علم و دانش
روانشناسی موفقیت
کسب و کار
حقوق و قوانین
شعر و داستان
لبخندانه
باشگاه دیدگاه
دستور آشپزی
یادداشت های سلامتی

باشگاه دیدگاه شنبه 26 فروردین

سلام دیدگاهی های محترم
به خونه خودتون مورخ شنبه 26 فروردین خوش اومدین
دماغ ها هم که بعله ... اونوقت به از چاق خیلی گنده تر چی می گن؟ دبل قاچاق لارج؟

امیدواریم که روز و روزگار بر شما خوش باشه و
شما نیز بر روزگار ... خلاصه از این حرفا و آره و اینا (خودتون که در جریانین دیگه؟ تاثیرگذاری و ساختن و آره و اینا و مامانم اینا)

راستی امروز مدام اخبار سیل رو در سه استان شمال غربی پیگیری می کردیم . دلمون پیش شماست عزیزان . امیدواریم که هرچه زودتر به شرایط عادی برگردین و برای همه بازماندگان خانواده های داغدار آرزوی صبر و آرامش داریم.
فقط یه چیز دیگه : یه لیستی می خوام تهیه کنم از بیش فعالهایی که به هر دلیل نمی تونن یا نمی خوان باهاشون تماس تلفنی داشته باشیم ... لطفا به ما بگین! تشکرات!

ممنونیم از بیش فعالان عزیز:
نسرین 20 اصفهون
زهرا کریمی 21
نازی 27 اردبیل
زهره پور بافرانی 17 قم
و مهسا 17 قم!

موضوعات هفته:
یک) نمونه هایی از قضاوتهایی که : درباره دیگران داشتین و اشتباه بوده ... و دیگران درباره شما داشتن و اشتباه بوده رو ضمن تشریح، ترسیم نومایید( انصافا بخش اولش مهمتره ها )

دو) وقت مصرف کالاهای ایرانی بعضی ها می گن کیفیت نداره! زمان سلامتی هم که میشه همه می نالیم که سلامت مملکت چنین و چنان! ... اضافه وزن و چاقی هم که قربونش برم! با این اوصاف: خانواده شما از چای ایرانی که نه اسانس و رنگ و مواد افزودنی داره و از برنج ایرانی که حرف و حدیث سرطانزا بودن نداره چقدر حمایت می کنن؟ در مورد سایر کالاهای وطنی مشابه چطور؟

سه) سهم من : از اصلاح و بهبود جامعه چیست؟ مثلا : حفظ محیط زیست؟ اموال عمومی ؟ آثار ملی؟ مشارکت در فعالیتهای خیرخواهانه مردمی؟ احترام به قوانین ؟ کاهش مصرف انرژی و آب ؟ افزایش مطالعه کتاب؟ حفظ حریم خصوصی افراد؟ و...

نازنین خالی:
اوهو: عه آقا داشتم میخوندم صفحه37بودم. چرازودتراز9بروزکردین؟

کوثر پور رمضان از بابل 16 :
دهه ی اول : مرکز توجه ، شیطنت و طنازی و بی خیالی آرامش دهه ی دوم : استرس ، تنهایی ، بی کسی.

غزل طهماسبی19مامان طناز:
من تقریباهشتاددرصدخودواقعیم هستم،واون بیست درصدهم که خودم نیستم اونم بخاطررفتاردیگرانه که مجبورم خودم نباشم ورفتاریاعمل دیگری بخاطرحفظ رابطه یاناراحت نشدن طرفم داشته باشم،ولی وقتی ارتباطم بایک نفرزیادمهم نباشه کامل خودم هستم ومجبورنیستم نقش بازی کنم.

هیله خسرجی شهرستان شوش:
راستش به هیچ وجه دلم نمیخواد کسی صدای واقعی ذهنم رو بشنوه! بنده همیشه سعی کردم که خود واقعیم باشم ولی بعضی وقتا شرایط طوری بوده که مجبور میشدم نقش بازی کنم. آبجی فرشته پیامکت عالی بود خیلی خندیدم.

میترا 16 اندیمشک :
مامور این نظر سنجیا چیه میذاری یادمه شبکه قرآنم اونوقت که خواست قطع شه اینجوری بود مثل آدم حرف بزن ما هم بفهمیم چه خبره؟

مهدیس 20 .م:
برای اولین بار تو زندگیم یه کوچولو ( اندازه نوک انگشت کوچیکه مورچه ) جلوی بابام شرمنده شدم البته زیاد نه هاااا، خیلی کم و فقطم همون لحظه اول. دیروز که روز پدر بود طبق عادت هر ساله نه ب بابام تبریک گفتم نه کادو گرفتم. تازه که بابام اومد خونه با یه شاخه گل اومد و تقدیمش کرد به من !! ووویییی گلشم گیشنگه ! ولی خب من خیلی وقته که نسبت بهش بی احساسم ولی از اونجایی که کلا گل میبینم رم میکنم فقط لحظه اول با ذوق و شوق تشکر کردم. خو چیکار کنم؟؟ نمیتونم احساسی باشم!

نازی 27.اردبیل:
خدمت بهار ازکرمانشاه عارضم که این رسم آدمیزاده که قدر گل روبعد پژمردن میفهمیم،پیش پدرت بودی ونکردی بهش تبریک بگی!؟قهربودی؟مطمئن باش اونایی که روزپدر باگل رفتن سرقبرپدراشون،در زمان حیاتش خیلی درحقش کوتاهی کردن،ماهم روزی با گل وفاتحه وچشم گریان... مأمورجان یادموضوع میفتم وپاسخ دوستان خندم میگیره،آخه من که افکارمو به زبون میارم تجربه دارم که اتفاقا خیلی هم خوبه،مواقعی که مهمان دارم وتوتنش هستم که چکارکنم ودارم باخودم گفتگو میکنم مهمانم که میشنوه خودش راهنماییم میکنه که فلان کاروبکنی راحتتریم.کسی باید ازشنیده شدن افکارش نگران باشه که دو رو هست وگرنه خیلیم خوبه.

فاطمه 20 قم:
من تا الان که 20 سالمه از پدرم به اندازه چی میترسم و این شدت ترس طوری بود که تا 15 سالگی فکر میکردم بابام میتونه ذهنمو بخونه و بخاطرهمین وقتی پیشش,بودم به هیچی,فکر نمیکردم خو نخند بچه های حالا رو ببین واسه هیچکس تره خورد نمیکنن.

عاطفه فراهانی :
سلام دوستان و ماموری عزیز... آجی بهار 72 کرمانشاه..خیلی از پیامت دلم گرفت،خواهری فوری برو دست بابایی مهربونتو ببوس..خیلی ها هستن حسرت دارن فقط یبار بگن (بابا)..اونوقت شما توی این روز عزیز قهری..

در پرده مستوری:
یه زن 25ساله م بایه دختر5ساله نزدیک یک ساله که همش فکر میکنم قراره بابام از پیشم بره. واین خلی عذابم میده حتی گریه میکنم نمیتونم ذهنم وکنترل کنم و بهش فکر نکنم تازه عیدم از مادرشوهرم شنیدم بابام دوتا از رگ های قلبش گرفته وبابام برای اینکه دوتادختراش ناراحت نشن به مانگفته...ماموری ما خیلی بابایی هستیم و من خیلی ناراحتم.

مامور معذور:
بله متوجه نگرانی شما هستم و فقدان پدر و مادر واقعا سخت و سنگینه. به هرحال همه ما راهی در زندگی نداریم جز اینکه هر اقدامی که در توانمون هست انجام بدیم و توکل کنیم و در لحظه زندگی کنیم که کسی فردا رو ندیده در همین راستا یه مثل معروفی هم هست که حکایت زندگی خیلی از ماهاست " خودکشی کردن از ترس مردن" ! ... اما حضرت حافظ میگه: تکیه بر تقوا و دانش در طریقت کافریست / راهرو گر صد هنر دارد، توکل بایدش!

هانیه نارویی(پزشک اینده) زابل:
به نظرم خوشبخت کسی هست که پیامش روز 4شنبه درج بشه...چون یک روز بیشتر تو باشگاه میمونه.

زینب 22اهواز:
(پیام اولی) دوره اول شادی وبی خیالی/دوم استرس و هیجان/سوم کمی پخته وشایدم نیمه سوخته/چهارم الفاتحه ... به همین سادگی درازکش شدیم.

نیلوفر:
(پیام اولی) سلام دوستای گلم من امروز اولین بار بود که باشگاه قشنگتون رو خوندم اجازه هست منم تو جمع گرمتون باشم ؟

زهرا از زابل :
(پیام اولی) س مامور و بروبچ ... دمت گرم مامور كه این همه برای باشگاه زحمت میكشی راستی دوست دارم عضو باشگاه بشم ، قول میدم بچه ی خوبی باشم ته سالنو نگاه كن اونی كه دست به سینه نشسته منم ببین چقدر ساكتم خخخ.

کیمیا 18 تهران :
(پیام اولی) سلام مامور جونم سلام بچه ها من خیلی تنهام تازه باشگاهتونو دیدم امروز. میشه منم راه بدید آجیا؟؟؟ خواهش میکنننننم

باران کوثری ازمشهد:
( پیام اولی) سلام خدمت همراهان باشگاه،خیلی وقته پیام های شمارو میخونم اما این اولین پیام منه،من همیشه تنهام،گاهی شعر میگم خواستم بدونم استقبال میکنید واسه دیدگاه بفرستم!

مامور معذور:
سلام به شما و همه تازه واردها و نخ سوزن(مخصوصا) خاموش ها . ما کلا دست به استقبالمون که خوبه هرچند از همه خواهش کردیم فقط درباره موضوعات یا مطالب دیدگاه مطلب بفرستن . بررسی و پالایش مطالب ادبی که دوستان می فرستن زمان بیشتری می طلبه و شاید اگر بخواد روال بشه از حوصله جمع هم خارج باشه . با این حال خوشحال می شیم دست پرورده های شما رو هم ببینیم و بخونیم و یاد بگیریم . اما نکته مهم : اگر قرار هست شعری گفته بشه باید با آداب و لوازم و اصولش آشنا باشیم . اگر به شیوه کلاسیک هست نباید دست کم اشکال وزن و عروض و قافیه و ... داشته باشه حالا اشتباهات و ضعفهای محتوایی و ترکیبهای تکراری یا بدون توجیه، مرحله بعدی هست . شعر نو و سپید هم بدون فکر و حرف جدید و خلاقیت و از همه مهمتر خیال برانگیز بودن ، خب نمیشه بهش گفت شعر . عاما به هرحال باید از جایی هم شروع و اشتباهات رو اصلاح کرد. به هرحال موفقیت همه علاقمندان ادیب آرزوی ماست .

امیر مهدی عبادی 35:
( پیام اولی)
سلام مامورى. خانم فاطمه ازمشهد فرمودند پسرا عازم سربازین وباشگاه داره دخترونه میشه. دلم سوخت برای داداشام. تاخواهرامون چادرها شون رو جمع نكردن پیامم رو براى اولین بار بدرجید یا الله یاالله بااجازه خواهرا...

مامور معذور:
آخی ... به قول معروف: منم حساس!

زهرا چهره نما:
موضوع خوندن ذهن: ا.م .گ! (مخفف اوه مای گاد!)خب چند حالت داره یک:از خنده میپوکن!دو:میزنن منو میپکونن!سه:همگی باهم پوکونده میشویم!

فاطمه یکه نیان17مشهد:
دهه اول:یه دنیاشاااادی صورتی خال خال مخملی/دهه دوم:ابرازشخصیت ویه دنیادیدگاه سورمه ای وسفید...دهه های بعدی:انشالله کلی خوچ بختی سبزآبی!!

مهدی پوررضا 19. اسلامشهر:
یه سوال؟ یا پرسش؟ دارم که دوس دارم بچه های باشگاه جواب بدن،بچه ها پایه اید روز شنبه تو هرساعتی همه زنگ بزنیم روابط عمومی از پیام نما شبکه 5وباشگاه دیدگاه ومامور جان تشکرکنیم واسه ایجاد باشگاه و دوری از فضایه مجازی وایجاد محیط خوانوادگی،فرهنگی،و خیلی چیزای خوبی که از باشگاه دیدگاه یادگرفتیم..پایه اید؟

مامور معذور:
. به نمایندگی از ایده های مشابه مکرر به این پیام پاسخ می دم: ممنون از پیامهای محبت آمیز شما و سایر دوستان . این نشونه لطف شماست . قبلا هم بارها عرض کردم با احترام به نظرشما، از حرکتهای هماهنگ شده و ساختگی استقبال نمی کنیم . هرکسی هر وقت حس خوبی داشت و درست می دونست به طور طبیعی می تونه پیام یا تماس داشته باشه این برای ما ارزشمندتره . بنابراین ما توی دیدگاه از این هماهنگی ها نمی کنیم و توقعی هم نداریم . عجالتا هم نون و ماستمون رو می خوریم و وظیفه مون رو انجام می دیم . برقرار و پاینده باشین رفقا . آ قربونش فراگیر!

النازوالهه بارانی:
زندگی 4ایستگاه دارد ایستگاه اول کودکی ونادانی ایستگاه دوم نوجوانی وخامی ایستگاه سوم جوانی عاشقی ایستگاه چهارم پیری درماندگی آقالطفامنو ایستگاه سوم پیاده کن.

مامور معذور:
ووو یک تررررمز خفن ناغافل ... به نحوی که خامی و عاشقی و نادانی همگان با درماندگی یکسان می شود. رارنده غش غش می غرد!!

زهراکریمی21:
درجواب دوستی که گفتن ماتک بعدی نیستیم،خودواقعی مون مشخص نیس!به نظرمن اینکه دربرخوردبایک نفرمثلاعصبی وبادیگری مهربان هستیم . بستگی به شرایط وطرف مقابل وبرخوردهامون داره ونشون میده که تک بعدی نیستیم ولی خودواقعی مون یعنی اون صفاتی که درماثابته و :تقریباهمیشگی(چون قابل تغییرهستیم میگم تقریبا)مثلامن آدم ساده ای هستم این صفت بارزمنه چه وقتی عصبانی میشم،چه وقتی که بامهربونی باکسی برخوردمیکنم،من واقعی باصفات بارزم ثابته امابسته به شرایط ممکنه برخوردم متفاوت باشه.

فاطمه28شاهرود:
من که دخترخوبیم فقط یه ذره شیطونم. این شیطنتم باعث شدنابودشم خودواقعیم البته باچهره شطرنجی شدباطرح قلب قلب صورتی!

بیتا بانو:
هیع! مامور امروز توی دانشگاه همه از سیل حرف می زدن و من بی خبر از همه چی! با دهن باز گوش می کردم! عکس هاش رو هم نشونم دادن، چقدر وحشتناک! می گم وقتی نت نداری ها از دنیا عقبی!

مامور معذور:
ببین عزیز ... فقط جواب سوالت رو می نویسم که تکراری نشه . در مورد موضوع منظور بحث این بود که مثلا کسی دهه اول زندگی رو سالهای سرخوشی و کنجکاوی و شیطنت می دونه اما در مورد خودش اینطور نبوده و فشار زیادی رو تجربه کرده... یا یه دوره ای، زمان ایده آل گرایی و یه زمانی ، وقت پختگی و تجربه است اما فردی در دهه چهارم زندگیش هنوز در فکر و خیالهای رویا گونه و غیر واقعی زندگی سیر می کنه... نمی دونم تونستم منظورم رو درست بگم یا نه؟! ... نه؟! نهههه! ( مامورحلق خود را با گلدان پیچک خوشگل روی میزش مزین می نوماید!)

یک دختر:
من هیچ وقت بچگی نکردم ازهمون اول مثل مادرخانواده شدم ؛دهه ی اول زندگیم فقط کارخونه ؛من درروستازندگی میکنم ؛دوسال مانده بودبه شروع دهه ی دوم زندگیم که مادرم به خاطربیماری مزمن فلج شد من ماندم بایک برادر6ماهه ؛40تاگوسفند داشتیم؛ وهرروزبایدنان هم می پختم؛سرتون رودرد نیارم؛ حالاکه 33سالمه وبه خاطرخانواده م ازدواج هم نکردم ؛وقتی به زندگی هم سن وسالهای خودم نگاه میکنم فقط گریه می کنم ,زیرکارهای سنگین قدم رشدنکرد.ناشکرنیستم همین که دورهم میگیم ومیخندیم یعنی زندگی ممنون ازباشگاه تکتون.

هاجر/17/زاهدان:
راستش من به خاطرتنهاییم نه بچگی کردم ونه نوجوونی...ازهمان اول تهههنابودم وبس.هق هق هق به همراه دستمال اضافه.

زهره 17 اسفراین :
به انگشت، نخی خواهم بست تا فراموش نگردد فردا ، زندگی شیرین است ; زندگی باید کرد. (فریدون مشیری)

مهتاب16:
دوره کودکیم،دوره گیجی وسوالای مبهمه ودوره نوجوونیم،دوره شیطونی ولجبازی وکمی غمگینیه ولی خوشحالم تواین دوره حساس تونستم نجابت وایمانم روحفظ کنم.

مهسا 17 قم:
سهم من : ...قراره چندتا ازپیرزنهاکه تواعتکاف باهاشون آشنا شدم بیان خونمون بهشون صرف ونحو وروخوانى قرآن یادبدم . واى همیشه عاشق معلمى بودم. رویام واقعیت شدحالافکر کن دانش آموزهام بادندون مصنوعی میان سرکلاس!

فاطمه.رومشكان:
سهم من...ماتعطیلات عیدهرجایى میرفتیم همه آشغالهامون رومیریختم تویه نایلون ومینداختم توسطل آشغال نمیذاشتم یه جلدشكلات روزمین بمونه.براى كباب هم نمیذاشتم كسى دست به درختهابزنه بهشون میگفتم دوست دارین مثل این درختها دستتون قطع بشه دیگه كسى نزدیك درخت نمیشد ... میگم من همیشه فكرمیكردم جوكارخفرشرقى یه فامیلیه میگفتم این فامیلى چقدطولانى وسخته نگوجوكارتنها فامیلیه بقیعه اش محل سكونته.

پژاره:
آخیششش راحت شدم آخرش معلوم شد خفر شرقی برای کجاست!اینجاست که میفرمان که گر صبر کنی خودش میگه! ... کودکی:آروم، سربه زیر،اهل درس، نوجوونی:مستقل، جسور، محکم،جوونی: مسئولیت پذیر، شاید دلسوز ،خسته از خونه داری، میانسالی:بای بای دنیا!

زهره پوربافرانی 17 قم:
آجی سپیدان وقتی از کسی خوشمون نیاد باهاش سرد برخورد میکنیم و برعکس با کسی که خیلی دوسش داریم خیلی گرم و صمیمی هستیم، یا وقتی کسی عصبانیمون میکنه خب ما هم با عصبانیت رفتار میکنیم . منظور از خود واقعی بودن این نیست که همه جا یه رفتار واحد داشته باشی .. بخشی از رفتار و گفتار ما به شخصییت خودمون ارتباط داره بخشی هم به رفتار طرفمون.. وقتی تو هر موقعیتی هشتاد درصد رفتاری که تو ذهنت هست رو انجام دادی یعنی خود واقعیت هستی .

تمنا:
دوران کودکی من فقط غم و غصه بود. مخصوصا تو دبستان مامانم از دست دادم احساس بسیار بدی داشتم سرکلاس درس به فکر خواهرم بودم همینکه تعطیل میشدیم میرفتم کنار گهواره خواهرم لالا براش میکردم در دوران نو جوانی صاف و ساده شوخ بودم هم اکنون دیگه پخته شدم از وقتی به دیدگاه آشنا شدم. خیلی خوشحالم . دوستتون دارم یه عالمه.

مامور معذور:
مهربون آبجی ... شما هرچه می خواهد دل تنگت بنویس ... به بقیه هم کاری نداشته باش! شپلق هم نصیب خودشون . بگو برید جلوی در خونه خودتون والا!

ونوس/39/اصفهان:
به زخم خورده حکایت کنم ز دست جراحت/ که تندرست ملامت کند چو من بخروشم/ مرا مگوی که سعدی طریق عشق رها کن/ سخن چه فایده گفتن چو پند می ننیوشم/ به راه بادیه رفتن به از نشستن باطل / که گر مراد نیابم به قدر وسع بکوشم!

سینا18تبریز:
باخواندن پیام مهدیه بانوتهران یاد خاطرات خودم افتادم حدودا8،9 ساله که بودم یه گربه اومده بود تو انباری خونمون لونه کرده بود بچه دارشده بود دوتا، من ویاسین(برادرم) یه روز ظهرفهمیدیم اقا رفتیم بچه هارو اوردیم حیاط بهشون اب وایجورچیزا دادیم....

ندا 17:
سهم من: شرکت تو طرح خندوانه برای کمک به بچه های بی بضاعت قراره ماهانه مقداری از پول توجیبی هامو واس اینکار کنار بذارم.

لیلی24تهران:
واحد اندازه گیری انسانیت دست هایی است که گرفتیم، گره هایی است که ازمشکلات دیگران بازکردیم،دل هایی است که به دست آوردیم.

فاطمه 19ساله :
نیمى از كارهامو الان انجام دادم اصلا داغونم از خستگى.ولى خداروشكركه اینقده بهم نیرو داده.اصلا دوپینگ من خود خداست. وقتى حتى اسمش رومیارم یه نیروى دوباره میگیرم..من یه روستایى ام وهمیشه بابت این شكرگزار خدام..یاعلى مدد.

شیما 21:
سلام منم با ملیک موافقم بعضی از موضوعات سنگینه و سه بروز رسانی براش کمه مثل موضوع جبرو اختیار. میشد چیزایه بیشتری ازش یاد گرفت . منم روز اول مغزم با موضوع همراهی نمیکنه!

تیام 17 ساله پالکو کار:
سام علیک منم در رو روم بازنکنین از پنجره میام تو. پس خودتون جام بدین من باطنم خیلی بهتره چون مهربون تره وظاهرم خیلی خون سرده...

مستور و محفوظ:
چرا اشکمو درمیاری؟مگه مسلمون نیسی؟

ندرج محفظ بدرج:
ندرج ندرج یابه عنوان محفوظ درجش کن.موضوع این هفته باشگاه قضاوته درسته؟ چراشما منو زودقضاوت کردی؟من همه درددلهاموبه توگفتم بعد بهتون گفتم اگه دوس ندارین درددلهاموبشنوی جوابمونده . شماهم ازخداخواسته جوابموندادین! باشه قبول. جواب همه رودادان سخته،ولی حداقل یکی از پیامهای مرتبط باباشگاه روکه فرستادم میدرجیدی که از این فکرا نکنم.من همون ر....

مامور معذور:
ای خدای بزرگ منان لطفا این مامور رو به چند قسمت نامساوی تقسیم بفرما ( در این لحظه یه عده بلنددد آمین میگن) مامور باچشمهای ریز کرده: اسمهاتون یادم می مونه! اینا یه دستی زدنه، گول نخورین بابا! ... عاما اگه در مورد قضاوت کردن من بخوام بنویسم شصتاد تا باشگاه درد دل دارم! من اصلا چیزی گفتم که بخوام قضاوت کنم؟ یکی میگه جواب بده، یکی میگه نده! می دی هم رمزی بده و برشته قلب قلبی! یکی میگه این رو درج کن یکی میگه اون رو، وان دیگری گوید دیگه درج نکن که از چشمم افتیدی . یعنی هر دقیقه باید ببینم شما چی سفارش می دین اجابت کنم؟ همون ارباب و غول چراغ جادو؟ ... یه عده هم هر حرفی می زنی به خودشون می گیرن و کلی بوق بوق ! خب اینا قضاوت کردن بی دلیل نیست؟! بدین سان خو بنده لال بشم بهتره آیا و گویا ؟ نه دیگه راحت باشین! ( اسمهاتون ! گول؟! تکرار؟ آها حالاشد) حالا اینم یه نمونه از حضرت قاضی حتی سکوت مامور ... دوست حساس و عزیز، همه پیامهات رو به وقتش خوندم ولی بنا به فرموده: به همه که نمیشه جواب داد: اصلا این فکرها رو نکن. مرگ دست خداست و لاغیر و باقیش هم خرافات و داستانه! ازدواج شما هم انشالله به وقتش و با شرایطش حتما که خوبه ولی غیر از حضرت باری تعالی باقی امورات و موضوعات در دنیا مطلق نیستن و نسبی هستن ... پس ازدواج با هرکس و به هرحالت قطعا فضیلت و ارزش نیست و چه بسا که مایه خسران و درد سر هم بشه. ضمنا ماهم شما رو دوست داریم . فلذا ممنون و از این چیزا و از این حرفها!

بنین 23 زاهدان :
خب داداش علی خودتون نیستین که عاشقتون میشن و فکر میکنین خاصین ، اگه با چهره ی واقعیتون رو به رو بشن که شک نکن دخترا سمت هیچ پسری نمیرن و دیگه هیچ خاص بودنه کاذبیم واستون نمی مونه ، حالا حالاها مونده به خاص بودن ما دختر برسین ، بعله اینجوریاس نه اونجوریا.

علی23تهران:
ماموری جون یه وقت فک نکنی ما پیام نمیدیمااا،از اونجایی که حضرت عالی فرمودین پیام خارج الموضوعات نباشه،واز اونجایی که بنده برای هر موضوع نظر خویش را عرض کردم الان فارغ النظر شدم منتظر موضوعات بعدی میباشم.... خوبه یکی اینجا حواسش به من بودا،توجه کردی مامور توجه کردی خانم یاس فهمیدمن بیست وسه شدم،خودم اصلا حواسم بهش نبود. بیشترحواسم رویه شماست که باکی حرف میزنی...

آرشام18زنجان:
من تو ظاهر یه آدم سنگدلم ولی تو باطن یه آدم مهربون بنظرم اگه کسی ذهنمو بخونه برام بهتره و هیچ ترسی برای از دست دادن اطرافیانم ندارم .. چه عجب یکی پیدا شد از پسرای مظلوم دفاع کنه آفرین داداش علی این حرفت رو باید با طلا نوشت ...

مامور معذور:
اول اینکه با آب طلا ... دوم اینکه حالا شما برای اینکه حرفت عملی بشه بیا و به آب آلومینویم رضایت بده . طلا الان به صرفه نیستا ... بعدشم نگو مظلوم که اشک امونمون رو می بره! عه نگو ! عه ! نکن همچین و همچون! سیل راه بیوفته باید پاسخگو باشی ها !

لاله 17مشهد :
مامانم همیشه میگفت کی این حسین بره سربازی از دستش راحت شم!الان باز میگه هنوز نرفته دلم براش تنگ شده! دق میکنم بره سربازی! بابامم میگه ببینم پارتی ای آشنایی چیزی پیدا نمیکنم بیفته زاهدان !!!!!سختی بکشه آدم بشه!! اینم مدل جدید استفاده از پارتی!!

رقیه 15 ماهان كرمان:
در كل میشه دوران زندگی من رو به دهه اول : دوران عاقلیت و مظلومیت و نیم دهه ی دوم : دوران جاهلیت و ولش كن بابا تقسیم كرد.

نسرین 20/‎اصفهون‎:‎
درسته که آدما از نظر فکر،سلیقه و عقیده باهم متفاوتن اما اگه کمی دقت کنیم یه نقطه اشتراکاتی هم بینمون پیدا میشه.سعی کردم حرفایی رو بزنم که برای خودم و خودش خوشایند باشه در واقع نه سیخ بسوزه نه کباب!البته گاهی هم حواسم نبوده و گوجه ها سوخته.و این دلیل بر دورویی یا دورشدن از خود واقعیمون نیست!فقط خواستم تو اون لحظه هردو لذت ببریم!حرفای ذهنم با کدهای 0 و 1 نوشته شده کسی نمیتونه بوخوندش!

زهرا مدنی17قزوین:
دهه ی اول زندگی من خیلی قشنگ و باحال بود و من عاشقشم چون کوچیک بودیم و شادو شنگول، زود قهرو آشتی میکردیم(من بینهایت شیطون بودم همه پسرای همسایمون ازم حساب میبردن... هـــــی یادش بخیر)دهه دوم زندگیم خیلی سخته البته از16سالگی به بعد آخه باید واسه کنکور بخونمو آماده شم تا موفق بشم.

راضیه17ازاندیمشک:
اگه صدای ذهنم شنیده بشه خیلی خوشحال میشم چون دیگه لازم نیست بهشون توضیح بدم که چی راجبشون فکرمیکنم ورابطه هام عالی میشه مخصوصاباخانواده م چون میفهمن چقدعزیزن برام.

هانسه دختراملاکی:
مامورخواهش میکنم اسمتوعوض کن آخه من اصلا با اسمت راحت نیستم این اسمورئیس انتخاب کردیاخودت حالامیشه عوضش کنی یه اسم بذاری ک ازش نترسم...

مامور معذور:
دست شما درد نکنه رفیق مهربون... خوبه ازش می ترسین اینه وضعمون!

شیما 15گناباد:
این موضوع قضاوت که بیاد باید خیلیا حواسشونوجمع کنن!!چون بعضی وقتا دل یه نفرمیشکنه فقط با یه قضاوت کوچیک!

نگار جوان :
(ذهن آدم حریم شخصیه) واقعا همین به ذهنم رسید.

فاطمه 21 تبریز :
مامور جان من هنوز روند مثبت اندیشی رو دارما چه کنم پارازیت منفی زیاده ! منم که چند روزیه شروع کردم آهنگای شاد ، جملات طنز ، فیلمای طنز حتی جالبه بگم بیست دقیقه صدای خنده دانلود کردم یعنی هر جوری ناراحت باشی نمیتونی باهاش نخندی خخخخ و یوهاهاها و انواع و اقسام خنده ها رو داره ! خلاصه دارم کار میکنم رو خودم.....

مامور معذور:
خیلی خوبه ولی بدانیم و آگاه باشیم که نشه سرکوب احساسات ها ... یه دیواری که ترک خورده و باد کرده، تا خرابی هاش صاف و صوف نشه، بتونه کاری و رنگ کاریش چی؟ آها : لا فایده و الاثر و النتیجه! فلذا ماست مالی کردن (و کلمات مشابهش!) گول زدن خود ماست که بر دوغ. عاما یه نکته مهم دیگه: کمک حال همدیگه باشیم و همدلی بکنیم با اطرافیان اما این خیلی مهمه که بدونیم ما نه متخصصیم نه روانشناس! خودمون رو گول نزنیم! محل تخلیه زباله های روانی دیگران هم نشیم! دیدین بعضی ها مثل اسفنج و چه بسا گنج یاب دنبال جذب غم و غصه دیگران هستن که ما چقدر آدمای خوبی هستیم؟ نه باباجون، وظیفه اول همه ما توجه به خود خودمونه تا منبع انرژی داشته باشیم فلذا بنا به توصیه های روانشناسی تا می تونین بگردین پی معاشرت با آدمهای شاد و امیدوار و موفق. مواظب باشیم در عین اینکه سرکوب احساس نمی کنیم، سعی کنیم بعد بیان محترمانه و غیرهیجانی احساسمون، حتی به زور هم شده بخندیم که اثرات مثبت روانی داره . ( ترشح هورمونها یادتونه؟) حالا لوس بازی هم نه ها اما خودمون رو سفت نگیریم که نخندیم. اینا نشونه فرهیختگی و عمق شخصیت نیست!
مومن واقعی هیچوقت از لطف خدا ناامید نمیشه که فرمود: یا ایها الذین آمنو، آمنو!!! یعنی خب واقعنی ایمان داشته باشید دیگه! نکته آخر: اونایی که صاف و ساده هستن و دلهای پاک و مهربونی دارن خیلی راحت تر می خندن، باور کنین، در این زمینه سابقه دارم و بارها تجربه کردم! فلذا گارسون! خخخخ و هه هه هه و یو هاها های مخلوط به تعداد لطفا! ( خب انقدر پولم که ندارم، فلذا کیا ظرف خوب می شورن؟)

علیرضاموسوی18مشهد:
عنی چیییی؟شمادوست عزیز،یعنی شمافکرمیکنی پیامی ک توش یه انتقاد بی ادبانه باشه بامحتواس وکسی حق نداره درموردش حرفی بزنه؟واویلا..مأموری یه درخواست:خواهشأسهم من روبرندار،بااین موضوع آدم دربرابرخیلی چیزا احساس مسئولیت میکنه.

نفیسه21دانشجوى مترجمى,کرج:
اماسیکل زندگانى من... پنجساله اول فقط فوران استعدادویادگیرى،ده ساله بعدشادابى وموفقیت و بارش صدآفرین،پنجساله بعدانتخاب رشته غلط و افت تحصیلى بعدشم زنده بادزندگى ورشتم!

پریسابازونداز رومشکان:
دهه اول زندگیم بدنبود دهه دوم که ازش نفرت دارم یاد اون دوران که می افتم حالم خراب میشه دهه سوم خیلی خوبه ولی یه مشکلی هست که اگه اون حل بشه بهترین دهه است واسم.

مامور معذور:
خب! فلذا این بود دیدگاه این نوبت. در پناه خدا رفقا. یا علی مدد.

در پرده سوز و ساز هم می خندیم
بازخم درون گداز هم می خندیم
چون لاله نوشکفته ای در باران
از گریه پریم و بازهم می خندیم!(سیدحسن حسینی)

***انتقاد، پیشنهاد و حمایت در رابطه با دیدگاه:
پیامک به شماره : 30000162
تماس در تهران 162 و سایر شهرها 2781 - 021


نظرات   

 
+6 #18 سمیه از قم 1396-01-28 16:45
سلام ماموری. خوبی؟ ماموری وقتی من نیستم خوش میگذره تو سایت؟ :sad:
نقل قول
 
 
+6 #17 زهرا/اصفان 1396-01-28 16:05
ميگما،اين موضوعاي جديد چقدر خوبن! فك كنم در دل خيليا باز شه. ديدم ادمايي رو كه قرباني همين قضاوت ها ان و زندگيشون تلخه. :sigh: :sigh:
نقل قول
 
 
+6 #16 زهرا/اصفان 1396-01-28 16:04
خبببب....من نبودم چيكارا كردين؟بگين ببينم مسواك زدين يا زير سيبيلي ردش كردين؟دست به گاز چي؟چه بچه هاي خوبي هسين شما!اخي الهيييي! :D دوستون دارم يه خلده،قد يه سوسك ملده!
نقل قول
 
 
+7 #15 ماهور 26 1396-01-28 11:24
سلام اریسووووو اجی مهربونم فدات شم من خووووبم زیاد ...
تو هم ان شالا خوب باشیو شاد ..
چگده خوشحال شدم @ کلا عشقی کاریشم نمیشه کرد @
ممنون از محبتت خواهری @
مامور اخه چرا نمیدرجی اون یکی کامنتمو ..!!؟؟
حالا دوسان فکر میکنن من چی گفتم که شما اونجور جواب دادی !!
نقل قول
 
 
+11 #14 فرشته ۱۷ سارا ۱۵ 1396-01-27 21:32
سلام ماموری کنترلمون یه هفته ست خراب شده داریم دق میکنیم بوخودا اصن یه وضعی حالا خوبه که میتونیم مطالب شما رو تو سایت بخونیم باشگاه پرواز و چیکار کنیم اللهم ارزقنا کنترللل اینو گفتیم جدا از بحث باشکاه یکم بخندی راستی موصوع ابجی ارمیتا چیه ؟؟؟

-------------------------
مامور معذور:
سلام سلام
کنترل دلتون خراب نشه رفقا
باقیش حله

موضوعش چیش چیه؟
چرا پشت سر دختر مردم حرف در میاری ؟ ( یوها ها ها ها ، تفرقه بیانداز و حکومت کن )

ضمنا آرمیتا جان همه نظراتت اینجا هست
بد به دلت راه نده
خب خودت می گی درج نشه
می خوای امتحان کن!!!
نه دیگه تعارف نکنا ...
البته بفرستم نظراتت رو، کلا سایت منفجر شه!
نقل قول
 
 
-5 #13 shima.گناباد 1396-01-27 19:23
اتفاقامامور جان وقتی دیشب باشگاهوخوندم دیدم نوشته بودین:دلموپیش هموطنان در سه استان شمال شرقی!!بود.

دهنم دومتروشصتادسانت ی مترواموند!میگم عاخه اینجا که حتی یه چکه بـــارونم نریخته!

الان که نگاه کردم دیدم درست شد :lol:
شارژنداشتم پیام بدم...
نقل قول
 
 
-6 #12 shima.گناباد 1396-01-27 19:21
قضاوت!!!!!!دلم خونه!
نقل قول
 
 
+14 #11 آریسووو٢٢قم 1396-01-27 18:54
سلا...آبجی گلم...خوبی رفیق؟
واقعاازته دلم میگم که دوست دارم
اینجاپیشتون باشم..
امّا شرایطش فراهم نیس...
ولی خب چون دلم تنگ میشه
هرچندوقت یه بارسرمیزنم کامنتارومیخونم..
الانم بعده یه هفته اومدم بخونم دیدم صدام کردی..
قربون آبجی خوشگلم...منم دلم تنگتونه وخیلیم اینطوری برام سخت میگذره..
ولی شماکسایی هستین که ازدوستای دنیای واقعیم بیشتربه فکرتون هستم..درحقیقت اونافقط دوستن ...ولی شماهم دوستین هم رفیق..
بهترین وتنهارفیقام ماهورگلی عزیزودوست داشتنی..اسماء گلی نمکی وتودل بروو..فایزه گلی خوشگل ودرس خون.. وآرمیتاگلی خوش قلب ومهربون...
ایشالادلتون خوش باشه رفقا..
همه بچه های سایت موفق وسلامت باشیدایشالا
مأمورجان به شماوهمکارانتون هم خداقوت میگم...
التماس دعا
:-) :-)
نقل قول
 
 
+12 #10 ماهور 26 1396-01-27 18:01
اینم نوشته بودم که زرنگ باشم جوابگو خطاهای خودم باشم ..
یه نصیحت بهت میکنم زیاد درگیر ثابت کردن خودت به کسی نباش
طلا که پاکه چه منتش به خاکه
اگه به خودت شک داری که دیگه هیچ !
من نیاز ندارم که چیزی بهم ثابت شه ..
نقل قول
 
 
+12 #9 زهراکریمی21 1396-01-27 13:45
بازم سلام مامورجان امیدوارم که مشکل هرچه زودترحل بشه....وای چه خوب بالاخره منم آبجی جان صدانومودی :D :lol: :lol: :lol: :lol: :lol: :lol:
نقل قول
 

اضافه کردن نظر


تمامی حقوق این سایت متعلق به سازمان صدا و سیما جمهوری اسلامی ایران می باشد