10000528   @didgah.tv5 
دیدگاه 6 بهمن
حرف بزن ابر مرا باز کن
دیر زمانیست که بارانیم
حرف بزن حرف بزن سالهاست
تشنه یک صحبت طولانیم!
پیامک به شماره: ۳۰۰۰۰۱۶۲
تماس: ۱۶۲ / روابط عمومی صدا و سیما
لطفا و حتما در نظراتتون از "دیدگاه" نام ببرید!


جالب انگیز:
اگر آدمها، غمها را با هم تقسیم نکنند... غم ها، آدمها را تقسیم می کنند!
از فردریک بکمن


سلام سلام رفقای جان و دیدگاهی جماعت
این جالب انگیز فقط و فقط از جهت همدلی و همراهی با هموطنان و هم نوعان عزیزمون خصوصا سیل زده های نازنین تقدیم شد و بس... اینجا دیدگاه است ششم بهمن نود و هشت... صدای حال دل و روح و روان همگانی ما... خوش اومدین...


قوانین دیدگاه:
لطفا! پیامها در چارچوب موضوعات یا پیامهای درج شده باشن، در ابتدای هر پیام حتما اسم خودتون رو بنویسین در غیر اینصورت درج پیام ممکن نیست... همچنین مشخصات دیگرتون مثل سن و شهر لطفا درج شود... اجباری به اینکه اسم کاربری تون حتما اسم واقعی تون باشه نیست اما نوشتن لقب و صفت به جای اسم برای ما خوشایند نیست. اسم باشه لطفا. از چسباندن کلمات به هم و شکسته نوشتن واژه ها نیز لطفا پرهیز فرمایید... سعی شود پیامها هنگام ارسال کوتاه کوتاه و پشت سرهم باشند تا انتخاب آنها بهتر صورت گیرد...

* درباره خودمون:
آیا همراهی و همخوانی و همیاری با دیدگاه... باعث جوانه زدن رفتار بهتر، نگاه بازتر یا ایجاد انگیزه برای بهتر بودن، یا خود خود بودن شما شده؟ دقیقا چرا و چگونه؟ از اثرات و تغییرات و احوالات خود در این باره بگویید؟ با رسم شکل!


*جمله روی پیشخوان دیدگاه:
بدون در نظر گرفتن گوینده و پیام دهنده، از نظر شما کدام جمله نوبت قبلی دیدگاه ارزش توجه، تمرکز و بازنشر دوباره را دارد؟


موضوع زیر ذره بین:
شما چه جایگاه و نقشی در خانواده و جامعه دارید؟ یک مادر؟ یک پدر؟ یک فرزند؟ یک محصل؟ یک دانشجو؟ یک کارمند؟ یک شهروند؟ یک چی؟ آیا وظیفه و نقش خود را به خوبی ایفا کرده یا می کنید؟ چرا و چگونه؟ پس چندتا؟!!

صدیقه زنگنه 43 کرمانشاه:
ممنونم که پیامم رودرج کردی نه اینکه اگه درج نمی شد ناراحت میشدم نه .واسه اینکه سیستانی های عزیز بدونن قلب همه ملت ایران براشون میتپه ودوستشون دارن .امیدوارم یه روزی تمام امکانات برای این مردم قدرشناس و بزرگ وار مهیا بشه.

پری.پرند:
مامور شاید روز های خوب هم در پیش باشه ولی زخمی که به دل من تو این چند وقت خورده هیچ وقت،تا لحظه مرگم، از یادم نمیره.ممنون که شعری زیبا درج کردی.

یاسمین 17 تبریز :
سلام ماموری میگم موضوعات رو یکم تند تند عوض نمی کنی ؟ بذار یکم بیشتر رو موضوعات بحث کنیم .

مامور معذور:
سلام. ما تقریبا روی هر موضوعی یک هفته وقت می ذاریم تا اگر کسی خواست، نظر بده. بعد یه هفته هم حرف درست و درمونی باشه و بمونه درج می شه اما خب چون بارها پیامهای مشابه داشتیم الان خدمتتون می گم: شاید از جایی که شما ایستادین اینطوری به نظر بیاد ولی واقعیتش اینه که من هر نوبت وقتی میام، تعداد پیامها رو بررسی می کنم... و بعد وقتی پیامها رو می خونم و تعدادیشون رو درج می کنم ، سبک سنگین می کنم که دیدگاه این نوبت به واسطه پیامها چقدر مایه داره؟! واقعیتش اینه که از جایی به بعد پیامها تحلیل می ره و دچار ضعف و افت می شه... و در طول دوران اداره دیدگاه متوجه شدم که از یه جایی به بعد بچه ها به هر دلیل بیشتر از این چیزی ندارن برای گفتن... مثلا خود شما برای موضوع قبلی فقط یه پیام دادی و بس... یا دوستان مثلا یه مدت غیبشون می زنه... بعد تشریف می یارن انواع و اقسام شکرفشانی ها رو دارن که اینجوری کن. اونجوری کن... فکر می کنن سر تا ته دیدگاه رو من باید / یا اصلا می تونم/ بگم و بنویسم... نه عزیز من! این گل، گیاه خودرو و بیابونی نیست... آبش ندی: پر پر... این رابطه هم مثل هر رابطه دیگه ای مراقبت و همراهی و توجه می خواد... وگرنه: پرپر!

عاطفه 30 اصفهان:
از نظر شما یعنی همه مخترعین آدمهای زرنگ و پرکاری بودن؟ خیییییر. من نمیگم همه مخترعین یهویی چیزی رو کشف کردن ولی میگم آدمی که خیلی از بدنش کار بکشه خنگه. آدم زرنگ با مغزش کار میکنه. الان طرف حال نداره کارگری و دستفروشی کنه، توی خونه با گوشیش از طریق اینترنت پول خوبی درمیاره. اون داره با مخش کار میکنه. اصن همه شغل های راحت رو همین آدمهای تنبل کشف کردن !

نسرین 23 اصفهون:
بعله عاطفه خانم اصفهانی درست می گن! آدم تنبل عقل چهل وزیر رو داره. کلامتون عسل! ... نسرین مغموم: ای بابا باز حالم خوب نبود و یه حرفی زدم شما نشنیده بگیرش! آدم تنبل عقل چهل وزیر رو داره درست! ولی نه برای یافتیدن راه کار! برای توجیه بهونه هاش عقلش خوب می کشه! خودمون یکیش رو داریم درحد اعلاء. خدایا به بزرگیت قسمت می دم یا ما رو بکش از دست این زبون نفهم راحتمون کن یا این غده سرطانی که داره جون همه مون رو می گیره ببرش پیش خودت...

مهدی رمضانی 20 بجنورد :
بیایید درست شویم ما مردمی شده‌ایم لنگه‌ی پینوکیو، که دوست داریم طلاهای‌ مان را بکاریم تا درختِ طلا برداشت کنیم. مردمی که دنبالِ گلد کوییست و پنتاگون و شرکت ‌های هرمی...‌ مشابه می‌افتند، یک جای کارِشان لنگ می‌زند. آن جای کار هم اسم ‌اش «فرهنگِ شکیبایی» است. فرهنگ سه ‌خطی به ما می‌گوید اگر نوشته ‌یی بیش‌تر از سه سطر شد، نخوان! فرهنگِ سه‌ خطی به ما می‌گوید راهِ رسیدن به هدف چون درست است، طولانی است, پس یا بی‌خیال ‌اش بشو یا سراغِ میان‌بر بگرد!

نگاهی به عنوان پرفروش‌ترین کتاب‌ها در ایران بیندازیم: - موفقیت در دو روز - مدیر یک دقیقه‌ای - هفت روز تا اعتماد به نفس - پنج راه کوتاه و خلاصه برای بهترین بودن در هر کاری - در عرض یک ماه درآمد خود را ده برابر کنید هر روز چند سمینار موفقیت برگزار می‌شود و این حرف‌ها را پشت‌سر هم در بوق و کرنا می‌کنند: - اگر واقعاً بخواهی موفق می‌شوی. - خواسته‌هایت را روی تابلوی کائنات‌ات بنویس و به آن فکر کن تا به‌دست بیاوری‌شان. - اگر این فیلم‌های انگیزشی را ببینید، در عرض یک سال موفق‌ ترین آدم روی کره زمین خواهید بود.

موفق شدن شبیه گرم کردن غذا در مایکروویو نیست. زمان می‌برد. آگاهی، دانش، مهارت و تفکر می‌خواهد. باید تجربه کسب کرد. باید تلاش کرد. تلاش، تلاش، تلاش. این که بنشینیم و عمرمان را به خیال‌پردازی بگذرانیم، صد سال بعد هم همین جایی خواهیم بود که الان هستیم... از رضا مقصودی گروه علوم تربیتی دانشگاه تهران

اسماکورد 76:
من تنبلم. و فاقد هرگونه انگیزه و پشتکار برای رسیدن به هدف و آرزو، و البته این روزا فاقد هرگونه امید و آرزو و هدف! ولی بعضی وقتا آدم ناامید میشه از رسیدن، از تلاش کردن و نرسیدن وا... من میدونم تا آخر عمرم نمیرسم به اون ماشینی که میخوام، پس امیدوارم تو یه قرعه کشی، چیزی برنده ش بشم. اصلا این روزا ره صد ساله رو یه شبه رفتن غیرممکن نیست. چون همه چیز براساس رابطه سالاریه، نه شایستگی! خلاصه که ناامیدم و ناامیدی باعث این سکون و رکود شده.

محمد رستمى 20 مشهد:
راجع به پیام فرزانه خانوم باید بگم بله كه همیشه پوشش بازدارنده نیس.اما من یه چیز دیگه گفتم.گفتم: حجاب! عامل بازدارنده خیلى خوبیه. یعنى حجاب در رفتار و گفتار و پوشش و ظاهر و راه رفتن.كه پوشش جزئى از حجابه.اما اگه دقت كرده باشید منم توجمله م قید صد درصد و یا همیشه نیاوردم!درباره فرمایش بعدیشونم باید بگم بنده هم كاملا موافقم.اول باید به آقایون تذكر داد.بعد به خانم ها.قرآن هم همینو گفته./البته چه مزاحمت باشه واسه خانم ها چه نباشه خانم ها باید حجاب داشته باشن./ آقایون هم همیشه باید چشمو دلشونو كنترل كنن چه تو فضاى خوب باشن چه تو فضاى بد!

نرگس 18 بم :
من جایگاه یه فرزند و یه همسر و یه خواهر بزرگ ترو دارم اما متاسفانه هیچوقت نتونستم اونطور که باید پدرو مادرمو درک کنم، بخاطر این موضوع همیشه عذاب وجدان دارم وسعی در جبران کردن دارم، جایگاه خواهر مسؤل از همه سخت تره چون چهار تا خواهر داری که همشون به تو نگاه میکنن و یاد میگیرن برای همین همیشه مواظب رفتارم هستم . ازنظر همسر بودن هم تمام سعیمو میکنم همسر خوبی باشم و همسر عزیزم رو اذیت نکنم و درکش کنم و به هرکسی در هر جایگاهی که هست احترام بذارم .

فاطمه 23 تبریز :
تو برنامه کتاب باز یکی از مهموناشون حرف جالبی زده بود که هنوزم یادمه : زمان قدیم همه چی سخت بدست می اومد خیلیا بخاطر همین سخت به دست اومدن ها حس داشتن بعضی چیزها رو اصلا لمس نکردن اما الان باز هم خیلیا داشتن خیلی چیزا رو قلبا حس نمی کنن اما اینبار چون اون قدر راحت براشون فراهم شده که به قدر و ارزشش پی نبردن و زیادی براشون عادی شده ! اینجاست که باید برگردیم به درونمون به خود خود خود خودمون !

نغمه رفسنجون :
بذار با هر دوتا موضوع پیام بدم ( راحت طلبی و نقشم تو جامعه ) ( خودمو میگم که به کسی برنخوره ) آره مامور، من خیلی خوبم خیلی قشنگم ! اصلا هم راحت طلب نیستم ، اصلا !! خیلی راحت شبا در آرامش و آسایش میخوابم ؛ روزام در امنیت کامل به کارام میرسم اصلا هم برام مهم نیست که بدونم این آسایش و امنیت رو مدیون کی ام ! اصلا مهم نیست که یه جوون کیلومترها از خونواده اش دوره توی سرما و گرما لب مرز داره به خاطر من تحمل میکنه سختی هارو ! منم فقط کافیه یه مسئول بی مسئولیت یه کار خطایی انجام بده ، میپرم تو خیابون شهر رو میریزم به هم به عالم و آفاق فحش میدم! همون عزیزی که برای آسایش من همه خطرات رو به جون می خره اگه یه خطا ازش ببینم با موشک و خمپاره که نه ، با فحش و .... ترورش میکنم ! چرا چون فقط من آدمم ؛ فقط من حق دارم اشتباه کنم ؛ فقط من خوبم ! آره مامور؛ دیدی من اصلا راحت طلب نیستم ؟ دیدی سهمم از راحتی و آرامش و امنیت خودم ، نه بقیه! چقدره !؟؟

سعید 29 ابهر :
چه مثال جالبی برای راحت طلبی زدیید ، واقعا عجیبه! کسی که سالها مشکل ناباوری داره و به رویان مراجعه می کند را به دعانویس ارجاع می دهند! برای زن و شوهری که با هم مشکل دارند دعای محبت ! بخت گشایی و . . . ! این افراد کلاه بردار هم از جهل جماعت چه سودها که نمی کنند و چه . . . بماند . دوست داشتم در جامعه نقش تولید کننده کفش داشته باشم ، اما نشد ! شاید یکی از دلایلش راحت طلبی باشه . دوس داشتم فرزند خوبی در خانواده باشم ، خیلی تلاش کردم اما خودم راضی نیستم ، مامان و آبجیم ازم راضی هستنند ، اما میدانم تلاشم کافی نبوده است . اگر خدا بخواهد دوست دارم شوهر خوبی برای همسر جان باشم ، همیشه دعا می کنم و از خداوند می خواهم کمکم کند تا موفق بشم و همسر خوبی باشم .

زهرابانو 3 قم:
وظیفه؟ همون مسئولیت دیگه؟ آره؟ خب باید بگم اصلا مسئولیت قبول نمی کنم و چه جالب این موضوع به موضوع قبلیه یه ربط یواشی داره.دقت نمودی؟ خب راحت طلبی خوشمزه تره دیگه! ولی یه چیزی بگما تو این ۱۲سال که تحصیل هم دانش آموز هم هنرجوی خوبی بودم بنظرم تا زور بالا سر نباشه عمرا آدم وظیفه شو درست انجام بده البته بالعکسشم هست ها! خب میدونی مأمور وظیفه شناسی و مسئولیت پذیری همیشه با هم هستن. اصلی ترین مسئله ای هست که حتما باید تو محیط خانواده یادش گرفت و بعدها در جامعه بزرگتری به کار گرفتش. مثال بارز خود بنده! همه کارامو انقد مامانم و آبجیم انجام دادن که بعضی وقتا تو شرایط و محیط دیگه واقعا ازش ضربه خوردم.الانم شخصیتم کاملا حامی طلب بار اومده...

مسعودم اصفهان :
سلام صادقونه بگم ازدید خودم البته! چندسالیه شدم یک ادم اضافی که دیگه نه به دردخودم می خورم نه خانوادم نه جامعه شرمنده خداوپدرمادرم و همه... راستی این رو اول باید می گفتم این موضوع هم یه جورای ربط داره به راحت طلبیم... پیشخوان هم سجاد از لرستان.

کارزان 24 لکسان:
جمله روی پیشخوان: اصلا میخوام بگم بهترین حس دنیا، اون حس بعد از موفقیته.این رو آبجی زهرا 17 زوزن گفته بود. نقش همه ما در جامعه،مثل سلولهای یه اندام در یه پیکره است.هرچقدر این سلولها سالم باشن و وظایفشونو درست انجام بدن آن پیکره با نشاطتره،ما به عنوان یه عضو کوچیک ولی مهم و هوشمند،حق نداریم این پیکره رو بیمار کنیم،نظم عجیبی در خلقت نهفته است.راستش نقش خانودمو در زندگی خودم،موثرتر از نقش خودم در زندگی اونا میدونم،مخصوصا پدرم.اگه از وظیفه و نقش خودم بگم،از آذر ماه سال گذشته خیلی بهتر شدم نسبت به قبل از اون،با یاری خدا سعی میکنم بهتر هم بشم.

فاطمه از تکاب :
جمله روی پیشخوان از پریناز 19 :رو به رو شدن با سختی ها و چالش های زندگی به این معنیه که زنده هستیم و زندگی می کنیم... شاید از جملات روز مره باشه اما اگه با تأمل بخونیش پر از محتوا و امید هست. خوشمان آمد از اینکه بروز شدن دیدگاه رو دیدم... من به عنوان فرزند اول خانواده وظیفه جارو کشیدن ، ظرف شستن ، غذا پختن ، لباس پهن کردن و تا کردن و ... رو دارم. جایگاهم میتونست خیلی خیلی بالاتر از این ها باشه ولی خانواده اللخصوص مادرم میگه یه دختر فقط باید بشینه تو خونه و این کارها رو انجام بده. ولی من تصمیم گرفتم در آینده مادر و اللخصوص حامی خوبی برای بچه هام باشم و جلوی پیشرفت هاشونو نگیرم تااستعداد هاشون در نطفه خفه نشه.

فرزانه خانوم:
سلام من برای آقام یه همسرم، برای پدرومادرم یه دخترم،برای جامعه یه شهروندم، برای داداشام یه خواهر یکی یدونه ام.من نقشای مختلفی دارم توجامعه ام وخداروشکر تاالان تونستم توهرکدومش بهترین باشم. در جواب آقا علی03 باید بگم نخیر کاردر معدن استفاده ابزاری نیست چون خداوند لطافت ها و زیبایی هایی رو در زن قرار داده که مرد نداره.ولی به جاش قدرت داره.این یعنی یر به یر تعادل.

مهدیه 18 شمال:
مامور جان نبودنمو به پای بی معرفتی و کاهلی نذار پنج ماه مونده به کنکور سفت چسبیدم بش تا سال دیگه شرمنده خودم رو خونواده نشم ایشالله بعد کنکور با خبر خوب برمیگردم.

لاله 25 گهرو:
سلام رفیق خسته نباشی من نقش فرزندیمو خوب انجام ندادم، من واسه مامانم کم گذاشتم ، واسه بابام که خیلی خیلی کم گذاشتم ، الان که شدم همسر مردی آروم و سر به زیر بازم نقشمو خوب انجام ندادم، چون من دائم در حال شیطنت کردنم و با کارهام کاری میکنم که خیلی بهش انتقاد میکنن ، خیلی دعواش می کنن...

رها ۱۸ رشت:
در حال حاضر نه دانش آموز محسوب میشم نه دانشجو ، پشت کنکوری ای بیش نیستم خخ تو خونمون هم بیشتر شبیه صندوقچه اسرار هستم. کلا خانواده باهام درد دل می کنن و رازاشونو بهم میگن بخصوص داداشم. فکر میکنم از عهده این کار خوب بر اومدم که بهم اعتماد دارن و حرفاشونو بهم میگن. تا الان هم فرزند خوبی برای خانوادم بودم و ازم راضی ان ( چیزی که خودشون میگنا از خودم تعریف نمیکنم) سعی کردم تا جای ممکن هر کمکی که از دستم برمیاد براشون انجام بدم و از هیچ کاری برای خانوادم دریغ نمیکنم چون اونها هم متقابلا همینجوری هستن. تو شرایط سخت بیماریم که بیمارستان بستری بودم ، پدرم، مادرم و برادرم پا به پای من اون روزای سخت رو گذروندن و همه جوره هوامو داشتن بی انصافیه لطف و مهربونیشون و زحماتشون رو نادیده بگیرم و تو مواقع نیاز بهشون کمک نکنم.

فریده یزد:
من نقش ام رو به عنوان دختر خانواده تا حد ممکن سعی میکنم به خوبی ایفا کنم کمک به مامانم در کارای منزل، شاد کردن فضای خونه که بیشتر واسه خاطر بابامه که بیماری قلبی داره اینقدر براش دلقک بازی در میارم تا از ته دل بخنده بابام همه وجودمه.

عارفه 84:
سلام به همگی. والا من در خانواده نقش فرزند ته تغاری رو دارم که کاملا لوس و ناز نازیم و دست به سیاه و سفید نمیزنم و در جامعه هم فکر میکنم فرد مفیدی میباشم و واسه بهتر بودن جامعه ام هر کاری حتی خیلی کم هم باشد انجام میدهم. اما در کل فکر میکنم همه جا نسبتا نقش موثری دارم.

مامور معذور:
الان یعنی ما باید بفهمیم دقیقا شما چی کار می کنی؟ یعنی به علم غیب داشتن ما انقدر مطمئنی؟ اینجا، کلی و مبهم حرف زدن ما به هیچ دردی نمی خوره!

سیده زهرا اصفهان :
سلام ، من فرزند خانواده و شهروند جامعه هستم تاجایی که بتوانم به خانواده خدمت میکنم ولی برای جامعه سودی ندارم البته بگم که آزارم به کسی نمیرسه خیلی دوست داشتم معلم بشم ولی خب نشد دیگه. به قول حافظ ؛ من از بازوی خود دارم بسی شکر ، که زور مردم آزاری ندارم .

پریسا خوزستان :
سلام به بروبچ دیدگاهى نخ سوزن مامورى جونم خوبى . ولا نقش من در خانواده یک فرزند هس این فرزند طفلک فقط نقش و نگار داره و هیچ استفاده اى ازش نمیشه . خودم که50درصدشو خوب ایفا کردم . مثلا تمام کارا من انجام میدم اما تشکرى نمیبینم تازه باید تهمتها رو هم تحمل کنم.

پریناز 19 :
فکر میکنم به عنوان یه شهروند از پس نقشم خوب بر اومدم ولی به عنوان فرزند خانواده موفق عمل نکردم چون با نوزده سال سن هنوز دانشگاه نرفتم و شغلی هم ندارم که بتونم به اقتصاد خانواده کمک کنم اینا چیزاییه که خودم از خودم انتظار دارم خداروشکر پدر و مادر ازم راضین و همیشه بخاطر کم توقع بودن و مؤدب بودنم و یکسری خصلت های دیگه ازم تشکر می کنن.

مامور معذور:
جدی؟ به عنوان یه شهروند خوب بودی؟ چه کارهایی کردی دقیقا؟ بگین که ماهم یاد بگیریم.

جوكار خفر شرقى:
همراهى و همیارى با دیدگاه باعث شد به این درك برسم درسته هیچى ندارم ولى با ارادم میتونم به چیزایى كه میخام برسم رسیدم به این نتیجه كه همه چى پول نیست باید گاهى اوقات بدون اینكه به نداشته ها فكر كنم هم از زندگى لذت ببرم و به همون داشته ها اكتفا كنم. از دیدگاه اموختم كه همه كه نباید مث هم باشن و مثلا پولدار باشن باید چشم و همچشمى رو بذارم كنار و این چند روز عمر رو برا دل خودم و بچه هام زندگى كنم و قدر داشته هام رو بدونم و ازش نهایت استفاده رو ببرم در كل نگاهم بدنیا بازتر شده و توقعاتم كمتر. من توى زندگیم نقش همسر و برا بچه ها نقش مادر رو دارم و برا خانوادم نقش خواهر .بنظر خودم من كم نذاشتم براشون هر جا لازم بود مایه گذاشتم ولى روزگار با من خوب تا نكرد در واقع من از هر طرف یه بدشانسى اوردم كه دودش توى چشم اونا رفت شانس باید یار باشه.

مامور معذور:
خب یادم بندازین که یه بار هم درباره نوازش گرفتن یا همون انرژی گرفتن صحبت کنیم ولی الان کوتاهش رو می گم. اگر در موقعیتی ثابت و تکراری هستیم که ازش ناراضی هستیم باید کاری برای تغییر دادنش انجام بدیم... اما اگر در موقعیتی هستیم که تغییرش نمی دیم و مدام هم ناله و نق و گلایه داریم ... باید بدونیم که ما نقشی رو پذیرفتیم که برای همین نقش در حال گرفتن نوازش و توجه و عشق و انرژی هستیم. در واقع این یه کارکرد و فرآیند شده... راهکار اینه که یا از اون فرآیند بیایم بیرون ... و یا اینکه اون رو بپذیریم و با این رفتار از کسی و جایی انرژی و نوازش کسب نکنیم. مثال: من توی مهمونی برای شستن ظرفها و جمع و جور کردن خونه خودم رو به آب و آتیش می زنم.... همون موقع کلی خودم رو در مرکز توجه قرار می دم و بعدش با گفتن اینکه زری خانم چقدر بی مسئولیته و کمرم خرد شد بازم نوازش و انرژی می گیرم که وای من چقدر آدم خوبیم و بقیه قدرم رو نمی دونن! یه مثال دیگه مرتبط: من مدام اینجا از کارم می نالم که مدیرها قدرم رو نمی دونن... یا بچه ها توی نگارش رعایت نمی کنن... اینم همونه... می تونم ادامه ندم ولی این شیوه برام یه نقش و موقعیت مظلوم نمایی و وای چقدر من حیفم و ... ایجاد می کنه که نمی تونم ازش دست بکشم! امیدوارم تا حدی مفهوم رو رسونده باشم.

علی03:
منده حقیر در خانه نقش پسر بزرگه که خیلی هم مودبه رو بازی میکنم که چندان هم جذاب نیست . اگه دست خودم بود انتخاب نمی کردم وضعیتم رو .یه دانش آموز خوبیم هستم که نگو اما میخوام یه کم تغییر بدم...

فاطمه اسلام آبادغرب:
تو جامعه ام یه شهروند خوبم که دغدغه محیط زیستش رو داره، دغدغه فرهنگو داره،واسه خواهرزاده هام گوشم آخه نیاز دارن حرفاشون شنیده شه،واسه مادر و برادرام یه هم زبونم چون مسلما حرفایی هستن باید گفته شن،واسه برادرزاده دوساله ام همبازیم، واسه باشگاه یه عضو کوچیکم. و واقعا همه تلاشم رو کردم تو هرکدوم بهترین باشم.

عسل حمزه ئی:
مسئولیت پذیری خیلی خوبه مامور، اما من زیاد روی این موضوع برای خودم حساس نیستم، شاید باز برگشتم سر موضوع راحت طلبی، به هرحال من یک دانش آموزم و قبل از اون هم یک دختر که صدالبته الان و آینده نزدیکم به همین نقش وابسته است، توی خانواده نقش زیادی ندارم! و گویا بودن و نبودنم زیاد هم به چشم نمیاد!! بنظر من به جز این مورد و تمام مواردی که دوستان میگن، مهمترین نقش هرکدوم از ما انسانیته، اینکه کی و چطور و تا کجا انسان باشیم و به اون ادامه بدیم هم، به اراده و قدرت روحمون بستگی داره، نقشی که این روزها بیشتر از هر وقت دیگه ای فراموش شده...

فاطمه از شوباد کهنوج:
باسلام من یه مادرم .حالا یعنی تا جایی که بتونم برا دخترم مادری و برا همسرم همسری میکنم .سعی میکنم به وظایف خودم عمل کنم تا زندگیم خوب پیش بره و همسرم و فرزندم کنارم احساس ارامش کنن شاد باشن و سه تایی با کمک هم یه خانواده خوشبخت بشیم .ب امید خدا.ولی اگه همین همسرو فرزند باهام بد تا کنن و من احساس خوشبختی یا ارامش نکنم ...یه شوت زیر بچه و پدر بچه بابای.و.و.واین همه از هموطنای سیستانی گفتیم اما هیشکی یادی از رودباری ها و قلعه گنجی های عزیز کرمانی نکرد که سیل زندگیشون رو به آب داد.

رضا در مسیر خوشبختی :
نقش من در خانواده ی خودم اینه که بتونم فرزند بهتری باشم . خانواده م رو خیلی اذیت کردم امیدوارم بتونم جبران کنم . سعی کنم باری از رو دوش بابا مامانم بردارم نه این که تو این شرایط بد اقتصادی و روانی سربارشون بشم .

الی از روستا:
مامور یه سوال شخصی بپرسمت؟ شدیدا فکر منو درگیر کرده! یکی از دوستان خیلی مدت قبل تو دیدگاه فرمودن اسم دخترتون رو گذاشتین نگار ، شما جای استاد منی ... نقش ویژه ای برای من داری توی شناختن خودشناسی! شرمنده ام اگه اشتباه میکنم بهم بگو اینکه دارم موشکافی میکنم تو عقایدت! من تا الان برداشتم از عقاید شما این بود که در برابر مذهب و سفارشاتش همه جوره پایبندی و وقتی دیدم اسم دخترت و نگار گذاشتی که از اسامی نام های مذهب مون نیست سر در نمیارم یه خورده گیج شدم میشه از عقایدت بگی در این رابطه مامور؟ من هنوزم عقایدت سره انتخاب مولوی و مولانا یادم نرفته همین منو سردرگمم کرده و شده یه علامت سوال بالای سرم.

مامور معذور:
بدون هیچ مقدمه و اضافه گویی و تعارفی باید بگم که بله از اشاره شما ممنونم... موضوع های نوبت بعدی دیدگاه رو اینجا می نویسم که یادم نره: موشکافی و کنکاش و جستجو در باورها و اعتقادات دیگران و اصولا ورود به حریم شخصی دیگران آیا صحیح است؟ از لحاظ اخلاقی؟ قانونی و شرعی؟ چقدر دیگران با شما اینگونه اند و چقدر شما با دیگران اینگونه اید؟ .... و موضوع دوم: مسلمان واقعی از نظر شما چه کسی است؟ قرائت و دیدگاه شما درباره مذهب و اسلام به طور خاص چیست؟ پایه و اساس این اظهارات و نظرات شما در چیست؟

یاسمین. دورود:
سلام. من یه محصلم و نقشم رو به بهترین نحو ممکن ایفا می کنم. معدلم همیشه بالای نوزده بوده و هست و سرکلاس باادب و آرومم.به عنوان یک خواهر،مهربونم و همیشه پایه.به نظر خودم دختر خوبی برای والدینمم اما مادرم کمی انتظار بیشتری داره.نظر بابامو نمیدونم.زیاد باهاش حرف نمیزنم.اینم شاید یه مشکل باشه،شاید!

ستاره رحمانی تربتی:
من نقش فرزندخانواده رودارم وهمیشه سعی کردم نقش خودم رو درست ایفا کنم. اماچه کنم بعضی وقتا از نظر اخلاقی با مادرم بحث میکنیم من بایدکوتاه بیام چون نمیشه عقایدخیلی از بزرگترامون روتغییر بدیم و باید باهاش کنار بیایم.درکل نقشم رودرست انجام دادم وتلاش میکنم که خدا و روح بابام و مادرم ازم راضی باشند.

ریحانه16جعفریه قم:
پیروپیام قبلیم بنظرم مهم ترین،اثرگذارترین،ارزشمندترین وکاربردی ترین وصدالبته حقیقی ترین نقش مادرخانوادست!یک جایی خوندم اونی انسان بزرگیه که اعضای خانوادش ازش خوب بگن!واقعامصداق بندست!منتهی برعکس!بیشترین نظرمنفی رودرباره بنده خانواده دارن!نه که ناراضی باشن،اماانتظاراتی دارن که نتونستم براورده کنم.هرچقدربیرون فعالم توخونه کم کمک مامانم میکنم!ومادرجان ازاین بابت اصلاازمن راضی نیست ومن ازاین خیلی می ترسم!که نکنه بابت همین کم کاری آخروعاقبتم روبه بادفنابدم!خانواده همه جااولویت داره.نقشتوتوخانواده درست کردی بقیه جاهام درست میشه امااگه اول بقیه جایگاهاتودرست کردی وخانواده رفت ته لیست بایدهرلحظه منتظرباشی جایگاهت توبقیه جاهاهم خراب بشه.خانواده حکم بدنه ساختمون جامعه روداره!جایکاهت توبدنه که درست بودبقیه درست میشه.ولی اگه اول جایگاهت توداخل ساختمونودرست کردی،فاتحه ساختمونوبخون...خدایاماروتوخانواده درست کن.

کژالم 28 از شهربی یار:
سلام من تو جایگاهم فرزند خانواده ام، خانواده ای که از اولم هیچ جوره شبیه خانواده نبوده ونشده ونمیشه، یادمه تو درسای اجتماعی خوندم یه جاش که کوچکترین جامعه میشه خانواده اما من هیچ وقت اینو حس نکردم. خوندم خانواده یعنی همه چی یعنی پشت هم بودن یعنی هم درد بودن یعنی پدر ومادر داشتن برادر وخواهر داشتن وچیزای خوب داشتن اما هیچ کدوم نبود، از همسر بودن هم خیری ندیدم. میدونی فکر میکنم حتی تو جایگاه آدم بودن هم نمیشه بزارم خودمو چه برسه که بخوام خودمو تو جایگاه دیگه ای ببینم وبدونم سودی داره وشکلی داره مامور.

زهرا ازهمدان:
تو جامعه نقش شهروند دارم تو خانواده نقش فرزند. حق شهروندی خوب ادا نکردم شهروند بودن یعنی رعایت کردن حقوق دیگران .درهنگام رانندگی ازدیگران سبقت نگیریم ماشین توجای دیگران پارک نکنیم آشغال نریختن تو خیابون .نقش فرزند تو خانواده احترام گذاشتن به بزرگترها از دستوراتشون سرپیچی نکنیم من این وظایف رو به خوبی ایفا نکردم.

حسین صالح جعفریه قم :
پیشاپیش شهادت بانو حضرت زهرا (س) را تسلیت می گویم ... " همانگونه که حافظ ، سعدی و مولوی شعر می سرائیدند ، همانگونه که استاد فرشچیان نقاشی می کشد ، همانگونه یک رفتگر ، یک قاضی ، یک شهروند و ... باید در نقش و جایگاهی که دارند وظیفه خود را به نهایت خوبی انجام دهند تا اینگونه بالاتر از حس تحسین اطرافیان به حس ناب رضایتمندی از خویش برسند . " ( برداشتی آزاد از یک متن )

لعیا 18 همدان :
در رابطه با موضوع بی زحمت از مامانم بپرسید خخ. والا من به عنوان یه دانشجو وضایف خودم رو هم تو خانواده و هم تو جامعه به خوبی ایفا کردم. توی خانواده با احترام به پدر و مادرم و با کمک کردن بهشون همچنین این چند سال که برام زحمت کشیدن زحماتشون رو جبران کردم و خواهم کرد و توی جامعه با رعایت حجابم و تحصیل برای پیشرفت آینده ی کشورم وضایف خودم رو به خوبی ایفا کردم کلا همچی رو ایفا کردم خخ. در جواب داداش حسین صالح من حرف خودم رو توی دو نوبت قبلی دیدگاه تصحیح میکنم، بله کاملا شما درست میگین حرف شما متین ولی واقعا خودمونم میدونیم که در این باره نسبت به فیلم های دیگه خیلی کم تولید داشتیم البته تعدا بیشتر فیلما درباره ی راحت طلبی قدیمی هستن و تعداد محدودی در این رابطه امروزی ساخته شدن.

رعنا 39 اصفهان:
به نظر من اگه هر کس در هر جایگاهی که قرار داره کارش و وظیفه ای که به عهده داره خوب انجام بده و مسئولیت پذیر باشه دنیا گلستان میشه.اما افسوس که ،چه در جامعه،چه در خانواده،چه در مدرسه و اداره و......یک عده هستند که وظایفی که به عهده دارند نصفه ،نیمه انجام میدن و عواقبش گریبان همه رو میگیره من به عنوان یک مادر سعی میکنم وظایف خودمو به نحو احسن انجام بدم،مامور خدا شاهده یه وقتهایی حس میکنم خیلی بیشتر از وظیفه ام برای خانواده تلاش کردم اما خب راضیم .خدا را شکر همین که میتونم به خانواده خدمت کنم خوشحالم .

رودابه روشنی کرمانشاه:
مأمور یادته قبلاگفتم دوست دارم من سهمی توپیشرفت خانواده و جامعه ام داشته باشم؟ میدونی چرا این روگفتم؟چون خیلی وقتا احساس میکنم نقش وجایگاه خاصی تو جامعه ندارم کاش بشه دوباره درسم روادامه بدم درها همه به روم بسته است!من فقط میتونم به عنوان یه فرزند واسه مامان وبابام دخترخوبی باشم، به عنوان دختربودن با پوشش مناسب تواجتماع حضور داشته باشم،به عنوان یه شهروند به دیگران احترام بذارم،به مقررات و قانون کشورم پایبندباشم،یا ازکالای ملی استفاده کنم.بیشتراز اینا کاری از دستم برنمیاد.

لیا کورد ایوانغرب :
ماموری خداایی حرف دلمو زدی. باور میکنی چن روز پیش خاستم همین موضوع رو بگمت که شاید درموردش حرف بزنیم . چرا مردا فکر میکنن که زن فقط وظیفه اش اینه به خونه و اینا برسه .پس نیازش چی ؟ احساساتش ؟ زن هم مثل بقیه انسانه دل داره به محبت نیاز داره یعنی اینقدر سخته فهمیدن زن . که نیازاش رفع شه . گناهش چیه که زن آفریده شده .چشمش به کی باشه تا بهش محبت شه . ماموری خدایی بد میگم؟!

فوزی 20سرپلذهاب:
سلام به همگی، خب راستش ماموری جون تا قبل اینکه با دیدگاه آشنا بشم، اصلا درک درستی از خودم و نقشم در خانواده و جامعه نداشتم، یعنی اگه ازم می پرسیدن: آیا نقشم رو در خانواده و جامعه به خوبی ایفا کردم یانه؟ قطعا جواب می دادم بله من نقشم رو خوب ایفا کردم، و عمده تمرکزم روی نقش دیگران بود، که چرا نقش شون رو درست ایفا نمی کنن ،اما واقعیتش بعد آشناییم با دیدگاه فهمیدم ، مادامی که ماسک قربانی رو به خودم بزنم، هیچ وقت نمی تونم نقش خودم رو درست بپذیرم، من نقش یک فرزند رو دارم، حقیقتش نمی تونم بگم: نقش فرزندیم رو اون طور که باید ایفا کردم، چون هنوز خیلی مونده که درک درستی داشته باشم از نقش فرزندیم، اما واقعا دارم سعیم رو می کنم، که هر چه بهتر و درست تر نقش فرزند بودن و خواهر بودنم رو به عهده بگیرم و ایفا کنم، و با افتخار چند وقته در این زمینه دارم گام بر می دارم ، هر چند اندک اندک و آهسته آهسته اما واقعا دارم تغییرم رو حس می کنم، حداقلش دیگه ماسک قربانی به خودم نمی زنم و تمرکزم روی نقش دیگران نیست.

کیانا ۱۹:
کلمه ها برای هرکسی یادآور یه احساس و معنین,این موضوع من رو به گذشته بود و برام دردی داشت که هرمان هسه میگه:زخم یا جراحتی از این نوع شفا یافته و فراموش میشود لیکن در درون و خلوت روح همواره از آن خون می چکد.۸سال پیش بابام بیمارشد و یه مدتی نقش من از فرزندی تعمیم داده شد به خیلی نقش های دیگه به خانوادم امید میدادم و خودم رو شاد و سرپا نشون میدادم ولی از درون داشتم نابود میشدم ترس از دست دادن و حتی تغییر بهم جون اضافه برای تلاش میداد کارم شده بود خوندن مقاله های پزشکی که حتی بیشترش رو نمی فهمیدم بدترین احتمالات رو پیش خودم نگه میداشتم و چیزای امیدوارکننده روبه بابام نشون میدادم. هربار که تلویزیون روشن می شد هربار مهمونی می رفتیم هزارتا از این هربارها بود که دلم رو تو مشتم میاورد که نکنه حرفی زده بشه که بابام رو ناامید کنه و تحصیل کرده بودن پدرو مادرم پنهان کاری رو سخت تر میکردکار من بچگانه و غلط بود کلا فکر میکنم پذیرفتن هر نقش اگه در زمان مناسب خودش نباشه حتی اگه نتیجه سطحی خوب باشه مشکل باره هرچند وقتی جواب سلامتی کامل پدرم برای من می ارزید به همه چیز ...

ارشاد:
من هیچی نیستم هیچی نبودم هیچی هم نخواهم شد هیچوقت هم هیچ جایی هیچ نقشی نداشتم وندارم توی زندگیم حداقل تا الان... من به عنوان تنهافرزند خانواده شاهد جدایی پدرومادرم بودم وهیچ کاری هم ازم بر نیومد..من ازیه شاگرد ممتازمدرسه رسیدم به یه معتاد مریض قرصی..من ازهمه چی رسیدم به هیچی. نقش من درس عبرت بودن واسه بقیه است!

ستاره الشتر :
همین دیدگاه چند روز پیش گفتین : کاش به چیزایی که دستاورد خودمون افتخار کنیم !!! ایندفعه من می خوام به خودم افتخار کنم ، من یه شهروند خیلی خیلی خوبم ، از پیاده رو راه می رم. همیششه رعایت می کنم چراغ قرمز هارو برای عابرین پیاده ، هیچوقت به خونه ای که درش باز بوده نگاه نکردم ، آشغاال رو که اصلا نه تنها نمی ریزم بلکه جمع می کنم ،و...خیلی کار های دیگه... برا مامانمم دختر خوبی هستم یعنی فکر کنم ۸۰ درصدش رو خوبم خودش که می گه راضی ام ازت ، اوممم ای بگی نگی دانشجو خوبی هم هستم حداقلش اینه سر کلاس با دقت گوش می دم و وقتم رو هدر نمی دم الکی. نوه خیلی خوبی هستم خیلی هوای مامان بزرگ بابا بزرگم رو دارم هفته گذشته براشون غذا درست کردم ، کارهای شخصیشون رو انجام می دم و... اماااا یه دیدگاهی خوب نیستم راستش کم حمایت می کنم... وقتمم زیاد هدر می دم ههههی ، اما راستش وقتی یه وظیفه ای دارم کلا یا انجامش نمی دم گند می زنم یا همممه زورم رو می زنم که درست انجامش بدم و ۷۰ درصد مواقع واقعا به نحو احسن انجام میدم. و هروقت می خوام عزت نفس خودم رو تقویت کنم واقعا این خصلت وظیفه شناس بودنم جز افتخاراتمه برای خودم. راستی اخرین گزینه "انسانیت "چی؟؟ وظیفه انسانیتمون رو به خوبی ایفا می کنیم ؟؟؟؟ فکرم رو مشغول می کنه این مورد!!

نسرین ۲۱ دهلران:
با سلام، مامور جان موضوع این نوبت دیدگاه جزء موضوعاتیه که من همیشه تو زندگیم دغدغشو داشتم و کلی باهاش درگیر بودم ، راستش بنظر من مهم ترین وظیفه ما در قبال نقشمون تو خونواده یا جامعه میتونه این باشه که سعی کنیم خود واقعیمون باشیم و به بهترین شکل ممکن این نقشمون رو ایفا کنیم و مهم تر از اون اینه سعی کنیم انسان باشیم و انسایت رو تو وجودمون پرورش بدیم همون طور که فروغ فرخزاد نوشته : دلم میخواست های من زیادند ، بلندند ، طولا نی اند ، اما مهم ترین دلم میخواست های من این است که انسان باشم ، انسان بمانم. و انسان محشور شوم ، چقدر وقت کم است ، تا وقت دارم باید مهر بورزم ، وقت کم است باید خوب باشم ، مهربان باشم ، باید دوست بدارم همه ی زیبایی ها را ... و اینکه تو همین دیدگاه یک بار تو بخش جالب انگیز یه جمله گذاشتین که قابل تامل بود و خیلی مهم جمله این بود ( اسب اسب به دنیا می آید ، اما انسان انسان به دنیا نمی آید باید او را تعلیم داد تا انسان شود!

رها حسینی راد:
جایگاه و وظیفه من،به نظرم در وهله اول انسان بودنه...بعدا گزینه های بعدی و نقش گزینی.

مامور معذور:
خب خب خب... بازم رسیدیم به تهش...
نکته ای که باعث شد این موضوع رو دوباره در صحن علنی دیدگاه مطرح کنم اینه که به هرحال هر اجتماعی از کنار هم قرار گرفتن اجزائی تشکیل میشه و نمیشه با وجود اجزای ناتوان و ناکارآمد اجتماعی موفق و مفید داشت. این روزها خیلی می بینم عزیزانی رو که از زمین و زمان انتقاد و در واقع همون فرافکنی خودمون رو انجام می دن اما وقت کار و وظیفه خودشون که می شه می گن وللل لش! و همچنین نمی بینن که چقدر همین پیچ و مهره ها، موثرن و بها دارن... خیلیییی ها هستن که نه از سر بی حوصلگی که از سر خود کم بینی کارشون رو سبک می پندارن و می انگارن!

اما در نگاه من: اولین قدم برای رشد و پیشرفت و درستی هر آدم و هرررر جامعه ای، آگاه بودن اونه! تا ندونی مطمئن باش که نمی تونی!
ووو با دریغ و درد باید بگم که جامعه ای که کتابخون نیست و هزار جور مباحث پرت و بی ریشه و زرد و سطحی رو دنبال می کنه ولی خودش رو اصولا نیازمند آگاهی نمی دونه و حاضر نیست لای کتاب رو باز کنه یعنی آگاهی بی آگاهی! به نظر من این آگاهی همیشه خدا مقدم بر همه وظایف و نقش های ماست!
من می گم فرزند یا همسر یا شهروند خوبیم! چرا؟ چون اصولا شناختی از این واژه ها و نقش ها ندارم... پس اوصیکم و نفسی ، قبل هر چیز به آگاهی...
چهارشنبه در خدمتتون نیستیم... ووو پیشاپیش تسلیت می گیم شهادت حضرت زهرا سللام الله علیها رو... تا دیدار و دیدگاه بعد .... دست حق یارتون... خدا نگهدارتون... هست!


تا که نامت بر زبان آمد زبان آتش گرفت
سوختم، چندان که مغز استخوان آتش گرفت

حیدر آمد، خاک همچون باد، گرم گریه شد
خواست تا غسلت دهد آب روان آتش گرفت

هان چه می پرسی چه پیش آمد؟ زمین را آب برد
بادبان کشتی پیغمبران آتش گرفت

یک طرف ماه مرا، ابر سیاه فتنه کشت
یک طرف از درد غربت کهکشان آتش گرفت

رفت سمت آسمان روحت! زمین از شرم سوخت
در زمین جسم تو گم شد، آسمان آتش گرفت
علیرضا قزوه




گزارش حمایتهاتون می رسه!
دل "گرمیم" به محبتهای شما
پیامک به شماره: ۳۰۰۰۰۱۶۲
تماس: ۱۶۲روابط عمومی صدا و سیما