علم و دانش
روانشناسی موفقیت
کسب و کار
حقوق و قوانین
شعر و داستان
لبخندانه
باشگاه دیدگاه
دستور آشپزی
یادداشت های سلامتی

باشگاه دیدگاه دوشنبه 10 مهر

جالب انگیز:
تو سکوت می کنی
فریاد زمانم را نمی شنوی
یک روز من سکوت خواهم کرد
و تو آن روز برای اولین بار
مفهوم "دیر شدن" را خواهی فهمید...
حسین پناهی

سلام سلام صدتا سلااااام
وااای که چقدر اینجا عوض شدهههه، چقذه شماها بزرررررگ شدین!

الان یه عده مثل مراسم ترحیم وایسادن جلوی در دیدگاه، عاما زهی خیال خام، این عزیزان نه که بزرگ بودن، بزرگتر که شدن دیگه از در توو نمی یان! راهکارش فقط اره است و بس! ( اره ها نه آره!)

شدیدا" امیدواریم به برکت این روزهای عزیز، حسابی حال دلتون آفتابی و صاف و زلال و سبک شده باشه ... الهی الهی / آمین!
راستی چیزه ! آخر کلاس وایسین کارتون دارم! ... نه نه! کارتون نه ... یعنی کارتان دارم! ( کارتان: یه چیز تو مایه های بیان شیرین کرمانشاهی های عزیزم)
حالا یه سری از دیدگاهی ها حالا مگه ول می کنن؟ می گن: نخیرم! حرف زدی باید پاش وایسی! ما کارتون موخوایم یالا! یالا یالا!

راههای باز پیامگیرانه:
یک ) از هرآنچه در جامعه امروزمان مشاهده می کنید، چقدر سهم دارید؟ ... سهم در خوب تر کردن خوبی ها ... و سهم در بدتر کردن بدی ها ؟ و سهم در بد کردن خوبی ها و سهم در خوب کردن بدی ها !
دو) معمولا سکوت خود شما نشانه چیست؟ .... آیا سکوت شما منطقی دارد؟ کدام سکوتها منطقی تر ، چه سکوتهایی خوشایند و کدامیک، سکوتهایی آزار دهنده است؟! سکوت شما چه زمانهایی به ضررتان / نفعتان تمام شده؟ چقدر اهل لمس سکوت شب یا سحر، سکوت موقع حرفهای دیگران و سکوت و تامل هنگام خلق لحظات پیرامونتان هستید؟ و خود خودشما چقدر سکوت، خلق می کنید؟!

همدلان پر تلاش از پاننشسته:
زهرا سادات 15 یزد
سارایی 23 البرزنشین
مهدیا 18
فاطمه زهرا 15
بنین 23 زاهدان
حدیث فلاحی 22 دلفان

لاله 17مشدییییی:
به قول شما حسنک از بس خوشگل بود آبله هم در آورد! رفتم یه برگه ای از کمد پبدا کنم، چرخ خیاطی با تمام قوا افتاد روی دستم! واقعاهر چی سنگه مال پای لنگه! ... راستی یه سوال؟ الان که از چهارشنبه یهو دوشنبه میای سرکار. خب چه جوری پیامای این چند روزو تو یه روز میخوای بخونی؟! خدایی نکرده چشمات در میادددد کهههه! از کلمه الهی الهی خوشم نمیاد ولی واقعا: الهی الهیییییی.

دلارام 17 سلامی خواف:
وای من نبودم چقدر باشگاه تغییر کرده، مأمور چرا پیر شدی کو دندونات کی کتکت زده؟

زهرا سادات 15 یزد:
ما از دیگران انتظار گذشت و بخشش داریم و خود نمی گذریم، منتظر خوش رفتاری هستیم اما خود، خوش کردار نیستیم! ما با یکدیگر تعارف داریم و با درون خود بدون تعارف قضاوت و تهمت را دسته بندی میکنیم. در کارمان گره ای می افتد تمام توانمان را برای حلش می گذاریم اما کار دیگران که به ما میخورد جلویش سنگ می گذاریم! انتظارات و توقع ما زیادی بزرگ شده و خودمان، خودمان را کوچک می کنیم . "مشکل از خود ماست که خود را نمی شناسیم"

نازنین ازخوزستان:
سلام بعضی از ماها متاسفانه اصلا امام حسین(ع) رو نمی شناسیم! چه برسه به اینکه بخوایم مثل امام حسین(ع) زندگی کنیم ،فقط یه اسم و اینکه میدونیم چطور به شهادت رسیدند . منظورم ازنشناختن امام بزرگوار اینه که نمیدونیم امام حسین (ع) چه ویژگی های اخلاقی رو داشتند و چطور زندگی می کردند و هدفشون ازقیامی که کرده بودند چی بوده؟

مهین24شوشتر:
یه عده میپرسن خوب امام حسین (ع) که میدونست شهید میشه چرا رفت؟ وقتی حضرت قاسم مرگ درنظرشون از عسل شیرین تره حسابش رو بکن واسه امام امت. مرگ،اونم مرگ درراه خدا چه مزه داره!؟ امام علیه السلام قیام کردن چون جامعه نبوی تبدیل شده بود به جامعه اموی، چون سنت رسول الله (ص) رو به فراموشی سپرده بودن، چون جامعه ولایی شده بود جامعه سلطنتی، اماممون خودشون و فرزنداشون رو فداکردن برای احیای دین خدا. برای نماز، برای کوتاه کردن دستی که دین رو وارونه می کنه، برای حلال نشدن حرام، برای نماز اول وقت و...

اسماگل19 شوشتر:
نمیدونم چندسال دیگه باید بگذره تا بفهمیم، امام حسین (ع) شهید نشد تافقط براش عزاداری کنیم.شهیدنشد تاهرسال محرم مشکی بپوشیم ونذری بدیم. شهیدشدتاشاهدش باشیم که گاهی برای یک نیت واعتقاد پاک ، باید جون داد تا زنده بمونه.اگه امامم رو دوست دارم،من هم حسینی رفتارکنم. مثلااینطورنشه که نمازم رو قرائت کنم، بعدش گناهام رواقامه...قد قامت الصلاه ها،بچه مسلمون! ... میگن ب عمروعاص گفتن چراپشت سرعلی(ع) نماز میخونی ولی پلوی معاویه روهم میخوری؟گفت نمازعلی قشنگه اماپلوی معاویه هم خوشمزست. حال الان بعضی هاست!

پژاره:
سه شخصیت کربلا : یک. مولا حسین (ع): حاضر نیست تسلیم حرف زور بشود،تا آخرش می ایستد و خودش و فرزندانش و یارانش شهید می شوند و هزینه انتخابش را هم می دهد، از آب می گذرد اما از آبرو نه... دو.یزید: مقابل حرف حق می ایستد همه را تسلیم میخواهد. نوه پیامبر اسلام (ص) را شهید می کند تا به خواسته اش برسد، بی آبرویی را به جان می خرد. 3.عمر بن سعد: به روایت تاریخ تا8 محرم نیز در تردید است، هم خدا را میخواهد هم خرما را ، هم دنیا / هم آخرت. هم رضایت حسین / هم یزید،هم ملک ری هم احترام مردم،هم آب و هم آبرو، دست آخر هم به هیچ چیز نمی رسد، نه سهمی از قدرت می برد نه توشه ای از خوشنامی... راستش را بخواهید ما آدمهای معمولی نه جرات و اراده حسینی شدن را داریم و نه ابزار یزید شدن... اما درون همه ما یک عمر سعد وجود دارد! من بیشتر از همه از عمر سعد شدن می ترسم! (آخیش به جوابم رسیدم حداقل خودم قانع شدم!)

زهرا 17 اصفان:
شور و شعور حسینی یعنی مداح گرامی،خیلی عم عالیه که پا تو راه امام حسین گذاشتی و یاد واقعه ی عاشورا رو واسه ما زنده نگه می داری،اما از خودت دیگه چیزی نگو برادر من! اشک مردم رو در آوردن به قیمت تحریف عاشورا؟! ... شور و شعور حسینی یعنی عزیز هیئتی و منبری،اهل تفکر باش! بینش حسینی داشته باش! به سخنرانی ای که میشنوی اکتفا نکن، به حرف هایی که میزنن فکر و در این زمینه مطالعه کن که اگه ازت سوالی کردن بتونی پاسخ بدی.

سارایی 23 البرزنشین:
هر کسی بیشتر به لایه های درون خودش اشراف داره... ما از اخلاقیات...خلاقیت رو یاد گرفتیم.. چطور؟ یعنی اخلاقی که باب میل خودمونه رو خلق می کنیم. شاخ وبرگ بهش میدیم.می گیم این خلق منه! کاریش هم نمیشه کرد!...چرا میشه.کم کم میشه اما یه جاهاییم هست که تو میخوای خلقت رو عوض کنی اما چی؟ طرفت هی میگه : این اخلاق گندت همیشگیه.عوض بشو نیستی..هی تلقین..هی تحقیر. دیدم در ارتباط ها که میگم.. میگن آشنا از غریبه بدتره، بخاطر همین چیزهاست... تو رفتار با غریبه میتونی لایه هایی که دوست نداری روابطت رو مثل رابطه قبلی خراب کنه نشون ندی و تو اون رابطه سعی در اصلاحش داشته باشی اما آشنا چون واقفه، زوم میشه. هی سرکوفت.راهی نمیذاره تا خودت رو ثابت کنی!

فاطمه سدنا 25 پشت بام خیال
انتقاد هم مانند باران باید آنقدر نرم باشد تا بدون خراب کردن ریشه های آن فرد، موجب رشد او شود!

مهدیا 18:
نذرکرده بودم امسال توجمع کردن ظرفها وجارو زدن مسجدکمک کنم. وقتی کارم تموم شد ونشستم سرجام دیدم یکی ازفامیلام اومده پیشم میگه: دیگه اینکارو نکن. مردم واست حرف درآوردن. میگن دلش شوهرمیخواد! هی اینور واونورمیره قبلا اینطوری نبود... دلم شکست! نمیدونم این بی فرهنگی قراره تاکجا پیش بره ؟!

ستاره 19:
چهلم بابام خیلی آشغال ریخته بودن توی قبرستون، سه تا پلاستیک زباله بزرگ بردم همه آشغالهارو خودم تنهایی جمع کردم اونم توی گرما شدید تابستون،مردم انقدر با تعجب نیگام می کردن. انگار داشتم یه کار عجیب غریب میکردم،اینجا کسی قبرستون رو تمیز نمیکنه ، مسئول خاصی هم نداره ،هنوزم هر وقت کثیف باشه تمیزش میکنم... ماموری یادته دامادمون کارمند بیمارستانه و...به خدا همین دیروز واسه چندمین بار بهشون تذکر دادم اولا الان وقت کاریته ،نباید شخصیش کنی. ثانیا : با تلفن اونجا زنگ نزن ،کار درستی نیست بیت الماله . گفت پس چرا هرماه اضافه کار مارو بهمون نمیدن؟ آخرسر هم می فهمیم فلان مدیر دزدیده برده و....چی میگفتم بهش؟ گفتم خو تو اینجور نباش! آخرشم نتونستم متقاعدش کنم.

فاطمه زهرا 15:
میتونین به دلیل ناكامی هاتون شرایط و رویدادهایی مثل كمبود مالی،نژادپرستی،دولت، رفتار مدیر،كمبود حمایت،شرایط سیاسی رو مقصر بدونین و بی شك همه این عوامل وجود دارن؛اما اگه فقط و فقط ! اینها عامل تصمیم گیرنده بودند، هیچ كس نمی تونست موفق شه.اگه این طوری بود بیل گیتس هم مایكروسافت رو نمیساخت و استیو جابز اپل رو پایه گذاری نمیكرد.به ازای هر دلیلی كه می یارین دقیقا صدها نفر وجود دارن كه همین شرایط رو تجربه كردن،اما موفق شدن.خیلی ها از پس این عوامل به اصطلاح محدود كننده بر میان. پس عوامل محدود كننده،شرایط و محیط خارجی نیست،بلكه خود ما مانع خودمون هستیم ! ... مامور ممنون كه گفتی من یاور دیدگاهم.خیلی خوشحال میشم اگه حتی یه كوچولو تو به وجود آوردن یه دنیای بهتر سهم داشته باشم.

دختر15ساله :
ازمدرسه کوثردرمشهد، روستای نریمانی: سلام.مدرسه مون رو بردند یه روستای دیگه.الان تقریبا پنجاه تا دختر راهنمایی ترک تحصیل کردن.مادرهامون هم که میرن اداره اونا اصلا توجهی ندارن.خواهشم از مسولین استان اینه که رسیدگی کنن به این موضوع. ( پای آینده پنجاه تا دختر نوجون درمیونه)

شانلی21اردبیل:
ازاون بخش پیام شیرین جان جانان که میخواست سهیل روخفه کنه بسیارلذت بردم جیگرم حال اومد. فقط یه چیزی اینکه سهیل به خاطرشکستن دست وپاش مهم نشده. مامانم وبقیه واقعا دوستش دارن. شاید به خاطراینکه پدرمادرش اردبیل نیستن تاخوب شدنش. هق هق هق. دوماهی مهمون ماست فقط یکم زیادی هواش رودارن باورکنید دوستان خیلی سخته یهو مامانت بشه مامان پسرعموت.... وای زهرااصفان اینقدازحرفت که گفتی غصه ام شدکه نگوآخه من عاشق درس ومدرسه بودم اماحیف نشدادامه بدم بعدترک تحصیلم چندین وچندباردوتاازمعلم هامومدیراومدن دنبالم که برگردم ولی خوب نشدیعنی نمی شدتواون شرایط نمی تونستم به درس فکرکنم آجی خوشگلم قدراین روزات روبدون که بهترین روزای زندگیتن دیگه به دست نمیان بعضی وقتامی رفتم جلودردبیرستان به صدای بچه هاگوش میدادم عاشق درس خوندن بودم وهستم!

فاطمه15:
ماموری یه چیزی راجع به همین حق الناسی که گفتی بگم (قابل توجه عزیزانی که میگن دوره و زمونه عوض شده و...) ما یه معلم داریم ماهه به خدا . به اسم خانم جعفرپور توی دوسالی که دبیرمون بوده نشده حتی از یه قطره جوهر خودکار دانش آموزها استفاده کنه. میگه شاید پدر یا مادرتون راضی نباشن. همچین آدمایی سرتاپاشون روباید طلا گرفت طلای واقعی ها ...

سیده آرمیتا28مازندران:
تواین روزها؛ اگرحق الناسی برگردنم هست حتما ادا می کنم؛ اگرندونسته در رابطه باکسی قضاوت کردم؛ یاحرفی زدم باعث دلشکستگی طرف مقابلم شد؛عذرخواهی می کنم؛ قدراین روزهای عزیز رو بدونیم؛ به خداخیلی ارزشمنده؛هرثانیه ای که میگذره؛ ازعمر ماست که کم میشه... کی میدونه تاسال بعد در قید حیات هست یانه؟!

پرستو16:
جهت تأییدحرف"مهدیا18"باید بگم درگیری میون اقوام یکی ازموارد خزکشورمون شده!من دوتا دایی و سه تاخاله دارم که ازشیرخوارگی باهم مشکل داشتن! ولی وقتی سال گذشته پدربزرگم فوت کردهمه عوض شدن و الان بصورت یه اکیپ20نفره میرن مسافرت! انگارهمیشه باید یکی ازبین مون بره تا به خودمون بیایم...افسوس!

نغمه 28 رفسنجون :
مامور به داداش محمد بگو ، ببخش تا بخشیده شوی !!

مهسا حیدری 17 ورامین :
میگما ماموری از وقتی گفتی یه دختر 19 ساله با اسم محمد از رشتخوار پیام داده. به باشگاه به همه 19 ساله ها مشکوک نگاه می کنم !

سامان 17 عجبشیر:
چه جمله نازى از مامور معذور: اولین كارى كه براى بهتر بودن دنیا "باید! باید!!" بكنیم، بهتر بودن خودمان است! ... آره آبجى مهدیا، واقعا همه به دختراشون توجه مى كنن حالا خدا نكنه یه موقع مریض یا ناخوش بشن كه وا ویلا، منم یه بار تصادف كردم واسم كمپوت خریدن. اومدن نشستن روی تختم جلوی چشم خودم خوردنشون آخرشم فقط یكم از آبش به خودم رسید!

هانسه :
ازویژگی های اخلاقی خوش رویی رو میشه مثال زد، کم و بیش تو ذاتم هست درکل آدم ساکت و صبوریم جز مواقعی که کسی بخواد پاپیچم بشه یه خورده بگی ، نگی اعصابم خط و خش بر میداره و شاید ناخواسته به کسی بی احترامی کنم اون لحظه کنترل اعصابم دست خودم نیست.

زهرا 17 ایراااااااانمون :
من درحالت عادی خیلی خوش اخلاقم ولی اگه کسی بره رو اعصابم واقن دیوووووونه میشم!

مامور معذور:
چه جالب ! آخه منم که مااااه ، بهترین، فخر کائنات و حومه !! ووو رفیق خععععلی خوبیم تا موقعی که کسی ازم پول نخواد ... کارمند بسیار خوبیم تا موقعی که کسی ازم کار نخواد ... و شهروند خوبیم تا موقعی که کسی بی فرهنگی های متعددم رو تذکر نده و مامور معذور خوبیم تا موقعی که کسی ازم انتقاد نکنه ! ... آررره دیگه ! فقط در این موارد کاملا جزئی هست! وگرنه که طرف رو به شصتاد قسمت نامتساوی و نامتجانس قاچ قاچ می نومایم : شتری گونه! ... شمام که اعتراضی نداری؟ وایسا ببینم انگار داری ولی داری تمارض می کنی! داری ؟ نداری؟ داره؟ نداره؟

غزل 18 گیلان:
تنها زمانی صبور میشیم که صبر رو یک قدرت بدونیم نه ضعف! آنچه ویرانمون میکنه روزگار نیست! حوصله های کوچیک و آرزو های بزرگ ماست.

حدیث13آبسرد:
آیا از درج نشدن پیامکتان ناراحت هستید؟ آیا میخواهید پیامکتان درج شود؟ آیا میخواهید پیامکتان بر روی صفحه تلویزیون ظاهر شود؟ آیا دوست دارید که پیامکتان درج شود تا پززز بدهید؟ کافیست تا برای یک بار...بله...فقط برای یکبار اول پیامکتان بنویسید:(( می گم درجش نکنا)).مطمئن باشید که جواب میدهد!100درصد گیاهی!!!

آسیه/ سراوان :
(پیام اولی) سلام ممنون از دیدگاهی هایی که تجربه کنکورشون رو در اختیار ما کنکور نود و هفتی ها گذاشتند. لطفا در این مورد بیشتر پیام بدید بچه ها.

همسایه ها دیدگاهین:
میدونی ماموری اون روزا که این همه سخت بود.فقط به خودم می گفتم: غصه اش رو نخور... درست رو میخونی ،کنکور میدی ،بعدش یه رتبه خوب ویه دانشگاه خوب ویه کار خوب ویه حقوق خوب وجبران کردن زحمتهای خونواده...ولی حیف هرسال کنکور دادم و با تمام وجودم تلاش کردم ولی به این نتیجه رسیدم بدون کتاب تست واین برنامه ها ، باید امسال تلاشم رو چند برابر کنم... واسمون دعا کن... ندرجی آ..اینجا در و همسایه همه دیدگاهین!

آوا چگنی 19خرم آباد :
واسه موفقیت در کنکور ابتدا سعی کنید در مسیر درست و مورد علاقه تون قرار بگیرید. من دیپلم تجربی داشتم حتی سال گذشته رتبه خوبی آوردم ولی نتونستم خودم رو راضی کنم برم دانشگاه چون از اولم واسه پزشکی و پرستاری اشتیاقی نداشتم . تا اینکه تصمیم گرفتم کنکور انسانی شرکت کنم . از فروردین شروع کردم و دروس انسانی رو که بقیه سه سال میخونن سه ماهه خوندم تازه دو هفته وقت اضافه آوردم. مرور کردم و تست زدم . معجزه ای هم رخ نداد یا اینکه فلان آموزشگاه رفته باشم فقط روزی شیش ساعت با کیفیت درس می خوندم و کتاب کمک درسی هم داشتم . رشته حقوق قبول شدم! دانشگاه لرستان خودمون . به خدا توکل کنید اعتماد به نفس داشته باشید و تمرکز تون رو بذارید رو کتاب درسی نه کلاس کنکور و دی وی دی های آموزشی که تاثیر چندانی هم نداره .

فرشته از شهرکرد:
سلام، تجربه من از کنکور: اول مشخص کنید واسه دروس مختلف در مدت یه ساعت تقریبا چند صفحه میخونید. چون هر درس مباحث سخت وآسون داره ممکنه صفحات کم یا زیاد بشه. بعد مشخص کنید توی یه هفته و هر روز چقدر زمان برای مطالعه دارید و بعد با توجه به اهمیت دروس واسه 6روز هفته مشخص کنید چه دروسی و کدوم صفحات رو میخونید جمعه هم مباحثی که در هفته نخوندین جبران کنید.

فائزه 19:
راستش من امسال پشت کنکوری بودم رشته دلخواهم قبول نشدم تصمیم دارم دوباره بنشینم برای سال بعد. دوست دارم واسه خودم کسی بشم اولش بخاطر خانوادم. دومیش بخاطراینکه وقتی یه آدمی را میبینم که به خاطر نداری از خیلی چیزها محروم میشه دلم میگیره. دوست دارم بتونم به این افراد کمک کنم. نذر کردم اگه رشته ای که میخوام قبول بشم بعد از این که سرکار رفتم یه بچه را به فرزند خوندگی قبول کنم و اگه نشد از نظر مالی کمکش کنم...

سمیه رحمانی 19 چناران :
خواهر کبودم خوش به حال فرشته کوچولوت که همچین مادری داره . امیدت رو از دست نده خواهری روز های خوب هم از راه میرسه . قطعا تو قهرمان بچه ات هستی .

دوجی از گلستان :
ماموری فکر نکن رفتم، پشت سرم رو هم نگاه نکردم،نه هستم و هر نوبت دیدگاه رو هم میخونم ولی درگیرم ... می بینی هرجابرم وضعم همینه! امسال به حرفت گوش دادم وکیف وکفش ایرانی گرفتم هرچند کفشش یه خورده پام رومیزنه ولی احساس رضایتمندی بهم دست میده! دوستام یه جوری نگاهم میکنن انگار گناهی مرتکب شدم وخودم ازش بی خبرم!

زهرا27 همدان:
بذارواضح بگم : اسمم مومن ! ولی واجباتی که گفتی هیچکدامشون رو ندارم : نه امانتدار خوبی هستم . اهل غیبت کردن وقضاوت هستم زیاد. بسیار دخترگند اخلاق یک دنده و لجبازی هم هستم. مامورجان اینجاهمه خودی هستیم غریبه که نیستین : عصبی ام زیاد. سعی کردم بهتربشم اما روزبه روز بدتر می شم !

نرجس مشهد:
(پیام اولی) خب متأسفانه بایدگفت که من هم کمی توخونه بداخلاقم ولى خیییلی سعی میکنم خودم روکنترل کنم،بیرون ازخونه اینقدررر خوبم که بین دوستام به مهربونی معروفم ولی صد حیف...صدحیف که توخونه یکم بدم!

سیده مریم 18قم:
سلام... بازم من !من کینه ای نیستم ولی یکی سرمسائل اعتقادی، یکیم ملیتی خیلی جوش میارم. دست خودمم نیس درکم کن!

فرزانه نصرالهی تهران:
خوش اخلاقی عبادت است. امام حسین (ع).... عاقل ترین مردم خوش خلق ترین آنهاست. خوش اخلاقی در بین مردم زینت اسلام است. امام صادق(ع)

هیله خسرجی 20شوش :
اطرافیانم میگن که خیلی خوش اخلاقم ! اما من اینجوری فکر نمیکنم آخه چه فایده ای داره وقتی تو خونه خیلی بد اخلاقم؟ از دست خودم خیلی عصبانی هستم . خدا شاهده بارها سعی کردم که رفتارم رو اصلاح کنم اما موفق نشدم ... خیلی شرمنده میشم وقتی میبینم خانوادم با وجود همه بدخلقی هام اما باز هم بهم محبت میکنن.

لیلی25تهران:
در مشکلات، ارزش های اخلاقی افراد آشکار می شود و درمشکلات برادران و دوستان واقعی شناخته می شوند. امام علی(ع)

تنها 22 رزن:
سلام ماموری من تنهاوقتی عصبانی و طلبکارمی شم که یکی دربارم اشتباه فکر کنه و این فکراشتباه رو هم انتقال بده به بقیه وگرنه همه چیم میزونه هااااا. حالا میذاری عضوباشگاهتون بشم یا بلم عضوباشگاه بلغی بشم؟؟؟ تهدیدوداشتی؟ خخخ.

شیوارمضانی19 تهران:
بقیه موارد رو که نسبتاخوبم ولی این مورد صبر وبردباری رویکم زیادیش رودارم و معتقدم یکی ازپایه های رسیدن به هدف صبره! یکم خونسردی هم لازمه، که من خیلی خیلیش روالان دارم.

عاطفه 27 اصفهان :
تازه سایت رو خوندم. اونجا هم باید حرص بخوری ؟ ... تازگیا بچه خوبی شدی دیگه انتقاد درج نمیکنی. ایول ! ببین چه آرامشی تو دیدگاه برقراره ! دیگه رو اعصاب بچه ها نمیری. خیلی ممنون.

لطفا درج نکن پیاممو:
( بی نام ) اسمم مهم نسیت .اسما گلی خانم گفتن دیدگاهى های واقعی رو چش ما قرار دارن.ببخشید یعنی ما واقعی نیستیم ؟ نامرئی هستیم؟ من درسته پیام نمیدم ولی از پارسال دیدگاه رو میخونم. مامور ممنون از زحماتت ولی با این حرف بهم بر خورد! طورى که بعد این همه مدت پیام دادم. لطفا درج نکن پیامم رو فقط بعضی از جاهای پیام هایی که به این صورت هست رو پاک کن. تا ناراحت نشیم !

مامور معذور:
الا ای رفیق زود ناراحت بشوی خودم! امیدوارم حالت بهترین باشه ... یه سوال: وقتی شما باشی و نباشی! آیا هستی واقعنی یا نیستی؟! واقعی هستی یا نه؟ صرفا در فلسفه اگزیستنسیالیسمی ما خود گونه ای از تصورات مایی ای خموش! ای متوقع پاکیده کردن پیام دیگران در آنسوی پرچین خیال! خیال ها نه که خیاررر! ( عزیزجان جانان! متن پایانی دیدگاه رو لطفا بخون و راهنماییم / مون کن )

زهرا 79 :
سلام .واااای ماموری جان بی صبرانه منتظرم که شب بشه و باشگاه بروزشه .خیییلی دلم براتون تنگ شده .راستی ماموری شما چیزی ازخودت برای ما نگفتی ها ! همین که هستی خیلی خوبه اما خب یکمی هم راجبت بدونیم بد نیست ...آیا شما تحصیلاتتون در شاخه علوم انسانی وادبیات نیست ؟آخه با این جوابهایی که دادندی ما روکشتندی !جوابها سنگین بودندی و کمر ما را شکستندی!

رها15 بوشهر،سعدآباد:
چگونه بفرستم تپش های قلبم را ... تا باورکنی دوستت دارم؟!

مامور معذور:
ناقلا ! حالا چی دم دستت داری؟ ... تلگرام؟ اینستاگرام؟ واتس آپ؟ ... چیزه! دور نما؟ نمابر؟ رایانامه؟ رایانه هست اون طرفا آیا؟ توی جیب اصولا جا میشه؟! ... "کفتر کاکل به سر/ نامه به پا" چطوره؟ ... چیزه اصلا ! می گم : دود چطوره؟ حله؟ منحله؟ پس : دود سفید باشه لطفا و قلب قلبی نرم عاما کنجدی!

محدثه بچه اراک:
وای این چه جوابیه مامور!!! من درسته عصبانی هستم (که بسیار کنترلش می کنم به لطف کمک شما ) اما خیلی هم شوخم و بگو بخند می کنم! امان از دست شما… شمر و یزید سه بعدی چیه؟! … الان همه فکر می کنن من دیو دوسرم ! نمیدونن که شما همگانی گفتی!! نه فقط من!

سعیده 19 لیکک :
اخلاق خوب رو کسی داره که در همه حال حتی در ناراحتی ها و عصبانیت و خستگی ها بازم اخلاق و رفتارش نیکو باشه وگرنه در شرایط عادی و حالت آرامش همه رفتارشون خوبه.

اسما17زاهدان:
همیشه سعی کردم آدم خوش رویی باشم اما مامور جان سخته!

زیبا ازخوی:
امام علی علیه السلام می فرمایند:دل های مردم گریزان است به كسی روی آورند كه خوشرویی كند...بارزترین صفت اخلاقیم خوشرویی وامانتداریه٬وسرم برم قولم نمی ره٬از دروغ متنفرم٬صبرم كمه٬آدم متواضعی هستم اما نه مقابل همه٬مثلا در برابر افراد متكبر٬یا برابر افراد ثروتمند به خاطر ثروتشون هرگز تواضع ندارم مگر حسن دیگری داشته باشه.

مهتاب 18کرمانشاه :
از ویژگی های که گفتی همه اش رو دارم جز صبر ! ! ! البته خیلی وقتا خیلیا یه چیزایی بهم گفتن که من به قول معروف دندون رو جیگر گذاشتم و سکوت کردم نمیدونم اسمش رو میشه صبر گذاشت یا نه ولی میدونم که صبور نیستم کم تحملم و عجول !

آسنات 17رودان :
دست مهدی شکسته بود، روزی یه لیترشیر می خورد.یه روز داشتم واسه خودم شیر می ریختم. مامانم پاکت رو از دستم گرفت گفت: هر وقت دستت شکست شیر بخور!! ... خیلیییی شکست بدی بود! یه ده دقیقه همونطور مونده بودم. بعدم درسکوت صحنه روترک کردم. دیگه بماند که تایه ماه خودم رومی کوبیدم به در و دیوارتا یه جاییم بشکنه!هی!

مامور معذور:
آخی! حالا سالم بودن هم انقدرا غصه نداره که ! دیدگاهی ها توی رفاقت کم نمی ذارن ریییفیق! ( ووو مامور به "رزمی کاران" دیدگاهی اشارتی می نوماید. اما ایشان که اصلا قابل پیش بینی نیستن، ناغافل می پرن پشت تامیون دیدگاه، با این شعار که : چون که صد آید/ نود هم پیش ماست / ووو: کار را که کرد؟ آنکه تمام کرد! یا: آب رو باید از سرچشمه خشکوند! یوهاهاها)

صحنه آهستههههه می شووووددد : چراغهای تامیون روشن گشتندی! ... صدای کشداررر قهقهه رارنده تامیون! ... چشمهای مبهوت و دهان کف کرده مرحومه ! ووو ... ( خب همین دیگه ! چیه؟ نکنه دنبال لحظه تصادف هم می گردین؟ زرشک! فیلمش ساخت داخله وا ! فلذا : کات به سیاهی و صدای آخ و کاسه و بشقاب و ترق و توروق... وانگاه طرف توی بیمارستان یا سرخاک حضور به هم رسانده بلکه به هم رسانیده شود!)

اعظم 43 مشهد:
اسم ظالم که می آید، ذهن ما به دیکتاتورهای تاریخ می رود. راه دوری نروید...هرکدام ازما یک جایی از زندگیمان ظالم هستیم. ظلم به همین سادگیست... تو چقدر چاق شدی؟ چرا ازدواج نمی کنی؟ پس کی بچه دار میشی؟ ... دل شکستن ظلم کوچکی نیست!

على اصغر22:
دیدگاه چهارشنبه عالیه. همه مطالب وپیاماخیلى خوب بودن. جواباى قشنگى به مدیرتون و اون مسافر دادى. من وقتایى که میبینم به بعضى سربازا داره ظلم میشه ولى گاهى میترسم واعتراض نمیکنم ازخودم بدم میاد، متاسفانه گاهى ترسم ازفلان سرهنگ بیشتر ازترس ازخداست!

مهدی مرادی 21 ساله:
سلام مسئول. اگه پیام نمیدم به خاطر درگیری کارت پایان خدمته داخل موضوع هم پیام ندادم چون سوالات سخته.

ماریه رستم زاده 20 زاهدان:
ماموری اگه شرایط واسه پیام دادن ندارم فکر نکنی باشگاه رو نمیخونما.شب های زوج فیکس ساعت نه جلو پیام نما میخکوبم...کاش اینجا از اونجا معلوم بود و تو قدرت ذهن خوانی داشتی اونوقت از اونجا فکرم رو میخوندی و تفکراتمو به صورت پیام تو باشگاه میدرجیدی.جالب میشدها.نه؟

بنین 23 زاهدان :
حرف زدن یه طرفه هم خیلی جالبه ها ! انگار داری با دیوار حرف میزنی، فقط حیف که دیوارش واقعی نیست که چندتا مشت هم بشه بهش زد!

مامور معذور:
نه بابا! دیگه چی میل دارین؟ اتفاقا یکی از بزرگترین آرامش های منده همینه ! البته شماها هم از بخت یاری تونه وگرنه که از شپلق ها و غرش های تامیون مان، توی دیدگاه تا الان فقط من مونده بودم و حوضم که البته با ماست چکیده پرش کرده بودما ! و نونهای سنگکی که با گیره آویزون کرده ام به بند رخت ووو اوه اوه: باران که " یه ی هو" در می گیرد و نونها را خمیر و ماستها را دوغکی می کند! چیه؟ آره خو اینم از بخت یاری مویه!

باران (بالایی نه ها) :
... اینکه انقدر به ادبیات توجه میکنی باعث شده که من تو رو از بقیه مامورین متمایز بدونم. راستش رو بخوای من هم با این طرز نوشتن ها که خودتم اشاره کردی(گریم،حلقم)مخالفم. ولی خب خیلی ها رعایت نمی کنن مخصوصا تو فضاهای مجازی. ممنون از اینکه حداقل تو اهمیت میدی. اما با تمام این ها خودشماهم یه سری کلمات رو اینطور مینویسید(عاما،منده ) و... میدونم میخوای بچه هارو بخندونی اما تو برای ما به قدری شیرین هستی که نیازی به اینا نیست. از اول دیدگاه باهاتون بودم و هستم. متوجه خیلی از اخلاقیاتت هستم... اگه دوست نداشته باشم انتقاد نمیکنم ... تو تمام باشگاه ها یه مخاطب خاموش خاموشم اما... درباره شما اینطور نیست. هرازگاهی هرچند خیلی خیلی کم اما سعی میکنم براتون وقت بزارم ( مامور: چیزه ! بذارم ! ووو مامور خنده رعدآسایی سر می دهد... من که خیس آب شدم از خجالت ای باران)

سودابه 22 چناران :
ماموری تودیگه کی هستی ؟... جوابت به غزل خیلی باحال بود خیلیییی.

شیما 15 گنابادی:
واااای مامور ایشالله ترکانیده شوی با اون جوابت به غزل طهماسبی! از مسجد خسته اومدم باشگاه رو خوندن پاهام صدوهشتاد باز می شد! کلی خندیدم دمت گرم... بنده خوب خدا نیستم عاما...میتونم باشم! البته با ایمان داشتن به خودش و تلاش خودم! باورت میشه بعضی وقتا اونقدر خسته میشم که از لج نماز نمیخونم؟! تا جایی که بتونم به خاطرحفظ آبرو مردم دارم، تو بعضی جاها که به نفعم باشه صادق ولییی بعضی جاها میشم یه دروغگوی حرفه ای! وفای به عهد رو ازمن نپرس خجل میکشم از جواب دادن!، گذشت...نه من نمیتونم بگذرم از خیلی چیزا خیلی حرفا یه جوری میخوام یادم بمونه یه زمانی یه همچین روزایی هم داشتم! صبر میگن صبورم عاما....نمیدونم... صادقانه گفتم چون اینجا دیدگاهه... عاشق شانلی ‌و پیامهاشم...وقتی میبینم با چه عشقی و بدون هیچ هراسی داره پیام میده!

حدیث فلاحی22دلفان:
...اونقدرنامردم که سرزدنم به شما شده ماهی یه بار ولی بخداهروخت دیدگاه رو می بینم دلم تنگتون میشه.به خودم میگم مگه یه پیام فرستادن چقد زحمت داره که منم دست به قلم نمیشم؟اونقدر مشکلات زیاده که چیزی نگم بهتره! ... دو سه شب پیش بود كه رفت واسه خودش چایی ریخت.اما یادش رفت بخوره! منم دیگه حوصله نداشتم بردارم خالیش كنم.همینجوری موند تا امروز كه وارد اتاقم شدم.یه كمی كه دقت كردم دیدم حدود نصف لیوان تبخیر شده!به رابطه هامون فكر كردم.چه لیوان هایی بودن كه داغِ داغ پرشون كردیم و دست نزده یه گوشه موندن!اول سرد شدن،بعد كم كم بخار شدن. بعد یه روزی وارد اتاقمون شدیم و دیدیم چیزی از محتویات لیوان باقی نمونده!من میگم نذاریم آدما از دهن بیفتن! نذاریم بخار بخار بشن! نذاریم یه گوشه ی اتاق بمونن! ماموری تو چی میگی!؟

مامور معذور:
خب رفقا ایشون روی نکته مهمی دست گذاشتن. فقط نمی دونم چرا بر نمی داره؟! ... نکاتی اینجا هست که از اونجا شاید اندکی معلوم هست. یوخده باید بشینین و گوش فرا دهید. احتمالا یه کمکی طولانی بشه. ممکنه کمر مبارک اوخ و نالان بشه...

ببینین رفقای عزیزم
چیزهایی هست که باید بدانید و آگاه باشید
متاسفانه اتفاق نامبارک و نا میمون ( و چه بسا واقعنی میمون طوری) داره در دیدگاه رخ می ده و به شکلی خزنده، دامن گیر دیدگاه میشه ( دامن گیر به طور لفظی) . مایی که با نگاهی منتقدانه و البته دلسوزانه جملگی کائنات رو مورد بازخواست و توصیه و توجه قرار می دیم . پس بهتر نیست که بر خویشتن خویش هم بهتر نظاره کنیم؟! حالا ماجرا چیه؟

عمیقا معتقدم رابطه ای پویا و تکامل دهنده است که بر اساس "عشق و امید و احترام" باشه "نه ترس و تهدید" . رابطه ای که اختیاری باشه نه اجباری. برای همین هم خودتون بهتر شاهدین که هیچوقت نگفتم آخ اگه پیام ندین دیدگاه تعطیل می شه و من ملدم و... اگر فلان قدر پیام بدین فعال می شین... بی شمار بودن افرادی که بعد مدتها با یک پیام ، پیامشون درج شده و بیش فعال شدن و از این دست... چون برای ما همیشه تاثیر و فایده و محتوا و خلاقیت و صدتا چیز دیگه اولویت داشته نه صرفا کمیت و تعداد... حتی وقتهایی خواهش کردم پیام ندین که خدای نکرده کم دقتی و بی توجهی درباره انرژی و محبت تون نشه.

حرف ما الان دیدگاه نیست. روش و منشی هست که قبلا هم درباره اش گفتم. اینکه اگر حساب بانکی مشترکی وجود داشت و دو طرف پا به پای هم پرش نکردن. یکی شد واریز کننده و دیگری برداشت کننده. به زودی زود، بوی الرحمن اون حساب و رابطه بلند میشه. قانون کائنات اینه. از هر دستی که بدی از همون دست هم می گیری. اگر جلوی انتقال انرژی و بهره مند شئن دیگران رو بگیری خودت هم از دریافتش حتما بی بهره می شی.

حالا این حکایتی است که ما توی دیدگاه هم داریم. اصلا و مطلقا منظور نظرم، خودم نیستم. عده ای صادقانه و خلاقانه و با تمام وجود سنگ تموم می ذارن و همدلانه پیش می یان. یه عده هم فقط اینجا رو می خونن! مدام نق نق می زنن که فلانی رو دوس ! ما رو ندوس! و با دوربین گوشی هاشون از مریض منظور گزارش مستند خبری تهیه می کنن... بابا طرف مرد! باید خودتون بیاین وسط! ( وسط میدون ها ، نه که وسط مجلس! دهه!)

نهایتش شش ماه یه بار یه عیب و ایرادی هم از وسط دیدگاه در بیارن و طلبکارانه بنویسن: چرا گارد گرفتی و برن تا چند ماه دیگه! بدانید و آگاه باشید که : این رفتار نه اینجا و نه توی هیچ رابطه دیگه ای لا جواب و التاثیر و الفایده! چون آدما همدل می خوان ، همدم می خوان، هم زبون می خوان نه چوب لای چرخ و استخوون لای زخم و سوهان وسط روح! چفت پا وسط اعصاب! فلذا رفته رفته از این آدمها فاصله می گیرن.

و نگید هم که موضوعات چنین و چنانن و نمی شه... دیدگاه اگر فرقی با باشگاه های پیش کسوت عزیزمون در همسایگی ما نداشته باشه همون بهتر که اصلا و اصولا نباشه. حرف تکراری و المشابه : لاتاثیر و الفایده و الاهمیت!

یه فراز دیگه هم برای اولین بار و آخرین بار بگم ( چون نمی خوام ناله زدنی و پینگ پنگی بشه) تا خوب ماجرا براتون روشن باشه. فقط قبلش یوخده آب قند بذارین ور دستتون ها : راستش سرویس "پیام نما" مدتهاست که حذف شده! آره! حذف شده! تموم! ( نه، الان نه ما روحیم نه اینجا ارواح سرگردان داریم، نه "مه" همه جا رو گرفته، نه!)
پیام نما در دوران کوتاه رییس محترم سابق سازمان، کلا از چارت سازمان حذف شد. نبودن در چارت و ساختار هم یعنی: سازمان اهداف و مسئولیتهایی براش تعریف شده که پیام نما در آن نمی گنجد... بعد پیگیری ها و درخواستهای مردمی، مدیران میانی سازمان عرض کردن خدمتشون که: باشه عیب نداره، یوخده جمع تر می شینیم اینام فعلا باشن... ولی در اصل ماجرا تغییری حاصل نشد و در واقع هر تیمی که پیام نما داره با ده نفر داره بازی می کنه! یعنی یه نفر رو خارج از ساختار وظایفش، فرستاده این مطالبات فعلا روی زمین نمونه. فلذا با کلی کار و بار و این کارها رو چه کردی؟ ... هر آن ممکنه این ده نفر یکی شون مصدوم شه یا خسته یا هر چیز دیگه. اما کسی هم فردا رو ندیده... ما تا زمانی که بگن در این زمین بازی کن ( و لایی بخور و شش تایی و چارتایی هاش) از پای که نمی نشینیم که ... اینم راست حسینی ، صاف و پوست کنده محضر شما. ( مامور در می رود!)

با اینهمه همواره منده رفقا رو آزاد و مخیر گذاشتم که هر جور که راحتن پیام بدن نه تصنعی و نه اجباری. شاید خیلی وقتها هم بعضی ها کلی پیام دادن و یه خرده، خورده توی حالشون که چرا درج نشده؟! ولی خب سعی بر این بوده که یه کیفیت و جذابیت و چارچوبی حفظ بشه حتی اگه صفحه خالی بریم... آخ که چقذه حرف زدم، مردم که ! فلذا اینایی که عزیز دل هستین و اینجا رو می خونین و در چارچوب شوت نمی زنین و پیام درست / درمون حواله نمی دین. الان توپ توی زمین شماست! دوربین هم روی چهره منور شما. از گردن مامور جماعت ساقطه!
حالا دیگه این شما و اون سکوت گاهگاه تان یا قاه قاه همراه تان !

سعادت، عاقبت به خیری و خوشبختی تون آرزومه

حلالمون کنین. تا چهارشنبه. به امید خدا. ارادت.
دوستدار همیشگی شما : یک عدد مامور معذور سراپا تقصیر!

دریا سکوت کرده و من حرف می زنم
حس می کنم که راه نبردم به باورش!
دریا شده است خواهر و من هم برادرش
شاعرتر از همیشه نشستم برابرش

خواهر سلام! با غزلی نیمه آمدم
تا با شما قشنگ شود نیم دیگرش
خواهر! زمان،زمان برادرکشی است باز
شاید به گوشها نرسد بیت آخرش!

می خواهم اعتراف کنم هر غزل که ما
باهم سروده ایم، جهان کرده از برش
با خود مرا ببر که نپوسد در این سکون
شعری که دوست داشتی ازخود رها ترش

دریا سکوت کرده و من حرف می زنم
حس می کنم که راه نبردم به باورش
دریا! منم، همو که به تعداد موجهات
با هرغروب خورده بر این صخره ها سرش

هم او که دل زده است به اعماق و کوسه ها
خون می خورند از رگ در خون شناورش!
خواهر! برادر تو،کم از ماهیان که نیست
خرچنگها مخواه بریسند پیکرش!
دریا سکوت کرده و من بغض کرده ام
بغض برادرانه ای از قهر خواهرش!
محمدعلی بهمنی

انتقاد، پیشنهاد و حمایت دررابطه با دیدگاه:
پیامک به شماره: 30000162
تماس در تهران:162و سایر شهرها 2781-021
تلفن گویای شبکه پنج:
27865000 (021)

نظرات   

 
+1 #166 سیده آرمیتا 1396-07-14 21:47
متشکرم زهره جان ازاینکه حرم رفتی واسه ی ماموران عزیزومادیدگاهیا دعاکردی؛ممنون ازلطفت خواهرمهربوونم.
نقل قول
 
 
0 #165 سیده آرمیتا 1396-07-14 21:27
سارایی نازنینم شماهمینجوریش هم خانوم ومومن هستی گلم؛مرحباخواهرف همیده ام.
نقل قول
 
 
+2 #164 ماهور١٩تهران 1396-07-12 23:00
خدايا شكرت...
دلم تنگ بود واسه بارون پاييز ;-)
نقل قول
 
 
0 #163 زهره بانو ۱۸ قم 1396-07-12 20:48
غزل جونی مرسی :-) .. وظیفه ام بود فداتشم
انشاالله همه به حاجتاشون برسن
لاله گلی مونم زود خوب شه ..
راستی چند وقته ازش خبری نیستا ...
نقل قول
 
 
0 #162 فاطمه2003 1396-07-12 20:42
داداش سخاوت تولدت مبارک ببخشید دیر شد اخه خواستم تبریک بگم هی یه کاری پیش میومد نمیشد .خوشحالم بعد اون غیبتت دوباره برگشتی.نگران شده بودم اخه!امروز انگار بهم الهام شده بود خیلی یادت افتادم و بحث استاد نظری و شوما خیلی بود.امیدوارم خدا قشنگ ترینن ارزوت که میدونیم همه چیه برسی.
;-)
نقل قول
 
 
+5 #161 ماهور١٩تهران 1396-07-12 18:44
آقا سخاوت تولدتون مبارك :lol: :P
نقل قول
 
 
+6 #160 بی خیال اسم! 1396-07-12 18:18
عاقا! من به این نتیجه رسیدم یه فرق بسیار اساسی و چه بسا مفید با قبل داره: تایید کامنت در ساعت خاص!
خوبه. کاش ماهام بیشتر دقت کنیم تا کیفیت نظرها و سایت پایین نیاد.
نقل قول
 
 
+7 #159 غزل از شمال 1396-07-12 17:56
میگم...مأموری؟
تا شنبه خدانگهدارت :-)
دو روووز نیستی نع! :-? :sad:
مراقب خودت باش مأموری :cry:
نقل قول
 
 
+8 #158 فاطمہ ۱۳ رستم کلا 1396-07-12 17:42
حافظ :

اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را
به خال هندویش بخشم سمرقند و بخارا را

صائب در جواب حافظ :

هر آن کس چیز می بخشد، ز جان خویش می بخشد
نه چون حافظ که می بخشد سمرقند و بخارا را


اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را
به خال هندویش بخشم سر و دست و تن و پا را

شهریار در جواب هر دو :


هر آن کس چیز می بخشد بسان مرد می بخشد
نه چون صائب که می بخشد سر و دست و تن و پا را


سر و دست و تن و پا را به خاک گور می بخشند
نه بر آن ترک شیرازی که برده جمله دل ها را

اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را
به خال هندویش بخشم تمام روح و اجزا را
نقل قول
 
 
+6 #157 غزل از شمال 1396-07-12 17:24
چلا مأمور تأیید نمیکنه!؟؟ :-?
مأموری بیا تأیید کن دیگه فردا و پس
فردا راحتی از دستمون!
نقل قول
 
 
+7 #156 شیـــگنـابـادـــــما 1396-07-12 16:11
کجــــــایی مـــــــــامور؟ ؟؟؟ :cry: :cry:
نقل قول
 
 
+5 #155 سارایی ۲۳ 1396-07-12 15:49
خودم می دونم این سوالها باید شخصی
پرسیده بشه چون همه بچه ها درک مطلب رو
نداشتن..
اما ایشون گفت رو کاغذ ننویسید رو در رو
بپرسید..
همه از عشق وعاشقی و رابطه دختر وپسر
پرسیدن منم سوالم این بود..
منکه کافر درگاه خدا نبودم
ولی این آقا برگشت گفت تو با این سوالت
شبهه ایجاد می کنی..
استغفار کن ودیگه نپرس؟! :o
خب آخه چرا؟
نمیتونست بگه بعد کلاس بیا چندتا کتاب
معرفیت کنم یا برات شرح بدم این ماجرا رو؟
اینکه واقعا بعضی آدمها در هر لباسی باید
مراقب باشند...که خدشه به اون لباس
وارد نکنن..
من که عاشق خدا و اهل بیت بودم وهستم
اما اگه کس دیگه ای بود دین زده میشد..
***
حالا منکر این نیستم انقدر آدمها و حاج آقاهای
دلسوز هم هستن..سخنرانهای خوب واهل تامل
اما امیدوارم خوب هاش به پست شما بخوره
که مسیرتون هموار بشه
نه بدتر سنگلاخ..
نقل قول
 

اضافه کردن نظر


تمامی حقوق این سایت متعلق به سازمان صدا و سیما جمهوری اسلامی ایران می باشد