علم و دانش
روانشناسی موفقیت
کسب و کار
حقوق و قوانین
شعر و داستان
لبخندانه
باشگاه دیدگاه
دستور آشپزی
یادداشت های سلامتی

باشگاه دیدگاه چهارشنبه 31خرداد

سلام اونم چه سلامی
دیدگاه این نوبت هم همراه هم هستیم رفقا
ممنونیم به خاطر مهر و محبت و مرامتون

یه نکته فقط: دیدگاه هم مثل هرجایی مقررات و قواعدی داره. این دوستانی که مغلطه می نومایند و حداقلها یعنی نوشتن اسم(هرچندمستعار) و سن و شهر رو رعایت نمی کنن و ما به دلایل مختلف مثل محتوا و تنوع و خلاقیت خوب پیامشون درج می کنیم، دیگه طلبکار نشن خب! چراکه سطل آب و کف ( اونم کثیف مستعمل) پر شال این کمینه در انتظاره، اونم روی رگبار! بدیهی است در صورت پاشش، هم چشم رو و هم گوش و حلق و بینی رو حتی به سختی می سوزونه!

ارادتمند بیش فعالان دیدگاهی:
علی ابراهیمی21مشکین شهر
هانی بانو 18 شیراز
مهین 24 شوشتر
زهره18 اسفراین
زهره پوربافرانی.قم

موضوعات هفته:
یک) چه اندازه روی زبان خود کنترل دارید؟ برای یک هفته حاضرید کدام یک ( فقط و فقط یکی) از رفتارهای غیر اخلاقی، غیر شرعی و غیر انسانی زبانی زیر را به عنوان تمرین مطلقا انجام ندهید؟ غیبت کردن/ دروغ گفتن/ تهمت زدن/ بد دهنی کردن/ عیب جویی کردن/ هرزه گویی کردن و ...؟ ( از آسانترین شروع کنیم.یادآوری: روزه سهوا شکسته نمی شود. عمدا چرا)

دو) چند سال سن دارید؟ و از این عمر مبارک، چقدر در خواب بودید؟ چه جسمی و چه خواب غفلت؟!
سه) "ماه رمضان" خود را چگونه گذراندید؟! (دیگه فرصتی نمونده!)

ابوبکر 19 زاهدان:
بنده خودم 70 درصد رو زبونم کنترل دارم اون سی درصد ش مربوط به عیب جوئی میشه خودمم از این رفتارم بد م میاد... مهمتر ین اندازه ای که باید آدم بدونه اندازه "دهنشه" ...متاسفانه تا 16 سالگیم رو توی خواب غفلت به سر بردم که نه به نماز،روزه ،دین زیاد اهمیت نمی دادم تا یه اتفاقی افتاد که مسیر زندگیم رو عوض کرد ولی الان از ذره ذره زندگیم نهایت استفاده رو می کنم.

شیما 15.گناباد:
راستش من سن واقعیم رو نمیدونم!چون نمیدونم کجا خوندم سن واقعی وقتیه که ببینی چند روزو چندسال از عمرت استفاده کردی و بیهوده هدرش ندادی!شاید دوسالم باشه.شایدسه سال.شایدم چندماهی بیش نباشه!

آنشرلی از زرند کرمان:
راستش یه جایی دیدم که نوشته بود بعضیا واقعا خوابن که اگه بهشون یه تلنگر زده بشه از خواب غفلت بیدار میشن اما بعضیا خودشونو به خواب میزنن که اگه با طبل هم بالای سرشون وایسی بیدار نمیشن . امیدوارم غفلتی در کار نباشه و اگر باشه نوع دوم نباشه.

زندی.33.سنندج:
...سی و سه سالمه ولی این چندسال اخیربه دل خودم زندگی کردم مثلاحجاب ورفتارهای خوب رو باهمسر و بچه هام واطرافیانم چون یاد گرفتم درلحظه زندگی کردن رو ومهربونی و مهمترصداقت رو.

سودابه از چناران :
به نام خدا 21 سالمه و تا سه سال پیش در خواب غفلت بودم نصفشم کلا خواب بودم !... حاضرم دیگه دروغ نگم به وقتایی بخاطر شرایطی که پیش میاد نمیخوام طرفم بفهمه دروغ میگم و بعد اسمشم میذارم مصلحتی!

زهرا. تبریز18ساله:
(پیام اولی) من تا الان تقریبا همه عمرم رو خواب بودم. یه نیم ساعتی میشه بیدار شدم خخخ

حانی از مازندران:
من18سالمه و با یه ضرب ساده میشه گفت حدودا6570روز زندگی کردم، خواب های روزانه هم کل این 18سال شد حدودا53000ساعت، که میشود خواب جسمی، خواب غفلت هم چه عرض کنم بهتره بگم خواب غفلت عقل و احساسم،2سال از زندگی با ارزشم بود! ... من دو سال از بهتر روزهای زندگیم مورد علاقم نبود،افسردگی داشتم همه دوستام به دروغ پشتم بد میگفتن.دفترچه خاطراتم رو میخوندی خودتم افسردگی میگرفتی!....آدمای دو سال پیش رو کنار گذاشتم دفتر خاطراتم رو سوزندم.و الان کاملا از زندگیم لذت می برم،من این آرامش رو از لطف خدا دارم،و هیچ وقت شرمم نمیشه زندگیم رو واسه کسی تعریف کنم،هرکس معجزه براش رخ بده با ذوق تعریف میکنه،خب اینم یکیشه!

مبینا رفیعى 15 تهران:
...تنها مشكل زبان من دروغ گفتنم هست این موضوع خیلى اذیتم میكنه و خودم هم خسته شدم نه كه راه به راه دروغ بگما نه مثلا اگه كسى یه سوالى ازم بپرسه كه دوست نداشته باشم جواب بدم به دروغ متوسل میشم امام صادق فرمودند زشتى ها همگى در خانه اى جمع شده است كه كلید آن دروغ است.

هستی :
فقط میخواستم به الهه 26عزیز بگم ادم وقتى 360درجه بچرخه باز برمیگرده سر جاى اولش. امیدوارم 180درجه تغییر کرده باشى خواهرى.

زهرا از فریدن:
چرا همش خخ را صدای گوش نواز تصور میکنی بیا و یه بارم خخ را صدای اون دختر کوچولایی تصور کن که از ته قلبشون می خندن و دلشادن... مسئول شیطونه میگه همه حرفها را ول کنم زنگ ‌بزنم اینقدر بگم "دوغ گازدار گاز دوغ دار" که قانع شی یکی از پسش بر میادا .عجباااا

ح - امید یه فرهنگی. آران وبیدگل:
(پیام اولی) سلام سالهاست باشگاه را می خونم با پوزش از مسؤل محترم. زبان زیبای فارسی چه عیبی داره که ببخشید راببشقید و یا ...لطف کنید به زبان مادریمان احترام بگذارید.

هانی بانو18شیراز:
واسه اولین بار بود که پیامم درج شد احساس میکنم از فردا باید با این عینک آفتابی بزرگا برم تو خیابون نشناسنم .به نظر من طول مدت خواب غفلت زیاد مهم نیست مهم اینه که الان بیدار وهوشیار باشیم واسه بیدار شدن یه تلنگر لازمه،امیدوارم ما اونقدر شکننده نباشیم که با اون تلنگر درهم بشکنیم و اونقدر بیخیال وسخت نباشیم که اون تلنگر هیچ تأثیری رومون نذاره به امید روزی که هیچکس تو خواب غفلت نباشه. دو هفته بیشتر به کنکور نمونده خیلی استرس دارم تو روخدا تو لحظات افطار یا سحر واسه همه کنکوریا دعا کنید.

هستی سلحشور 17:
وااای 15 روزمونده! من تا همین الان فکر میکردم آزمون16تیره! ولی15تیره!همینجوری الکی الکی یه روزکم شد!

این پیام مال خودتونه:
....فقط فکر میکردم دیدگاه پارتی بازیه.وقتی دیدم وقت گذاشتین و دونه دونه گلچین پیامهام رو گذاشتین.....اون دوستمون گفته بودن 3 سال عمرم حروم کنکور شد.مامور من کنکوری 92 بودم. 4ساله گوشه خونه زندگیم شده.امسال دیگه آخرین ساله.اگه قبول نشم ...

مامور معذور:
الهی الهی...اون آخرهاش رو که برای تفهیم حجم ناراحتیت گفتی دیگه؟ باچه گرفتم و حق هم داری... کنکور هم مثل خیلی چیزهای دیگه فقط یه بخشی از زندگیه نباید فکر کنیم تمامش همینه. کدوم زندگی یا آدم تک بعدی، موفق یا دوست داشتنی میشه؟ قبل عید یه هفته به مسائل کنکور پرداختیم . مخصوصا تاکید داشتم کسانی که دانشگاه رفتن، پیامهاشون درج بشه تا این تب و تاب شدید و کاذب، شاید کمی منطقی بشه. فکر نکنین بعدش زمین به آسمون می رسه نه. این ایام هم خیلی به یاد همه کنکوری ها هستم و جزو معدود موادی هست که التماس دعاخواهی! درج میشه چون مسئله عمومی هست نه شخصی. حتی می خواستم موضوعی دوباره برای کنکور بذارم. نتونستم خودم رو قانع کنم که الان مفیده. الان به هیچ مورد انحرافی نباید فکر کرد. نباید سرد شد که فلان رتبه رو می خواستم و حالا که نمیشه پس ولش، سال بعد! سال بعد سردی وعدم تمرکز و بی انگیزگی بیشتره! ایده آل ها رو فراموش کنیم. دسترسها و واقعیت ها رو نگاه کنیم و امیدوارانه پیش بریم. پیچ آخری رو مقتدرانه و با تمام وجود بدویم! اهه! خشکی! خشکی! اگر دیدگاه زنگ تفریح شماست هر از گاهی باشین ولی اگه ذهنتون رو درگیر می کنه فعلا خموش تا بعد کنکور. هیچ جا نمی ریم همینجا هستیم. ضمنا الان اصلا هم به قضاوت دیگران و جواب دادن درباره رتبه و اینا فکر نکنین. فشار مخرب چرا؟ مجدانه و مجاهدانه فقط به پیش! دل بده به کار اون ته کلاس! باقیش هم توکل به خدا.

على ابراهیمى21.مشگین شهر:
تو این 21سال از عمرم از وقتى كه وارد مدرسه شدم به نظرم به خواب غفلت فرو رفتم چون الان می فهمم درس و دانشگاه مهم ترین خواسته من از زندگى نبود! بلكه چیزهاى باارزش دیگه اى بود كه الان تازه بهش مى اندیشم... از وقتى كه توی زندگیم هر چقدر بار فشار روانیم بیشتر شد بر خودم دیگه كنترلى نداشتم نمی تونستم جلوى زبونم رو بگیرم و خیلی هارو از خودم رنجوندم اما از وقتى رفتم پیش روانپزشك دیگه خوب شدم... ضمنا پیام هاى فاطمه خانم از تبریز رو خیلى دوست دارم.

مامور معذور:
برادرجان.صمیمانه صداقت و شهامتت رو تحسین می کنم و ممنونم که هستی.

جوکار از خفر:
بنام خدا ماه رمضانم را با گرسنگی و بی حالی و تشنگی گذراندم. این بود انشای من مظلوم. خخ

مهدخت 17 زنجان:
خب دیگه معلومه سن من چقدر ولی انصافا نصف عمرم رو شایدم بیشتر تو خواب بودم ولی خدا شاهده می فهمیدم دور برم چه ها گذشته.

لیلا26چالدران:
من ازاین 26سال یک چهارم درخواب جسمی بودم یک چهارم خودم رو به خواب زدم ولی بیدارو درعالم رویا سیر وصفا کردم.یک چهارم عمرم رو خواب غفلت بودم و فقط یک چهارم عمرم روکه میشه شش و نیم سال بیدار و درگیرمشکلاتم هستم. گاهی مجبورم به ..... دروغ بگم که تمرین می کنم انجامش ندم عیبجو وهرزه گو هم نیستم...

مریم 18قم:
...کشتی مارو. خوبه نسل سوخته هم هستین وگرنه چی کارمیکردین؟ خخ

زهرا 15 کرمانشاه:
داداش ش.م.گفت زمان ماباید توهر شرایطی میرفتیم مدرسه.بعدگفتن دهه شصتی هستی؟ گفت نه! معضلات شمارو دهه هفتادیا هم داشتن.داداش ش.م دیدی بهش بگو: داداش گلم تلتکست شبکه سه ماقطع شده یه کاری بکنه.

مامور معذور:
همه رفقای ما در همه پیام نماها زحمت می کشن و بسی عزیزن . ضمنا عرض نومودم اگر مشکلات قطعی اینچنینی هست با روابط عمومی صداوسیمای شهرتون و اگر طولانی شد با 2781-021 تماس حاصل نومایید. امیدوارم زودی رفع مشکل بشه.

نغمه 27 رفسنجون :
مامور به جان خودم من همیشه گوشیم سایلنت (خموش!) بود باورم نمیشه چرا شما بهم زنگ زدی صدای گوشیم بسته نبود چلا ؟ البته خدارو هزار مرتبه شكر كه خموش نبود ! اصن دیقه صداش رو نمی بندم!

زهرا پنجی19:
ما زنگ بزنیم صدامون رو بشنوی ولی ما صدای شما رو نشنویم؟ این انصافه آخه؟ (پیام بعدی) وای گوشیم رو سایلنت بود ندیدم. ماموری واقعنی شما زنگ زدی آیا؟ (پیام بعدتر) ماموری جونم واقعا فکرشم نمی کردم تماس بگیری بتونم صدای مهربونت رو بشنوم‌...

زیبا از خوی:
منده یك سوم عمرم رو درخواب بودم یعنی از هربیست وچهار ساعت هشت ساعت. به علاوه یكی دو ساعت در طول روز اینقدری كه خواب رو دوست دارم. مدرسه هم شیفت بعد از ظهرمیرم (سرکار) ٬این از خواب جسمی؛اما خواب غفلت رو نمی دونم اگه بدونم كه غفلت نمی كنم. باور كن خدا جون این عمدی نیست!

هیله خسرجی 20شوش:
6سال از عمرم رو تو خواب غفلت گذروندم ،5ساله که بیدار شدم و من تا عمر دارم مدیون او حاج آقایی هستم که تو اردوی راهیان نور اونقدر خوب و روشن از شهدای 8سال دفاع مقدس ، وقایع روز عاشورا و لذت توبه و ترک گناه حرف زد همونجا از هر دو گناه که اون زمان توشون غرق شده بودم ، توبه کردم.... خدا رو شکر از اون شب به بعد هیچوقت توبه ام رو نشکوندم.

زهرا 24کرمانشاه:
وا نمیدونی ما خانومها روی سنمون حساسیم؟ من 24سنمه! تموم عمرم تو غفلت بوده! من همه اش خوابم شبها ساعت1یا2میخوابم صبح ساعت11:30و12بیدارم! یهنی بخوای حساب کنی نصف عمرم رو خواب (فقط جسمی) بودم!هعییی!

آزیتا:
کنترل زبونم تاحدودی دستمه. اکثرا غیبت و تهمت ریشه درحسادت دارن،مثلا قبلا وقتی واقعا حسادتم به یه نفرشدید میشد من باید اون موقع خودم رو باغیبت طرف خالی میکردم که برعکس فقط کوچیک میشدم.اما الان نه... ببینم نکنه چون مشخصاتم رو نمینویسم پیامهام رو درج نمیکنی؟آخه سن و شهرمن به چه درد تومیخوره؟ ...ممنون.ولی من 15سالم نیست 16سالمه.

شانلی21اردبیل:
بیتا گلم ببخشیدا شرمنده من فکرمیکردم شما یه خانم تقریبا30.35ساله ای با دوتابچه... سنم که معلومه و1سالی رو تواین 21سال وقتی کلاس سوم راهنمایی بودم بخاطردوست ناباب وصد البته انتخاب اشتباه خودم توخواب غفلت بودم وآخرتم روفراموش کرده بودم استغفرالله اعتقادم به خدارو ازدست داده بودم که با راهنمایی های حاج عموجونم برگشتم به راه درست. نمیدونم اگه اون راه رو تا آخرش میرفتم حال الانم چطور بود والان کجابودم خداروشکر. شکرهزاران بارشکرکه دستم روگرفت.

سمیه 24 از یزد:
من 24 سالمه با اینکه میگن سن خانوما رو نباید پرسید ولی من همیشه میگم سنم رو.من تا 13سالگی انگار تو خواب غفلت بودم اما یهو خدا بیدارم کرد ولی باز شیطون گولم زد چندسالی خودموول میزدم که با خدا ارتباط نزدیکی دارم و فلان و اینا...اما باز 5ماهه خدا بدجور بهم تلنگر زده از دوستان میخوام دعام کنن که این حالمو حفظ کنم میترسم باز بشم همونی که بودم.

پرنیان.مشهد:
...من جز وقت هایی که مطالعه میکنم در خواب غفلت بسی عمیق بسر می برم!

مهشیدم از خونمون :
والا بنده اصلا از نظر جسمی خواب نبودم. یه بارم که داشت خوابم میبرد مامان جونم بیدارم کرد!

مرضیه از دزفول:
نمیدونم چند سال دارم ولی میدونم 18 سال از عمرم گذشته...ما که کلا عین خرس قهوه ای از خواب سیر نمیشیم!خصوصا از نوع غفلتش! ... الحمدلله خودمو عادت دادم طوری که حتی تو اوج عصبانیت هم نمیتونم بد دهنی کنم جالبه همین بغلم آدمایی هستن که بد دهنی واسشون عین حرفای عادی می مونه.

معصومه24قم:
آدم ها گاهی لیاقت این را پیدا میکنند که فرصتی باشند برای حضور خدا روی زمین گاهی یکی میشود چشم خدا یکی دست خدا و دیگری آغوش خدا ما که تجربه نکردیم خوش بحال اهلش(منظورم خود نامردتی)

مستور مهربون بخشنده:
...دلم ازش پر بود بابت تنها گذاشتنم و کوتاهی هاش در حق خونواده اما از وقتی بخشیدمش یه جور خاصی دوستش دارم و میدونم اونم دوستم داره ولی غرور داره و بابت گذشته هم شرمنده است ! دلم آغوش برادرانه اش رو میخواد داداش بزرگتر میخواد. شما میگی من باید برم سمتش و بهش نزدیک بشم ؟ این همه سال دوری و رابطه ی کم بینمون سردی آورده. من سردتر از اون بودم. حتی شنیدن لفظ داداش رو هم ازش دریغ کردم. وقتی داشتم میرفتم عروسی (یکی از اقوام) قیامت کرد گفت خواهر من عروسی من نبوده! اشک همه رو درآورد آخرشم خودش من رو برد اون عروسی...

مریم جرفی 16.اهوار:
منده اگه بخوام یکی ازرفتارهام روکناربذارم بددهنی هست. به قول دوستان امروزه متاسفانه فحش دادن به یکدیگرکارزیبایی شده... امام علی (ع)می فرماید:بدترین مردم کسی است که عیبهای مردم رادنبال کندامادرمقابل عیبهای خویش نابینا باشد.

مهین24شوشتر:
شخصى نزد پیامبر(ص)رفت وگفت:من نماز نمى خوانم، زنا مى كنم و دروغ مى گویم. ازكدامیک توبه كنم؟ فرمودند: از دروغ! مرد( باخود اندیشید: چه آسان!) پذیرفت وعهد یادكرد که دگر دروغ نگوید. زمانى كه خواست هرزگی كند فكركرد اگر پیامبراكرم(ص)سؤال نمایند: بعد تعهد، زنا كرده اى یا نه؟ اگربگویم اگر بگویم نه، دروغ گفته ام و اگر اقراركنم مجازات مى شوم. پس با ترک دروغ گناهان دیگر را نیزترک كرد!

طاهره از قم:
من تقریبا همه عیوب زبان رو که ذکر کرده بودید دارم و چند ماهیه که سعی در رفع این عیوب دارم و اگر بخوام یکی از این ها رو ترک کنم هرزه گویی رو انتخاب می کنم چون بیشتر گناهان زبان به خاطر اینکه ما بدون هیچ ضرورتی دهانمون رو باز می کنیم فرض مثال غیبت،نه خودمون رو مقتدر میکنه نه اون شخصی که ازش غیبت می کنیم عیوبش رو برطرف میکنه فقط فکمون رو خسته میکنیم.

زهره پوربافرانی 18 قم :
مامور جان من از شعر آخر دیدگاه فقط فهمیدم که حلوا آرزوی کودکانه! خو نخند... منظور شعر رو فهمیدم! در کل میگه قبل از اینکه میخوای حرف بزنی فکر کن تا حرف زدنت تبدیل به شکر خوردن نشه ..! و در آخر هم شاعر به بزرگان توصیه میکنه که حلوا کمتر بخورید! و من الله و توفیق.

سیده خااانومم 19 بندرعباس:
من خیلی زیر آبی داداش سیدابوالفضلمو پیش مامانم میزنم! بخدا فقط به خاطر خودشه! اما داداش هیچوق نفهمیده مامان چطوری به شیطونیاش پی میبره! عذاب وجدااان دارم همشششش!

زهره 18 اسفراین:
انگار دو خصلت عیب جویی و یکمی تحقیر کردن رو روی روحم از بچگی ، حک کرده باشن. گاهی وقتا ناخودآگاه عیب جوئی میکنم و بعدش کلی از خودم خجالت میکشم. جالبه که آدم یک خصلت رو داشته باشه و در عین حال ازش متنفر هم باشه.

حسن ناطقی 18 فولادشهر:
یه بار تو یه شبکه اجتماعی نسبت به نظر یه بنده خدایی واکنش نشون دادم و انصافأ هم تند انتقادش کردم... کار من اشتباه بودا..این رو قبول دارم ولی خب اون موقع کنترل زبان رو از دست دادم..چن ساعت بعد اون شخص بهم پیامک زد که:رفیق،منظور من اون چیزی که تو برداشت کردی نبود و خلاصه کامل توجیهم کرد... من خیلی شرمنده شدم و معذرت خواهی کردم و اون شخص با مهربونی پذیرفت..اما دو نکته خیلی ظریف: اول اینکه با وجود انتقاد تند من ازش مقابل دیدگان هزاران نفر،پنهانی!!و با مهربونی سوءتفاهم رو برطرف کرد. دوم: معذرت خواهی من رو با مهربونی پذیرفت..بله رفقا،اخلاق یعنی این!فرهنگ سازی یعنی ساختن چنین فرهنگی!!

زهرا27 همدان:
من ازاول ماه رمضان تاالان روزهاهمش خوابم چون فشارم هرروزپایین می افته سرم دردمیکنه عصرهابه شوق برنامه ماه عسل ازخواب غفلت بیدارمیشم...

مهسا17 قم:
دروغ نمیگم چون حدیثى هست که میگه اکه بدیهاى رودراتاقى جمع کنى کلیدش دروغه اما اعتراف میکنم خیلى گستاخ وبى پروام اگه عصبى شم دیگه انگارهیچکى من رونمیشناسه... من میام شما بعدشم اون اپراتورتون رو منفجر میکنم. چهارساعت جون کندم تمرین کردم آخرشم مربع رو فشارندادم ثبت بشه هق هق!

آوا چگنی 19 . خرم آباد:
...واسه چی من انقده خنگم آخه ؟! چندبار زنگ زدم هر بارم پنج دقیقه حرف زدم ولی یادم میرفت کلید مربع رو بزنم که مکالمه ثبت بشه ! واااای اصلا هر چی میخواستم بگم پرید ...

نیلوفر خراسونی :
از بزرگی پرسیدند زندگی خود را بر چند اصل بنا کردی ؟ گفت چهار اصل اول دانستم رزق مرا دیگری نمیخورد پس آرام شدم دوم دانستم که خدا مرا می بیند پس حیا کردم سوم دانستم که کار مرا دیگری انجام نمیدهد پس تلاش کردم چهارم دانستم پایان کارم مرگ است پس مهیا شدم.

آلتین آی 15گنبدکاووس:
والامن که روزها میخوابم شبها ازافطارتاسحری فقط وفقط وفقط ظرف میشورم.خوردناشون تمومی نداره که! ماه رمضون اومد،شب قدر اومد والان روبه پایانه، اون وقت من همش توی آشپز خونه درحال ظرف شستنم.

لیلی25تهران:
همیشه آخرماه رمضان که دعای وداع امام سجاد(ع) را میخوندم، حسرتی ته دلم می جوشید که چرا این روزها را آنطورکه باید نبودم،امسال چند روز زودترسراغ این دعارفتم تا بدونم وقتی خوندنش تموم میشه هنوز فرصت یک شروع تازه هست.

مستور مهربون کمک حال
بخوام یکی از اخلاقای بد زبانم رو کنترل کنم همین رک گویی و بی پرده حرف زدنه... با این موضوع داغ دلم تازه شد...بیش از 20 سالمه اما مثل بقیه هم سن وسالهام جوونی نکردم چون از ده سالگی روی پای خودم ایستادم. درسته سنم کم بود ولی به بچه های محل درس میدادم و عوضش دستمزد میگرفتم تا کمک خرج مادرم باشم. وقتی یکم عاقل تر شدم تو خونه ها تمیز کاری میکردم وتوی خرج خونه به مادرم کمک میکردم. پدرم اعتیاد داشت وهیچ کاری واسه ما نکرد. درسم خیلی خوب بو.د واسه امتحان ها واسه بچه ها ی دبیرستانی کلاس میذاشتم. خیلی سختی کشیدم اما صبوری کردم دلم خیلی شکست اما سعی کردم قوی تر شم. الان دارم با گریه مینویسم اینارو فقط واسه خودت نوشتم تا دلم آروم شه. خیلی حرفام رو نمیتونم بگم... توجه کردی بیشتر بچه ها گناه زبونشون رو غیبت کردن وبد دهنی کردن میدونستن؟ خداروشکر که ما عیب وایرادهای خودمون رو میدونیم.

دوجی از گلستان :
الان یادیکی از پیامهای بچه ها افتادم که گفته بودمن خجالت نمیکشم بگم چهارسال دانشگاه روبا یه مانتو رفتم وبرگشتم ولی خجالت میکشم که بگم یه وقت نمازم قضاشد. این پیام دل من رو لرزوند!....

مبینا17/همدان:
مأموری علاوه بر از عکس گرفتن از پیامام تو دیدگاه از کامنتام تو سایت هم عکس میگیرم فکر کنم دارم دیوونه میشم! مأموری شاید به نظرت خنده دار بیاد ولی الان یهویی دلم خواست و رفتم کتاب شازده کوچولو رو خریدم.

مامور معذور:
شازده کوچولو محشره. ( بسیاری از جملاتی که در فضای مجازی ازش نقل می شه هم دروغین و ساختگیه) شما خود کتابش رو بخونین. البته ترجمه محمد قاضی و احمدشاملو موجوده که بنده در مطالعه اونها، دومیش رو پیشنهاد می کنم. نخ سوزن اگر تونستید نمایشنامه رادیویی اون رو هم ابتیاع (خریداری) نومایید. همچنین پیشنهاد حقیر اینه که از خلاقیتهای بی نظیر "شل سیلور استاین" شاعر و طراح شهیر هم بهره ببرید که اونهم عالمی داره!

عاطفه27اصفهان:
سالها پیش خدا ازخواب غفلت بیدارم کرد. اما خواب جسمیم خوبه.... باعث میشه 8 ساعت تو این دنیا نباشیم وقتی پامیشیم همه چی از یادمون رفته. تجربه من از سالهای زندگیم بهم گفته اونی که بیشتر میگه نمیدونم بیشتر میدونه. اونی که قویتره کمتر زور میگه.اونی که راحتتر میگه اشتباه کردم اعتماد بنفسش بالاتره. اونی که صداش آرومتره بانفوذتره.اونی که خودشو واقعی دوست داره بقیه رو واقعی تر دوست داره و اونی که بیشتر طنز میگه به زندگی جدی تر نگاه میکنه.

نیما/لاهیجان/99:
من تا این ماه رمضون در خواب بودم و اصلا نماز هم نمیخوندم اما یک چیز مرا متحول کرد قرآن!

زهرا 16 اصفان:
مشکلی که منده دارم و فکر میکنم باید در رابطه باهاش تجدید نظر کنم زبون تلخمه. منشأش میدونی کجاس؟ غرور! از اونجایی که یکم مغرور تشریف دارم،اگه حس کنم این چیزی که الان طرف گفت به غرورم خدشه وارد کرده دیگه هیچی! در جواب گلوله خمپاره تحویل میگیره!

سپیدان بانو / 19 میانه :
خوب منم تصمیم گرفتم یه هفته بد دهنی کردن و بذارم کنار، البته از قبل برنامه داشتم حاضر جوابی رو کنار بذارم، که الان باید رو بد دهنی کردن تمرکز کنم، راستش رو بخوایید بد دهنی کردن من حالت غرغر داره، وقتی از چیزی یا کسی عصبی میشم زیر لب به فحش میبندمش، البته از نوع پاستوریزه اش ، مثل: .......

غزل 16 گیلان:
وای فکر کن دوستم بهم بگه توله....! این چهار تا استخون رو همچین میکوبم تو دهنش که کف بالا بیاره! ... مراقب حرفهایتان باشید.وقتی زده شدند فقط قابل بخشش هستند نه فراموش شدن...

سامیار18/تهرون:
ماه رمضون من عالی بود البته اگه ضعف از گرسنگی و کف کردن از تشنگی رو فاکتور بگیریم! ای کاش هیچ وقت تموم نمیشد... نصف عمرم رو خواب بودم اونم خواب غفلت ولی تو این شبهای قدر از خواب غفلت بیدار شدم.

هایدی22:
چه موضوعات سختی؟ خودت رو بذارجای ما. مغزت قفل نمی شد؟حتمامی شد.این همه موضوعات جالب...؟مثلابه کدوم کشوردوست دارید سفرکنید؟

مامور معذور:
آره بهتره استانهای خودمون رو بی خیال شیم چه کاریه؟! اتفاقا خیلی موضوع جالبیه فقط چون ما دلمون نمی یاد دل یه سری کشور توجه طلب حساس رو بشکونیم و بینشون فرق بذاریم ( بار غم عشق او را گردون نیارد تحمل/ چون می تواند کشیدن این پیکر لاغر (و لاجون) من؟!) آها هجمه فکس سفارتخونه هاشون رو نیز تاب نمی آریم. اینه که فعلا خودش رو کنترل کردیم! عزیزانی رو می شناسم انقدر از ترکیه تعریف می کنن که کچل نمودندی! اونوقت نه تخت جمشید رفتن، نه مسجد شیخ لطف الله، نه چغازنبیل، نه کوههای مریخی چابهار، نه مناظر دیدنی قشم، نه مقبره فردوسی، نه مقبره باباطاهر ، نه مقبره خیام، نه سر قبر بنده!! نه دگرجاهای گنده! خب واقعنی مردن روا نیست؟ هست؟!! گرررمب!

علی23تهران:
یک)من یکم،یکمااا، وقتی اعصابم خردمیشه روی زبونم تسلط ندارم،خیلی وقته روش دارم کارمیکنم. دو)خخ،این سوال رو از خانوما هم پرسیدی؟ چندسالته؟! بیست واندی سالمه واز بیست سالگی به بعد به نظرم دارم خوشبخت زندگی میکنم،قبل اون رو نپرس، سه)ماه رمضون شیکم گشنه ولب تشنه درمحل کارم، مشغول کار... به جون خودم میخواستم بگم دوغ گاز دار، خوشحال بشی ولی دوستم خندید کنارم،منم خندم گرفت ووو ...قطع کردم.الانم یه دل سیر زدمش،ضایع شدضایع.

ترلان از جیرفت:
من بد ترین کار را هم انجام بدم به خانوادم راستش رو میگم اما غیبت میکنم اصلا نمیتونم جلوی خودم را بگیرم بد دهن نیستم فقط حاضر جوابم . ماه رمضون امسال خیلی بهم سخت گذشت چون توی امتحانا بود مجبور بودم هم روزه بگیرم هم درس بخونم اما همه روزه هام رو گرفتم.

مژگان سعدی کرمانشاه :
به جان خودم با بیل یا چکش یا هرچیز دیگه ای حتی با دستهای نازنین تون بزنین راضیم فقط غیبت نکنم... وای ماموری بیا... این جماعت من رو کشتن. اصلا چه کاریه؟ جلوی زبونم رو می گیرم غیبت نمی کنم تا منو نزنن . والا از ترس شماها صبح تا حالا با خودم می گم: اوصیکم به سکوت. اوصیکم به غیبت نکردن....

فاطمه17.زابل:
با اینکه 17سالمه ولی خیلی کم توغفلت بودم اما الان دیگه نیستم...

زینب 20:
....بیست سالمه یه نماز بامعراج نداشتم. چرا؟چون حضورقلب نبوده چرا نبوده؟چون گناه کردم چون هی توبه کردم وشکوندم. یه مدت مراقبه داشتم اماباز... هق هق دعا کنین منم آدم بشم. دلاتون پاکه بچه ها.

حسن 26:‌
(پیام اولی) اونایی که میگن رسیدیم آخر خط. به یاد معلم کلاس اولمون: نقطه سر خط!

آتنا78همدان:
(پیام اولی) سلام مامور من دومین باره که پیام میدم ولى پیامم درج نشده توروخدا اگه پیامم به دستت میرسه درج کن خیلى دلم میخواد عضو باشگاتون بشم.

فائزه17ازبابل:
یعنی پیام داداش سخاوت انگار پیام من بود واز دل من گفته بود مگه میشه مگه داریم که رفقای گرمابه گلستان وجون جونی کنارهم باشن وبساط غیبت پهن نشه منو که باید سانسور ومنشوری کرد چون خیلی با رفقا درمورداونایی که ازشون بدمون میاد غیبت کردیم خدا منو ببخشه میدونید کجا خجالتم بیشتر میشه اونجایی که خودم کسایی و که پشتم غیبت میگن و نمیتونم ببخشم اما انتظار بخشیده شدن دارم خدایا به بچگی ما نگاه نکن ولی ما به بزرگیت نگاه میکنیم الهی العفو.

نسرین20/ اصفهون:
اگه بخوام راست و حسینی بگم همه این سال ها در غفلت بودم و خبر نداشتم و چند سالی رو هم آگاهانه خودم رو به غفلت زدم! مثلا میدونستم باید نماز بخونم، باید روزه بگیرم اما انجام نمی دادم! لج کرده بودم یا شایدم تنبلیم میومد، شایدم به قول سارا اعتقاد داشتم باید با دل به دنبال خدا گشت، نه با عبادتی که حواست همه جا هست و به اونی که باید، نیست! به همین اکتفا کنم که باید قضا کنم همه عمر خویش را...

سارایی22 البرزنشین:
مأموری جون 70درصد بچه ها درباره خودشون این نظر رو داشتند: "به سلامتی ننه ام،که بچه اش منم" هاها ها 30 درصدمابقی هم ازخودشون ناراضی ونخواستن بچه شون به خودشون بره!

مامور معذور:
البته این که شوخی بود. منده حقیقتا صداقت و مرام و رو راست بودن شما و بسیاری از رفقای دیدگاهی رو تحسین می کنم و عاشقشونم! تک تک اسم ببرم شاید جالب نباشه. دیدگاه رو شما رفقا می سازین. فلذا خداحفظتون کنه. دیدگاه اگه، اگه! عیاری داشته باشه به خاطر نفس و نفس شماهاست ( روی ف اول سکون، وان دگری فتحه!)

در پایان امیدوارم که بابت کم و کاستی های دیدگاه، بزرگوارانه بنده و همکاران عزیزم رو ببخشین. عرض ارادت و احترام. در پناه خدای بخشنده مهربون.

باید که شیوه سخنم را عوض کنم
شد شد، اگر نشد دهنم را عوض کنم!
گاهی برای خواندنِ یک شعر لازم است
روزی سه بار انجمنم را عوض کنم
ازهرسه انجمن که در آن شعر خوانده ام
آنگه مسیر آمدنم را عوض کنم
در راه اگر به خانه ی یک دوست سر زدم
این بار شکلِ در زدنم را عوض کنم
وقتی چمن رسیده به "اینجا"ی شعر من
باید که قیچیِ چمنم را عوض کنم
پیراهنی به غیر غزل نیست در برم
گفتی که جامه کهنم را عوض کنم
"دستی به جام باده و دستی به زلف یار"
پس من چگونه پیرهنم راعوض کنم؟!
شعرم اگر به ذوق تو باید عوض شود
باید تمامِ "آنچه منم" را عوض کنم
دیگر زمانه شاهد ابیات زیر نیست
وقتی که شیوه ی سخنم را عوض کنم:
مرگا به من که با پر طاووسِ عالمی
یک مویِ گربه وطنم را عوض کنم
وقتی چراغِ مه شکنم را شکسته اند
باید چراغِ مه شکنم را عوض کنم
عمری به راه نوبت خودرو نشسته ام
امروز می روم لگنم را عوض کنم
با من برادرانِ زنم خوب نیستند
باید برادرانِ زنم را عوض کنم!!
دارد قطار عمر کجا می برد مرا؟
یا رب! عنایتی، "ترن"م را عوض کنم
ور نه ز هول مرگ، زمانی هزار بار
مجبور می شوم کفنم را عوض کنم!
ناصر فیض

***انتقاد، پیشنهاد و حمایت دررابطه با دیدگاه:
پیامک به شماره: 30000162
تماس در تهران:162و سایر شهرها 2781-021
تلفن گویای شبکه پنج:
27865000 (021)

نظرات   

 
+4 #67 لاله 17مشهد 1396-04-04 22:34
الهی!اینجا مثلا من؟؟!!
معلومه که شما داخل آدم نیستی
فرشته ای :-)
نقل قول
 
 
+2 #66 لاله 17مشهد 1396-04-04 15:11
سلااااااااام مامور گل گلابی
دست بزنین شادی کنین مامور
لب به سخن گشود!
بر طبل شادانه بکوبید :D
من برم اسپند دود کنم!
نقل قول
 
 
+6 #65 ونوس،اصفهان 1396-04-04 11:27
میگم رفیق چه سخته انتخاب بهتزین ییامک محتوا تاثیرگذاری آخه تو هر موضوعی که بخوای در نظر بگیری هرکدومشون حرفی واسه گفتن دارن مثل یامک تموم دوستان آنلاین یه سری دوستانی که قبلا روشن بودن و حالا خاموشند ولی از همه که بگذریم دخترخانمی بود اگه درست یادم بیاد که مناعت طبع بالاییداشت بزرگ زاده ی روستانشینی بود که با تلاش بسیار برا کنکور فبول شدن بی وقفه تلاش میکرد.

-------------------------
مامور معذور:
سلام به همه و همه به سلام!
اهممم
آبجی ناهید
بله یکی از سخت ترین کارها انتخاب کردنه
اونهم بین پیامهایی که هر کدوم ویژگی خاص خودشون رو دارن
و جدای از پیام به طور مستقل، موارد دیگه هم دخیل می شن
که هر کدوم می تونه یه پالس برای طرف مقابل باشه
چون نمیشه به همه پاسخ داد درج پیام چنین کارکردی پیدا کرده.

همه پیامهای محبت آمیز و ماجراهای عبرت آموز ارسالی شما رو همون دیروز آنلاین خوندم
صدالبته نوشتن برای شما راحت تره! ولی باشه.
نمی دونم چرا آدم (اینجا یعنی مثلا من) رو می ذارین توی یه چارچوب و سوال؟! فکر نمودین! من که زیر بارش نمی رم که !

من واقعا از نمره دادن بدم میاد خصوصا نمره به آدمها. برای همین با شاگردهام هزار جور بازی در می آوردم که حتی توی درس چنین برخورد و قضاوتی نباشه و فرصت دوباره ای براشون باشه برای تصحیح نمره. حالا با چنین شناخت کم اونم درمورد هوش هیجانی چطور میشه نمره داد؟
شعر مرحوم یداللهی هم نمی شد کامل درج شه. اکثرا هم آشنان و تا همین حدش هم باقیش رو به یاد می آرن. اینجوری ارتباط با پیام یه سری رفقا هم داشت که خودشون متوجه اشاره شعر شدن.
در مورد رعایت کردن موارد هم انتظار دیگه ای از شما که با احساس و باتجربه و فهیم هستی نمی رفت خب!
ارادت و احترام
نقل قول
 
 
+1 #64 سیده آرمیتا 1396-04-04 08:04
آبجی لاله جان ناراحت نباش عزیزم؛ببین گلم اگرخودشبکه هاهم قطع شده وفقط پیام نمانیست؛احتمالا ازآنتن تون هست؛یااگرباگیرن ده ی دیجیتال پیام نمارومشاهده میکنید؛یه دورجستجوی خودکارروبزنید؛ب لکه کانال هابیاد؛اگرفقط پیام نماتون قطعه؛تماس بگیرصداوسیمای استانتون؛وهمچنی ن میتونی پیام بدی به 30000162روزی چندبارپیام بده واسم شهرواستانت روبنویس؛حتماپیگ یری میکنن؛انشاالله مشکل هرچه زودتررفع بشه؛زهرای مهربوون منم ارادتمندشماعزیز دل هستم.
نقل قول
 
 
+4 #63 رامون ۱۸۶۰ 1396-04-04 00:51
نقل قول کردن غزل 16 گیلان:
نقل قول کردن زهرا/اصفان:
هرچی منو تحریم کنی و جوابمو ندی و از هر ده تا کامنتم سه تا و از هر پنج تا یکیو تایید کنی،منم میرم اسکرین شات های کامنت قبلیامو میخونم و غصه میخورم! هعییی!

عع من فکر میکردم مأمور فقط کامنتای
بدردنخور منو تأیید نمیکنه!نگو واسه
بقیه هم همینجوره..آخیش خیالم راحت
شد خخ!


اره ظاهرا من هم بی نصیب نموندم
نقل قول
 
 
+4 #62 رامون ۱۸۶۰ 1396-04-04 00:49
نقل قول کردن زهرا اردیبهشتی20:
سلام به تک تکتون!
الهی که دلتون شاد و لبتون خندون و تنتون سالم همیشه:)

+زهرا جان از اصفان ای جان مشهدی؟؟!
خوشبحالته پس!
حسابی دعامون کن که دعا لازمیم!
زیارت قبول مهربون!

+ای جان دل!
ببین کی اومدههههه فاطمه از تبریزززززززز
آخ که من چقده دوستت میدارم آجی فاطمه(کلییییی قلب صورتی تقدیم حضرتتان!!)

ممنونم فاطمه جانا!
پیامهای توام عالی ان بسی فراوون!
زود به زود بیا پیشمون فاطمه!
یه کامنت میزاری میری تااااااا دوماه دیگه!

+زهرا کریمی جان توام که باز غیب شدی!

+سمیه جان از قم توام نبودی چندوقته!

+غزلی گرفتی کارنامتو؟!

+لاله جونی توچطورمطوری؟!

+ارادتمند خاله ونوس و دادا رامون کرلر و سیده خانوم و هاجروخلاصه همتون!!

و تشکر بسی زیاد و بسی فراون از مامور(همینجوری یهویی الکی!)

شاد باشی مامور جان!


مرسی خواهر گلم
زنده باشی
من هم جویای احوال جنابعالی و تک تک دوستان هستم
خدا حفظت کنه
نقل قول
 
 
+4 #61 لاله 17مشهد 1396-04-04 00:32
سلام به دوستای خوبم ;-)
ونوس جونم وجود خودت برام
یه دنیا ارزش داره خاله ناهید
مهربونم
زهرا جون مشهدی؟!خوش اومدی
صفا آوردی ;-) میگم هوا چی خوب
شده ها از برکت وجودته پس :-)
آبجی فاطمه گلم دلم برات تنگ
شده بود عزیزم..آره یه مدت
شرایط پر استرسی داشتم.کم
پیام میدادم اما چشم!به خاطر
تو اونقد پیام میدم تا بالاخره
چش ماموریمونم بگیره،بدرجه!
آقا رامون..راست میگی ..واقعا
سخته..درکت میکنم اما شاعر میگه
چون سر آمد دولت شبهای وصل
بگذرد دوران هجران نیز هم!
نقل قول
 
 
+1 #60 لاله 30 ماهشهر 1396-04-03 18:46
چ کار کنم.اگر بهش بزنگم شاید دیگه پیامنما نیاد بالا...میشه شما ی کاریش بکنین تو را بخداااا التماست میکنم ماموری...دل ابجیت رو نشکن..خواهش میکنم.
نقل قول
 
 
+1 #59 لاله 30 ماهشهر 1396-04-03 18:43
سلام .ماموری خوبی میخواستم بگم ک دو هفته ای میشه ک پیام نمای 2و3 کامل قطع شده و شما ب یک نفر تو دیدگاه گفتین ک به شماره روابط عمومی شهرتون تماس بگیرین و یا اگر طولانی شد به این شماره....من زنگیدم ولی هول شدم تو صحبت کردن و گفتن ب صدوهجده شماره رو بگیرم.
نقل قول
 
 
+5 #58 رامون ۱۸۶۰ 1396-04-03 17:59
نقل قول کردن لاله 17 مشهد:
نقل قول کردن رامون ۱۸۶۰:
کوه با نخستین
سنگ ها آغاز می شود
و انسان با نخستین درد

در من زندانی ستمگری بود
که به آواز زنجیرش خو نمی کرد -
من با نخستین نگاه تو آغاز شدم..

احمد شاملو



ای کاش الان بودی . آخه چرا رفتنت سهم من شد
ای خفته در خاک

دلگیر نباشی آقارامون..
زندگی رو سخت نگیر چون
هیچ وقت ازش زنده بیرون
نمیای..زندگی اگه آسون بود
با گریه شروع نمیشد که!
خدا رحمت کنه اون عزیزی
که دلتنگشی
هر وقت دلتنگ میشی براش
خیرات کن قرآن و فاتحه بخون
آروم میشی..


مرسی خواهر گلم از اینکه بفکر بودی
ولی درد منو دوا نمیکنه.
نقل قول
 

اضافه کردن نظر


تمامی حقوق این سایت متعلق به سازمان صدا و سیما جمهوری اسلامی ایران می باشد