علم و دانش
روانشناسی موفقیت
کسب و کار
حقوق و قوانین
شعر و داستان
لبخندانه
باشگاه دیدگاه
دستور آشپزی
یادداشت های سلامتی

باشگاه دیدگاه 19 تیر 96!

سلام دوستان همراه
به دیدگاه دوشنبه 19 تیرماه سال...اهم اوهوم...
سال؟...ای بابا!
سال ... آخ گلوم، مردم که! ایهیم آهام
سال؟... بابا کم آبیه ولی یه قلپ آب بدین نامسلمونا.
باشه بابا به خدا می گم 96.
خو آب برسون دیگه یزید!

آخیییش... اصلا حالا که اینجور شد:
95 ... 95 ... 95 !!!

راستی تا یادم نرفته! قرارمون بود برای خودمون اولویت های زندگی مون رو به صورت هفتگی، ماهانه و سالانه بنویسیم ها! عواقب بدون فهرست، خرید رفتن یادتونه؟ می نویسین؟ آره ارواح...شما که دارین می نویسین! آره پس منم استاد دهخدام! تفریحاتم هم سواری گرفتن از کوسه پلنگه!

ممنونیم از بیش فعالان دیدگاهی:
فریبا از شیراز
پزاره
حسن ناطقی 18 فولادشهر
مهدی اسلامی
غزل 16 گیلان
ووو
زهره پوربافرانی.قم

موضوعات هفته:
یک) از ویژگی های دنیای بچه ها چه می دانید؟ چقدر از این ویژگی ها در شما جا مانده؟ آیا همچنان بچگی می نومایید یا میان شما و اوشون فاصله هاست؟ خوبی ها و البته بدی های بچه بودن؟ خاطرات ناب بچگی؟؟؟
دو) از عوالم دنیای کهن سالی و سالمندی چه می دانید؟ آیا شباهتی بین دنیای کودکان و سالمندان وجود دارد؟ رابطه شما با ایشان چگونه می باشد و خود را چقدر در این حال و هوا تصور می کنید؟
سه) برای صرفه جویی مصرف آب در کشوری که "هر روز کم آب تر از دیروز" است! چه راهکارهای جدید و متفاوتی دارید؟ ( مثلا پاک کردن ته مانده غذا ( مگه داریم و دارین؟) و چربی ها با یک دستمال قبل از شروع آب بازی با فواره ابدی)

سوده تربت جام 16:
مامانم همیشه میگه آدم دوبار توی این دنیا بچه میشه. یکبار که مسلما (!) وقتی به دنیا میاد بچه است. بار دیگه موقعی که پیر میشه. ،یعنی نگه داشتن یه بچه آسون تر تا بخوای یه آدم مسن (!) رو نگهداری کنی. ما چند سال پیش مادر بزرگم (مادر پدرم)خونه ما بود. نابینا بودند و آخرهای عمر مبارکشون حالش خیلی بد بود. واقعا توی عین شرایط که مادر بزرگم رو میدیم که چقدر اذیت میشه به خدا میگفتم:خدایا اگه میخوای اینقدر پیر بشم که اینجوری اذیت بشم ازت میخوام زودتر من رو ببری پیش خودت، راستش بابام و عموهام چیزی واسه مادر بزرگم کم نمیذاشتن ولی خوب وقتی یکی از اعضای بدنت نباشه. دنیا رو هم که بهت بدن بازم جای اون رو نمیگیره . الانم که مادربزرگم فوت کرده و به یادش قرآن میخونم .

سیده خانومم19 بندرعباس:
من گاهی هوس یه عروسک جدید به سرم میزنه! هنوز با بچه ها عاشقانه خاله بازی میکنم؛ کارتون میبینم! هنوز عاشق اینم که موهامو خرگوشی ببندم! و کودک درونم هنوز زنده است! ... راستش سعی میکنم اصلا به پیر شدن فک نکنم! همیشه دوس دارم قبل از پا به سن گذاشتنم بمیرم! حس میکنم سالمندی ینی هر لحظه زندگی کردن با عزراعیل! ترسناااااااکه!

اعظم 17 نیشابور :
بچگی؟ تا خواستم بچگی کنم ازم گرفتن ولی با بچه ها مثل خودشون رفتار میکنم گرچه دو رو برم متاسفانه کم بچه هست ولی باهاشون بازی میکنم میبرمشون مغازه فرقی هم نمیکنه بچه همسایه باشه یا دختر خاله آسنا ! قهقه هاشون یه دنیا برام می ارزه و بلعکس گریه هاشون عذابم میده.

سمیه رحمانی 19چناران :
اع کی 20صفحه اضافه کردی؟ پس چرا من ندیدم ! اونجوری نیگا نکن . خو ندیدم دیگه. اتفاقا خیلی هم باشگاه رو با دقت میخونم. نه تو رو خدا شپلق نههه! ... گروومپ ! ... کودکی و کهن سالی دو تا دوره شبیه به همن . مثلا شده یه بچه به علت کنجکاوی یه سوال رو بارها ازمون (آزمون نه هاا اون یه چیز دیگس خخ )بپرسه آدمای کهن سال هم به دلایلی مثل فراموشی یا مشکل شنوایی و... اینجورین . فقط چقدر خوبه که با حوصله جوابشون رو بدیم یادمون باشه که ما هم یه روز پیر میشیم .

زهرا 16 اصفان:
روباه: (گلت) در یک سیاره ی دیگر است؟ شازده کوچولو: آره... روباه: توی اون سیاره شکارچی هم هست؟ شازده کوچولو: نه. روباه: محشره! مرغ و ماکیان چطور؟ . شازده کوچولو: نه! ... روباه آه کشان:همیشه خدا یک پای بساط لنگ است! ... خودم رو اصلا تو حال و هوای پیری تصور نمیکنم.چیه خب؟ فکر کن یه عالم بچه ریز و درشت بریزن سرت بگن مامان بزرگ ما به به میخوایم! یا نوه های شیطونت عینکت رو بردارن تو هم با واکر بیفتی دنبالشون!

دخمل زمستون:
جالبه که تا کوچیکی دوست داری بزرگ بشی،کارای بزرگونه بکنی،حالا که بزرگ میشی میگی کاشکی بچه میموندم.... من پیری مو اینجوری تصور میکنم،دقت نومایین؛یه پیر زن گوگولی «که من باشم»وسط نشستم دورم 10تا بچه هام،20تا نوه هام،30تا نتیجه هام نشتسن دارم براشون خاطره باشگاه دیدگاهو میگم.زیاد که نیست نه?? اگه کمه بگین.

مهدیا18:
خیلی خوبه یکسری اخلاق کودکانه رودرخودت حفظ کنی: روحیه شادبودن وشادکردن دیگران (آخه بچه هادوس دارن بیشتربخندونن چون ی نوع جلب توجه) بی توجه بودن ب یکسری مسائل ک سودی نداره تلاش کردن واس چیزی ک میخوان(من ک فقط پاب زمین میزدم واسش)ودرآخراینکه اگه دعواشون بکنی بعدازچن دیقه فراموششون میشه این فراموش کردنه عالیه.

زهرا.17:
کودکی اسمش روشه! از دید بچه ها بازی کردنشون برای خوش بودن و از نظر بزرگترا الکی خوش بودن!یک کودک نه تجربه ای داره و نه سیاستی! خوبی کودکی یعنی پاک بودن از هرجور کینه ای! بدی کودکی زودباوریه. دو) بنظرم سوالتون به حکایت شعر جامی درمورد خارکشی پیر و جوانک مغرور میخوره! کهن سالی، دیدگان و نسبت به دنیا و خالق،باز ترمیکنه اونم به وسلیه تجربه کسب کردن;اما یک جوان نه دید بازی(!) نسبت به زندگیش داره ونه تجربه ای!

طیبه از لرستان:
روی صحبت من باخانم سیما19 ازگلستانه . آخه خواهر من چرا فکرمیکنی توی ترکمن صحرا دختر پاکتر ازشما وجود نداره؟

مامور معذور:
منم روی صحبتم با عمه جانم 69 از تهرانه! آخه عمه من! اگه یه کسی احساس پاکی می کرد. چرا بقیه باید... حالا نمی خوام بگم ناراحت ها... نه بوخودا ! ولی چرا بقیه باید روی صحبتشون رو هی بگیرن اینور و اونور و تکون تکون بدن؟ آقا ! یعنی خواهر! شما هم پاک از لرستان... ایشونم پاکدامن از ترکمن صحرا... منده هم از تهران دامنم لکه دار و گل گلی البته با وایتکس پاک می شه وا یوخده گل گاو زبونه! آقا یکی برای وایتکس زودی کلمه وطنی بگه تا بیتا نیومده بگه چرا بعد واژه تنظیمات توی پرانتز نوشتی ستینگ؟! اصلا متوجهی که کلمه وایتکس رو داری ترویج می کنی؟! ته سالن؟ بله؟ بله می گن: آها سفید کننده! ( همون که چشم رو آآآی بد می سووزوونه... هم اینک سطل گوشه اتاق لبخندی می زند که در مقابل بعضی ها در رکاب و جان نثاریم ها رفیق! )

پژاره:
با اینکه خدا رو شکر متمکن (دارا) هستیم ولی من اصلا از گوشی هوشمند خوشم نمیاد و هنوز گوشیم یازده دو صفره وقتی ام که خراب میشه بازم یکی مثل قبلی رو میگیرم تو جمع دوستام هم اصلا خجالت نمیکشم بقول اون دوستمون خجالت برای قضا شدن نمازه.... ما تنها نسلی هستیم که میتونیم حموم کنیم!چون نسل قبل آب داشتن حموم نداشتن، نسل بعد ما هم که حموم دارن اما آب ندارن!نخند موضوع جدیه!

سارانجم16افغانستان:
آبجی نرگس موسوی راستش منده ازواقعی بودن یانبودن اون مطلب چیزی نمیدونم و اون مطلبو اونجایی که منده دیدمش هم محض خنده گذاشته بودنش اماشایدم این آمارصحیح باشه. به هرحال من اون مطلبوفرستادم تانظرموبگم که فضای مجازی خالی ازصداقته.

سید محمد حسینی.یزد:
دنیا بچه ها بی دغدغه و بدون محدودیت نسبت به دنیاشونه! بچه ها نسبت به تخیلات توانایی بالایی دارن. نه غرور سرشون میشه نه بالا بودن و پایین بودن! من کودک درونم فعالیت بالایی داره و بسیار تخیلاتم بالاس. بسی شدید با خواهران محترمم بچگی می نومایم. شاید به همین دلیل که میگن دعا بچه ها زودتر مستجاب میشه.

مهسا حیدری 17 ورامین :
اره ( اره : وسیله ای برای برش، آره خواهر من! ) من هنوز بچه ام! البته مثل این دختر لوسها حرف نمیزنما. اخلاقم بچگونه است. راسش به نظرمن دنیای بچه ها خیلی بهتر از دنیای ادم بزرگاست. بچه ها پاکترو مهربون تر و شادترن مث من! اهم اهم... ( پیام بعدی ایشون) بنظرمن عذاب اور ترین کار دنیا سرو کله زدن با ی بچه کوچیکتر از 5 ساله. حتا فک کردن بهش لرزه ب جون ادم میندازه.

لاله 17مشهد:
من که ماموری از آخرین بازمانده های دهه هفتادم!(ده روز مونده به دهه هشتاد) هنوز فینگیلی ام!از ویژگی دنیای بچه ها اینه بیخیالن زود قهر میکنن زود فراموش میکنن آشتی میکنن! یکی دیگه از ویژگی بچه ها آلزایمره!که تو کهن سالی هم دیده میشه!منم دارم به وفووور تا دلت بخواااد! ... انقد خوشم میاد از کسایی که واسه هر چیزی یه جواب با شعر دارن!خودمم رفتم تو خط شعر حفظیدن دلم میخواد پیر شدم از این پیرزنای باحال خوش مشرب شعر بلد! باشم!

زهرا ازکاشان:
من بچگیم خیلى لوس بودم،الان هم گاهی وقتها لوس بازى میکنم

فریبا از شیراز:
فقط یه تصحیح،نوشته بودین صراحی و بربط سازهای موسیقی سنتی،صراحی به جام میگویند ولی بربط ساز است.

مامور معذور:
احسنت. بی اندازه ممنونم به خاطر این دقت و مسئولیت. حق با شماست . به امید مشارکت شما در موضوعات.

فاطمه23.پارسابادمغان:
دنیای بچه ها:رنگارنگ مثل رنگین کمان،صاف و تمیز،بدون دغدغه،آزاد و لاساکت. فکر کنم از ویژگی های بچه گانم مونده که راحت با دوقلوهای آبجیم دوست میشم.خوبیش اینه که فکرت ازهرچی آزاده هیچ بدی هم نداره.

حسن ناطقی 18 فولادشهر:
همه چیز داشت خوب پیش میرفت،تا اینکه ما کم کم بزرگ شدیم...! دوران بچگی،دوران بسیار قشنگیه..آدم خیالش بابت همه چی راحته..میدونه غذاش میرسه..میدونه یکی مراقبشه... به آینده اصلا فکر نمیکنه..با کوچکترین حرکتی شاد میشه..ذهنش خالی از هر چیزیه...باطنش مثل صورتش زیباست ..!. کاش اون اعتمادی که تو وجود بچه از نظر رسیدن روزیش هست،تو وجود ما هم بود!!کاش اون یقین بچه که یکی مواظبمه،یقین ما هم بود! یه ویژگی دیگه دوران کودکی اینه که اگه قهر کردی زود آشتی کنی...کسی رو میشناسم 15 ساله با داداشش قهره!!!عجبا حیرتا.

سخاوت19تهران:
به نظرم بهترین ویژگی عالم کودکی اینه که خیلی استرسها و اضطرابهایی که ما الآن داریم رو اونا ندارن.. این میتونه یه شباهت کودکی با کهنسالی باشه... شباهت دیگه کودکی با پیری این جمع شدنا و باهم بازی کردناشونه.. توهمین پارکا یکطرف بچه ها باهمسناشون بازی میکنن اونطرف سالمندا باهمسناشون هستن و بازی البته فکری میکنن... بین من و بچگی هام خیلی فاصله هستش.. "مثل عکس رخ مهتاب که افتاده درآب/دردلم هستی و بین من و تو فاصله هاست"

افسانه 21سلماس:
ساده(!) بودن. شادی و خنده هاشون از ته دل ،والا من با این سن میشینم هنوز کارتون میبینم. خو بچه درونم فعاله! چیکار میشه کرد؟ ولی میشه گفت بچگی همش شاد بودیم و بی دغدغه ،خوبیش که بی غمی اش هست بدیش هم اینکه نفهمی دلیل گریه بچه از هست... یعنی انسان دو بار بچگی رو میچشه هم تو کهن سالگی هم تو بچگی چون میخوان مورد توجه و محبت قرار بگیرند ،بدی پیری تنهایی هستش راستش من یکی که جلو چشمم هست بداخلاق و غرغرو دیگه آلزایمرش هم بماند.

نرگس سادات موسوی18مشهد:
تنهایی های من خعلی باحاله واس خودم اواز میخونم میرم جلو آینه از خودم تعریف میکنم گاهی هم عیبام رو میگم البته که من عیبی هم ندارم جز نداشتن اعتماد به نفس ...بعضی وقتا میرم متنایی رو که قبلا نوشتم میخونم گاهی مینویسم کلا با خودم شادم ولی اصولا تنها نمیشم اخه یه آجی کوثر دارم تو گور هم تنهام نمیذاره.

امیرحسین پایان خدمت:
دوران کودکی دوره بسیار خوبیه.چون خالی از فکرهای بی خود و دروغهای جامعه است.ولی من از این دوران به خوبی استفاده نکردم یعنی یه جورایی خجالتی بودم بطوری که سال اول ابتدایی بابام برای قبول شدنم یه اسکیت خیلی خوب خرید ولی تا الان یه بارم استفاده نکردم.ولی الان تو بعضی جمع ها که خیلی با همشون راحتم چرا شوخی و بازی میکنم ولی تو.همه جمع ها نه!!

مامور معذور:
اعتماد به نفس بیش از اینکه به خوب یا بد بودن ما ربط داشته باشه، به انتظاری که از خودمون داریم مربوطه... و البته پنج سال اول زندگیهامون! آخ آخ آخ ... هشتاد درصد شخصیت ما توی اون دوره شکل می گیره. مادرها و پدرها شدیدا زنهار!

رفته به گذشته هاش:
دیشب تا الان با خوندن پیام دوستی که داره جدا میشه یه صحنه با تمام جزئیات واسم زنده شد. من 7 سالم بود و بابا تازه با نامادریم ازدواج کرده بود. اولها میگفتن بهش بگم خاله. منم مشکلی نداشتم. چون هنوز منتظر بودم مامانم برگرده. روزی که گفتن نامادریم رو مامان صدا کنم. دو روز بعدش رفتم پیش مامان خودم واسه خداحافظی. چون قرار بود بیایم شهر خودمون زندگی کنیم. توی حیاط با صدای بلند گریه میکردم. میگفتم بیا بریم. این خانوم بدیه میگه بهش بگم مامان. میخواد جای تو رو بگیره... اون روز خیلی التماس مامانم رو کردم که برگرده . غافل از اینکه رسما طلاق گرفته بودن. اونروهزا تصوری از واژه ی طلاق نداشتم ! چقدررر تلخ بود !

زهرا پنجی:
قضاوت بی جا و زود هنگام : ممنوع لطفا !!!! ماموری بزن سر در دیدگاه لطفا !

مغمومانه و محفوظانه:
درجش نکن.مامور جان دلت خوشه ها!کدوم بچگی؟!مگه من و امثال من هم بچگی می کنند؟ من دختری هستم که از وقتی یادم میاد ترس از پدر به خاطر اعتیاد شدید و نداشتن اعصاب تو وجودم هست.مامور جان به خدا قسم راستش رو میگم من هنوزم که هنوزه از پدرم میترسم.تو مدرسه حسرت یه پفک موند به دل من و برادرم که پول بدن ما بخریم... ماموری لحظه لحظه کتک خوردنهای مادرم یادمه.با این وضع به نظرت میشه بچگی کرد؟من به خاطر خاطرات بد زندگی پدر و مادرم،الان تو زندگیم باهمسرم بحث و جدل نمیکنم. نمیخوام بچه هام تو ذهنشون بمونه.مثلا در مورد همین فضای مجازی شاید اگه مثل خیلی ها گیر سه پیچ بدم. بتونم همسرم رو راضی کنم ولی به نظر من هیچی ارزش آرامش و خنده بچه هات رو نداره.شاید بعضی وقتها آدم ناراحت بشه ولی گذرا است.

ترلان از جیرفت:
چند روز پیش رفتیم پارک. گفتم منم یادی از قدیما کنم. سوار سرسره بچه ها شدم توی تونل گیر کردم. کلی با زن داییم خندیدیم. یکی از بدی های بچه بودن اینکه هیچکس آدم حسابت نمیکنه دیدم که میگم.

مهتاب 16 عجبشیر :
من هنوز بچگی می نمایم خب سنی ندارم همش 16سالمه ، به قول مامانم فقط سن و هیکلم بزرگ میشه عقلم هیچ تغییری نمیکنه!

یوسف از اصفهان:
(پیام اولی) وای خدا. چقدر قاه قاه و بلندبلندبه مهدی بانو17 از قوشچی خندیدم، خداخیرش بده و خیرت بده که درجش کردی، روح و روانم شاد گشتندی.

مهدی .دوصفر. قوشچی!
ااااه. انقدر این تنظیمات اسمم رو دستکاری کردم آخرش رفت روی تنظیمات کارخونه! باید دوباره از صفر شروع كنم!

هانی از اتاقم:
وای چقدر خندیدم از پیام مهدی بانو .... یو ها ها هی. احو احو ببخشید هوا خوب نیس نمیشه بخندیم.

گفته بگه خالی شه:
مامور الان ازباشگاه برگشتم. خیلی عصبیم . من چادرمی پوشم وحجابم کامله با این حال باز هم یه عده علاف وبیکارهستن که حتی حرمت چادر روهم نگه نمیدارن. به خداخستم....گفتم بگم خالی شم من هربارکه این جورآدمها سرراهم پیدامیشن داداش بزرگ که ندارم بامامانم میام و میرم تاگم شن...

شیما 15گناباد:
مامور جونم اصلا ناراحت نشدم که حتی یکی از40پیامم رو ندرجیدی چون شاید بهتر از من بوده! ... زمانی که تسلیم میشوید...نمیدانید که ممکن است چقدر به رویایتان نزدیک شده باشید!

مهسا.18.زرین شهر:
به نظرمن بچگی پر ازجذابیت وخوشی های دم دستی.ولی کهنسالی برعکسشه.راستش من اصلافکرنمیکنم یه روزپیربشم... امروزسرهمین بچه بازیادست راستم جرخوردو15بخیه خوردوکلی خون ازم رفت.خیییییییییییلی بدبود.ولی الانم خوبم.وقتی الان پیاممودیدم خوب ترم شدم. راستی فکرکنم توقبلا توی هم اندیشان بودی.درسته؟شب خوش.

مامور معذور:
در اینجا مامور معذور ابتدا دستهای خود را ضد عفونی کرده، وانگاه یک فروند تیرآهن شونزده را از داخل "محافظ الکل سود شده " بیرون می آورد و در دورون گوش خود فرو نموده، با یک حرکت از حلقوم خود بیرون می آورد و آخه چلا گویان آن را بر فرق سر نامبارک خود می کوبد به طرزی که مامور به شش قسمت نامتساوی تقسیم می شود. در این هنگام هر شش قطعه یکصدا و یکنوا می گویند: بوخودا ما نبودیم! بوخودا ما نبودیم!

مژگان سعدی 30 کرمانشاه :
منده همیشه با خودم میگم: اون دنیا سیرآب نمیشم، چون زیاد با آب سروکار دارم و آب هدر میدم. دست هام شدن عین اره هم به خاطر کارهای خونه هم به خاطر وسواسی بودنم. خونمون شده عین کاروانسرا هی(!) میان میرن. منم این وسط باید بسوزم . بپزم، بسابم و بشورم .

ماریه رستم زاده 20 زاهدان:
دنیای کودکی و دنیای پیری به هم شبیه اند. یک کودک چون نمی داند غم چیست و با آن آشنایی ندارد فارغ از همه ی غم ها به دنیا لبخند میزند و جز فرمان شادی کردن چیزی از مغزش صادر نمیشود، یک کهنسال نیز اینگونه است اما با این فرق که او با همه غم ها و سختی ها آشناست و میداند ته همه این غصه ها و رنج ها چیزی نیست و چون همه اینها را تجربه کرده و میداند پایان چیست و می داند غصه خوردن بی فایده است پس با تمام وجود به دنیا لبخند میزند درست مانند آن کودک بی تجربه!

پری.29.پرند:
داشتن یه حافظه قوی خودش یه نوع مجازاته!مغزم داره منفجر میشه از هجوم اینهمه خاطرات تلخ.... ماموری ببخشید ها،ولی با بعضی از سوال هات آدم رو دیوانه میکنی! یعنی همه خاطرات تلخم زنده شده برام.ساعت دو هست. من فکرم مشغول شد عمرا تا 4،5صبح خوابم ببره.

مامور معذور:
خواهر من! خب شمام می خوای حول و حوش ده ، ده و نیم دیدگاه رو شروع کن که کمتر چیزی نثار منده کنی. البته یوهاها ها ، اینم از مزایای فضای مجازی هستها که عمرا دست کسی بهت برسه! .... آخخ ! عجب آدمایی هستینا!

معصومه24قم/مشهد( یه نفر!) :
مامور جان،عزیزدل!اونایی که تو باشگاه میشناسنت انگشت شمارن و اونایی که نمیشناسنت خیلی زیاد یکم سنگین باش البته نه اینکه تیرآهن ببندی به پشتت!

مهدیس 20 مازندران :
یاد یکی از تبلیغاتای تلوزیون افتادم که پدربزرگ و نوه کنار هم بودنو شباهتاشونو نشون میداد که جفتشون نیاز به توجه و محبت داشتن... یاد پدریزرگم افتادم آخرعمری زمین گیر شده بود. یادش که می افتم جیگرم آتیش میگیره. خیلی عذاب کشید. فقط یه خاطرش هیچوقت یادم نمیره خیلی سر این خاطره اذیت میشم. همش یاد اون زجری که اون لحظه توی چشمهاش بود میفتم. یاد اینکه زنش رو صدا میزد و ازش کمک میخواست ولی زنش جوابش رو نمیداد. همه باهاش بد تا کردند.

رعنا 38 اصفهان:
سالمندان نیاز به توجه و مراقبت اطرافیان دارن بچه ها هم همینطور،سالمندان بسیار آسیب پذیر و حساسن بچه ها هم همینطور،تو موارد دیگه هم شباهتهایی با هم دارن.دنیای بچه ها، آرزوهاشون و قهر و آشتیاشون و حتی بریز و بپاششون شیرین و دوست داشتنیه... در مورد مصرف آب بحث زیاد شده ولی عمل کردن مهمه.توی اصفهان که کم آبی بیداد میکنه،من وقتی سبزی یا میوه میشورم آب داخل اون ظرفو میریزم پای درخت تا گلها،لباسها رو سعی میکنم وقتی زیاده با ماشین لباسشویی بشورم،دوش گرفتنم هر روزیه چون تو این یه مورد خیلی حساسم ولی پنج دقیقه ای. بچه هامم رعایت میکنن.

مامور معذور:
جدای از بحث عمل کردن، معتقدم صرف گفتن صرفه جویی کنید هم کافی نیست. باید راهکار متفاوت و اجرایی داد. ما خودمون ظرفهای لعابی سنتی بزرگ داریم. آبهای بدون کف رو ( که زیاد هم هست) مدتها توی اونها نگه می داریم و ازشون برای آب دادن به گلدون ها یا باغچه و حتی اخیرا آبیاری! کولر آبی (حفظ سطح آب) استفاده می کنیم. پاک کردن ظروف چرب که کلی آب مصرف می کنه با دستمال هم مفیده. همچنین مثل بسیاری از هیئت ها یا رستورانها قرار دادن ظروف چرب در آب داغ . امیدوارم روزی برسه که حداقل از آب تصفیه شده آشامیدنی، برای استحمام و اهم اهم استفاده نکنیم!

مهدی اسلامی :
چرا باید درمصرف آب صرفه جویی کنیم؟ هم اکنون یکی ازهر5نفر دردنیابه آب سالم دسترسی ندارند. حدود 1/2 میلیارد نفرباکمبود آب شیرین روبه رو هستند. 2/7 میلیاردنفر حداقل یک ماه ازسال از آب کافی محروم اند. لذا درمعرض بیماری های مانند وبا، شبه وبا واسهال ودیگربیماری هایی که ازراه آب منتقل میشوند قراردارند. پس اگر نمیخواهید شما نیز جزو این دسته ها قراربگیرید صرفه جویی کنید.

فاطمه عبیداوی. اهواز:
ما انسانها تاچیزی رو که دوستش داریم وبهش وابسته ایم نگیرن قدرش رو نمیدونیم ونادیده میگیریم. اینجا توی اهوازچون هروقت گردوخاک میشه یابرقمون میره یا آب. خوب میتونم روزی که خدایی نکرده برق یا آب تموم بشه رو تصورکنم . واقعا وحشتناکه تمام زندگی مختل میشه. اصلانمیتونی دست به کاری بزنی. به نظرم راه صرفه جویی درمصرف آب قرارگرفتن دروضعیت بی آبی برای یک مدت کوتاهه "قدرعافیت کسی داند که به مصیبتی گرفتارآید"...وای مأمورنمیدونستم بازی های رایانه ای هم فضای مجازی محسوب میشن آخه منم ازبچگی تاالان که باکامپیوتردادشمه معتاد این بازی ها بودم وهستم اگه یه روزبازی نکنم میمیرم.

مامور معذور:
شاید الان بعضیا ناراحت بشن ولی این ناراحت شدن خیلی هم خوبه. توفیقی بود حضوری خدمت معاون وزیر نیرو عرض کنم اگر در تمام ایام سال، روزی یکساعت آب قطع بشه و ببینیم در این کشور به طور سنتی: خشک و کم آب، هر وقت هم شیر رو باز کنیم، آب نیست این توی ذهن خیلی ها می مونه. اسمش هم بذاریم یک ساعت آینده! ... براساس اعلام سازمانهای جهانی اگر مصرف آب در ایران به همین وضع ادامه پیدا کنه، 20 سال دیگه عملا آبی در میهن عزیزمون نمی مونه! ( دوتا شیشه آب یک لیتری بذاریم اونجا که باید، لامصب سیفون رو که می کشی احتمال سیل خانمان برانداز وجود داره، انگار سد کرخه پر و خالی میشه!)

سیده آرمیتا27مازندران:
راهکارهای مختلفی برای کاهش مصرف آب وجودداره؛اینکه موقع شستن ظرف؛آب روکامل ببندیم وفقط موقع آبکشی آب روبازکنیم؛ زمان استحمام روبه حداقل ممکن برسونیم؛مرتب شیرهای آب روچک کنیم واگرمشکلی داره؛رفع کنیم.لوله های منزل روعایق بندی کنیم.برای آبیاری گل وگیاه به جای شیلنگ ازآبپاش استفاده کنیم؛باورکنین بایه لیوان آب هم میشه وضو گرفت وهم میشه مسواک زد.برای شستشوی حیاط ازجارو استفاده کنیم که آب کمتری استفاده بشه.

زهراکریمی21:
وقتایی که مهربون میشم،شیطون میشم!،ساده وازته دل میخندم!،فراموشکارمیشم وزودمیبخشم و..خیلی لذت بخشه! اماوقتایی که کم طاقت میشم،بیش ازحدلوس ولجبازمیشم،نمیتونم احساساتموکنترل کنم وگریه ام میگیره جلوی همه!واگه کسی ازسادگی کودکانه ام سواستفاده کنه،خعلی ناراحت وپشیمون میشم ازکودک درونم!اماایناهمیشگی نیست وگاهی اتفاق می افته ومنم خوبیاش رو خعلی بیشترازبدیاش میدونم...ودرکل کودک کوشولوی خوشمل ونازنازی درونم روخعلی دوست دارم!

اکرم یه مردادی:
کودکان محترم دهه نودی گودزیلان اصن نمیشه باهاشون بحث کرد وگرنه یه چیزی بهت میگن سر جات تاکسیدرمی بشی! والا خودم عمه یکیشونم خدا بهم صبر بده ، بیچاره شوهر آینده م! بسی کودکی میکنم خاله بازی با دختر همسایمون و... با شنیدن "خرس گنده "های بسیار از سوی مادرجان از رو نمیرم و به کارم ادامه میدم .

مینوشکلاتی 17سرخس:
ببین توروخدا تو فقط یه سالته! این حرفهای قلمبه سلمبه رو از کجا میاری؟ آخه برو شیرخشکت رو بخور بچه ژوون.....الان دیگه حسش نیست بچگی کنم دیگه. خب زشته دیگه، فاصله ای نیست چون خوب داداش 8ساله ام رو درک میکنم تا بهونه میگیره میفهمم چی میخواد، سالمندان هم مثل بچه ها دلشون کوچیکه و ازبی توجهی ناراحت میشن و حس میکنن کسی دوستشون نداره، یه کهنسال هیچ فرقی بایه بچه نداره!رابطه ام خوبه باهاشون مهربونم.

فرجامه بانو :
من با 18 سال سن هنوز کودکم . چون هنوز نمیتونم درست تصمیم بگیرم .

یاسمن خانوم 14 دی :
( از آشخانه روستای کریک) دوران پیری رو اصلا دوست ندارم امیدوارم که اصلا پیر نشم همیشه جوان و زیبا بمونم!

زهرایوسفی،16،کاشان:
دنیای کودکان ودوست دارم.من که تودنیای کودکیم موندم.مثلاعاشق کارتون باب اسفنجی هستم.گاهی وقتامثل بچه هارفتارمیکنم... هردوقلبای مهربون دارن وبه محبت احتیاج دارن.خنده هاشون بی بهانه ودوست داشتنی هست.

بشری یابری نیا15اهواز:
من هنوز بچه ام.کارتون نگاه میکنم.باخواهروبرادرم دعوامیکنم و... دوس نداشتم بزرگ شم دوس داشتم بچه بمونم.مامورتوچه گیری دادی به اسم من!! خخخ.

زهرا ناظر:
راهکارهای صرفه جویی در مصرف آب: ذکر 3مورد:1/5نمره: 1: آب تنگ ماهی رو بریزیم پا گلدون. چون سرشاراز فسفره.2: اگه چیز منجمد و یخ زده ای داریم نگیریم زیر شیرآب. چند ساعت زودتر دربیاریم تا یخش بازبشه.3: ماشین رو ببریم کارواش و با آب شهری نشوریم...خیلی مبالغه میکنی تو حرفات... و این رو خیلی دوست دارم...من مینویسم 16ساله شمابخون8ساله. کودک درونم زیاد ابراز وجود میکنه. هروقت میرم مغازه براش بستنی و یخمک میخرم. لواشک دوس نداله.

مامور معذور:
خواهش می کنم. چشمهاتون مبالغه می بینه، مبالغه از خودتونه... عه اینجوریاست؟! خونواده رو اینجوری می پزی؟ کودک درونم بستنی می خواد! جل المخلوق! منم کودک درونم شپلق می خواد اونم تیرباری... نقل است: مامانه به پسرش گفت: عزیزم، شیطون گولت زد که موهای خواهرت رو کشیدی؟! پسربچه: آره ولی لگدی که خوابوندم توی شیکمش ابتکار خودم بود!

فاطمه خانوووم 13 بهشهر:
بیست سال بعد بابت کارهایی که نکرده ای بیشتر افسوس می خوریتا بابت کارهایی که کرده ای. پس روحیه تسلیم پذیری را کنار بگذار . از حاشیه امنیت بیرون بیا . جستجو کن. آرزو کن . کشف کن و دنیایت را زیبا بساز.

هانی بانو18شیراز:
وقتی بچه بودم با پوشیدن کفش ولباس بزرگترها دوست داشتم زودتر بزرگ شم اما الان دوست دارم برگردم به دنیای بی آلایش و پاک و شاد بچه ها.

زیبا از خوی:
از خوبیاش اینكه تمام خوراكی های خوشمزه مال خودته٬شكمو هم خودتونید ٬اما از بدی هاش این كه آدم تكلیفش مشخص نیست آخه بستگی به موقعیت پدرومادر داره٬یه بار میگن: تو هنوز بچه ای ٬دقیقا چندلحظه بعدش میگن: تو دیگهههه بزررررگ شدی٬تورو جون امواتتون نكنین این كارو ٬یوهاهاهاهاهاهاهاها٬این دیگه چرا قطع نمیشه؟

مهین 24 شوشتر:
مأمورى دارم میرم یه سرى به مادر بزرگم(مامان مامانم)بزنم. نزدیک دوساله سكته كرده توی رختخوابه. موضوع این هفته خیلى خوبه،افراد پیر خیلى به حمایت اطرافیان مخصوصا اولادشون نیاز دارن،درست مثل بچه كه به پدر و مادرش نیاز داره،دنیاى كودكى و پیرى خیلى شبیه هم هست.

هانسه تازه عروس:
...جمعه عروسیم بود ازمرحله چی بپوشم واردمرحله ی چی بپزم شدم! واقعاقبول کردن مسئولیت زندگی خیلی سخته. نمیدونم چه حکمتیه همه غذامیپزن ته دیگ میبنده ولی مال من رودیگ! قدرمادرم روندونستم . ازوقتی عروسی کردم یه غذای درست ودرمون نخوردم یاهمش می سوزه یا شورمیشه... کودک درون من عجیب پیش فعاله. تمام عروسکهام روازبچگی تا الان نگه داشتم حتی الانم باخودم آوردمشون...

نسیم 20 تبریزجووون:
آقا محمد باحرفتون مخالفم...مامور راست میگه شاید خیلی ها متاهل باشن ولی شما نمیدونی. یکیش خود منده... الان نامزدم و 27 مرداد عروسیمه...96 عجب سالی برای من بود: کنکور. عروسی. دیدگاه...

محدثه 17بچه اراک:
من رفتارهای بچگونه زیادی دارم، نه که لوس و مامانی باشم،نه…ولی هنوز نادون و ناپخته ام،بدیش همینه و اما خوبیش شادبودنه بچه ها درهمه شرایط شادن!

فهیمه محمدی 18افغانستان. نیمروز
(پیام اولی) سلام به همگی امیدوارم خوب باشین من چن وقتی است دیدگاه رومیخونم خیلی جای خوبیه واسه جوونا. سارا جان نجم خوشحال شدم اسمت رو دیدم. منم 15 سال ایران بودم چند سالی هست اومدم افغانستان ودلم واسه ایران تنگه.

هورام:
...بچگی خوبه چون درون آدم رو مثبت و شاد نگه میداره و تا زمانی که باعث فراموش کردن لحظات در حال گذر نشه و ما رو از دنیای اطراف و دغدغه های متناسب با سن خودمون غافل نکنه خوبه .

زهرا27 همدان:
از زمان کودکیم چیزی که به جامانده.مهربانی .والبته یک کم شیطونی...خوبیهاش اینه شادترن غم و غصه ندارن . بدیهاش اینه که یک روز باید بزرگ بشن تمام سختی هارابایدتجربه کنند.خدایاتمام خنده های تلخ امروزم رامیدهم یکی ازآن گریه های شیرین کودکیم راپس بده...

سپیدان بانو 19 میانه:
کودک درونم..بازیگوش من.. بیدار باش همیشه بیدار باش تا سادگی بیدار باشد، تا مهربانی بی بهانه بیدار باشد

معمولی بانو 19 دیار خیام:
دنیای بچه ها سفیده.مثل قلب پاکشون.تو دنیاشون واژه هایی مثل دروغ،تهمت،غرور،خودخواهی، سرکوب احساسات و... وجود نداره.اونجا همه راحتن.به راحتی با خندیدن شادی شون و با گریه ناراحتی شون رو نشون میدن.ورود به دنیاشون شرط زیادی نمیخواد؛فقط یک دل صاف میخواد و این که خودت باشی.

زهرا میرزایی/20/تهران:
دنیای بچه ها بهترین دنیاست فقط به فکر کارای بچه بازی خودشونن و خبر از مشکلات آدم بزرگا ندارن.راستش بیشتر مواقع بچگی میکنم .نه کارای احمقانه ای، فقط جهت خوشگذرونی خودم.مامانم میگه گفتیم خودت مامان میشی دیگه سربراه میشی ولی نه شیطون تر شدی خخخخخخ.بچه بودن هیچ بدی نداره!

مهدیه13تهران:
سه)موقع شستن میوه ها همه میوه ها رو داخل یه ظرف پر از آب بریزیم و تمیزشون کنیم بعد آب بکشیم. برای شستن ظرف ها آب رو با فشار کم بازکنیم.

مارال/15/رشت :
... از 10 سالگى خاله شدم و یه خواهرزاده شیطون دارم، هر وقت با مائده میریم خونه شون یا اون میاد خونه ما، فقط سر و صدا میکنیم.مامانم میگه شما دو تا از ستایش (خواهرزادم) بچه ترین..خوبى هاش که خیلیه، ولى من تا حالا بدى ازش ندیدم.

نازی 27.اردبیل:
الان که خودم بچه دارم به دنیاشون یکم آشنایی دارم ولی بعضی وقتها بسیار برام غیرقابل تحمله. به خصوص بهانه گیریهای الکی، اینو نمیخوام اونو میخوام،لجبازی و.‌..ولی بعضی وقتها بسیار دوستداشتنیه. دل صاف،محبت بی دلیل، زود گول خوردن هاش، کنجکاوی و...دنیای شیرینی دارن. با رفتارهایی که از بچه ام میبینم الان فکرنکنم زیاد بچه باشم!

مریم بهرامی 21 کرمانشاهان:
بچگیام انقد شر بودم پیر زن همسایه مون منو ناتاشا صدا میزد(ناتاشا توفیلم خواب و بیدار مهدی فخیم زاده) متاسفانه مشکل اینجاست که چیزی عوض نشده ظاهر خیلی اروم دختر خیلی کم حرف ولی پاش بیفته میشم همون مریم بچگیام همه رو می ترکونم! ... از دوران پیریم بد جور میترسم هیچکس نظرتو نمیخواد هیچکی بحرفت گوش نمیده٬وااااای دندون مصنوعی تازه عروستم دستت میندازه دیگه بدتر!

فرناز/21/زیباشهر:
.... وقتی مهمونها زیادن تمام ظرفهای کثیف رو میبرم توحیاط میذارم تو وان تا با آبی که باهاش میوه وسبزی شستم خیس بشن و بعد رفتن مهمونها میشورمشون...

پرنیان.مشهد:
با بچگی هام همسایه ی دیوار به دیواریم اما خب بعضی وقتا برای اینکه ادم حساب شم مجبورم پنهونش کنم!

علی 15 :
(پیام اولی) تنهایی تقدیر من نیست ، ترجیح من است!

آرشام19زنجان:
من برنامه ریزی کردم تا وقتی جوونم کار کنم و پول جمع کنم تا وقتی پیر شدم بچه هام بخاطر ثروت هم که شده مجبور بشن منو نگهدارن وگرنه پول که نداشته باشی از خونه میندازنت بیرون !

سعید 27 ابهر :
یکی از سرگرمیهای که دوران بچگی داشتم ، این بود که زنگ خونه همسایه ها رو میزدم و الفرار ! الانم خیلی دوست دارم اون سرگرمی بانشاط رو ! اما چون (خرس گنده ) هستم ، روم نمیشه !... من فکر میکردم ، مامور الکی میگه الزایمر داره ! 17 شنبه تیر 95 !!! خخخخ.

بی سااااان:
ماموری حتم دارم مولتی هزارنفر پیام می دن که 96رو نوشتی 95 اشکال تایپی بود که برای هرکسی پیش میاد لذا از تجمع کنندگان خواهشمند است هر چه سریع تر محل را ترک و به خانه های خود بازگردید. نخود نخود نخود هر کی رود خانه خود.

یه مهربون خوش قلب:
...میشه ازت یه چیزی بخوام؟این نوبت پیام از من درج نکن فقط اگه میشه پیام اون دوستی که محفوظ بودن و ازتون خواستن که به جای اون پیام بقیه رو درج کنین رو یه بار دیگه بخونید، معلوم بود پیامش رو با یه بغل مهربونی و احترام براتون فرستاده،اگه میشه خواهش میکنم یه پیام از سری های قبلی که ازش درج نکردی درج کن چون فکر نکنم دیدگاه رو پیگیر نباشه.و اینکه میدوسمت.

مامور معذور:
عزیزای دلم نگاه نکنین که یه تاریخ رو بعد بوقی یه بار اشتباه نوشتم. بله قطعا اشتباه کردم و عذر می خوام . با این حال نمی دونین که سلام و خداحافظی و شعر دیدگاه رو شما اول و آخر می خونین اما دقیقا آخرین چیزیه که نوشته میشه تا حرفهای جامونده ادا بشه. مطالب انبوه شما در حد توان،با صبر و حوصله خونده میشن و حواسم رو سعی می کنم به خیلی نکات معطوف کنم. چندان دوست ندارم از شرایط کاریم بگم. نمی دونم شاید اینم اشتباه باشه ولی بی شمار، اسامی و پیامهای قبلی رو جستجو کردم و می کنم که چه پیامی چه زمانی درج شده... بلی بلی حتما در این مسیر اشتباهات هم زیاده و تلاش می کنم کمتر بشه. اما از طرفی باور دارم "لا یکلف الله نفسا الا وسعها" . فقط خود بچه ها شاید بفهمن آخرین بار کی پیام دادن یا تغییرات کوچیکی که توی پیامشون هست یعنی چی؟ و این نمی تونه هول هولکی یا اتفاقی باشه.
دقایق آخر ارسال و صفحه بندی دیدگاه، استرس رسوندن کار به پخش شبکه که تا ساعت مشخصی فقط ارسال می کنن بی اندازه است و گیر کردن و اندازه نشدن صفحات و کدهای متنی الی ماشاالله. گفتنی زیاده ولی گفتنش خیلی چیزها رو سبک یا زایل می کنه. اجر همه تون با صاحب مجلس اصلی و مالک یوم دین. ضمنا فکر می کنم: یکی جواب دادن بهش موثره، یکی یه مدت سکوت و ... فلذا نگران این رفقای عزیزمون نباش و نباشین. دارمشون و دارمتون. منم همه تون رو دوست دارم. هرکدوم رو یه جوری! اون ته سالن! شما رو یه جور بدجوری! ( مگه دستم بهت نرسه!) ارادت.

على ابراهیمى21. مشگین شهر:
( 21:20 دقیقه) مامور درسته پیام میفرستم ولى نمیبینم ولى توی اوج غربت دارم اعزام میشم ... خیلى دلم گرفته...

صبا16:
سلام مامور بنده هم به شبکه دو هم سه پیام دادم ندرجیدن.اگه شماهم درج نکنی تلویزیون رو توی سر خودم خرد میکنم! در مورد موضوع هم باید بگم که من هنوزم تا پشمک رو بغل نکنم خوابم نمیبره: خرسیمه!

غزل 16 گیلان:
آدم وقتی جوونه به پیری جور دیگه ای فکر میکنه.فکر میکنه پیری یه حالت عجیب و غریبیه که به اندازه صدها کیلومتر و صدها سال از آدم دوره..اما وقتی بهش میرسه می بینه همون دختر 15سالست که موهاش سفید شده،چشمهاش چین افتاده از همه بدتر بار خاطره ها رو دوشش سنگینی میکنه!

ساناز 17 لاهیجان:
یکى از ویژگى هاى دنیاى بچه ها صاف و ساده بودنشونه و اینکه کینه اى نیستن مثلا نمونش منو آبجیم که وقتى سر یه موضوعى بحث میکنیم به 10 دقیقه نمیکشه خودش میاد میگه آجى منو میبخشى حتى اگه من مقصر باشم آبجیم پاپیش میزاره و من شرمنده میشم باید ازش یاد بگیرم این قدر بزرگ بودن رو.

زهره پوربافرانی 18 قم :
معمولا جمله های آماده قشنگن ولی اکثرن گذری میخونیمشون و شاید خیلی کم یادمون بمونن. ولی حرفایی که به قولی خودمونی هست و ساده، بهتر به دل میشنه و قابل باورتره .تو برنامه ها فراوونه از این جمله ها که راحت قابل دسترسن ، ولی حرفای صادقانه و گفتن تجربه ها، جایی که بتونیم خودمون باشیم و فکر و نظر خودمون رو بگیم ، نترسیم از اینکه طرز فکرمون ضعیف باشه یا اشتباه و.. ، خود واقعیمون رو نشون ندیم و خودمون رو قایم کنیم پشت جمله های آدمهای دیگه ، خیلی کم پیدا میشه...توی باشگاه دیگه این ترس وجود نداره و میتونیم بیشتر رو خودمون کار کنیم و حواسمون بیشتر به خودمون باشه.
عاطی 21:
به دلیل حساس بودنم هم شبیه بچه هام هم سالمندان (ظاهرم نه ها یوهاهاها) ولی حرف زدنم فقط وفقط شبیه بچه ها لوس و ننره.ایشششش!(در این حد)

بیتا بانو:
هه! موضوع تنهایی و مجردی و متاهلی؟! آقا محمد26 و امثالهم، چرا آخه ته همه مسائل رو به ازدواج ختم می کنین؟!

سامان 17 تبریز:
كاملا با محمد 26 مخالفم؛ مادر مادربزرگم متولد 1302 هستن و الانم در قید حیات! و 3بار شوهر كردن و هر 3تا عمرشون رو دادن به ایشون.

مامور معذور:
بهههله . خدا حفظشون کنه... یعنی در واقع می فرمایین ایشون شخصیت "روح پروری" دارن؟! اونوقت این چیزها قابل انتقال به غیر هم هست؟ یعنی بیایم کلاس خصوصی و رفع اشکال، می تونیم تجربیاتشون رو فرابگیریم و ماهم هی .... بله . با یه حالی و به سختی! از "اتاق فرمان" مدام اشاره می کنن به "قفل فرمان" ! ( سکوت می کنم که این سکوت منطقی تره! / که روح از پیکر من، ممکنه یکهو بپره ! )

دلشاد و سلامت و در آرامش باشین رفقای خوبم .
کاری ندرین؟
در پناه خدای بخشنده مهربون دستگیر و خطاپوش!

کودکی هایم اتاقی ساده بود
قصه ای، دور اجاقی ساده بود

شب که می شد نقشها جان می گرفت
روی سقف ما که طاقی ساده بود

می شدم پروانه، خوابم می پرید
خوابهایم اتفاقی ساده بود

قهر می کردم به شوق آشتی
عشق هایم اشتیاقی ساده بود

زندگی دستی پر از پوچی نبود!
بازی ما جفت و طاقی ساده بود

ساده بودن عادتی مشکل نبود
سختی نان بود و باقی ساده بود!
قیصر امین پور

***انتقاد، پیشنهاد و حمایت دررابطه با دیدگاه:
پیامک به شماره: 30000162
تماس در تهران:162و سایر شهرها 2781-021
تلفن گویای شبکه پنج:
27865000 (021)

نظرات   

 
0 #60 زهره 18 اسفراین 1396-04-21 21:44
نقل قول کردن سارایی ۲۲:
خطاب به آجی زهره و دوستان دیگه سایت
من برا خوندن کتاب پسرک فلال فروش
که خاطرات شهید محمد هادی ذوالفقاری هست و
سلام برابراهیم و شاهرخ رو پیشنهاد می کنم
البته کتابهای دیگه این انتشارات با نام گروه فرهنگی شهید ابراهیم هادی هم عالی اند
من اکثرشون رو مطالعه کردم
امیدوارم با لحظه لحظه اش لذت نصیب دلاتون بشه????

سلام سارا جان ؛ جان جانان.
من خودم عاشق زندگینامه ی شهیدان هستم. متاسفانه تو کتابخونه ی شهرمون خیلی کتابای تازه منتشر شده رو نداره. و فقط یک کتابفروشی داریم که اونم هر چی بخوای باید سفارش بدی. متاسفااااااااااااااانه...
بازم ممنون از پیشنهادتون. حتما دنبالش هستم.
نقل قول
 
 
+1 #59 هاجر 1396-04-21 21:24
نقل قول کردن سارایی ۲۲:
یه سوال از هاجر خانم
شما همون هاجر ۱۷ از زاهدانید؟؟؟
ای بابا مثل اینکه پا قدم من سنگین بودا
چلا خاله ونوس ومابقی سکوت اختیار کردند
کوجانید؟؟؟
من صحبتهای شما رو میخونم وحظ میبرم
منتظرتووونم????????????

بلی بلی من همونم.نه باباپاقدم شوماکه تودیدگاه عالی بود
مخلصتونم.
نقل قول
 
 
+1 #58 هاجر 1396-04-21 21:20
نقل قول کردن هاجر:
ازطریق تی وی دیدمم توبخش شعرچیلا
افتضاحه؟؟
مشکل دقیقا از کجاس :-?


------------------------
مامور معذور:
سلام ای هاجر صبر پیشه
-
خب
یعنی الان باید رمز گشایی بکنیم بیانات شما رو؟
چی افتضاحه؟

یک جیغ بلند مع صلوات جون جونی !
اتفاقی که نیوفتادبرات واسه جوابت یا
وقت تم که رفت چشمتم میزنم ناسلامتی
وقت صرف کردی واسه جواب .
نرفتی کما؟الهی الهی چشات درد گرفت
شپلق نثارت نشد؟آسمون به زمین نیومد؟
راستی من دیدم نوشتماخودشdددم شد
نقل قول
 
 
+2 #57 لاله 17مشهد 1396-04-21 16:24
ماموری خاطرات ناب
بچگی؟!!!! :lol: :lol:
یبار فرستادم دیگه ..موضوع
آتیش سوزوندن و اینا!
یادت نیست :-? ؟
گفتی بد آموزی داره :sad:
منو نبین اینقد مظلووومم الان :oops:
هنوزم بعضیا از دست بلاهایی
که بچگیام سرشون آوردم
شاکی ان :-*
نقل قول
 
 
+1 #56 سمیه از قم 1396-04-21 15:17
دیگر منتظر کسی نیستم
هرکه آمد
ستاره از رویاهایم دزدید
هرکه آمد
سفیدی از کبوترانم چید
هرکه آمد
لبخنداز لب‌هایم برید
منتظر کسی نیستم
از سر خستگی در این ایستگاه نشسته‌ام
نقل قول
 
 
+1 #55 سارایی ۲۲ 1396-04-21 15:10
قسمتی از کتاب پسر‌ک فلافل فروش:
....
من مطمئن هستم چشمی که به نگاه حرام
عادت کنه خیلی چیزهارو از دست میده.
چشم گنهکار لایق شهادت نمی شه.
هادی حرف می زد و من دقت می کردم
که بعد از گذشت چند ماه، دل و جان هادی
هنوز در کربلا مانده....
نقل قول
 
 
+1 #54 سارایی ۲۲ 1396-04-21 15:06
خطاب به آجی زهره و دوستان دیگه سایت
من برا خوندن کتاب پسرک فلال فروش
که خاطرات شهید محمد هادی ذوالفقاری هست و
سلام برابراهیم و شاهرخ رو پیشنهاد می کنم
البته کتابهای دیگه این انتشارات با نام گروه فرهنگی شهید ابراهیم هادی هم عالی اند
من اکثرشون رو مطالعه کردم
امیدوارم با لحظه لحظه اش لذت نصیب دلاتون بشه????
نقل قول
 
 
+1 #53 سمیه از قم 1396-04-21 15:00
یک دل

حواس جمع مرا

تار و مار کرد...

????صائب_تبریزی
نقل قول
 
 
+3 #52 مهدیس 20 1396-04-21 14:33
نقل قول کردن هاجر:
فاطمه جون ازبهشهرکامنتات خیلی قشنگه
یه سوال میپرسن نخندیم خواگه میخندین
قاه قاه نکنین تولو خدا.

بهشهرتوکدوم استانه؟؟؟
چیه خو :-* اگه نمیدونیم بایدبپرسیم دیگه

خواهری بهشهر تو استان مازندرانه :-) :roll:
نقل قول
 
 
+3 #51 سارایی ۲۲ 1396-04-21 14:21
یه سوال از هاجر خانم
شما همون هاجر ۱۷ از زاهدانید؟؟؟
ای بابا مثل اینکه پا قدم من سنگین بودا
چلا خاله ونوس ومابقی سکوت اختیار کردند
کوجانید؟؟؟
من صحبتهای شما رو میخونم وحظ میبرم
منتظرتووونم????????????
نقل قول
 

اضافه کردن نظر


تمامی حقوق این سایت متعلق به سازمان صدا و سیما جمهوری اسلامی ایران می باشد