علم و دانش
روانشناسی موفقیت
کسب و کار
حقوق و قوانین
شعر و داستان
لبخندانه
باشگاه دیدگاه
دستور آشپزی
یادداشت های سلامتی

باشگاه دیدگاه چهارشنبه21تیر

بسم الله الرحمن الرحیم
با عرض سلام و احترام خدمت شما بینندگان محترم
به مشروح دیدگاه چهارشنبه 21 تیرماه سال یکهزار و سیصد و نود و چند(!) خورشیدی خووووش آآآمدید! (مثل اون مجری اخباره)
اهم اهم! در ابتدا اهم (فتحه روی الف و ها) بیش فعالان این بخش دیدگاه

اهم بیش فعالان دیدگاهی:
سخاوت 19 تهران
سید محمد حسینی . یزد
بیتا بانو / مهدی بانو 17 قوشچی
محمد 26 رشتخوار
زینب 20 / راتا ناظری

موضوعات هفته:
یک) از ویژگی های دنیای بچه ها چه می دانید؟ چقدر از این ویژگی ها در شما جا مانده؟ آیا همچنان بچگی می نومایید یا میان شما و اوشون فاصله هاست؟ خوبی ها و البته بدی های بچه بودن؟ خاطرات ناب بچگی؟؟؟
دو) از عوالم دنیای کهن سالی و سالمندی چه می دانید؟ آیا شباهتی بین دنیای کودکان و سالمندان وجود دارد؟ رابطه شما با ایشان چگونه می باشد و خود را چقدر در این حال و هوا تصور می کنید؟
سه) برای صرفه جویی مصرف آب در کشوری که "هر روز کم آب تر از دیروز" است! چه راهکارهای جدید و متفاوتی دارید؟ ( مثلا پاک کردن ته مانده غذا ( مگه داریم و دارین؟) و چربی ها با یک دستمال قبل از شروع آب بازی با فواره ابدی)

مرضیه و مهدیه فیروزی راد:
( بابلسر18و17) قبلاهم گفتیم اینجا آب زیاد قطع میشه و چاه هم آبش شوره بخاطر دریا و قابل نوشیدن نیست ما آب رو خیلی صرفه جویی میکنیم چون سختی نداشتن آب رو داریم به چشم می بینیم مثل این شعر :به دریا رفته میداند حکایت های طوفان را .

مهدیه:
مغمومانه ومحفوظانه عزیز واقعأ وقتی پیامت روخوندم بغض کردم . امیدوارم همیشه بابچه هات خیلی خوب رفتارکنی که دردخودت رونکشن, آبجی عزیزم این روزاهمه مشکل دارن خداروشکرکه شماهم برای بچه هات کم نمی ذاری. همیشه به یادتم وبرات دعامی کنم.

تمنا:
من بچه کوچولوها را دوست دارم کودکانه با آنها حرف میزنم در حدی که دوست دارم برادر زاده ام را به دیوار بکوبم! ( مامور معذور: درخواست ویدئو چک چندماه اخیر رو دارم!) خیلی زبانش شیرینه . خیلی من رو دوست داره. وقتی میگه عمه میخوام بخورمش .

طاهره ازکرمانشاه:
هرچی پیرترمیشیم بیشترشبیه بچه های کوچیکتر می شیم،ازیه جایی دیگه دندون نداری عین نوزاد، چیزی یادت نمیمونه مثل بچه های زیردوسال، رودست وپا راه میری . شکل بچه چندماهه زودرنج. دل نازک. مشتاق محبت میشی،هم بچه ها هم پیرها روبایدبغلشون کنیم. بوسشون کنیم . نازشون کنیم دستاشون روبگیریم. قربونشون بریم عین بچه ها.با اخمی و چشم نازک کردنی بغضشون میترکه. باید عاشقانه دوستشون بداریم. وقتی میخوان برن جایی دستشون رومیگیریم. آخه کمی دستشون میلرزه. پاشون جون نداره. تاتی تاتی میرن. الهی چقدرشباهت. فقط بچگی تازه اومدی ولی پیری دیگه میخوای بری!

زهرا 27 همدان:
آب مایه حیات است من اولاخیلی اسراف کاربودم وقتی عصبانی میشدم شیرآب رو تا آخربازمیذاشتم تایک کم خشمم فروکش کنه. این اشتباه من بود. الان دیگه صرفه جویی میکنم ... مامورجان چراباشگاه به روزنمیشه؟ دارم دق میکنم.

مامور معذور:
بابا شمام منتظرین ها ! الان که پیام دادی ساعت چنده دقیقا ؟ دق کردن در ساعت بیست و یک و سیزده دقیقه شامگاه آخه رواست آیا؟! خدایا اینا ( خدای نکرده) دق کردن گردن ما نیستا ! واسه یه ربععع آخه؟! والا بوخودا!

سودابه 21 چناران :
وااای ماموری به روز کن دیگه. از ساعت 8 تا الان 20 دفعه زدم دیدگاه و به روز نشده هنوز.

زیورفرهادی20:
ساعت شد22... چرابه روز نمی کنی؟

مهدی 17 قوشچی:
ز دامن گیری پیری اگر آگاه می گشتم / به دست غم نمی دادم گریبان جوانی را!"مهری هراتی" ... الان اخبار داشت نشون میداد فکر کنم تو بوشهر بود برای آبیاری فضای سبز از آب شهری استفاده میشه و شهرداری هم در جریانه!من نمیدونم چی بگم...کاش یکم زود تر مطالب رو آماده كنی و بفرستی به پخش تا ماهایی كه از خود پیامنما باشگاه رو میخونیم انقدر معطل نشیم ماموری!

مامور معذور:
صد البته که : هدف ما، عدم جلب معطلی شوماست ! اولا : بروز رسانی ساعت نه شده یک ربععع (از اون غلیظ هاش) به یازده، منده خودم بعد از یک روز کاری کاملا سبک، ساعت ده به بعد، پای دستگاه زل فرموده بودم و شاهدم! بابا جون، مطالب شش و نیم ارسال شده بود. مشکل از سامانه اعلام به روزرسانی پخش شبکه بود. ارسال نشده بود که مطلب جدید رسیده. رسیدم بنده منزل، عنایات شما رو خدمت منده و عمه دیدم، تماس حاصل نومودم پخش تاااا با تاخیر رفته روی آنتن. پیش میاد دیگه. یکم صبوری و شکیبایی و پرستویی بیشتر شما و یکم هم آها : اهم و اوهومی چنان میانه میدانم آرزوست...

ثانیا : پس بیاین یه بار باهم مرور کنیم : ارسال زودتر مطالب، کنترل کیفی باشگاه... ویرایش کلمات شکسته و غلط و غولوط تکراری ... ای سوده تربتی! این شرایط رو نوشته بودی "عین شرایط" !!! مطالب روی آنتن بود دیدم، خدا چهار تات کنه! از بس خوبی تکثیر بشی!، می رسه روزی که "یک دست سطل کف و دستی به گوش یار، باشم کابوستان در گوشه و کنار! " که سه خط پیام رو اینجوری خرچنگ قورباغه نفرستین) ... می گفتم بله: تعداد صفحات هم در منتهای ممکن باشه، یه نون اضافه و یه20 صفحه مازاد هم داشتین... دیگه؟ آها عدالت اجتماعی در نحوه نمایش پیام ها... کامیونی کردن پیامهای سه متری... می کنه به عبارتی؟! ... آقا حله! من برم اینا رو لحاظ کنم و تراز...و بیام !... دیدگاهی ها یکصدا : باش! اومدیا!
( عده ای کمرو و خجالتی جمع شدیم دور هم! )

زهرا پنجی :
باشگاه رو زود به روز نکنیا!! باشه؟؟؟ من نخوندما !

آزیتا:
وااای مامور. جون امواتت اعصاب اضافه داری که صفحه ها رو زیاد کردی؟ شما کاردیگه ندارین بهش برسین آیا؟ من که تا آخر دیدگاه خون کف بالا بیارم بازم کمه!

زهره پوربافرانی 18 قم :
اووو چقدر این پسرها ننه من غریبم بازی در میارن ! کلهم اجمعین دو سال فشار روشونه اونم نه همه ! اگه دختر بودن چیکار میکردن ؟! ... آجی زهرا 17 ، کی گفته بچه ها سیاست ندارن؟! حالا بچه های دیگه فامیل به کنار ..یه دختر دایی دارم 5 سالشه. یه زبوونی داره که نگو! یه جوری قربون صدقه باباش میره من فکم میخوره زمین !! دوتا خواهر بزرگش به پاش نمیرسن ! .. میخوام برم پیشش کلاس! باشد تا رستگار شوم.

سمیرا 20 ورامین :
از بچگیم دور شدم امااااا تاب و سرسره که میبینم وانگاه بچه درونم از حلقم بیرون جهش کردندی.بهلهههه.

هیله خسرجی 20 از شهرستان شوش:
من تا17 سالگی کارتون و برنامه های کودک تماشا میکردم اصلا باهاشون بزرگ شدم هنوزم گهگاهی میبینم ، بعضی وقتا عین بچه یه بچه هفت ساله رفتار میکنم و شیطنتم گل میکنه البته فقط در منزل و نه جاهای دیگه ، تو خونه زلزله ای هستم واسه خودم ، فاصله ی زیادی بین من و دوران بچگیم نیست آخه با بچه ها زیاد سر و کله میزنم کودک درونم هم که قربونش برم خعلی زیاد فعاله.

شانلی21اردبیل :
من ازپیرشدن میترسم راستش میترسم مثل حاج خانم همسایه تنهابمونم. جوری که حتی بچه هام روزمادریه زنگم بهم نزنن. خیلی سخته مادرباشی بچه هات فراموشت کنن. من تنهایی رو دوست ندارم یکی ازبدی هاشم اینه که نمیذارن هرغذایی روبخوری. هی میگن اون چربه این چربه. آخه چرا؟ .... مامورمن با حرفت برای یک ساعت قطع آب موافقم صددرصد. آخه میدونی چندوقت پیش دخترعموم شیرآب روبازگذاشته بود روی فرش که مثلافرش تاصبح خیس بخوره تمیزشه بعداومده بودخونه ما ...

مریم 19 / پیام هزارمی:
یه سری هاهم هستن وقتی میرن دستشویی آب رو تا وقتی کارشون تموم میشه بازمیذارن که پوششی برای کارهاشون باشه تا خیالشون راحت باشه!

مامور معذور:
نقل است که : طرف مهمون بود، حدود سه ساعت نوری! رفته بود دستشویی به همین شیوه بالا. لاجرم صاحب خونه نگون بخت ملتمسانه اومد زد به در مبال و گفت: به خدا ما محکم گوش هامون رو گرفتیم! فقط اون لامصب رو ببند! آب خاور میانه خشکید نامسلمون! ( اینم از معضلات آپارتمان نشینی!)

فاطمه 21 تبریز :
اجازه؟ عامل صرفه جویی در مصرف آب زور بازوی بابام! میخواستم سر شیشه ی مربا رو باز کنم خیلی سفت شده بود رفتم بگیرمش زیر شیر آب بابام گفت آب رو هدر نده بده من باز کنم !... دوره ی میانسالی دوره ی درک نشدن و ترس از تنها شدنه ! کلی تجربه ی تلخ و شیرین داری اما گوش شنوایی نیست ! خودم رو خیلی دور می بینم از دوره ی میانسالی و حس میکنم تا ابد جوون میمونم !... بزرگترین ویژگیه دوران کودکیم که در من باقی مونده پشتکارمه، ناامید میشم گاهی ولی ادامه دار نیست و همیشه در تلاشم برای بالا رفتن از پله های ترقی ! ولی در کل کودک درونم زیادی لوسه !

گلچهره ازایران:
صداقت،کنجکاویی، درحال زندگی کردن خوبه، زودباوری دوره بچگی رودربزرگی داشتن بده و یه امتیازمنفیه.

راحله18بیجارگروس کردستان:
کودکی خلاصه شده توشیطنت،پاکی ومهربونی.من که فقط مهربونی رو دارم وقتی هم به بچه برمیخورم عین خودشون بچه میشم خداروشکر همشونم سریع باهام جورمیشن خلاصه دنیای پفکی و پاستیلی من وبچه هایکیه.کاش فقط قلبهای ماهم پاک بود.

نازی 27.اردبیل:
ولی یه چیزی روصریح بگم من از پیرمردها میترسم. یعنی یه پیرمرد جایی باشه من از اونجا فراریم.

سیدمحمدرضا16اصفهان:
(پیام اولی)یک..به نام خدا من از همون اول یه پیرمرد درون داشتم! نامرد نگذاشت بچگی کنم. الانم مثل پیرمرد های هشتاد ساله ام.

لاله22گهرو.چهارمحال و بختیاری:
من هنوز همون بچه شرو شیطونم که همه ازدستم حسابی عصبانی بودن.

بهار72کرمانشاه:
من الانشم بچمممم والا مگه چند سالمه ؟ سن مهم نی! مهم دله!

مامور معذور:
مورد هم داشتیم طرف پیام داده من احساس می کنم کودک درونم هنوز زنده و پویاست! بعد رفتم نگاه کردم دیدم پیام قبلی هاش نوشته بوده شش سالشه کلا ! ( مادرررر ! ددم یاندی! )

مریم 18قم:
من به جای کودک درون ی قورباغه درون دارم ک هروقت گرسنم میشه صداش درمیاد!

مهین24شوشتر:
كودک درونم زنده است،یه دختركوچولوى سیاه سوخته ولى شیرین با موهاى خرمایى فرفرى كه یه لباس صورتى گل دارپوشیده و مدام دوست داره بخنده و موهاش رو تو باد رها كنه و باصداى بلند شعر بخونه آب بازى كنه،وبعضى وقتها خودش رو لوس كنه، نازكنه،پاهاش رو زمین بزنه گریه كنه و برنامه كودک ببینه.

حسن ناطقی 18 فولادشهر:
قاعدتأ نباید چیزی از بچگی تو وجودمون باقی بمونه چون مردم میگن هنوز بچه موندی...امااااا همون عزیزان نمیدونن گاهی باید بچگی کرد و لذت برد..به دور از هرگونه احساس بزرگ بودن.

پری.29.پرند:
ماموری نمیدونی چه حس خوبیه بدونی یکی که نه تو رو میشناسه و نه تو اونو میشناسی به حرفات گوش میده وشاید نتونه درکت کنه ولی همین که وقت میزاره و میخونه یه دنیا ارزش داره.

هانیه 14 قیدار :
(پیام دومی) من فقط و فقط میخوام برگردم به کودکی تا دماغم کوچولو بشه !!! خاطره که از کودکی یادمه : توی مهد کودکمون یه پسره بود به اسم یاسین، انقدر گازش گرفتم دیگه نیومد مهد!

جوكار 37 خفرشرقی:
عالم كهن سالى برای خودش دنیایى هست. هم شوق و ذوق نوه و نتیجه میكنن و هم حرف از سفر آخرت و وصیت میزنن. كاش قدر بزرگترها رو بدونیم تا یه روزى قدردانمون بشن فرزندانمون.

فاطمه انصاری. کرمانشاه:
به نظر من کهنسالی این نیست که دندون مصنوعی بزاری یا موهات سفید شه،کهنسالی اون وقتیه که آدم نخنده یا افسردگی داشته باشه...ماموری میگم لطفا اگه میشه یه موضوع طنز هم بذار یکم روحیمون شاد شه.

مامور معذور:
جهت اطلاع شما و علاقه مندان به نویسندگی عرض کنم به عنوان یک کوچولو در عرصه نگارش و قلم و زغال! موضوع طنز نداریم . چون موضوع ها به خودی خود خوب یا بد نیستن. طرز مواجهه ما با اونهاست که چیزی رو خوب . بد یا طنز و جدی می کنه. مثلا همین مرگ رو تصور کنین. تلختر و جدی تر از این هم داریم؟
طرف جان به جان آفرین تقدیم کرده. یه عده هم بالای سرش بر سر و ملاج خود می کوفن! پنج دقیقه! ده دقیقه! یک سااااعت آزگار، تا طرف یکدفعه شاکی و قاطی پا میشه که : بابا من مرردم به خدا! ولممم کنین! دو دقیقه بذارین آرامش داشته باشم! هی "ور ور ور ور" ! بفرمایید آقا سوگوار نخواستیم! عجیبه ها! ... در بین همین جر و بحث و بهت و حیرت حاضرین، یکی از وراث یه استامپ و کاغذ میاره و در کسری از ثانیه پایین برگه از متوفی اثر انگشت می گیره و زودی در می ره! حاضرین ناگهان همهمه کنان دنبالش می افتن! متوفی با شرمندگی سری تکان می دهد. متاسف نگاهی به ما (دوربین) می کند! میل زورخانه رو از کنار تخت بلند می کند. بر فرق خود می کوبد و می گوید: خدایا منو ببر راحتم کن!

معصومه24ساکن قم عاشق مشهد:
فرق بارزی که با بقیه باشگاه ها داری اینه که تمام بار طنز باشگاه رو دوش خودته. طوری که اگه یکم شوخیهات کمرنگ بشه توی ذوق میزنه و باشگاه کسل کننده میشه.طنز کارسختیه وباید حد ومرزها رو خوب بشناسی بهرحال دیدم مدتیه کسی انتقادی چیزی نمیکنه گفتم خودم دست بکار بشم خخ... آنها که نمیتوانند از گذشته(کودکی شان)بگذرند. خاطراتشان را مرورمیکنند،چیزی درآن دوران داشتند که اکنون ندارند:عشق،آرامش،شاید هم یک قلب پاک. بعضی هم از آن فرارمی کنند.چون چیزی درآن دوران داشتند که اکنون هم دارند: ترس،ضعف شایدهم عدم اعتماد بنفس.همه بچه ها خوشبختند چون به قول داش حسن ناطقی که پیامهاش همیشه عالیه: ایمان دارند که کسی مراقبشونه!

جهانگیر بختان بخشایش. تهران
من دوران کودکیم رو اصلا دوست نداشتم. برای من زندگی کودکم عذاب آور بود. وقتی یاد دوره کودکیم می افتم به شدت ناراحت میشم. شکسپیر میگه: وقتی کودک بودم کار کردن یادم دادن . وقتی که میخواستم حرف بزنم گفتن ساکت شو. گوش کن،وقتی که کار کردم ازدواج کردم اومدم بچه هارو درک کنم ترکم کردن. اومدم برای خودم زندگی کنم دیدم دیگه تمام شد عمرم!

لیلی 25 تهران:
گاهی دلت ازسن وسالت می گیرد.می خواهی کودک باشی; کودکی که به هربهانه ای به آغوش غمخواری پناه می برد. بزرگ که باشی باید بغض های زیادی را بی صدا دفن کنی.

آسمان 17 مشهد:
من خودم الان پیرم دیگه پیر تر از الان نمیشم. به نظر من پیری و جوونی به دله دلت که پیر بشه ظاهرتم پیر میشه مث الان من!

سخاوت19تهران:
چه زیباگفت شاعر " مبر زموی سفیدم گمان به عمر دراز/جوان ز حادثه ای پیر میشود گاهی..". چه خوش گفت شاعر "پیری آن نیست که برسر بزند موی سپید/هرجوانی که به سر عشق ندارد پیراست." حالا عشق واقعی منظورشه. نه ازاین عشقهای مجازی الکی ... خداییش دخترا بزرگ نمیشن... خواهرای منم کلی سی دی و فایل کارتون دارن... سارا 21سالشه درشرف 22سالگی ولی پتوش مینیون هست!!! این نسل میخواد شوهرداری کنه واقعأ؟ دلم برای شوهرش، اون جوان سیاهبخت میسوزه! آخه باید بچه بزرگ کنه... مادربزرگ بابای زنداداشم هنوز زنده است!! خداشاهده راست میگم پنج تا شوهرکرده هرپنج تاشون به رحمت خدا رفتن ولی خودش همچنان درپی سفیدکردن روی عزراییل هست!

سامان 17:
من رابطه ام خوبه با پدربزرگ و مادربزرگ (و البته دو تا جدم)؛ اونا خیلى حساسن زود ناراحت مى شن واسه همین سعى مى كنم تو رفتار و حرف زدنم دقت كنم كه ناراحت نشن و دلشون نشكنه ... خخ حالا اون یكى جدم 103 سالشه و سالم، نگفتم چون باور نمى كردن!

مامور معذور:
آقا بی زحمت یکم "ژنتیک قرضی" می خواستم لطفا ! بوخودا تا سر ماه میارم پس می دم ! بلههه؟! سود 20 درصد می گیری روی ژنتیک قرضی؟ بلههه؟ می فرماین اسمش سود نیست اسکونته! عجب! مملکت داره به کوجا میره؟!

ریحانم 19 لرستانم :
کودک درونم در اون حده که برنامه های کودک رو با آبجی 5سالم میبینم.هر جا باشم پیدا میکنه که باهم ببینیم. در ضمن رشته دانشگاهمم مربوط به همین بچه هاس،یه اطلاعاتی دارم .. بزرگترها که سنشون میره بالا سالمند میشن. دل نازک ترن. نیاز به مراقبت و محبت دارن. ازشون نباید غافل بشیم فکر این رو کنیم یه روزیم ما پیر میشیم که یکیم باید مراقب خودمون باشه.

رعنا 38 اصفهان:
دوران بچگی ماها که زیاد خوب نبود چون بزرگترها مثل الان انقدر بهمون میدون نمی دادن، حالا میشه گفت بچه ها یه جورایی پادشاهی میکنن.در عوض قدیمها احترام پدر و مادرا و بزرگترها خیلی بیشتر از الان بود ،انگار هر چی جلوتر میریم همه چی داره عوض میشه این نظر شخصی بنده هست نمیدونم چقدر درسته؟

اسمم نباشه / یک مادر:
دیروز مادر همسایمون فوت کرد. مامانم به همسایه مون گفت: خوش به حالش! آخه مادر بزرگم با پسرهاش زندگی میکنه. اصلا بهش نمیرسن و نمیذارن خونه ما هم بیاد. خیلی سخته یه بچه آرزوی مرگ مادرش ر و بکنه! اما ازیه جایی به بعد آرزوی مرگ برای برخی دعاست... چند روز پیش، بیچاره مادر همسایه مون رو نوه اش کتک زده ! و از خونه بیرون کرده بود!! مامانم از چنین روزی میترسه !

غزل 16 گیلان:
من دلم نمی خواد اونقدر پیر شم که دیگه بچه هام از دستم خسته بشن و ببرنم خانه سالمندان!...وااا چه غلطاا!عصام رو میکنم تو حلقشون! والا... یه عمر بیا بچه بزرگ کن دست آخرم بندازنت خونه سالمندان!

مادرمهسا16. ازاردبیل:
لطفا پیام دخترم رودرج کنید. ازدیروز عضوباشگاه شده خیلی ذوق داره پیامش و اسمش رو درج کنین.

مبینا رفیعى 15 تهران:
مادر بزرگها و پدربزرگها بركت خونه هستن اینا نباشن بركت هم از خونه پر میزنه میره!

زهرا 19تربت حیدریه:
( دانشجوی روانشناسی) دنیای پیری دنیای درده. هم درد جسمی هم درد روحی کسی که یه زمانی منشا قدرت بوده و مورد احترام همه حالا.... رفقا بیایم قرار بذاریم حداقل ماهی یه بار یه سر به خانه سالمندان بزنیم.

شیما بانو 15 گناباد:
برای یاد گرفتن آنچه می خواستم بدانم احتیاج به پیری داشتم اکنون برای خوب به پا کردن آنچه که می دانم، احتیاج به جوانی دارم! ... از ویژگی دنیای بچه ها اینه که زود میبخشن و فراموش میکنن...این رو اگه ما آدم بزرگها هم داشته باشیم خیلی جاها به معنای واقعی کلمه "آروم"میشیم!

نیما ترنیوس/لاهیجان/99:
راهکار : بالا بردن هزینه مصرفی خانوارهایی که بیش ازحد آب مصرف میکنند یا هشدار به قطعی آب ... هشدار به به آنهایی که زبان نفهم هستند وتمام کوچه را با شلنگ آبیاری میکنند!... تعمیر کردن لوله های آب که نشتی دارند.

مامور معذور:
ایرنا نوشت: ناسا گزارشی پیرامون گرمایش جهانی و خشکسالی در 30 سال آینده منتشر کرده که نشان می دهد 45 کشور جهان در معرض خشکسالی شدید! هستند. در این فهرست ایران رتبه چهارم را دارد! .... روزنامه "فایننشال تایمز" در مقاله ای با عنوان "ایران خشک شد" نوشت: ایران با پیشینه هفت هزار ساله تا 20 سال دیگر از بی آبی و خشکسالی نابود می شود! و از آن بیابانی به جای خواهد ماند که هیچ گیاه و جانداری توان زندگی در آن را نخواهد داشت. به نوشته این روزنامه انگلیسی، همه اینها در حالی رخ می دهد که ایرانیان در زمینه مهندسی آب در جهان پیشتاز بودند و در دوره هخامنشی راهکار ابتکاری و سنتی کاریز (قنات) ایجاد شده بود. ( لطفا یک تانکر گل گاو زبون و یک دقیقه سکوت ... چقدر تقدیم کنم؟)

بیتا بانو:
من نمی تونم! مسواک، وضو و... مخصوصا ظرف شستن. وقتی حالم خوبه شیر آب بسته ست تا وقت آبکشی اما خدا نکنه عصبی برم جلوی ظرفشویی... ظرف ها که به هم کوبیده می شن، هیچ! شیر آب باز اونم تا آخر!

زهرا 16 اصفان: 40
درصد از مردم سراسر دنیا از آب سالم محرومند.روزانه 30 هزار نفر از مردم به علت کمبود آب سالم و بهداشتی میمیرند. اینا رو میدونیم و باز رعایت نمیکنیم؟!

سیده خانومم، 19 بندرعباس:
سه سالم که بود اهالی روستای پدریم به شدت کمبود آب داشتن! یادمه من کوچولوی سه ساله، توی اوج تشنگی چقدر باید واسه خوردن یه ذره آب صبر میکردم! با وجود سن کمم قلبا ارزش آب رو میفهمیدم.

زهرا ازکاشان:
اگه بدونیم گذشتگان ما باچه مشقتی ازاین آب استفاده میکردند و آیندگان هم قراره ازاین آب استفاده کنند. شایددرمصرف کردنمون یه خرده تجدید نظربکنیم.

هانی22. خوی:
الان مثل بچه ها با کوچکترین چیز شاد می شم... توی حموم کاش وان پر کنیم ودوش رو یکسره باز نذاریم.

پژاره:
دوچیز در بحران هستن: کتاب وآب، یکی از کم مصرفی یکی از پرمصرفی!

لیلا24مشهد:
مأمور شدیدا بادوحرفت هم رأیم:اینکه روزی یک ساعت(بنظرم بیشتر!)آب روقطع کنن.واینکه سرویس های بهداشتی باآب شرب لوله کشی نشه!

پرنیان.مشهد:
مأمور با موضوع این هفته خوب دستم رو گذاشتی تو پوست گردو !هروقت میخوام ظرف بشورم یادت میوفتم و صرفه جویی میکنم.خلاصه بگم کاربرد بابابرقی رو داری تو مصرف اب البته اندکی خشن تر!

سیده آرمیتا27مازندران:
ماموری قبول نیستا! اون ته سالنی ها رو بیشترازهمه دوست داری! پس تکلیف ماکه اول تاوسط سالن نشستیم چی میشه؟! یعنی مارو فقط ده تا دوست داری؟ اتبعیض قائل می شی آیا ؟!!

شقایق 17 لنگرود:
چرا کسی از خاطرات خوب کودکی نمیگه؟جزو سوال بودا. آقا من یه جوجه صورتی داشتم همیشه بهش سبزی و سیب زمینی خام میدادم.بچه ی همسایمون از من دیوونه تر بود. بهم میگفت حداقل سرخ کرده بده بنده خدا خفه نشه. آخرشم سرشو کردم توو لوله ی آب رسما خفش کردم.

زهره.1379.سیرجان:
من خیلی به بچه ها نزدیکم.8تا نوه ی خونواده مادری (ارشدشونم) که عاشقمن،شاهدن!خوب می فهممشون و باهام خوش می گذره بهشون...به قول رامبد،بچه ها مهمترین موجودات جهانن!باید عاشقشون بود!واسه همینه که من قصد دارم پزشک اطفال شم،به خاطر همین عشقم به بچه ها.

مامور معذور:
انصافا جا داشت با عنایت به ارادت و علاقه وافری که شمالی ها به سیر دارن، یه "سیرجان" هم در خطه گیلان یا مازندران باشه وا ... فکر کن : سیر جااان !

زهراکریمی21:
متاسفانه بیشترین میزان هدررفتن آب درکشاورزی اتفاق می افته،اگه همه ی کشاورزهاازسیستم آبیاری قطره ای استفاده کنن، بخش عظیم مشکلات کم آبی حل میشه،امیدوارم مسؤلین هم تسهیلات بیشتری به کشاورزان اعطاکنن واین مشکل حل بشه. اماماهم نبایدسهم خودمون روفراموش کنیم،خیلیامیگن:(ای بابا!هرچی آب هدرمیشه ازکشاورزیه!سهم ماکه به جایی نمیرسه!)عاماعزیزان! بدونیدکه هربار روز شمامثلاسیفون رومیکشید،20تا25لیترآب هدرمیشه،حالااین عددروضرب درمتوسط جمعیت کنید!!چقدرمیشهههه؟

ملیک:
اینجاگاهی چند روز آب قطع میشه. باز هم همسایه ماتا نصف کوچه رو می شوره! یعنی آرزوشه یه روز تاسرخیابون رو بشوره ها اما دیگه... حالا دعا کنید دزد شیلنگشون رو ببره... یه بار دیدم یکی زمینش رو غرق آب کرده بود واضافه آب می ریخت به یه کانال آب شور که نزدیک زمین هاش بود! نمیدونم اصلا چرا نهر زمینش به یه کانال شور راه داشت با یه لوله بزرگ که از زیر جاده هم رد شده. به اینجور آدما میشه گفت آب حیفه؟! وقتی به مادرخودم میگم . بهم میگه: حالا تونگران آبی؟ واقعا من حرص میخورم. عذاب وجدان میگیرم...

مبینا19كرج:
میشینم برنامه كودكهاى موردعلاقم رومیبینم مثلاتام و جرى و پلنگ صورتى!من تک فرزندم ومیرم خونه مامان بزرگم"مامان مامانم"با دخترخاله هام ودایی هام و پسرخاله هام خاله بازى یاماشین بازى میكنم... توی اتاقم هم پرازعروسكه! اصلابه پیرى فكرنمیكنم. ازالان ذهنم رو درگیر50سال دیگه كنم؟ معنى نداره والا!

زینب 20:
بچه ها هیچ وقت چیزایی رو که میبینن فراموش نمی کنن. پنج / شش ساله بودم که زن فلانی وفلانی دعواشون شده بود تمام حرفهاشون روشندیدم فقط گفتم فحش ندین. بده وتاحالا حرفها یادمه ،6سالگیم نمیدونم چه کار اشتباهی انجام دادم؟ یادمه مامانم بردم اتاق کناری. در رو قفل کرد انقدرکتکم زد که نگو. هنوز یادمه . وقتی یادم میاد مشتم گره میشه. ازش متنفرمیشم چند ساعتی و... بچه ها باچشمهایشان فیلم می گیرن . باگوشهایشان ضبط(!) می کنن ودر زمان دیگه اونها رو پخش می کنن. والدین باید مواظب باشن!

دستمال سفره هستم!
(اکرم یه مردادی) من زنده مااااا . گفتم اعلام حیات بنمایم. فقط گرمه . مغزم یارای این رو نداره توی بحثها شرکتش بدم.

مامور معذور:
ببین خودت شروع کردیا ! باز حالا دستمال "سفره" که خوبه ! .... بفرمایید آقا ... بفرمایید. جوونی کرد یه چیزی گفت! آقا داری می ری خو دوغ سفره رو بذار سرجاش! گفته بودم که دارمتون! ( خب بزگوار! دوغ خانواده رو می ذارن توی جیب آخه ؟! بروو !)

راتا ناظری:
یعنی من تو فکر اقتصادی این بشر گلی(کسره رو گاف) موندم اگه آب تموم بشه کی ساعت7 صبح پا میشه بره قطب تو اون سوز سرما ، با این کرایه گرون،دم خونه خرس قطبی اینا با هزار لابه و اظهار بدبخت / بیچارگی . بگه: اگه میشه یخ سرسره بچه ات رو بده ما آب کنیم؟! یعنی اون لحظه که خرس جواب رد بده بر اون قیافه هامون مرگ فرضه!

ستاره از الشتر:
خیلی سعی میکنم به مامان بزرگ وبابا بزرگم محبت کنم میرم خونشون روتمیز میکنم ،بعضی وقتها واسه شون غذا درست میکنم ،به سر و وضعشون می رسم ،میگم بهشون چقدررر دوستشون دارم وجودشون با ارزشه و......هر کاری که بتونم ازشون دریغ نمیکنم .

دلارام 16.سلامی. خواف:
مادر بزرگم فراموشی گرفته،بعضی ها رو نمیشناسه،فکر میکنه بابا بزرگم پدر شوهرشه. وقتی بهش میگیم مادرجون بابابزرگ شوهرتون هستن.میگه زبونت رو گاز بگیر! چرا حرف بی خود میزنی؟ بابا بزرگم خیلی مادر جون رو دوست داره.هر روز بهش صبحانه میده میگه: واسم مهم نیس که من رو چه کسی میدونه . همین که همیشه زنده و در کنارم باشه واسه من کافیه.

زهرا اردیبهشتی20:
یه وجه مشترک بین بچه ها و افراد مسن دل نازک و زود رنج بودنشونه! "بی بی" ها هم یک روز"نی نی" بودند؛ فقط گذر زمان نقطه هایشان را جابه جا کرده!

سعید 27 ابهر :
فکر میکنی پیامم رو درج نکنی خسته میشم ؟ نه انقدر پیام میدم ، تا درج کنی .. علاقه زیادی به سالمندان دارم ، پیشون میشینم و با علاقه به حرفشون گوش میدم ، ازشون می خوام از گذشته و سرگذشتشون بگن ... خدا بگم چیکارت نکنه مامور ! با این جوابهایی که به بچه ها میدی ! انقدر خندیدم چشمام پر اشک شد.

محمد26:
سلام مامورجان. صادقانه بگم از دنیای آدم بزرگها زیاد خوشم نمیاد چون دنیای زیبای کودکی را از من گرفت . نشون به اون نشون که همبازی های روزهای کودکیم را حالا باید از دور ببینم یا سلام کنم!

سید محمد حسینی.یزد:
یادش بخیر جمله "بزرگ می شی یادت می ره" ...اما من یادم نمیره : کودکان را مقایسه می کنیم، سرزنش می کنیم . در تذکر دادن مداومت میکنیم. تا وقت بازی کردن شلوغ می کنند گله می کنیم! انگار کودکی یعنی خوش بودن به آرزوی بزرگ شدن تا کمتر متهم شویم!!! و چه بد بزرگ میشویم... و چه بدتر که از دنیای ساده کودکان ، بزرگترها فرارین!

سارانجم16افغانستان:
منده اصلابچگی نکردم! شایدعجیب باشه اما ازهمون 5 و6سالگی عین آدم بزرگها بودم. بچه6ساله چه میدونه غم وغصه چیه امامن میدونستم. ازهمون بچگی من بزرگ بودم. خونواده ام همیشه درگیرخودشون بودن وبه من اهمیتی نمیدادن. 11سالم بودبابام فوت کرداما یه نفردوروبرم پیدانشد اشکام روپاک کنه وبهم دلداری بده . هیچکس درکم نکرد ونمیکنه ومن همچنان به محکم بودن خودم افتخارمیکنم! ... آبجی فهیمه محمدی خوش اومدی. خوشحال شدم هم وطن وهم استانیم هم باشگاهیمه.

مرجان احمدیان:
من متاسفانه با اینکه 16سالمه اما وقتی رفتارهای بچه گونه بکنم بهم میگن دیوونه. منم مجبورم مثل آدم بزرگها رفتار کنم اما سرکار گذاشتن مردم احساس خیلی خوبی بهم میده هههه.

مامور معذور:
آها ! یعنی الان " دیگر آزاری" شد کودک درون فعال و بچگی کردن؟! اگه خوبه مردم آزاری، که خواهشمندم بگذارید این سطل آب و کف سیاه رو از توی تلویزیون ول بدم محضر چشمهای قشنگتون تا نیش کودک درون منم شکفته بشه! آنچه برای خود می پسندی و ... هم که لامهم و کشک؟!

نه دیگه! قرار نشد از فرصتی که در اختیارمون قرار گرفته سوء استفاده کنیم. حق الناس شوخی بردار نیست. حافظ جونی فرمود: مباش در پی آزار و هرچه خواهی کن / که در طریقت ما غیر از این گناهی نیست!... تههه کلاس! اون چه عمل قبیحی بود؟! نمی گی اینجا خانواده نشسته؟! ( از این بیت هم سوء استفاده نکنیم/ منظور شعر: نه آقا عشق به معبود نبود نه! ولی بیان بد بودن گناه مردم آزاری بود) اون ته کلاس س س! یعنی پا شم پا می شما !!

الهی الهی! (العفو) الهی که همیشه دلشاد و تندرست و امیدوار و در آرامش باشین رفقای عزیزدل.

آخر هفته خوبی رو براتون آرزو می کنیم در کنار خانواده عزیزتون با کوچیکترها و بزرگترها و مدیوم ها و سالمندان پر از تجربه و حرفهای قابل تامل. یه بارم موضوع هفته رو می ذاریم پای درد دل و خاطره بزرگترها. یادمون بندازین. خیلی ارادت و خیلی افتخار بابت ذره پروری و محبت شما . التماس دعا و یا علی مدد.

من در این خانه
به گمنامی نمناک علف نزدیکم
من صدای نفس باغچه را می شنوم
و صدای ظلمت را ، وقتی از برگی می ریزد
و صدای سرفه روشنی از پشت درخت
عطسه آب از هر رخنه سنگ
چک چک چلچله از سقف بهار
و صدای صاف باز و بسته شدن پنجره تنهایی
و صدای پاک پوست انداختن مبهم عشق
متراکم شدن ذوق پریدن در بال
و ترک خوردن خودداری روح
من صدای قدم خواهش را می شنوم
و صدای پای قانونی خون را در رگ!
ضربان سحر چاه کبوترها
تپش قلب شب آدینه
جریان گل میخک در فکر
شیهه پاک حقیقت از دور
من صدای وزش ماده را می شنوم
و صدای کفش ایمان را در کوچه شوق
و صدای باران را روی پلک تر عشق
و صدای متلاشی شدن شیشه شادی در شب
پاره پاره شدن کاغذ زیبایی
پر و خالی شدن کاسه غربت از باد

من به آغاز زمین نزدیکم!
نبض گلها را می گیرم
آشنا هستم با سرنوشت تر آب، عادت سبز درخت
روح من در جهت تازه اشیا جاری است
روح من کم سال است(!)
روح من گاهی از شوق، سرفه اش می گیرد
روح من بیکار است:
قطره های باران را، درز آجرها را، می شمرد
روح من گاهی مثل یک سنگ سر راه، حقیقت دارد!
زندگی رسم خوشایندی است
زندگی بال و پری دارد با وسعت مرگ
پرشی دارد اندازه عشق
زندگی چیزی نیست که
لب طاقچه عادت، از یاد من و تو برود!
سهراب سپهری/صدای پای آب

***انتقاد، پیشنهاد و حمایت دررابطه با دیدگاه:
پیامک به شماره: 30000162
تماس در تهران:162و سایر شهرها 2781-021
تلفن گویای شبکه پنج:
27865000 (021)

نظرات   

 
+3 #79 رامون ۱۸۶۰ 1396-04-25 13:41
نقل قول کردن زهره ۱۸ قم:
آخ که اگر میتونستیم بریم سربازی ..! خدایی چه فیلمی میشدیم ! ینی حتی فکرشو میکنم خندم میگیره .. :D :D

آبجی زهره
دیگه اینوآرزو نکن
نقل قول
 
 
+3 #78 رامون ۱۸۶۰ 1396-04-25 13:36
نقل قول کردن سارایی ۲۲:
وقتی کسی اندازت نیست
دست به اندازه خودت نزن!
"حسین پناهی"

۰اره واقعا
آدم نباید بخاطر دیگران خودش رو کوچک کنه تا هم اندازه بشن
نقل قول
 
 
0 #77 سارایی ۲۲ 1396-04-24 21:45
سپاس آجی لاله
من الان تو دوران بی تفاوتی محضم
ذکرم
الا بذکر الله تطمئن القلوب
یه خواهششش
لاله جوونی هر وقت رفتی پابوس
امام رئوف نائب الزیاره ما هم باش
بلکه ام منم آدم نه ها حوا شدم ;-)
نقل قول
 
 
0 #76 سارایی ۲۲ 1396-04-24 21:34
سخته وقتی پر از ادعا باشی
ولی خودت بدونی
ته دلت بی ادعایی...
وکمک حال بقیه باشی
ولی خودت به کمک احتیاج داری
بشی محرم اسرار بقیه
ولی خودت از دردات واس دوست
که حتی نمیشناسیش بنویسی
عادت دارم به یاعلی گفتن
دست به زانو گرفتن وحرکت زدن
دنیای برای غم نیست
شادیامو قسمت میکنم
سهم امروزم اینه:
دست وجیغ و هورا :D :lol:
نقل قول
 
 
0 #75 لاله مشدی از...؟!!! 1396-04-24 19:01
آبجی مهدیس از ته ته دلم
براتون دعا کردم هموجور
یهوووویییی :roll:
نقل قول
 
 
0 #74 لاله مشدی از...؟!!! 1396-04-24 18:59
آبجی سارایی من سواد مواد
راهکار علمی دادن اینا ندالم :D
تجربه های خودم بود گفتم
شاید یه کم بتونم کمکت کنم
چون منم فکر میکردم فقط
باید فراموش کنم تا حالم
خوب شه اما الان فراموش
نکردم ولی حالم خووووبه :lol:
نقل قول
 
 
0 #73 لاله مشدی از...؟!!! 1396-04-24 18:55
نقل قول کردن سارایی ۲۲:
آجی لاله
قوی اونیکه فراموش کنه
وچقققدر سخته
پا رو دلت بذاری و خودتو بزنی
به اون راه
امیدم اینه پایان این فراموشیم
شیرین باشه

هیچ وقت تلاش نکن چیزی رو
فراموش کنی..هیچ وقت!
چون بعضی چیزا از یاد آدم
نمیرن حتی اگه آلزایمرم بگیرن!
نمیدونم مشکلت چیه اما هرچی
که هست باهاش رو به رو شو
شجاع باش جسور باش!حالا که این
اتفاق افتاده و کاریش نمیشه
کرد..حالا یا مقصر خودتی
یا سرنوشت برات اینجوری
رقم زده..فرقی نداره!مهم
از همین لحظه ی زندگیت به
بعده اشتباه دوم رو تکرار نکن
با غصه خوردن از غم های
هیشکی کم نشده!خودت فقط
باید به خودت کمک کنی..
کم کم فراموش میکنی کم کم
بی تفاوت میشی.دستتو بده
به دست خدا
خدای همه بزرگه
خدا خیلی مرام معرفت داره تو سختیها
تنهات نمیزاره
من راه فراموشی اینارو تا
ته رفتم نمیشه تلاش نکن!
راهش فقط رو به رو شدن
با مشکلاته
همه چیز درست میشه تموم
میشه میگذره :-)
نقل قول
 
 
0 #72 سارایی ۲۲ 1396-04-24 12:41
ادامه...
روزگار مفت و مسلم جزوه های
واحداشو در اختیارت نمیذاره
باید عمرت رو ارزونی کنی
تا این واحدهارو پاس کنی...
این خودش یه درس بزرگه
اگه باور کنیم
#یاس...
نقل قول
 
 
0 #71 سارایی ۲۲ 1396-04-24 12:38
یک قسمت از زندگی هست به اسم
بازکاوی...
تمام وقایع،تمام لحظه ها و ثانیه هارو
موبه مو جلوی ذهنت می چینی
و به خودت می گی:
اگه با همین افکار و امکان راه دوم رو
پیش می رفتم چی می شد؟
و پایان مجهول راه دوم همیشه
سوال ذهنت هست!
اما باور و قبول راه اول که رفتی ثابت
شده است
چون بهاشو دادی چه خوب چه بد
نقل قول
 
 
0 #70 سارایی ۲۲ 1396-04-24 12:31
۲.از مقایسه بپرهیزید
چشم وهم چشمی جزئی از بسیاری از
فرهنگ هاست
اما مقایسه خودمان با سایرین می تواند
به رضایت وعزت نفس لطمه وارد کند
به جای مقایسه کردن با دیگران، توجه
خود را به دستاوردهای شخصی معطوف کنید تا به رضایت ببشتری دست یابید.
نقل قول
 

اضافه کردن نظر


تمامی حقوق این سایت متعلق به سازمان صدا و سیما جمهوری اسلامی ایران می باشد