10000528   @didgah.tv5 
دیدگاه 2 امرداد
راهی جز:
خودشناسی، آگاهی و گفتگو نداریم!

دیدگاه هایی با رنگ صدا و مختصات حال دل شما
اما : به وسعت میهن عزیزمان...
از شبکه پنج سیما


در اینستاگرام با :
هشتگ باشگاه آندرلاین دیدگاه ... و نشونی:
دیدگاه دات تی وی پنج کنارتونیم

پیامک به شماره: ۳۰۰۰۰۱۶۲
تماس: ۱۶۲ / روابط عمومی صدا و سیما
لطفا و حتما در نظراتتون از "دیدگاه" نام ببرید!

جالب انگیز:
عصبانی شدن آسان است، همه می توانند عصبانی شوند. اما عصبانی شدن در برابر شخص مناسب، به میزان مناسب، در زمان مناسب، به دلیل مناسب و به روش مناسب آسان نیست!
پرستو! .... عه ببخشید! ارسطو!

سلام سلام
صد و اندی سلام
پوزش بابت تاخیر/ لبخند واسه دیدار!
خوبی بیان احساس اینه که چون از قبلش راهنما زدی، خیلی ها دیدنت و بهتر می فهمنت. مثلا الان فکر کنین که من از نوبت قبل نگفته بودم که شاید نرسم و دیر به روز می شیم!

می بینین؟ واقعا گفتنش و اصطلاحا کلید دادن درباره حال و احوال و فضا، خیلی موثره. اگه نگفته بودم الان خیلی دیر اومدنمون عجیب غریب می شد. نکته اش چیه؟ اینه که ما راهنما می زنیم و اطلاع می دیم. حالا بعضی ها بر نمی تابن و راه نمی دن... اون بحث دیگه ای هست. قرارمون شد ما بگیم اما زور زدن برای راضی کردن و قانع کردن همه نچ!

پیامها رو که می خوندم دیدم عده ای از دوستان گفتن یعنی چی؟ مگه بیان احساس هم راه و روش داره؟ بعله که داره! حتما داره... شاید شنیده باشین... ماجرا، حکایت اون پادشاهی هست که خواب آشفته ای دید و دستور داد تعبیر کنندگان دربار بیایند و داد کششششششید: بیاوردشااااااان...

خواب رو که تعریف کرد... تعبیر کننده اول گفت: پادشاها... قدر قدرتا... این چیزی که شما دیدین یعنی : مرگ تک تک عزیزانتون رو به چشم می بینین و دهنتون چیزه! آسفالت! پادشاه که آتیش از دهنش و دود از سرش فواره ای می زد بیرون گفت: عه اینجوریاست؟ این ملعون را از چیز آویزون کنین ... از پا ! ... دهنش هم جریده نمایید و زبونش رو بندازین جلوی سگ تا صافیده شود...

تعبیر کننده دیوم اما گفت: عسیسم، پادشاها! این خواب گشنگی که شما دیده ای فقط بزرگان می بیننا ، می دونستین؟ و معنیش هم یعنی : عمر پادشاه بس دراز است و عزت و اقتدار به خاطر طول عمر شریف شما سالها بر ملک و دیار ما سایه می افکند... پادشاه که خوش خوشانش شده بود، گفت: ای جوووونم! و دستور داد هم وزن تعبیر کننده به او سکه و اشرفی بدهند و پرید که او را ماچ نوماید... اما طرف ناغافل جاخالی داد و گفت فوتینا... چاییدی! کروناست ها! پادشاه آشفته حال و اسبی، گفت یعنی من مریضم؟ من کرونام؟! و شمشیر از نیام بر کشید عاما تعبیر کننده ماست را همچنان همی مالید و گفت: عسیسم! یعنی منظور اینکهههه: شما از من کرونا نگیری! پادشاه گفت: خیلی هفت خطیا! تو این زبون رو نداشتی، چه می کردی؟ تعبیر کننده خواب گفت: اولا که مهم اینه که منظورم رو برسونم و کارم رو پیش ببرم! دویوم اینکه به زبون ربط نداره و به هوش هیجانی مربوطه! حالا هوش هیجانی چیه؟ الساعه موگوم! وانگاه رو به لنز نمودندی و با صدای آلن دلونی گفتندی:

تا پیش از این، داشتن بهره هوشی بالا و منطقی بودن برای موفقیت کافی دانسته می شد، اما امروزه به واسطه تحقیقات گسترده ای که در مورد کارکرد مغز و دلایل رفتارها و تصمیم های ما انجام شده، می دانیم که دیگر تنها منطقی بودن و داشتن بهره هوشی / آی کیو / برای پیش بردن امور، دست یابی به موفقیت و خوشبختی و مدیریت سازمانها کفایت نمی کند بلکه ما در لحظاتی که دچار هیجانها و احساساتی چون خشم، ترس و شادی می شویم یا تحت شرایط استرس زا مجبور به انجام عملی هستیم،باید بتوانیم بهترین تصمیم را بگیریم یعنی "هوش هیجانی/ ای آی / بالایی داشته باشیم.

این امر نه تنها در روابط فردی که در حوزه کسب و کار و مدیریت شرکت ها و سازمانها نیز صدق می کند.

هوش هیجانی بیانگر آن است که در روابط اجتماعی و در بده بستان های روانی و عاطفی در شرایط خاص چه عملی مناسب و چه عملی نامناسب است.

هوش هیجانی یعنی اینکه فرد برای به دست آوردن پاداش بزرگ تر، پاداش های کوچک را نادیده بگیرد، اجازه ندهد نگرانی و استرس یا خاطر اشتباهات گذشته، قدرت تفکر و استدلال او را مختل کند، در شرایط مختلف بتواند امید را در خود زنده نگه دارد، با دیگران همدلی کند، احساسات دیگران را درک کند، در برابر مشکلات پایداری داشته باشد و در همه حال انگیزه خود را حفظ کند.

هوش هیجانی نوعی مهارت عاطفی است که تعیین می کند از احساسات و هیجان های خود چگونه به بهترین نحو استفاده کنیم و فکر را در مسیری درست به کار گیریم.

درباره هوش هیجانی بیشتر بدانیم:

به رابطه‌هایتان نگاه کنید، اینکه با دیگران چگونه مراوده می‌کنیم تا حدود زیادی وابسته به هوش هیجانی ما است.

در روابط روزانه کسانی که احساسات خود را کنترل می کنند و بر هیجانها یشان احاطه دارند راحت تر از سوی دیگران پذیرفته می شوند آن ها همدلی بیشتری با دیگران دارند و تصمیمات درست تری می گیرند. این گونه اشخاص همیشه تحسین دیگران را برمی‌انگیزند چرا که هوش هیجانی یا عاطفی بالاتری نسبت به دیگران دارند.

تا دو دهه قبل وقتی حرف هوش به میان می آمد منظور بهره هوشی افراد یا آی کیو بود که بر اساس آن می شد موفقیت تحصیلی افراد را پیش بینی کرد. از اواخر دهه 80 اما اصطلاح جدیدی در حوزه هوش پدیدار شد که امکان موفقیت و رشد اجتماعی و پیشرفت در روابط اجتماعی را امکان پذیر کرد.

هوش هیجانی شامل:
شناخت و کنترل عواطف و هیجان‌های خود است. به عبارت دیگر، شخصی که ای آی بالایی دارد، سه مؤلفه هیجان‌ها را به‌طور موفقیت آمیزی با یکدیگر تلفیق می‌کند: مؤلفه شناختی، مؤلفه فیزیولوژیکی و مؤلفه رفتاری.

متون علم مدیریت بر این باورند که رهبران و مدیران، با هوش‌های هیجانی بالاتر، توان بیشتری برای هدایت سازمان تحت کنترل‌شان دارند.

یافته‌های جدید نشان می‌دهد کارکنانی که دارای وجدان کاری و احساس وظیفه‌شناسی بالایی هستند، اما فاقد هوش هیجانی اند، در مقایسه با کارکنان مشابهی که از هوش هیجانی بالایی برخوردارند، عملکرد ضعیف‌تری دارند.

تحقیق انجام گرفته از سوی مرکز رهبری خلاقانه "سی‌سی‌ال" نشان داد سه دلیل اصلی برای شکست در سطح مدیریت اجرایی وجود دارد: -دشواری در رسیدگی به تغییر
* ناتوانی در عملکرد مناسب در گروه
* روابط بین‌فردی ضعیف
که این فاکتورها به هوش هیجانی مرتبط هستند.

هاروی دویچندروف نیز در فست‌کامپنی می‌نویسد: ” تحقیق موسسه‌ی فناوری کارنگی نشان داد که 85 درصد موفقیت مالی افراد به لطف مهارت‌های مهندسی انسانی، شخصیت، و توانایی برقراری ارتباط، مذاکره و رهبری بوده است ".

آن‌ها دریافتند تنها 15 درصد این موفقیت‌ها به دلیل توانایی فنی بوده است. به عبارت دیگر، مهارت‌های انسانی یا مهارت‌های مربوط به هوش هیجانی، مهارت‌های حیاتی بودند.

وضعیت هوش هیجانی شما چگونه است؟

جدای از تست های سنجش هوش هیجانی می توانید مواردی که در ادامه ارائه شده را در خود بسنجید و بر اساس آن ببینید که وضعیت هوش هیجانی شما چگونه است.

*دایره واژگان گسترده برای بیان احساسات

برای مثال، در حالی که بسیاری از افراد در یک موقعیت واحد ممکن است احساس خود را صرفا برچسب "بد" بزنند، افراد با هوش هیجانی بالا معمولا می توانند این احساس را دقیق تر توضیح دهند و آن را "خشم"، "استیصال"، "اضطراب" یا … بنامند. هرچه راحت تر بتوانید کلماتی را برای توصیف دقیق احساس تان انتخاب کنید، درک خودتان نیز از وضعیت هیجانی تان بهتر می شود و راحت تر متوجه علت پیدایش آن احساس شده و می دانید که چگونه با آن برخورد کنید.

*کنجکاوی نسبت به حالات دیگران

هرچه کنجکاوی بیشتری نسبت به تشخیص حالت های مختلف هیجانی آنها و همدلی با دیگران داشته باشید، بدین معناست که بیشتر به آنها اهمیت می دهید و نسبت به آنچه بر آنها می گذرد حساس تر هستید و هوش هیجانی بالاتری دارید.

*پذیرش تغییرات

آیا منعطف هستید و با شرایط اطراف به راحتی سازگار می شوید؟ افراد دارای هوش هیجانی بالا نسبت به تغییرات محیط آگاهند و برای رویارویی با هریک از این تغییرات تمهیداتی را در نظر می گیرند.

*شناختن نقاط ضعف و قوت

آیا علاوه بر هیجانات و احساسات به توانایی ها و ضعف های خودتان واقفند. آیا به خوبی پتانسیل های محیط اطراف و اطرافیان تان را شناسایی می کنید و به خوبی می توانند از فرصت ها استفاده کنید.

*قدرت شناخت دیگران

آیا توان شناختن دیگران، مقاصد آنها و حال و وضعیت شان را دارید؟ آیا دیگران نمی توانند به راحتی شما را غافلگیر کند. آیا شما انگیزه های اطرافیان و حتی آنهایی را که سعی می کنند انگیزه هایشان را از شما پنهان نگه دارند به راحتی تشخیص می دهید. اگر پاسخ تان مثبت است، یک امتیاز دیگر به هوش هیجانی تان بدهید.

*آزرده خاطر نشدن

اگر شما شناخت خوبی از خودتان داشته باشید، دیگران به سختی می توانند شما را با حرف هایشان آزرده کنند. آیا اگر با شما در جمع شوخی کنند ناراحت نمی شوید؟ و یا حتی خودتان زمینه این کار را فراهم می کنید؟ چون به وضوح مرز میان شوخ طبعی و تحقیر را تشخیص می دهید.

*قدرت "نه" گفتن

آیا شما می توانید به سادگی "نه" بگویید؟
تحقیقات در دانشگاه سن فرانسیسکو، کالیفرنیا نشان داده اند که، هرچقدر نه گفتن برای شما دشوارتر باشد، به همان میزان بیشتر احتمال تجربه استرس یا افسردگی در شما بالا می رود.

"نه" گفتن به تعهدات جدید، وقتی هنوز تعهدات فعلی تان را به انجام نرساندید به شما شانس بیشتری برای موفقیت می دهد.افراد با هوش هیجانی بالا زمانی که لازم است "نه" بگویند، به سادگی آن را به کا ر می برند.

*گذر از اشتباه

آیا اشتباهات گذشته خود را مدام به خاطر می آورید یا بدون آن که آن ها را فراموش یا انکار کنید از آن فاصله می گیرید؟ افراد با هوش هیجانی بالا، خود را با اشتباهات شان یکی نمی بینند، اما آنها را فراموش نیز نمی کنند.

*بخشیدن بی توقع

آیا وقتی چیزی را به کس هدیه می دهید یا می بخشید از او توقع جبران دارید یا صرف هدیه دادن برای شما لذت بخش است؟ افراد با هوش هیجانی بالا از بخشش بدون توقع، لذت درونی می برند و روابطی قدرتمندی را برای خود می سازند زیرا برای دیگران اهمیت قائل اند.

*کینه ورز نبودن

آیا اگر کسی شما را ناراحت کند یا به شما آسیب برساند کینه اش را به دل می گیرید یا او را می بخشید؟ تحقیقات نشان داده که حتی اندیشیدن به موضوع یا فردی که نسبت به او کینه دارید بدن شما را در وضعیت جنگ و گریز قرار می دهد.
البته زمانی که تهدیدی قریب الوقوع است، چنین واکنشی برای حفظ بقای ما ضروری است، اما زمانی که تهدید، خاطره یا ذهنیتی از گذشته است، تکرار چنین استرسی، صرفا بدن را تخریب می کند و می تواند اثرات مخربی بر سلامتی ما داشته باشد.

*راه ندادن به منفی بافان

وقتی با افراد منفی باف مواجه می شوید چه می کنید؟ آیا اجازه می دهید تا احساسات منفی آنها راجع به موضوع به شما هم تسری یابد یا خود را با کنترل احساساتتان از درگیر کردن با موضوع می رهانید؟
افراد با هوش هیجانی بالا، زمانی که با یک فرد منفی روبه رو می شوند، با رویکردی منطقی با وضعیت برخورد می کنند. آنها احساسات خود را در لحظه شناسایی کرده و اجازه نمی دهند خشم یا استیصال بر آتش آشفتگی شرایط دامن بزند.

*کمال گرا نبودن

آیا مدام خود را با موقعیت های آرمانی مقایسه می کنید و از این که در وضعیت کاملی نیستید خود را سرزنش می کنید؟ افراد با هوش هیجانی بالا، شرایط آرمانی را به عنوان مقصد هدف گذاری نمی کنند زیرا می دانند که چنین موقعیت هایی واقعی نیستند. ما انسانها، طبیعتا نقص پذیریم.

زمانی که کمال را هدف قرار می دهید، همیشه حسی توام با نارضایتی از نرسیدن به آن را تجربه می کنید، که باعث می شود بخواهید کنار بکشیم یا تلاش مان را کم کنیم.

*شکرگزار داشته ها

آیا شما نیمه پر لیوان و داشته هایتان را می بینید یا نیمه خالی و نداشته هایتان را؟ صرف کردن زمان هایی برای برشمردن داشته هایتان، نه تنها کاری مثبت است، بلکه کمک می کند تا حال شما بهتر شود.
تحقیقات دانشگاه دیویس کالیفرنیا، نشان داده اند که شکرگزاری به خاطر آنچه داریم تا 23 در صد باعث کاهش ترشح هورمون استرس در بدن می شود.

نشانه های هوش هیجانی پایین:

*گرفتار جر و بحث‌های متعدد می‌شوند

* متوجه احساسات دیگران نیستند

*فکر می‌کنند که دیگران زیادی حساس‌اند

*از شنیدن نقطه‌نظرات دیگران سر باز می‌زنند

*بابت اشتباهات خود دیگران را مقصر می‌دانند

*توانایی مواجهه با موقعیت‌های هیجانی را ندارند

*مستعد انفجار ناگهانی احساسات هستند

*در حفظ روابط دوستانه موفق نیستند

*قادر به هم‌حسی با دیگران نیستند


توصیه های کاربردی برای تقویت هوش هیجانی

برای درک بهتر هوش هیجانی و چگونگی تقویت آن ابتدا لازم است بدانیم زمانی که تحت تاثیر یک هیجان کنترل مان را از دست می دهیم، در مغز چه اتفاقی می افتد:

مغز ما به عنوان ابزاری برای بقا طراحی شده است. "آمیگدالا" مرکز هیجانی مغز است. اگر آمیگدال تهدید یا هیجانی را شناسایی کند، در یک لحظه می تواند کل مغز را تحت کنترل خود در آورد – به خصوص کنترل بخش پیشانی مغز را – و به این شرایط "ربایش آمیگدالا" می گویند.

این ربایش توجه ما را کاملا به تهدید یا هیجان پیش رو متمرکز می کند و به احتمال قوی ما را از تعقل و صبوری و خویشتنداری منع می کند ؛ در این حالت نه می توانیم خلاق باشیم و نه منعطف. به همین دلیل در موقعیت های هیجانی یا تهدیدزا، مانند زمانی که کسی حرف زشتی به ما زده، تحت تاثیر آمیگدالا برانگیخته می شویم و احتمالا کاری می کنیم که بعدا پشیمان شویم.

بنابر این نکته مهم این است که چطور این ربایش عاطفی توسط آمیگدالا را به حداقل برسانیم؟

ابتدا ما باید از خودآگاهی عاطفی / یک توانمندی دیگر مربوط به هوش هیجانی / استفاده کنیم.

وقتی ما بدانیم که رفتارهای تکانشی ما، نه از سر تصمیم آگاهانه ما که به دلیل کارکرد یک بخش کوچک مغز به نام آمیگدالا رخ می دهد و در واقع امیگدال بخش منطقی تر مغز مان را ربوده است، راحت تر می توانیم خمویشتنداری کنیم و صبر نماییم تا این حالت تمام شود و به تعادل عاطفی برسیم.

برای خاتمه دادن به این ربوده شدن، با تمرینات ذهن آگاهی شروع کنید به نظاره بر اینکه چه اتفاقی در ذهن تان می افتد. به خود بگویید "من الان خیلی ناراحتم" یا "دارم ناراحت می شوم" .

همچنین برای این که رفتارهای آمیگدالایی را به حداقل برسانید، باید روی احساسات خود تمرکز کنید و انها را در لحظه شناسایی نمایید؛ مثلا وقتی دارید ناراحت می شوید، حواس تان باشد که دارید ناراحت می شوید نه این که بعد از ناراحتی متوجهش شوید.

شما باید در هر لحظه بدانید که در چه وضعیتی هستید: من الان عصبانی هستم، من الان درگیر استرسم، من دارم یواش یواش نگران می شوم، من الان خیلی خوشحالم، من الان خیلی هیجان زده هستم و ... .

وقتی به ان مرحله از شناخت خود برسید که در هر لحظه بتوانید خود را توصیف کنید، احتمالاً بهتر خواهید توانست بر رفتار خود کنترل عقلانی داشته باشید و از ربایش مغز توسط آمیگدالا جلوگیری کنید: من الان عصبانی هستم و می دانم که آمیگدال در حال ربایش مغزم هست. بنابراین، بهتر است سکوت کنم تا بعد از چند دقیقه این وضعیت از بین برود

همچنین می توانید هر روز با خلوت کردن با خود و تمرینات مدیتیشن و آرامسازی، جسم تان را آرام کنید؛ مثل تمرین تنفس عمیق شکمی.

و حالا توصیه های کاربردی:
* هیجان‌های خود را وارسی کنید

هر فرد به هنگام روبرو شدن با یک واقعه یا رفتار هیجانی واکنش های جسمی خاص خود را دارد. با درونکاوی این نشانه های جسمی هیجان را در خود بشناسید. مثلاً حالت چهره و واکنش خود را در زمان خواندن یک پیام عصبانی کننده یا وضعیت جسمی خود را وقتی که ترسیده اید تصور کنید؛ با شناسایی هیجان ها و واکنش های خود، کنترل احساسات راحت تر خواهد بود. حتی می توانید جلوی آینه، حالت های خود در مواقعی مانند عصبانیت و نگرانی و هیجان زدگی و ... را ببینید.

* نظر دیگران را بپرسید

تصور ما از خود با آنچه دیگران از ما می بینند متفاوت است. برای شناخت بهتر خود وقتی که دچار هیجان می شوید از یک دوست یا همکار نزدیک و صمیمی بخواهید واکنش احساسی و جسمی/ بدنی شما را در مواقع هیجانی به شما بگویند. پاسخ هایی که دریافت می کنید به شناخت بهتر از خودتان کمک می کند.

با استفاده از دو روش قبلی، شناخت و اطلاعات جدیدی راجع به هیجان ها، احساسات و واکنش های خود به دست می آورید که تصویر جدیدی از خودتان را به شما نشان می دهد. با مشاهده رفتارهای خود و تفکر راجع به آنچه می بینید و آنچه دیگران به شما می گویند، بهتر می توانید به احساساتتان مسلط شود.

* مکث کنید

تمرین کنید که قبل از هر رفتار، سخن یا عملی به اندازه یک دم و بازدم مکث کنید.البته این کار در مواقع استرس و عصبانیت سخت است و فراموش می شود. برای همین در اوقات عادی این کار را انجام دهید تا به عادت ذهنی شما تبدیل شود. مکث کردن را با تأمل و صبر پیش از پاسخ به پیام ها، یا ارسال نظرات در شبکه های اجتماعی هم می توانید تمرین کنید.

* با تکیه بر احساسات همدلی کنید

ابراز همدردی با دیگران در واقع نگاه به ماجرا از دید فرد مقابل است؛ شاید ما دلیل ناراحتی یا عصبانیت افراد را درک نکنیم اما مطمئناً حس ناراحتی و عصبانیت را قبلاً تجربه کرده و به خوبی می شناسیم. توانایی درک افراد و همدلی از منظر احساسی امکان برقراری ارتباطات قوی تری را فراهم می کند. مشارکت در امور خیریه که در آن فرد با افراد نیازمند کمک، همنشینی و همدلی می کند، می تواند بسیار مفید باشد.

* پذیرنده باشید نه تهاجمی

وقتی با انتقاد دیگران از خود روبرو می شوید دو راه وجود دارد: به هیجان و احساسات خود اجازه دهید که واکنش های شما را کنترل کنند، یا خود کنترل ماجرا را در دست گرفته و از انتقادات درس بگیرید. با تمرین انتقاد از خود، اجازه ندهید که هیجان ها جلوی پذیرش بازخوردهای منفی را در شما بگیرند، از این بازخوردها در جهت پیشرفت استفاده کنید.

* انبار افکار و احساسات منفی نشوید

با بخشش دیگران، کینه به دل نگرفتن، عبور از ترس ها، بی خود نگران نبودن، منفی بافی نکردن ، تعصب زدایی و ... ذهن تان را به انبار احساسات و افکار منفی تبدیل نکنید.
ویروس هایی به نام افکار و احساسات منفی، انرژی زیادی از نرم افزار مغزتان می گیرند و هوش هیجانی تان را پایین می آورند و برعکس.

* اجتماعی باشید
روابط اجتماعی خود را گسترش دهید، در جمع صحبت کنید، به کنش ها و واکنش ها و احساسات افراد دقت کنید بی آن که آنها را قضاوت کنید، در کارهای گروهی مشارکت کنید و تا جایی که می توانید سفر بروید.

نکته مهم از آرشیو آوردمش:
فکر کنین رادیو یا موسیقی گوش می دین و صداش قطع و وصل می شه یا مدام خش خش می کنه و مفهوم نیست! فیلم یا تلویزیون می بینین و تصویرش سیاهه و آفتاب مهتاب و پیچ پیچی می شه! خوش می گذره؟! اونجا پایه ارتباط: صدا یا تصویره و اینجا کلمات! چرا متوجه نمی شن یه عده؟ اگر کلمات توی هم باشه یا نصفه نیمه و غلط نوشته بشن انگار روی مخ خواننده رنده و شن کش می کشن؟!

قوانین دیدگاه:
لطفا! پیامها در چارچوب موضوعات یا پیامهای درج شده باشن، در ابتدای هر پیام حتما اسم خودتون رو بنویسین در غیر اینصورت درج پیام ممکن نیست... همچنین مشخصات دیگرتون مثل سن و شهر لطفا درج شود... اجباری به اینکه اسم کاربری تون حتما اسم واقعی تون باشه نیست اما نوشتن لقب و صفت به جای اسم برای ما خوشایند نیست. اسم باشه لطفا. از چسباندن کلمات به هم و شکسته نوشتن واژه ها نیز لطفا پرهیز فرمایید... سعی شود پیامها هنگام ارسال کوتاه کوتاه و پشت سرهم باشند تا انتخاب آنها بهتر صورت گیرد...

* درباره خودمون:
آیا همراهی و همخوانی و همیاری با دیدگاه... باعث جوانه زدن رفتار بهتر، نگاه بازتر یا ایجاد انگیزه برای بهتر بودن، یا خود خود بودن شما شده؟ دقیقا چرا و چگونه؟ از اثرات و تغییرات و احوالات خود در این باره بگویید؟ با رسم شکل!

*جمله روی پیشخوان دیدگاه:
بدون در نظر گرفتن گوینده و پیام دهنده، از نظر شما کدام جمله نوبت قبلی دیدگاه ارزش توجه، تمرکز و بازنشر دوباره را دارد؟

موضوع زیر ذره بین:
چقدر مهارت و توانایی دارید در "بیان و بروز احساساتتون" ؟ آیا بیان احساسات روش و فرمول و سبک و سیاق خاصی می طلبه؟ یا نه همینجور فرررررطی هرچی اومد، باید داد بیرون و گفت : خو احساساتم بود؟! آیا از بیان احساساتتون جواب خوب و مثبت گرفتین یا نه پشت دستتون رو داغ کردین؟ آیا پذیرای دریافت و درک احساسات دیگران هم هستین؟ آیا ظرفی که مدام در حال پر شدن هست میشه خالی نشه؟ آیا ماشینی که بدون اطلاع و راهنما و به صورت غیر قابل پیش بینی دور می زنه یا زااارپی ترمز می کنه، برای دیگران و حتی خودش خطرناک و خطرساز و هزینه ساز نیست؟ ووو کلا چرا چند تا؟ پس چندتا؟!

شیلا چراغی از کرج :
ماموری با حرفات موافقم ما باید اول برای خودمون ارزش قائل بشیم و به خودمون احترام بزاریم و در مورد مشت و مالی که میگیریم هم به نظرم حتی با سکوت معنا دار هم که شده باید به طرف بفهمونی که ناراحت شدی ، میدونی ماموری من کلا نود درصد رفتارم اینجوری که هرکی هر جوری باهام رفتار کنه منم همون جور باهاش رفتار میکنم البته وقتای که از یکی ناراحتم و هنوز توی دلم ازش کینه دارم و نبخشیدمش وقتی طرف رو ببینم باهاش سر سنگینم ( حتی اگه اونم باهام خوب باشه ) و معمولا تا با خودم کنار نیام و طرف رو نبخشم باهاش همینجوری ام حالا یه ساعت باشه یا یه سال...

رضا 21 لک :
امروز داشتم به این فکر می کردم که تو این یه سال چقدرر از استرسم کم شده ، الان که فکرشو می کنم واقعا تعجب می کنم اون همه استرس چطور منو از پا در نیاورد ؟ الان شدم یه رضای آروم تر که زیاد براش مهم نیست بقیه چی در موردش می گن . وای که چقدر بد بود این که من خیلی اهمیت می دادم در مورد قضاوت و حرف های دیگران . هنوز هم کاملا خوب نشدم و باید تلاش کنم به خودساختگی درونی .

فاضله/ شاعر، آباده طشک:
میگم مگه بیان احساساتم روش و سبک خاصی میخواد؟ عه؟ چه قدرجالب واقعااااا؟ (کلمه ی آخر رو با لحن خانم شیرزاد در سریال ساختمان پزشکان بخونید)چیزه. سنگین باشید و اندکی رنگین خط خطی. نمیدونم چقدرمهارت وتوانایی در بیان احساساتم دارم وچقدردربیان درست احساساتم موفق بودم اما چندوقته دارم سعی میکنم احساساتم رو به صورت کلامی و مستقیم بیان کنم به خصوص اگه این احساس مثبت و تاثیرگذار باشه تاسوء تفاهمی پیش نیاد و شهامت بیان احساسم یکی از نتایج هم نشینی با دیدگاه جان هست البته اگه احساسم خیلی عمیق و شدید باشه سعی میکنم درقالب کلمات و با استفاده از قلم اون رو تخلیه و بیان کنم چون بیان کلامی برام سخت میشه.

مهسا 18 زنجان:
بیان احساسات هم خوبه هم بد چون اگه طرف مقابلت لایقش نباشه یه نوع خودخوری به وجود میاد که فراموش نشدنیه ولی بروز احساسات به هرنوعش نیازمند آگاهیه اگه ازدست کسی اعصبانی وناراحتی باید بدونی این احساسو چیجوری باید بیان کنی بروز احساسات منفی واقعا مهمه چون یه ضرب المثل هست که میگه انسان هارو موقع اعصبانیت بایدشناخت چون خودواقعیشون هستن...یه قانونی دارم جوگیرشدن ممنوع توهمه چی .. مخصوصا بروز احساسات ازهرنوعش که باشه تعادله که معجزه میکنه احساسات قشنگمونو واسه هرکسی هدر ندیم حواسمون باشه.

زینب اهنوخوش 18 :
مسلما هر جایی برای بروز احساسات مناسب نیست و بروز احساسات مکان و شخص خودش رو می طلبه . ( مثلا نمیشه که توی کلاس یا سر جلسه امتحان یهو بزنی زیر گریه که وااای اون مانتو صورتیه که می خواستم رو دختر عموم خرید ! ) . معمولا تو جو خوانواده احساساتم رو سرکوب میکنم و امر مقدس دلداری رو به دوست عزیزم اوین شادمانی واگذار میکنم . همیشه هم انرژی مثبت گرفتم و میگیرم . اکثرا پذیرای احساسات دیگران هستم و سعی میکنم بیشترشون رو درک کنم .

رویا برومند :
والا من اگه نخوامم احساساتمو بیان کنم ، نمیتونم ،نمیشه بععله همچین موجودیم ! دیگه بروز دادن که بماند اوستایم واس خودم. یه وقتای از بیان احساسم واسه طرف پشیمون شدم چون هنوز حرف تو دهنم بوده میبینم همه خبر دارن .ولی من بعد سعی میکنم کمتر بیان کنم یا بروز بدم.

لعیا از همدان :
من آدم فوق العاده احساساتی هستم، البته از نظر خودم و این درونگراییم باعث میشه که زیاد احساساتمو بروز ندم به همین خاطر دیگران فکر میکنن من آدم بی عاطفه و سردی هستم. احساسات فرمول خاصی نداره، ذاتیه ولی خیلی پیچیده تر از اونیه که به نظر میرسه . راستش بعضی از احساساتمو نمیشه که بروز بدم و اونارو خودخواسته کمرنگ میکنم ولی بعضی از احساساتمو نه میشه بروز بدم و نه میشه که کمرنگشون کنم. میمونه سر دلم، میشه سکوت، میشه دلمرده شدن احساساتم. الان به این نتیجه رسیدم که منطقی بودن خیلی بهتره چون احساس همیشه در حال نوسانه اما منطق همیشه یه نتیجه میده. میگم خوب، زیاد احساساتمو بروز نمیدم و اگرم بدم واسه کسی میدم که لیاقت داشته باشه به همین دلیل همیشه پاسخ مثبت گرفتم.

فاطمه احمدیان از رومشکان:
بله بیان احساسات هم روش داره هم زبانی هم عملی من که زبانی شکست خوردم اما همیشه ابراز احساساتم رو عملی انجام میدم مثلا با کادو گرفتن یا انجام کاری که عزیزام رو خوشحال کنه.
من اصلا نمیتونم زبانی بیان احساسات کنم همیشه عملی احساساتم رو بیان میکنم. خیلی دوس دارم زبانی ابراز احساسات کنم اما متاسفانه نمی تونم واین یه ضعفه همیشه آرزوم بودبه عزیزترین کسانم زبانی ابراز احساسات کنم اما نمیتونم و دیگه اصلا نمیشه چون عزیزانم رو از دست دادم و متاسفانه امکانش نیست کاش مامور چند سال پیش همین سوال رو می پرسید تا با کمک شما و دوستان می تونستم حداقل به عزیزانم میگفتم چقدرررر دوستشون دارم. این موضوع برام شده یه عقده...

ندرج :
و این که تا چند روز پیش فکر کردم باید گفت احساسات رو، الان ولی نظرم تغییر کرد، هر کی ظرفیتت رو پر کرد، بذارش کنار، والا حوصله ی فک زدن ندارم و خسته ام. گاهی با حرف زدن و... خیلی چیزا حل نمی شه. فوقش دو سه ساعت حالت شنگول می شه. بعدش همه چی بر می گرده سر جای اولش.

مامور معذور:
عزیزم! مهربون... یه جستجویی بزن درباره سرکوب احساسات... هم عواقب روحی داره و هم جسمی... شما چیزی رو حل نکردی و نمی کنی... فقط می دی می ره پایین توی لایه های عمیق تر و زیر تر روانت... مثل خاکهایی که می دیم زیر فرش... و مشخصه که این روند نمی تونه همیشگی باشه... قبلا هم گفتم یکی از دلایل علاقه شما عزیزان و محبتی که به دیدگاه دارین... همین بروز و برون ریزی احساساته... گفتن ما کارکرد خودش رو داره، نمنیشه فقط به انتظار نتیجه و درک شدن باشیم... یادتون باشه که به قول چاپلین: هر وقت به ما سیلی زدند، خندیدیم! فکر کردند درد ندارد، دوباره زدند! ... اگر کسی پاش رو گذاشت روی پامون اولین کار که نشونه همون دوست داشتن خودمونه اینه که بگیم! آخ دردم گرفت! تا بفهمه... حالا مرض داشت و گفت از قصد کردم، اون مرحله بعدیه... برای حال خوبت دعا می کنم خواهرجان.

کارزان 24 لکسان:
من که در بروز احساساتم،سبک و سیاق خاص خودمو دارم.همون احساسی که دارم رو بروز میدم.مثلا اگه عصبانی باشم، قهر نمی کنم یا عصبانیتم رو با غرغر کردن نشون نمیدم . دیدید که بعضیا در حین عصبانیت زیر لب فقط غر می زنن؟
بروز احساسات چه منفی چه مثبت باید طوری باشه که بعدش پشیمونی به بار نیاره.اگه بلد باشیم کی و چگونه احساسمونو با چه کسی در میون بذاریم،کمتر پیش میاد که بعدش پشت دستمونو داغ کنیم و پشیمان بشیم از بروز احساسمون.

شادی 17 اردبیل:
پیام دومی! در مورد بروز احساسات باید بگم همیشه تو بروز شادی و انرژیم پیش قدم بودم و هسدم! خیلی خوش خندم و از اونایی که وقتی انرژی داره انقددد بپر بپر می کنه که همه می فهمن یه چیزیش هست؛ ولی برعکس، ضعف بزرگی دارم تو نشون دادن دلخوری و ناراحتیام!! از احساساتی شدن و گریه کردن خجالت می کشم و وقتی از کسی دلخورم نمی تونم دلخوریمو بیان کنم و فقط می ریزم تو خودم که تو طولانی مدت تبدیل می شه به یه خشم بزرگ و سپس یک شادی پرخاشگر که صداش رو بالا میبره!

کژالم 29 از شهربی یار:
خب بستگی داره کی باشه طرف مقابلم میبینی با یکی انقدر راحتی که خیلی ساده وراحت احساستو بروز میدی ولی یه جا هست که نمیشه ونمیتونی که احساستو بروز بدی البته خیلی کم پیش اومده که راحت احساسمو بگم به خاطر اینکه برداشت وسرزنش کردم ادم ها وزخم زبون هاشون بعد از بروز اون احساس وحس همه چیزو خراب کرده وترجیح دادم که چیزی به زبون نیارم.
راستش نه هیچ وقت نشده که وقتی احساسم رو میگم پشیمون نشده باشم واخرش به دعوا وبحث کشیده نشده باشه ومن پشیمون نشده باشم به یکی میگی دوست دارم تا کاری نکنه از اون حرف پشیمون بشی ول کن ماجرا نیست انقدر جفتک میندازه تا با خودت بگی غلط کردم گفتم وپشت دستمو داغ میکنم که دیگه نگم اما بازم ادم نمیشم و...

نرگس17:
هیچکی نمیفهمه کی حالم بده کی خوشحالم شاید مهارتشو ندارم یروزی همه دیدن پریشونم همه شنیدن حرفای تو دلمو اما رد شدن منو بحال خودم گذاشتن الان حال بدیام فقط واس خودمه . خودم به داد خودم رسیدم و نرگس جدیدو مدیون اوناییم که سرزنشم کردن تحقیرم کردن شنونده خوبیم خیلی از دوستام درداشونو بهم گفتن منم شدم واسشون مرهم . اما خودم فقط پیش خدام احساسمو به زبون آوردم چون میدونم اونه که منو کامل درک میکنه.

سعید 30 ابهر :
متاسفانه بنده بسیار احساساتی هستم ! احساساتم را فوری و به راحتی بروز می دهم ! به راحتی گریه می کنم و اشکم سرازیر میشود ! هر چند می گویند : مرد که گریه نمی کند . هیچوقت نمی توانم فیلم بازی کنم . البته دارم سعی می کنم احساساتم را کمی بیشتر کنترل کنم .
واضح و مبرهن است که : سرکوب احساسات و بروز ندادن آن باعث مشکلات زیادی می شود . مشکلات روحی ، جسمی و . . . اما همیشه هم نباید بلافاصله احساسات خود را بروز داد ، چون باعث مشکلات اجتمایی بدتری می شود.

زهرا حصاری 17 نیشابور :
گفتم از اینکه احساساتمو بروز نمیدم ‌، ناراحت نیستم ... اما الان که بهتر فکر میکنم ، میفهمم من فقط بخشی از احساساتمو ( از جمله علاقه نشون دادن و هیجانات) بروز نمیدم اما در نشون دادن خشم کاملا کار بلدم . و ظاهر نکردن خشم و عصبانیت و عدم برخورد قاطعانه با کسی که ناراحتمون کرده ، این واقعا مخربه . اینجوری انگار آدم هیچ اختیار و احساسی نداره و برای خودش ارزشی قائل نیست . البته منظور من از خشم ، " دفاع از خود " هست وگرنه کنترل خشم کلا خودش یه داستان دیگه ای داره .

پریناز 20 :
توی بروز دادن احساساتم کم و بیش مشکل دارم . مدلم اینجوریه که احساسات منفیم رو تنهاییم بروز میدم و مثبتاشو میگیرم سمت بقیه . البته اخیرا با خوندن کتاب از حال بد به حال خوب فهمیدم که لازمه احساساتم رو بیان کنم اونم از راه درستش .

مثلا یاد گرفتم که احساسات خودم رو با عبارت هایی که مفهوم " من احساس می کنم " رو تداعی میکنن ، ابراز کنم . مثل : ناراحتم ... و از به کاربردن جمله هایی که با خطاب به تو شروع میشن مثل : تو اشتباه میکنی ، تو منو عصبانی میکنی و ... خودداری کنم . و اینکه در بحث هام از نوازش استفاده کنم . به این صورت که همواره در حرف های طرف مقابلم نکته ی مثبت پیدا کنم . با این کار نشون میدم که حتی اگه به خاطر اختلاف نظراتمون از دستش عصبانی باشم بازم براش احترام قائلم . اینطوری هم من به طرف مقابلم اجازه ی بروز احساساتش رو میدم و هم خودم راحت تر می تونم در مورد احساساتم حرف بزنم .
تو یه قسمتی از کتاب اومده که : ممکن است میل نزدیک شدن به اشخاص مانع از آن شود که بی پرده حرفایتان را بزنید و مسائلتان را مطرح سازید . اما گروهی هم هستند که گرفتاری متفاوتی دارند . آنها از خشم و اختلاف میترسند . فکر میکنند که باید در تمامی لحظات زندگی خوب و خوش برخورد باشند و احساسات منفی خود را بروز ندهند . من این را ترس از اختلاف یا فوبیای اختلاف نامیده ام . افرادی با این خصوصیت از طرح آشکار ناراحتی ها ، نارضایتی ها ی احساسات جریحه دار شده ی خود خودداری میکنند.
بسیاری از ما با این باور بزرگ شده ایم که احساسات منفی و از جمله ی آنها خشم چیز بدی است . با این طرز تلقی طرح احساس دشوار میشود . ممکن است از گفتن " خشمگین هستم " یا " احساس تنهایی میکنم " بترسید زیرا معتقدید که نباید چنین احساسی داشته باشید . با این طرز تلقی گوش دادن هم دشوار میشود .

ریحانه 18 مشهد :
بی شک ابراز احساسات، باید و نباید های خودش رو داره که من بلدش نیستم... تا همین اواخر فکر میکردم حسِ غم رو نباید اصلا برون ریزی کرد... الان که غمم رو پذیرفتم، فکر می کنم تو بقیه اش لَنگ می زنم... مثلا من هیچ وقت خشمم رو بُروز ندادم... اگه خیلی لبریز از خشم بودم ترجیح دادم برم یه گوشه، تو خلوتم گرررریه کنم!!! گریه نه ها، گرررررررررررررررررریه...
ولی عمیقاً دلم میخواد یه بار داد بزنم!!! تو ابراز علاقه هم معمولا سبک و سیاق عجیب غریب خودم رو دارم... غیر مستقیم و زیر زیرکی... شاید از خودتون جلوی خودتون تعریف کنم جوری که نفهمین چه کسی رو میگم... خیلی محتاطانه پیش میرم... تنها کسی که مستقیماً از من عاشقتم شنیده مامانمه!!! ولی خیلی معتقدم که احساسات مون رو باید بپذیریم ووو هی نریزیم تو خودمون! حتی خشممممممممممممم... اما با راه و روش درستش...

مامور معذور:
خب خب خب ...
یه خب خب خب دیگه و یه پایان دیگه... ببخشید که این نوبت، بیشتر شما شنونده بودین و بحثهای مهم هوش هیجانی دیدگاه رو پیش برد. البته فکر می کنم که خیلی لازم بود و یکم به ریشه ماجرا پرداختیم و دیدگاه جونداری شد. به بقیه پیامهاتون هم کم کم می رسیم.
ضمنا سوال ما درباره بیان احساسات خیلی پیچیده نیست... احساسات همه ما شامل: خشم، ترس، عشق، آزردگی، نا امیدی و مثل اینهاست که خودتون هم بهتر می دونین... تا یکشنبه که بازم در خدمت شما و بیان احساساتتون هستیم باید بگم که : دوستتون دارم... خاطرتون عزیزه و منتظر دیدارتون هستم!

ارادت و احترام
و نگاهی آرام با لبخند با چشمانی به ظاهر خیس!
یاحق


راه امشب می‌برد سویت مرا
می‌کشد در بند گیسویت مرا
گاه لیلا، گاه مجنون می‌کند
گرگ و میش چشم آهویت مرا
من تو را بر شانه‌هایم می‌کشم؟
یا تو می‌خوانی به گیسویت مرا؟
زخم‌ها زد راه بر جانم ولی
زخم عشق آورده تا کویت مرا
خوب شد دردم دوا شد، خوب شد!
دل به عشقت مبتلا شد خوب شد
خوب شد دردم دوا شد، خوب شد
دل به عشقت مبتلا شد خوب شد
با صدای همایون شجریان
شعر از اهورا ایمان



گزارش حمایتهاتون پس کوووش؟؟؟
چیزه! .... شله... خیلی شلللله! آها آها
قطعا دل "گرمیم" به محبتهای شما
پیامک به شماره: ۳۰۰۰۰۱۶۲
تماس: ۱۶۲روابط عمومی صدا و سیما