علم و دانش
روانشناسی موفقیت
کسب و کار
حقوق و قوانین
شعر و داستان
لبخندانه
باشگاه دیدگاه
دستور آشپزی
یادداشت های سلامتی

باشگاه دیدگاه شنبه 20 آبان

جالب انگیز:
آن بالا که بودم، فقط سه پیشنهاد بود:
اول گفتند زنی از اهالی جورجیا همسرم باشد. خوشگل و پولدار! قرار بود خانه ای در "سواحل فلوریدا" داشته باشیم. با یک کوروت کروکی جگری... تنها اشکالش این بود که زنم در چهل و سه سالگی، سرطان سینه می گرفت. قبول نکردم! راستش تحملش را نداشتم.
بعد موقعیت دیگری پیشنهاد کردند: پاریس! خودم هنرپیشه می شدم و زنم مدل لباس... قرار بود دو دختر دوقلو داشته باشیم اما وقتی گفتند یکی از آنها در نه سالگی در تصادفی کشته می شود، گفتم حرفش را هم نزنید!

بعد قرار شد کلودیا زنم باشد. با دو پسر... قرار شد توی محله های پایین "شهر ناپل" زندگی کنیم. توی دخمه ای عینهو قبر! اما دیگر کسی تصادف نکند و کسی سرطان نگیرد. قبول کردم...
حالا کلودیا ... همین که کنارم ایستاده است، مدام می گوید: خانه نور کافی ندارد. بچه ها کفش و لباس ندارند. یخچال خالی است... اما من اهمیتی نمی دهم. می دانم اوضاع می توانست بدتر از این هم باشد. با سرطان و تصادف ... کلودیا اما این چیزها را نمی داند. بچه ها هم نمی دانند...

از کتاب پرسه در حوالی زندگی
نوشته مصطفی مستور

سلام جوانان جانان وطن
عرض ارادت و احترام خاص و خاش خاشی
مامور معذور هستم در خدمت شما
امیدوارم که حال دلتون فول اچ دی و صدای زندگانی تون دالبی طور "بل بل" بزنه و مشعشع باشه...

خب بریم که .... ؟
( دیدگاهی ها جمله هنوز منعقد نشده جملگی می دوون! )
مامور:حالا که اینطور شد یه چیزی یادم افتادا ! بهههله!
( دیدگاهی ها دست از پا دراز تر بر می گردن)
مامور: چیزه ... عجب حافظه ای دارما ... گویی آنچه می بودندی خود آن را فراموش کردندی!
( دیدگاهی ها باز مشکوک می دوون!)
مامور: چیزه! .... می خواستم بگم که!
( دیدگاهی ها تیربارها و شات گانهایشان را از جیب بغل در آورده دست روی ماشه می نهند!)
مامور : چیزه خب ... فقط می خواستم بگم هنوز مومنانه وا ... هیچی دیگه خیلی دوستتون دارم! اینا الان روی ضامن آیا؟ روی ضامن نیستن آیا؟! اصلا به من چه ربطی داره! بله خودم فهمیدم! هیچی دیگه بریم!

راههای باز پیامگیرانه:
یک: چقدر نسبت به جامعه خود احساس مسئولیت می کنید؟ در سامان دادن و اصلاح اموری که در توان و پیرامون شماست چه گامهایی برداشته اید؟ چقدر با مراکز اجتماعی و یاری رسان اقشار فرو دست جامعه آشنا و در ارتباطید؟ آیا امکان یا احتمال داشت که ما به جای آنها ( مثلا کودکان کار) باشیم؟ در اینصورت چه انتظاری از افراد جامعه تان داشتید؟

دو: هویت چیست؟ چگونه تعریف می شود؟ مشخصات هویتی شما کدام است؟ کدام بر دیگری اولویت دارد؟ چقدر از این جزییات راضی هستید؟... مقصد و سرانجام افراد و جوامع بی هویت کجاست؟ چه کسانی از بی هویتی سایرین سود می برند؟

همدستان هم داستان ما:
فاطمه 21 تبریز
ستاره 19 الشتر
نازی 27 از اردبیل
مریم 19 دانشجوی روانشناسی

ریحانه18تهران:
ثروت که ذاتی نیست!ثروت یه امانته یه روز دست یه نفره فردا دست یه نفر دیگه...ما حق توهین به افراد بی بهره از این امانتو نداریم...اگه من یه کودک کار بودم انتظار احترام و محبت داشتم در کنار کمک مالی... طبق تعریف علمی هویت اون پاسخیه که به سوال من کیستم میدیم.من مهم ترین مشخصه هویتیم منطقی بودنمه.خدا نکنه کسی بی هویت بشه و اصالتشو از دست بده کسی که هویت نداشته باشه خودشو نشناخته و در نتیجه خدارو هم نشناخته پس بی هویتی بسی خطرناک است!

فاطمه 21 تبریز:
برای کشتن انسان ها نیاز به سلاح کشتار جمعی نیست ...
کافیست هویتشان را از آن ها بگیرید! از ویکتور هوگو
هویت یا کیستی به مجموع نگرش ها ، ویژگی ها و روحیات فرد و آنچه وی را از دیگران متمایز می کند گفته می شود هفت نوع هویت برای انسان تعریف شده است : هویت فردی، خانوادگی، ملی ، دینی، اجتماعی ، فرهنگی و تمدنی هویت اجتماعی انسان از پنج مولفه پیروی می کند عوامل جغرافیایی ، عوامل سیاسی و تاریخی، عوامل اقتصادی، عوامل فرهنگی و مولفه های تربیتی...

نغمه رفسنجون:
هویت یعنی ، بری هویه بخری و توی مغازه جاش بذاری بعد فروشنده صدات بزنه و بگه : خانوووم هویت !!! (خواهش میکنم قابلی نداشت، سوال بهدی لدفا !)

فرزانه نصرالهی تهرون:
...هویت فردی شامل ویژگی های جسمانی و روانی ماست مثل قد ,سن جنسیت, وزن, گروه خونی.هویت اجتماعی یعنی عضو بودن در گروه های مختلف اجتماعی. مثلا من هویت خودم رو اینطوری بیان میکنم: من فرزانه نصرالهی هستم. 16 سالمه و با افتخار کرد و ایرانی هستم. قدم 1 متر و 65 سانتی متره. دهم تجربی هستم و امیدوارم که در آینده خانم دکتر شم.از ویژگی های اخلاقیم مهربونم, راستگو, دل رحم, بااراده و پشتکار زیاد, به ورزش خیلی علاقه مندم مخصوصا کاراته,طرفدار تیم بایرن مونیخ هستم. اوقات فراغت خودم رو با کتاب خوندن, گوش کردن به موسیقی, آشپزی. میگذرونم.

فوزی دخترکورد:
هویت مجموعه ای ازرفتار کردار، روحیات وخلقیات و ویژگی های هر انسان است که درخانواده وجامعه شکل می گیردوآدم بی هویت همیشه دچارسردرگمی و دوری ازاجتماع است.

فاطمه السادات حسینی19بندرعباس:
باید بدونیم که قدرت نهایی برای تعریف هویت، در اختیار خودمونه. گذشته ما، مشخص کننده حال یا آینده ما نیست. دست به عمل بزنیم و هویت تازه و نیرومند خودمون رو ازهمین امروز بپذیریم.

معصومه 16 از همدان :
هویت هیچ وقت تغییر نمی کنه شخصیت شاید اماهویت نه! هویت متشکل از اسم شناسنامه ای، اصالت خانوادگی و فرهنگه. کسی که به مملکتش خیانت کنه به هیچ جایی تعلق نداره پس بی هویت محسوب میشه! این عده بازیچه ای هستند در راستای حفظ منافع دشمنان و عملا خودشون هیچ سودی نمیرن (این بود انشای من!!! پایان!)

نازنین 16:
افراد بی هویت افرادی سرگردانند که نه تنها برای خود بلکه برای دیگران ارزش قائل نیستن وعمرشون رو تباه می کنن.

اسرا17نقده:
از بی هویتی نگو که الان از خود بیگانگی داره تو جامعه مون بیداد میکنه!آخر و عاقبت جامعه ای که هویتش رو حفظ نکنه صاااف میره وسط ناکجا آباد!خو عزیز من جو رو بذار کنار ما ایرانی هستیم نه اروپایی! ... بی هویتی یعنی هییییچ خلاقیتی از خودت نداشته باشی و فکر کنی فقط و فقط فرهنگ برتر فرهنگ غربه پس حتما باید مثل اونا باشی و عین خواب زده ها چشماتو ببندی و دنبال اونا بری!

محدثه نجفی :
مامور خیلی حس خوبی دارم بابام می خواست واسه ماشینمون لاستیک خارجی بخره بعد از کلی اصرار راضیش کردم لاستیک ایرانی بخره . اینم سهم من هر چند که دیگه این موضوع رو نداریم .

اسما17زاهدان:
یکی از دلایل فرار مغزها و دلزدگی بعضی از جوونا از جامعه اینه که هر بزرگ تری وهرکسی که اطرافشونه از خوبی فرهنگ کشورهای دیگه و سطح بالای جامعه خارج میگه درسته منکر پیشرفت اونا نیستم و صد البته که جامعه ما مشکلاتی داره و اینو قبولش دارم ولی چرا یکی به ما نمی گه شما نسل آینده هستین، شما می تونین تغییرش بدین...

مریم 19 دانشجوی روانشناسی:
هویت یابی، رسیدن به یک شخصیت وحدت یافته ست. لازمه اون هم حرکت بر مبنای ارزشهای نظام مند هست. البته یه شخصیت سالم در عین اینکه اصول ارزشمندی داره متعصب نیست. جامعه هویت یافته هم در عین انسجام ،پویاست.بر خلاف جامعه بی هویت که اصولا بازار مصرفه.

پریا تبریز:
می بینم که دوستان تبریزی کسی غذای محلی نفرستاد.کوفته تبریزی که با یه دفعه خوردن عاشقش می شید. خورش هویج .آش بادنجان و شیرینی خاگینه هم عاالین.

فرناز22 زیباشهر:
ماموری یعنی ما یه جنوبی نداشتیم که اسمی ازهووی ببره یعنی نمیدونن غذای جنوبیه وخیلی خوشمزه یانخواستن ریابشه؟

على24 اهواز:
یعنى کله پاچه انقدر مظلومه؟ چند روزه که منتظرم یکى از این طفلکی با اون چشمهای پر از حسرت و دلتنگی یادى بکنه، اونایى که نخوردن بدونید که خعععلی خوشمزه است خیلیییی.آخ آخ خصوصا اون زبونش که از دندوناش بیرون می مونه که دیگه هچچچی! ... خخ قیافه ها رو!

مهتاب 20 قم:
ماموری ماکارانی درست کردم اما نه که عشق قاطیش نکردم ... اینه که سوخت!

مهسا18قم:
غذا فقط نیمرویی که صبح روزای تعطیل باباجان با عشق می پزه... سر سفره اونقدر ازش تعریف میک نه که انگار بهترین و سخت ترین غذای جهان رو پخته. شما رو نمی دونم ولی من که عاشقشم.

گلی بانو از یه جا:
خخ بابام پرسید این رنگینک رو کی بهت یاد داده باز؟! ... گفتم: علی!... بنده خدا کپ کرد. دیگه خودمم فهمیدم "شکر زیادی" خوردم سریع زدم روی تلتکس گفتم: ببین این علی رو میگمااا ! گفت: شانس آوردی!

مهدی بانو17 قوشچی:
آشپزی سخته ولی شما می تونین با استفاده از خلاقیت های کوچیک این کار رو برای خودتون به یه لذت شیرین و دلچسب تبدیل کنین، مثلا من برای تنوع، ﺩﯾﺮﻭﺯ "ماست و خیار" درست کردم اما به این شکل که دیگه از ماست استفاده نکردم! خیلی هم خوب شدا فقط یکم مزه خیارش زیاد بود!! باید بیشتر روش کار کنم!

فریده بارانزهی22آبان.یزد:
(پیام اولی) ماموری خوبی؟ من باشگاه تون رو خیلی دوست دارم. بیشتر مهربونی هات من رو کشونده اینجا. به نظر من باشگاه دیدگاه جای هیچ ایرادی نداره.راستی من خواننده خاموش هستم از ماجرای سوسک مرده که دوست مون فرستاده بودن تا الان باشگاه رو دنبال می کنم. هرجا هستی شادو سالم باشی....

زهرا15 س از شمال:
ماموری امروز من و دوستم سركلاس داشتیم درمورد تو حرف می زدیم بعد معلم برامون یک گذاشت به كنار ما رو از كلاس انداخت بیرون ماهم رفتیم با بچه های یازدهم والیبال بازی كردیم.خخخ خدا خیرت بده

نسترن19یه پروازی:
زهرا خانم یوسفی و نازی جان،صرفا جهت اطلاع شما عزیزان باید بگم: من از اول تاسیس دیدگاه بودم و هستم! وقتی که هنوز ظرفیت ردیف اولم تکمیل نشده بود،واسه دوستامم جا گرفته بودم! ته کلاس رو خوب اومدین، اونجا حال میده واسه تخمه شکوندن و تیکه پروندن! خخخ

مامور معذور:
مامور به آرامی نگاهی به ته کلاس و سپس به لیست کلاسیش می کند و چیزی می نویسد. اما هرقدر بچه های انتهای کلاس "عز و جز" می کنند. توضیحی نمی دهد! سپس با طمانیه ادامه می دهد...

به کی بگه؟
....کاش شرایط روحی الان من روکه به خاطر زندگی سختی که تو شرایط خیلی سخت وبدی گذروندم رو می دیدین، ازخودم متنفرم، من توی دیدگاه هم نباید خودم باشم ونباید حرف دلم رو بزنم،چون هیچکس درکم نمی کنه،پس من حرفام روبه کی بگم؟ ... من اینجا هم جایی بین دیدگاه ندارم، هروقت حرفی می زنم همه برام جبهه می گیرن، الان توی دیگاه هم برام جبهه گرفتن، خداحافظ.

ستاره 19 الشتر:
( گلچین بخشی از پیامها) لاله بانو منم هر از گاهی مثل شما فکر می کردم که پیام نفرستم وقتی اطلاعات مفیدی ندارم هم در وقت خودم، هم وقت مامور،هم شارژم صرفه جویی کردم .....اما به این نتیجه رسیدم وقتی پیام نفرستم و خاموش باشم کمتر به موضوعات فکر می کنم.... حتی اگه اطلاعاتی نداشته باشم وپیام بفرستم حداقلش اینه می شینم یکم به موضوعات فکر می کنم وبالاخره یه چیزی می فرستم، اشتباه هم باشه حداقل حریص تر می شم که به یه درکی از موضوعات برسم...

صادقانه می گم همین الان خیییییلی دوست دارم خاموش باشم چون واقعا وقت کم میارم ودیدگاهم ذهنم رو درگیر می کنه... اما هدفم فقط اینه که دیدگاه باشه. مهم ترین چیزیم که دیدگاه به من داد این انرژی درونی هستش که الان دارم و اصل انرژیم اینه که این چیزی رو که هستم رو پذیرفتم. همش به این فکر نیستم نکنه مامور از فلان حرفم خوشش نیاد...نکنه ازمن خوشش نیاد،نکنه فلانی ازمن خوشش نیاد. دیگه منتظر تایید دیگران نیستم فقط تایید خدا رو میخوام. این با ارزش ترین چیزیه که دیدگاه به من داد ومن یک هفته است که خییییییلی حال خوبی دارم دیگه ناراحتیام همراه باخود کم بینی و...نیست آخه خودم رو باهمه ضعفام دوست دارم...

ساناز،آذر 72 فومن:
امشب از تمام شبها آرام ترم. نگران فردا نیستم... همه چیز را به خود خود خدا سپرده ام، هم او که بزرگ است و مهربان... شب شما هم آرام!

نازی 27.اردبیل:
وووی یا ابالفضل این پیام عزیزمهربون بدقلق از اوناست که روح منو قلقلک میده!بعضیا واقعا درگیرنا!چندبارخوندمش نفهمیدم واقعا مخاطبش کیه؟ با مأموربود آیا؟ خب آخه مگه مأمور کیه جز یه شخصیت مجازی؟

مرضیه عادی پور19 ماکو:
( تا انتها بخوانید.همه در یک پیام) وای مأموری صحبت اخبار و فوتبال شد حیفم اومد. مرضیه عادی پور19 ماکو:وای مأموری صحبت اخبار و فوتبال شد حیفم اومد. مرضیه عادی پور19 ماکو:وای مأموری صحبت اخبار و فوتبال شد حیفم اومد نگم! ( مامور معذور: خب بگو دیگه بابا اااه. کشتی مارا... ساحل نیست. بلی بلی فهمیدیم! تا اینجای کار، پس چی شد بچه ها؟ مرضیه عادی پور از ماکو 19 سالش هستندی و خعععلی هم حیفش می یاد نگه. باشه تا اینجاش رو که فهمیدیم. باقیش رو میشه بگی لطفا؟. فقط بگو ها وگرنه منم دیگه یهویی حیفم میاد!) یه داداش دارم خیلی برام جالبه، یه شخصیت کاملا سیاسی وشدیدا فوتبالی داره،روزا که سر کار میره ساعت 5 میاد خونه می زنه شبکه ورزش نگاه می کنه. بعد می زنه شبکه 5 اخبار 18:30شبکه سه اخبار ورزشی ساعت 18:45 بع...

مامور معذور:
بع آیا؟ خو چی شد یهویی؟ کانال رو از اخبار ورزشی عوض کردی احیانا؟ و "بع" یعنی الان روی شبکه مستنده؟ ... الوووو؟! خو باقیش چی شد؟ نکنه که بالاخره حیفت اومد و نگفتی! ای خدااا، حالا تا دوشنبه با این تعلیق و دلهره چه کنیم ما؟! ما را چه می شود؟!

( مامور برای عبرت سایر حیف ها، "حیف" خود را می اندازد داخل انباری نمور تاریک ته حیاط و در را به رویش: هی می قفلد به مقدار سه مرتبه! تا " حیف" مامور دست از سرکشی بردارد و سر اومدن و نیومدنش انقذه بازی در نیاورد! دهکی!)
اما ناگهان مامور با اینهمه نمک پاشی، خود نیز حیففف می شود! گویی که خود از اول حیف بودندی! حیف! ایشش!

سیده ملورین15گرگان:
این نوبتم زیادنحرفیدی باشگاه زیادجالب نبود اماخب اربعین بود دیگه... میگم چون بچه ها دل خوشی ازاین سهم منه نداشتن خیلی بصورت نامحسوسی چپوندیش تو موضوع یک هااا..آخه من که هنوز اونقده بزررگ نشدم که یه امورمهمی دوروبرم ریخته باشه که سر و سامونش بدم و بسلامتی راهی خونه بختشون کنم...اما این مامان بابای من، اوه اوه! شب و روووز توی خیریه هان..والا..حتی توخونه بخوای بری آب بخوری میگن: بچه مردم آب نداره، اونوقت توداری آب می خووووری؟ انگار که مثلا من دارم برای قتل اون بچه ها نقشه پلیدانه می کشم!

سعید 27 ابهر :
تنها سودی که من به جامعه دارم ، این که : علاقه خواصی به طبیعت وحیوانات دارم و تا آنجا که در توانم باشه، از آنها مراقبت می کنم.

نازنین 15ازخوزستان:
... حقیقتا، فعلا فعالیت اجتماعی چندانی ندارم البته گهگاهی ازطرف مدرسه یه کارایی انجام میدم یا باخواهرم هم اغلب جاهایی که میره منو باخودش میبره الانم بخاطر سن کمم خب محدودیت هایی دارم ولی درآینده فعالیت اجتماعیم رو بالامیبرم.من آدم خیال پردازی ام گاهی اوقات تو رویاهام یه کودک کارم (نخند)وقتی خودم رو جای یه نفرمیذارم اغلب بخاطر بدبختی گریه می کنم...

فاطمه 19ساله از ایذه:
شرم می کنم با ترازوی کودک گرسنه ای که در پیاده رو نشسته است وزن سیری ام را بکشم!

فاطمه . رفسنجان :
متأسفانه کودکانی که در خانواده های بدسرپرست و بی سرپرست بزرگ میشن هویت مشخصی ندارند و افراد سودجو هم خودشون رو سرپرست اونا قرار می دن و ازشون کار می کشن و ما اونا رو به اسم کودکان کار می شناسیم.

رهابانوی گل:
من درقبال جامعه احساس مسئولیت زیادی میکنم حتی اینکه به دیدگاه پیام میدم ناشی ازاحساس مسئولیتی هست که احساس میکنم درقبال باشگاه دارم درحدتوانم سعی میکنم اگه کاری(نه لزومامادی فقط کافیه احساس کنم درتوانم هست) ازدستم برمیادبرای آدم های پیرامونم انجام میدم اینکه سعی میکنم تاجایی که ممکنه کالای تولید داخل رومصرف کنم بخاطر اینه که در قبال تولید واشتغال کشورخودم رومسئول می دونم.
گاهی باجواب دادن یک سوال یاپیداکردن راه حل برای مشکل اطرافیان واینهاهمش به خاطراحساس مسئولیت درقبال جامعه هست صدقه روزانه که همیشه سرجاشه وازاحوال زندگی افرادکم بضاعت هم بی اطلاع نیستم.هم امکان داره وهم امکا داشت که منم جزءاوناباشم،اگه بودم میخواستم ندانسته قضاوتم نکنند.

سینا31مراغه:
هویت ما را دوره های مختلف تاریخ از جمله تمدن ایران باستان،ظهور اسلام،سلسله های مختلف پادشاهی و اندکی تمدن غربی شکل داده است. شاید به نظر برسد در این صورت دچار چند گانگی هویتی بشویم ولی ما از هر دوره بهترین ها را در کنار هم قرار دادیم و هویت ایرانی را ساختیم... انسان بی هویت مثل درخت بی ریشه است که با هر نسیمی از جا کنده می شود!

حسنیه سرمچا:
(پیام اولی) هویییت! اونم چه هویتی؟! اصلا می دونی خدانکنه من یه فیلم ببینم.داستانم شروع میشه...کلا تا یه ماه توی فضام! خخخ.

زهراکریمی22(!) قم:
باموضوع هویت قلقلکم شد! دلم خواست منم شهرم روکه جزء بسیارمهمی ازهویتمه بنویسم...چون هویتمه و دوسش داشتم و دارم وخواهم داشت...

مهتاب 18کرمانشاه:
هویت من یعنى ویژگى ها و مشخصات فردى و خاص خودم که من رو از بقیه جدا مى کنه مٽل قد و وزن و سن ام اینا ویژگى هاى ظاهرى منه ولى ویژگى هاى دیگه ام مٽل عصبى بودنم, استرسى بودنم و... هویت اخلاقى منن، از همه شونم تقریبا راضیم جز عجول بودنم ! بى هویتى یعنى گمنام بودن دیگه!

عاطفه 28 اصفهان :
... انسان از سه سالگی هویت خودش رو پیدا میکنه یعنی تصویری از خودش در ذهن میسازه. اول هویت جسمی که فکر میکنه چه شکلی هست دوم هویت جنسی اینکه دختر هست یاپسر سوم هویت روانی که چه شخصیتی داره. هویت هر آدمی رو فکرش میسازه. بعد از مرگ هویت روی سنگ قبر خلاصه نمیشه بلکه اگه اندیشه خدایی باشه هویت همیشه در یادها می مونه. ایران دارای هویت و تمدن قدیمی و چندهزار ساله هست. جوامع بی هویت بازیچه استعمار میشن. همچنین انسان بی هویت ناخواسته از رهبران فکری خود اطاعت میکنه. کسی که مثل گوسفند دنباله رو دیگران هست و به جز شکم و زاد و ولد کار دیگه ای نمی کنه بی هویت زندگی می کنه بی هویت می میره و بعد از مردن هم از یادها پاک می شه.

زهرا به توان 2 :
هویت نشأت گرفته از وجود هستی خودمونه . اینکه به دیگران نشون میده من کی هستم ؟ چگونه شخصیت و اخلاقی دارم ؟ اینکه فرد با اصالتی هستم . خودم هستم و ویژگی های خاص مربوط به خودم رو دارم .

هستی 16وهلیا15 قشم:
(پیام اولی) در ادامه بحث هویت : مثلا: من باعضویت درخانواده فرزند به حساب میام. و با عضویت در مدرسه دانش آموزم. هویت فردی و اجتماعی روی هم تاثیر می ذارن.همه دارای ویژگی های انتسابی و اکتسابی هستن.ویژگی های انتسابی ویژگی هایی هستن که ما درپیدایش اونها نقشی نداریم و به ما نسبت داده شدن .مثل جنسیت،پدر و مادر.ویژگی های اکتسابی ویژگی هایی هستن که انتخابشون می کنیم وبه اونها شکل می دیم.مثل صفات اخلاقیمون.

خاطره 25 سراب :
والا من نمی دونم این چه حکمتیه که هر موضوعی صاف میره و به ازدواج داداش محمد ربط پیدا میده خودش رو!

شانلی21اردبیل:
مامورک الان اینکه من جلوی تلوزیون درازکشیدم بعدآنلی سیب پوست کنده خرد کرده و یکی یکی میذاره توی دهنم، الان این راحت طلبی حساب میشه؟ چرا؟ چون که من امروز توی تعزیه آرنجم خورد به میلگرد و درد می کنه. تازه صفحه پیام نماهم برام عوض میکنه!! عه، خوووووو آرنجم درد می کنه دیگه. منو بفهههههممم!

سیده آرمیتا28مازندران:
والا ما عید نوروز که میشه! پسته دربسته می خریم که کمترخورده بشه. تاسیزده به در بمونه! فقط برای حفظ آبرو و ظاهرنمایی جلوی مهمونها! والا! انقدرکه گرونه! خخخ. شوخی کردم.ماموری نظرت چیه؟به نغمه جون سفارش بدم چندکیلوپسته واسم بخره پست کنه؟! آخه خیلی دوست دارم! خوش به حالشون! چقدر اونجا ارزونه!

مامور معذور:
بلهههه؟ اونجا ارزونه؟! خو چرا مسئولین اونجا رسیدگی نمی کنن احیانا؟! اصلا چه معنی می ده چیزی ارزون باشه؟! عجیبه ها!

سامیار/18تهرون:
موضوع یک: بله من واقعا نسبت به کودکان کار احساس مسئولیت می کنم وهمیشه تلاش می کنم ازهرراهی که میتونم خودم بهشون کمک کنم. با این مراکز زیاد درارتباط نیستم ونمی شناسم بله امکان داره ما جاشون بودیم،من اگه یک کودک کاربودم انتظارداشتم که مسئولین کشورم به دادم برسن و کمکم کنن.

مهدیه17مراغه:
اگه جای یه کودک کاربودم ازمردم انتظارداشتم بهم به یه چشم نیازمندنگاه نکنن،بچه های کارازدرون غنی هستن که به خاطرخانوادشون حاضرن کنارخیابون بساط پهن کنن،به جای درس کارهای سخت وسنگینی انجام بدن که مبادامادریاپدرشون،نون شب واسه خوردن نداشته باشن،ازدولت هم انتظارداشتم که یه مکان خاصی برامون ایجادکنن که هم بتونیم اونجا درس بخونیم وهم کارهایی انجام بدیم که بدنمون کشش انجام اون کاروداشته باشه.

سیمرغ16الشتر:
اگه من جای کودکان کار بودم ازافرادجامعه انتظار داشتم اگه هم ازم چیزی نمی خرن جوری نگاهم نکنن انگاری که گناهکارم لا اقل یه لبخند بزنن.به خدا همین لبخند خودش خیلیه.

پژاره:
چند وقت پیش یکی از سوالا سهم من تو جامعه بود منم جواب دادم سهمم آدم کردن خودمه،پس مسئولیت ما اول درست کردن خودمونه بعد جامعه، من واقعا از اون موقع تا الان دارم رو حرفا و رفتار و کارای خودم کار می کنم و برکاتش رو تو زندگیم دارم حس می کنم و اگه خدا بخواد ادامه داره...

دنیا 15 اهواز:
به نظرم هرررر چیزی که انسان رو تشکیل میده ، یعنی هویت . از علایق گرفته تاااا نوع زندگی و تفکر و اینا ... میگم ها یه سوال دارم: الان دقیقا فرق هویت و شخصیت چیه ؟

فهیمه20:
....دکتر،مهندس و...همشون از زیر دست همین معلما میان بیرون ولی حقوقشون بیشتر از معلماست.چند وقت دیگه مراسم ازدواج داداشمه از ماه دیگه فقط اجاره خونه وشهریه دانشگاهش میشه900تومن درصورتی که حقوقش یک تومنه!!!

مامور معذور:
به نقل از خبرگزاری فارس: طبق گزارش حقوق و دستمزد سال 95 ، خبرنگاران و معلمان جزو مشاغلی هستند که کمترین دستمزد را با میانگین : یک میلیون و سیصدهزار تومان دریافت می کنند.

آسنات 17 :
رشد حس اعتماد، خودمختاری، ابتکار وسخت کوشی، مقدمات ضروری برای تشکیل هویت فرد است که خودآگاه درآن نقش اساسی دارد.اگرفرد هویت خاص خود را واجد باشد،به جای همانند سازی وپیروی ازدیگران،می فهمدکه ویژگیها،آرزوهاوقدرت کنترل زندگی خود رادارد.

بی نام:
سلام وقت بخیر، بیشتر از یک ساله که آسانسور دانشگاه آزاد تهران شرق دانشکده علوم انسانی خراب است و همه اساتید و دانشجویان مجبورن تا طبقه چهارم چندین بار از پله استفاده کنند.لطفا رسیدگی کنید.ممنونم.

مامور معذور:
سلام به شما و ایشان...ای مسئول تاسیسات اونجایی که الان ایشون گفتندشون و داری اینجا رو می خونی! خب می دونستی که بیشتر از یکساله آیا؟! نه واقعا؟! عه! واقعنی فکر می کردی کمتر از یکساله؟! نه آقا بیشتر از یکساله... حله الان؟ برو خیالت راحت ... پس بفرما بی زحمت درستش کنیا... باز دوشنبه من نیام ببینم تقویم به دست می گی کمتر از یکساله! دست شمام درد نکنه! وگرنه مامان میاد دعوات می کنه... بی نام جان! بش گفتم!

لاله 22 :
ماموری خیلی ها شاید نظرشون فرق کنه اما من هویتم ایرانی بودنمه. دینمه. چادرمه... بودن خدا توی تک تک لحظاتمه. نه اسم و رسم و مال و اموال.

محمد26:
متاسفانه عوامل زیادی امروزه هویت اصیل ما را تهدید می کند مثل مدهای لباس و آرایش ظاهری وغیره.چند وقت پیش یکی از دوستان اومده بود خونه مون. انقدر شلوار تنگ پوشیده بود که واسه بابابزرگم سوال پیش اومده بود که چگونه این شلوار را از پاش در میاره؟
درنا خطیبی:
خوش به حال جوکار از خفر، والا من که تا حالا "رب انار" رو از نزدیک ندیدم، چه برسه به این که توی غذا ازش استفاده کنم، ولی به نظر خوشمزه میاد، باید یه بار بخرم ببینم چی میگه!

مامور معذور:
خدایا انصافا این دلخوشی ها رو از ما نگیریا، بگیری دلخور می شم... فلذا در وقتی مقتضی باید متمرکز بشم و بشمرم تا حالا چند بار "رب انار" رو از نزدیک دیدم!! ووو خاطرم هست: کار تا جایی پیش رفته که حتی چند باری ایشان را خورده ام! ... ای خداااا، دیگه میشه نشه؟! به خودت قسم دیگه زبانم قاصر، جفت سر پنجولام ناتوان و فکم نیز شل شده!... دیگه نا ندارم! ... خودت کرمی نوما الانه که دیگه مضمحل بشما!

رویا 16بوکان :
هویت ملی هم یکی از مراتب هویت اجتماعیه که به یک ملت مربوط میشه ؛ فرهنگ ، تاریخ و سرزمین عمده ترین عنصر های هویت یک ملته . و خدا رو شکر که ما این عمده ترین عنصر ها رو ، تمام و کمال در اختیار داریم .

لیلا37 ته کلاسی:
خب از اول که پا به عرصه وجود نهادم، نوزاد بودم. نامی برایم انتخاب کردند. پدرم، مادرم، وطنم و زمان تولدم هیچ یک با انتخاب من نبود. روزگار که سپری میشد چیزهایی آموختم، به هر آنچه که انجام میدادم شناخته میشدم. چگونه زندگی کردن وبا چه کسانی همنشین شدن شاخصه ی هویت من شد، ولی در هر زمان تغییر میکردم هویتم هم همانطور. نمی توانم نامی واحد برای آن بگزارم مفهومی گنگ دارد. هر کس هر طوری دلش بخواهد مرا میبیند. خداوندا این را میدانم هستی ام از توست وچگونه زیستن را بارهاوبارها در اشکال مختلف یاد آوری کرده ای این منم که باید چگونه در مسیر تو بودن را بیابم. و اینکه چه هویتی از خود به یادگار بگذارم.

لیلا26چالدران:
هویت یعنی من کی ام؟ چی ام؟ ازکجا آمده ام؟ آمدنم بهر چه بود؟ و به کجا میروم آخر؟

مامور معذور:
خب خب خب
بازهم رسیدیم به ته دیگ دیگگاه/ چیزه یعنی همون: دیدگاه!
این سوال کیستی من و ما، درباره اش سخن ها راندند و قلمها فرسودند و زبانها کشاندند!
یه وجه و بعد این سوال من کیستم؟ اگر به صورت فردی و درونی بهش بپردازیم می ره در زمینه مسایل فلسفی که گفت: من فکر می کنم/ پس هستم!
یه سر کلاف بحث هم از جهت موارد مشترک اجتماعی می ره داخل بافته ها و نوشته های جامعه شناسانه... فلذا بحث خعععلی جا داره و البته تو در تو هست و زوایای پیدا و پنهان داره... در مورد بحث مشارکتهای اجتماعی خیلی بیشتر از اینها می شه گفت و نوشت و شنید. پس مشارکت بیشتر تر اجتماعی تون رو در دیدگاه دوشنبه آرزو مندم! فعلا خدا قوت و در پناه خدا...

( مامور برق دیدگاه را خاموش می کند و کرکره اش را پایین می دهد ... البته با کنترل از راه دور بی سیمی، خب آخه نه که ما از اون خونواده هاش نیستیم!... ایششش ! اونی هم که توی دیدگاه و ته کلاس خوابش برده رهایش نومایید. تا دوشنبه به همین حال هست... پرونده اش موجوده! غصه اش رو نخورین. نشون به اون نشون که آخر دیدگاه دوشنبه هم صداش کنین میگه من که داشتم گوش می کردم! می خوای خلاصه مباحث رو بگم؟!)

روزها فکرمن اینست وهمه شب سخنم
که چراغافل از احوال دل خویشتنم
ازکجا آمده ام؟ آمدنم بهرچه بود؟
به کجامی روم آخر؟ ننمایی وطنم؟
مانده ام سخت عجب کز چه سبب ساخت مرا
یا چه بوده است مراد وی از این ساختنم؟
مرغ باغ ملکوتم، نیم از عالم خاک
چند روزی قفسی ساخته اند از بدنم!
کیست آن گوش که او می شنود آوازم
یا کدام است سخن می کند اندر دهنم
کیست در دیده که از دیده برون می نگرد
یا چه جان است نگویی که منش پیرهنم
تا به تحقیق مرا منزل و ره ننمایی
یک دم آرام نگیرم نفسی دم نزنم
می وصلم بچشان تا در زندان ابد
به یکی عربده مستانه به هم درشکنم
من به خود نامدم اینجا که به خود باز روم
آنکه آورد مرا باز برد تا وطنم
تو مپندار که من شعر به خود می گویم
تا که هشیارم و بیدار یکی دم نزنم
مولوی

انتقاد، پیشنهاد و حمایت دررابطه با دیدگاه:
پیامک به شماره: 30000162
تماس در تهران:162و سایر شهرها 2781-021
تلفن گویای شبکه پنج:
27865000 (021)

نظرات   

 
+1 #177 مهدی 17 قوشچی 1396-08-23 14:56
اول سلام
دوم منده مگرگفتم که از جواب دادن به یکی شاکی شدم؟
از این گفتم که اگر در هر شرایطی جواب خانم ایکس رو میدی من هم همین انتظار رو دارم!
و سوم یادم نمیاد که گفته باشم همه رو دوست میدارم و دوست خودم میدونم!
همه دیدگاهی ها محترم هستند ولی کسایی هستند که به شخصه ازشون متنفرم!جاشم برسه حتی با ذکر دلایل اسم هم میبرم!
در آخر ممنون از شما
-------------------------------
مامور معذور:
سلام
فکر نمی کنم نیازی به پاسخ بیشتر از یک جمله پایینی باشه:
داری مقایسه می کنی مقایسه ای که کاملا هم اشتباهه!

اما برای بازتر شدن ماجرا، بازهم وقت می ذارم . شاید برای کسی مفید بود:
مگه شرایط و ویژگی های شما و سایرین یکیه؟
من فرقی نمی ذارم. خودتون باهم فرق دارین. تازه تلاش بر اینه که به تناسب مساوی فرصت اختصاص پیدا کنه... اما هرکاری بکنین بازم فرق می کنین:
مثلا شما گاه حرفهایی می زنی که آشکارا توهین و تهمت نسبت به منه
مثل: کاش صدای منم چنین و چنان بود و ... که به منم شیش بار زنگ می زدی!
خودت پیامک کرده بودی
من می گذرم
امیدوارم خدا هم بگذره.

ببین برادرم
اگر واقعا برادرم بودی که حتما خیلی سفت و سخت تر و با دسته بیل بهت جواب می دادم
اما این یه تیکه رو هم حتما می گفتم
( من که نمی دونم و نمی خوام بدونم خانم ایکس کیه)
اما اگر خانم بودی و ایکس هم بودی
باز می گفتی چرا خانم ایگرگ رو تحویل می گیرن؟!

و باز چرا این ؟ چرا اون؟
این یه حس درونیه و باید همونجا دنبالش بگردی!

می دونی چرا؟ نکته اش خیلی مهمه عزیزم!
چون جذابیت آدمها به زن بودن و مرد بودنشون نیست!
به موی بلند و چشمای شهلا و هیکل روی فرم و فیتنس و بابای پولدار و ...نیست . شاید برای عده ای این باشه ولی درستش این نیست و گذراست.

با این فرمون هرجابری همین نتایج رو می گیری.
اون به خاطر پولدار بودنش محبوبه. اون مدل دماغش . اون جنسیتش.

ولی جواب اینه که جذابیت و کاریزمای آدمها به خاطر درونشونه.
فهمشون. درکشون. حساسیتشون نسبت به ظرایف. بینش و همدلی شون.
وگرنه برای همه اون یکی جذابیت ها، دوتا بهترش هم هست و چار روز دیگه تکراری می شه...

شماهام برای من هیچ چیزی بیشتر از مفاهیم و واژه ها نیستین
و بارها خدا رو شکر کردم که از اینجاهم اونجا معلوم نیست
وگرنه این تهمتها که سر به آسمون می ذاشت. باید بدونیم اگر توجه یا بی توجهی هم هست به خاطر اون درون خودمونه. اونجا رو باید ساخت. دنبال مقصر گشتن ما رو جلوتر از جایی که هستیم نمی بره.

ولی اگر هم نمی دونی بدون که به خاطر این نوع نگاه که توی اون پیامک نشون دادی شماهم مبتلا بهش هستی و متاسفانه هم بین خانمها وجود داره هم بین آقایون ( که اینا خودم رو دوست ندارن دنبال چیزای دیگه! هستن) بین همین اهالی دیدگاه هم هستن کسانی که خودشون رو خلاف اونی که هستن معرفی کردن تا همین نگاهها رو نسبت به خودشون سبک کنن! من تلفنی باهاشون صحبت کردم .

و اگه بیشتر از این می خوای؟ حتی بین مسئولهای پیام نماها هم این راهکار استفاده شده!
تا تندی اینجور تهمت ها رو کاهش بدن...
راه درست شدن همه اینها هم چیزی نیست جز همون جهاد و تهذیب نفس و تمرکز رو توانایی های خودمون...
وگرنه مسیر حسادت و حسرت عجیب نیست اگر به مقصد تنفر برسه.
توانایی ها و استعداد شما در زمینه مسائل آی تی و کامپیوتر جزو نکات بارز و غیر قابل انکار شماست. مطمئنم توی این زمینه با این علاقه و پشتکاری که داری موفق می شی.
مثل همون چیزایی که درباره آقای فراهانی نوشتی و اون موقع کم جواب نگرفتی! یادته که! من به خاطر اون "هدر" و اون اسم یابی مفصلا با مدیر و همکارمون صحبت کردم! کف کرده بودن که همچین مخاطبین پیگیر و بادقتی داریم...
برای حال خوبت هم دعا می کنم عزیز.
نقل قول
 
 
+2 #176 سیده آرمیتا 1396-08-23 11:44
قربوونت بیتای گلم؛من اصولاشبهازودمیخ وابم؛عادت کردم نصفه شب بیدارمیشم تانمازصبح بیدارم وبعدشم دیگه خوابم نمیبره!دیشبم همش فکرم پیش عزیزان هموطن بود.دلم پیش دوستای گل زلزله زده ام بود.داشتم دیوونه میشدم.یکمی صلوات وذکرفرستادم دلم آروم شد.الهی عزیزدلم انشاالله زودترخوب بشی.چایی زنجبیل میل کن تب بره خواهرنازنینم.
نقل قول
 
 
+2 #175 بیتا 1396-08-23 10:46
عه! آرمیتاااا
بچه... ساعت۲۱... لالااااا... هی هی
شما ۲ بامداد بیدار بودی؟!
منم... در تب به سر می بردم...
نقل قول
 
 
+3 #174 بیتا 1396-08-23 07:31
شما که دیشب هم بودییی!
منم امروز خونه ام... سرما داره قورتم می ده!
نقل قول
 
 
+2 #173 سیده آرمیتا 1396-08-23 02:27
بیتابانوجان؛خوا هرعزیزم؛که انقدرفهمیده وباشعورین؛ودرنه ایت ادب؛حرفهاتون روزدین.منم کاملاموافقم به خاطرحرفهایی که زدین.نه خواهرجانم؛داداش مهدی مطمئنم ازحرفهاتون ناراحت نمیشه.چون چیزبدی نگفتین.مامورمحت رم واقعااونچه که ازدستش بربیاد؛هیچوقت دریغ نمیکنه ازدیدگاهیا؛انقد رکه قلب مهربوونی داره.همیشه فراترازاونچه وظیفه اش هست.بی منت وخالصانه؛درحق دیدگاهیاانجام داده.من خودم شخصاخیلی اذیتشون کردم.یه حقیقتیه!به عنوان های مختلف؛ولی مامورخطاپوش ومهربوون؛درکنار اشتباهام گذشت کردوالبته بهم متذکرشدگاهی ومن سعیم روگرفتم اشتباهم روجبران کنم وتاحدی هم موفق بودم.
نقل قول
 
 
+2 #172 بیتا 1396-08-22 23:07
:sad:
نقل قول
 
 
+3 #171 بیتا 1396-08-22 22:43
با این نوع رفتار اول از همه آرامش خودت رو از دست می دی و بعد هم نظر دیگران نسبت بهت تغییر می کنه. دوستهات کمتر می شن.
سخت نگیر. گاهی با شما حرف زده و گاهی با یکی دیگه. یه روز که سکوت کنه یا نظرات رو دیر تایید کنه صدای همه مون در میاد و صد البته نگران. سلامت بودنش و برقراری دیدگاه از هر چیزی برای همه مون مهمتره. با کی حرف زده و غیره و غیره که نباید چندان اهمیتی داشته باشه. یه کوچولو بیشتر درک کنیم. در ضمن خدا رو شکر کنین من مسئول باشگاه نشدم! وگرنه زودتر از اینا جا زده بودم! از ویرایش هم خبری نبود و عمرا این همه پیام رو دونه دونه می خوندم! هی هی
ووو برای منم پیش اومده. بارها شده سئوالم بی جواب مونده و با فکر کردن و مسائل رو کنار هم گذاشتن به جواب رسیدم. حتی شده بعد دو روز فکر کردن.
جمله بندی هامم تغییر می ده و اتفاقا دست گلش درد نکنه و شرمنده از زحمتی که می کشه.
من به شیوه کاریش ایمان دارم.
امیدوارم از من ناراحت نشده باشی.
بهترین ها و بهترین حال و آرامش همه تون آرزوم نیست... دعای همیشگیمه.
نقل قول
 
 
+3 #170 بیتا 1396-08-22 22:38
آقا مهدی، ببخشیدا. اینکه می گی "برای یه کامنت الکی کلی جواب نوشتی و الی ماشاالله که چرا؟! چون فلان کسه!" توهینه. به صاحب اون کامنت. به مامور و حرفش. حتی به شخصیت خودت! می دونی چرا؟!
چون همه ی ما عضو یه خونواده ایم. چون دیدیم از بودن و شادی کسی خوشحال می شی. اما حالا وقتی مامور با کسی حرف می زنه و شوخی می کنه شاکی می شی! چرا؟ اینجوری ما هم دیگه نمی تونیم حرفهات رو باور کنیم. آخه کدوم وجهه شما رو باور کرد؟ مگه همه رو دوست خودت نمی دونی؟! پس طبیعتا نباید از اینکه دو بار به کامنتش جواب داده شده ناراحت بشی.
...
نقل قول
 
 
+3 #169 بیتا 1396-08-22 22:14
من باز نگرانم و دم به دقیقه اینجا!
نقل قول
 
 
+3 #168 بیتا 1396-08-22 20:50
اگه سکوت کنه، شاکی می شیم که چرا ساکتی؟ دیدگاه بدون جوابهات مزه نداره!
حرف بزنه و شوخی کنه یا مسئله ای رو منطقی و با دلیل و سند و مدرک توضیح بده، باززز شاکی می شیم که چرا انقدر حرف می زنی و اله بله جیمبله!
جدی باشه، شاکی! شوخی کنه، شاکی!
آخه واقعنی چلااااا؟
ماها تکلیفمون با خودمون روشن نیست و هی از مامور انتظاراتی داریم بدون توجه به اینکه نمی شه همه رو راضی نگه داشت.
بیایم یه کوچولو بیشتر درک کنیم. اینجوری خودمون هم آرامش داریم.
باشد که رستگار شویم.
نقل قول
 
 
+3 #167 بیتا 1396-08-22 20:43
آقا مهدی، اینجوری قضاوت نکنین. خودت رو بذار جای مامور... حجم پیامها، انتخاب و ویرایش، تایید نظرات سایت و دستورها و انتظارات من و من و باز هم من! و اینکه ممکن یه وقتی حالش خوب نباشه، محدودیت های کاری داشته باشه و... خوندن توهین ها و بوق و... و گذشتن ازش... می تونی دووم بیاری؟ تازه بیشتر از وقت اداری باشی و در مقابل انتقاد خوش اخلاق باشی؟ من که به شخصه نمی تونم.
تا حالا ندیدم تبعیض قائل بشه یا دشمنی داشته باشه.
دیگه شما که گویا از اول تاسیس باشگاه بودی و حتی تلفنی هم باهاش حرف زدی، باید بهتر بشناسینش.
نقل قول
 
 
+1 #166 زهره بانو ۱۸ قم 1396-08-22 20:40
نقل قول کردن سارایی ۲۳:
نقل قول کردن غزل از گیلان:
سلام :sad:
مامورییییی من امروز زود اومدم خونه
:cry: برام دعا کنید..
پدرم عمل داره..

**
جان عزیزم ..منم پدرم فردا عمل داره
دعاگو هستم..
غزل بانوی دلنشین



غزل جان و سارای عزیز انشاالله عمل هاشون با موفقییت باشه
انشاالله همیشه سلامت باشن و سایشون بالای سرتون باشه ..
ما رو بی خبر نذارید..
نقل قول
 

اضافه کردن نظر


تمامی حقوق این سایت متعلق به سازمان صدا و سیما جمهوری اسلامی ایران می باشد