10000528   @didgah.tv5 
شهید مجید زین ‏الدین

شهید مجید زین ‏الدین در سال 1343، در خانواده‏ای متدین، در تهران متولد شد. پدرش از فعالان و مبارزان پیش از انقلاب اسلامی و مادر بزرگوارش معلم قرآن بود. وی در فضایی آکنده از عشق به قرآن و اهل بیت(علیهم السلام)، تربیت و پرورش یافت و آموزه های اسلام را در کانون خانواده فرا گرفت. او در دوران کوتاه عمر 20 ساله‏اش، علاوه بر پدر و مادر، معلمی هچون برادر بزرگوارش، شهید مهدی زین ‏الدین داشت.
مبارزات قبل از انقلاب
شهید مجید زین ‏الدین، یکسال قبل از انقلاب، در سال 56، زمانیکه فقط 13 سال سن داشت؛ در راه مبارزه علیه رژیم منفور پهلوی قرار گرفت و با کمک برادرش مهدی، به انتشار اعلامیه ها و نوارهای امام خمینی(ره) که پدرش در اختیارشان قرار می داد، پرداخته و در درگیری های خیابانی و تظاهرات در شهر مقدس قم، حضوری فعال داشت.
پس از پیروزی انقلاب
بعد از پیروزی انقلاب، مجید که تا قبل آن حضوری فعال در صحنه ها داشت؛ اکنون نیز خود را آماده کرده بود که هر آنچه در توان دارد برای حفظ این انقلاب و اسلام عزیز به کار بندد. انقلابی که به رهبری خمینی کبیر(ره) همچون خاری در چشم مستکبرین و قدرتهای ضد خدایی جهان نشسته بود و دشمنان انقلاب با تمام قوا آنچه در توان داشتند برای نابودی آن به کار می‏بستند.
شهید مجید زین ‏الدین که از یکسو سازنده انقلاب بود، نتوانست نسبت به مسائل گوناگونی که پس از پیروزی انقلاب به وقوع می‏پیوست، بی تفاوت بماند و از اینرو، دوره دبیرستان را با دغدغه جنگ و حضور در جبهه های مختلف گذراند.
عضویت در سپاه
شهید مجید زین ‏الدین به عضویت سپاه پاسداران در لشگر علی ابن ابیطالب(علیه السلام) که برادرش مهدی فرماندهی آن را بعهده داشت درآمد و به واسطه آن جوش و خروش و استعدادی که در وی بود به‏ سرعت مراحل کمال را در ابعاد مختلف خصوصاً در بعد رزمی طی کرد و در قسمت اطلاعات و عملیات مشغول فعالیت گردیده و در لشگر 17 مسئولیت فرماندهی یکی از تیپ ها را بعهده گرفت.
ویژگیهای اخلاقی
شهید مجید زین ‏الدین در بین رزمندگان چهره‏ای محجوب و مؤثر و در بین دوستان و خویشان و خانواده، مایه آرامش و غمخوار دیگران بشمار می‏رفت. قدرت بدنی و بازوان پرتوانش، تبحر وی در فنون مختلف رزمی و انفرادی، وی را از دیگران متمایز ساخته بود و همه این صفات همراه با شجاعت و تقوی و ایمان قلبی‏اش از او مجاهدی ساخته بود که یک تنه تا عمق مواضع دشمن نفوذ می کرد، از جنگلها و کوهها و دشت ها در زیر دید دشمن عبور می نمود و به جمع آوری اطلاعات و شناسایی مواضع دشمن می پرداخت.
خالصانه و گمنام کار می‏کرد. از اینکه دیگران متوجه او باشند یا اینکه کارهایش مورد توجه و در دید دیگران باشد فرار می‏کرد. حتی به گفته پدرش، یکبار قبل از شهادتش به منزل باز می‏گردد و همه عکسهایش را از آلبوم درمی‏آورد. می‏خواست تا اسیر شهرت و شهوت شهادت نشود و با خلوص بیشتری بار آخر به جبهه برود. باور قلبی او این بود، همین که خدا می‏داند کافی است حالا چه نیازی است بقیه بدانند.
مجید 15 ساله بود که آقامهدی او را با خودش به جبهه برد. از فعالیت های آقامهدی زیاد شنیده می‏شد اما از مجید نه. انگار که در ابرها زندگی می کرد که هیچ اسمی از او نیست. هیچ وقت حاضر نشده از او فیلم و مصاحبه ای بگیرند. با اینکه در اطلاعات لشکر و دایم در جبهه بود، از این پنج سال جبهه مجید، جز رنگین کمانی کم رنگ چیزی باقی نمانده است. مجید دلش می‏خواست بی نام و خالصانه باشد که همین طور هم شد.
آن وقت ها بچه های حزب اللهی را با محاسن بلند و لباس بلند می شناختند. اما مجید این طور نبود. صورتش را اصلاح می کرد، سر و رو مرتب، موها شانه زده و خوش حالت. یک شیشه عطر هم می گذاشت توی جیب پیراهن نظامی اش. اصلاً به ظاهرش نمی آمد که اهل قرآن خواندن باشد و نماز شب…
شهادت
شهید مجید زین ‏الدین در پی شرکت در بسیاری از عملیاتها که آخرین آنها عملیات غرورآفرین خیبر بود، ایثار و اخلاص خود را به اوج مراتب رساند. وی در مأموریتی که به همراه برادرش مهدی از کرمانشاه به سوی سردشتِ آذربایجان غربی در حرکت بود، در درگیری با نیروهای ضد انقلاب که در کمین نشسته بودند؛ بر اثر اصابت و انفجار یک گلوله آرپی‏جی به ماشینی که در آن بودند به درجه رفیع شهادت رسید. مزار مطهر ایشان در گلزار شهدای علی ‏بن‏ جعفر قم، زیارت‏گاه عاشقان شهادت است.