10000528   @didgah.tv5 
دیدگاه 22 مهر
خب چیه دیدگاهتون درباره ما؟ بگید دیگه!
لطفا الساعه و بدون تعلل، ما را رهنمون بنومایید:
پیامک به شماره: ۳۰۰۰۰۱۶۲
تماس: ۱۶۲ / روابط عمومی صدا و سیما
لطفا و حتما از دیدگاه نام ببرید!

جالب انگیز:
اعتیاد نشانه ای آشکار است از یک خلا درونی و عدم دوست داشتن خویش... و اعتیادها بخش کلیدی / و راهنمای/ سیستم هدایت درونی ما هستند که اجازه می دهند بدانیم در حال لاپوشانی احساسی هستیم که نمی توانیم آن را مدیریت کنیم! ... اعتیاد تلاشی است برای لاپوشانی یک احساس و یک خلا درون خود...
لوئیز هی/ شفای ذهن


سلام سلام صدتا سلام
به دیدگاه دوشنبه 22 مهرماه خوش تشریف فرما گشتین...
در مورد همدلی یه مثالی هست که خیلی معروفه و جا افتید! که بهههله: یه بچه ای هرچی مامانش براش لالایی می خوند، گریه می کرد و خوابش نمی برد... تا آخرسر، مادر گرام میاد بچه رو از نزدیک مورد تفقد و عنایت خاصه داغ داغ فوری قرار بده که تا خم میشه بکوبه دک و دهن بچه بیاد توی مماغش، می بینه عهههه! نور لیرز مغازه خراب شده فست فودی این "سیا کثیف" کجکی می خوره توی آینه و زارپی میاد توی چش و چال بچه مادر...عصبانی! و دنگی تازه می فهمه که چی به چیه؟ فلذا اینجاست که همیشه این رو مثال می زنن که از زاویه اون نره غول، چیزه یعنی اون بنده خدا به ماجرا نگاه کنیم که کلی از داستان حل بشه و نخواد چند خط اضافه بنویسیم که فحش هم بخوریم!

* قوانین دیدگاه :
لطفا! پیامها در چارچوب موضوعات یا پیامهای درج شده باشن، در ابتدای هر پیام حتما اسم خودتون رو بنویسین در غیر اینصورت درج پیام ممکن نیست... همچنین مشخصات دیگرتون مثل سن و شهر لطفا درج شود ... از چسباندن کلمات به هم و شکسته نوشتن واژه ها نیز لطفا پرهیز فرمایید... سعی شود پیامها هنگام ارسال کوتاه کوتاه و پشت سرهم باشند تا انتخاب آنها بهتر صورت گیرد.

* موضوع زیر ذره بین:
اعتیاد چیست و از کجا به وجود می آید؟ آیا درباره فرآیند شکل گیری پاداش دهی مغز در مواقع خوشایند چیزی می دانید؟ آیا در حضرت خود شما رفتار یا استفاده از محصول یا پدیده ای هست که به اعتیاد تفسیر شود؟ برای از بین رفتن یا مدیریت اعتیاد باید چه کرد؟ تجربیات و دیده های شما درباره معتادین دربند: فضای مجازی، بازیهای رایانه ای، مهمانی، شکر، شکلات، فست فود، نوشیدنی های الکلی و غیر الکلی،کار ! ، دخانیات، قمار و ... چه حرف و نکته ای برای ما دارد؟ آیا می توانید زیر شاخه های گسترده موضوع " اعتیاد" را بیشتر و بهتر تشریح کرده و توضیح دهید؟

*جمله روی پیشخوان دیدگاه:
بدون در نظر گرفتن گوینده و پیام دهنده، از نظر شما کدام جمله نوبت حال حاضر دیدگاه ارزش توجه، تمرکز و بازنشر دوباره را دارد؟

نزدیکان به تماس مامورانه:
نگاورا / لرستان
فاطمه / تبریز
عاطفه / اصفهان
ستاره / الشتر
فرزانه نصراللهی سنندجی

ارشاد 13 آبان:
مامورسلام! من از نه سالگی پای ثابت پیام نمام و تقریباعضوهمشون بودم وهستم البته خاموش! اولین باشگاهیم که عضوش شدم هم اندیشان بود که زندگیم رو دو قسمت کرد...قبل هم اندیشان و بعدهم اندیشان! راستش فکرکه می کنم می بینم حرف مفیدی برای گفتن ندارم .همین که هر از گاهی از اون دور دورا یه چشمکی، نور بالایی چیزی بزنم برام کافیه! به نظرم دیدگاه، دیدگاهم رو به زندگیم و آدمای اطرافم عوض کرد. باعث شد بیشتر وعمیق تر فکرکنم، قدرداشته هام رو بدونم و قضاوت و فرافکنی رو کنترل کنم و صد البته بحث نژادپرستی که هنوزم دارم روش کار می کنم.....

فاطمه از تکاب :
سلام . ان شاءالله که حالتون خوب باشه. دوباره از دیروز پیام نمای شبکه های دو و پنج قطع شده. دوبار هم به162اطلاع دادم و البته میدونم که خودشون هم می دونن. ما به خوندن پیام ها و دیدگاه ها عادت کردیم... راستش متأسفانه باید بگم که عده وسیعی از مردم توجامعه ما اعتیاد رو فقط نسبت و موادمخدر میدونن اما همین عده عزیز نمی دونن استفاده نادرست و افراطی از هرچیزی یعنی اعتیاد! باید انقدر تلاش و مطالعه در زمینه های مختلف داشته باشیم تا مرزها و خط قرمزهای استفاده از هرچیزی رو کسب کنیم و این روشهای شناخت وارد سیستم ناخودآگاهمون بشه و با یک پیام شادی از مغز تنها برای چندساعت کوتاه، اون رو برای همیشه فاسد و کم اراده نکنیم.

نرگس :
سلام ماموری باورکن نه بی توجه ایم نه خوندن دیدگاه رو حتی یک بروزرسانی از دست میدم . فقط حرفی ندارم که فکرکنم ازبقیه دوستان کارآمدتر باشه.خیلی چیزا دارم ازتون یاد می گیرم و فکرمی کنم هنوز چیز خاصی از خودم برای ارائه ندارم. میدونی این اخلاق منه که معمولا در جمع ساکتم و حرفی نمی زنم. مگه اینکه دیگه نتونم حرف نزنم!

مهدی برومند 15:
مامور جان ، سلام. یه چیزی فرمودی که احساس کردم چشم تو چشم من ، داشتی اینا رو به من می گفتی! چون اون نکات ، رفتار من یکی رو هم هدف می گیره. شرمنده ام که یه خط در میون میام و بی توجه شدم. هفته ای دو سه تا پیام می دادم که اون هم دیگه هیچی...! از لحاظ حمایت هم که می لنگم! به تعریف بهتر میشه گفت که ناراحت تون هم کردم! ... کوتاهی های من ، تقصیر خودمه. (خوب شد تقصیر آستینم نیست!) وگرنه موضوعات که همیشه سطح مناسبی داره. اونی که باید کار کنه مغزه که فعلا سه شیفت مشغوله! به فکر همه چیز هست جز فکر کردن. پساپس و برای از این پس: پوزش!

درنا ۲۵ تبریز:
درنا خ هستم یک معتاد! بله. با جرأت می تونم بگم من یک معتاد هستم؛ معتاد به پیام نما و پیامک زدن به پیام نما! قبول نیست مأمورک تو دیدی! دقیقا از دیروز قرار رو بر این گذاشتم که ترک کنم! رو قرارم هم دو روزه موندم! مثلا قول دادم کلا از صبح تاااا ده شب به هیچ وجه سراغ گوشی، اینترنت و پیام نما و تلویزیون نرم. من همونی هستم که سال هاست با چشمام بروز شدن پیام نما رو می بینم و هر روز پیام می دم! جوری که به چشمم آسیب زده... . اما از دیروز رفتم تو ترک؛ فقط روزی یک تا دو ساعت وقت می ذارم اونم شب ها تا باشگاه ها رو بخونم و پیام بدم... به نظرم ریشه ی این مشکلات رو باید شناسایی کرد و حل کرد. نکته ای که تو همه ی این موارد بهش می شه دست یافت، اینه که همه ی کسایی که به یه چیز اعتیاد پیدا می کنن، در واقع دارن یه حفره ای تو زندگیشون رو با اون پر می کنن، به جای این که این مشکل رو ریشه یابی کنن و حلش کنن.

فرشته 19:
سلام در مورد این موضوع باید بگم که : 1 به نظرم اعتیاد همون وابستگیه حالا این وابستگی ممکنه به چیزی،کسی و یا کاری باشه... چیزی درباره فرآیند پاداش دهی مغز نشنیدم اصلا چی هست؟ اعتراف میکنم که اینجانب به صدادادن انگشتام معتادم.به خوندن پیام نماهم معتادم.بدجورم معتادم خخ.

مهدیه 83:
سلام مامور خوبم من واقعا متاسفم برای اینکه تو حمایت از دیدگاه کم کاری کردم ولی دیدگاه هر نوبت رو کامل میخوندم درگیر درس بودم ببخشید، از اعتیاد اینو میدونم که وقتیکه برای ما یه اتفاقی می افته که خوبه مغز یه هورمونی ترشح میکنه که برای اون کار به ما پاداش داده باشه بعد اون پاداشه اونقد برای ما خوشایند هست که ما برای دوباره شکل گرفتن اون احساس اون کارو مکرر تکرار می کنیم بعد اگه انجامش ندیم احساس بدی داریم که بهش میگن اعتیاد ،برای از بین بردن اعتیاد اونو باید به تدریج کاهش داد به طوری که بدن باشرایط کنار بیاد نه ترک عادت یهویی، خدا روشکر جز کلاس هفتم معتاد فضای مجازی نبودم اها راستی من معتاد یه نوع شکلات و دسر با بیسکوییت شیری هستم راستی یه دوره ای هم درگیر رمان خوندن بودم !

میناخوش نظر:
یه مدت درگیرمجازی بودم اما ازوقتی گوشی گرفتن راحت شدم الان حواسم فقط به درسه!بدترین نوع اعتیاد اعتیاد به آدمهاس !! واقعا مدیریت این اعتیاد سخته حتی اگه اون آدم پیشت نباشه دلت پیش اونه نمیتونم بیشتراز این توضیح بدم اعتیاد به آدما حتی منجر به مرگ میشه! . ..راستش قضاوت کردن وغیبت کردن هم بنظرم نوعی اعتیادن آخه مگه میشه کسی ببینیم و قضاوتش نکنیم حتی کسی که اولین باره می بینیمش.

محمد کوهکن ۲۷ رشتخوار:
سلام. اعتیاد به مخدر همه چیز را از آدم میگیرد غرور شرف غیرت و جسم سالم ومن خودم رفیق داشتم که حاضر نبود غیر خدا جلو هیچ بنده ای غرورش رابشکنه ولی چند سالیست به خاطر اعتیاد تبدیل به ترحم انگیز ترین ادم شده و ازش یک جسم مرده متحرک مونده!

سیاوش ۱۶چ :
مامور سلام. من یه پیام اولی هستم. راستش اعتیاد به سیگارو مصرف موادالکلی رو من دارم تجربه میکنم. شاید بگین چرا باید یک جوان۱۶ساله دچارچنین معضلی بشه؟ خب باید بگم که یک دلیلش محیطی هستش که توش رشد می کنیم و دلیل بعدی هم روش تربیتی خانوادمون هستش که بی ربط به مورد اول نیست. وقتی درک متقابلی بین والدین و فرزندنباشه درمرحله اول اونا علائق مارو به سخره میگیرن و سرکوب میکنن بعدشم که دیگه همش توی خونه جنگ و درگیری هستش و شما فضای آرامی رو توی خونه تجربه نمی کنی. بنابراین خونه دیگه برای جوانی مثل من جای امنی بحساب نمیاد نتیجه اش چیزی جز انزواطلبی وگرایش به مواد مخدر و الکلی نیست که اونم بواسطه رفقای ناباب اما همدرد براحتی قابل دسترسی هستش و همه چیز از تعارف یک نخ سیگارشروع میشه ناگفته نماندکه همون انزواطلبی و کمرنگ شدن روابط اجتماعی نقش زیادی توی معتاد شدن جوونا داره. منزوی که بشی سخت بادیگران ارتباط می گیری. اینا چکیده ای بود ازچیزای عجیبی که بااین سن کم دیدم و تجربه کردم وخواستم با گفتنش هم خودم رو تخلیه کنم هم به نوبه خودم یه اگاهی هم داده باشم به دوستان.

پریسا مدل 71 لرستان :
راجع به فرآیند شکل گیری پاداش دهی مغز چرخی توی اینترنت زدم. بیشتر اصطلاحات پزشکی بود و عامیانه نبود اما چیزی که من متوجه شدم این هستش که در برابر برخی لذت ها مغز انسان واکنش مثبت نشون میده و درواقع محرک مغز بسوی اعتیاد هستن حالا هر نوع اعتیادی... گاهی این محرک ها مضر هستن مثل همین اعتیاد به مواد که از همه سمی تر هستش و موجودات باید جوری این لذت ها و محرک های مغزی رو کنترل کنن که نتیجه این لذت یک پاداش دهی مضر نباشه. اگه خودت برامون این موضوع و توضیح بدی خیلی خووووبه. من خودم خیلی به تلفن همراهم و دنیای مجازی اعتیاد دارم بخصوص اینستاگرام جوری شده دو روز طرح اینترنتم تموم میشه کلافه میشم. بیشتر این اعتیاد ها میتونه بخاطر خلأهای روحی باشه که در درون هرکدام ازما یه مدل خودش رو نشون میده. نکته مهمی که هر اعتیادی داره اینه که فقط تلف کردن زمان . جسم. روح. رو به دنبال داره که هرکدوم از ما برای فرار از چیزی به یه چیز دیگه اعتیاد پیدا می‌کنیم مثلا خود من از تنهایی زیاد همش در دنیای مجازی به سر می برم.

نرگس فضل اللهی :
ماموری من یه مدت خیلی به فضای مجازی اعتیاد پیدا کرده بودم با اقوام و دوستان گروه زده بودم و باهاشون 24ساعته چت می کردم. تا این که دیدم یواش یواش دارم عصبی میشم ، چشام ضعیف میشه و سرم به طور وحشتناکی درد میکنه و حتی تنبلی زمین گیرم کرده بود و نمی تونستم به کارهای دیگه برسم و همش با خانواده در این خصوص بحثم می شد. این شد که تصمیم گرفتم گروه ها و کانال هایی که به دردم نمی خوردند رو پاک کنم و کتاب ، ورزش ، تفریح و هدف با ارزشمو تو لیست برنامه هام قرار بدم. الان خیلی کم از دنیای مجازی استفاده می کنم و فقط افسوس این رو می خورم که عمرم رو الکی پای چت گذاشتم.

فاطمه اعظمی سرخس:
تا چند ماه پیش اعتیاد خیلی زیاااادی ب فضای مجازی داشتم همش چشمم ب گوشی بود...نه از درس و دانشگاه چیزی میدونستم ن ازدورهمی های خانوادگی ودوستام. یه روز داداشم بهم گفت یه جوری زندگی نکن بعدش حسرت روزای جوونی از دست رفته تو بخوری باخودم فکرکردم دیدم راست میگه،شاید باورت نشه الان نهایت روزی ده دقیقه شایدم کمتر از مجازی استفاده می کنم.

فاطمه 23 تبریز :
من به دیدگاه معتاد بودم جوری که تمامی اتفاقات رو با جزئیات کامل در قالب پیام می فرستادم ، کل زندگیم شده بود دیدگاه و گاهی می شد که کل روز رو به تحقیق درباره موضوع و تفکر می گذروندم در حالی که کارهای واجبی مثل درس خوندن و غیره داشتم اما بیخیالشون بودم از اونور بوم افتاده بودم ! به جایی رسیده بودم که دیدگاه برام مسکن موقتی شده بود اگر تو زندگی اشتباهی می کردم یا از چیزی ناراحت بودم می اومدم سمت دیدگاه و با سرگرم کردن خودم از حل مشکلات فرار می کردم و تایید شدن تو صحن دیدگاه چند روزی حالم رو خوب می کرد ! من کمبود عاطفی داشتم و دنبال کسانی بودم که خلاهای درونیم رو پر کنن واسم مهم بود هر بار پیام قابل درجی بفرستم و اگر یکبار پیام من درج نمی شد داغون و افسرده می شدم ! دیدگاه از یجایی به بعد شد عذاب زندگیم ! یه وابستگی روانی رنج دهنده اعتیاد به گزارش دادن های لحظه ای اعتقاد به یک باور اشتباه به اینکه دیدگاه و مامور باید تا ابد معجزه گر زندگی من باشن و هر مشکلی که برام پیش بیاد مامور باید با چوب جادو وارد بشه و همه مشکلات رو حل کنه بدون اینکه من تلاشی کنم ، دیدگاه نمی تونست به تک تک ابعاد زندگی شخصیم وارد بشه و کم کم احساس سرخوردگی کردم اینکه هر ثانیه با دیدگاه بودم اما از عذاب خیلی از دردهام کاسته نمی شد طبیعی بود چون دیدگاه فقط آگاهی دهنده بود نه غول چراغ جادو ، معجزه زندگی من خودم بودم از وقتی جایگاه واقعی خودم رو تو زندگیم به کمک یک مشاور متخصص شناختم وابستگی افراطیم از بین رفت چون خلاهای درونم رو از راه درستش پر کردم و خدا می دونه از بعد ترک اعتیادم به دیدگاه فهمیدم که تا اونجای فعالیتم فقط وقت هدر دادم...

سمانه ۱۷ :
... فکر کنم منم یه معتاد محسوب بشم ! اولین بار دیدگاه رو برا سرگرمی خوندم نصفه ، بعد کم کم به تعداد صفحات خوندنم بیشتر شد ، داشتم می خوندم که یهو ‌پیام نما ی خونه ی ما فقط هااا قطع شد ، برام مهم نبود چون موضوع دیدگاه و پیامای بچه ها اصن برام جالب نبود و ( دومین باری بود که می خوندم ) وقتی وصل شد ادامه شو خوندم و رسیدم به حرف های اخر مامور و یهو حس کردم اهاااا گرفتمش همون جوابی بود که می خواستم ! و اینطوری شد که به عادت و وا بستگی وعشق من به دیدگاه منجر به اعتیاد شد و حالا اگه وسط خوندنم قطع شه یه جییییغی می کشم که صدا و سیما‌ با عرض پوزش فراوان خراب شه خرابااا روی سر عوامل محترم ، اقا این عشق به دیدگاه ( هر چی دوست دارید اسمشو بذارید ) افتخار نداره ؟ داره دیگه.

مریم ۲۱ قم :
من اعتیاد شدیدی به فضای مجازی دارم نمی دونم چرا ولی باید یه جوری این وابستگی رو از بین ببرم سخته ولی شدنیه!

فاطمه 17 لاهیجان :
فکر میکنم اعتیاد یعنی وابستگی و عادت به چیزی یا کسیه که راحت نمیشه ترکش کرد ، واسه اینکه از بین ببریش باید ازش دور بشی یا اونو از خودت دور کنی . اعتیاد به هر چیزی در نوع خودش یه مشکلاتی رو ایجاد میکنه و یچیزایی رو ازت میگیره . چیزی نیس که آنچنان بهش وابسته باشم که اگه ازم بگیرنش نتونم زندگی کنم بجز دوست صمیمیم ! ... عههه نخیرشم دیدگاه خیلی ام بادمجونه ! عه چیزه ینی آفت داره ! ااای بابااا ! دیگه خودت منظورو بگیر دیگه !

نگار از ایلام:
بدیش اینه که یه وابستگی به وجود میاد كه یه كاری رو مدام تكراركنیم.

الهام 24بیرجند:
بنده به شدت به گوشی اعتیاد پیدا نموندم و اگه یه روزگوشی دستم نباشه به شدت سر درد می گیرم. یادمه بچه هم که بودم به تلوزیون وابسته بودم واگه خراب می شد خودم انقدر دستکاریش می کردم تا درست بشه. به قولی میشه گفت: بچه که بودیم بازیگوشی می کردیم، بزرگ که شدیم گوشی بازی می کنیم! خخخ.

زینب از مشهد :
ماموری چقدر حرفای آخرت خوب و قانع کننده بود.الان من که به راحتی میتونم یه قاتل رو درررررک کنم!! ... ماموری تو یه کتاب خوندم بعضی وقتا ما ممکنه به یک چیز اعتیاد داشته باشیم و خودمون هم خبر نداشته باشیم..مثل چایی یا قهوه خوردن ویا حتی چک کردن فضای مجازی! و اینکه: اعتیاد یک "بیماری برگشت پذیر" هست.چون خاطرات مصرف و لذت کاذبش، در مغز فرد ثبت میشه و باز دوست داره که اونو تجربه کنه. بنابراین حتی بعد از ترک هم به سمتش میره!

نگاورا 18 لرستان:
.... نظام پاداش! همون چیزی هست که باعث میشه با لذت یه غذا رو بخوریم حتی اگه گشنه نباشیم؛ چرا؟ چون لذتش قبلا تو مغزمون ذخیره شده. در واقع مغز همه ی موجودات زنده ساز و کاری به نام نظام پاداش داره تحت سلطه ی هورمون دوپامین، که به حس خوب شهرت داره؛ هورمون لذت و احساسات و هیجان! وقتی ما بر اثر یک فعل، غرق در لذت میشیم و دوپامین ترشح میشه، مغز اونو بعنوان یک کار خوب ذخیره و یادآوری میکنه؛ خییییییلی جالبه! یعنی دوپامین رو یه نشونه قرار میده و کاری که باعث ترشحش شده رو بهت یادآوری میکنه که دوباره انجام بدی. مشکل از جایی شروع میشه که دیگه مصرف همون مقدار اولیه، به اندازه ی بار اول دوپامین ساز نیست! چی میشه؟ مغز اندازه ی همون بار اول دوپامین میخواد چون همونو ذخیره کرده! و اینجاست که فرد بیمار مجبوره مصرفشو بیشتر کنه، بیشتر و بیشتر...

فرزانه نصراللهی سنندجی:
... دوپامین باعث به وجود اومدن حس سرخوشی و لذت در سیستم عصبی و انسان میشه. آروم آروم بدن فرد به مصرف مواد بیشتر و بیشتر وابسته میشه و به مرور دوپامین کمتری ترشح میشه و فرد معتاد مجبور میشه مواد بیشتری مصرف کنه تا اون سرخوشی اولیه رو در خودش ایجاد کنه... اعتیاد یه بیماری "برگشت پذیره". حتی اگه فرد معتاد ترک کنه، این میل به مصرف مواد میتونه تا آخر عمر همراهش باشه. به خاطر همینه که یه عزیزی گفته: ترک کردن سیگار کار بسیار راحتی هستش من تا حالا صد مرتبه این کار رو انجام دادم!! این که یه فرد حتی بعد سال ها ترک مواد، تمایل درونی برای مصرف مواد داره" جنبه روانی اعتیاد" هستش. خاطره ثبت شده از اون لذت و سرخوشی توی دستگاه لیمبیک فرد ثبت شده و این موضوع باعث وسوسه اون میشه و بعد روز از نو و روزی از نو... حالا اعتراف: منم یه معتادم! معتاد به "پیام نما"...ولی نمیدونم چجوری این اعتیادم رو کاهش بدم.اگه یه روز صفحه پیام نمای هر سه شبکه رو نبینم روزم شب نمیشه و بالعکس! اون روزهایی که به روز نمیشه یا قطعه احساس کمبود میکنم.کلا زندگی من خلاصه شده در " درس و پیام نما". زندگی من اینه: مدرسه، درس خوندن، پیام نما، مجددا مدرسه، درس خوندن، پیام نما!

سارای / کرج:
منم چند سالی بود که به شدت معتاد به شبکه های مجازی بودم اما الان یکساله که فارغ از مجازی شدم اونم با شکستن گوشی اندرویدم و داشتن گوشیه ساده، گاهی دلتنگ چت و بچه های مجازی میشم اما قولی که به خودم دادم رو نمیشکنم و الان زندگیم هدفمند و پر از آرامشه.

فاطمه باغملکی 18:
اعتیاد ؟ بنظر من که وابستگی زیاد به یک چیزی را اعتیاد می گویند . خودم احساس کردم دارم اعتیاد پیدا میکنم به موبایل تقریبا دو روز گذاشتمش کنار الان که دوباره دستم گرفتم حس میکنم اون علاقه و وابستگی قبل را بهش ندارم ... گاهی هم اعتیاد بد نیستا اعتیاد به کتاب خوندن خیلیم خوبه.

مامور مسئول:
اینم یه سوال خیلی مهمیه ها ... چندین نفر هم پیام مشابه داشتن که اعتیادهای خوب هم داریم! مثلا نماز! ... حالا یه سوال دیگه: آیا اعتیاد به چیزای خوب، خوبه؟!

عاطفه ۲۹ اصفهان:
اعتیاد یعنی وابستگی به هرچیزی، با فکر، عمل و رفتارهای پرخطر. وابستگی به دیدگاه هم از همون وابستگی های پرخطر محسوب میشود که باید درمان شود!

محدثه بچه اراک:
اعتیاد یعنی عادت مفرط و وابستگی وعدم کنترل هوس برای امتحان مجدد! من خودم یه مدت به خوندن رمان اعتیاد داشتم اما اومدم به جاش کتاب رو جایگزین کردم هرچند که کتاب خوانی عادت خوبیه اما در اصل جایگزین کردم مثل کسی که برای ترک مواد سنتی روی میاره به مواد صنعتی. البته الان کتاب روهم به اجبار ترک کردم هرچند که هنوز هوسش در من هست وهر وقت بتونم بازم سراغش میرم.


مهسا 23 اردبیل:
به نام خدا، مهسا هستم، یک معتاد.23ساله شیرینی و شکلات مصرف می کنم! .اوایل تفریحی می خوردما اما بعدا عاشقش شدم. خخخ. چند سال هم هست به باشگاه پرواز و پلاک 3 و دیدگاه معتاد شدم. اوایل تفریحی بود بعدا ازشون چیزای خوبی یاد گرفتم...همه اعتیادها که بد و ویران کننده نیست... بعضی وقتها سازنده هستش. مثل دیدگاه و کاپی که افکار من رو تغییر دادن.

مرضیه صابری 21:
قبلا مصرف مواد مخدر اعتیاد تفسیر میشد اما الان همه ب گوشی و فضای مجازی اعتیاد دارن در حدی ک اگه ی لحظه ازشون بگیریش کارشون ب تیمارستان و جنون میکشه.

ستاره الشتر:
بجز اعتیاد به مواد مخدر که داستانش جداس، بقیه اعتیاد ها شاید بخاطر کسب لذت باشه یا شایدم فرار کردن ،مثلا من خودم گاهی برای فرار کردن از واقعیت و مشکلات به بازی و فضای مجازی پناه می برم (هرچند واقعا خیلی هم لذت بخش نیست برام فقط برای فرار از افکارم ) ،شده اعتیاد پیدا کردم به یه بازی یا ... ثلا پارسال خیلی وابسته به دید گاه شده بودم و یه چیز هایی رو می خاستم مثلا اگه الان پارسال بود :گارد می گرفتم مامور چون بعد از پیام بیتا این متن رو نوشته بعد از نوشته اش هم پیام فاطمه اس مشخصه دیگه فقط این دوتا و یه عده خاص براش مهمن این همه رو هم برای خالی نبودن عریضه گفته . چیه چرا اینجور نگاه می کنی گفتم پارسال اینجور بودم اصلا عجییییب حساس شده بودم خخخ ،باور کنید خیلی وقت حتی متوجه نمیشم جواب کی رو می دین کی نزدیک به تماس و....اصلا نه گیریم مامور یه عده خاص رو دوست داره یا هرچی حالا ،بمن چهههه ربطی داشت آخهههه ،چقد خوب شد ،خوب شدم آخیشششش مریضی بودم برا خودم ها . سوال: چه جوری میشه که گاهی حتی من دیدم اعتیاد به بعضی چیز ها شدید تر از اعتیاد به مواد مخدر بوده !!

مامور مسئول:
مثلا چند وقت پیش یه خبری اومده بود که نوجوانی در آسیای شرقی در اثر بازی بیش از حد بازی های رایانه ای و بی خوابی بیش از اندازه بر اثر فشار شدیدی که به مغزش / یعنی داشته؟!! / اومده... زااارپ وانگاه تلپ! یوهو دار فانی را وداع گفتندشون و احتمالا با همون شخصیتهای بازی شون هم محشور میشه! حالا اگه بازیش گروهی بوده باشه، بنده خدا باید وایسه چند نفر دیگه از عشاق همون بازی : فرررت و محشور بشن که باهم تیم شن بشه برن جولو! تلپ و تولوپ/ شالاپ و شولوپ بلکه یه امتیازی بگیرن و محظوظ گشتندی!

عسل حمزه ئی:
منم یک معتادم، اعتراف میکنم که وقتی به اینترنت دسترسی دارم نمی تونم تمرکز داشته باشم، تمام فکر و ذکرم سمت موبایلمه و همیشه با خودم میگم لابد همین الانی که آنلاین نیستم یک عالم اتفاق افتاده و من خبر ندارم!!! من به فست فود اعتیاد دارم، به مسواک اعتیاد دارم، به نوشتن اعتیاد دارم، به تمیزی وسواس دارم!!! برای دور بودن از اعتیاد باید توانایی نه گفتن و درک اعتیاد و برای مدیریت اون باید توانایی ترک اعتیاد رو داشت...اعتیاد خانواده سوزه.

زهرا ۱۸ اصفان:
وقتی نت داشته باشم اولویت اول میشه اون، بقیه چیزا از بعد اون شروع میشه! که این اعتیاد مخرب رو سعی می نوماییم کنترل کنیم... وقتی عم کتابی دستم باشه که دوست داشته باشم، دیگه بی خیااال نسبت به همه چی انقد میییی خونممم تا تموم شه! اینم یکیش... ووو شکلات جزوی از زندگی روزمره ام هستش،دیگه عادی شده! اصلا به نظرم قابل اعتماد ترین آدما، اونایی ان که شکلات دوست ندارن! خیالم راحته که خوراکیام در امانن! یوووهاهاها..!

هاهاهانیه :
یه اعتیاد فراگیر هم داریم به نام اعتیاد به غر زدن . به همین برکت ! اینو دوست من دارتشششش ! از علل و پیامد هاش هم خل شدن شخصیه که کنارته!

نغمه رفسنجون :
نغمه هستم یک معتاد !! وای مامور ، منده خطرناک معتاد به چایی ام ! چایی هم فقققققط چایی ایرانی.

رعنا 39 اصفهان:
سلام مامور بحث اعتیاد شد، من هم اعتیاد به خوردن چای دارم. اگه چایی نخورم سردرد میشم،تازه چای هم باید با گل محمدی و بهار نارنج مخلوط کنم.راستش قبلا فکر میکردم اعتیاد فقط به مواده اما حالا همین چایی ساده اگه بهم نرسه چه حالی میشم.

جوكار خفر شرقى:
من خیلى شیك و مجلسى همین جا اعلام و اعلان می كنم که به دیدگاه معتادم بدجور و نیز به نوشابه و همچنین به تلتكست كلا معتاد اینا هستم! ولى به شبكه هاى مجازى و ... نه معتاد نیستم خدا رو شكر.

علی03:
اعتیاد یعنی وابسته شدن به چیزی که بدون اونم میشه زندگی کرد. نمیدونم اینا اعتیاد حساب میشه یا نه ولی بدون موسیقی و رمان بعد دو سه روز اعصابم داغووون میشه.

سعید 29 ابهر :
چیزی که بنده تجربه کردم و بسیار به روحیه و احساساتم ضربه زد ، اعتیاد به کار کردن بیش از اندازه بود ، تا چند سال پیش چنان غرق کار بودم که از محیط پیرامون کاملا غافل بودم ، نه مطالعه ای ، نه تفریحی ، نه . . . ! حتی خواب و استراحت درست و حسابی نداشتم... بحث قبلی دیدگاه فرق همدلی و هم دردی بود، متاسفانه بعضی از دوستان نه تنها همدلی و یا همدردی نکردند ، بلکه به مامور توهین هم کردند !

مامور معذور:
اصلا اصلا اصلا مهم نیست برام! جا داره؟ که یه بار دیگه هم باز بگم: اصلا ها! انقدرررر اتفاقات و شرایط هست که شما ازش بی خبرین... که واقعا هم لزومی نداره چیزی بگم... چیزی که از قلم افتاد و منظور نظر من درباره سخت ترین های همدلی بود دقیقا همینجا یا همونجا بود نه صرفا همدلی با قاتل و ... و دیدم یه مثال ملموس و واقعی هست به روز رسانی دیدگاه...
یعنی از سخت ترین همدلی ها وقتیه که شما با کسی حوزه و میدان عاطفی/ احساسی/ روانی/ زندگانی مشترکی داری... و سخت ترین کار اینه که اون موقع از زاویه دید اون هم به ماجرا نگاه کنی... سخته چون خودت رو مستحق و لایق همدلی و کمک و توجه می دونی...
مثلا زن و شوهری بعد یک روز کاری سخت در خانه و بیرون به خاطر دیدن برنامه تلویزیونی محبوبشان دعوا دارند یا مثلا کمک کردن در خانه یا مسائل مالی یا رفتن به مهمانی و مسافرت و ... وگرنه که مثلا من با یه بنده خدایی که درگیر مسایلش نیستم همدلی کنم هرچند خیلی خوبه اما چندان سخت هم نیست... اما مثلا در مورد خود من حین کارم، سختی همدلی جاییه که تصویربردار یه اشتباه فاحش حین برنامه زنده می کنه و کار من رو خراب می کنه و من رو به سختی می ندازه... یا با همسرجان وقتی هردو درگیر کم خوابی و کار و بچه داری هستیم، سخته همدلی کردن! خصوصا جوری که نه خودت رو نادیده بگیری و نه بی توجه به طرف مقابل باشی... به نظرم اینا دیگه از اسرار و مهارتهای خواص و اولیا الله هست، که جوری باشن که نه سیخ بسوزه و نه کباب... حالا شما بگین یا پیش خودتون فکر کنین سخت ترین همدلی ها در زندگی شخصی شما کجاست؟! و براش چه کردین یا باید بکنین؟ اینجوری شاید یه قدم مفید در زندگانی شخصی تون برید جلو...

مشخصات محفوظ:
یکسال تمام تصور کردم که با فلان تیپ تو حاط دانشگاه دارم قدم می زنم و مدام ساعتم رو چک می کنم که سر وقت به کلاس با فلان استاد برسم... اما الان چی؟ به چی فک کنم؟ به کدوم هدف؟ به کدوم آرزو؟ به کدوم ؟ اصلا با چه انگیزه ای؟ نه مامان من رو درک می کنه نه بابا ... مامان از وقی با بابا دعوا کرده شبها پیش ما می خوابه و هر شب من و اون سر اینکه بره تو اتاق خودشون جدال داریم... آخرش هم عین یه تیکه آشغال بحث رو باهام تموم می کنه و میگه: ان شالا بخوابی و دیگه بیدار نشی ... مدام میگه: آیینه دقی، مایه ننگی، انگل اجتماعی! مدام گذشته ام رو تو سرم می زنه یا داره من رو درس عبرت می کنه واسه خواهرم...

زهرا حصاری ۱۶ نیشابور :
این موضوع همدلی خیلی خوب بودا . دستت درد نکنه . وقتی داشتم پیام های بچه ها رو میخوندم به این فکر میکردم که نباید همینجوری از کنار کسی از ناراحته گذشت و اگه میخوایم کار خیر کنیم و همدلش باشیم ، با حرفامون بیشتر ناراحتش نکنیم . با پیام عاطفه از اصفهان کلی خندیدم . یاد وقتایی افتادم که دوستم باهام درد و دل میکرد و من هی میگفتم : خب تو چی میگی ؟ نظرت چیه ؟!!! خخخخ چه نظری میخواد داشته باشه خووو ؟ و بیشتر وقتا هم مثل فیلما به افق خیره میشدم . واقعا چرا این کارا رو می کنم ؟؟؟ خخخ...

مهدی رمضانی 20 بجنورد:
متن آخرت درباره همدلی خیلی زیبا بود اما هیچ ربطی به همدلی نداشت. این موضوعی که مثال زدی رو می تونیم به کمک علوم شناختی تماما بررسی کنیم و هیچ احتیاجی به اتصال دادن اون به بحث همدلی و همدردی نداره. بلکه به این موضوع بر می گرده که ما باید هر موضوعی رو از زوایه دیدهای مختلف مورد بررسی قرار بدیم . نمیدونم مستند بازی های ذهن رو دیدی یا نه؟ اما اگه دیده باشی می تونی حرفم رو متوجه بشی. توضیح : بازی های مغز نام مجموعه ای تلوزیونی است که به موضوعات مورد مطالعه در علوم شناختی می پردازد. ..( پیام ایشان ادامه دارد/ اما پیام نما جا ندارد!)

حسین صالح جعفریه قم:
اعتیاد ریشه داره باید درموردش مطالعه وتحقیق داشت تا از ریشه درمان یا مدیریت بشه.نکته:معتادین دربندی که نامبرده شدن برای فرار از مشکل یا مشکلاتی به این موارد پناه می برن... تا شده حتی برای لحظه ای مشکل خودشون رو فراموش کنن چون ازحل اون عاجزشدن یاحداقل اینگونه تصورمی کنن... جایی خوندم معتادبه فضای مجازی مجرم نیست تنهاست وخودم اضافه کنم:شایدهم علاف..چقدرخوب میشداگرفرهنگ مشاوره درخانواده هاجاداشت ومیشدمشکلات روریشه حل کرد حتی گاهی درک ریشه مشکل، خودش راه حله مثل خواب دستشویی مأموری.

مامور مسئول:
عهههه... خو مگه خودتون خواب ماب ندارین از خوابای مامور مثال می زنین؟! ... بفرمایید جلوی در اتاق خودتون خوابنما بشین! ... پی نوشت: این "خوابنما" یکی از فک و فامیلای نزدیک "پیامنما" است عاما چون باباهاشون باهم دعواشون شده و اسمشون رو عوض کردن، عوضیده شدن... الان از کنار هم رد هم بشن، نما به نما هم بشن: لاکشف و الفایده الشناسایی راز گل السرخ! الچیز: الاحمر! المفهوم؟! لا؟! البدبختی! کن یو سی مای هندز؟! نووو؟ نووووچ! ااااه!

الی از روستا:
به نام خدا یک معتاد هستم، اجباری دو هفته است نیمه پاکم! اعتیادمم گوشی! روز اول تمام سرگرمی هام روهمسرم پاک کرد، تا یه هفته از روی عادت روزی هزار بار صفحه گوشی رو باز می کردم یه دور می زدم‌ توش، می دیدم چیزی نیست می بستمش‌! الان باید همین طور تو دستم باشه!هر چیزی زیاده رویش هم مضره هم اعتیاد آور! شاید وقتی معتاد شدم که برای آیندم اشتیاقی نداشته ام، از اهمیت وجود اطرافیانم غافل شدم، از شادی آفرینی برای خودم غافل شدم، یادم رفت زندگی قابل تغییره، تن دادم به روزمرگی بعدم خستگی و‌ رو آوردن به فضای مجازی! سختی ها بعضی مواقع با پنبه سر می برن‌‌، به ظاهرشون‌ نمی خوره اونقدر بزرگ باشن اما جوری ذهن تو از کار می ندازن، جوری درگیرمی کنن به یه چیز مضحک، که خودت هم نمی فهمی چطور از زندگی ساقط شدی!

لیلی ، سمنان :
هرچی فكر كردم دیدم به چیزی وابستگی(اعتیاد) ندارم حتی گوشیم كه از بیكاری همش دستم بود و الان چون سوخته به همه ثابت شد كه بهش اعتیاد نداشتم :) . ولی دلبستگی هایی دارم مثل پسرجانم، همسرجان و خانواده ام كه دیدگاه هم شاملش میشه... با اینكه شكر خدا توی خانواده ام فرد معتادی نیست ولی حرف زدن درموردش خیلی عصبیم میكنه، شاید چون من برخلاف بقیه اعتیاد رو بیماری نمیدونم و معتاد رو آدمی ضعیف و بی اراده تصور می كنم.

پریناز 19 :
اعتیاد یعنی : وابستگی بیش از حد به انجام کاری . من خودم معتاد فیلم دیدن و موسیقی گوش دادنم . اطرافمم هستن کسایی که هر کدوم به یک چیز خاص اعتیاد دارن مثلا یه نفر به خرید کردن اعتیاد داره یه نفر به شبکه های مجازی ، یه نفر به سیگار و ... بالاخره هر آدمی با انجام یه کار خاص حالش خوبه و اون کار رو اونقدر انجام میده تا معتادش میشه .

یاسمین/ مکران:
... به نظرم شرایط و محیط اطراف خیلی تأثیر داره. مثلا خود من چون ترک تحصیل کردم / برخلاف میلم / و آدم درون گرایی هستم و توی روستا هم زندگی می کنم برای همین اعتیاد شدیدی به تماشای تلویزیون دارم.

امیر۱۷ الشتر:
آره معتادم! ولی رووم نمیشه بگم چی؟ چون از شرم آب میشم و میرم توی هسته زمین... برای جلوگیریش هم خیلی تلاش کردم... خیلی... ولی نشده هنوز اما بازم نا امید نمی شم!

مامور مسئول:
خب خب خب ... رسیدیم به یه پایان دیگه دیدگاه... اما نکته ای که باید بگم و خیلی تصویر خوبی به ما می ده اینه که، خلاصه ماجرا: یکی از آزمایشهای فرآیند پاداش دهی مغز: روی موشهای بی نوا آزمایش کردن به این شیوه که بعد از هربار زدن یه دکمه داخل قفس، یه پیام تحریک آمیز خوشایند مثل نوازش توسط یه تراشه فلزی به مغز موش جان منتقل می شه... این رفتار ابتدا کم کم وانگاه پی در پی و بعدتر تا جایی پیش می ره که موش مفلوک دست مبارک رو از روی دکمه بر نمی داره و فقط همون پیام خوشایند مغزی رو طلب و دریافت می کنه... و اینگونه است که دیگه زندگی بی زندگی... صبح تا شب فقط و فقط دکمه و الفشار و حالا فشار نده و کی بده!؟!
در واقع اعتیاد نوازشی رو به مغز ما می ده که مانع رشد ما در باقی بخشهای زندگی می شه... حالا این دلیلش کجاست؟ همون خلا و حفره درونی که همه ماهایی که اعتیاد داریم! یه جورایی می خوایم اون رو پر کنیم! چون از بودن اون بخش وجودمون ناراحتیم و در عین حال خودمون رو لایق یه پاداش لذت بخش می دونیم که دست رو می ذاریم روی زنگ یه بعدی زندگی و باقی بخشها رو پوک و تهی می کنیم... حالا نوبت بعدی که چهارشنبه باشه/ به شرط حیات بخشهایی از کتاب "شفای ذهن" رو تقدیمتون می کنم که خیلی خوب بحث رو تشریح کرده...
در پناه خدا و التماس دعا


گرگ...
شنگول را خورده است
گرگ...
منگول را تکه تکه می کند...

بلند شو عزیزکم!
این قصه برای نخوابیدن است!
گروس عبدالملکیان

و همچنان دل "گرمیم" به حمایتهای شما
پیامک به شماره: ۳۰۰۰۰۱۶۲
تماس: ۱۶۲روابط عمومی صدا و سیما