10000528   @didgah.tv5 
دیدگاه 5 امرداد
راهی جز:
خودشناسی، آگاهی و گفتگو نداریم!

دیدگاه هایی با رنگ صدا و مختصات حال دل شما
اما : به وسعت میهن عزیزمان...
از شبکه پنج سیما


در اینستاگرام با :
هشتگ باشگاه آندرلاین دیدگاه ... و نشونی:
دیدگاه دات تی وی پنج کنارتونیم
و سایت:
پیام دات تی وی پنج دات آی آر

پیامک به شماره: ۳۰۰۰۰۱۶۲
تماس: ۱۶۲ / روابط عمومی صدا و سیما
لطفا و حتما در نظراتتون از "دیدگاه" نام ببرید!


سلام سلام رفقای جان
این شما و این دیدگاه یکشنبه پنجم امرداد 99
لطفا خودتون بفرمایید وسط... یعنی وسط پیامها و صحن علنی!

اما قبلش یه نوشته باهم بخونیم که معتقده هوش هیجانی از آی کیو یا همون بهره هوشی مهمتره! جالبه نه؟
گدانیل گلمن" در کتابش به نام “هوش هیجانی می پرسد : چرا هوش هیجانی از آی کیو مهم‌تر است؟ ”، او به پنج دسته ‌بندی از هوش هیجانی اشاره می‌کند که در ادامه مورد اشاره قرار می گیرد:

خودآگاهی
اگر یک فرد دارای سطح سالم و مناسبی از خودآگاهی باشد، نسبت به نقاط ضعف و قوت خود و این‌که رفتارش چگونه روی دیگران تاثیر خواهد گذاشت نیز مسلط خواهد بود. یک شخص خودآگاه معمولا بهتر از دیگران می‌تواند از انتقادات سازنده چیزی یاد بگیرد.

خودتنظیمی
شخصی که هوش هیجانی بالایی دارد قادر است به شکلی بالغانه احساسات خود را بروز دهد و در مواقع لزوم، خویشتن‌داری را تمرین کند. چنین فردی به جای سرکوب احساسات خود، آن‌ها را به شکلی کنترل‌شده و محدود بروز می‌دهد.

انگیزه
افرادی که به لحاظ هیجانی باهوش محسوب می‌شوند، خودانگیخته هستند. آن‌ها به سادگی از طریق محرک‌هایی نظیر پول یا مقام برانگیخته نمی‌شوند. این افراد به هنگام بروز ناامیدی عموما خوش‌بین و انعطاف‌پذیر هستند و با یک بلندهمتی و جاه‌طلبی درونی، خود را از مهلکه ناامیدی خارج می‌کنند.

همدلی
انسانی که از ویژگی همدلی برخوردار است، صاحب حس دلسوزی و درک طبیعت انسان هم هست، حواسی که به او اجازه می‌دهند تا با انسان‌های دیگر به لحاظ احساسی رابطه برقرار کند. توانایی همدردی به شخص اجازه می‌دهد که خدمات خوبی به دیگران ارائه کند و نگرانی‌ها و دغدغه‌های آن‌ها را پاسخ دهد.

ارتباطات انسانی
اشخاصی که هوش هیجانی بالایی دارند قادرند تا خیلی سریع با هم‌گروهی‌های خود رابطه‌ای برپایه توافق و اعتماد برقرار کنند. آن‌ها همچنین از جنگ قدرت و زیرآب‌زنی اجتناب می‌کنند. آن‌ها از کار کردن با سایرین لذت می‌برند و روابطشان با دیگران را بر پایه احترام پیش می‌برند.

همان‌قدر که جستجو و استخدام افرادی که هوش هیجانی بالایی دارند مهم است، رفتار مبتنی بر هوش هیجانی هنگام برخورد نیاز‌های کارمندان دنیای امروز نیز برای مدیران و رهبران کسب و کار حیاتی است.

بسیاری از کارمندان و کارگران مسن‌تر، کارشان را در همان شرکتی آغاز کرده‌اند که در آن بازنشسته شده‌اند. بسیاری از افراد نسل قدیم به یک شغل صرفا به عنوان وسیله‌ای برای امرار معاش نگاه می‌کردند. امروزه، اما بسیاری از کارمندان از شغل خود چیزی بیشتر از دریافت حقوق انتظار دارند. نسل‌های جدید در عین این‌که شاهد تحمل ناامیدی‌های موجود و اخراج‌های متعدد در محل کار توسط همکاران وفادار مسن خود هستند، متوجه شده‌اند که آن نگاه قدیمی دیگر همیشه جواب نمی‌دهد.

با وجود این‌که نیازمندی‌های احساسی کارمندان ممکن است برای کارفرما‌ها مانند یک طومار بلندبالا به نظر برسد، اما این نیازمندی‌ها ارزش توجه کارفرمایان را دارد. سرمایه‌گذاری روی هوش هیجانی برای یک سازمان کارمندانی متعهدتر و سرسپرده‌تری که تمام تلاش خود را برای به جلو راندن سازمان به کار می‌گیرند به همراه خواهد داشت.

نکته مهم از آرشیو آوردمش:
فکر کنین رادیو یا موسیقی گوش می دین و صداش قطع و وصل می شه یا مدام خش خش می کنه و مفهوم نیست! فیلم یا تلویزیون می بینین و تصویرش سیاهه و آفتاب مهتاب و پیچ پیچی می شه! خوش می گذره؟! اونجا پایه ارتباط: صدا یا تصویره و اینجا کلمات! چرا متوجه نمی شن یه عده؟ اگر کلمات توی هم باشه یا نصفه نیمه و غلط نوشته بشن انگار روی مخ خواننده رنده و شن کش می کشن؟!

قوانین دیدگاه:
لطفا! پیامها در چارچوب موضوعات یا پیامهای درج شده باشن، در ابتدای هر پیام حتما اسم خودتون رو بنویسین در غیر اینصورت درج پیام ممکن نیست... همچنین مشخصات دیگرتون مثل سن و شهر لطفا درج شود... اجباری به اینکه اسم کاربری تون حتما اسم واقعی تون باشه نیست اما نوشتن لقب و صفت به جای اسم برای ما خوشایند نیست. اسم باشه لطفا. از چسباندن کلمات به هم و شکسته نوشتن واژه ها نیز لطفا پرهیز فرمایید... سعی شود پیامها هنگام ارسال کوتاه کوتاه و پشت سرهم باشند تا انتخاب آنها بهتر صورت گیرد...

* درباره خودمون:
آیا همراهی و همخوانی و همیاری با دیدگاه... باعث جوانه زدن رفتار بهتر، نگاه بازتر یا ایجاد انگیزه برای بهتر بودن، یا خود خود بودن شما شده؟ دقیقا چرا و چگونه؟ از اثرات و تغییرات و احوالات خود در این باره بگویید؟ با رسم شکل!

*جمله روی پیشخوان دیدگاه:
بدون در نظر گرفتن گوینده و پیام دهنده، از نظر شما کدام جمله نوبت قبلی دیدگاه ارزش توجه، تمرکز و بازنشر دوباره را دارد؟

موضوع زیر ذره بین:
چقدر مهارت و توانایی دارید در "بیان و بروز احساساتتون" ؟ آیا بیان احساسات روش و فرمول و سبک و سیاق خاصی می طلبه؟ یا نه همینجور فرررررطی هرچی اومد، باید داد بیرون و گفت : خو احساساتم بود؟! آیا از بیان احساساتتون جواب خوب و مثبت گرفتین یا نه پشت دستتون رو داغ کردین؟ آیا پذیرای دریافت و درک احساسات دیگران هم هستین؟ آیا ظرفی که مدام در حال پر شدن هست میشه خالی نشه؟ آیا ماشینی که بدون اطلاع و راهنما و به صورت غیر قابل پیش بینی دور می زنه یا زااارپی ترمز می کنه، برای دیگران و حتی خودش خطرناک و خطرساز و هزینه ساز نیست؟ ووو کلا چرا چند تا؟ پس چندتا؟!

نغمه رفسنجون :
مامور عااالی بود هم جالب انگیزت هم توضیحاتی که دادی ! یهنی الان میفهمم که منده یک فروند خرفت هیجانی داشتم تا حالا !! هوش کجا بوده ؛ والا !

سعید 30 ابهر :
هوش هیجانی بسیار مطلب جالب و مفیدی بود . خوشبختانه بنده تا حدود زیادی در این زمینه قوی و خوب هستم . اما متاسفانه در بعضی موارد ضعیف وبد هستم . در بعضی موارد هم بسیار ضعیف و بدتر هستم . تمام تلاشم را می کنم که : بیشتر روی احساساتم کنترل داشته باشم .

ساحل از تهران :
سلام، خدا قوت . ماموری، ممنون از مطالب ابتدایی امروز دیدگاه، برای من دوره ی دوباره ای شد از کتابخوانی های گذشته ام . شناخت و تفکیک هوش ها به شدت برایم کاربردی بود و منو با خودم آشتی داد و روی روابطم با دیگران تاثیر گذاشت . اوایل برام سخت بود اما کم کم راه افتادم .
خیلی وقت ها، افراد اون قدر گرفتارند که حتی نمی دونن چه احساسی دارن که بخوان بروز بدن !!! و بدتر از اون که در اطرافیا دیدم به خصوص زوج های جون ، اینه که بدون گفتن، انتظار دارن طرف مقابل خودشون احساس و انتظارات اونارو درک کنند! !! مگه علم غیب دارن؟؟؟ یا ذهن خونی بلدند؟؟؟ و همین توقع بیجا باعث تیره شدن رابطه ها میشه .

زیور شاهی :
مامور مطلبی که سری قبل درج کردی فوق العاده کارامد بود و واقعا از مطالعه اش لذت بردم لطفا اگه باز هم به این طور متن ها رسیدی باز هم درج کن خیلی تاثیر داره...در مورد موضوع هم بگم که من آدمی هستم که نمیتونم احساسات خوبم رو بروز بدم یعنی قدرتش رو ندارم و زبونم موقع این طور حس و حال ها نمیچرخه برای بیانشون....قبل تر ها مهم نبود ولی الان حس میکنم یک جاهایی لازمه.

نرگس 17:
بین تمام اون وضعیت های هوش هیجانی که گفتی دردم از کمالگرا بودن بود . وقتی فهمیدم امکان نداره چیزی رو تو آینده بدست بیارم وقتی همون چیزی که الان انجام میدم و هستم رو محترم نشمارم،درک نکنم و بطور کامل نپذیرمش، و شکرگزارش نباشم..! اکهارت توله به این وضعیت میگه انتظار.

مهدیه 17 تهران:
من درونگرام اما اگه احساساتی بشم احساساتمو بروز میدم و در خودم نمیریزم.مثلا اگه از کسی دلخور باشم به جای خودخوری بهش میگم که ازش دلخورم.اگه غمگین و دلتنگ باشم گریه میکنم.علاقه م به عزیزانم رو هم سعی میکنم با رفتارم بروز بدم.قطعا بروز دادن احساسات نیازمند مهارته چون بروز دادن احساسات به روش های غلط میتونه پشیمونی به بار میاره.مثلا من گاهی وقتها موقع بروز دادن عصبانیتم حرفایی میزنم که شاید درست نباشه و این باعث میشه که عذاب وجدان بگیرم.

مهسا 18 زنجان:
ماموری جانم نوبت قبلی خیلی دلنشین وآموزنده بود برام ممنونم ازشما... هوش هیجانی تاحدودی دارم مثلا اگه یه نفروببینم که حالش زیاد خوب نبود فوری حدس میزنم چیشده وعلتش چیه..یه عیب بزرگی ک دارم اینکه وقتی اعصبانی میشم کنترل کردنم سخته.

رضا 21 لک :
سلام و عرض ادب خدمت شما دوستان عزیزم ، وقتی ناراحتم یا یه سکوت عمیق می کنم یا این که اگه حرف بزنم دیگه خیلی حرف می زنم ! و این حرف زدن زیاد ناشی میشه از احساسات و حرف های سرکوب شده ای که در درون من وجود داره .
قبلا ها به دلایلی درکم پایین بود ، قدرت بیانم افتضاح بود ، دل نازک و خیلی احساسی بودم ، و بدتر از اینا نمی دونستم چیکار باید بکنم . الان می دونم که خودمم ، بالای 90 درصد خود خودمم ، به این نتیجه رسیدم اگه با خودت رو راست باشی و نقاب نزنی بهتر می تونی پیش بری . با نقش بازی کردن ممکنه مقطعی به هدفت برسی ولی در بلند مدت میزنتت زمین .

مریم دلایی میلان 14ارومیه:
پیام اولی ... من خیلی مهارت در بیان احساساتم ندارم وقتی میخوام به یک شخص احساسم رو بگم استرس میگیرم و همه چی یادم میره ,و بنظرم بیان احساس فقط به اعتماد به نفس شخص مربوطه. و هیچ وقت نشده کسی احساساتمو درک کنه و بهم دلداری بده بدتر از این رو دردام نمک می پاشن،و خودم که همیشه به احساس بقیه توجه میکنم کاش هیچ وقت به احساسای دیگران توجه نمیکردم چون همه به بخاطر سادگیم ازم استفاده می کنن.

رقیه رضائی 19میرجاوه:
سلام دیدگاهیان جان و ماموری، همه مطالب اول دیدگاه انگارهوش هیجانی بنده رو می گفتن. چون دقیقا تمام علائم هوش هیجانی رودارم. خشمم رو وقتی خشمگینم کنن بروز میدم. و متهم میشم به بداخلاق بودن و...عشق ومحبتم رو به راحتی بروزمیدم. گاهی اوقات شده کسی که ارزش خشمم رو نداشته باشه. باهاش حرف نمی زنم ، تا متوجه رفتاربدش بشه. ولی فایده نداره. بهم میگه کینه ای! با اینکه زود می بخشمش ولی از دخالت های بی موردش کلافه می شم. به همه هم عشق می ورزم. ولی بدبختانه هرکی مهربون باشه باغریبه وآشنا بهش میگن ساده لوح ،احمق.
ولی من خوب بودن رو ترجیح میدم حتی اگه مسخره ام کنن. بد بودن یا همان احساسات منفی، زیادی برام ماندگاری نداره. زود تغییر میکنم، متوجه اشتباهم می شم. من و خواهر کوچیکم وقتی دعوا می کنیم. وسط دعوا ازش معذرت خواهی میکنم. ولی اونم کم نمیاره و انگار خوشش میاد از دعوا کردن ، ادامه میده. ولی من از جر و بحث الکی خوشم نمیاد. اگه چیزیم بگم زود پشیمون می شم.

فاطمه 17قوشاچای :
راستش من هیچ وقت احساساتم رو بروز نمی دم و بنا به شخصیتم می تونم با بازیگری همه چیز رو پنهون کنم. چند روز پیش خواهرم داشت چغلی منو می کرد منم احساس تحقیر شدن کردم و این احساسم رو با فریاد و دعوا نشون دادم. و همیشه اینطور پر سر و صدا نیستم و گاهی در برابر مشت و مال احساسم رو با بغض ، گریه و سکوت مخفی می کنم.

ریحانه 17جعفریه قم:
سلام خداقوت. و چقدر من به این موضوع علاقه مندم. یک سالی هست خیلی فکر می کنم به این که چقدر احساساتم رو بروز میدم؟ با برسی هایی که رو خودم انجام دادم! دریافتم که: خوشحالی هام رو در نود درصد اوقات بروز میدم البته بسته به شرایط و موقعیت، میزان سر و صدای خوشحالیم فرق میکنه، و اون ده درصد هم در مواقع خاص هست که نباید ذوق نمایان بشه!

اما غم هام روکمتر! ولی مدتیه که سعی می کنم با روش صحیح ناراحتی ها و دلخودی هام رو به خود طرف بگم. اما غمی که فقط مربوط به خودم و درونمه رو فقط مواقعی که احساس کنم نیاز دارم با کسی دربارش حرف بزنم بیان می کنم. موضوع بروز احساسات رابطه مستقیمی با سه بخش کودک و والد و بالغ ما داره.فقط کودکانه که باشه ممکنه گاهی درد سر بشه! فقط والدانه باشه ممکنه نا به جا پنهانش بکنیم و تلنبار بشه! اما... بالغانه که باشه،انسان درهر زمان و مکانی که باشه بهترین انتخاب رو می کنه برای چگونگی و میزان بروز احساسات! مثلا این رو تشخیص می دیم که وسط مجلس ختم وقتی رفیق جان مزه ریخت! هوار هوار نزنیم زیر خنده!

آرمین 1406:
سلام، گفته بودید که باید رفت در مسیر و از مناظر لذت برد، (در دوران زندگی) اما... جناب مامور دیدگاه. دور از جون شما بیشتر حال بهم زن بوده تا لذت، تشبیه بهتر: به جای جنگل کویر بود، به جای چشمه مرداب بود، به جای شادی غم بود، به جای امیدواری بی انگیزگی بود. هر چقدر به جلو حرکت می کنم زیبایی کمتر ،شومی بیشتر، این چه مسیری هست؟

سارا دختر دی 23 استان قم :
سلام ، مهارت خاصی در بروز احساساتم ندارم مثلا خیلی زود گریه ام می گیره که شامل لحظه ها و فیلم های حسی و مذهبی و بیان مسائل مذهبی( معجزات ، روضه ) میشه دیگه این حد از... گریه ای بودن رو دوست ندارم . خشمم رو هم کلا می ریزم بیرون که خب خوب نیست جز برابر مامانم که چون احترامش واحبه روی کاغذ باهاش دعوا می کنم تا خالی بشم یک سالی هم میشه که احساس عشق و علاقه ام به مامان و بابان چه کلامی چه غیر کلامی بروز میدم .

سیده آرمیتا 30 مازندران :
وقتی عصبانی و خشمگینم.....نقاشی میکشم....یکدفعه میبینم یک تصویر پیچیده که روی کتابی کشیده شده رو به شکل زیبایی روی کاغذ طرح کردم....یا وقتی کلافه ام و ماجرایی ذهنم رو درگیر کرده....شروع میکنم به نوشتن...انقدر مینویسم تا ذهنم خسته بشه....بهم ثابت شده بعدش تمام هیجانات منفی ام رو به افول میره و هیجانات مثبت به طرز چشمگیری جایگزینش میشه....منم گاهی تحت تاثیر آمیگدالا قرار میگیرم و گاهی خیلی هیجانی رفتار میکنم ...خلاصه در دست تنبیه ام !!

سکینه 39 از خوزستان:
سلام. من حق بیان احساسات مثبت یا منفیمو ندارم من هم دچار خشونتم هم رگباری دچارمشت و مال میشم وهم احساساتم سرکوبه...پدرم به شدت منو اذیت میکنه. دختری تنهام پشتم خیلی خالیه، سالیان ساله از خدا کمک خواستم اما نمیدونم چرا هنوز اجابت نشدم؟! تمام احساس خشم، تنش، ترس، گریه و...من تبدیل به حس گنگ و مبهم شده.خوب نیستم برام دعا کنین.

آیناز ابراهیم پور 16 ارومیه:
سلام مامورى! راستش من احساساتم رو به خوبى بیان میکنم اما بیان احساسات روش و فرمول خاص خودشو داره نه همینجور هر چى اومد رو باید گفت.

آیناز 20 تبریز :
من همیشه احساسات شادم رو بروز دادم، ینی اکثرا مثل بچه ها دستامو زدم به هم ، چشامو گرد کردمو نیش تا بنا گوش و ... ولی درمورد احساساتی مث خشم و غم همیشه ریختم تو خودم یا طوری اخم کردم که با یه من عسلم نشه خورد، بعدش اطرافیان خورده تو پرشون چرا که بندگان خدا علم غیب ندارن که بفهمن من چمه، و بعد بهم گفتن که تو امروز چرا اینجوری و با ما بر نمی خوری... منم احساس سرخوردگی کردم و غصم بیشتر شده، همش هم به خاطر اینه که بیان صحیحش رو بلد نیستم فقط میتونم بغض کنم و گلوم بسوزه.. خیلی از این اخلاق بدم میاد. از طرف دیگه خیلییی آدم احساساتی و عاشقی هستم ولی هیچوقت نتونستم حتی به عزیزترین کسام بگم دوسشون دارم واین برای من احساساتی ، یجور شکنجه ی خود آگاهانست.

ناهید از آسمون:
آره آره...پذیرای درک احساسات دیگران هستم،خب وقتی دوست دارم اطرافیان احساساتمو درک کنن مخصوصا وقتی ظرفم پر پر می شه،پس سعی می کنم درک کنم احساسات بعضیا رو ولی ولی نه اینکه فقط غم و غصه شون مال من باشه و شادی هاشون و با کسایی دیگه تقسیم کنن...آخه من گناااااه دالم اگه این ظرفم پر بشه،باید برام بخونین من یقرأ فاتحة مع صلوااااات ...

کارزان 24 لکسان:
جمله روی پیشخوان:سرکوب احساسات مثل جارو کردن آشغالها به زیر فرشه، مامور من یه نفر رو میشناسم با نود و شش هفت کیلو وزن،داشتیم غذا میخوردیم،یهو تلوزیون نوجوان دوازده ساله یمنی رو که نای تحرک نداشت(از فشار گرسنگی)نشون داد،جلوی همه ما گریه کرد و احساسشو سرکوب نکرد.

آتنا 20 همدان:
از اونجایی که من آدم برون گرایی هستم راحت میتونم احساساتم رو بروز بدم،قطعا احساسات چه منفی و چه مثبتش باید به روش درستی ابراز بشن وگرنه یه سری مشکلات رو به وجود میارن، من یه مدته که نمیتونم خشمم رو کنترل کنم،وقت هایی که خیلی عصبی میشم بدون اینکه بخوام صدام بلند میشه،دست هام میلرزه،ضربان قلبم میره بالا و اشک هام بی اختیار سرازیر میشه، تقریبا یه ماهی میشه که اینجوری شدم و دلیلش هم فکر میکنم سرکوب کردن احساس خشم و ناراحتی در زمان بچگیم بوده، خب من تا همین چهار پنج سال پیش حق گریه کردن نداشتم چون بابام بدش میومد و عصبانی میشد،یادمه صدای هق هقم که بلند میشد بابام داد میزد که ساکت میشی یا خودم بیام صدات رو ببرم،من هم محبور میشدم با وجود نیاز شدیدی که به گریه کردن داشتم خودم رو کنترل کنم و کلا از ترس گریه ام قطع میشد، سرکوب کردن احساسات بدترین بلا ها رو سر روح و روان میاره و آدم یه جایی یهو جوری منفجر میشه که ترکشش به اطرافیانش هم میخوره،کاش هیچوقت احساساتمون رو سرکوب نکنیم و به بهترین روش بروزشون بدیم.

لعیا از همدان :
خیلی بده که نتونی اونطوری که باید احساسات رو بروز بدی. درسته که آدم فوق احساسی هستم و خیلی راحت میتونم احساس شادیم رو بروز بدم، ولی نمیتونم احساسات دیگمو جز شادی در مقابل کسی بروز بدم البته جز نزدیکانم. جز درونگراییم، غرورم باعث میشه که به خودم اجازه ندم کسی اون احساس ناراحتی، ترس و هیجان و... در من ببینه. دوست دارم اون محکم بودنو در من ببینن تا نازک نارنجی بودنو. دست خودمم نیست و این غرور هم خوبه، هم بد. اگه شجاعت بیان احساساتت رو نداشته باشی، دچار حماقت احساسات سرکوب شدت میشی. این جمله واسم در حد حرفه و نمیتونم بهش عمل کنم، ولی قبولش دارم. همه بهم میگن مرفه بی درد. چون فقط احساس شادیم رو دیدن و از درونم خبر ندارن، یه جورایی نمیدونم چجور بگم، احساساتمو واگویه میکنم. چون خودم زیاد اهل بیان احساسم نیستم به همین خاطر پذیرای احساس دیگران هم نیستم، بازم میگم جز کسایی که دوسشون دارم و نزدیکانم، چون در مقابل اونا خیلی راحت تر میتونم احساسمو بیان کنم و پذیرای احساس اونا هم باشم. مامور این موضوع واقعا کلافه ام کرده، نمیدونم با خودم و احساسم چند، چندم!

محبوبه ترکمن قیز از تمرقره قوزی:
من کلا دختری بسیار احساساتی هستم . من برعکس همه احساساتم رو بیشتر به دوستام میگم . تابحال اصلااحساساتم رو به خانوادم نگفتم . مامور چطوری می تونم باخانوادم دوست باشم . یه جورای احساس خجالتی میکشم . وقتی که یک فیلم یایکی ازدوستانم داستان غم انگیزی میگ خودمو نمیتونم تحمل کنم وزود ازخودم میرم . ویاوقتی که صدای بچه یایک حیوانی رو رواذیت میکنند فورا گریه میکنم.

فائزه شهریور :
من همیشه احساساتم رو بروز میدم کم پیش میاد که درونم بریزمشون، حالات دیگران رو سریع تشخیص میدم درجا میدونم طرف چشه وخیلی هم منعطفم و ازشوخی هایی که توی جمع باهام بشه و(واقعا اگه چیزی جز شوخی نباشه اصلا ناراحت نمیشم تازه خودمم میخندم ، قدرت نه گفتنم عالیه ، تو موضوع شکرگذاری داشته ها بیستم که اینو مدیون سیدم، سر بازیهای استقلالم که دیگه حنجرم پاره میشه از بروز احساسات دستامم از شدت دست زدن موقع گل کبودمیشه و خیلی راحت ابراز علاقه میکنم البته به خونوادم ها وبچه کوچولوها که اصلا دلم قنچ میره واسه گرفتن لپشون .

شیلا چراغی از کرج:
ماموری من تو ابراز دوست داشتن بین اطرافیانم خیلی مشکل دارم جوری که خیلی کم پیش اومده به کسی یا حتی پدر و مادرم بگم که دوسشون دارم و برام خیلی عزیزن البته فقط دو قلو هام از این احساس من بهره بردن چون حداقل روزی ده بار بهشون میگم و فک کنم بخاطر بلد نبودن وخجالت کشیدنه و یکمش هم بخاطره مغرور بودن و یا اینکه بهم بگن چابلوس باشه آخه خیلی از چاپلوسی بدم میاد ( شاید هم باشم ) فقط تو گفتنه خیلی سخته برام ولی براشون کادو میخرم و بهشون زنگ میزنم و احوالشون رو میپرسم و بهشون توجه میکنم که امیدوارم بفهمن که دوسشون دارم . تا حالا زیاد روی این موضوع فکر نکرده بودم شاید بخاطر همینه که هیچ دوست صمیمی ندارم باید این موضوع رو هم توی دفترم بنویسم و روش کار کنم و به تعادلش برسونم ، بقیه احساساتم رو خیلی خوب میتونم بروز بدم مخصوصا وقتی از کسی ناراحتم .

زهرا از همدان:
بستگی داره طرف مقابلت چطوری. باشه موقعی که احساسات بیان میکنی بایدشنونده خوبی باشه ودرک بالایی داشته باشه برای من خیلی پیش اومده اونایی که دوستشون دارم احساسی که بهشون دارم میگم اما جواب منفی گرفتم یک موقعی پیش میاد بدبرداشت بدی کرده که دوست داشتن من از روی ترحم .اما ازطرف دیگران میپذیرم و درکشون می کنم اما گاهی اوقات پیش اومده به احساسم به اون شخص بگم هر چی به ذهنم رجوع کنه می ریزم بیرون.

فاطیما 24 ایوانغرب :
ماموری اینکه احساسمون رو نسبت به عزیزانمون بروز بدیم ، کار خیلی باارزشیه ، و تجربه شخصی بنده اینو بهم فهمونده که نسنجیده و بدون فکر به کسی ابراز احساسات نکنم وگرنه خر بیارو باقالی بار کن !
متأسفانه من در زمان جاهلیتم ، سره همین قضیه بروز دادن احساسات ، ضربه ی روحی بدی رو خوردم ! متأسفانه اون آدمی رو که من دوسش داشتم و احساسم رو بهش گفته بودم، آدم سالمی نبود، و به فکر تیغ زدن من بود، که خوشبختانه زود فهمیدم رو، هرچند سخت بود، ولی اون شخص رو از زندگیم برا همیشه حذف کردم ... !

سمانه:
بله ! بروز احساسات سبك و سیاق خاصی داره . باید بدونی كجا و در برابر چشمان چه كسانی و چطور احساساتت رو بروز بدی . مواد لازم برای بروز احساست : یك فروند قلب و یك آدم كه دركتون كنه ! متاسفانه آدمها هم رو درك نمیكنن اما انتظار دارن همه دركشون كنن ! آدم دیگه نمیتونه به كسی اعتماد كنه و همه ی احساساتش رو بگه ! و این خیلی بده ! خیلی بد ... اگه كسی رو در كنارتون داشته باشید كه عمیقا دوستتون داشته باشه و دركتون كنه ، همینكه دستاشو بگیرید و به چشماش نگاه كنید خودش تا اعماق قلبتون رو میخونه ، در غیر این صورت برای بیان احساساتتون لغت نامه ی دهخدا هم كمه ! من هر وقت صادقانه ترین احساساتم رو گفتم بعدش، نه یكبار بلكه چندین بار پشت دستم رو داغ كردم! خداقوت

شریف از کرمانشاه :
هرسخن جایی هرنکته مکانی دارد، برای خالی کردن ظرف دل بیرون دادن احساسات لازم است اما نه باهرکسی ونه در هرجایی،شرح احساسات بدون فکر وتدبیر، مثل شلیک هوایی است که معلوم نیست تیرت در کدام سرزمین فرود می آید ،اگه میخوای تیرت به هدف بخوره باید نشانه روی بکنی،و همینطور برای گرفتن نتیجه دلخواه مقصود ت را برای طرف مقابل واضح و روشن باشد وگر نه نتیجه دلخواه ازبیان آن برایت میسر نمیشه.

فوزی 20 سر پلذهاب:
سلام به همه، خب واقعیتش من زیاد مهارت در، درست بیان کردن و بروز دادن احساساتم ندارم ، یعنی احساساتم رو بیان می کنم و بروز می دم، اما درست نه، بعضی وقت ها جواب مثبت گرفتم و بعضی اوقات هم نه، راستش من تا حدودی پذیرای احساسات دیگران هستم.
جدیدا فهمیدم من آدم انتقاد پذیری نیستم، مواقعی که دیگران ازم انتقاد کنن پذیرش انتقادشون برام سخته، قطعا نداشتن مهارت و توانایی در بیان و بروز احساسات علاوه بر خود شخص به دیگران هم آسیب می زنه، مثلا من خودم بعضی اوقات ناراحتم نمی تونم درست بروز بدم، سر بقیه داد می زنم، خب علاوه بر اینکه به خودم صدمه می زنم اعصاب اطرافیانم رو هم بهم می ریزم.

فاطمه 24 تبریز :
گل گفتی! کسی که به خودش بودن افتخار می کنه و تحت هر شرایطی روی نظر خودش می مونه و به قول خودش رک و راسته ! وقتی دیگران هم روی نظر خودشون می مونن نباید از کوره در بره !


پریا ترک قیزی:
منده خخ خیلی احساساتی هستم! زود ناراحت می شم اگه ناراحتی کسی رو ببینم حتی اگه نشناسمشون زود گریه ام می گیره و دلسوزم و...تو بیان احساساتم عالیم احساساتمو بیان می کنم منتهی به مکان و وقتش و به جاش ..معمولا جلوی هر کسی هم احساساتمو بروز نمی دم! از بیان احساساتم جواب مثبت و خوب گرفتم معمولا(تو یه موردی نههه خوب نبوده)منفی و مخالفت بوده همیشه متاسفانه، بهت گفتم قبلن..دوستام همیشه حرفاشون و احساسشون رو بهم می گن و پذیرام .

مریم آزادمنش 18 مازندران:
می خوام احساسم رو نسبت به خودم رو براتون تفصیرکنم خخ ... تمام تصویرتورا در نگاهم جای دادم ، و کویر چشمانم که چشم انتظار قطره ایی آب بود ، حال دریایی ازعشق آمد و سیرابم کرد و کویر چشمانم جانی دوباره گرفت ... والا ما کسی نداریم بهش ابراز احساس کنیم. به رفیقام ک نمشه گفت ، تا دهن وا میکنی زاارپی میان زندگی نامشون رو می گن. ماهم فقط باخودمون درد دل می کنیم.

یاسمین نجاری 18 مشهد:
در مورد موضوع این بار، باید بگم که من قبلا یعنی در زمان مجردی که به چهار ماه پیش مربوط میشه. ترجیح می دادم احساساتم رو بروز ندم. چون همیشه سرکوب می شد. تا اینکه به این درک رسیدم که مهم طرف مقابلیه که واسش احساساتت رو بروز میدی. خیلی پیش اومده که نظرمو پرسیدن و منم نظر دادم و همون لحظه به نمک نشناس بودن متهم شدم. و خیلی وقتام بوده که بابت رک حرف زدنم و ابراز احساسات و علایق به جا، مورد تحسین طرف مقابل قرار گرفتم.

پریناز 20 :
من فکر میکنم که یکی از دلایلی که باعث میشه ما احساساتمون رو بروز ندیم ، ترس از طرد شدن از سوی دیگرانه . دوست نداریم که بقیه بهمون برچسب بداخلاق ، عصبی ، زود رنج و غیره بزنن .
مأمور من به این موضوع عمیقا فکر کردم و فهمیدم که طی این چند سال همه ی تلاشمو کردم که بقیه هیچی از احساساتم نفهمن . الان دیگه تا حدودی دارم این مشکل رو حل میکنم . و این رو هم بگم که در این مسیر شما به من کمک زیادی کردید . ازتون ممنونم واقعا.

سهیلا 1357 :
سلام مامور جان. راستش من در بیان احساساتم اگه با کسی رودربایسی نداشته باشم خوبم،بله سبک و سیاق خاصی داره هر سخن جایی و هر نکته مکانی دازد.بنظرم این شامل احساساتم میشه. اگر همینجوری فرطی هرچی احساسمون بود بریزیم بیرون که در بعضی مواقع کم عقل بنظر میایم.گاه گاهی شده از بیان احساسم بشدت پشیمان بشم و خودمو نقره داغ کنم. درسته واقعا بعضیا موقع عصبانیت درست مثل ماشینی میشن که یهو می پیچه و هم برای خودشون مشکل سازن هم بقیه.

ریحانه 18 مشهد :
تو این پیامی که ازم درج شد، گفتم خشمم رو بروز نمیدم! اما این چند روز که ریز شدم تو رفتارم فهمیدم من تو شرایط خیلی وخیمی قرار نگرفتم و خیلی وحشتناک عصبانی نشدم! پس سکوتی که انتخاب کردم بهترین پاسخ به خشم مقطعی ام بوده و الان پشیمون که نیستم هیچ، شادانم از صبرم... باید تو یه موقعیت بد بد بد قرار بگیرم مثل تصادف یا هر چیزی بعد ببینم آیا باز هم میتونم تصمیم درستی بگیرم در مقابل خشمم؟ یا خیر؟!

من غر غرو هم نیستم... انتخابم بجای غر زدن سرِ دیگران، ضبط کردن صدام ووو خالی کردن خودمه! اینجوری هم غرمو زدم هم خالی شدم... گفتین هیجان، امیدواری یا این مدل احساسات!!! اینا در من فراوونههه... نمیدونم خوبه یا نه؟! اما به شدت شکر گزار و امیدوارم به زندگی... (با وجود شرایط سختِ همیشگی) بسیار لذت میبرم از رفتن تو دل هیجانات... کلا الان که موضوع روشن تر شد برام، بیشتر میفهمم که چقذه احساسات درونم دارممممممم...

سارا 21 مشهد:
میدونی مامور، طرز بیان احساسات و چه زمانی گفتنش خب سخته..عموما موقعی که دعوا میشه ،همون لحظه صحبت کردن درباره مشکلات بی فایدس،چون هر دوطرف امپر چسبوندن و گوششون بدهکار نیس...ولی خب سخته ک بتونی خودتو کنترل کنی و سکوت کنی و منتقل کنی بحث رو به یه زمان دیگه.
البته همون اولش ک خیلی فشارت بالاس سخته،بعدش حس خوبیم دست میده بهت. ولی خب مشکل یکی مثل من اینه ک اگه مثلا همون موقع توی بحث حرفامو نزنم ،بعدش دیگه حرفم نمیاد!!!!! ک همه چی بی نتیجه میمونه.

عاطفه 30 اصفهان:
بروز ندادن احساسات باعث سوتفاهم ها میشه.اگه احساست رو بیرون نریزی و حرف دلت رو نزنی طرف یه برداشت دیگه ای میکنه. مثلا بروز ندادن احساس در مردها، اکثرا احساسشون رو نشون نمیدن و خودشون معتقدن هرکسی یه جور دوسداشتنش رو نشون میده. میگن همین کار و تلاش شبانه روزیشون نشون دهنده دوست داشتن اونهاست در حالی که این کافی نیست و اینطوری خانواده احساس کمبود میکنه.

رها حسینی راد:
قبلا خیلی زود ناراحت می شدم و آنی احساسم رو بروز می دادم و بعد پشیمون می شدم.تازه خودمم توجیه می کردم که عجب آدم رکیم! اومدم رو خودم کار کردم و به قولی کاسه صبر و تحملم رو بزرگیده تر کردم و دیدم یه جاهایی ترمز رو باید کشید.یادمه دوران طفولیت زمین می خوردم، یا با بچه های همسایه مون دعوام می شد،حق گریه کردن و برون ریزی احساساتم رو نداشتم چون یه کتکم از بابام نوش جان می کردم که چقدر بهت بگم لوس نباش، ضعیف نباش! یه بار فکر کنم آقا مهدی رمضانی پیامشون قید کرده بودن از تکنیک ساندویچ پیچ کردن در بیان احساساتمون استفاده کنیم.(مثبت_منفی_مثبت). الان چرا، معمولا اصولی احساساتم رو بیان می کنم چون از شما یاد گرفتم خودم باشم و نگران ذهنیت بقیه نباشم.

نسرین 21 دهلران :
با سلام ، این نوبت به رغم جالب بودن موضوع و کلی حرف داشتن برای درمیون گذاشتنشون با شما و بقیه دوستان ترجیح دادم چیزی نگم جز یه تشکر و خسته نباشید بابت خوب بودنتون و اینکه باعث میشید و به ما یاد دادید راحت از کنار هیچ چیزی نگذریم و راجع به همه چیز مطالعه و اگاهی کسب کنیم ، راستش اونقد قشنگ اول دیدگاه نوبت قبلی دوم مرداد راجع به موضوع با یه مثال ساده توضیح دادید که حس کردم حرف دیگه ای نموند برای گفتن از طرف بنده ، تمام چیزی که میخواستم بگم و مونده بودم چطور جمع جور کنم رو شما خیلی قشنگ و زیبا توضیح دادین.

درنا 26 تبریز:
این جوری که معلومه، فکر کنم من بی هوشم! یعنی هوش ندارم، از نوع هیجانی اش، دارما، کم دارم! چون بیشتر مثل خواب گزار اول عمل می کنم، ولی دویومی چقدر خوبه! آدم عاشق طرفی می شه که ناراحتمون کرده. فکر کن مثلا می گم قربونت بشم عزیزم، تو خیلی خوبی و من دوست دارم، ولی این کارت ناراحتم می کنه، ممنون می شم به این نکته توجه کنی. حس عاشق شدن بهم دست داد. خخ. می گم چیزه! ابراز احساسات شما را خریداریم، هر کسی رو ناراحت کردم، با آغوش باز احساساتش رو می پذیرم، خخ.

مامور معذور:
خب خب خب
خیلی ممنونم از مشارکت حضراتتون... شما را عاشقم... ممنون که هستین...

در مورد بیان احساسات چند نکته مهمه.... اولا اینکه بنا به برجستگی و غالب بودن وجهه و بعد شخصیتی ما که کدوم بخش کودک/ والد / بالغ ما فعالتره... می بینیم و می بینین که عکس العملهای دیدگاهی ها در بروز احساساتشون هم به همون نسبت فرق می کنه...

وقتی بخش کودک شخصیت فعال تره... بدون چون و چرا و فکر اینکه چی میشه و این کار برای چی انجام میشه... فرد فقط به بروز ناگهانی و آنی احساسش بسنده می کنه... و این با اینکه خیلی خوبه چون ظرف مون رو خالی می کنه... اما بعضی وقتها مثل بالا آوردن توی روی فرد مقابل می مونه!

بخش والد که همیشه با باید و نباید همراهه... هی شرط و شروط و اما و اگر برای بروز احساس میاره... و بند رو می ندازه روی اسب سرکش احساس.... اما بخش بالغ هست که هم احساسش رو بروز می ده و هم متناسب با زمان و مکان و شرایط و بنا به نتیجه ای که مورد نظرشه یه شیوه برای ابراز و بروز و عیان کردن احساسش تدارک می بینه! حالا ماییم و شما و نوبت بعدی... برای دیدگاه و دیدگاهی جماعت بنویسین که درست بالغانه بیان احساس چه جوریاست؟ آدمی با هوش هیجانی بالا چطور این شرایط رو طراحی و پیاده سازی می کنه؟!

راستی نوبت بعدی ما همچنان پنج شنبه است نه چهارشنبه... آقربونش سراسری/ همگانی

در پناه و در راه خود خود صاحب مجلس باشید
یاحق



دلواپس گذشته مباش و غمت مباد
من سالهاست هیچ نمی آورم به یاد

بی اعتنا شدم به جهان ، بی تو آنچنان
کز دیدن تو نیز نه غمگین شوم نه شاد!

رسم این مگر نبود که گر آتشم زنی
خاکستر مرا نسپاری به دست باد؟

گفتی ببند عهد و به من اعتماد کن
نفرین به عهد بستن و لعنت به اعتماد!

این زخم خورده را به ترحم نیاز نیست
خیر شما رسیده به ما، مرحمت زیاد
فاضل نظری



گزارش حمایتهاتون پس کوووش؟؟؟
چیزه! .... شله... خیلی شلللله! آها آها
قطعا دل "گرمیم" به محبتهای شما
پیامک به شماره: ۳۰۰۰۰۱۶۲
تماس: ۱۶۲روابط عمومی صدا و سیما