارم رو باهاش عوض کردم چون ازش توقع همچین کاری رو نداشتم خلاصه الان خدارو شکر خیلی رعایت میکنم...خدایا صدای افکار بعضی از بنده هات رو خاموش کن انقدر غرق در قضاوت اند که فراموش کرده اند قاضی تویی...

نگاورا: نگار 18 /غرب لرستان:
من شخصا از خودم شروع کردم! شاید از نظر و فکر و برداشت دیگران می ترسیدم که اسم کامل نمینوشتم! بجز دختر عموم کسی نمیدونست من عضو باشگاه هستم. جالبه که با مامان میخوندم و میگفت عهه! اینجا یکی مث تو اسمش رو نگارا نوشته تازه آب و تابش بیشتره، نوشته نگاووورا خخخ. عشق من به ادبیات باعث شد از اسمم خوشم بیاد! حالا شاید کوچیک، ولی من یک قدم برداشتم. من، منم. واسه معرفی خودم شجاع ترین و مفتخر ترینم. به همه ی تصمیمام افتخار می کنم چون یا باعث پیشرفتم شدن یا درک و تجربه ی من رو زیاد کردن. عقاید من دنیای من رو می سازن، شاید تو ذهن کسی مسخره به نظر برسن ولی باور به اونا باعث خوشبختی درونیمه خیلی قضاوت میشم و خیلی قضاوت میکنم متاسفانه! خوشبینانه نگاه کنم، خوبه که اکثرا به زبون نمیارم و گناهم رو با کسی شریک نمیشم! ولی انصافا انقدددر روی قضاوت از روی ظاهر حساسم که عمدا خیلی جاها ظاهرم رو تغییر دادم که بقیه بعد از شناختن من متوجه بشن ظاهر نماینده ی باطن نیست!

نازنین:
تا حالا دقت نکردم چقدر قضاوت می کنم ولی فکر نکنم زیاد باشه اینکه کسی من و قضاوت کنه اصلا برام مهم نیست من که به خاطر یک مشت چرت و پرت زندگی نمی کنم برای دل خودم زندگی می کنم.

اسما ۱۸ تبریز:
پیام اولی / سلام،یه عده هم هستن بیشتراز اینکه باخودت تا حالاحرف زده باشن پشت سرت حرف زدن، آدم خوبی باش اما وقتت روتلف نکن که بخوای این رو به همه ثابت کنی.

فاطیما 15:
به نظر من قضاوت یه نوع برداشته،از زندگی دیگران ،از رفتاراشون تصمیماشون و چیزای دیگه که این برداشت اغلب غلطه چون احتمالا با توجه به ظاهر قضیه ،بدون فکر یا به منفی ترین شکل ممکن انجام میشه و از اونجایی که ذهن توانایی عجیبی در ربط دادن اتفاقات به هم رو داره اون تصمیم و یا کار فرد رو به کارای قبلیش ربط میده و از اون فرد یک هیولا میکنه از طرف دیگه میشه گفت یه رابطه وجود داره اینکه ما قضاوت میکنیم چون قضاوت می شیم و قضاوت میشیم چون قضاوت می کنیم و این چرخه ادامه داره تا زمانی که خودمون متوقفش کنیم.

پزشک آینده 84 :
انسان های عجیبی هستیم ، برای اشتباهات خودمان وکیل و برای اشتباهات دیگران قاضی!!

ریحانه 17 مشهد:
من که تا دلتون بخواد قضاوت شدم ، اونم فقط از روی ظاهر . . . یکی از کوچکیک تریناش مربوط به چند ماه پیشه ! من چون چپ دستم ، ساعت مچیم رو دست راست میبندم ! یکی از دوستان نه چندان نزدیکم با کنایه بهم گفت خعلی دوست داری خاص باشی نه ؟ گفتم نه... چرا چنین فکری کردی ? گفت آخه ساعتتو دست راست میبندی ! حالا خاص بودن اعتماد به نفس بهت میده؟ بهش گفتم چپ دستم . . . سختمه دست چپ ساعت ببندم !اعتماد به نفسم به اندازه کافی دارم ! بهتر نبود میپرسیدی چرا ساعتت رو دست راست می بندی؟

زهرا گلینی ۱۸ پرند:
به نظرم همه ما آدما قضاوت می‌کنیم حالا چه از نوع خوبش چه از نوع بدش. ولی مهم اینجاست که نوع قضاوت ‌مون باعث نشه که ما رفتارمون از یه چهارچوبی خارج بشه. و این چهارچوب رو بهش میگن اخلاق.

سعیده نبی زاده:
خدا بیامرز پدربزرگم شورای روستامون بود البته حقوقم نداشت که هیچ از جیب خودشم مایه میذاشت. کارای بیگاری زیادی انجام می داد. اون موقع ها که برق نبود پول جمع کردن که برق بیارن. نزدیک عید بوده و مردم بهش انگ زدن که برای شیرینی عید خونه اش پول نداره که داره پول جمع می کنه!! ... ما به جای پرسش و فهمیدن کار یا دلیل کارها فکر خودمون رو صد در صد تضمینی قالب مردم می کنیم که آره چون اونجوری بود اینجوری شد ولا غیر... یک قاضی، خوب حرف های هر دو طرف رو می شنوه و به مدل حرف زدن و عکس العملشون در مقابل پاسخگویی به جواب سوالات دقت می کنه بعد قضاوت می کنه ولی ما نمی پرسیم یا که گوش نمیدیم حوصله شنیدن نداریم. فقط حرفای ذهن خودمون رو اصل قرار میدیم اینه که قضاوت می کنیم. اعتراف سختیه که درست حرف زدن با هم رو بلد نیستیم.

ستاره 21 الشتر :
خودم که بیشتر ین قضاوتی که می کنم مربوط میشه به علت رفتارخوب یا بد دیگران با خودم !به جای بقیه فکر می کنم ...بیشتر مواقع کاری به کسی ندارم افکارم راجع به خودم منفی هست .وقتی هم گه گاهی پرسیدم از دلیل رفتار بد یا اشتباه اطرافیان با خودم جواباشون اینا بوده: یک/ من ؟؟؟من اینارو گفتم به تو !!بابا این بچه برام اعصاب نذاشته من اصلا نمی دونم چی میگم .دو/ آها اون روز با همسرم دعوام شد فقط می خاستم یه جوری خودم رو تخلیه کنم ...سه / خب تو فلان حرف زدی برداشت این بود و حقت بود که اینجور جوابت رو بدم چهار/ اون روز حال روحی خودم خوب نبود و... خودم که به این نتیجه رسیدم شاید اگه فقط یه ذره همدیگه رو درک کنیم خودمون رو بذاریم جای بقیه این همه مشکلات خانوادگی پیش نمی آد . شاید اگه خیلی وقت ها به جا اینکه ناراحت بشیم وکلی افکار منفی به ذهنمون راه بدیم یکم با صبوری و آرامش به طرف مقابلمون نگاه کنیم و حرف بزنیم باهاش خیلی خوب می شد.

نسرین/ 23 اصفهون:
تفکر قضاوت گری جزء خطاهای شناختی هست. در این مورد یکی از طرفین بدون کسب اطلاعات کافی، درباره رفتار طرف مقابل به قضاوت می نشیند و به نتیجه گیری های غیرمنطقی ای می رسد که بر مبنای واقعیت نیست. برای مثال شوهری با خود فکر می کند که: "زنم حتما یک مشکلی با من دارد چون اخیرا حواس پرت شده است."

رها حسینی راد:
چه رفقای نابی، چه حرفای با مفهوم و قشنگی! قبلا واسه خودم درجه بندی می کردم و کلی توجیه که این کار من قضاوت تلقی نمیشه بعد فهمیدم قضاوت ریز و درشت نداره از هر طرف نگاه کنی قضاوته! وبلاگ اسما جان بودیم پیام گذاشتم برای درنا جان که بیشتر باهم در ارتباط باشیم گوشیمم خرابه هر چی چک می کنم جوابی نمی بینم و تو فکر که نکنه چون تازه واردم و...کاشف به عمل اومد درنا جان محبت کرده جواب داده من ندیدم! ... آره خیلی اذیت میشم از قضاوت شدن چون به اون حد خودسازی نرسیدم ومی لنگم وقتی می شنوم: عه طرف بعد هفت سال یادش افتاده طلاق بگیره؟ اگه بد بود چرا همون اول به فکرش نرسید؟نازا بوده؟قیافش و تیپش غلط اندازه نکنه داستان داره؟حقش بود! و...تا میخوام مستقل شم گذشته ام چماق سرم میشه!

بی نام باشه :
بعد از جدا شدنم خیلی ها منتظر بودن حداکثر یکماهه دوباره ازدواج کنم، نه به خاطر چهره وخانواده خوبم، نه... میگفتن: این یکی رو زیر سر داره که می خواد جدا بشه... به نظر اونا تنفر من از یه مرد پولدار بی اخلاق غیرمنطقی بود و این حرف رو برام در آورده بودن! جل المخلوق! برای منم که مهم نبود فقطططط از ناراحتی مامان جونم از حرفاشون دلم شکست....

لاله ۲۴ گهرو:
باید بگم این سه سال ونیم بعد جداییم که اومدم خونه مادرم، خیلی قضاوت شدم! اولینش این بود که به مادرم میگفتن بیرونش کن اومده اینجا که زندگیتو بهم بریزه! سخت بود اما فهمیدن اشتباه می کنن...

یاسی:
معمولا هر طور دوست دارم عمل می کنم و از قضاوت شدن نمی ترسم چون من برای خودم زندگی می کنم . شده قضاوت کرده باشم . گاهی زیادی خوشبین بودم و گاهی بدبین . مثلا معلم سال سوممون قیافه اش خشن طور بود و اون اولا کمی ازش میترسیدم ولی بنده خدا مهربون بود و به قول دوستمون خوشگل درس میداد . کوشولو بودم و از رو ظاهر قضاوت اشتباه کردم . حالا با گذشت سال ها هنوز هم دوسشون دارم یا قبلا فکر میکردم یه نفر دوست خوبی هستش ولی بعدا متوجه شدم اشتباه کردم و اونی نبود که من تصور می کردم . ارادتمند یاسمین.

فاطمه ۲۰۰۱ آذربایجان :
من هر وقت یه ترک رو ببینم که داره با بچش فارسی حرف میزنه ، ناخودآگاه ازش بدم میاد و تو ذهنم بهش میگم بی هویت ! در حالی که من نه اون شخص رو می شناسم و نه دلیل کارش رو میدونم ...

فاطمه:
سلام... من همون فاطمه ایم که گفتم اگه می تونی از خودت دفاع کن... اخه مگه دعواست؟ ببجشید از اینکه زود قضاوتت کردم ... تا حالا اینجوری قانع نشده بودم ... مطمئنم واسه بقیه کارات هم همین طوری یه دلیل قانع کننده داری ... بازم ببچقیییید شدیدطوررر... کلی فکر کردم در مورد موضوع ... چند وقت پیش یه بنده خدایی اومد خونمون بعد کلی در مورد یکی از فامیلا بد گفت... منم تندی قضاوتش کردم که چه آدم بدیه!... بعد ازش پرسیدم حالا چیشده که انقده ازش ناراحتی ؟ایشونم گفت ساعت دو شب رفتن در خونه مردمو زدن بعدشم هرهر خندیدن که ما شوخی کردیم ... خب منم می بودم عصبانییییی میشدم ... بازم زود قضاوت کردم!

مامور مسئول:
یه نکته ریز و کوتاه که قبلا چند بار توی دیدگاه در موردش صحبت کردیم: نهایتش بتونیم بگیم: چه کار بدی، آدم بد یعنی "تعمیم دادن" و جمع بستن یه رفتار جزیی به کلیت یه شخصیت... این اشتباه رو معمولا ما درباره بچه ها هم زیاد انجام می دیم که روی شخصیت و ذهنیت بچه ها اثر بسیار مخربی داره... خیلی هم بر اساس عادت هست ها... تا بچه یه کاری می کنه می گیم : بچه بدی شدیا و بچه قدرت تفکیک و تجزیه این موضوع رو نداره...

فائزه 20:
یکی دیگه از پیامدای منفی قضاوت میتونه این باشه که دید مثبت یا منفی ما در یک بعد طرف مقابل در اکثر موارد به سایر ابعاد "تعمیم" داده میشه..مثلا خودم در چند مورد با دیدن یه فرد معتاد این قضاوت تو ذهنم ایجاد شده که احتمالا زندگی خوبی نداره یا آدم بداخلاقیه و... وقتی مواردی رو دیدم که خلاف تفکراتم بود،تلنگری شد که دیدگاهمو عوض کنم...حالا وقتی یه شخص معتاد میبینم به این فک میکنم که من فقط دارم یه بعدش رو میبینم،اینکه اعتیاد داره دلیل نمیشه که حتما پدر،فرزند،همسر،برادر یا دوست خوبی نباشه... اکثر آدما تو نقش های مختلفی که تو زندگی دارن متفاوت عمل میکنن. یه پدر خوب الزاما نمیتونه یه همسر خوب یا دوست خوب باشه،همونطور که یه دوست بداخلاق صد در صد یه پدر بداخلاق نیست... حس میکنم نمیتونم اونجوری که باید منظورمو توضیح بدم.. بزا یه مثال بزنم: مثلا بابام بین دوستاش یه آدم شاد و خوش مشربه که با همه شوخی میکنه.... خیلی برام پیش اومده که مثلا خانم یا بچه های دوستای بابا بهم گفتن خوش بحالت چه بابای شوخ و مهربونی داری.. حالا بشنوید از دختر بابا: بابای من تو خونه یه آدم خییییلی جدیه که کم پیش میاد بخنده..نمیدونم،شایدبخاطر روش تربیتیشه و اینکه وقتی کار اشتباهی میکنیم از طرز نگاهش حساب کار دستمون میاد رو دوست داره... ماموری باورت نمیشه وقتی میگن خوشبحالت چه بابای مهربونی داری،چه حسرتی تو چشاشون میبینم... حالا مشکل اینه وقتی من میگم بابام تو خونه جدیه و زیاد نمیخنده باورشون نمیشه و همچنان حسرته هست...

فوزی 19سرپلذهاب:
سلام به همگی، ماموری جون دیروز داشتم والیبال نگاه می کردم ، چند تا از بازیکن ها موقع حساس بازی سرویس رو خراب کردن، منم همین جوری گفتم: اه اینا که بازی کردن بلد نیستن... یعنی خیلی راحت قضاوت کردم و به خاطر خراب کردن یه دونه سرویس ، کل حرفه و توان شون در بازی شون رو زیر سوال بردم...

میترا 24 خرم آباد:
دیدم متأسفانه بعضی آدما جمعا قضاوت می کنن و می گن فلان شهر همه شون معتادن، فلان شهر همه اراذل! و چاقوکش هستن، فلان شهر همشون بی غیرتن، از این قضاوت کردنها متنفرم. چرا قضاوت انقدر می کنیم؟ خب من که به جای اون شخص نیستم شرایط اون رو ندارم شاید اگه منم بجای اون فرد باشم همون کارو بکنم... تو من نیستی پس قضاوتم نکن.من به شخصه قضاوت نمی کنم هرگز تو تصمیم و زندگی کسی رأی صادر نمی کنم.

میناخوش نظر:
راستش من اولین بار که یه کسی رو می بینم ازش یک فرشته می سازم و فکر می کنم فقط اون خوبه اما کافیه یک اشتباه کنه چه فکرای بدی که درموردش نمی کنم! بدجور قضاوتش می کنم بدجور..از فرشته تبدیل به شیطانش می کنم!!!

مامور مسئول:
شعر پایانی دیدگاه رو این بار به خاطر همین فرشته و شیطان شدن خودمون و دیگران تقدیم محضر با سعادتتون می کنیم ... از غزلسرای بزرگ و معاصر کشورمون... مرحوم حسین منزوی.

سمانه ۱۷ :
یه نوع قضاوت دیگه هم داریم . . راستش من خودت رو مامور قضاوت کردم و می کنم . چقدر...... قبلا خیلی دلم می خواست شبیه تو بشم ولی الان یه چیزی فرق کرده اینه که دلم می خواد شبیه خودم بشم !! همون راهی که تو داری می ری (خودسازی) ای کاش تو مدارس هم حداقل هفته ای یک بار خود سازی رو بهمون یاد می دادن.

زهرا 17 زوزن:
مسئولی راستش رو بخوای من خودم شمارو هم چند بار قضاوت کردم، اوایل که تازه با باشگاه آشنا شده بودم و طرفدار ده آتیشه باشگاه پرواز بودم همش فکر می کردم تویه آدم پرحرفی که فقط داری تظاهر می کنی خیلی چیزا میدونی و دوست داری رفتارت رو شبیه کاپی باشگاه پرواز کنی تا طرفدارجمع کنی، البته الان متوجه اشتباهم شدم و می دونم تو یه آدم........

مامور نه فرشته و نه شیطان:
ذهن ما بارها و بارها در تشخیص پدیده های پیرامونش موفق عمل می کنه اما بارها و بارها هم دچار قالب سازی و دسته بندی های اشتباه می شه و اینجاست که می فرماید: هر گردی، گردو نیست و هرکسی هم که سبیل داره بابات نیست و ... تاریک بود سبیل هات رو ندیدم؟! ... نه آهان ظاهرا اون یه چیز دیگه بود عجیجم... مهم اینه که ما بفهیم این تعمیم دادنهای سریع آدمها و پدیده ها به هم، در بسیاری از موارد برای ساده سازی صورت مساله و شرطی بودن ماهیت ذهن هست... درسته که شبها کوتاه میشه و آفتاب لاجون میشه و بوی نارنگی میاد پس : فصل مدرسه هاست اما این گزینه ها همیشه هم ختم به مدرسه رفتن نمی شه... کنکوری هایی که هر سال می رفتن مدرسه، امسال این ماجرا رو به خوبی درک می کنن... برای فهم بهترش می تونین کتاب وضعیت آخر با ترجمه اسماعیل فصیح رو بخونین... آها راستی قضاوت اشتباه کار همه ماست... اوایل که اومدم این شبکه... یکی از همکارها رو می دیدم که از صبح تا عصر هدفون توی گوشش هست و صفحه کامپیوترش رو نگاه می کنه... پیش خودم گفتم عجب آدمیه ها... ما اینجا جونمون وانگاه چش و چالمون در میاد، ایشون همش فیلم و موسیقی و ... بد نگذره یه وقت! که بعد مدتی فهمیدم تقریبا تمامی بخش های برنامه های شبکه پنج که روی سایت قرار می گیره رو ایشون یک تنه انجام می ده! ... یک تنه! ... فلذا مادر بگررررید!

پریناز 19 :
امام علی ع فرمودند: که خوش به حال آنکه عیب خودش او را از توجه به عیب های مردم باز دارد، کسی که به عیب خود نظر کند به عیب دیگران نمی پردازد .

فرزانه نصرالهی 18 سنندجی:
پارسال برای کلاس خبرنویسی رفته بودم و سختتتت مشغول نوشتن، یهو در باز شد و یه آقا پسر اومدند داخل.منم سرمو بالا گرفتم و با دیدن قیافه و تیپ اوشون تو دلم گفتم: زرشک! آقارو! خیر سرش اومده کلاس خبرنویسی! موهاشو تولوخدا! لابد از اون پسراییه که با نگاه شون آدم معذب میشه.گویا که دیر رسیده بودند. روی صندلی نشستند و ادامه توضیحات استاد و نوشتن ما! چند بار نگاهم کشیده شد سمت همون آقا. سرشون کااااامل تو برگه ها بود! هر وقتم یکی از دخترا حرف می زد بهش نگاه نمی کرد و خیره میشد به زمین (اونجا 7 تا دختریم 3 تا پسر).خب وااااقعا از قضاوتی که کردم پشیمون شدم. اون آقا با وجود تیپ و قیافه غلط اندازش خیلی باحیا و مودب بودند.خدا از سر تقصیراتمون بگذره.

رودابه روشنی کرمانشاه:
من هم یه بارفکر کردم استاد همه چی دونم، یه روزتو مدرسه واسه امتحان یکی ازدرس هام پشت در سالن اجتماعات وایساده بودم. سرم روانداخته بودم پایین و مدام "فقط خودم" رو دعا می کردم. اون لحظه یکی که جلوتر از من بود ناخودآگاه شنیدم داره غیر ازخودش همه بچه ها رو دعا میکنه. سرم رو بلند کردم ببینم کیه؟ یه هوخشکم زد! فقط برای خودم متأسف شدم. آره اون همون دختری بودکه هر روز توی افکار منفی خودم قضاوتش می کردم. اون از من به خدا نزدیکتر بود!.از اون موقع تا حالا 6سال گذشته ولی همون روز با خودم گفتم :نه تنها آدم ها رو بلکه حیوانات، یا حتی همون کتاب ریاضی که ازش بدم می اومد رو دیگه قضاوت نکنم!

فاطمه 16 دزفول :
حدود 1ماه پیش یکی از دوستام چند بار زنگ زد و گوشی رو بیصدا بود و دوستم خط جدید گرفته بود شمارش ناشناس افتاد رو گوشی مامانم. وقتی دید گفت ازت انتظار نداشتم با پسر جماعت تلفنی رابطه داشته باشی و یه سیلی هم بهم تقدیم کرد. منهم شوکه بودم و فقط نگاه کردم ... بعد که دوستم دوباره زنگ زد مامانم صداش رو روی بلندگو گذاشت وقتی صدای دوستم بلند شد مامانم واقعا خجالت کشید اومد پیشونیم رو بوسید ومعذرت خواهی کرد. منم آروم شروع کردم به گریه... نه به خاطر سیلی به خاطر قضاوت اشتباهش و اینکه این اولین بار نبود که از این قضاوت ها کرده!

سیده زهرا اصفهان :
سلام ، قضاوت کردن هیچ خوب نیست من که حتی نمی تونم حرف ساده در مورد کسی بزنم فوری برای خودم اتفاق میفته مثلا یه بار دختر همسایه مون با کفش بندی بدون جوراب اومد تو کوچه من فقط پیش خودم تعجب کردم آقا چند روز بعد مجبور شدم همونجوری برم تو کوچه ، یعنی در اعماق ذهنم هم نمیتونم در مورد کسی حرف بزنم ، حالا دارم تمرین میکنم که دیگه قضاوت نکنم . ومن الله توفیق.

سعید 29 ابهر :
در مورد خودم خیلی ها قضاوتهای نادرستی کردند ، اما یکی از قضاوتهایی که اکثریت مردم می کنند و خبر از شکستن دل کسی ندارند اینه : کسی که بی پدر بزرگ بشه سرخود بزرگ شده ! و آدم درستی نمیشه ! اگرم موفق بشه شانس آورده یا یکی بالای سرش بوده ، فقط خدا می داند این حرفها چقدر دل آدم رو بدرد میاره... متاسفانه تا دلتان بخواهد قضاوتهای عجولانه و اشتباه کردم ، روم سیاهه و شرمنده خدا و بندگانش هستم ، توبه کردم اگه خدا قبول کنه ، امیدوارم دیگه تکرار نشه. در مورد خیلی ها قضاوت کردم ، مثلا تو همین دیدگاه خودمون در مورد مامور قضاوتهای بچه گانه ای زیادی کردم ، وقتی مامور زنگ زد بدجور شرمنده شدم ، یا در مورد اون آبجی عزیزی که چند دست لباس داشت فک کردم پولداره! بعد فهمیدم اشتباه کردم و یه عالمه خجالت کشیدم ، متاسفانه اسمشون یادم نیست:

فاطمه 23 تبریز :
از شر نفس قضاوتگرم به خدا پناه می برم ! چرا جای دور برم ؟ چرا از همین دیدگاه نگم ؟ مثلا همین داداش سجاد ، پیش خودم گفتم : چه از خود راضی و مغرور ! از اون مذهبی نماهاس که فقط خودش رو خوب می دونه و بقیه رو کافر می بینه خودش پای عملش می لنگه به بقیه می گه بی عمل ! خب ! پیام آخرش مشت محکمی به نفس قضاوتگرم کوبید در حد آسفالت شدن ! ایشون از پیام هاش پشیمون شد و راهش رو عوض کرد ( امیدوارم حلالم کنه ) حتی انتقاد من از دیدگاه در مورد درک بیشتر ، بیشتر از بقیه به خودم بر می گرده ! من هم باید یاد بگیرم بیشتر درک کنم و کمتر قضاوت کنم و خودبرتربین نباشم ! گفتن این حرف ها و فرستادن این پیام اصلا برام راحت نیست و هم اکنون نفسم دوباره آسفالت شد ! التماس دعا رفقا !/ اوه ! مامور نمی دونی به چه وضعی خون دماغ شدم! فکر کنم اعترافم خیلی سنگین بود بنده خدا مغزم خونریزی کرد !

حسین صالح جعفریه قم:
یکی ازدوستام رو دیدم نگاهش کردم سلام بدم ولی هیچچچچ عکس العملی نداشت، گفتم: اوووه! چقدر قیافه می گیره.یهو روبروم دیدمش بعد سلام و... معذرت خواهی کرد گفت: چشمام ضعیفه، عینکم رو نزدم نشناختمت!!

نرگس فضل اللهی :
همسایه ی جدید ما خیلی لاغر و صورتش زرد بود داداشم هر وقت می دیدش میگفت مطمئنم معتاده. اما بعدا معلوم شد معتاد نیست سرطان داره. داداشم از قضاوتش خیلی ناراحت شد.

درنا ۲۵ تبریز:
یه پسری هست، خیلی لاغره و قیافه اش غلط اندازه. بعد من یه بار فکر کردم معتاده، گفتم ببین جوونا با خودشون چی کار می کنن و اینا، یهو داداشم گفت اون معتاد نیست، مشکل جسمی داره! ... اول دبیرستان یه معلمی داشتیم که فکر می کردم از من بدش می آد، امتحان ترم افتادم! اما خودم فکر می کردم نمره خوب می گیرم، واسه همین منم برگشتم و گفتم معلممون چون از من خوشش نمی اومد، نمره نداده اما بعدش که نشستم یه نگاه به کتاب و سوالا کردم، دیدم نه بابا، خودم گند زدم. هیچ کدومو بلد نبودم و از خودم نوشته بودم.

زهرا گلینی ۱۸ پرند:
مسئله قضاوت مسئله بسی پیچیده است که به نظرم اگه دقیق و درست درباره‌اش فکر نکنیم حق مطلب ادا نمیشه. فلذا خوب تفکر کنیم تا بلکه رستگار شویم! ... درباره قضاوت این رو بگم که من منشأ خیلی از عصبانیت‌هام و بدرفتاری‌هام رو تو قضاوت دیدم. اونجاش که مثلا با دوستم قرار دارم و اون دیر میاد و منم آدمیم که سر مسئله سر وقت جایی رفتن حساسم. اگر یکم قبل‌تر بود سر این موضوع کلی عصبانی و ناراحت می شدم و رفتار بدی رو در برابر دوستم بروز می‌دادم ولی الان تو همچین موقعیتی جوانب دیگه ماجرا رو هم در نظر می‌گیرم که باعث میشه دیگه مثل قبل عصبانی نشم.(مثل اینکه امکان داره خدایی نکرده اتفاق بدی براش پیش اومده و ...)

سارا ج . 14 همدان:
پیام اولی / سلام ماموری من حرفهای تک تک بچه ها روخوندم وقتی میخوندم تک تک قضاوتایی که کرده بودم میومد تو ذهنم و مثل چرخ وفلک تو مغزم می چرخید وااای خدا من رو ببخشه از خودم دیگه بدم میاد از همین الان به تو وبه همه قول میدم دیگه قضاوتی به هیچ وجه نکنم.

اگه درج شد بی نام:
مامور با ورت نمی شه حرفای تو وبچه ها چه تاثیر عمیقی رو زندگیم گذاشت تازه فهمیدم که چطور باید باشم ومعنی زندگی چیه . اصلا دیگه نیازی به مشاور نبود ... راستی منم درست مثل تو بودم از وقتی معنیش رو گفتی دیگه نمی بینم ، اون خواب دستشویی رو می گم ! اگه درج شد بی نام باشه لطفا .

مامور مسئول:
بیا... فقط خواب دستشویی ما گره گشا نبود که اونم شد... خدایا این دلخوشی ها رو از ما بگیری دلخور می شما... و در پایان این قانون کپی رایت رو اگه عملی می کردن الان باید گرمپ گرمپ واریزی برام می اومد... فقط اون بخش واریز بابت؟ .... رو باید لاک می گرفتم! راستی لاک گرفتن همون درز گرفتن قدیمیاس!

مسعودم از اصفهان:
سلام قضاوت وجهالت بهتره بگیم ماتاجایی که درموردخودمون قضاوت میکنیم کاری عادی وطبیعی است وبه اصطلاح کلاه خود روقاضی میکنیم امادرمواردی که مربوط به مانمیشه واردقضاوت میشیم بحث جهالت مطرح میشه که باعث ظن وگمان بد درمورددیگران بعدهم تجسس کردن توزندگی شخصی دیگران غیبت وسرزنش کردن و...میشه نتیجه قضاوت وجهالت چه بهترکه مااگرمیخاهیم دنیاروگلستان کنیم وعیبهای دیگران روبگیم وبرطرف کنیم اول ازخودمون شروع کنیم خیلیی گفتم چون خیلییی قضاوت کردم خیلیییی هم قضاوت شدم... راستی شما کارتون خیلییییی درسته... به 162 هم گفتم.

فاطمه باغملکی 18 :
پاسخ به پیام هانیه و کوثر خوی ... خواهری جانم قربون اشک هات من معذرت میخوام کاش ندرج میفرستادم پیاممو چون بعضی از دوستان منتظر بودن که نتیجه انتخاب رشته م چیشد و راه ارتباطی دیگه ای با هم نداریم درجی فرستادم . اما خواهری معلم شدن که فقط سر کلاس رفتن و درس یاد دادن نیست گاهی تو زندگی هر کدوممون آدم هایی پیدا میشن که به ما درس یاد میدن درس زندگی . شما دیدگاهی ها ... را معلم خودم میدونم . به من درس زندگی درس اخلاق درس فرهنگ یاد دادند . و هر وقت به یک نفر یک چیز خوب یاد دادی توام معلمی!

زهرا 20 کرج ماهدشت:
سلام واقعا موضوع های که تو دیدگاه می ذارین من رو توفکر می بره که یک حرف درست وحسابی برای درج بفرستم و خیلی فکر می کنم چیزی برای نوشتن پیدا نمی کنم و به خواندن بسنده می کنم... راستش قضاوت خیلی شدم یک قضاوت بزرگ که واقعا ناراحتم کرد وقتی مادرم فوت شد چند ماه اول من تو شوک بودم و فکر میکردم هنوز درقید حیات هست و نمیخواستم فکر کنم که برای همیشه رفته از تو داغون بودم وتو تنهاییم خیلی گریه میکردم و فامیلامون درموردم قضاوت کردن که من اصن ناراحت نشدم که یکی عزیزانم را ازدست دادم درواقع من عاشق مادرم هستم حتی الان که درکنارم نیس.حتی سعی میکنم دیگران را قضاوت نکنم

پریا ترک قیزی:
قضاوتم نکن تو فقط چهره ام را می بینی نه سرگذشتم را... خنده ام را در عکس نبین؟ سوء تفاهمی است بین من و عکاس! باورت میشه من همیشه کسایی رو که دوستشون دارم رو قضاوت می کنم؟ چون خیلی دوستشون دارم... ولی از یه جایی به بعد وقتی که گفتی: وابسته نباشین به چیزی یا کسی، یاد گرفتم وابسته نباشم و درلحظه زندگی کنم... واسه این دیگه کسی چون کسی رو دوست ندارم کسی رو هم قضاوت نمی کنم دوست دارما ولی وابسته اشون نیستم... میدونم تهش هیشکی موندنی نیست...

سجاد 19 آلماجق:
رحمت به آن کسی که به من یاد داد و گفت / وا کن دو لب به نام خدا و بگو حسین . . . مأمور کتاب حماسه حسینی خوب بود امیدوارم زود تموم نشه ممنون از همه کسانی که معرفی کردن گذاشتمش کنار دیوان سعدی و مثنوی معنوی مولوی متأسفانه هر سه شخش بزرگوار اندکی دچار ترور شخصیتی گردیده اندندی... بازم از این کتاب ها سراغ داشتی سر و پا گوشیم...

زهراحصاری ۱۶نیشابور:
قضاوت می کنیم چون شاید به طرف حسادت می کنیم یا ازش دلخورهستیم یا اینکه فکر می کنیم همه بدن و ماخوب. مشکل از اونجاست که بعد از شک کردن به کار بنده خدایی، به خودمون زحمت نمی دیم بریم ازش بپرسیم : "من دارم به بیراهه می رم، قضیه چیه؟". و چقدرخوب میشه موقع هجوم آوردن افکار منفی به خودمون نهیب بزنیم که"اصلا به ما چه !". قاضی دادگاهی می شیم که بدون متهم برگزار میشه و چون کسی نیست که ازخودش دفاع کنه ، رای دادگاه رو خودسرانه به خودمون میدیم .کاش بشه خودمون رو بذاریم جای طرف مقابل و ببینیم اگه ما به جای اون بودیم انصافا چیکار می کردیم ویه جورایی خودمون رو قضاوت کنیم. و باید بدونیم هرکسی میتونه مرتکب خطا بشه و نباید کسی رو بخاطر اینکه گناهانش باگناهان مافرق داره قضاوت کنیم.

اسما 76:
بدبینی و گمان بد از آفات روح و روانه! دقت کردم آدمای خوش بین یا یه کم اونورتر، آدمایی که زیاد اهل زیر نظر گرفتن بقیه و حکم دادن نیستن، به مراتب شادتر، محبوبترند و البته آرامش دار ترند... ماموری ببین کی گفتم، این مهدی یا پونزده سالش نیست یا... هیچی همین. ادامه نداره! پونزده ساله هایی که من دیدم اصلا اینجوری صحبت نمی کنن. این حجم از ادب، خوب نوشتن، اطلاعات عمومی بالا و... (بقیه ش رو خودت بگو). برادر مهدی جانم تو خیلی خوبی! خیلیااااا... قدر خودت رو بدون، لطفا! راستی ماموری اینم میشه قضاوت؟

مامور مسئول:
بله دقیقا... یادمون نره خودمون رو درگیر ماجرای زندگی بقیه نکنیم خیلی از فکرهایی که تهش چیزی برای ما نداره رفع می شه و انرژی مون کمتر هدر می ره... این چیزی که فرمودین هم به خود ایشون مربوطه و بس... اگه کسی بخواد چیزی رو بگه خودش بلده...

مهدی برومند 15:
مامورجان ، گفتی نمونه بیارین. علی الحساب خودم یه پا نمونه ام! ... فکر کنم قضیه من یه کم فرق داره. تقریبا همه دوست دارند که توی قضاوت شدن ، از دید مثبت بهشون نگاه بشه. یه جورایی تعریف و تمجید طور. ولی من یکی دوست ندارم! اطرافیان و کسانی که من رو می شناسند ، به چشم یه آدم خوب و درستکار و "برتر" بهم نگاه می کنند ولی من دوست ندارم این نگاه های نا آگاه رو. نه خوشی زده زیر دلم ، نه دچار تکبر وارونه ام ، نه چنینم و چنانم. فقط نمیخوام تافته جدا بافته محسوب بشم. ... بار اول که رفتم توی لیست تماس ، خوشحال شدم ولی بار دوم ، ناراحت! چون احساس کردم بین من و بقیه فرق گذاشته شده. حالا بماند که از اولش هم گفته بودم باهام تماس نگیرید و گرفته هم نشد. ... زیاد توی اینستاگرام نیستم ولی دیدم یه نفر درباره من یه چیزی توی این مایه ها نوشته بود : به من ثابت شده که در برابر ایشون هیچم ... و چقدر ناراحت شدم از این حرف. نه بدتر ام ، نه برتر ام. من هم یه آدم عادی ام مثل بقیه. چمی دونم ، شاید هم یک آدم متوهم افسرده!

مامور مسئول:
خب خب خب
چند تا نکته و بعدشم خدافظییییی.... خدافظظظظ!
اول اینکه: فهرست نزدیکان به تماس مامورانه به دلیل خوب نوشتن و خوب پیام دادن و فعال بودن و سایر مواردی هست که بارها گفتیم... این یعنی از نظر ما شما واجد شرایطش هستین حالا خودتون نمی خواین اون حرف دیگه ایه... تعداد دیگه ای هم هستن که همین شرایط رو دارن پس نگران نباشن که چطور میان توی فهرست... همونطور که شما دارین نظرتون رو می گین ماهم داریم نظرمون رو می گیم... یه اطلاع رسانی شفاف و عمومی و رک و راست! پس لا حرص و العصبانیت و الانفجار و الفشارات...

دویوم: تشکرات بسی فراوااااااان برای پیامهایی که به روابط عمومی سازمان دادین... لطفا حتما در کنار پیام دادن به سامانه ما پیام تلفنی یا پیامکی به 162 هم توی برنامه تون باشه که خععععلی موهومه خیلی ها... چندین گزارش از اداره کل روابط عمومی سازمان برامون اومده و در واقع این راه کاملا باز و قابل اعتماده ... تمامی مدیران شبکه هم دارن به طور جدی این گزارش های رسمی رو دریافت می کنن... پس خواهشم اینه حالا هر نظری که دارین/ چه خوبیم و چه بد/ چه فرشته ایم و چه شیطان ررررجیم! بفرمایید بهشون حتما ...

ضمنا مجددا با مدیرجان صحبت کردم. قرار شد رفقایی که احیانا برخورد خوبی در تماسهاشون با روابط عمومی نشده به طور جداگانه توی یه پیام به دیدگاه بگن، حقیرررر یه گزارش جدا ازش درست می کنم و صاف می دم خدمت رییس محترم شبکه... باشد که اصلاحی صورت پذیرد در امور مخاطبین جان/ به یاری حق و کمک شما...

تا چهارشنبه که امیدواریم فرصت همنشینی و همصحبتی با شما خوبان بازم قسمت و روزی ما بشه
در پناه خود خود صاحب مجلس ووو
یا حق....

نه فرشته ام، نه شیطان، کی ام و چی ام؟ همینم!
نه ز باده و نز آتش، که نواده ی زمینم!
منم و چراغ خردی که بمیرد از نسیمی!
نه سپیده دم به دستم ، نه ستاره بر جبینم
منم و ردای تنگی که به جز "من" اش نگنجد
نه فلک بر آستانم، نه خدا در آستینم
نه حق حقم نه ناحق، نه بدم نه خوب مطلق
سیه و سپیدم، ابلق! که به نیک و بد عجینم!
نه برانمش، نه در بر، کشمش، غم است دیگر
چه بگویم از حریفی که من اش نمی گزینم؟
نزنم نمک به زخمی که همیشگیست ، باری
که نه خسته ی نخستین، نه خراب آخرینم
تب بوسه ایم از آن لب، به غنیمت است امشب
که نه آگه ام که فردا، چه نشسته در کمینم؟!

با صدای همایون شجریان
شعر از حسین منزوی



دل "گرمیم" به حمایت های شما
پیامک به شماره: ۳۰۰۰۰۱۶۲
تماس: ۱۶۲ روابط عمومی صدا و سیما