10000528   @didgah.tv5 
دیدگاه 10 آذر
امام علی علیه السلام: فرصتها همانند ابرها می گذرند!
چرا "دیدگاه" ؟ و اینکه چه طور و چه جوره؟
پیامک به شماره: ۳۰۰۰۰۱۶۲
تماس: ۱۶۲ / روابط عمومی صدا و سیما
لطفا و حتما در نظراتتون از "دیدگاه" نام ببرید!

سلام سلام دیدگاهی جماعت و حومه و مهمانهای همسایه ها
اینجا و اونجا نداره... همه تون برامون عزیزین! یادآوری می نومایم که:
به جهان خرم از آنم که جهان خرم از اوست
عااااااشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست!
قدم رنجه نمودندین به دیدگاه یکشنبه دهم آذر ماه نود و هشت... دم در بده! نزول اجلال بنومایید توی حلق و روح و روان ما...

قوانین دیدگاه / با اضافه:
لطفا! پیامها در چارچوب موضوعات یا پیامهای درج شده باشن، در ابتدای هر پیام حتما اسم خودتون رو بنویسین در غیر اینصورت درج پیام ممکن نیست... همچنین مشخصات دیگرتون مثل سن و شهر لطفا درج شود... اجباری به اینکه اسم کاربری تون حتما اسم واقعی تون باشه نیست اما نوشتن لقب و صفت به جای اسم برای ما خوشایند نیست. اسم باشه لطفا. از چسباندن کلمات به هم و شکسته نوشتن واژه ها نیز لطفا پرهیز فرمایید... سعی شود پیامها هنگام ارسال کوتاه کوتاه و پشت سرهم باشند تا انتخاب آنها بهتر صورت گیرد...

*جمله روی پیشخوان دیدگاه:
بدون در نظر گرفتن گوینده و پیام دهنده، از نظر شما کدام جمله نوبت قبلی دیدگاه ارزش توجه، تمرکز و بازنشر دوباره را دارد؟

* موضوع زیر ذره بین:
درباره فرهنگ مصرف گرایی چه می دانید؟ مثلا تلفن همراه، سیستمهای کامپیوتری یا وسایل آرایشی و شخصی تان را چند وقت یکبار عوض می کنید؟ باتوجه به شرایط فعلی اقتصاد کشور، شما چقدر اهل صرفه جویی و بهینه مصرف کردن هستید؟ مثلا در خوردن و پختن غذا چقدر به فکر دور ریز نشدن هستید؟، در خریدن و استفاده از لباس، در به کارگیری خودرو ، استفاده از گاز و برق و آب... چه راهکارهایی برای بهتر استفاده کردن سراغ دارید؟

اسمش لازم نیست!
مأموری خداخیرت بده ک اسممو درج نکرده بودی داشتم باشگاه رومیخوندم وقتی رسیدم به پیام خودم ک اولش نوشته بودی بی نام درج میکنم باخودم گفتم یعنی کیه وقتی دیدم حرفای دیشب خودمه انگار یه سطل آب سردوریختن روم باورت نمیشه هنوزداره تنم میلرزه چقد سخته دوباره حتی خوندن بدبختیام دلم میخاد گریه کنم آخه من چه گناهی کردم ک این شده سرنوشتم کاش میشد باهات حرف بزنم کاش یکی بود آرومم میکرد برام دعاکن ک سخت محتاج دعام بخدا دوست دارم بارهاگفتم بازم میگم هرچند حرف نزدی باهام اما من آروم میشم وقتی باتودردودل میکنم حداقلش خیالم راحته بعدن کسی نیست بگه تواین حرفو ب فلانی گفتی اومده ب مام گفته توبرام صندوق اسرارشدی دم وبازدمت گرم...

مریم ۱۶ آذربایجان شرقی:
سلام به همگی ماموری من خیلی درگیر صحبت ذهنی ام یعنی میخوام یه کاری کنم تو ذهنم با خودم گفتگو میکنم و گاهی هم دعوا خخخخخ راستی میخوام تشکر کنم از زحماتی که میکشی.

رودابه روشنی کرمانشاه:
مامورخیلی ممنون که دوباره این بحث روگذاشتی. من وقت هایی که تنهام خیلی درگیرگفتگوی ذهنی میشم اعتراف میکنم خیلی خیال بازوآینده پرورم امان ازوقتی که میخوام بخوابم یانمازبخونم دیگه هرثانیه ازاین شاخه به اون شاخه میپرم!.حرف های آخرت کاملادرست بود. مشکل ما اینه:جایی که بایدباشیم،نیستیم! یا تو فکرگذشته ایم یا آینده.زندگی برامون تبدیل به دونیمه شده نیمه ی اول درانتظار نیمه ی دوم،ونیمه ی دوم درحسرت نیمه ی اول!.ما اسیرذهنمون شدیم.مطمئنا اگه ذهنمون رو اصلاح کنیم مابقی زندگیمون سرجاش قرار می گیره امیدوارم باتوجه به توضیحات آخری که دادی وضعم بهتربشه.

زهرا حصاری ۱۷ نیشابور :
به نظرم وقتی گفت و گوی ذهنی از حدش بگذره ، میشه نشخوار فکری که واقعا خطرناکه ... مثلا کسانی که زیاد به موضوعی که ناراحتشون میکنه ، فکر میکنن ؛ افسرده میشن و افسرده ها همون هایی هستند که تایم گفتگو با خودشون خیلییی زیاد بوده . با اینکه من با خودم همیشه در تعاملم ولی از فکر هایی که ناراحتم میکنه میگذرم و نمیذارم پاشونو از گلیمشون دراز تر کنند . اما خب اتفاق هایی که باعث خوشحالیم میشن رو تا یه مدت هی تو ذهنم تکرارشون میکنم و ذوق میکنم و این به نظرم هیچ عیبی نداره ...

مریم دانشمند 18 سوران:
مامورکم چه موضوع سختی من واقعا نمیدونم چی بگم درونی ذهنی خوب ولی بد من بعضی وقتا با ذهنم خیلی درگیرم ولی متاسفانه چند روزی است که خیلی دلم گرفته کلا بده این آخر دیدگاه رو که گذاشتی همه شو نوشتم تو دفترم از این جمله های خوب انرژی زا چرا نمی ذاری آدم دلش خوب بشه با این گرونی ها مخصوصا بنزین.

مریم 22 بروجرد:
دوش (یه مقداری) دیوانه شدم عشق مرا دید و بگفت، آمدم (خو انقذه) نعره مزن جامه مدر (این کولی بازیات واسه چیه؟ سی ثانیه) هیچ مگو... باشگاه دیدگاه : یازده اردیبهشت نود و شش... آخی ماموری یادش بخیر این شعر رو تو یکی از جزوه هام که مرور می کردم یافتم. چقد دلم تنگ شد یوهو.

پری.پرند.۳۱:
درباره گفتگوی ذهنی وای که چقدر خوب توضیح دادند آقا حسین صالح جعفریه.

سمیه 17 دی:
سلام به مامور معذور و مسئول... چند ساله خواننده باشگاه دیدگاه هستم. البته خاموش... خواستم تشکر ویژه کنم بابت طرح موضوع گفتگوی ذهن.چون واقعا گرفتارش بودم.همه موضوعاتی یه طرف .این یه طرف.عالی بود.

سارا اسدی ۲۶:
مامورمعذور خوبی؟ خانواده ان شاالله خوب باشند. من بیشتر وقتا توی ذهنم باخودم حرف میزنم وبا خدا درحالت سکوت صحبت میکنم یا میرم یه گوشه وضومیگیرم و نمازعشق به قول سید باشگاه پرواز میخونم و با دعا خوندن ذهن درگیرخودم رو آروم میکنم هرچند اطرافیانم مسخره ام میکنند. باورکن حس میکنم بیشتروقتا بدون اینکه طرف مقابلم میخواد حرفی بگه ناخواسته ازچهره اش ذهنش رو میخونم... میشه ادرس اینستاگرام رو انگلیسی برامون بنویسی تا بیام وعضوبشم من دفعه اول پیام میدم ومثل باشگاه پلاک ۳عالی هستید.

مامور معذور:
چشم و البته قرار هست نشونی اینستاگراممون رو رفقا هم بزنن بالای صفحه دیدگاه در سایت پیام نما:
Didgah.tv5
و نکته بعدی اینکه فکر می کنم همه کسانی که اینستاگرام دارن یا می تونن داشته باشن و قدرت کنترل خودشون رو دارن از چه جهت؟؟؟ به سبب نرفتن توی صفحه های باقالی طور و زرد اینستاگرام که متاسفانه خیلی زیاد هم هستن. این دوستان اگر عضو صفحه دیدگاه بشن بدک نباشه. در تلاشیم که کارهایی که اینجا نمیشه کرد رو اونجا انجام بدیم. مثل چی؟ مثل دیدن عکسهای ارسالی مخاطبان با موضوعهایی که بهدا" می گم. حالا فعلا اینا در حد یه ایده و فکر هست و بس. شماهام اگر پیشنهاد اجرایی و عملیاتی دارین بفرمایید چون:گوش ما درازه! اهممم یعنی گوش ما به روی حرف شما بازه! در قلبمون هم! وانگاه: آخ مامانم اینا!

ندرج:
راستی !! خیییلی جالبه برام ؛ یه عده تو اینستای باشگاه هستن که پیام نمیدن کلا ... حس می کنم جاسوسن خخخ ...

لیا کورد ایوانغرب :
خخخ راستشو بخواین زیاد با خودم تو ذهنم حرف میزنم یه جورایی ذهنم دوستمه خخ از صبح تا شب ذهنم درگیره به چیزای کوچیک و بزرگ فکر میکنم یه جورایی ذهنم رفیق تنهایی هامه٫ کسی که تنها باشه همینه دیگه ٫ قبلا تو مجازی چن تا دوست داشتم از آبجی هم نزدیکتر.

ساناز از مشهد:
من خیلی باخودم حرف میزنم همش یا ازگذشته یا ازکسایی که ازشون ناراحتم بعد یا گریه میکنم یامیخندم رسما دیوانه شدم رفت...

پریسا مدل 71 لرستان :
سلام موضوع جالبی بود. مأمور یه جایی خوندم که این مکالمات درونی نشخوار ذهنی هستند. (مامور مسئول: هیچم بعید نیست که همینجا بوده باشه! چون قبلا یه بار دیگه هم این موضوع رو داشتیم! عاما خوب نیگرش نداشتیم! شغال اومد و بردش! توو باغ نشست و خوردش! شغال باغ بالا... پات بشکنه ایشالا... بگین ایشالا) من خیلی درون ذهنم مکالمات زیاد هستش چه خوب چه بد واین خیلی آزار دهندست برای من... توی ذهنم اگه مشکلی با شخصی داشته باشم کلی حرف بهش میزنم تمام حرفایی که توی دلم مونده رو مدام توی ذهنم مرور میکنم. در طول روز شاید به یقین بگم حداقل 8 ساعت درگیری ذهنی با این مکالمات دارم که هر کاری برای رفع این مشکلم انجام دادم ولی لا فایده. یه مکالمات بی پایه و اساسی که فقط مثل موریانه مغز و میخوره و خود خوری رو بیشتر میکنه. خیلی جاها هم مکالمات ذهنی مثبتی داشتم مثل همین خیاطی کردم اینقد گفتگوی ذهنی دارم که یهو یه مدل جدید کشف میکنم. ولی در حالت کلی بنظر من چه مکالمه مثبت چه منفی یا همون نشخوار ذهنی اصلا چیز درستی نیست.

بازم مامور مسئول:
یه چیزی بود و هست که مدتهاست هر وقت می خونم مدل 71 لرستان به ذهنم می رسه! اینکه: مدل و سالش موهوم نیست آبجی! مهم اینه که فنی و موتور/ پوتوری مون سالم باشه! رنگ شدگی روح و روان نداشته باشیم! یعنی دنبال لاپوشونی و سرکوب احساساتمون نریم و نباشیم! خط و خش قلبمون رو پذیریم و بدونیم تا اینی که هستیم رو نبینیم و نقبولیم! رفتن به جولو لاممکن و الفایده و النتیجه! و نکته آخر: برون ریزی افکار و احساسات یکی دیگه از راههای بهبود نشخوار فکری هست... تا جایی که ممکنه به طرف و طرفهای مقابل بگیم و تا جایی که ناممکنه: نوشتن و پیاده کردنشون روی کاغذ... یا حتی ضبط صدامون رو این بیل بیلکهایی که الان دست خیلی هامون هست!

سعیده نبی زاده:
معصومه جان منم مثل شمام وقتی از دست کسی ناراحت شدم به روش نیاوردم با گفتگوی ذهنی خودمو آزار میدادم. کم کم جوری شد غر میزدم یا سر بقیه خالی می کردم. یکی از دوستام که این برخوردمو دید گفت باید به طرفت بگی تا بدونه از این حرف و برخوردش ناراحت میشی منم خیلی غیر مستقیم گفتم که من آدمیم که اگه کسی باهام اینجور برخورد کنه ناراحت میشم اونم آدمه متوجه میشه و تکرار نمی کنه خودتم راحت میشی.

مهدیه (مهدو) 14 مشکی :
سلام مأمور . گفت و گوی ذهنی اگه شدت پیدا کنه و جوری باشه که همش تو فکر خیال باشیم و زمان از دستمون بره ، کاملأ مشخصه که مضره چون اولأ وقت آدم که مثل طلا میمونه هدر میره دومأ لحظه های خوبه در کنار خانواده و دوستان بودن رو که میتونه به بهترین خاطره هامون تبدیل شه ، از دست میدیم . سومأ اگه فکرامون منفی باشه ، که خیلی بدتر میشه ، چون فکر منفی روح و روانمون رو میخوره و مثل این میمونه که آرامشمون رو با دست خودمون نابود کنیم . حیفه واقعا ، مگه چقدر عمرمونه...

مسعودم از اصفهان:
سلام بابت ذهن درگیرم وپرش افکاری که دارم شایدنشه حرفام رودرست بزنم،، زندگی من توبیداری شده درگیری ذهنی،،دارم دارمها رو ول کردم چسبیدم به داشتم داشتمهای گذشته مادیات رونمیگم،، بعضی حرفام رو اصلا نمیتونم به کسی به غیرازخودم بزنم کارم شده تو انزوا نشستن وخودخوری کردن پشیمونی ازاشتباهاتی که مکررکردم ومیکنم، یه حرفی که بایدمیزدم روچرانزدم یاحرفی که نبایدمیزدم چرازدم،،الانم که همین پیام رومینویسم حرفام یادم میره ازاین شاخه به اون شاخه میپرم ازبس ذهنم درگیره اماواگروای کاش هاس ،،اینم بگم توخودم یه خیر و شرهم دارم ولی از شربیشتربهم القامیشه اصلایه جنگ وخون وخونریزی توخودم دارم ،خداروشکربازم مدتیه عضوباشگاه شدم میتونم حرفامو باشمابزنم خیلیییییییییی حرف زدم باعرض پوزش خیلییییییی ها شم یادم رفت... سپاس.

الی از روستا:
از دیدگاه چی یاد گرفتم؟! اینکه حواسم باشه درگیر نشم به نشخوار فکری و گفتگوی ذهنی ! مسبب اعتیاد ، زیاده روی و وجود خلاء در زندگی ! دروغ سفید دروغی که به کسی آسیب نمی رسونه ولی سرچشمه از این داره که ، من از خود واقعی بودنم ترس دارم و سعی دارم جور دیگه ای جلوه کنم ! فرافکنی ، یعنی خصلت بدی که در وجودم نهفته است و من با نشون دادن خصلت بد دیگران آن را به دیگری فرافکنی میکنم ! ماسک ها، تظاهر به داشتنه جنبه های پسندیده در نظراطرافیانم، برای درپوش گذاشتن و پنهان کردنه جنبه هایی که در نظر اطرافیانم ناپسند بوده ! بدگویی ، توجیه نفسم برای آروم کردنم، اینکه اگر من بدم بقیه بدترن ! تخلیه درست احساسات ، اگر از کسی ناراحتم به خودش بگم و پذیرشش رو به خودش واگذارم!

مامور مسئول:
ممنون از مهر و مرام شما... همه شما... حتی ته کلاس... اخیرا به این نتیجه رسیدم که اینکه یه جایی توی دیدگاه بذاریم که رفقا از رشد و پیشرفتشون و مسیری که در حال طی کردن هستن بگن... برای همه ما الهام بخش و مفیده... چند روزی هست که دارم فکر می کنم چه جوری شکلش بدیم. از اکنون ای اطلاع بعدی در این حال و احوال کسی اگر پیام دادندی، استقبال گشتندی. التشکرات و ال آقربونش کرات... المفهوم؟ آندرستند؟ مای دیرززززززز؟!

فرزانه 05:
سلام مأموری متن آخر دیگاه عالی و کامل و کاربردی بود.ممنون که هستی و برای رشد بهترمون وقت می ذاری.

مامور مسئول:
الهی الهی... ممنون عزیز... دبل ایکس لارج شدنتون و همچنین انسانم آرزوست!


یاسمین ۱۶ تبریز :
سلام بعد خوندن نظرات بچه ها نظرم یه کوچولو راجب ( مامور مسئول: خودم رو بزنم یا شما رو؟؟؟ جون امواتتون درست بنویسین دیگه! شونصد بار توی همین دیدگاه نوشتم که: راجع به! بعدشم سختتونه معادلش رو بنویسین: درباره... حله؟ ) گفتگوی ذهنی عوض شد . بعضی هاشون مربوط به افسوس به خاطر عملکردمون هست . من وقتی از دست خودم عصبانی ام ؛ دلیل عصبانیتم رو مینویسم . بعد که دوباره میخونم میفهمم بعضی جاها گیر سه پیچ دادم . بعضی ها مربوط به اضطراب و نگرانی برای آینده است . خب تهش چی ؟ یه سری هم میشه خیال بافی . من عاشق این یکی ام . اون حس های نصیحت کن هم هستن که خیلی هم لازمن و ... . پیام الی از روستا ( یا شهر ) رو دوس داشتم . نتیجه گرفتم اصلا یه کیهان درون داریم ! صحبت های آخر ماموری هم عالی بود . یه عرض ارادت هم به همشهری های عزیزم ( سهیلا ، مریم ، دو تا فاطمه ها ، درنا و ... ) و دگر دوستان دیدگاهی . دوستتون دارممممم .

سهیلا تبریز :
ماموری هر چی گفتم چرت بود از دس مامانمم ناراحت باشممم کلللی تو ذهنم باهاش دعوا میکنم و جوری که دوس دارم مث ال آن خودمو از بلندی پرت کنمم پایین ..ومنم متاسفانه بدددد دچار درگیری ذهنی میشم از دس هرکی دلخور باشمم میرم با اون یکی میحرفم تا نترکممم خووو ...

رضا در مسیر خوشبختی :
با سلام ، مکالمات و صحبت های درونی من خیلی زیاده ، کلا یه آدم درون گرام که بیش از هر چیز درگیر مکالمات و افکار ذهنی خودمم . گاهی وقتا انقدر این گفتگوها زیاده که نتیجه گیری های بدی به همراه داره ، به نظرم دلیل افراط در مکالمات درونی تنهایه . می گن مغز بیکار پاتوق شیطانه .

فاطمه 17 لاهیجان:
راستش رو بگم در طول روز خیییلللییی با خودم حرف میزنم ، با خودم بحث میکنم ! خودمو تشویق میکنم ! هر از گاهی خودمو تحویل نمیگیرم ! خوبه هااا ولی دیگه از حدش بگذره اعصاب خورد کن میشه ، نمیذاره درس بخونم آخه ! کلافم کرده بخدا !

کوثر کورد کامیاران :
راستش من هم اوقاتی در طول روز رو درگیر گفتگوهای ذهنی هستم . بیشتر مواقع در مورد رفتار هام حرف هام یا برخورد هام فکر میکنم . بنظرم گفتگو های ذهنی به شرطی که باعث شناخت بیشتر ما از خودمون باشه و دائم زمان حال رو ازمون نگیره خیلی خوبه . اما اگه قراره باعث بشه ما در گذشته زندگی کنیم و از حالمون لذت نبریم خیلی بده و بهتره این نوع تفکر اصلاح بشه.

مهدیه 16 تهران:
مأمور من با خودم حرف میزنم اما سعی میکنم این مکالمات رو کنترل کنم. طوری که میتونم به دیوار زل بزنم و به هیچ چیزی فکر نکنم.البته صبح ها توی راه مدرسه با خودم حرف میزنم.گاهی هم توی ذهنم با کسی دعوا میکنم، در حالی که اون بنده خدا هنوز خطایی نکرده!بعد به خودم میام و از دعوا خارج میشم.مکالمه درونی نباید طوری باشه که ما رو از دنیای واقعی دور کنه.مثلا حین درس خوندن یا پشت فرمون جای این کار نیست!به نظرم بیکار نبودن و تنها نبودن و در زمان حال زندگی کردن میتونه به رهایی از مکالمات درونی(از نوع منفیش) کمک کنه.

ریحانه 17 مشهد :
دقیقا فهمیدم چی میگین ! یه مسیری رو من همیشه میرفتم ؛ همیشه .. یه روز سر راهم یه گربه دیدمو ترسیدم ؛ این شک باعث دورو ورمو نیگا کنم ... چقدر خوشگل بود اون مسیر ووو چقدر من غرق در افکارم بودم ... آره هر روزم همینه ... من تو انجام هر کاری به یه کار دیگه فکر میکنم ... موقع کتاب خوندن هیچ وقت ورقه کتابو خوب لمس نکردم ؛ موقع سوزن نخ کردن فکرم جای دیگه بوده ؛ موقع غذا خوردن رو جویدنم تمرکز نکردم ... بده بددددد .. اینکه نمی تونم ذهنمو خاموش کنم بده!

ستاره ۲۱ الشتر:
گاهی دوست داشتم غرق شدن توی افکارم رو !می دونید چرا ؟ چون بعضی خاطرات خوش گذشته زنده می شد و می شه ،چون می رم آینده و چیز هایی که دوست دارم رو تصور می کنم. گاهی ساعت ها با یه شخص خیالی حرف می زدم، انقد غرق می شدم که احساس می کردم اون آدم خیالیم می دونید شاید بهترین راه برای فرار از واقعیت های تلخ زندگی خودمون که نمی خوایم باش مواجه شیم‌. یهو بر می گشتم به واقعیت زندگیم !چقدر بد بود کلللی وقت تلف کرده بودم ،واقعیت فرق داشت با افکار ذهنم ، واقعیت من بودم و تمام دغدغه هام که با خیالات ازشون دور شده بودم ،خودم رو گم کرده بودم. خودم رو گم کرده بودم میون افکارم و و زندگی واقعیم! من زندگی واقعیم رو خیلی بیشتر از افکارم دوست دارم چون وقتی توی واقعیتم واقعا آرامش دارم . کاری که خودم می کنم برای اینکه توی حال زندگی کنم و تمرکز داشته باشم: عدد هارو برعکس می شمارم ، خوندن نماز با تمرکز و دقت، شمردن ستاره ها ،برنامه ریزی دقیق : این خیلی مهمه برام.

زهرا رستمی:
واقعنی اسم دخملت نگاره؟ ای جانمم عزییززم خدا حفظش کنه. وقتی آخر دیدگاه نوشتی دخمل با نگاه پر ذوقش میگه: بیا بغلم کن. اصن یکجوری دلم میخواست بیام خفت کنم! ماموری گفتگوی ذهنی زمانی بیشتر سراغم میاد که به خواسته ای که دارم نرسیده باشم اونوقت همش تو ذهنم خودمو سرزنش میکنم .گاهی وقتام وقتی نا امیدم به خودم روحیه میدم با من درونم،گاهی وقتام وقتی به خواستم میرسم همین"من"درونیم تشویقم میکنه! البته من دارم رو خودم کارمیکنم که بیش ازحد وارد گفتگوی ذهنی نشم چون ازحد که بگذره میشه دغدغه فکری! یه زمانایی هست که دوست داری مغزت خالی باشه! خالی از هرچیز و ادم یکم احساس ارامش کنه.

شکیل:
در طول روز بنده کلا در گیر مکالمه درونی هستم دیگه جوری شده تبدیل شدم به دونفر .من اول یه چی میگه من دوم یه چیز دیگه ولی هر چی بیشتر فکر میکنم میبینم درگیری ذهنی زیادم خوب نیستا آدم خل میشه از زارو زندگی ام میوفته...

کژالم 28 از شهربی یار:
بعضی وقتا کنترل ذهنم خیلی سخت میشه اما خیلی وقتا سعی میکنم تو لحظه وحال باشم و فکرم رو درگیر الانم میکنم... راهکار: به این نكته توجه كنید كه تا چه حد مشغول گذشته یا آینده هستید آنچه را كه میبینید قضاوت یا تجزیه وتحلیل نكنید فكرتان را نظاره كنید،احساستان را حس كنید، و شاهد بر واكنش خود باشید از این موارد مشكل شخصی درست نكنید سپس چیزی قویتر از تمام آنچه را كه مشاهده كرده اید، حس خواهید كرد حضوری : آرام و ناظر كه ورای محتوای ذهنی شما قرار گرفته است شاهد آرام... برای چندلحظه هم كه شده موقعیت زندگیتان را فراموش كنید و به خود زندگی توجه داشته باشید.. تفاوت این دو در چیست؟ موقعیت زندگی شما در زمان وجود دارد. اما زندگی در حال است، موقعیت زندگی شما ساختاری ذهنی دارد. اما زندگی شما حقیقی است. فقط نگاه كنید، تفسیری در كار نباشد نور،شکل ها، رنگ ها، بافت ها.. را ببینید.ازحضوری آرام و بی سخن كه در همه چیز است، آگاه باشید. از فضایی كه به همه چیزامكان بودن میدهد، آگاه باشید. به صداها گوش بدهید اما آنها را قضاوت نكنید. به سكوت نهفته درماورای صدا گوش بدهیدچیزی را لمس كنید، هر چیزی كه میخواهد باشد، و هستی آن را احساس و ادراك كنید. ریتم تنفستان را مشاهده كنید، هوایی كه بیرون و داخل میرود را لمس كنید انرژی حیات موجود در بدنتان را احساس كنید. به همه چیز اجازه دهید كه باشند، درون و بیرون."بودن" . را بپذیرید عمیقاً به ژرفای حال گام بگذارید. از کتاب قدرت حال.

مامور معذور:
خیلی ممنون. عالی. عااالی... حالا ببینین قدرت هال انقدره. قدرت پذیرایی دیگه چه شود؟!... یارو نشسته بود زیر درخت گردو. زارپی یه گردو خورد توی سرش. برگشت ارتفاع بلند درخت رو نگاه کرد و فیلسوفانه نگاهی به گردوی کوچیک توی دستش انداخت. وانگاه با نگاهی عاقل اندر سفیه بگفتندی: درخت گردکان با این بلندی/ درخت هندونه: الله اکبر!

هستی مدبری ۱۵ :
پیام اولی/ سلام عشق جانم ...من یک مقاله ی علمی میخوندم که در اون فرضیه داده بودند که حرف زدن با خود نشون دهنده ی نبوغ انسانه و اینکه میتونه استرس رو به شکل قابل توجه ای پایین بیاره حتی برای کسانی که کنفرانس یا دفاع از پایان نامه دارند می تونن جلوی آیینه بایستند و با خودشون حرف بزنم تا لکنت و استرسشون کاهش بیابه...بچه ها روش خوبیه امتحان کنید!

درنا ۲۵ تبریز:
هیچ وقت دقت نکرده بودم که وقتی دارم به یه چی نگاه می کنم مغزم در حال قضاوته، تا این که الان خوندم. راست می گی، مثلا دارم به یه درخت نگاه می کنم، تو ذهنم می گم چه خوشگله، یا چه زشته، برگاش این جوری بود بهتر بود، وای چه سایه ی زیبایی داره و... ، کلا به جای این که بهش نگاه کنم بیش تر در موردش فکر می کنم و حرف می زنم.

رها حسینی راد:
گفتگوی درونی را می توان یکی از نشانه های زنده بودن نامید.فرآیند فکر کردن که از طریق حرکت نورون ها در مسیرهای عصبی اتفاق می افتد و تعداد این مسیرها و نورون ها آن قدر زیاد است که با یک نگاه سطحی به بخشی از آن ممکن است دچار دیوانگی شویم! بنابراین برای ترجمه رفتار نورون ها از گفتگوی درونی استفاده می کنیم و یک مسیر جدید می سازیم.انواع گفتگوی درونی: گفتگوی درونی منفی_گفتگوی درونی مثبت/برای دوری از گفتگوی درونی منفی،احساسات منفی را باید دور ریخت و یا آن ها را به سخره گرفت و با صدای بلند خندید...

مامور معذور:
حالا همه باهم یوهویی می خندیم! یک. دو. سه... یوها ها ها ها ها... هی هو ها هی هو هو هو... خب بسه... بسه میگم! ... اوه اوه ... دو سه نفر از دیدگاهی جماعت از شدت خنده دچار پارگی یقه و حومه شدن... به ناچار کات می زنیم به تصاویر گل و بلبل تا اورژانس بیاد اینا رو ببره به بخش پارگی و دوخت و دوز و سوانح دردناک...

نسرین/ 23 اصفهون:
یکی از علل استرس گفتگوی درونی است. پرهیز از گفتگوی درونی می تواند رابطه احساسی با موضوع ایجاد کننده استرس را کاهش دهد یا متوقف سازد. با ایجاد این حالت می توان دیدگاه صحیح تری نسبت به زندگی داشت و با آرامش خیال تصمیمات منطقی تری اتخاذ نمود. اساسی ترین پیامد اجتناب از گفتگوی درونی، زیستن در لحظه است زیرا انسان ذهن بسیار سرکش و لجوجی دارد! در هر لحظه ده ها مطلب به ذهن می آیند و می روند. بدون آن که انسان کنترل چندانی بر این افکار داشته باشد. زندگی در لحظه یعنی غرق شدن در شادی ها و ایجاد لحظه های شیرین و نشاط آور. به بیان دیگر مانند دوران کودکی زیستن! هنگامی که در کودکی به سر می بریم به طور طبیعی در لحظه زندگی می کنیم. یک کودک را بنگرید چگونه غرق شادی های کودکانه خود است و با موضوعات به نظر کوچک ساعت ها خود را مشغول می کند و هر موضوعی برایش جذاب است، لحظه ای ناراحت می شود و گریه می کند اما پس از چند لحظه همه افکار آزار دهنده را به فراموشی می سپارد و مجددا خندان و شاد به بازی مشغول می شود گویی هرگز ناراحت نبوده است. از همین رو تعمق در کنش و واکنش های کودکان مفهوم واقعی زیستن در لحظه را متجلی می سازد اما با گذشت زمان شادی کودکانه از زندگی بی دغدغه و آرام او رخت بر می بندد و به تدریج همگام با رشد کودک، سیستم تربیتی، عوامل و مسئولیتهای اجتماعی و.. به مرور دنیای زیبای کودک را از ذات واقعی خود دور می کند و به دنیای بزرگان پا می گذارد تا مانند بزرگترها بیندیشد و هرچه بزرگتر می شود توانایی زیستن در لحظه ها را بیشتر از دست می دهد و هنگامی که کاملا بزرگ شد با محرک های ریز و درشت عصبی و دلگیر می گردد و ساعت ها و گاه روزها طول می کشد تا عصبیت او فروکش کند، تحقیقات نشان می دهد عصبیت ها بیش از آن که جنبه بیرونی داشته باشند ناشی از دیدگاه درونی و تعبیر و تفسیرهایی است که به مرور زمان تحت تأثیر تربیت خانوادگی، ارزش های اجتماعی و فرهنگی در ما به وجود آمده اند، ذهنی که مسائل و موضوعات را نه آنطور که هستند بلکه آنطور که می خواهد تجزیه و تحلیل می کند!

مامور مسئول:
رسیدن به خیر. ممنو. عالی و موثر بود ... هرچند خیلی بیشتر از این که بچه ها خوندن متن فرستادین اما چون رفقا بتونن یه نفسی بکشن مجبورم حواس شما رو پرت کنم تا دیدگاهی ها جونوشن رو بردارن و در برن... عه! اون گنجشک کپلیه رووو!

فوزی 19سرپلذهاب:
سلام به همگی، راستش ماموری جون ، منده وقتی وسواسی بودم خیلی ذهنم درگیر بود، خیلی توی ذهنم باخودم حرف میزدم که : آیا اینی که الان بهش دست زدم کثیف بود یا تمیز؟ یعنی ماموری فاجعه بود واقعا خسته شدم، برای همین تصمیم گرفتم که :دیگه وسواسی نباشم ، خداروشکر الان ذهنم نسبت به قبل خیلی آروم شده، وسعی می کنم افکار منفی رو به ذهنم راه ندم، این روش هم خیلی عالیه که: یه لحظه به افکارم میگم: ایییسسست و به خودم میام ، واقعا عالیه از دوستان اتاق تجربه یادم گرفتم، یا شکر گزاری در لحظه هم خیلی خوبه باعث میشه بیشتر به اطرافت توجه کنی و بهشون وصل بشی، اینم از باشگاه پرواز یاد گرفتم، اگه واقعا یه چیزی ذهنت رو مشغول کرد ، بهتره روی یه کاغذ بنویسید ش و به خودتون بگید ، برای همیشه از ذهن ام بیرون اش کردم ، و قول میدم دیگه بهش فکر نمی کنم، راستی ماموری جون ممنونم بابت توضیحات آخر دیدگاه همه اش رو یاد داشت کردم، خیلی مفید و کاربردی بود تشکرات فراوان رفیق دمت گرم این روز ها واقعا عالی شدی.

پریناز 19 :
من یه زمان مشخص رو در طول انتخاب میکنم که در اون زمان خاص با خودم حرف میزنم و به گفتگو های ذهنیم گوش میدم . تقریبا یاد گرفتم که وقتی کاری رو انجام میدم تمام حواسمو بدم به اون کار . قبلنا شبا موقع خواب به هزار جور چیز فکر میکردم و تا نزدیکای صبح خوابم نمیبرد الان دیگه شب قبل خواب اینقدر خودمو خسته میکنم که دیگه فرصت فکر کردن به چیزای پیش پا افتاده رو ندارم .

مامور مسئول معذورطور:
خب خب خب تا باز یادم نرفته من کی ام و اینجا کجاست و شما کی هستین و چه کسی رو بغل کنم؟! بفرمایید متن پایانی دیدگاه رو در همین رابطه بخونین... آها دخملم رو باید بغل کنم! فنچ تشریف دارن! بلانسبت عزیزان سه متری حاضر در دیدگاه...
الهی که روح و روان و تن همگی تون سلامت/ حرفی دیگه نمانده/ فعلا جانها فدایت!
خدافظی!

در نوبت قبلی با گفتگوی درونی و ضرورت متوقف کردن آن آشنا شدیم. گفتیم که اولین گام برای رهایی از مکالمه ذهنی شناختن آن است. در این درس با شیوه ای آشنا می شویم که به ما در متوقف کردن مکالمه ذهنی کمک می کند.
"عمل کردن بدون چشمداشت یا عمل بدون داشتن انتظار پاداش" یکی از روشهایی است که برای متوقف کردن "گفتگوی درونی" توصیه می شود.
بازی کودکان: عمل بدون چشمداشت
بازی کودکان را دیده اید؟ آنها چنان عمیق درگیر بازی می شوند که عملا فضای پیرامون خود را فراموش می کنند. آنها بازی را تنها برای خودِ بازی، بازی می کنند. یعنی هدف و قصدی خارج از خود بازی ندارند و خواهان پاداش و چشمداشتی در ازای آن نیستند. درست برخلاف اعمال ما بزرگسالان که برای انجام هر عملی دنبال پاداش می گردیم.
بدیهی است که هر عملی نتیجه ای در بر دارد که از آن غیر قابل تفکیک است. وقتی رانندگی میکنیم از نقطه الف به نقطه ب جابجا می شویم. وقتی حرف می زنیم کلمات معانی را افاده می کنند، وقتی تایپ می کنیم صفحه هایی از واژه پر می شود. اما معمولا قصد و غرض ما از اعمال مان این موارد نیست بلکه ما اهدافی ذهنی را بر رفتار و اعمال مان بار می کنیم: توقعات خود و دیگران، خشنودی یا ناخشنودی.

مثلاً کار روزانه اداره را به خاطر خوش آمد رئیس یا همکاران انجام می دهیم؛ برای همسرمان هدیه می خریم تا در فلان موضوع با ما همراهی کند و ... . این گونه اهداف و توقعاتی که از اعمال و رفتارمان داریم بسیاری از اوقات هیچ ربط واقعی به خود آن عمل ندارند و همین است که ما مدام ناشادیم چون به انتظاراتمان پاسخ داده نمی شود؛ خود را قربانی حس می کنیم چون دیگران هدف ما را از اعمالی که انجام داده ایم در نیافته اند، و می گوییم که کسی (همسر، رئیس، همکار، پدر، فرزند، دوست و ... ) ما را درک نمی کند.

ما از اعمال و رفتاری که انجام می‌دهیم توقعاتی ذهنی داریم که واقعی به نظر می آیند در حالی که اساسا اهدافی ذهنی هستند. تلاش می کنیم تا فلان ماشین را بخریم، می خریم اما ناشادیم؛ ازدواج می کنیم اما ناخرسندیم. کار داریم اما دچار ملال و روزمرگی هستیم. تمام این خستگی، ملال، افسردگی، ناشادی و ناخرسندی از آن روست که ما از اعمال مان چشمداشتی داریم که حاصل نمی شوند چون ربط واقعی به اعمال ما ندارد. درگیر مکالمه ذهنی مداومی هستیم که محتوای آن انبوهی از اهداف، انتظار، قضاوت، پیش داوری و سوءتفاهم راجع به اعمال خود و دیگران است.
تمام اعمال ما بر اساس نتیجۀ پیش بینی شده ای تنظیم شده اند: پیوسته اعمال مان را می آزماییم تا بدانیم منظورِ از پیش تعیین شده ما را برآورده می کنند یا نه؟ با اعمال دیگران نیز چنین هستیم: بر نفس عمل و نتایج طبیعی آن چشم می‌بندیم و توقعات و انتظارات خود را پی می‌گیریم.

بدین ترتیب "اعمال بی‌واسطه یا طبیعی" دیگر برایمان ممکن نیست. تنها در موقعیت های استثنایی، در ترس یا شادیِ خاص، یا در موقعیت های بسیار هیجان انگیز عملی مستقیم و کنترل نشده و طبیعی از ما سر می زند.

این لحظات را "بی خبری" می‌نامیم. هنگام از "خود فراموشی" فاصله‌ای که بین ما و اعمالمان وجود دارد از میان بر‌می‌خیزد. در خلال این "خودفراموشی" یا "بی‌خبری" که عمل می‌کنیم، نه عمل مان از قبل حساب شده است و نه قضاوت می‌کنیم که آیا عمل ما "صحیح" است یا "غلط"؛ آیا دیگری "خوشش" می آید یا "بدش" می آید و ده ها ذهنیت و واکنش ذهنی دیگر. در واقع در رابطه با این عمل چشمداشت و توقعی نداریم. زیرا ذهن ما که می‌توانست چنین انتظاری داشته باشد، خاموش است، متوقف شده است.

اعمال بی‌واسطه در موقعیت‌های حدّی
همه ما تجربه موقعیت‌هایی را داریم که در آن "بی واسطه" عمل کرده‌ایم. در لحظات بحرانی مثل یک تصادف، آتش سوزی، مرگ نزدیکان یا در هیجان‌های شادی بخش، اعمالی انجام داده ایم یا شاهد اعمالی بوده‌ایم که در اوقات عادی انجام آن خارج از تصورمان است. چرا که در اوقات عادی اعمال مان را بر اساس ذهنیت خود و دیگران انجام می دهیم.

اگر چنین موقعیت هایی را که در آن بی واسطه عمل کرده ایم به یاد بیاوریم، می توانیم تعیین کنیم که دقیقاً چنین اعمالی، قدرت، شدت و اثر متمایزی دارند و همزمان حس خشنودی و رضایتی ژرف تر و درونی تر را به ما بخشیده‌اند.
نتیجه اصلی "عملکرد بدون چشمداشت" قطع کامل مکالمه ذهنی یا قطع قسمتی از آن است. در این زمان "گفتگوی درونی" متوقف می‌شود و به میزانی که این رویداد رخ می دهد، خود را برای پذیرش واقعیت "چنان که هست و نه چنانکه به خود می‌گوییم"، آماده می‌کنیم. در یک آن بر بندهای ذهنی غلبه می‌کنیم و امکانات جدید عمل کردن را می آزماییم.

"عمل کردن بدون چشمداشت" عملکردی به منظور نفسِ عمل است بدون پاداشی خارج از عمل و بدون آنکه ناگزیر باشیم دائماً کسی را خشنود سازیم یا خودمان را توجیه کنیم. هنگامی که این نوع عمل‌کردن را بیاموزیم آنگاه پاره‌ای دیگر از آزادی و وارستگی از قیودات دنیای روزمره را به دست آورده‌ایم. در عمل‌مان از ارزیابی و عقاید همنوعان مان مستقل‌تر می‌شویم. همچنین به محض آنکه دیگر در مورد ملاک‌های ذهنی داوری نکنیم، می‌توانیم از توجیه عمل‌مان صرف نظر کنیم.

توجه: عملکرد بدون چشمداشت، به این معنا نیست که کارهای بیهوده یا بی معنا کنیم؛ سخن بر سر این است که به ذهن خود این فرصت را بدهیم که از نفس کاری که در حال انجامش هستیم لذت ببرد و آرامش داشته باشد.
تمرین هایی برای عمل بدون چشمداشت
یک. با یک بسته چوب کبریت اشکال منظمی روی میز بسازید. این کار را در منزل یا محل کار می‌توانید انجام دهید و هر بار حداقل 10 تا 15 دقیقه برای آن وقت بگذارید.
دو. روی صفحه کاغذ با خودکار یا مداد خطوطی را رسم کنید بدون آنکه اشکال خاصی بکشید.
سه. کمک کردن به افراد نا آشنا در خیابان یا مکان‌های عمومی. مثل کمک به حمل بار، سوار کردن مسافران در خیابان بدون دریافت وجه و ... .
چهار. انجام بازی های کودکانه مثل چیدمان‌های لگو.
انجام این تمرین‌ها بدون انتظار پاداش یا قصد و غرضی موجب می‌شود که ذهن هیچ استدلالی برای ارزیابی اعمال انجام شده در دست نداشته باشد و نیز دوگانگی بین عمل و عمل کننده از بین برود؛ نتیجه‌ای که خود به توقف مکالمه ذهنی می‌انجامد.

انجام برخی امور مثل واکس زدن کفش، اتو کردن لباس، گردگیری اشیا و لوازم، جابجایی کتابها یا اشیا می‌تواند تمرین‌هایی برای توقف مکالمه ذهنی باشد به شرطی که به عادت تبدیل نشوند.

وقتی عملی را بدون ذهنیت و محاسبه ذهنی انجام می‌دهیم خود را به تمامی درگیر آن می‌کنیم چون تمام ذهن مان معطوف به عمل است نه در حال ارزیابی و سنجیدن آن که تنها با فاصله گرفتن امکان پذیر است. از این رو از عمل بی واسطه لذت می بریم.
یادمان باشد که فهمیدن و پذیرش معقولانه این مطلب کافی نیست. مثل همیشه در اینجا نیز چون زندگی روزمره "دگرگونی عملی" مورد انتظار است.

نامه ات را تازه خواندم آفتاب بی غروبم!
بی گمان وقتی تو خوبی من هم اینجا خوب خوبم

مهربانی کردی و گفتی که از حالم بگویم:
گاه دریای شمالم، گاه توفان جنوبم!

گاه برگم، گاه بادم، گاه سنگم، گاه چوبم
گاه رودی پرخروشم، گاه سرگرم رسوبم

گاه چون آبادی دوری اسیر گردبادم
گاه مانند درختی در مسیر دارکوبم!

کاش آب چشمه باشم از تنت تب را برانم
کاش باد تشنه باشم از دلت غم را بروبم

غصه، خشک و تر ندارد، این سر و آن سر ندارد
شیشه رنج و غمت را کاش بر سنگی بکوبم!
ناصر حامدی

و هنوزم دل "گرمیم" به حمایتهای شما
پیامک به شماره: ۳۰۰۰۰۱۶۲
تماس: ۱۶۲روابط عمومی صدا و سیما