10000528 
دیدگاه 17 مهر
دیدگاهتون درباره ما چیه؟
لطفا همین حالا، بدون درنگ، ما رو راهنمایی کنین:
پیامک به شماره: ۳۰۰۰۰۱۶۲
تماس: ۱۶۲ / روابط عمومی صدا و سیما
لطفا و حتما از دیدگاه نام ببرید!

سلام سلام رفقای جان
خیلی خیلی خوشحالم که بازم فرصت همنفسی و همکلامی و صد البته "همدلی" با شما رو خدا به ما داد... و چقدر عزیز هست برای ما اینکه اجازه می دین و قبل می دونین که همراه دیدگاهها و افکار و درونیاتتون بشیم... همگی باهم مدتهاست که همکلامیم به امید روزی که همدل و همدل تر و تر تر تر هم بشیم!

در مورد قطعی پیام نما هم ممنون به خاطر دلنگرانی ها و توجه هاتون و همچنین همدلی ها برای فشار کاری... و ناگفته پیداست که مشکل فنی در ارسال پیام ها و رفتن پا حضرتشون روی سیم منجر به قطعی اخیر شد و گشتیدیم و گشتاندنمون تا یافت می بشود که اکشال از کجا بوده... پس همچنان در خدمتیم کمانکه فرمود: بادمجون بم، آفت نداره! تازه اینکه چیزی نیست: آفت بم هم بادمجون نداره! چندبار هم درخواست داده و مطالبه هم کرده وا اما گفتیم: فوتینا! این به اون در!

قوانین دیدگاه:
لطفا! پیامها در چارچوب موضوعات یا پیامهای درج شده باشن، در ابتدای هر پیام حتما اسم خودتون رو بنویسین در غیر اینصورت درج پیام ممکن نیست... همچنین مشخصات دیگرتون مثل سن و شهر لطفا درج شود ... از چسباندن کلمات به هم و شکسته نوشتن واژه ها نیز لطفا پرهیز فرمایید... سعی شود پیامها هنگام ارسال کوتاه کوتاه و پشت سرهم باشند تا انتخاب آنها بهتر صورت گیرد.

موضوع زیر ذره بین:
اعتیاد چیست و از کجا به وجود می آید؟ آیا درباره فرآیند شکل گیری پاداش دهی مغز در مواقع خوشایند چیزی می دانید؟ آیا در حضرت خود شما رفتار یا استفاده از محصول یا پدیده ای هست که به اعتیاد تفسیر شود؟ برای از بین رفتن یا مدیریت اعتیاد باید چه کرد؟ تجربیات و دیده های شما درباره معتادین دربند: فضای مجازی، بازیهای رایانه ای، مهمانی، شکر، شکلات، فست فود، نوشیدنی های الکلی و غیر الکلی،کار ! ، دخانیات، قمار و ... چه حرف و نکته ای برای ما دارد؟ آیا می توانید زیر شاخه های گسترده موضوع "اعتیاد" را بیشتر و بهتر تشریح کرده و توضیح دهید؟

نزدیکان به تماس مامورانه:
سعید 29 از ابهر
زهرا ۱۸ اصفان
سجاد 19 آلماجق
رها حسینی راد

سهیلا از تبریز:
آهای عالیجناب عشق ! دیدگاهی ها! شماها کجایید؟ اومدی دل ما رو بردید رفتید؟ مگه همینجوریه ! باس جواب این همه سوال چراهای ما رو جواب بدید! ...حدااقل قبل رفتن یه خبری، ندایی، اشاره ای، رمزی، چیزی ....به قول حشمت فردوس زکی! ....سهیلام خاموش بودم یهو اومدم روشن شدم دیدم د نیستی که ...منتظریییییما.

سعید 29 از ابهر :
زاهدی مهمان پادشاهی شد ، چون به طعام بنشستنند کمتر از آن خورد که ارادت او بود و چون به نماز برخاستنند ، بیش از آن کرد که "عادت" او بود تا ظن صلاحیت در حق او زیادت کنند! ... " ترسم نرسی به کعبه ای اعرابی / کاین ره که تو می روی به ترکستان است ... چون به مقام خویش آمد ، سفره خواست تناول کند . پسری صاحب فراست داشت، گفت : ای پدر باری به مجلس سلطان طعام نخوردی؟ گفت : در نظر ایشان چیزی نخوردم که به کار آید! ... گفت : نماز را هم قضا کن که چیزی نکردی که به کار آید... ای هنرها گرفته بر کف دست / عیب ها برگرفته زیر بغل / تا چه خواهی گرفتن ای مغرور / روز درماندگی به سیم دغل " / از گلستان سعدی

زهرا از همدان:
مامور، من آخرش توی دستشویی می کشمت! چرا شهرما پیام نماش قطع شده؟ چهار روزه به همکارانت گفتیم خودشان رو به خواب زدن! چرا درستش نمی کنند؟ ... همدلی یعنی درک طرف مقابل دلداری دادن بلدنیستم میشنوم باهاشون همدردی میکنم تولحظه سختی کنارشون میمونم ترکشون نمیکنم زمانی که بابام ازدست دادم تنهاشدم نیازبه همدلی داشتم ازدیگران جوابی نگرفتم همه ترکم کردن فقط خانواده خودم به دادم رسیدند. مامور من باشگاه رو از سایت می خونم امیدوارم تا چهارشنبه پیام نمارا درست کنند من گفتم اگه سرم بره نمی ذارم شما هیچوقت برید...

سلدا ۲۰ تهران :
بی نام ؟ جا بهتر از این نبود برای آرزوی مرگ کسی؟ واقعا که آدم خیلی باید مغز گنجشکی باشه که به خاطر یه درج شدن پیام یا همون یه قطع پیامنما ! آرزوی مرگ کسی رو داشته باشه... خجالت رو هم که بلد نیسی بکشی ، شوما اول لطف کن برو نقاشیت رو از پایه قوی کن بعد نگران قطع پیامنما باش . بدو بدو ها ا ا ا...

طوبی از تالش گیلان:
حالا نمی شد مثال بهتری از همدلی بزنی؟ جامع و کامل تر صحبت می کردی! چهار صفحه رو با اراجیف پرنکنی. بعد همین تو میای میگی کوتاه ومختصر پیام بفرستید... به جنهم که کارت زیاده. چشمت کور... دنده ات هم نرم... خودت خواستی.

رضا در مسیر خوشبختی :
سلوم خوبی؟ خداقوت رفیق . ممنون که هستی، دمت گرم که باهامون همدلی می کنی . توضیحاتی که اول دیدگاه گفتی رو درک می کنم و احتمالا دلیل بود و نبود های اخیر به خاطر تداخل کار جدیدته . به هر حال ممنونم ازت.

فاطمه از تکاب :
خب همدلی با همدردی فرق میکنه.همدلی یعنی حرف ها و درد دل های یه نفر یا یه گروه خاص رو بشنویم و با حرف ها و رفتارمون بهش یا بهشون ثابت کنیم که تا چه اندازه داریم درکشون میکنیم اما همدردی یعنی صحبت از یک درد و رنج مشترک که هر دوطرف اون رو احساس کردن یا میکنن و این دوطرف تو رابطشون یه نقطه عطفی دارن که همون درک همدرد بودنه.من خودم بیشتراهل همدلی هستم و درد دل خیلی هارو شنیدم و بخاطر راز داربودنم همه با اطمینان حرفاشونو بهم میزنن ولی بطورجدی کسی تا حالا بامن همدلی نکرده و تو بعضی شرایط شاید خیلی سطحی بوده. مسئول ممنون بابت تمام زحماتتون که نسبت به باشگاه می کشید وتمام اون خستگی هایی که اول باشگاه گفتید.

زهرا 17 زوزن:
بی معرفت! رفتی؟ بی خبر؟ حداقل قبلش یه خبری می دادی.امیدوارم مشکل از تلتکست ما باشه و برگردی و گرنه بازم تاهمیشه تو ذهن وقلبم می مونی. خداحافظ مسئول معذور. دلتنگت میشم ... آخ جون.تلتکستمون درست شد.

رها حسینی راد:
شاد ترین لحظه زندگیم! برگشت پیام نما هووورااا...همدلی یکی از مهم ترین مهارت های هوش و اجتماعی و پل ارتباطی ما با دیگران است.همدلی یعنی با کسی چیزی را احساس کنیم. یک دقیقه نشد بعد از پیام قبلیم دچار عذاب وجدان شدم! انقدر دچار سردرگمی شدم که کلاف زندگی از دستم خارج شده و بسیار پیچیده که فراموشی طبیعیه! حضور یک نفر فقط یک نفر(!)در زندگی من خیلی پر رنگه و شش ساله فراتر از همدلی و ناجی بوده برام، همدلی رو ازش یاد گرفتم و به کار گرفتم. به جرات نقشش از پدرم هم پر رنگ تره! وقتی خیانت دیدم، آزار دیدم، تنها بودم و در آخر وقتی گذشته قصد کشتنم رو داشت نجاتم داد و الان هم حامیم هستن...آقای شهیدی(مشاورم) خیلی ممنونم.

بیتابانو 21 گلستان:
می دونم نباید باشم. ببخشید پیام می فرستم ها. تقصید اون پیام اشتباهه شد دوباره اومدم. حتما کلی حرص می خوری وقتی می بینی من پیام فرستادم!... هی هی... به حرص دادنهای شبکه تون در! یو ها هی ها!... برگردین قول می دم دوباره خاموش بشم. الانم به خدا اصلا حالم خوب نیست. خنده ی تلخ من از گریه غم انگیر تر است...

مامور معذور:
جل المخلوق! این رو خطاب به همه بچه ها می گما : تا حالا نشده از بودن کسی حرص بخورم ولی تا دلتون بخواد متعجب و ناراحت شدم که چرا بعضی از اهالی دیدگاه کم لطفی می کنن و یک خط در میون و بی توجه هستن؟ و هی نیستن یا.... یا از اون طرف عده ای اعتیادگونه و بی مهابا وقت زیادی برای دیدگاه می ذارن و متوجه عدم تمرکزشون به سایر امور زندگی نیستن... یا عزیزانی مثل آبجی بیتا، پیش فرضها و منطق های بی ربطی برای ربط دادن بودنشون و قطع شدن دیدگاه دارن که اصلا نمی فهمم...

اینجا دیدگاه یا همون باشگاه مخاطبان شبکه پنج در پیام نماست و بدون حضور گسترده و فعال و آگاهانه شما همراهان رنگ و بویی نداره... و راستش رو بخواین تا حد زیادی خودم رو مقصر می دونم که انقدر حضورم در دیدگاه زیاد بوده که رفقا بد متوجه شدن که انگار اینجا مال بابامه. از انتخاب موضوع و شعر و جالب انگیز بگیر تا انتخاب پیامها و گلچین کردنشون و ترتیب قرار دادنشون کنار هم، میزان تاثیر و حضور من واقعا زیاد بوده و این باعث شده هم توقع عزیزانی زیاد بشه و هم رفقای دیگری اونطور که باید احساس مسئولیت نمی کنن که فعالانه و خلاقانه و متفکرانه پیام مرتبط بدن... قرار شد تا هستیم قدر هم رو بدونیم، وگرنه ناله سر مزار دیدگاه و سایرین ؟ چه فایده؟ ... اینه که آره دلم خونه از این بابت... ته کلاس لطفا اون سطل و گونی رو بیار اینارو از کف کلاس بپاکانیم! وجهه خوبی نداره... و از قول مولوی جان خدمت هممممه همراهان عزیز دیدگاه عرض می کنم که:
گر خون دلم خوری ز دستت ندهم
زیرا که به خون دل به دست آمده‌ای!

فاطمه 23 تبریز :
اینکه گفتی هر موضوع ابعاد گسترده ای داره که بستگی به خلاقیت افراد داره هم کاملا درسته ، راستی بنظر من خلاق شدن تمرینیه ها باور کن اون زمانی که بیشتر از اینا واسه دیدگاه وقت می ذاشتم و می خوندمش ذهنم باز شده بود خیلی اوقات حتی طنز می نوشتم نمی فرستادم چون اعتماد به نفسش رو نداشتم می گفتم مامور خودش طنازه اینا رو بفرستم آبروریزیه ! ولی خب خیلی چیزا تو ذهنم بود و خیلی بهتر بودم اما الان شدم فاطمه ای با موفقیت های مادی روز افزون که کم کم داره چشمه ذوق و خلاقیتش خشک می شه با یه مغزی که روز به روز مچاله می شه و افکاری که کوچیک می شه و تکراری ! اینکه کارای تکراری رو انجام بدی و به سود تکراری برسی ! راضی نیستم از پیشرفت مادی توام با عقب موندگی معنویم ، خودم رو گم کردم !

نرگس فضل اللهی :
ماموری اعتراف می کنم اوایل که با باشگاه آشنا شدم وقتی خوندمش گفتم این انسان چقدر خسته کننده اس اصلا ازت خوشم نمی اومد و همش میگفتم اگه یه جا ببینمش ترورش میکنم عه صورتم شطرنجی شد که! خخخ اون جوری نیگا نکن اون موقع بچه بودم عقلم نمی کشید. آره داشتم میگفتم باشگاه رو با دقت نمی خوندم و سعی نمی کردم ازش یه چیزی یاد بگیرم و همش بخاطر این که سرم گرم بشه میخوندمش تا این که از رو ناآگاهی اتفاقاتی تو زندگیم افتاد که تصمیم گرفتم به عمق پیام ها برم و ازشون درس بگیرم و خودمو بهتر بسازم. الان کلی تغییرکردم، ماموری حالا.....

زینب روستایی :
سلام رفیق. من از این مهارت ها ندارم متاسفانه عاما دارم یاد می گیرم... یادمه چند ماه پیش خیلی خیلی حالم بد بود توقع داشتم دوستم تواین شرایط باهام حرف بزنه اما فقط سکوت کرد وبعد یه عکس از طبیعت که یه درخت خشک بود اما پشت درخت یه عالمه سرسبزی باهمون نشون همیشگی برام فرستاد. عکسه مفهوم داشت بعد ها گفت: باااید بتونی خودت خودتو آروم کنی. همدرد خودت باشی اگه نتونی توقع نداشته باش درآینده همدرد همسرت وبچه هات بشی!

ریحانه 17 مشهد :
بعضی وقتا هم همدلی نکردن بقیه با ما خوبه هاااا ! دیشب به مامانم گفتم خستممم خستههه . . . انتظار داشتم بگن : عزیزممم . . . خب برو استراحت کن ! ولی فرمودن خسته نباشی دخترم ، برو ادامه درستو بخون بعد کنکور وقت برا استراحت هست ! خخ.. . میخوام برم اتاق سایت مدرسه اونجا باشگاه رو بخونم خخخ چاره دیگه ای ندارم! ... خب قاتل زنجیره ای هارو کار ندارم . . . ولی من میتونم کسی که از عصبانیت شدید تو یک لحظه آدم کشته رو درک کنم ! میتونم همدلش بشم چون خودم تجربه کردم این حس عصبانیت شدید رو ! دست خودت نیست دیگه ! شاید تو اون لحظه با یه هل دادن ساده طرف بیفته بمیره !

پری / پرند/ ۳۱:
مامور دیدگاه رو از سایت خوندم ولی اعتراف میکنم تلتکست خوندن یه مزه دیگه داره.

نگاورا:
خب خوشبختانه یه گوشی دست ما افتاد یه سری به سایت زدیم! سری قبل گفتم با کلمه ی همدلی، خاطره ی پر رنگی تو مموری مغزم جولان نمیده، ولی یه خاطره هست که یاد آوریش مسرورم که نمیکنه هیچ، پوزخند هم میزنه! صمیمی ترییییییین دوست زندگیم وقتی فهمید کنار هم بودن ما واسم مشکل ایجاد میکنه و خانواده م مخالفن، منو به نبودنش عادت داد... بهش که فکر میکنم میبینم تو شرایط مشابه قرار میگرفتم، عرضه شو نداشتم... دلشو نداشتم! این مهم ترین و دردناک ترین همدلی زندگیم از طرف غیر محسوب میشه! مثبتش میشه اونجا که بالاخره خوب یا بد مورد عنایت قرار گرفتم خخ البته خانواده با عقاید خود منم مشکل دارن! اشتراکاتی هم داشتم و و دارم با دوستم ولی منم مخالف یه سری کارهاش هستم خب که خصوصی محسوب میشن. راز دوستی طولانیمون همین بود، احترام به عقاید و تفاوت ها. 13 سال کم نیستا! اخیرا جوونا 6 ماه دووم نمیارن چه بسا بر پایه ی عشق!

عاطفه ۲۹ اصفهان:
حالا میخای چیکار کنی. چیست؟ اووووج همدلی من با فرد مشکل دار ....

مهدیه 16 تهران:
مأموررری خداروشکر که برگشتین! توی این چند روز که پیام نما قطع بود واقعا ناراحت بودم.... هرگز یادم نمیره وقتی به دوست صمیمیم شرایط بدم رو گفتم برگشت گفت من امتحان زیست دارم. باشه برای بعدا.و اون بعدا هیچ وقت نیومد و کسی نبود که درد و دلامو بشنوه.و من به تنهایی اون لحظات سخت رو گذروندم...

زهرا 17 :
وقتی یه نفر میشینه باهات از مشکلش یا مشکلاتش حرف میزنه یعنی الان نیاز داره تو با حرفات یکم دلداریش بدی تا یه کم خودش سبک شه. یکم آروم شه. همدردی کردن با بعضی ها بیشتر پشیمونت میکنه... یکی از دوستام گفت: یه مشکلی برام پیش اومده بود هر کاری می کردم آروم نمیشدم، به یکی از دوستام زنگ زدم که حداقل یه چیزی بگه که آروم شم. همه چیز رو بهش گفتم، اونم فقط می گفت: عه! چ جالب! کی؟ چرا؟ حالا چیکار میکنی؟!! ... یعنی آدم هم داریم در این حد بی حس؟!

دخترکرد 79 روانسر:
دوهفته پیش تصادف کردیم البته من تو ماشین خودمون نبودم ولی وقتی خونواده ام رو خونی دیدم خیلی جیغ و داد کشیدم وخواهرم با روسریش داشت صورت خونی مامانم پاک می کرد. دایی هام داشتند بقیه رو از توی ماشین درمی آوردند که یه آقا داشت ازمون فیلم می گرفت! اینم نوعی همدردی وهمدلیه دیگه نه؟! اگه خونواده خودت بودن اینکار رو می کردی؟؟ متاسفم!

مریم. اسفندی. فریمان17:
سلام همدلی یعنی خودت رو بذاری جای کسی که الان توی شرایط بدیه و درکش کنی اگرهم توان درک کردنش رونداری یه کاری هم نکن حالش بدترشه!

نغمه 29 رفسنجان:
میگم مامور ، قبول داری وقتی آدم حالش گرفته اس ، وقتی یکی باهات همدل و همدرد میشه ، تا عمر داری کاراش ،حرفاش و نگاهش یادت میمونه ؟! حالا وااای به اون وقتی که یکی تو اون حال ؛ آدمو تحقیر ، سرزنش ..... کنه !... خدا خیرت بده مامور ، دلم به حال اومد از اون عربی حرف زدنت ! میگم مامور ، دیدی بچه که تازه به حرف میاد حرفاشو فقط پدر و مادرش میفهمن ؟! حالا شمام همینطور ... اهووووم ! یهنی اگه شما الان چینی هم حرف بزنی ما میفهمیم چون بزرگت کردیم ننه !!! یوهاهاهااااا.

فاطمه پیشداد 16 دزفول :
با سلام و عرض ادب خدمت مامور جان و دوستان هم باشگاهی گل و گلاب . همدلی کردن رو خیلی خوب بلدم و هروقت که نیاز باشه این کار رو انجام میدم .منده مورد اعتماد خیلی از دوستان هستم و با تمام اطمینان میتونم بگم که با همدلی و همدردی تونستم به خیلی از دوستان کمک کنم و در آخر ناگفته نماند که اینجانب با داشتن چهره ای مظلوم وسر به زیر دارای روحیه ای شاد و پر جنب و جوش هستم.

فاطمه قادری 18 كرمان :
من تو خیلی از مواقع ها بشدت نیاز به همدلی داشتم تا یكم آروم بشم ولی متاسفانه هیچكس باهام همدلی و همراهی نكرد و حتی با حرفاشون ناراحتی هام رو بیشتر می كردن ! بخوام صادقانه بگم به جز دو، سه نفر دیگه كسی باهام همدلی نمی كنه ! من چقدررر تنهام.

نام؟ محفوظ!
دوست دارم یه بار فقط وقتی از مدرسه میام مامانم باشه که بهم بگه: خوش اومدی دخترم! چه خبر از مدرسه؟ بهم غذا بده بخورم، مهربون باهام حرف بزنه، واسه کاری که نکردم دعوام نکنه، قضاوتم نکنه، بازم صدام بزنه... الان کف نیست خواهرام هستن، همه اینا برعکسن و من مجبورم خودم خودم رو بغل بگیرم، بازم به خودم بگم: غصه نخوریا خدات بزرگه، می گذره تا چشم بهم بزنی...

کژالم 28 از شهر بی یار:
... ازاین هم دردی و درد دل! کردنها هیچ سودی نبردم من قبلا یعنی تا سه چهارسال پیش، پیش یکی ازهمه دردام رو می گفتم اما غافل ازاین بودم که از دردهام سوء استفاده می کنه و به دیگران میگه و از اون وقت دیگه سعی کردم تموم دردامو خودمو وبه تنهایی به دوش بکشم فهمیدم هیچ کس تو این دنیا نه میتونه دردمو بفهمه نه حتی درکی داشته باشه فقط یه دلسوزیه احمقانه اس اونم فقط توی روت... واما همدلی من که ندیدم و نه تجربه اش کردم... خودم با خیلی هاهم همدلی کردم، هم همدردی وسعی کردم گوش بدم و هی نپرم وسط حرفش و رژه برم که: خب تقصیر تو بود و من که گفته بودم و فلان و...

علی 03 :
یادم نمیاد تا بحال نیازمند همدلی بوده باشم.همیشه سعی کردم ترحم جمع نکنم. ولی اگه همدلی کردم یعنی این که به یکی نشون بدم مشکلاش برام مهمن به یکی کمک کنه، سعی می کنم دریغ نکنم ازش. این که بخوای با یه قاتل مثلا همدلی کنی اونقدرام سخت نیست... به هر حال همه که فرشته نیستن که و در عین حال همیشه به خودم گفتم همه یه داستان غم انگیز دارن...

یاسمین ۱۶ تبریز :
پیام نما قطعه ولی من از طریق سایت پیگیر هستم همچنان . اگه من نباشم از جمعیت بر و بچه‌های ته کلاس کم میشه آخه ... . مسلما یه مجرم هم دلیلی برای جرمی که انجام داده داره و شاید شرایط اونو مجبور کرده تا رفتار نادرستی داشته باشه . برای همدلی با یه مجرم باید سعی کنیم که به جای سرزنشش به خاطر خطایی که مرتکب شده ؛ علت این کارش رو بفهمیم . شاید ما هم اگه در اون شرایط بودیم همین اشتباه رو می کردیم...

ستاره 21 الشتر :
یه دوستی دارم یعنی فامیلمونه ولی من خیلی باهاش دوستم حدود 15 سال از خودم بزرگتر یه بار خیلی ناراحت بودم و احساس می کردم کوتاهی کردم فقط خودم رو سرزنش می کردم آروم فقط گوش داد به حرف هام آخرشم گفت : در این شکی نیست که تو همه تلاشت رو کردی و کوتاه نکردی بنظرم نتیجه مهم نیست و همین کافیه ، خیلی آروم شدم با حرفش.

الی از روستا:
من با هردستی دادم باهمون دست هم گرفتم... خیلی ها با همدلی شون هم شادم کردن هم باعث دلخوریم‌ شدن متاسفانه منم توهمدلی کردن همینطورم! حرف یه بزرگی همیشه یادم هست که فرمودن: موقعی درد و مشکلت رو بگوکه مطمئن باشی براش چاره ای هست، وبه کسی بگو که عقلت میگه ممکنه چاره ی توبه دست اون باز بشه! همدلی گاهی درک متقابل نیست گاهی فقط باید گوش کرد! اگه همدلی، باید بدونی تو لحظه چطور باید برخورد کنی... یادمه به مادرم گفتم فلانی با من یه همچین برخوردی کرده مادرم گفت: خوب تو باید حرف شو گوش می کردی! من فقط ناراحت بودم اما با این حرف مادرم عصبانی هم شدم چون ظرفیت اینکه قبول کنم منم مقصرم رو نداشتم! ببینید ضعف از منه! اینکه طاقت انتقاد ندارم! خوب این برای بقیه هم صدق میکنه! اینکه بعضی مواقع میدونم طرفم مقصره اما فعلا چیزی نگم، فقط بهش گوش بدم، چون میدونم طرفم به تخلیه احساسات اون لحظه احتیاج داره!من به این باور رسیدم که هیچ موقع نمیتونم با اطمینان‌ به کسی بگم درکت میکنم چون اگه اون مشکل و داشته باشم، ظرفیت و روحیاتمون‌ باهم یکی نیست! و بدتراینکه بهش بگم اگه جای تو بودم اینجوری می کردم اون جوری میکردم! چون شده بعدها اون مشکل سرم اومده چه بسا منم مثل اون برخورد کردم!

فرشته 24 دخترلک دلفان :
دلم یک همدرد میخواهد، کسی را که چشیده باشد بغض بی امان را، نه آنکه طعنه زند به جانم یا که ازسرخوشی خود نفهمد دل پردردم چه گوید، خدایا شنوای این درد باش...

عسل حمزه ئی:
وقتی که مشکل کسی رو تجربه نکردی و یا تا بحال در شرایط اون قرار نگرفتی به گوش دادن صحبت های اون فرد همدلی گفته میشه،اما گاهی اوقات خودت مشکلی مشابه اون رو داشتی و درکش می کنی، در اون حالت میشه گفت تو با اون فرد همدردی... راستش وقتیکه به درد ودل های اطرافیانم گوش میکنم، تنها میتونم دستم رو روی شونش بزنم و یا فوقش ببرم صورتش رو آب بزنم...تا الان هیچ جواب درخوری هنگام شنیدن درد های دیگران نداشتم...بنظرم همیشه سکوت جلو دار دردهاست.

زهرا حصاری ۱۶ نیشابور :
اولین نمونه ی ارزشمند همدلی اجتماعی رو وقتی که در کرمانشاه زلزله اومد دیدم . یعنی همدلی بودااا ... شاید دلیل اینکه نمیخوام با بقیه درد و دل کنم اینه که اون وقتا که شدیدا نیاز به همدلی داشتم ، همه چهره ی افسرده ام رو دیدن و یه نفر نگفت : چته ... برای همینه که الان گرچه از درد و دل بیش از حد متنفرم اما اگه ببینم چهره ی کسی درهمه ، دلیلشو میپرسم تا اونم مثل من بین غماش حسرت اینو هم نخوره که یه نفر حالشو نپرسید ... من که با حرفام شاید خیلی نتونم مرحم درد کسی بشم اما مطمئنم گوش شنوای خوبی هستم ... وقتی کسی درد ش رو باهامون درمیون میذاره ، نصیحت و سرزنش کردن نمی خواد فقط و فقط دلش موجود دوپایی میخواد که حرفشو گوش بده . همین.

نسرین ۲۱ دهلران :
چند وقت پیش که ذهنم درگیرمشکلی بود و طبق عادت همیشگیم برای رها شدن از اون آشفتگی به اتاق و تنهایی پناه بردم صدای داداشم رو که ۳ سال ازم کوچیکتره ( البته رابطش با من بیشتراز یه داداشه ، رفیقیم) میشنیدم که به مامانم گفت بزار برم باهاش حرف بزنم حال و هواش عوض شه مامانم گفت نگرانشی درست ولی خلوتشو بهم نزن ، شنیدن همین حرفای مامان و داداشم حالم رو خوب کرد بنظرمن اینکه بفهمنت از همه چی مهمتره.

سیده زهرا اصفهان :
هم زبونی ها اگه شیرین تره ، همدلی از هم زبونی بهتره ، اما حیف که اطرافیان من شاید کمی همدرد باشن ولی اصلا همدلی نمیکنند با اینکه من همه را همه جور درک میکنم ولی کسی مرا درک نمیکنه من اگر بتونم برای طرف مقابل کاری میکنم اگر نتونم حداقل براش دعا میکنم تا حال دلش خوب باشه.

حسین صالح جعفریه قم:
سلام، یکی ازآشناهامون زندگیش رو برام تعریف کرد،هاج و واج مونده بودم اصلا نمی تونم خودم روبذارم جاش... همدلی باقاتل؟!! در این موارد تهش سعی می کنم طرف رو قضاوت نکنم اونم از ترس حدیث امام صادق(ع)

زهرا ۱۸ اصفان:
چند باری پیش اومد که دوستم بابت مسائلی گریه کرد و منم بغلش کردم،سعی کردم آرومش کنم. اینکه مثل خانواده اش برداشت نمی کردم و می دونستم واقعا منظورش چیه،براش دلگرمی بود. از طرفی برای منم خوشایند بود که با شریک شدن تو غمش،تونستم کمی آرومش کنم. اینا یه رابطه رو عمیق تر می کنه. ولی از جانب همین دوستم، هیچوقت اونطور که باید و شاید درک نشدم و باهام همدلی نشد! یه بار که گفتم مامانم حالش خوب نبوده،گفت تو که همش میگی مامانم حالش خوب نبوده! و فکر کن چه دردی داشت حرفش..دیگه اگه چیزی می شد هم بهش نمیگفتم. جالبه که یه بار یکی این حرف رو به خودش زد!... همدلی کردن رابطه ها رو عمیق می کنه. مسلما آدم وقتی می بینه از جانب طرف مقابل درک میشه،ترغیب میشه به حرف زدن. اگر اعضاء خانواده کمی سعی کنن این مهارت رو در خودشون پرورش بدن، اونوقت دنبال غریبه ها نمیرن تا بلکه کسی حرفشون رو بفهمه و باهاشون همدلی کنه...

سجاد 19 آلماجق:
اگه پرنده کودکی بمیره ما به فکر پول و ارزشش هستیم که از دست رفت. اما از نظر اون کودک ، دوست و همبازی شو از دست داده که باهیچ چیز عوضش نمیکنه دراین موقع جنس ارزشی که کودک از دست داده (عاطفی) با ارزشی که ما مد نظر داریم (مادی) متفاوته و به همین خاطر تلاش های ما برای همدلی یا همدردی بی نتیجه است. یک نوع سخت دیگه هم وقتیه که ناراحتی طرف به خاطر خطای ما باشه که معمولا غرور مانع اظهار پشیمانی و تأسف میشه و اصلا به مرحله همدلی نمیرسه نمونش وقتی که وسیله کسی رو خراب میکنیم و طرف مقابل متوجه و ناراحت میشه بجای معذرت خواهی و همدلی وکمک ، مقصر رو هر کسی یاچیزی جز خودمون میکنیم ... شخصی که با بقیه همدلی میکنه هم انرژی برای این کار صرف میکنه و هم وقت و حوصله... مهارت همدلی ارزش بشر رو بالامیبره و انسان سازه اما در عوض بنظرم باید همدلی دوطرفه باشه در طی زمان باشه چون ممکنه کسی که سعی در همدلی با بقیه داره خسته بشه ودلسرد ازین کار ...همه نیاز به همدلی دارن اما بعضیا به خودشون زحمت همدلی کردن با بقیه رو نمیدن. . . من که از همدلی با بقیه خسته شدم و گذاشتمش کنار!

اسما 76 :
همدلی بخشش هم هست. وقتی کسی در شرایط نامتعادلیه و رفتارش باعث ناراحتیم میشم میتونم قهر کنم و کاری به کارش نداشته باشم. ولی میتونمم ببخشم! و باهاش همراه بشم ینی شرایط الانش رو بفهمم آره... و صبر هم. همزمان و توامان! و چقدررررر من کم دارم اینا رو. همدلی با یه بزهکار، یه قاتل، یه دزد، شاید نشدنی باشه. آخه نه که من همیشه سر همه دوراهیا شیطون رو زمین میزنم و اوج خلافم غیبت کردن بوده و در یه خانواده و محیط خوب رشد کردم. پس عمرا نمیتونم یه آدم خلافکار باشم. اصلا فکر کردن بهش هم خوب نیست چه برسه به همدردی و همدلی کردن، حاشا و کلا... اصلا باید همشون به اشد مجازات محکوم بشن!!! چند وقت پیش خبر خودکشی یه پسر جوون که خودش رو تو مسیر مترو انداخت رو دیدیم. همه گارد گرفتن که ای بدبخت! هیچوقت بخشیده نمیشی. گفتم یه لحظه خودمون رو جای اون بذاریم، و البته خدا خودش بهتر خدایی میکنه. گفتن نههه هرگز. حتی تو بدترین شرایط هم ما همچین کاری نخواهیم کرد. کار اون بنده خدا رو توجیه نمیکنم، همدردی و همدلی هم هیچ، ولی از انصاف به دوره که تهمت بزنیم، قضاوت کنیم، حکم بدیم و در نهایت خودمون بشیم فرشته و هرکس که مثل ما نیست و مرتکب خطایی شده، بشه همدست ابلیس!

سعیده نبی زاده:
یعنی اونقدر با پیام نما راحتم با خودمم اونقدا راحت نیستم... قضاوت هم دو نوعه ها یه نوعش اینه راجع بهت بد فکر کنن یه نوعشم اینه زیادی خوب تصورت کنن که هر دوش آزاردهنده است. من برای ارشدم امدم بابلسر بعضیا خیالشون چون علوم قرانیم فقط باید قرآن بخونم و نماز بخونم و حتی نخندم!! تا شوخی می کردم می گفتن از علوم قرانی بعیده!! رو اعصابم رژه می رفت حرفشون. ما همدلی نخواستیم همین که همدردیم گاهی کنن خوبه اینکه به خیلی چیزا متهم نشم بخاطر رشته ام کافیه‌...

درنا ۲۵ تبریز:
به نظرم نشدنی ترین همدلی؟ با کسی که به کسی تعارض کرده! چون چیزایی که من در اطرافم دیدم و شنیدم انقدر دل خراشه که اصلا هیچ وقت تو کل زندگی ام نتونستم با چنین افرادی همدلی کنم... من چون تخیلم قویه، می تونم به راحتی خودم رو جای هر شخصیتی بذارم و چنان تو حسش برم که حتی اشک بریزم! کاری که تو اوقات فراغتم می کنم. خوشم می آد بدونم مثلا یه قاتل چه جور شخصیتی می تونه داشته باشه یا یه دزد و... ، این جوری خیلی راحت تر می شه به دلایل کاراشون پی برد. ولی خب بعضی از شخصیت ها هم خیلی سختن، راحت نمی شه خودت رو بذاری جاشون و همدلی کنی.. .

دلسا 22 همدان :
ماموری سوال دومی خیلی سخته . والا آدم بره به یه قاتل چی بگه؟ بگه اشکال نداره که بنده خدا رو کشتی؟ بگه پیش میاد دیگه اصلا غصه نخور!! خواهشا یکی منو روشن کنه.

فوزی 19سرپلذهاب:
سلام به همگی ، راستش ماموری جون از وقتی این داستان رو شنیدم که میگه: یه روز شخصی کلافه و پریشان نزد حکیمی میره و حکیم علت پریشانی و کلافه بودن اون شخص رو جویا میشه و ازش میپرسه چرا انقدر پریشان وکلافه ای؟ شخص جواب میده: در بین راه دوستی را دیدم به او سلام کردم اما او جوابم رو نداد و با بی توجهی از کنارم گذشت ، همین باعث شد ازش ناراحت بشم و به خاطر همین انقدر پریشان و کلافه هستم ، حکیم به آن شخص گفت : اگر تو آن دوستت را می دیدی که مریض و بی حال روی زمین افتاده چه می کردی؟ آیا به او کمک نمی کردی؟ شخص جواب داد: البته که بهش کمک می کردم ، حکیم گفت: آن دوست تو که جواب سلام تو رو نداده در اصل روحش مریض است و توباید درکش کنی و بهش کمک کنی ، راستش این داستان خیلی برام موثربوده ، قبلا غیر ممکن بود با کسی همدلی کنم، که ناراحتم کرده یا پشت سرم حرف زده ، یا بهم بدی کرده رو درک کنم و بخوام کمکش کنم ، اما الان چند وقته شرایط برام فرق کرده ، و سعی می کنم اگه کسی به ناحق بهم بدی کردی رو ببخشم، و یه جوری بهش کمک کنم، و درکش کنم...

فرزانه نصرالهی سنندجی:
الان کتاب "سلامت و بهداشت" رو خوندم و حفظ کردم. یه نکته جالب دستگیرم شد! اینکه میگیم "من سالمم" چون بیمار نیستم یا نقص عضوی ندارم به کل اشتباهه ها! سلامت فقط در داشتن تن سالم خلاصه نمیشه. ابعاد دیگه ای هم داره از جمله سلامت معنوی، سلامت عاطفی و روانی، سلامت اجتماعی. اینکه توانایی اینو نداشته باشی که با دیگران همدلی کنی، عدم سازگاریت با دیگران و حتی خودت، نداشتن روحیه انتقاد پذیری و غیره و غیره...یه نوع بیماری! سالم نیستی! خدای من! خیلی جالبه نه؟ از خوندن این درس کیف کردما، کیییییف! ... اگه قاتل از "عمد" مرتکب جنایت شده باشه و از این بابت پشیمون نشده باشه، بهش میگم: همون بهتر که بمیری و شرت کم شه! اما اگه اشتباها شخص دیگه ای رو بعنوان قاتل گرفته باشن و بی گناه باشه بهش روحیه میدم و میگم:خدا باهاته، اگه حتی اون طنابو به گردنت آویختن و خواستن اعدامت کنن، نمیشه! چون بی گناهی.اگه قتل غیر عمد بوده باشه و بر اثر اتفاق و طرف نادم باشه بهش میگم: خودتو نباز! چاره داری. فقط از ته قلبت خدا رو فریاد بزن و ازش بخواه ببخشدت، ضمنا رو خشمت کنترل داشته باش...

مامور معذور:
تلاش این نوبت ما صرفا برای فهم بهتر اعضای جامعه و خانواده و ... از همدیگه است... مثلا اگه بفهمی این آدمی که قتل عمد مرتکب شده از بچگی مورد سخت ترین تحقیرها و کتکها توسط پدر و مادرش بوده، اگه بدونی جامعه هیچ فرصتی برای اصلاح و آموزش و رشد برای این فرد نذاشته ، از خردسالی سر چهارراه گل و آدامس فروخته و از نوجوونی بین یه عده خلافکار و قاچاقچی مواد مخدر بزرگ شده، اگه بدونی بارها و بارها توی حضور یک جمع مورد تعرض! قرار گرفته و اگه بدونی مقتول یکی از متجاوزین بوده و اگه بدونی فرهنگ و تربیت این فرد این بوده که مراجعه به مراجع قانونی درست و موثر نیست چون اگه بود اینهمه سال پس کجا بودن؟ اونوقت چی؟ ... پس همدلی کردن یعنی از درون به شرایط نگاه کردن نه از بیرون... و مهم تر اینکه: قرار نیست به هیچکسی حق بدیم ها ... همینکه اون رو بهتر بفهمیم خیلی از راه رو پیش رفتیم!
و یه نکته خیلی مهمی که قبلا هم گفتم و امیدوارم سوء تفاهم نشه! : فقط نمی شه از دید روانشناسی و جامعه شناسی به مسایل یه کشور و جامعه نگاه کرد... هیچ پدیده و شاخه ای به تنهایی کافی و کامل نیست. دقیقا همینجاست که یه کشور به همه علوم و معارف و مشاغل نیازمنده. هم معلم خوب، هم پلیس خوب، هم قاضی خوب، هم مددکار خوب، هم خبرنگار خوب، هم پرستار خوب، هم روانشناس خوب، هم پاکبان خوب و هم مامور معذور خوب! که این آخریش اگه یافت شد سلام منم بهش برسونین! آها هم مامور فنی و پشتیبان خوب یارانه و انفورماتیک و پخش خوب! آخ آخ آخ که هنوزم جاش درد می کنه!

حالا نکته مهم پایانی: این همدلی مثلا با یه همچین آدمی چه فایده ای داره؟ یعنی می خوایم بگیم خب بفرمایید حق با شماست ول بگردید و بگردانید در جامعه؟! و هر کاری که دلتون خواست انجام بدین؟ نه! نچ! همدلی، ما رو به یه فهم بیشتر می رسونه که اون آسیب ها رو ببینیم و در صدد رفعشون بر بیایم! مثلا اینکه انقدر کودکان کار در معرض توجه نهادهای اجتماعی هستن و سنگشون رو به سینه می زنن که: دولت و ملت به اینها رسیدگی کنین برای چیه؟ به خاطر بررسی سوابق بسیاری از مجرمین و بزهکاران... علاج واقعه قبل از وقوع باید کرد خو! بفهم عزیز مسئول! بفهم ته کلاس! بفهم! آخ... باز کی این لیوان آب رو گذاشته وسط هال؟! چی؟ من گیجم؟! هفت جد و آبادت گیجن و اونی که این لیوان رو ساخته؟! ... وانگاه کتک و فحشهای ناجور دوطرف! بی هیچ درکی! بی هیچ نتیجه ای! ای خداااااا ما را پودر بگردان!...

خب خب خب... چندتا نکته دیگه هم درباره همدلی موند که امیدوارم در یه فرصت دیگه درباره اش گپ بزنیم.
فعلا تا نوبت بعدی دیدگاه که متاسفانه شنبه نیست و دوشنبه است شما رو به خدای بخشنده مهربان می سپارم.
حق یار و نگهدارتون
التماس دعا و یاحق


دل را اگر با عشق بر دریا زنی، باری
آبی تر از آبی شوی، جاری تر از جاری!

هر دفعه خار خیر می چینی، چرا یک بار
از این گلستان غنچه ی آری نمی آری؟

بهر کفی نان، گرد خود بیهوده می چرخی
بیهوده می چرخی الاغ پیر عصاری!

عمری زدی خود را به خواب، آیا زمانش نیست؟
یک بار هم عمدا زنی خود را به بیداری؟

او با تو گفته حال خود را، حال خود دانی
ای دوست! حق داری، نداری هیچ اجباری

یا دست ثارالله، یا پای عبیدالله
این بوسه دشوار است و تو امروز مختاری!
محمدرضا طهماسبی


و همچنان دل "گرمیم" به حمایتهای شما
پیامک به شماره: ۳۰۰۰۰۱۶۲
تماس: ۱۶۲روابط عمومی صدا و سیما