علم و دانش
روانشناسی موفقیت
کسب و کار
حقوق و قوانین
شعر و داستان
لبخندانه
باشگاه دیدگاه
دستور آشپزی
یادداشت های سلامتی

باشگاه دیدگاه چهارشنبه 23 فروردین

جالب انگیز / زهره 17 اسفراین:
"به خودتان اهمیت بدهید!" رابطه شما با خودتان نزدیک ترین و مهم ترین رابطه ای است که تاکنون داشته اید. اگربه اندازه کافی به خویشتن توجه نداشته باشید ، به همین نسبت نمی توانید به دیگران هم توجه کنید و به آنها اهمیت دهید ; بنابراین به خودتان توجه کنید. این رفتار بهترین کار خودخواهانه ای است که می توانید انجام دهید!

سلام سلام ... خیلی سلام
چیزی حدود شونصد هزار و شیشصد و شصت و شش فروند
(هر کی ادعاش می شه بشینه بشمره! ، گفت وسط زمین کجاست؟ گفت همینجا! هرکی هم میگه نه بره حساب کنه!)
به دیدگاه ... چیکار کردین؟؟؟ نهههه !!!

نه اینکه به دیدگاه خوش اومدین رو که می دونم ... تعجب برای این نبود، برای اینکه چقدررر مخاطب و چنددد بار آخه؟ دیگه داره آمار به دیدگاه اومدنتون می کشه بالاها ... ها ؟ ها ؟؟؟ آها !
خب بنده در این بادی امر عرض بنومایم محضر شریف و تمیز شما بزرگواران ( و مدیوم واران که ته سالن به صورت قلب قلبی نشستند) بههله نظرسنجی در اینجا فرت شد . انشالله با بعدی به زودی خدمت می رسیم . اینام فقط برای تقریب و تشخیص و ته دیگ بهتره وا.

از نظر شما تاثیر دیدگاه به این ترتیب هست:
یک) روانشناسی و خود شناسی: 41 درصد
دو) بهبود مشارکتهای اجتماعی: 33 درصد
سه) ادبی و فرهنگی: 13 درصد
چهار) سرگرمی و طنز: 12 درصد

در پایان از همه عزیزانم ممنونم و مچاله وار تمنا دارم تو رو جان امواتتون در خلاصه نوشتن پیام ، در قالب موضوع نوشتن ، درست نوشتن کلمات و نوشتن مشخصات خودتون در ابتدای هرررر پیام کمی کمتر خون به چشم و دل ما کنین. ضمنا کلاه این الف رو هم انقدر بر ندارین ! برمی دارین یه جا بذارین بنده خدا نمی خواد اونجوری دیده بشه، آ با کلاه قشنگه ! بدون کلاه می لنگه! خودش خبر نداره! زاررپ!

ممنونیم از بیش فعالان عزیز:
فهیمه26 شهریار یه نفر
مریم20 نیشابور حرکت
زهرا17 قم سریع السیر بی توقف
فاطمه21 تبریز از اتوبان
و زهرا از فریدن صلوات برای آقای رارنده!
آقا وایسا این بچه ی ما ..... آه از نهاد مسافرین می پاشد!

موضوعات هفته:
یک: اگر دوستان و آشنایان، صدای واقعی ذهن شما رو بشنون و خود واقعی شما رو ببینن! آنگاه ماجرا را شرح دهید ( یا چقدر خود واقعی تون هستین؟)

دو: اگر بخواین دهه های مختلف زندگی رو نام گذاری کنین (مثلا ده سال اول: شور و شوق و کنجکاوی) چه اسمهایی به دهه های زندگی می دین؟ و چقدر مثل نامگذاری هاتون بودین و هستین؟ (اقتضائات سن)

سه) سهم من : از اصلاح و بهبود جامعه چیست؟ مثلا : حفظ محیط زیست؟ اموال عمومی ؟ آثار ملی؟ مشارکت در فعالیتهای خیرخواهانه مردمی؟ احترام به قوانین ؟ کاهش مصرف انرژی و آب ؟ افزایش مطالعه کتاب؟ حفظ حریم خصوصی افراد؟ و ....

فاطمه 15 مشهد:
خخخخ مامور همه پسرهای باشگاه عازم سربازین فضای باشگاه دخترونه میشه که نگو فقط داداشا هرکی برگشت یاالله کنه که سریع چادرها مون رو سر مون کنیم!

اسماگلی/شوشتر:
سلام به همه نازنازیا.بدانید وآگاه باشیدذخیره شیرخشک دیدگاه روبه اتمامه.ومامان بزی باس بره بیاره که میطوله ومن تودیدگاه نیستم.پس درو واسه غریبه هابازنکنین.بچه های مهدکودکم مداد رنگی به هم قرض بدید ولی اسراف نکنید.درواقع مهم محتوای نقاشییاس پس به طرز رنگ زدن هم گیرندید.باهوشامنظوراصلیم روگرفتن.دوستون دارم وخدانگهدار!

پویا/16/اندیکا:
سلام مامور جون خوبى؟ خوشى؟منو كه یادت نرفته؟! .... تو اکثر اوقاتم خود واقعیمم و ظاهر و باطنم باهم فرقى نمیكنه اما گاهى وقتا هم پیش میاد كه تظاهر به چیزى میکنم که به هیچ وجه دوسش ندارم... چون مجبورم!!!

سپیدان بانو / 19 میانه:
به نظر من موضوع الف اینقد که دوستان گفتن ساده نیست ! وقتی بهش فکر میکنم یاد موضوع قبلی که اجبار و اختیار بود میفتم ، من یه آدم عصبی و پرخاشگرم ! گاهی تو موقعیت هایی قرار میگیرم که منو عصبی میکنه ولی مجبور میشم خودم و کنترل کنم ، خوب آدم همیشه خود واقعیش نیست ، اصلا تو انسان که یه موجود چند بعدی هستش میشه خود واقعی رو پیدا کرد ؟ یکی به من میگه خیلی مهربونی ! اونیکی میگه عجیب غریبی ! ! نفر بعدیشون میگه سرد و بی احساسی ! ! ! من با همه بدون تظاهر رفتار میکنم ، حالا خود واقعی من کدومه ؟ من با این موضوع گیج شدم خیلی سخت بود ، شماهم بیشتر بهش فکر کنید.

علی23تهران:
ما همینی نیستم که هستیم!مثلا من اینجا مغرور،یه خورده زورگو،بی تفاوت ،بعد اونجا یه واحد کلا مهربون،عاشق،مظلوم و..،اصلا بخاطر همین اعصابه که پسرااان خاصن!عااااغا ما همینجوریشم خاصیم،حالا شما فک کن خوده واقعیمون باشیم،بیا کشته مرده جمع کن از دورمون! مانمیخوایم مردم عاشق بشن،بعلههه!"من اعصاب ندارم.

محمد 25:
خواندن ذهنم توسط اشنایان ودوستان بنظرم خوب نباشه توقعشان بنظرم از من بیشتره ،پس در کار خدا حکمته که این قدرت را به ادم نداد.

عاطفه فراهانی :
بنده مشکلی ندالم اگه ذهنمو بشنون! والا بس که ساده بوخودا اینجوری ام با همه(کف دست منظورمه !)....اصلا هم ناراحت نیستم از اینکه ساده ام من جایگاه ارزشمندی پیش خالقم دارم بذار بندش منو خنگ تصور کنه!

بهار72کرمانشاه:
روز پدره اما من با پدرم قهرم اصلاهم قصد آشتی ندارمممم!هه!

جوکار:
از استان فارس. شهرستان جهرم. بخش خفر روستای شرقی کوچه ی ...مامور بازم دقیق تر میخوای آدرس بدم! ؟؟ بخش خفر که سمیرم نداره سمیرم مال اصفهانه. خوب حالا دیگه فک کنم جد در جدتون یاد میگیرین خفر مال کجاس!

مریم/37/ همدان:
دهه اول؛ ترس ،حس اضافی بودن . دهه دوم ؛ نا امیدی . دهه سوم ؛ شجاع نبودن در برابر مشکلات زندگی و دهه چهارم هم اگر عمری باقی باشه امیدوار ! چون همسرم راه درست زندگی و در پیش گرفته و همچنان در پناه خداوند بزرگ و مهربانیم!

فرناز/هنوز/21/زیباشهر:
درمورد موضوع دوم ازدید من دهه اول زندگی یعنی شادی وکنجکاوی ویه کوچولودردسرسازی واسه بزرگترها،دهه دوم یعنی تربیت وآموزش اصول بهترزندگی کردن.دهه سوم شناخت و اطرافیان وخودواقعیمون،که برای من هیچکوم سرجاش نبودجزاولی!

زهرا17قزوین:
من نمیدونم اونایی که انتقاد میکنن چرا اول کاملا خشن و بالحن بد صحبت میکنن اما بعدن میان مهربون میشن... خب همین را از اول بگو

طاهره ام ازکرمانشاهان:
صدای واقعی ذهنم همون صدای خودمنه چون خودخود خودمم روراستم باهمه بلت نیستم غیراز احساس وافکارم جوردیگه ای باشم چون بازیگری واسه همه خیلی سخته برام سخت ترازمرگ،ولی صدای ذهنم خیلی بم وکلفته وصدای خودم نازکه کلا درگیریم باهم .کشتی مارو بااین موضوعاتتون ماموری! (صدای گرفته ذهنم بود)

مریم 23کنکوری.تبریز:
من دوست دارم بعضی وقتها صدای ذهنموبشنون تابدونن من درموردشون بدفکرنمیکنم.وقتی دعاشون هم میکنم.

مامور معذور:
درباره اون موضوع قبل از هرچیز کاملا مطمن باشین و بعد حتما حضورا" با مشاور باسابقه صحبت کنین ... اما پیشنهاد من به شما و خواهرجان اینه که دلایل و کمبودهایی که منجر به این شرایط شده رو پیدا کنین و اگر اون بنده خدا اشتباهش رو قبول داره بهش فرصت بدین.

نغمه 27 رفسنجون :
مامور از شوخی گذشته سختترین دوره ی زندگی من دوره ی نوجوونی بود یعنی یادشم حالمو بهم میزنه !! قصد توهین به کسی رو ندارم اگه قرار باشه اسم بذارم ، من این دوره از زندگیمو اسمشو میذارم دوران خرییت !

فهیمه20مشهد:
سهم من توسامانه مرکزی اهدای عضوثبت نام کردم وافزایش سرانه مطالعه پیام بی نام حرف نداشت عااااااالی بودخخخخ

حدیث 19 کنگاور:
وای مامور اون خخخ های پشت سر (بی نام) هم مال من بود ببخش خخخ وای انقد خندیدم ازش که نگو.

مینا غلامی از کرمانشاه :
دهه اول زندگیم با بچگی وسادگی وآرزوی بزرگ شدن،پنج سال بعد احساس پوچی داشتم، پنج سال بعد فقط حسرت وناامیدی و...

وانیا:
سلام، وای لاله جان خداحفظت کنه چقد خندیدم پیامات خیلی باحالا،ان شالله همیشه سلامت و پرانرژی باشی عزیزدلم

لاله 17مشهد:
خدانکشت آجی مبینا!!مثال نبود دیگه!؟من داشتم چیز میخوردم ...یخمک صورتی! ... کیمیا جون شعرت خیلی قشنگ بود!ایول! ... وای دلم درد گرفت بس که خندیدم به پیام نازی جون! آبجی تو ظاهر قضیه رو نبین! مادرشوهرت که بلند بلند فکر نمیکنه!

زهره پوربافرانی 17 قم :
دهه ی اول زندگیم سکوت و سادگی ، دهه ی دوم تا اینجا تلاش و یادگیری و ترس از آینده .

مهرنوش/17/همدان:
همیشه سعی کردم خودم باشم اما بعضی وقتا شیطنت کردم و بعضیارو گول زدم واینا.خدانکنه کسی صدای ذهن منو بشنوه.اون وقت همه حتی پدرم ولم میکنن.البته جنبه منفی نداره ها،آشنایان طاقت حرفای واقعیمو ندارن.از100درصد 40درصدخود واقعیمم. آنچه وانمود میکنم نیستم.

سارانجم16:
من هیچ هراسی ازاینکه اطرافیانم صدای ذهنمو بشنون ندارم چون خیلی آدم رک وراستی هستم ظاهروباطنم یکیه.

فاطمه انصاری از کرمانشاه:
واقعا خیلی بده که یکی بتونه ذهنتو بخونه،ذهن آدم حریم شخصیشه.ولی کاش میشد که من میتونستم ذهن بقیه رو بخونم ولی بقیه نه خخخ.

فاطمه 20 قم:
اگه طایفه همسرم صدای ذهنمو بشنون,باورشون نمیشه که این صدای ذهن,مال من هستش ولی خداییش بقیه جاها خودواقعیم هستم.

فرشته19عجبشیرلی:
سهم من...تو صرفه جویی آب هس،با ذکر مثال توضیح میدم:داداچم هر وقت میرفت دوش بگیره آب و باز میکرد یا نوحه میخونه یا آهنگ خلاصه یه روز تایم گرفتم1ساعت بود حموم داش میخوند و بنده رفتم از کنتور آب ،آبو بستم و چن ساعتی در حمام جیغ جیغ کنان و غلط کنان زیست و دلم به رحم اومد آبو باز کردم خودشو گربه شور کرد پرید بیرون!خخ دیگ از اون موقع یه ربع بدون آواز زیر دوش، میپره بیرون!

زهراکرمانشاه:
سهم من...قضاوت کردن ممنوع.آب دادن به گل ها. پانذاشتن رومورچه. ماساژدادن رایگان اعضای خانواده.بخشیدن یارانه ام به خانواده همچنان نشسته.قلنج شکستن هم بلدم.به غریبه رونندازین.

ندا17 :
دهه اول که والا بوخودا جز شیطنتهام و کتک خوردنام چیز دیگ ای یادم نیس اما نیمچه دهه بعدی (7سال)یه پا خانوم شدم برای خودم آروم وحرف گوش کن.

مامان موناازاردبیل:
خانم نازی همشهری عزیزم بیچاره مادرشوهرتون حق داشته مگه تالاراومده بوده که پذیرایی بشه بره؟ ... اگه ذهن واقعی منو ببینن دیگه بامن قطع رابطه میکنند وباذهنم دوست میشن اخه من ادم دورو ..ببخشید باسیاستی نیستم واگه ازکسی دلگیر بشم تو دلم هیچی نگه نمیدارم اما یه جوری نگاش میکنم که فکر میکنه بزرگترین دشمنش منم!

نازی 27.اردبیل:
جایزه بهترین شعر دیدگاه تا به حال،تعلق میگیره به خانم کیمیا 18 ازمشهد.بسیار عالی آبجی... نیکی جان چرا اینطوری فکرمیکنی؟مستقل بودن یعنی سنگدل بودن؟؟؟بنظرمن شماطرز فکرتو عوض کنی،ذوقت دوباره برمیگرده خواهرجان.

عاطفه27.اصفهان:
منم با نیکی جون موافقم. یه دختر اگه احساس داشته باشه ضربه میخوره پس باید سنگ بود. منم دنیای احساسم اما همیشه حسمو خوردم... واسه همین همه فکر میکنن ذاتن بی احساسم اما اینطور نیست... میدونم این سرکوب احساساته اما بهتر از ضربه ایه که از احساس میخوریم.

غزل 16 گیلان:
دهه اول:شیطنت و شادی..دهه دوم:کنجکاوی و بازم شیطنت و شادی.

سارایی 22(یاس)
واقعا به به،به به به جمع بچه هایی که یکسال بزرگترشدن،لاله از16رفته به 17،وفاطمه 21ساله شده،علی 23ساله ومابقی بچه ها.مأموریی بچه هات بزرگ شدنا،ماشالله.من که تیرمیرم 23سالگی ولی اصلا باورم نمیشه،اصلااا ... برای موضوع قضاوت کردن ، لحظه شمارم تا حرف دلم رو بگم.

مامور معذور:
یعنی آخر هفته دیگه این رو می فرستی؟ : حرف دلم رو گفتم ... اینو جواب شنفتم! فلذا : هر چی میخواد بشه بشه
هرچی میخواد بگه بگه؟؟؟

هانیه19بچه محل امام رضام:
بعضى دوستام اگه تا چند دقیقه بعداز قطع گوشی یا پیام بازی حرفامو بشنون دیگه بهم پیام نمیدن!خخخ

لیلا:
دهه اول زندگیم:بازیگوشی وکنجکاوی دهه دوم:هیجان و استرس دهه سوم:حسرت گذشته رو خوردن بخاطرحماقتهام

علیرضاموسوی18مشهد:
سهم من:حتی اگه بکشنم هم آشغالمونمیریزم توخیابون،دوم اینکه اینقدررر روی اصراف حساسم که دیگه خونواده کلافه شدن بس که بهشون تذکردادم برای همه چی..سوم:باهمه ی وجود مهربونی میکنم چه به دوستان چه به غریبه ها،چهارم:همه ی این نکات روبه همه تذکرمیدم.

مرضیه و مهدیه فیروزی راد :
( بابلسر18و17ساله) ما سعی میکنیم که همیشه اونی که بیرون هستیم تو درونمون هم باشیم از ریا و دورویی هم اصلا خوشمون نمیاد...

فاطمه.رومشكان:
دهه هاى زندگى من این جورخلاصه میشن دهه اول دهه معصومیت دهه اى كه فقط به فكرخودم بودم وبازیگوشیهام،دهه دوم دهه اى كه به دنبال كسب علم ودانش وشیطنتهاى مدرسه بودم و دهه سوم هم به نظرخودم دهه كامل شدنم بود.ولى من دهه اول زندگیم روبیشتردوست داشتم.

زهرا 17 قم :
سهم من بیشتر بهبود خانواده اس تاجامعه چون این خانواده اس که جامعه رومیسازه هرکس بایدبراى اصلاح جامعه از خونه وخانواده اش شروع کنه البته قبلش بایدخودسازى هم داشته باشه تاتواین زمینه موفق بشه.

آزیتا:
سهم من...کاشتن نهال ودرخت،گل وگیاه.خییلی زیادتوخونه کاشتم ودارم پرورش میدم وتابزرگترشدن میخام منتقلشون کنم جاهای دیگه... ذهن من خعععلی شلوغه که کسی بخوادبخونش!یعنی یه جورایی توش عجیب گم میشه.!چون همه جوره باورهاو اعتقادایی درش یافت میشه!من توظاهرغیرقابل پیش بینی وعجیبم، تو ذهن که دیگه...

کیمیا 19ایران:
آبجی النا خندم گرفت واسه انتهای پیامت.من دو تا عشق بزرگ توی زندگیم دارم:اول خدا،دوم ایران.تو دنیا هر چیزی که مال من محسوب بشه،حتی یه برگ کاغذ،حتما روش یه نمادی از ایران هست.برای همین تو پیامم این واژه رو مینویسم.موفق باشید.

مریم 20 نیشابور :
درون انسان به یک کوله پشتی نامریی شباهت دارد که هر یک از ما بر دوش خود حمل می کنیم و در سال های رشد ، آن ویژگی هایی را که مورد پذیرش خویشان و دوستانمان نیستند در این کوله بار می ریزیم . ما در چند دهه ی نخست زندگی به انباشتن این کوله پشتی مشغول هستیم و مانده ی عمر را به بیرون کشیدن آنچه انباشته ایم می گذرانیم تا شاید باری را که بر شانه هایمان سنگینی می کند ، سبک کنیم .

لیلا 16 ارومیه:
یک)من ظاهرم با باطنم کاملا مخالفه ظاهرم یه آدم دیگه باطنم یه آدم دیگه اگه کسی ذهنمو بخونه عمرا دیگه نزدیک من بشه .راستی اون بی نامی که نوشته بود خخخ خیلی باحال بود کلی خندیدم.

پرستار23ساله.یاسوج:
سلام 
غرض ازمزاحمت فقط خواستم بگم همینجورکه دارین پیامارو میخونین به این نکته هم توجه داشته باشیدکه قالیشویی شربت اوغلی شعبه دیگری ندارد (القالیشویی الشربت الاوغلی لاشعبه الاخری).والا دیدیم خیلی تاکیدمیکنن ماهم گفتیم حتما مسئله حیاطیه و اینده کشور به این موضوع بستگی داره وظیفه خودم دونستم بعنوان شهروند برای بار شونصدوشصتادو شصتم به شماهم اطلاع بدم
.

زهرا از فریدن:
خستگان را چو طلب باشد وقوت نبود/گر تو بیداد کنی ,شرط مروت نبود...حال وروز این روزام افتضاح ,یه جورایی شبیه آدمای بریده از دنیا.

فاطمه ، رفسنجان :
دوران کودکی من فقط بازی بود مخصوصأ توی دبستان چقد دزد و پلیس بازی میکردیم دوران نوجوانی با دوستام فقط دنبال سوژه برا خندیدن بودیم دوران جوانی هم خیلی آروم شدم میشه گفت دوران آرامش من.

مهدی ابوطالبی/16/قوشچی:
دهه اول: دهه شیطونی های خاطره انگیز/دهه دوم كه الان درش هستم:دهه سرنوشت ساز

مژگان سعدی :
اوه اوه چه حرفا ذهن خودمه شخصیه...خوب معلومه منو دیوونه خطاب می کنند. با هزار جور مدرک هم قانع نمیشن!! چون حرف های شما مدام تو ذهنم تکرار می کنم.از شیرخشک گرفته تا شپلق, یو ها هی هو, من اومدم خوش اومدم, خانواده نشسته, آقربونش, اوصیکم, مامور معذور و...

زهرا 17 بیرجند:
دوستان این طوری که نمیشه هرچند مدت یه بار یه نفر یه انتقاد تند کنه مامور درج کنه بعضیا واکنش بدن بگن اینطور نیست و چرا این درج شد ، اگه باشگاه جالب نیست خوب شما جالبش کنین مامور که نمیتونه از خودش پیام بنویسه دیدگاه رو جالب کنه باید یه پیام خوب و پر محتوا باشه که درج بشه....

فاطمه 21 تبریز :
... بعضیا تو فضای مجازی خود واقعیشون یادشون میره و فکر میکنن اجازه دارن هر جوری دلشون میخواد حرف بزنن ! همینا اگر روزی جلوتون وایستن تو دنیای واقعی بازم روشون میشه اینجوری حرف بزنن ؟

فاطمه23.پارسابادمغان:
مامور کاش که صدای ذهن تورو بشنویم شاید از این راه ازمجهولی دربیای و معلوم بشی درغیراینصورت بااین زبونی که داری نمیتونیم بفهمیم کی هستی بوخودا.

ملیک:
منو یاد رؤسای کلنگ به دست میندازی از اون دسته گلی ها . موضوعت یه جوریه که روز اول نمیشه جدی اش گرفت روز دوم میفهمم مهمه روز سوم که تازه میخوام بهش فکرکنم می ری کلنگ یه جای دیگه رومی زنی و من هنوز تو قبلی ام آخه ذهنم کل هفته خوابه جمعه ها بانشاط میشه... به خدا که در دو عالم اثر از فنا نماند/ چو علی گرفته باشد سر چشمه بقا را ...

مریم:
خوب بلدی بالحن نرم تیکه بندازی ..شایدمنتظرعذرخواهی کسی نباشی اماقبول کن بااین لحن حرف زدنت میخوای طرف به زشتی کارش پی ببره که موفقم شدی اینکه گفتی خوانوادت مستفیض شدن امااونادیگه نخندیدن منظورت اینه که ناراحت شدن ..خب حق میدم ولی عمدی نیست لحنم تنده واسه جاهای دیگه پیامایی میدم که اونیکه اینجافرستادم درمقابل اونا پیام خوبی بودباورکن ..میدونم بده ولی نمیتونم درست بشم سخته!

حسین ازآبادان:
(پیام اولی) سلام به همه روفقاومامورعزیز ... دمت گرم موباخوندن دیدگاه کلی حال میكونوم كاش قابل بدونی یه روزماهی صبورمهمونت كنم فن بیانت منوكشته ... آبودان برزیل ایران

مهدی پوررضا . اسلامشهر:
(پیام اولی) دهه اول زندگیم که پراز شادی و نشاط وکودکی بود، دهه دوم زندگیم که درگیر روابط خیابونی وعاشقی شدم ولی اشتباه هدر رفت زندگیم، ازامسال هم وارد دهه سوم زندگیم میشم تا ببینیم خدا چی میخواد

شیما 15گناباد:
دهه اول زندگیم شور خاصی در وجودم نهفته بید و به همین علت مراسونامی می نامیدند!دریک دوم دهه دوم درس مرا آشفته کرده بید و جان را از کفم ربود!

فهیمه 26 شهریار :
سهم من : دادن همه عیدیام واسه كمك به بچه هاى بى بضاعت ... ده سال اول : شیرین عسل خونه خراب كن پونزده سال بعد : گاهى خوشى گاهى غم .

پژاره:
ذهن من این روزا فقط درگیر خودم و خودمه، خداروشکر 90درصد آدمای اطرافمو دوست دارم، اون ده درصدم براشون تو ذهنم طرح خاصی نریختم! فقط یه چیز تو دلمه که اونم باید دل خوان باشه نه ذهن خوان!

مریم (مهرگان) 19جیرفت:
اگه خانومای اطرافم صدای ذهنمو میشنیدن میفهمیدن که من چقدررردختر گل،دلسوز،روراست و مهربون و بشدت بسازی هستم همشون منو واسه پسراشون خواستگاری میکردن!ینی اعتماد بنفسم تو لوزامعده دخترهمسایتون !

علی 16 خرم آباد:
اگه قرار بود کسی یا کجا ذهن منو بخونه دوست داشتم سر جلسه امتحان رفقا می خوندن و تقلب می کردیم خیلی حال میده بدون هیچ مدرک جرم و استرس و خطرات احتمالی تقلب می کردی. تا حالا از این زاویه ب داستان نگاه نکرده بودم تا حالا فکر میکردم موضوع الکیه!

هانیه ناروى. زابل:
پنجه اول:گاز بگیر فامیل...ههه...چون هر کسی رو ک میدیدم گاز میگرفتم پانزده دوم:هانى همه چى دان... کلا ب درس خوندن گذشت ههه

رویا کنکوری:
من 18سالمه و دهه های زندگی من سرشار از غم و بی پولی بوده وهست و فکر کنم خواهد بود ... من از سه نفر تو زندگیم متنفرم که اگه صدای ذهنمو بشنون منو میفرستن پیش بی بیم اون دنیا.

ترمه 16 تهرون:
اهم اهم من 90 درصد خود واقعیمم انشالله که باشم. آدم که نمیدونه (نیش باز)یه ده درصدی هم هست که اون رو دیه خهیلی مطمئنم خودم نیستم ینی اصلا داغوننن . یکی دیگم انگار ولی خداروشکر آدم دو رویی نیستم ... بین خودمون باشه صدای ذهن من رو اگه کسی بشنوه خصوصا بابام صددرصد مطمئن باش هر پنج دیقه یه بار یه پس گردنی میخورم خخخخخ.

لیلا آرشیتکت 18میانه :
من صدای ذهنم همینی هست که هستم نه چیز دیگه ترسیم ندارم یه رو بودن خعلی خوبه آدم خیالش ازخودش راحته.

صدیقه خرم آباد:
در دل دوست به هر شیوه رهی باید کرد طاعت از دست نیاید گنهی باید کرد

مهدیه13تهران:
سهم من: قبلنا توی حیاط پشتیمون یه گربه ای سه تا گربه ی ناز کوچولو داشت ولی بابا نداشتند بیچاره ها یتیم بودند منم هر روز بهشون غذا میدادم تا اینکه بزرگ شدند و رفتند.

مامور کماکان معذور:
خب رفقای عزیز و همراه حالا وقت لبخند و نفس عمیق رسیده:
یک نوبت دیگه از دیدگاه و یک فرصت دیگه از عمر ما گذشت . امیدوارم روز به روز و شب به شب ! افق نگاه و عمق تفکر ما بازتر و بیشتر بشه عاما غرق نشیم و دستمون رها نشه . برای اونایی هم که متخصص زیرآبی رفتن هستن دعا می کنیم .

شنبه(باشه بابا شرط حیات رو نمی گم) به یاری خدا با موضوعات جدید خدمت می رسیم شماهم لطفا مثل همیشه ما رو راهنمایی کنین.

سلامتی و شادی و آرامش تک تک شما در کنار خانواده محترم ( که خیلی مهمه) در این آخر هفته آرزوی من و همه همکارانم در شبکه پنج سیماست . با تشکر از امپکس . نودال . پخش، پلا و جمع و خانواده محترم رجبی و حومه . فلذا فعلا آ قربونش و .... یاحق.

افتاده در این راه، سپرهای زیادی
یعنی ره عشق است و خطرهای زیادی
بیهوده به پرواز میندیش كبوتر!
بیرون قفس ریخته پرهای زیادی
این كوه كه هر گوشه آن پاره لعلی است
خورده است بدان، خون جگرهای زیادی
درد است كه پرپر شده باشند در این باغ
بر شانه تو شانه به سرهای زیادی
از یك سفر دور و دراز آمده انگار
این قاصدك آورده خبرهای زیادی
راهی است پر از شور، كه می بینم از این دور
نی های فراوانی و سرهای زیادی!
هم در به دری دارد و هم خانه خرابی
عشق است و مزینّ به هنرهای زیادی
بیچاره دل من كه در این برزخ تردید
خورده است به اما و اگرهای زیادی!
جز عشق بگو كیست كه افروخته باشند
در آتش او خیمه و درهای زیادی؟!
سعید بیابانکی

***انتقاد، پیشنهاد و حمایت در رابطه با دیدگاه:
پیامک به شماره : 30000162
تماس در تهران 162 و سایر شهرها 2781 - 021

نظرات   

 
+3 #28 یاسی 1396-02-03 13:09
سلام و درود مامور!من که چیزی نگفتم که انقدرشماروبراشف ته کرد!عصبانی نشید. ....من که باشمامشکلی ندارم فقط نظرگزاشتم همین.

-----------------------
مامور معذور:
من ؟ بر آشفته؟
کی ؟ و کجا؟

ضمنا اونا خودشون می دونن ما مسئول رفتارهای خودمون هستیم
شماهم همینطور
فلذا آقربونش
نقل قول
 
 
+3 #27 زهرا/اصفان 1396-01-28 15:58
نقل قول کردن سیده آرمیتا:
قربونت عزیزم بابت تبریک توولدآبجی مهربونم
خدا نكنه اجي. ولي نگفتي تاريخ تولدتو ها!اي بلا!
نقل قول
 
 
+6 #26 یاسی 1396-01-27 14:50
خیلی ممنون ازشما ارمیتای مهربان.
ومامورجان خیلی ممنون که باعضوجدیداینقدر خوب برخوردکردید!!!ح تی جواب سوالموندادید.
واقعامچکرم...
انگار زیادی هستم
خدانگهدارتان

-----------------------
مامور معذور:
سلام و درود رفیق
درباره برخورد با عضو جدید، دیدگاه بارها و بارها پیام بیش فعالها و قدیمی ها رو کنار گذاشته و جایی برای اعضای جدید باز گذاشته
و این وصله نچسب به ما نمی چسبه
عاما یه نکته ای که بارها بهش تاکید کردیم اینه که انرژی مون رو از درون خودمون بگیریم و نه دیگران تا ثبات قدم داشته باشیم
شما اگر به خاطر دیگران اینجا باشی ممکنه همچین احساساتی سراغت بیاد فلذا هر کسی جای خودش رو توی کائنات داره . دیدگاه که جای خود داره . اینجا هم هر کسی حرف و نظر خودش رو در چارچوب مقررات دیدگاه میگه و تمام .
حضرتعالی هم موفق و برقرار باشین چه اینجا چه اونجا چه همه جا
ارادت
نقل قول
 
 
+5 #25 سیده آرمیتا 1396-01-26 16:17
خوش اومدین یاسی خانوم گل؛سپاسگزارم ازمحبت شما؛البته که باعث افتخاربنده ست که باهاتون هم صحبت میشدم ولی خب به هرحال فعلاقسمت نیست؛آبجیای عزیزودوست داشتنیه دیگه اینجاحضوردارند؛ خیلی هم بهره میبری باهاشون هم صحبت بشی????اسماجونم فکرنمیکنم کلاازسایت رفته باشند؛چون نزدیکه کنکورکمترحضوردا رن????موفق باشی عزیزم.
نقل قول
 
 
+3 #24 سمیه از قم 1396-01-26 16:08
ی سلام گرمو پر انرژی هم به مامور مهربون ولی مجهول الهویه خودمون. ;-) ;-) ;-) خسته نباشی عزییییییییییییز
نقل قول
 
 
+3 #23 سمیه از قم 1396-01-26 16:06
سلام ب همه آبجیای حاضر در سایت. امیدوارم حال همگیتون خوب خوب باشه
نقل قول
 
 
+2 #22 سیده آرمیتا 1396-01-26 15:29
قربونت عزیزم بابت تبریک توولدآبجی مهربونم
نقل قول
 
 
+6 #21 یاسی 1396-01-26 15:16
راستی ماموراگرمیشه جواب بدید اسماخانم برای چی رفتند؟؟من حتی توی نظرسنجی به ایشون رای دادم وشیفته طرز طنز ایشون هستم.یعنی دیگه پیام نمیدن-؟؟؟دلتنگش ون میشم.هم ایشون وهم پیامهای متفاوت ازایشون اقای مبصری!خداحفظشون بکنه...
ولی چرا بدون دلیل؟اخه ذخیره شیرخشک چیه!!!!!!ممیشه دلیل واقعیشون روبگید؟باسپاس.و بنده منتظر راه اندازی نظرات بخش علمی هستم.لطفانتیجش رابگید.
نقل قول
 
 
+7 #20 یاسی 1396-01-26 15:13
من مثل اینکه دیراومدم !!!ازهمصحبتی با ارمیتا خانم بهره ای نبردم .اما امیدوارم شادوسلامت باشیدعزیزجان... بهرحال فقط درسایت نیستن خانم زهرا ازاصفان!در دیدگاه که هستن .پس میبینم پیامهاتونو خواهری.....
نقل قول
 
 
+7 #19 یاسی 1396-01-26 15:10
مامورعزیز،میشه یه بخش درسایت راه بندازید که ماعلاقمندان به دانش کامنتهامون رواونجابزاریم وتبادل نظربشه؟؟سپاس
نقل قول
 

اضافه کردن نظر


تمامی حقوق این سایت متعلق به سازمان صدا و سیما جمهوری اسلامی ایران می باشد