10000528   @didgah.tv5 
دیدگاه 6 آذر
فرصت شمار "صحبت" کز این دوراهه منزل
گر بگذریم، دیگر نتوان به هم رسیدن!

چرا "دیدگاه" ؟ و اینکه چه طور و چه جوره؟
پیامک به شماره: ۳۰۰۰۰۱۶۲
تماس: ۱۶۲ / روابط عمومی صدا و سیما
لطفا و حتما در نظراتتون از "دیدگاه" نام ببرید!

سههه لام سلااام / رفقای جان

خیلی حرف داریم ... بریم سر اصل مطلب... فقط جهت قاطی نشدن به روز رسانی ها باید بگم که اینجا دیدگاه چهارشنبه 6 آذر 1398... بسم الله... بفرمایید داخل روح و روان و دیدگاه ما... فقط یوخده نرمه نرمه!

قوانین دیدگاه / با اضافه:
لطفا! پیامها در چارچوب موضوعات یا پیامهای درج شده باشن، در ابتدای هر پیام حتما اسم خودتون رو بنویسین در غیر اینصورت درج پیام ممکن نیست... همچنین مشخصات دیگرتون مثل سن و شهر لطفا درج شود... اجباری به اینکه اسم کاربری تون حتما اسم واقعی تون باشه نیست اما نوشتن لقب و صفت به جای اسم برای ما خوشایند نیست. اسم باشه لطفا. از چسباندن کلمات به هم و شکسته نوشتن واژه ها نیز لطفا پرهیز فرمایید... سعی شود پیامها هنگام ارسال کوتاه کوتاه و پشت سرهم باشند تا انتخاب آنها بهتر صورت گیرد...

*جمله روی پیشخوان دیدگاه:
بدون در نظر گرفتن گوینده و پیام دهنده، از نظر شما کدام جمله نوبت قبلی دیدگاه ارزش توجه، تمرکز و بازنشر دوباره را دارد؟

* موضوع زیر ذره بین:
در طول روز چقدر درگیر مکالمات و صحبتهای درونی با خود هستید؟ درباره گفتگوی ذهنی چه می دانید؟ این رفتار چقدر باعث شده با پدیده های پیرامونتان وصل باشید و آنها را به خوبی درک و لمس کنید؟ حالا این خوب است یا بد؟ ووو چه باید کرد؟!

ارشاد 13 آبان:
هااا پس اسمش اینه! کمال گرایی یاشایدم ایده آل گرایی یا پرفکت شنیسم؟هرچی باشه هستم!تاتهش... کارای عقب افتاده زیادی دارم که هر بار یه حس ترس و نگرانی از درست انجام نشدنش باعث عقب کشیدنم شده بارها تاآستانه انجام دادنشون رفتم ولی هیچوقت انتظارات خودم ازخودم برآورده نشد از اجباربه شدت بدم میاد وهمین باعث شده خیلی از کارها و انتخاب هایی که نتیجشون اونجورکه دلم میخواست نشد رو صرفا برای فراراز تحمیل نظرات دیگران! انجام بدم حالا درست یاغلط...این خیلی بده خیلی خیلی بده.

سعیده نبی زاده:
الان که فکرشو می کنم من خیلی کمالگرام از نوع بدش. چون تو زندگی فقط بهترین ها رو خواستم زندگیم شده خواستن ها و نرسیدن ها و هجمه ای از ناامیدی رو در وجودم بوجود میاره که گاهی دیوار بغضم رو هل میدن و میترکونن!! اون وقته که فک میکنم هیچی نیستم و بی فایدم اصلا چرا به دنیا امدم. اونجاست که حس پوچی می کنم. چاره اش چیه؟!

فاطمه زهرا ١٩ :
خاله ی شایان ١٩ سابق/ آره به خاطر بهترین شدن گزینه های در دسترسم رو از دست دادم . سال اولی ك كنكور دادم رتبم زیاد جالب نبود سال دوم یعنی امسال خیلی بهتر شدم ولی با خودم گفتم نكنه سال بعد بهترم بشه؟ اخه رتبم به رشته مورد علاقم نمیخورد ولی باز هم میتونستم رشته های خوب قبول بشم و به این امید الان پشت كنكوریم و به شدت پشیمون.

زهرا رستمی 19 کرمانشاه:
سلام جمله پیشخوان: از ابجی رها حسینی راد:هم زمان با اهدافم شاد می مونم بجای اینکه عمری بود بعد موفقیت شادی کنم!/جمله بعدی از باران خاطره ها:برام مهم نیست این کاری رو که میخوام انجام بدم بهترین کار باشه برام این مهمه که این کار بهترین کاری باشه که"من" با همین سطح فکر و توانایی و استعداد می تونستم انجامش بدم.

پریسا مدل 71 لرستان :
این ایده آل گرایی خیلی جالب بود خیلی چیزا حالیم شد ممنون بخاطر موضوعات و توضیحات قشنگ بچه ها

رها حسینی راد:
سلام مامور جان، دیدگاه فقط از صفحه 20 به بعد بروز شده! نه موضوع هست نه نت خدایااا العفو...

مامور دود به سر:
یه سری از پیامها هم هست که واقعا در ادوار مختلف دیدگاه روی اعصاب بنده بوده و هست... یکیش همین بالایی که می بینین... ماجرا چیه؟ خب من که در تمام مدت 24 ساعت شبانه روز، مقابل تلویزیون نیستم که... اینترنت چرا عموما دسترسی دارم و بررسی می کنم و می خونم و ... بعد وقتی که دیدگاه کامل بشه و صفحه بندی بشه و یه کلیک کنم شماره جدید معمولا خیلی سریع می ره روی صفحات سایت پیام نما... اما پخش شبکه ممکنه که نباشن یا مشکل فنی داشته باشیم یا مثل این چند وقت به تیر غیب دچار بشیم و هی ما به روز کنیم و دیر بره روی آنتن... مهندس جان می گن مشکل: از عدم هماهنگی و تطابق و خارجکیش: سینک نبودن ساعتهای سرورهای گیرنده و فرستنده است!
بعد هی زنگ و پیگیری و نگاه و فلان و بیسار بنده... ووو مخ حقیر در تیلیت ترین حالت ممکنشه... وانگاه یه پیام اینجوری میاد و می ری نگاه می کنی می بینی نخیرررر! کاملا هم به روز شده و ایرادی هم نداره!
یعنی اون لحظه خیلی باید خوش اقبال باشین که دوری و دوستی داریم وگرنه چندین قسمت نامساوی و اینا سهم شماست!... به روز که نمیشه: شونصدتا پیام در لحظه که: نشدا... نیست... الووو بوق... این چه افتضاحیه؟! بوووق کشدار! ... اما به روز که میشه : جیک از نوک کسی در نمیاد...
بعد منده هی میام پیامک ها رو می نگاهم... می بینم نه کسی چیزی نگفته پس حتما نرفته ری آنتن دیگه... تا خودم رو یه جایی برسونم به یه تلویزیونی و بچکمش! بلکه چکیده و آرامشیده تر بشم! ... پیشنهاد من که اینه که همه فقط از روی پیام نما بچکن تا چکانیده تر شوند! می خوام قسم جلاله بخورم که ولله خسته شدم از اینهمه داغون بودن این سیستمهای عهد بوقی... نکته مهم: سیستم ما به صورت خودکار صفحه بندی و بارگذاری میشه... برای همینم تعداد صفحاتمون خیلی زیاد تره... همسایه ها، به صورت دستی این کار رو می کنن... تعدادصفحاتشون هم کمتره... مقایسه اصولا درست نیست... اما وقتی گیر کردنهاش رو می بینین... نوع کار، حجم متن و کیفیت اداره و ارتباط پیامها و مضامینش هم نبینین بی انصافی کردین... حالا شما بفرمایید که چاره چیه؟

بین خودمون باشه:
ندرج بین خودمون باشه آخرش رفتم پیش دکتراعصاب و روان. با جرات تونستم حرفام رو بهش بگم واقعا سخته برام بگم عصبانی میشم دستم می لرزه چون بعد از....... اینطور شدم. برام دارونوشت. هنوز نخوردم. از اون روز احساس میکنم تونستم پیش دکترحرفم رو بیان کنم احساس آرامش می کنم . واقعا مرسی. به قول خودت چرا برای پیتزا و تخمه پول داریم خخ برای درمان روح روانمون زورمون میاد پول خرج کنیم؟!

احسان رستمی 22 کرمانشاه:
پیام اولی،سلام باشگاه تون خیلی قشنگه،فقط یه چیز بگم این گفتگوی ذهنی بنظرم اصلا چیز خوبی نیست!فقط داری تو ذهنت زندگی میکنی!خودم ب شدت درگیر این گفتگوی ذهنیم!خیلی بده خیلی!!

دختر بختیاری:
سلوووم چطورین؟؟ ببینم موضوع چیه؟من ک ۲۴ ساعته مشغول مکالمه باخودمم بنظرم چیزی بدیم نیس تازشم خیلییم خوبه بعله...

مامان طیب 23 / زاهدان:
من مدام درحال گفتگوی ذهنی ام راجع به گذشته و الان فکرمیکنم. رفتار بدی از کسی ندیدم اما تو ذهنم میگم شاید انجام داده وحتی دعوامیکنم خخخ.

علی03:
گفتگوی ذهنی زیادی ندارم با خودم و تقریبا همیشه گفتگوی ذهنی تو دردسرم انداخته.زمانو از دست دادم،فکرم منحرف شده، کارم خراب شده و...گفتگوی ذهنی همون فکرکردنه یا مثلا یه نوع فکرکردنه.

سیمرغ ۱۸ الشتر:
امیر سابق/ با خودم زیاد حرف می زنم خیلی زیااااد.توی حرفایی که با خودم میزنم بیشتر در موقعیت تنش با دیگرانم، یعنی قبل از روبرو شدن با کسی صحبت ها یا بعضی از مباحث رو پیش بینی میکنم و به نوعی حرف هام رو تو ذهنم آماده میکنم تا در صورت گفتگو با دیگران کم نیارم و بتونم از خودم دفاع کنم. من این به قول شما پدیده رو دوست دارم و باعث شده با بقیه اطرافیانم راحت تر حرف بزنم و کمتر اذیت بشم.

لیلا ۵۹ ته کلاسی:
خیلی با خودم حرف میزنم یعنی هر موقع تنهام وتقریبا بیشتر روز رو تنهام سعی می کنم رو خودم کار کنم کتاب می خونم از هر جایی که می تونم معلوماتم رو زیاد میکنم بیشتر هم در مورد علت ناراحت شدن هام یا اینکه چرا یه دفعه از یه نفر خوشم نمیاد چرا از حرفش دگرگون میشم یااینکه چرا احساس ضعف میکنم این حرفها برای چندین ساله که ادامه داره به نظر خودم پیشرفت داشتم ولی جای کار زیاد دارم الان علت خیلی از رفتارام رو میدونم وبیشترش به لطف دیدگاه وبرنامه هایی مثل دیدگاه هست که پیگیرشون هستم واقعا ممنونم.

پری. پرند31 :
در مورد موضوع باید بگم من استاد گفتگوهای ذهنی هستم متاسفانه!بنظرم خیلی بده.لااقل من یک نفر رو به شدت عذاب میده. مخصوصا وقتی از کار کسی ناراحتم،اونقدر تو ذهنم فکر و خیال میکنم وبا اوطرف تو ذهنم دعوا میکنم تا این که سر درد میگیرم! ولی دروغ نباشه وقتی به اتفاقات شیرین زندگی هم فکر میکنم ناخداگاه لبخند میاد رو لبام.طوری دخترم میگه مامان داری به چی می خندی؟ در کل به نظرم خوب نیست.من که خیلی اذیت میشم.بارها شده تا خود صبح خواب به چشمهام نیومده به خاطر در گیری ذهنی.وای که چقد سخته تا خود صبح خودت با خودت حرف بزنی.

ریحانه16جعفریه قم:
سلام.خداقوت.بنظرم گفت وگوذهنی 2نوع داره.مثبت ومفید،منفی ومضر!منفیش:همون درگیری شخص باخودش یاشخص واتفاقات خارج ازخودش.مثلابادوستش بحتش شده،میره خونه ساعت هاتوذهنش درگیرحرفاش بادوستشه که اون چرااینوگفت من چرااینونگفتم و...که کمترین آسیبش هدردادن زمان(حال)هستش.امانوع مثتش.خودم سعیم اینه ازنوع منفیش روتاحدامکان حذف کنم امامثبتش برای من عالی بوده.من خیلی باخودم خلوت میکنم وباخودم یایک نفرتوذهنم درباره چرایی عقایدم صحبت میکنم!میشینم ببینم اگرمن به فلان چیزاعتقاددارم دلیلش چیه؟اگرندارم دلیلش چیه؟آیاطبق عقل ومنطقی که دینم گفته هست؟مثلادلیل من ازحجابم چیه؟آیادلیلش درسته؟حتی گاهی اززبون طرف مقابل خودموبه چالش میکشم!

زهرا حصاری ۱۷ نیشابور :
کلللل روز رو با خودم حرف میزنم . به خودم فحش میدم ، قربون صدقه ی خودم میرم ، راز ها مو به خودم میگم ، از آرزوهام برا خودم میگم و حتی تصمیم هایی که قراره بگیرم رو اول با خودم درمیون میذارم بعد دوتایی به نتیجه میرسیم . وقتی یه دوست خوب داشته باشی که مطمئنی راز ها تو به کسی نمیگه دیگه با کس دیگه ای راحت نیستی و من شدم بهترین دوست خودم ... حتی یه زمانی دوست خیالی داشتم . همیشه و هر لحظه باهاش در ارتباط بودم ولی الان دیگه ترکش کردم . دلمو زد . انقدر گشتم گشتم کسیو بهتر از خودم پیدا نکردم . نمیدونم چرا ولی فکر میکنم بده چون زیادی تو خودم می ریزم و کمتر اجتماعی ام .

رها ۱۸ رشت:
قبلا خیلی دچار گفتگوی ذهنی بودم. وقتی خوشحال بودم تو ذهنم درگیرش بودم ، ناراحت بودم تو ذهنم مدت ها درگیر اون ماجرا بودم. وقتی از دست کسی عصبی و دلخور بودم تا مدت ها تو ذهنم باهاش می جنگیدم و حرف میزدم. این خیلی بد بود چون هم زندگی در لحظه حال دور میشدم هم همش روح و روانم درگیر بود و تصمیم گرفتم این عادت رو ترک کنم. سخت بود اما غیر ممکن نبود و حالا از زندگیم بیشتر لذت میبرم و سعی میکنم در حال زندگی کنم و با چیزای الکی ذهنمو درگیر نکنم.

سیده آرمیتا 30 مازندران :
من یه مدتی خیلی درگیر گفتگوی ذهنی بودم به طوری که گاهی از کارهای روزمره ام عقب میموندم و فقط در حال جنگ و صلح در ذهنم بودم و یه وقتایی هم خودم با خودم در درونم دعوام میشد و با خواهش و تمنا آشتی می کردم....! تا حالا پیش نیومده بلند بلند باخودم صحبت کنم.. ولی تا دلتون بخواد توی دلم با خودم صحبت کردم ..غرق در افکار خوب و بدم میشدم به طوری که تیدیل شده بودم به بی دقت ترین و بی حواس ترین آدم دنیا !

مریم از تبریز:
راستش من همیشه درگیر صحبتهای درونی باخود هستم به نظرم اصلا خوب نیست.خیلی تلاش کردم از این همه درگیری ها خودمو دور کنم ولی نمیشه که واقعا.دیگه نمیدونم از این درگیری های ذهنی چجوری بیرون بیام حتی هنگام نماز خوندنم هم نمیتونم کنترلش کنم به نظرتون این یه جور بیماریست؟

حسین صالح جعفریه قم:
سلام، گفتگوی ذهنی یا همون نشخوار ذهنی باعث عقب موندن از زنگیمون میشن واینکه در لحظه زندگی نکنیم.مأموری میترسم باز بگم مراقبه سطل آب وکف ول بدی تو چش وچالم ولی میگم راه حلش مراقبه ست.برای خودم که اینطوره وگرنه می بینم سر موضوعی اصلا متوجه نشدم چی شد.اگه جلوی نشخوار های ذهنی رو نگیریم حتی باقدم زدن روی شن های نرم ساحل هم لذت اون رو حس نخواهیم کرد. غرق شدن آدمی را به ورطه ی نابودی میکشاند چه در آب چه در رویا.

درنا ۲۵ تبریز:
من خیلی. یعنی یهو از دنیا جدا می شم و می رم تو دنیای خودم و هی با خودم حرف می زنم و می زنم و می زنم. جوری که حتی گاهی نمی دونم کجام و اطرافم چه خبره. حرف زدن با خویشتن خویش خوبه وقتی که منطقی باشه و به یه نتیجه ی خوب برسه، اگه به اندازه باشه، مفیده. هیچ کس از فکر کردن ضرر نمی بینه، ولی وقتی کل روزت این جوری می گذره دیگه تو حال نیستی، تو دنیا نیستی، کلا جدا می شی از اطرافت و می ری تو خودت. حتی گاهی فکر کردنتات هم از مسیر منطقی خودش خارج می شه و می ره سمت تخیل و رویا و... ، ته اش هم ممکنه به هیچی نرسی جز این که وقتت رو هدر دادی. مثل من که خیلی از لحظات خوب زندگی ام رو به خاطر این که تو مغزم گذروندم، از دست دادم و دیگه هم به دست نمی آورم.

فاطمه از تکاب :
سلام من در طول روز شاید حدودا60درصدمکالمات و صحبتهای درونی دارم که این روزها سعی دارم کنترلشون کنم تا لذت در لحظه زندگی کردن رو درک کنم.برعکس خیلی ها هیچوقت به گذشته فکرنمی کنم عوضش فکرم همش مشغول آینده هست و من وقتی به این فکرمی کنم که در آینده بخاطر کارهای خودمون چی قراره سرمون بیاد کماکان نه تنها ارتباطم باپدیده هاومحیط پیرامون وصل نمیشه بلکه تاوقتی که غرق دراین تفکرات هستم قطع هم میشه! گفتگوی ذهنی یعنی آدم خودشو بیهوده درگیرفکرایی بکنه که شاید درواقعیت اصلااتفاق نیفته یااینکه کاملابرعکس بشه خیلی چیزا.اگر گفتگوی ذهنی روازهمون اولش کنترل نکنیم دیگه بعدا کنترلش از ترک کردن خیلی رفتارهای مخرب هم سخت تره.

بهار تاجدخت 19:
ماموری اماکن با همسر دار شدن رفقا مشکل داره عایا؟؟نعمت به این خوبی منم گفتم شکر کنه که عشق و علاقه اش روز به روز بیشتر شه نه اینکه استغفرالله توبه روم به دیوار.... و بریم سراغ موضوع : در روز ساعت مشخصی نداره هر وقت تنها باشم یا اینکه با کسی درحال گفتگو نباشم درونم میشه حمام عمومی یعنی در همین حد شلوغ و چیز تو چیزی..(!) ماموری برای من گفتگو نیست همیشه خدا در حال دعوا و بزن بزنیم یعنی درونم اگه دور از جونم شوهرم بود تا الان ازش طلاق گرفته بودم بس که زبون نفهمه..به نظر من چیزی که مشکل ساز نباشه نمی تونه تاثیر بدی داشته باشه..این حرف زدن های با خودمم تو وضعیت هایی قرمز اعلام میشه آب رو آتیشه برام چون تنها چیزی که تو این موارد می تونه ارومم کنه خودمم.

فاطمه بهشتی مهر 16نیشابور:
به نظرم گفتگوهای ذهنی اصلااا خوب نیستن... این نوع وسواس معمولاازنوجوانی شروع میشه.هیچوقت نمیذاره درست تصمیم بگیری.همش به این فک میکنی اگ تهش بد شد چی؟،اخرش که چی؟ اگ نشدچی؟ یه قدمم برنمیداریافقط میای خیال بافی میکنی،"حال"و ازدست میدی و دنبال فردایی... بااینکه فردایه معماس وتوباید الان باشی ،نیستی.از هیچ چی لذت نمیبری. من خودم به شدددت این مشکلو دارم.اگ یه ساعت پایه زیستمم،پنجاهونه دقیقشو به این فک میکنم ک فرداش تپق نزنم!یاازم نپرسه! بیشترناکامیای الان ماها فقط برمیگرده به همین گفتگوهای ذهنیمون...

معصومه از رفسنجان:
راستش دوستان وقتی کسی بهم حرف بدی میزنه یا با کارش می رنجم.اون موقع قفل میکنم وهیچی نمیگم.امابعدا توذهنم باهاش درگیرمیشم وجوابشو میدم تاچندوقت اینجوریم وبعدا فکرکنم توذهنم بایگانی میشه. ماموربه خاطراین موصوع خییلی انرژی ازم گرفته میشه وعذاب میکشم درصورتی که اون طرف اصلا نمیدونه.میشه دوستان وماموراگه تجربه ای دارین یا راهکاری بلدین کمکم کنید.خداخیرتون بده...

نرگس متولد 6 بهمن :
راستش رو بخواین هر روز یه آدمی که دیگه تو زندگیم نیست و خیلی دوست داشتم که باشه از صبح که بلند میشم تو ذهنمه تا خوده شب یعنی هر کاری میکنم و هر جا میرم به یادشم نمیدونم چرا... حتی دیگه مثه قبلأ دوسشم ندارم انگار تو گذشته جا موندم. و دارم با اتفاقات گذشته زندگی میکنم.

فاطمه كرمانی 18 :
سلام ولی نعمتان دیدگاهی . منده بیشتر درگیر سرزنش درونی با خودم هستم تا گفتگوی درونی و همش گاهی اوقات خودمو بابت برخی رفتارهام یا حرفای كه زدم سرزنش و محاكمه میكنم ... خدا دلتو شاد كنه ماموری . كلی حالم خوب و عالی شد جواب به الهام از بیرجند خیلی بامزه بود . دلمون واسه بامزدگی هات تنگ شده بود لطفا همیشه تو باشگاه بامزگی هاتو داشته باش .

ماریا 26:
بهتر گفت و گوهای ذهنی به گفتگو های ذهنی کتبی تبدیل شه که اونجوری خیلی خوبه و اثرش بیشتر و بهتره. البته اگه منظورتون جنبه ی خوب سوال وبحثه.بماند که خودش یه جور حواس جمعیه این گفت و گوی ذهنی . و حواس جمعی میاره.

لاله 24گهرو :
سلام خوبین؟ خب قبلا دغدغه فکریم خیلی زیاد بود ، جوری بود که شب ها خواب به چشمم نمیومد ، به همه چیز فکر میکردم... این روزها فکرم کمتر مشغوله ، اوایل که با رضا نامزد کردم خیلی فکرم مشغول حرف های اطرافیان بود ، آخه رضا پسر بود و من همسر اولشم ، همه می گفتن: مگه پسره چه مشکلی داره که زن مطلقه گرفته!! وقتی رضا ناراحتیم رو دید ازم که دلیلش رو پرسید ، بهم گفت: بذار دیگران هرچی دوست دارن بگن ما که نمیتونیم طرز فکر دیگران رو تغییر بدیم ، اینکه ما خودمون رو عذاب بدیم چیزی عوض نمیشه خودتو اذیت نکن. الان آرومم اینکه من می‌دونم رضا یه مرد واقعیه، ومن میتونم بهش تکیه کنم و حرفای دیگران برام مهم نیست!

بی نام درج می کنم!
میدونی الان دلم چی میخواد؟ دلم میخواست یکی که ازته دل دوستش دارم و اونم دوستم داشت کنارم بود. سرم رو روشونش میذاشتم و دستام رو توی دستاش قفل میکردم و نمی ذاشتم از کنارم تکون بخوره... تاخود صبح یه بند براش حرف میزدم... واقعأ مسخره است آدم نامزد داشته باشه، بعد اینا براش حسرت باشه... نمی دونم الان کجاست و داره چیکار می کنه؟ اصلا من رو یادشه؟ من هر روز داغون تر از روز قبل میشم. آخرش چی میشه؟ با تموم کارایی که کرده اما بازم مهرش عین کنه چسبیده به دلم و کنده نمیشه!!......

مهدیه (مهدو)14 مشکی :
سلام مأمور قشنگم . من ذهنی ، خیلی با خودم حرف میزنم ، وقتایی که ناراحتم و دلم پره ، خودم خودم رو آروم میکنم . وقتی حالم خوبه ، تو ذهنم جملات انگیزشی میسازم و بعد رو کاغذ مینویسم و میذارم یه جایی که همیشه ببینمش . وقتایی که از کسی ناراحت و عصبی میشم ، تو ذهنم باهاش یه دعوای مفصل میکنم و کلی بهش بد و بیراه میگم... به نظرم نمیشه جواب کلی داد،گاهی وقتا ممکنه خوب باشه،گاهی وقتا هم عکسش ...

نسرین ۲۱ دهلران:
با سلام، من بیشتر وقتها مکالمات درونی و گفتگوهای ذهنیم به فکر و نقشه کشیدن به کارایی که قراره انجام بدم ختم میشه، و دربارشون با خودم حرف میزنم و اخر سر درست ترین تصمیم رو میگیرم.

الی از روستا:
یادمه یه زمانی یاد گرفتم با خودم حرف بزنم واسه بهتر شدنم و تاثیر هم داشت! واقعیتش همون طور که اخلاق و رفتارم و تغییر دادم و رو به رشد رفت، حرفایی که با خودم میزدم هم رو به رشد رفت! طبعم اونقدر شوخ نیست تا از طنز حرفایی که با خودم میزنم بگم ! قبول دارین از چند جهت درونمون باهامون حرف زده میشه؟ البته من زیاد بهشون دقت نمیکنم ! اما حضورشون رو قبول دارم! اینکه ما کودک درون داریم، خر درون داریم ، ابلیس درون داریم ، تازه وجدانمون هم جدا از اینا باهامون حرف میزنه! و به تازه گی در مواقع خاصی حضور مشاور درونم و حس میکنم ، چون با خودم قرار گذاشتم اصلاح شم، مواقعی که اشتباه میکنم شروع میکنه ملامت کردنم و کاره درست رو بهم نشون دادن و گوشزد کردن اشتباهی که کردم.

جوكار خفر شرقى:
من در بیست و چهار ساعت روز كلا هر چه بیدارم و خواب نیستم در حال صحبت درونى با خودمم بنظر من بدى نداره چون هى با خودت رو راست تر میشى و با خودت غربال گرى میكنى كارا رو گفتگوى ذهنى روراست ترین گفتگوى پیرامونمونه چون توش دوز و كلكى نیست وعین حقیقته.

اسما گلی 21 :
ممنون بابت توضیحاتت پایان دیدگاه .چون من واقعا از صفحه ۵۰ یا ۶۰ دیدگاه از خوندن خسته میشم و می زنم جلو .خیلی زیاده برای من .اما توضیحاتت عالی بود... خیلی خوبه که این یه رویه بشه برای دیدگاه... چه جالب! که هم انسان تنبل و هم فعال میتونن پشت نقاب کمالگرایی قایم بشن ... خود من چون نمی تونم کتاب نیمه تاریک رو به خوبی و با نکته برداری و حواس کامل بخونم گذاشتمش تو لیست دو ماه دیگه ام... و از طرفی هم دوست دارم پیوسته بخونمش که الان امکانش نیست ... می خوام تمام و کمال بخونمش... می خواستم بگم که جالب بود برام موضوعت ... زیاد با خودم حرف می زنم .و من موقع امتحانات ترم گذشتم چون یه هفته کامل خوابگاه بودم .هر روز صبح امتحان داشتم .نه خواب داشتم .نه خوراک و نه حامی ! و امید دهنده ...خودم بودم و خودم و خدام ! فهمیدم یه آبجی درون هم دارم !بابت اینکه گفتگوی درونی مون هم با صدای بلند نیست خدا رو شاکرم ...

زهرا۲۰ قم :
در طول روز که ۲۴ ساعته من عینه ۲۴ ساعت درحال دعوا با ذهنم هستم مثلا اگر کسی حرفی بهم بزنه جوابش رو بدم بعد میام انقدر تو ذهنم جوابش رو میدم که خودم خسته میشم یا مدام در حال درگیری با فکرای مزخرفی هستم که به ذهنم میاد.

ستاره 21 الشتر :
گفت و گوی ذهنی اگر زیاد باشه اتفاقا باعث می شه پدیده های پیرامون رو لمس نکنیم !!و همش سرمون تو لاک خودمون باشه و عقب بمونیم از کار و زندگی و اطرافیان و... البته گفت و گوی ذهنی من همیشه هم بد نیست یه وقتایی که کم فکر می کنم و با تسلط گفت وگو دارم باعث می شه : مسلط باشم روی خودم وخیلی کمتر گز نکرده پاره کنم ! می فهمم چی میگم و چیکار می کنم ...

عسل حمزه ئی:
جمله ی روی پیشخوان از نسرین 21 دهلران...گم شدیم توی دنیایی که همه چی ظاهرا بهترینه...و حقا که خودت بودن خیلی بهتر از ترین بودنه... آخ آخ چه موضوع آشنایی...یکی از معضلات بزرگ من همین گفتگوهای ذهنیه، مخصوصا قبل از خواب که بشدت دچارش میشم، حتی همین الان الان اونقدر ذهنم پر از بحث و جنجال های درونیه که سر درد گرفتم، راستش من به شخصه اگه قبل از خواب به سمت گفتگو های ذهنیم نرم تا صبح بیدارم! گاهی وقتها به خودم میام میبینم نیم ساعت گذشته و هنوز مثل دیوونه ها به تاریکی زل زدم، شنیدم رویا پردازی باعث تقویت حافظه میشه، اما من فراموش کار شدم مسئول! مطالب از ذهنم می پره و اونقدر توی گفتگو های ذهنیم غرقم که گاهی یادم میره اتفاقاتی که تصور کردم واقعا افتاده یا فقط خیال بوده؟!!!

مامور مسئول:
خب خب خب... چند وقت بود می خواستم بهتون بگم کههههههه....
و مامور به ناگاه غرق در افکارش می شود و یادش می رود که اصلا اینجا کجاست . اینا دیگه کین؟ و چی می خواست بگه؟ یوهویی تلپی می افته وسط افکارش... اینکه الان وام رو چه جوریا باید بگیرم؟ خونه رفتم چیکار کنم؟ چرا حال این یارو رو نگرفتم؟! خیلی روش زیات شده وا... حالا این دفعه دیدمش چه جوری بشورمش و بذارمش کنار؟ یه طور آفتابه طور سنگینی ها!!!
ووو به ناگاه قطع و قوط و دیس کانکت دیس کانکت از همه جا : از بوی نرم و ملایم چمنهای تازه زده شده وسط بلوار... از رقص گنجشکهای سرمست و مچول/ کوچول روی شاخه ها... پرت افتاده از بوی عطر خنک و خوش همکار ارجمندشان، بی خیال لحن صمیمی و دوستانه رفیق نازنین، بی توجه به نگاه پر ذوق و لبریز از عشق دخمل که: بیا بدلم تون! ... نه نگاهی به آسمون و کوههاش ... نه گوشی به آوای مبهم قمری هاش... تعطیل تعطیل... فکر روی فکر... گره توی گره... هم ذهنی و هم ابرویی وانگاه از بی توجهی و بی حواسی لاجرم گره و گاف آبرویی!
عه! شما هنوز که اینجایین؟ می خواستم بگم کههههه! ....
و مامور باز زرپی می تلپه وسط افکارش... بفرمایید! بفرمایید! این ماموری فعلا تههههطیل است! تهطیل تهطیل! بفرمایید این متن رو با دقت بوخونین! باشد که رستگار شویم!
فعلا تا یکشنبه... یا حق!
* **
فکر می کنید کدام یک از کارها مهمتر است؟ غذا خوردن، خوابیدن ، کار کردن، فراغت، شستن ظرف ها، جارو زدن، کتاب خواندن فیلم دیدن، .... ؟

هیچ عملی بر عمل دیگر ارجحیت ندارد . یک زبانزد ذن می گوید: وقتی تشنه ام، می نوشم، وقتی خسته ام می خوابم.

ما در زندگی روزانه عادت کرده ایم که اعمال مان را به مهم و غیر مهم تقسیم کنیم، به عالی و بی اهمیت.
همچنان که اشیا پیرامونمان را تقسیم کرده ایم:
یک انگشتر طلا اهمیت بیشتری دارد از یک قاشق نیکل. یک گوزن از یک موش یا یک تکه سنگ مرمر از یک تکه آجر قرمز یا من از یک مگس.

دانشمندان فیزیک کوانتوم در مقام ناظران دنیای کوانتومی می گویند: اگر اشیا و اجسام را از نزدیک از خیلی نزدیک، از زیر میکروسکوپ های الکترونیکی و آشکار سازهای کوانتومی ببینید هیچ تفاوتی با هم ندارند. یک ذره بین بردارید و از نزدیک به جزئیات یک مگس نگاه کنید؛ همانقدر پیچیده است که خودمان.

اگر فضای کیهانی و کهکشان های دور را از دریچه تلسکوپ هابل بنگریم چه می بینیم؟ وقتی سوار هواپیما "در آن اوج هزاران پایی" زمین و تمام تفاوت هایی که برایمان اینجا اهمیت دارد چه سر نوشتی پیدا می کنند. تفاوت ها کجا می روند؟

وقتی برشهایی از طلا و آهن را زیر میکروسکوپ الکترونیکی نگاه می کنید آیا می توانید اهمیت سابق را برایشان قائل شوید و آنها را از هم تفکیک کنید؟ ایا معانی و ارزش هایی را که نامشان را تداعی می کنند، اصلا می شناسید؟

این آزمون های ساده نشان می دهند که تمامی تفاوت ها و ارزش هایی که مهم بودن یا بی ارزش بودن را تعیین می کنند در ذهن ما است؛ آن بیرون همه چیز در "پیچیدگی، اهمیت و خود بودگی" یکسان است. در سطح کوانتومی حتی ذره و موج را نمی توان از هم تفکیک کرد. در روایت کوانتومی ذره و موج بودگی و صفات و رفتار و پیامدهای هر یک بسته به "ناظر" تعیین می شود یا رخ می دهد.

"جهان چنین و چنان است، فقط از این رو که به خود می گوییم دنیا چنین و چنان است. اگر از به خود گفتن این نکته که جهان چنین و چنان است باز ایستیم، جهان هم از چنین و چنان بودن باز می ماند. به محض آنکه از حرف زدن با خود دست بردارید، دنیا دگرگون می شود."

سرچشمه ی تمام تفاوت ها در ذهن ما است. در قضاوتی که انجام می دهیم. در تن سپردن به ارزش هایی نسبی و قرار دادی. تمام جنگ ها، دعوا ها و تنش ها بر سر هیچ است. تنها چیزی که ارزش واقعی و عینی دارد زندگی است. وقتی دندانمان درد می گیرد، وقتی انگشتمان را چاقو می برد، وقتی پوست دستمان خراشیده می شود، وقتی بیماریم، وقتی که فردی از نزدیکانمان می میرد آنگاه است مکالمه ذهنی برای لحظه ای قطع می شود و ما واقعی بودن زندگی را درک می کنیم.

"اولین گام در متوقف کردن گفت و گوی درونی شناختن آن است"

حال به این موضوع فکر کنید! دنیا به طور مستقیم با ما ارتباط پیدا نمی کند بلکه تفسیر آن بین ما و دنیا قرار گرفته است. درست تر بگوییم ما همیشه یک قدم عقب هستیم و تجربه دنیایی ما تجدید خاطره ی این تجربه هاست، ما همیشه لحظه ای را به خاطر می آوریم که اتفاق افتاده و گذشته است. ما به خاطر می آوریم. عمده محتوای مکالمه ی ذهنی ما این به خاطر آوردن هاست. حال می تواند به خاطر آوردن یک لحظه پیش، یک ساعت یا سال قبل باشد یا خاطره ای از کودکی یا نوجوانی.

برای آنکه تفسیر ادراک ما فهم پذیر شود می توانیم این کار کرد ذهنمان را با نظام تصفیه مقایسه کنیم. ادراکات ما از دنیا قبل از رسیدن به "آگاهی" از "صافی" می گذرند و طبق سنجش هایی طبقه بندی می شوند: ذهن "صحیح" و "غلط" آنها را متمایز می کند.

"صحیح" ادراکاتی است که با توصیف جهانی /که از کودکی آموخته ایم / مطابقت دارد و اگر این مطابقت نباشد، آن ادراک غلط است.

محتوای گفتگوی درونی ما مثل یک جلسه ارزیابی یا دادگاه است. ما وقایع، اتفاقات، حرف ها و کنش های خودمان را با دیگران و دنیای بیرون بر اساس لیستی از ارزش ها و شاخص ها ارزیابی و قضاوت می کنیم.

در این ارزیابی و قضاوت خود یا دیگری را مقصر اعلام می کنیم و سپس بحث های بی انتهایی از سرکوفت زدن، توجیه ، اظهار پشیمانی، دلداری و ... شروع می شود و ما در این گرداب اوقاتی را از دست می دهیم که تنهاترین و واقعی ترین زمان موجود ما است: "زمان حال". به همین دلیل است که اکثر ما در زمان حال زندگی نمی کنیم.

تمام این سناریو زمانی در ذهن ما در جریان است که مشغول انجام امور و زندگی روزانه هستیم؛ کار اداری، کار منزل، کلاس درس، رانندگی، مکالمه با دیگران، غذا خوردن و تمام اوقات بیداری مان در دو سو جریان دارد: یکی در مکالمه ای بی پایان در ذهن و دیگری در کنش و رفتار در زمان حال. این شکاف میان مکالمه ذهنی و عمل موجب می شود که زمان حال را درک نکنیم و اعمالمان ناقص، ناتمام، سر سری و روزهایمان کسالت بار، ملال انگیز، خسته کننده و ما ناشاد، بی تفاوت، عصبانی و بی امید باشیم.

بدیهی است توقف مکالمه ذهنی به طور کامل ممکن نیست؛ اما آگاهی بر آن و کاستن از مکالمات منفی می تواند به تدریج بر شیوه ادراک ما از زمان تاثیر گذاشته و خشنودی بیشتری برای ما همراه بیاورد.

برخی از مهمترین انواع مکالمات ذهنی از این قرارند:

*افکاری که مثل نوار با آهنگی یکنواخت تکرار می‌شوند.

* فکر کردن دوباره به اتفاقات و موقعیت‌های قدیمی و تجسم دوباره‌ی ترس‌ها.

*زندگی کردن در گذشته یا آینده. این باعث می‌شود نتوانیم از زمان حال لذت ببریم. این در حالی است که گذشته، گذشته است و‌ آینده محصول فکر و عمل امروزمان است. تنها زمانی که وجود دارد، اکنون است.

*مونولوگ های درونی وسواسی که آرامش مان را بر هم زده و ذهن مان را مشغول نگه می‌دارد.

* تحلیل مداوم موقعیت‌ها، واکنش‌ها و رفتارهای خودمان و دیگران. تحلیل گذشته، آینده، چیزهایی که نیاز داریم یا می‌خواهیم، روزمان، دیروزمان و گذشته دورمان.

تقریباً تمام فکر کردن‌ها و رویاپردازی‌های غیرارادی نوعی صدای ذهن هستند. این نوعی صدای پس‌زمینه است که در همه کارهایمان اخلال ایجاد می‌کند.
ما هیچوقت در زمان حال نیستیم. همیشه به چیزی دیگر فکر می‌کنیم به جای اینکه روی کاری که آن لحظه انجام می‌دهیم تمرکز کنیم. اگر همیشه به چیزی دیگر فکر کنیم، هیچوقت از زمان حال لذت نخواهیم برد.

"تمرین برای متوقف کردن مکالمه ذهنی"

*گام اول این است که به مکالمه ذهنی مان آگاه شوید. یعنی به یاد بیاورید که دارید با خودمان حرف می زنیم.

* به محض آگاهی از مکالمه توجه خود را به رفتار و اعمالی که انجام می دهیم معطوف کنید.

*به محض آگاهی از مکالمه ذهنی آن را با واژه یا عبارتی بنامید؛ مثلا اگر موضوع "الف" به یادتان بیفتد که نیازی به اشغال ذهن ندارید، آن را "گردو" بنامید و بگویید حواسم هست که باز هم گردو سراغم آمده و باید از آن عبور کنم. این نامگذاری، از اهمیت موضوعات می کاهد. به خودتان یادآور شوید که این یک مکالمه ذهنی است و مطلقا ارتباطی با موضوع عینی آن در دنیای بیرون ندارد. شما می توانید به سادگی آن را بیان نکنید.

* در لحظه فقط روی یک کار تمرکز کنید و تلاش کنید چنان آن را انجام دهید انگار که آخرین عمل شما در دنیا است. انگار تمام زندگی شما به درست و کامل انجام دادن آن وابسته است؛ خواه عملی مربوط به شغل تان باشد خواه شستن یک بشقاب. مثلاً در همین مورد اخیر به شکل بشقابی که دست تان هست، آبی که روی دست تان می ریزد و صدای آن، تمیز شدن لحظه به لحظه بشقاب و جزییات دیگر دقت کنید.

*در جزئیات دقت کنید. ما عادت کرده ایم که نگاهمان بر اشیا و پیرامون می لغزد و به توصیف ذهنی خود اتکا می کنیم. برای همین اعمال و رفتار های ما روزانه خسته کننده و ملال انگیز می شوند. اگر به جزئیات اعمال خود دقت کنیم با شگفتی در می یابیم که همه چیز چقدر تازه و بدیع است. از حرکت کردن اعضای بدن یا نحوه نفس کشیدن تا جزئیات بی انتهایی که در کوچکترین اجزاء دنیای پیش روی ما گسترده است.

*ذره بینی تهیه کنید و خود و پیرامون خود را با آن مشاهده کنید.

* اوقاتی از روز را در محل کار، منزل یا مسیر راه تمرین کنید که بدون قضاوت کردن به اطراف نگاه کنید و بدون ایراد جویی و تحسین رفتار دیگران را ببینید.

*اگر در نزدیکی شما درختی هست روزی 10 دقیقه بدون خیره شدن، به فواصل میان برگها و شاخه ها نگاه کنید.

*تنفس شکمی را فراموش نکنید. حین تمرین آن توجه تان را به جریان هوا در بدن معطوف کنید. ( تنفس شکمی را بسیار بسیار جدی بگیرید.

و در نهایت آنکه ما نظاره گرانیم. ذهن، یک محدودیت است که در فرآیند زندگی دنیوی به وجود می آید و جز مجموعه ای از آموخته ها، تلقینات و خاطرات نیست.

بینش در ابتدا یک توصیف است که از بدو تولد به ما داده می شود. اگر بخواهید به ورای آن بروید چاره ای ندارید که از زندان آن خارج شوید. وقتی گفتگوهای درونی تان متوقف شود، وقتی در سکوتی همه جانبه آرام گیرید، وقتی در نگاهتان هیچ قضاوت و برداشتی نباشد، وقتی کاملاً بی خواهش و بی آرزو گردید، وقتی از حال خروج نکنید و دست از خاطره بازی و آینده پروری بر دارید، وقتی با تمام وجودتان یک پذیرش و تسلیم محض شوید و به تعبیری وقتی بمیرید قبل از آنکه بمیرید، آن وقت دگر ذهنی در کار نخواهد بود که شما را اسیر خود کند.
این همان کیفیت بی ذهنی است که ذهن هیچگاه نمی تواند آن را بشناسد زیرا نیست که بشناسد. هنر راستین، رساندن خود به این کیفیت از حیات است، که نامحدود است. بی ذهنی چیز غریب و جدیدی نیست، همان بی نفسی است در اصطلاح قدیم که آن را هر لحظه با تسلیم محض می توان تجربه کرد.

فکرم همه جا هست ولی پیش خدا نیست
سجاده زردوز که محراب دعا نیست

گفتند سر سجده کجا رفته حواست؟
اندیشه سیال من ای دوست کجا نیست؟!

از شدت اخلاص من عالم شده حیران
تعریف نباشد، ابدا قصد ریا نیست!

از کمیت کار که هر روز سه وعده
از کیفیتش نیز همین بس که قضا نیست

یک ذره فقط کندتر از سرعت نور است
هر رکعت من حائز عنوان جهانی است!

این سجده آخر نکند سجده سهو است؟
چندی‌ست که این حافظه در خدمت ما نیست

ای دلبر من! تا غم وام است و تورم
محراب به یاد خم ابروی شما نیست

بی‌دغدغه یک سجده راحت نتوان کرد
تا فکر من از قسط عقب‌مانده جدا نیست

یک سکه سپردند، دو تا سکه گرفتند
گفتند که این بهره بانکی است، ربا نیست

از بس که پی نان حلالیم شب و روز
در سجده ما رونق اگر هست صفا نیست

گویند که گنجی است به هر سجده بیایید
من رفتم و پیدا نشد این گونه، نیا، نیست!

به‌به چه نمازی است! همین است که گویند
راه شعرا دور ز راه عرفا نیست!

سعید طلایی



و هنوزم دل "گرمیم" به حمایتهای شما
پیامک به شماره: ۳۰۰۰۰۱۶۲
تماس: ۱۶۲روابط عمومی صدا و سیما