علم و دانش
روانشناسی موفقیت
کسب و کار
حقوق و قوانین
شعر و داستان
لبخندانه
باشگاه دیدگاه
دستور آشپزی
یادداشت های سلامتی

باشگاه دیدگاه چهارشنبه 1 آذر

جالب انگیز:
می دانم که موجودی بسیار ناقص، ناپایدار، زوال پذیر و محدود هستم ولی در ذهنم تصوری از یک موجود نامتناهی ابدی و فناپذیر دارم که از هر نظر کامل است و می دانم غیر ممکن است که چیزی بتواند چیزی بزرگتر از خودش را با استفاده از منابع خودش به وجود آورد!
پس این موجود کامل باید وجود داشته باشد مثل صنعتگری که امضای خودش را بر نمونه ای از کارش حک کرده...
داستان فلسفه / دکارت

سلام و درودی دیگر دیدگاهی های همراه
اولین روز از آخرین ماه پاییز رو هم در کنار هم هستیم با یه دیدگاه و یه دیدگاه جماعت دیگه
امشب چهارشنبه یکم آذر 96 بازهم "مهمون" قلب پر مهر شماییم
فقط چیزه! این برنامه شام تون چیه؟!
جااااااان؟! مهمون "درازگوش" صاحب خونه است؟! ای بی تلبیتا! خو اینهمه ضرب المثل!! اصلا دیقه نوموخوام!

همراهان همدل دیدگاه:
زهرا 17 اصفان
ریحانه 18 تهران
سیده ملوین 16
آسنات 17 رودان
و سامان 17 عجب شیریه!

موضوع هفته:
یک) چقدر نسبت به خود و اطرافیانتان احساس مسئولیت می کنید؟ خود شما چقدر برای مقابله با حوادث غیر مترقبه و طبیعی ( مانند زلزله، سیل، آتش سوزی و ... ) آمادگی دارید؟ آیا روی دادن چنین حوادثی در کشور ما دور از ذهن است؟ چه آموزشهایی در این رابطه دیده اید و چقدر به دنبال یادگیری آنها بوده اید؟ ارتباط شما با نهادهای امداد رسان مانند هلال احمر و آتش نشانی و ... چگونه است؟ آیا در دوره های آموزشی آنها شرکت کرده اید؟ چرا؟!

دو) چقدر نسبت به جامعه خود احساس مسئولیت می کنید؟ در سامان دادن و اصلاح اموری که در توان و پیرامون شماست چه گامهایی برداشته اید؟ چقدر با مراکز یاری رسان اقشار نیازمند، فرو دست جامعه آشنا و در ارتباطید؟ آیا امکان یا احتمال داشت که ما به جای آنها باشیم؟ در اینصورت چه انتظاری از افراد جامعه تان داشتید؟

سه) هویت یک فرد و جامعه چگونه تعریف می شود؟ اطلاع و ارتباط شما و هم نسلان شما با پیشینه فرهنگی، مذهبی، اجتماعی و ... این مرز و بوم چگونه است؟ درباره دلایل شکل گیری " مد " در پوشش و آرایش جامعه چه می دانید؟!

پژاره:
انا فتحنا لک فتحا مبینا،حلاوت پیروزی جبهه حق مبارک ملت و رهبر و خانواده های استوار مدافعان و جانبازان و شهدای حرم،ویژه سردار سلیمانی عزیز، خدایا خیلی ممنون...

مژگان ساعدی کرمانشاه :
نذر کردم تا بیایی هر چه دارم مال تو
چشمهای خسته پر انتظارم مال تو
یک دل دیوانه دارم با هزاران آرزو
آرزویم هیچ! قلب بی قرارم مال تو
اللهم عجل لولیک الفرج

شیما16:
راستش انقدر که کلاسهای هلال احمر تا اینجا فاصله داره که نمیشه رفت. آموزشی هم ندیدم ولی حتما برای یادگیریش اقدام می کنم.

زهرا20ساله ازروستای چنار:
هیچ آمادگی برای مقابله باحوادث امثال زلزله نداریم خونه مونم که غیراستاندارد فقط یه لگد! میخواد که دیوارا بریزن. تنها کاری که مامانم کرده اینه که مدارکمون رو یه جاجمع کرده که راحت پیدابشن. دوست دارم یاد بگیرم کلاسهاش برم اماهم دوره، هم خونواده محترم میگن: ول کن چه کاریه؟!

هانیه وکوثر خوی.:
9 ساله که مدارکم رو دادم به هلال احمر تا توی کلاسهاش شرکت کنم تا به حال بهم نزنگیدن (مامور معذور: عه پس اون دخمل ملوسک شما بودی؟! وای که چقذه بزرگ شدی! آخه نبودی اون همکارمون عمرش رو داد به شما، تا الانم بهههله 7 فروند، کفن پوسونده... الان جلدی سفارش می کنم کارت "عضو فعال" شما رو بیارن دم در خونه تون به حالت "ربان نشان" تقدیمت کنن! فقط بی زحمت این پایین رو امضا کن! آقربونش) توی خونه مون فقط بتادین داریم هیچی هم بلد نیستم...کوثر گفت زلزله بیاد من کامپیوترم رو بر می دارم فرار... منم که قرآن و مفاتیح و الفرار.

لیلا 37. ته کلاسی:
سلام. هلال احمر یه طرحی رو از اواخر پارسال شروع کرد به اسم طرح خادم که وظایفش آموزش مقابله با بلایای طبیعی به صورت رفتن به درب خانواده‌ها است. تو شهر ما حدود هزار خانواده تحت آموزش هستند که طی سالهای بعد بیشتر میشه. وظیفه ما اینه که به خانواده ها یاد آوری و آموزش بدیم تا برای آمادگی در مقابل حادثه تمرین کنند وبه فکر پیشگیری از صدمات زیاد و جدی باشن سایت خادم رو معرفی میکنم برای همه ی علاقه مندان. سپاس.

پریا مامان سلنا تبریز:
اولش که با باشگاه آشنا شدم خوشم نمیومد و از سر بیکاری می خوندم ولی حالا شده یکی از اولویت های اصلیم که روزهای زوج سر ساعت منتظرشم . قبلا عضو فعال هم اندیشان بودم و الانم خوشحالم که بالاخره شبکه پنج یه چیزی تو مایه های هم اندیشان برامون ساخت. واقعا دست مریزاد خدا قوت.

دعوا و آشتی برای بارصدم:
(گلچین که نه! ولی خلاصه چندین پیامهای ایشون / ماهم نون و ماستمون رو می خوریم. تازگی نداره) چقدرم خودخواه! چرا نباید دنبال پیامم بگردم؟ بایدهمش بشینیم پیام فامیلات روبخونم؟ بی رحم! ... این باشگاه هم مثل پیام نمای شبکه قرآن باید تموم بشه چون از پارتی بازیهات خسته شدم. اینقدرکه "نازی" برات مهمه مارا فراموش کردی؟ ... پس چرا بقیه انتقاد نمی کنن؟ چون دوستشون داری و ازشون می ترسی و پیامشون رو می درجی ... من که پیام اولی نیستم ازاول می دونم چه مارمولکی هستی. یک ذره انسانیت توی وجودت نیس .... حالاهی بگوکیه؟ ماهی چهارپیام میده؟ رفیق نیمه راه کیه؟ اون جواب که به "عاطفه" دادی منظورت چیه؟ با کی بودی؟ ... من دیگه باهات قهرم چون هردفعه باذوق بیشتری میام باشگاه می خونم می بینم پیام من نمی درجی ...... باشه؟ حلالم کن این پیامام به مانیتور بود که گیرنده است... ببخش گلم دیگه قول میدم غرنزنم ... به خدا تاحالا نفرین نکردم دلم نمیاد .

ریحانه18تهران:
انسانی که به "شناخت خویش" نرسیده باشد، "بی سواد حقیقی" است! ... هر چند تمام کتاب های دنیا را خوانده باشد! ... اگر درونت پر از خشم، نفرت، خودخواهی، غرور، حسادت و "زباله‌ها و زبانه های" اینچنین است، بدان که هیچگاه چیزی را نیاموخته‌ای و هنوز رشد نکرده‌ای...

درج نشه. محفوظ:
درج نشه مامور. شاید حتی خنده دار به نظر بیاد ولی چند وقته کتابای خودشناسیم رو گذاشتم کنار و نمی خونم... اون مباحث خیلی اذیتم کرد شاید چون درست نفهمیدمشون! دیگه می ترسم عمیق بشم روی خودم !

مامور معذور:
همین جاهاست که مشاور و مشاوره مفید واقع می شه ها... اصولا روانکاو کارش همینه! ... یه بار هم درباره حد و مرز مفاهیم و معانی و واژه ها صحبت کردیم ... که فرق هست بین نظافت و وسواس / مناعت طبع و بی خیالی و ... حالام فاصله ای حساس هست بین خودشناسی و خودگیر دهی! ... مقصد دومی به وسواس فکری و چه بسا رفتاری می انجامه! چرا؟ چون مبداش از بی عملی، آغاز می شه و با "سکون" پیش میره! ( خیلی خفنه ها که با سکون پیش بری ها! فلذا سکوت محض ممتد)

آسنات17رودان:
زلزله! خعلی بده. اثرروانیش ده سال باهام بود وخبرنداشتم. "جلسه قبل" که بهش گفتم وقتی همه خوابن نمی تونم بخوابم، انقدررر رفتیم عقب تا رسیدم به سال 86 که قم زلزله اومده بود.... راستی منم حتی یه ریال کمک نکردم.اصلاهم ناراحت نیستم. باخانواده صحبت کردم گفتن آخر ماهه واینا... قبول کردم.قراره خودم باصرفه جویی و فروش بافتنی یکم پول جمع کنم و بدم. ان شاءالله.

فهیمه 26 شهر"یار" :
من نسبت به اطرافیان بیشتر احساس مسئولیت می کنم انگاری !! اگر خودم برا خودم مهم بودم حالا که رضایت بابایی رو گرفتم برم پیش "دکتر روح و روان" اما حالا خودم دوست ندارم برم . می گم برم که چی بشه ! من حالم با این چیا خوب نمیشه! من از بیخ و بن خستم سیرم دیگه به آینده فکر نمی کنم دیگه اجباری زندگی می کنم ! اما بی تفاوت نشدم به اطرفیانم هنوزم حال خوب دیگران برام لذت بخشه... واقعنا یکی از شهر قدس میاد شهریار بخاطر هلال احمر اون وقت من تا حالا توش هم نرفتم چه برسه که عضو بشم !

فاطمه رستاقی نیا18اززهک:
والا من هم نسبت به خودم احساس مسئولیت می کنم،هم بیشترازخودم به خوانواده ام،واسه همینم همه همه موزها و خرما لوها و بستنی های توی یخچال رو یکجا خوردم تا مامانیم نخوره که قندش یهویی بزنه بالا ! خنده...

زهرا 17 اصفان:
پیروی از مد از لحاظ اقتصادی برای جامعه اثرات مخربی داره. بخش زیادی از در آمد های ملی و پول هایی که صرف این مسئله میشه که میتونن برای تولید اشتغال و...ازش بهره بگیرن ولی متاسفانه ...!

مهسا حیدری 17 ورامین :
ماموری گفتی آرایششش!! آقا من یه دوستی دارم همچین آرایش می کنه که آرایش هاش همینطور ازش چیکه می کنن!

مهتاب 18کرمانشاه :
وای از این مدهای عجیب و غریب! ماموری یه بار توی بازار پشت لباس یه پسر جوون، یه جمله انگلیسی نوشته شده بود که اصلا روم نمیشه معنیش رو بگم ! ! ! زشته عزیز من... زشته برادر من... زشته زشتههه زشتهههههه !اااااه !

سیده ملورین16گرگان:
شرکت های بزرگ برای سود بیشتر تبلیغات گسترده ای می کنن و با استفاده از مدسازی به مردم القا می کنن که اگرفلان چیز رونداشته باشن ازدنیا عقب موندن... مدسازها معمولا این الگوها رو بین بازیگرا و ورزشکارا انتخاب می کنن و ازشون می خوان که کالاشون رو تبلیغ کنن. در واقع قصد دارن به ما بفهمونن اگه شمام می خوای مثل فلان بازیگر یا ورزشکار موردتوجه قرار بگیری و محبوب بشی باید ازچیزی که اونا تبلیغ می کنن استفاده کنی... این الگوهای وارداتی خرده خرده، طرز تفکرمردم رو تغییر می ده وبه دنبال کردن کورکورانه ازفرهنگ بیگانه تشویق می کنه..مثل افرادی که حتی معنی نوشته روی پیرهنشونم نمی دونن وتنها به این دلیل که مد هست ازش استفاده می کنن... حالااین مدگرایی علاوه براینکه ضربه مهلکی به فرهنگ جامعه ما می زنه آسیبهای اقتصادی هم واسه جامعه ما به دنبال داره... ویکی از تأثیراتی که مدگرایی روی فرد داره اینه که فرد دچار عوارض چند شخصیتی میشه... والا خب منم ساعت به ساعت یه چیزی می پوشیدم خودم روگم می کردم.

مامور معذور:
آفرین آفرین ... احسنت خیلی خوب. به احترامت کف می زنم و حتی کف می کنم! تازه الان پشتکم نمی یاد وگرنه اونم روی شاخش بود! (آآآآآآآآخ کمرم مادرررر!)

رهابانوی گل:
احساس می کنم عدم آگاهی وشناخت درست وکامل ازهویت، باعث بحران هویت شده. مدگرایی هم به خاطرجذابیت وزیبایی طرح و رنگ لباس ها و وسایل هست که متاسفانه ما زیاد نتونستیم چیزی تولید کنیم که اشاعه دهنده فرهنگمون باشه وجذاب و زیبا هم باشه واین باعث مدگرایی بعضا خلاف عرف وجامعه شده.

مهدی مرادی و فاطمه خانوم :
مسئول جوون نوکرتم به مولا. شنبه عقدمونه خوشحال می شیم تشریف بیارید. سرباز بودم موهام کوتاه بود فقط یکمش در اومده. الان اعصابم خرده دیگه... مسئول جوون! خب خودت درستش می کردی "منم مسئولم" چی می شد حالا؟ من و تو این حرفارو نداریم که!

سامان 17 عجبشیر:
بعضی افراد فكر مى كنن: اگه خودشون رو با مد و حالتهاى اروپایى و خارجى تطبیق ندن از جامعه عقب می مونم مثلا اگه از این شلوارها نپوشم مردم فكر مى كنن كه من پیشرفت نكردم و متمدن نیستم! والا به خدا نخندین همینه یا مثلا اگه مدل موهام اینجورى نباشه مسخره ام مى كنن نه واقعا این مدل موها چیه از بازیكناى فوتبال اروپایى تقلید مى كنن؟ چرا مثلا از تكنیك و حركات رونالدو الگو بردارى نمى كنى ولى موهات رو اونجورى مى كنى? زشته بابا! (و بعد ارسال پیامک، رو مى كنه به پیرایشگر مى گه: واسم خامه اى بزن با خط غلیظ) ... خیلى جاها آموزش مى دادن كه چه جورى با سیل و زلزله و... مقابله كنیم ولى ما جدى نمى گرفتیم كه، همه اش مى گفتیم: چى؟ سیل?! خخ اینجا ابر میاد كه بارونم بیاد؟ یا زلزله چیه اصلا اینجا چیكار مى كنه?! تا اینكه یه روز زد یه بارون اساسی بارید واقعا سیل اومد. همین چند كیلومترى شهرمون تو یکى از روستاهاى نزدیک، یكى از دوستاى عزیزم رو سیل برد! برادر و مادر اون یكى دوستم رو برد و فامیلاى چندتای دیگه، اصلا باورمون نمى شد كه این اتفاق اینجا افتاده!

عاطفه 28 اصفهان :
...سیل که عمرا اصفهان بیاد. زلزله هم بهش می گیم نیاد. می مونه آتش سوزی که کپسول تو خونه داریم، توکل به خدا... منده به دلیل خوش بینی زیاد در فامیل زبانزدم !

زیبا ازخوی:
خب خودش می خواست واكسن بزنه ( مامور معذور: آخه اوشون هم به وقتش می تلسیده و نزده! ایششش) كه الان فلج اطفال نگیره، تقصیر اونا چیه؟ بعدشم تاسالهای سال فلج اطفال گرفته؟!! مگه پیرمرد هشتاد ساله دقیقا چن سال دیگه عمر كرده؟! ماموری این ماله كشی وشترق و فلج اطفال رو خوب اومدیا٬عالی بید٬دست مریزاد٬حالم روخوب كردی. راستی سلام. ( مامور معذور: صبح به خیر ایرااااان! حالا چه عجله ایه؟ داشتی می رفتی سلام می کردی! ... راستی این چندتاست؟!)

نغمه رفسنجون:
آخ جووووووون بارون!! اینجا داره بارون میاد مامور !.... ایقد ذوق مرگ شدم که یادم رفت سلام کنم، عین بارون ندیده ها !!! سلوووووم صبح بخیییر !!... یعنی کلاس هلال احمر رفتم مننننننن !! کلأ سه جلسه رفتم کلاس، تو این سه جلسه حرومم باشه اگه من آمپولی دیده باشم ! الانم آمپول میزنم در حد تیم نونهالان!!

مهین24شوشتر:
احوال شما معذورجااان؟ من که خوووبم،عاااالی! اولین بارون امروز باریدن گرفت،خیلی خوب چیزیه بارون... از صبح منتظر بودم خونه خلوت بشه بپرم زیربارون نشد که بشه!من هم به بهونه این که ظرفا زیاده بردم تو حیاط شستم،نیم ساعت خالص از نعمت خدا لذت بردم الانم رفتم رو ویبره ههه. خداجونم شکر من عاشق بارونم...

وانیا29 شهریور:
اهواز گردوخاک وباد شدیده، لطفا دعا کنید بارون بباره!

الهه 26کرمانشاه:
مأموری من که همیشه عاشق بارون بودم از دیروزغروب که بارون شروع شده حالم یه جوریه دلم پیش بچه های زلزله زده توی چادر هاست، ازشنبه روزی چهارساعت که ایلیا مدرسه بود رفتم بیمارستان ارتش برای کمک. البته یکشنبه ایلیاروگذاشتم خونه مادرم تا غروب وایسادم (اوایل ازدواج ازطریق ارتش دوره بهیاری وپرستاری روگذروندم وقبل ازبه دنیا اومدن ایلیاچند ماهی توی بیمارستان ارتش پرستار بودم) اما امروزکه ایلیا رفت مدرسه منم رفتم هلال احمرکمک های که مردم فرستاده بودند بصورت بسته بندی دربیاریم. نمیدونیدچه حالی بهم دست داد! کلمات برای تشکرازاینهمه لطف عاجزند، دلنوشته هایی که توکمک ها بود باعث بغضم شد. دوساعت بیشتر دوم نیاوردم، نمی خواستم کسی اشکهام روببینه. چادرم رو سرکردم و زدم بیرون. رفتم طاق بستان سرمزار شهدای گمنام و یه دل سیر گریه کردم. منم پا به پای آسمون "اشک" ریختم و ازخدا تشکرکردم...

مامور معذور:
خواهر خوبم! وقتی شما اول هر پیامت برام می نویسی خدا قوت من شرمنده می شم! خدا قوت به شما و همت و صفای وجود شما... دست خدا به همراهتون... ما اینجاییم ولی دلمون اونجاست. دیروز جمعیت امام علی که کنار بقیه امدادرسانها خیلی خوب به کمک زلزله زده ها اومده خبر فوری زد: دیدم نوشته: باران در مناطق زلزله زده! و بعد سیل تصاویر دریافتی از آبگرفتگی بین چادرها... هییی ! خب ؟! حالا برای انبساط خاطر رفقا هم بگم: راستش آره ماهم این چند وقته انقدررر گریه کردیم که واقعا آب بدنمون کم شده! گالن گالن آب می خوریم به خاطر کم آبی بدن که مبادا پاچه بنی بشری رو مورد تفقد خاصه قرار بدیم! ... نمی دونی نوبت قبل وقتی دیدم دوتا مادر مهربون یکی از منطقه زلزله زده "کرمانشاه" و یکی بیرون این شرایط از "کرج" به یاد " ایلیا " هاشون با یه حس مشترک، دست از کمک رسانی بر نمی دارن چه حالی بود! ... پس بازهم خدا قوت مادرجان! خدا قوت هموطن! و خدا قوت مام وطن! خدا قوت ایران عزیزممم!

سمیرا 27 ماسال:
چند ماه پیش تعیین کردم همین پنجشنبه جشن مفصلی برای تولد یک سالگی "ایلیا" بگیرم، ولی دلم نمیاد، هموطنام عزادارن... حرف از مد شد,من هرچیزی که بگن مده عمرا استفاده نمی کنم,دلم می خواد شیک باشم نه مضحکه خاص و عام,بعضی از چیزای مدی حال آدم رو بهم می زنه چه برسه به استفاده ازشون,به اسم مد یه لباسهای می پوشن که تاسف آوره,به نظرم آدم باید طوری لباس بپوشه که شخصیتش خرد نشه, مدگرایی یه جور رفع کمبوده میخوان دیده بشن حتی با زیر پا گذاشتن شخصیتشون,نمی دونم کی می خوان بفهمن ما هویت ایرانی/ اسلامی داریم نه غربی/اروپایی,ما ایرانی اصیل هستیم چرا باید از فرهنگ دیگه ای کپی برداری کنیم؟

فوزی دخترکورد سرپلذهاب:
سسلام ماموری جون یه خبرخوش. توی چادر هامون برق کشیدن! دیگه راحت شدیم! ... ماموری جون ازطرف من ازهمه مردم خوب ومهربون ایران عزیز تشکرکن مامخلص همه مردم کشورمون هستیم واسه کمک رسانی جانانشون ممنون دعاگوشون هستیم فقط هواخیلی سرده ای کاش بجاچادرکانکس بود بازبان کردی میگم زورسپاس له خلکی کشوره کم.

سیما 68 زنجان:
هرلحظه ممکنه اتفاقی برای شهر یا شخص ما بیفته. توی این لحظه ها کمکهای مادی به کنار.خود حضور آدمها کنارمون قوت قلبه. بهمون آرامش می ده...یادمون باشه دردها فراموش می شن اما همدردها هرگز.

پریا ترک قیزی:
ماموری واقعا برای من که خونه ام سردمه، یعنی الان ببین چی می کشن کرمانشاهی های عزیزمون توی چادر!

سمیه رحمانی 20 چناران:
کاش حقوق ام رو زود تر به حسابم واریز کنند تا منم به هموطن هام کمک کنم. والا آمادگیم که زیر خط فقره! کپسول آتش نشانی و جعبه کمک های اولیه اگه تو خونه مون دیدی سلامم رو بهش برسون ! اینم از خونه ی ایمن ما.

زهرا27 همدان:
مامورجان کاش خونه ماهم فنری بود مثل این ژاپنی ها... اونوقت زلزله بیاد خیلی حال میده!

مامان صدف از کرج:
..... ازبس تو فکراون فلک زده های توی پارکم که به اندازه مردم زلزله زده شهرمون برای اوناهم نارا حتم، امروز که اینا رو از پارک بیرون کردن همه ازمن می پرسیدن که نمی دونی اینا کجا رفتن؟ منم حرصشون رو می خوردم که اینا همونایین که تا دیروزحاضر نبودن یه هزاری به این بنده خداها کمک کنن الان مثلا ناراحتن براشون، یه حاج خانمی هم بود وقتی من به اطرافیان می گفتم به اینا کمک کنین می گفت: دلتون به حال اینا نسوزه ها، اینا معلوم نیست برای چی اینجان یا لابد فسادکارن یا فرارین و اینا کارشون همینه و خیلی حرفهای دیگه، گفتم حاج خانم ایناش به ما مربوط نیست که کین وچین ما وضعیت الانشون رومی بینیم که هیچکی نمیاد به خاطر چندرغاز صدقه مردم توی این سرما زیر چادر مسافرتی پاره پوره با هیچ امکاناتی فیلم بازی کنه...

فاطمه ادهمی19اصفهان:
مسئول منم، منم مسئولم! ... چند وقت پیش توی اتوبوس بودم. یه خانم نسبتا"مسن هم کنارم نشسته بود.در کیفش رو باز کرد و دونه دونه سنجد میخورد و هستش رو می ریخت کف اتوبوس. تازه هم یعنی یواشکی داشت می ریخت! آمپرم چسبیده بود،رومم نمیشد که به خاطر سن و سالش چیزی بگم؛خلاصه بعد بیست دقیقه کلنجار رفتن یهویی برگشتم طرفش و نایلونی که همرام بود رو گرفتم طرفش و گفتم:هسته هاتون رو بریزید اینجا لطفا،اعصابم داره خرد میشه که می ریزین این کف! خودش خجالت کشید و خنده آرومی کرد و گفت نمی خاد خودم نایلون همراهم دارم!! ممنون! خداروشکر که خوش اخلاق بود، وگرنه یککک دعوایی شده بود که نگو؛ بدیه اخلاق من اینه که آروم نمی تونم برخورد کنم! چرا آخه؟

زهرا 17 بیرجند:
عه چه عجب ما یه هم شهری دیدیم اینجا... پیامش کجاست آیا آیا آیا؟ قضیه خیلی مشکوکه!

ستاره 19 الشتر:
الهی الهی! الان من "مشفقانه" به شما بگم چرا به جای بروجرد نوشتی بیرجند؟! یعنی خوشحال می شی؟ من می بینم همیشه ها ولی دوست ندارم هی بگم... این اشتباه ها، ایراد نیست که ....خستگی ،حواس پرتی و...، ماموری من بخوام راجع به موضوع 3 یه چیز به درد بخور بگم باید برم کتابایی که چند سال پیش خوندم.دوباره بخونم همشون هم تو انبارین .....عمرا" اگه برم . یه روزی تاریخ زیاد می خوندم ....زندگی نامه آقا محمد خان قاجار به نظرم تلخ تر از همه بوده، توی تاریخ هیچکس نگفته چرا انقدر بد شده فقط قضاوتش کردن ....یاد کاراش وزندگیش می افتم حالم بد می شه...


مامور معذور:
خب وقتی واقعا ""مشفقانه"" باشه نه مچگیرانه، من که هیچی بقیه هم ناراحت نمی شن! اگرم شدن دیگه شما سهمتون رو ادا کردین ... بعدشم الان این تقصیر منه؟ یا خود: بیرجند و بروجرد و بجنورد؟! نه دیگه! انصافا! تازه بفرما الان "بروجن" هم اومده دم در لبخند پر عطوفت تقدیم می نوماید که خبریه مام هستیما ! ... بعدشم عیب نداره که، بنده انقدر هر نوبت اینهمه پیام شکسته و نصفه نیمه امثال خود شما رو صاف و صوف می کنم که اسم و مشخصاتشون! رو هنوزم نمی نویسن یا به اشتباه مدام می نویسن: هس، ک ، بخام، نزار، گریم، همشون... حتی "می" های جدای افعال! مثلا "میشم ها و میگم" که درستش "می شن و می گم" هست و قس علی هذا ... فلذا دوتا تذکر و توجه دادن مشفقانه رفقا رو هم کنار این کارها، به گوش جان، نیوش می کنم! چراکه: ان الله مع الصابرین! صابر کی بودم من؟! فقط خود خودش! ... آخ مررررردم! (انتخاب فتحه و ضمه اش هم با خودتون!)

زهراکریمی22قم:
راستی ماموری می دونستی خود اهالی بروجرد وقتی میخوان برن شهرشون سوارماشین بیرجن دمیشن آخرشم سراز بروجن در میارن؟!

گلی بانو از کوهبنان:
خدایا شکرررررت. بعداز اون اتفاق تلخ کرمانشاه تنها این خبر می تونست دل ایرانی هارو شاد کنه. منحل شدن گروه جنایتکار داعش رو به همه تبریک می گم. تبریک. تبریک به من.تبریک به تو تبریک به او تبریک به همه.... خخخخ این "می فرو دد" رو از کجا درآوردی آخه؟

جوكار.خفر:
(از شهرگل نرگس) زینب خانم ما روستایی ها نسبت به شهری ها محدود تریم و واقعا باید این رو بپذیریم همین كلاس هاى كمك هاى اولیه ما نداریم و دوره اش هم ندیدیم اگه زلزله بیاد هیچ اطلاعاتى نداریم .

زهره پوربافرانی :
فاطمه از کاشمر کلی با پیامت خندیدم ..الهی بگردم واسه ات ..ولی خدایی دم مامان بابات گررم ! خخ.

معصومه 16 از همدان:
آبجی فاطمه خوش به حالت که توی بازار گم شدی وقتی برگشتی با مامان بابات فقط به خاطر یه بستنی قهر کردی!من یه هفته رفتم اردو وقتی برگشتم فهمیدم تو نبود من مهمونی گرفتن مفصل! گفتم نامردا چرا بدون من جشن گرفتین؟! خواهرم گفت: بنده خدا اینکه چیزی نیست ما می خواستیم خونه رو هم عوض کنیم فقط حیف بابا همکاری نکرد! جا داره منم سکوت کنم که این، سکوت منطقی تره!!!

مامور معذور:
آبجیش کجایی؟ بهش بگو که می خواستین به "صاحب ملک" بعدی خونه، نشونی خونه جدیدتون رو بدین؟ ... نهههه! یعنی تا این حد؟! سر راه دقیقا؟! ... آقا این "جی پی اس" چقذه گرون شده! ولی کاربردیه ها!

آرشام19زنجان:
( روستای آهارمشکین): والا ما تنها ایمنی خونمون محافظ تلوزیونمونه! ... مامور واقعا یه ماه پیش تو بودی زنگ زده بودی؟ وای باورم نمیشه من بیرون بودم گوشیم دست آبجیم بود (بیشتر وقتها دست اونه) بهش گفته بودم کسی زنگ زد جواب نده! ( مامور معذور: بنده در اینجا فقط به یک :عجججب" بسنده می نومایم! العاقل یکفی بالاشاره! خب!) دیدم زده 021 بقیه اش رو یادم نیست اولش فکر کردم تو باشی ولی بعد گفتم من که گفته بودم به من زنگ نزنین ( مامور معذور: بعله گفته بودی ولی با اون دلیل غیرقابل دفاع! و اینهمه صحبتهای ما در دیدگاه در اون باره، واقعا دلیلت شاخ در آورنده بود! خب!) و اینگونه بود که مطمئن شدم شما نیستی و شماره رو هم پاک کردم، با خودم گفتم اگه کاری داشته باشه باز زنگ می زنه!

مامور معذور:
منده کاری داشته باشم آیا؟ عجب! خب واقعا چه کاری می تونم با شما یا هر دیدگاهی دیگه ای داشته باشم برادرم؟! آها می خواستم بگم اون محموله " کلیه های بزرگسال " یوخده توی آفتاب موند و مع الاسف فاسد شدندی! حیف خوب پولی توش بود! آخه این محفظه یخچالش خراب شده بود، همه اش هم تقصیر این "فرعونه و اون گازش" ! ... ضمنا محموله هرویینی هم که توی بسته های شیرخشک جاساز کرده بودیم حواسم نبود توی داروخونه ها توزیع شد... فلذا ای مموشکی های دیدگاهی! اگه با یه حالی دارین دیدگاه رو می خونین، بسته های مذکور رو پس بیارین به جاش براتون به جای شیر خشک و شیر تر، از اونا که بستنیش خوشمزه تره می دم بدون روغن پالم!

زهرا به توان 2:
وقتی شما به خواهر مژگان زنگ زدی، گفتم حتما قراره تک به تک به همه بچه های کرمانشاه زنگ بزنی، یه چند روز گذشت و من ناراحت گفتم: حتی اگه زنگ هم بزنه دیگه جواب نمیدم ! ... خیلی خوبه که تونستم بگم؟ باهات راحت بودم که حس ناراحتیم رو گفتم. خیلی عزیزی و .....

زهرابانو15قم:
انقدخوشحالم برای نابودی داعش که دیگه واقعاخجالت می کشم ازخداچیزی بخوام. خداجونی متشکرم ازت.... مأموری توخیلی خوبی. نمیر، باشه؟

مامور معذور:
مامور از شدت این ابراز علاقه لطیف و عمییییق! لحظاتی تعادل خویشتنش را از دست می دهد، وانگاه به دوربین و افق پی در پی خیره می شود... خب عزیزم تو هم خیلی باحالی، پس خیلی مواظب خودت باش ممکنه ناغافل تریلی هجده چرخ بیاد روی انسان! یه جوری "انفجر ینفجر انفجار" در بند بند رگ و پی آدمی صورت بگیره که با کاردک هم نتونن طرف رو از روی آسفالت جمع کنن! هی ماشین های در حال حرکت هم ..... ااااااه! بسه دیگه خب! ... یکی میشه این جور ابراز علاقه امروزی/ یکی هم مثل حافظ می گه: من چه گویم که تورا نازکی طبع لطیف! / تا به حدی است که آهسته دعا نتوان کرد!

اسرا17‌نقده:
اتفاقا سوم راهنمایی بودم زنگ دفاعی معلم داشت از مقابله با زلزله می گفت.دوستم گفت:خانم ببخشید اگه تو حموم باشیم چی؟معلم مون پرتش کرد بیرون! اصلا منظور بدی نداشت اتفاقا سوالش خوب هم بود واقعا چکار میشه کرد؟!

مامور معذور:
اتفاقا اوشونم منظور بدی نداشت که! فقط به صورت عملیاتی و اجرایی راهش رو تقدیم نمودندی! فقط حیف! باید بیشتر شرایط رو "مشابه سازی" می کردا ! ... چیزه یعنی باید دوبارهم می کوبیدش توی در و دیوار(مشابه تکون خوردن دوربین توی فیلمهای طنز وقتی زلزله میاد) بعد راه در رو نشون می داد!

لیلا26چالدران:
کارایی مثل چگونگی کمک به مصدوم درشرایطی که موقعیت برای خودم ضررنداشته باشه احیای تنفسی احیای قلبی ریوی و..بلدم هنگام زلزله هم اگه نتوم فرارکنم چیزی که میدونم بایدبرم زیرمیز یا گوشه هاودستهام روبه صورت ضربدری بذارم روی گردن وسرم که توی مانور یادگرفتم یه چیزهایی هم درموردحوادث دیگه بلدم که توبرنامه ای که توگوشیم هست خوندم...

اسماگلی ازجنوب غرب!:
مد فقط در رابطه بالباس نیست.در رابطه باغذا و فرهنگ و...هم هست.چراماباید تقلید کنیم؟چراهویت اصیلمون روبه جهان معرفی نکنیم؟ ما پیتزای اونا رو داریم،اونا چرا قورمه سبزی مارو نداشته باشن؟مدتی پیش، بایه آقای توریست آلمانی صحبت می کردم که ازم پرسید: باحجاب داشتن، مشکلی نداری؟ گفتم: وقتی خدای من اینطوری خواسته، نه! بعد گفت: شما زنهای ایرانی، باحجاب خیلی زیبا هستید و حجابتون زیبایی داره!!خلاصه آخرشم انگار زیاد بهش خوش گذشته بود،گفت: یک قرار بذاریم،باز صحبت کنیم؟!! گفتم: برووو عموجون! هی یر ایز ایراااان! أند آی وانت تو استادی"همون می خوام درسمو بخونم و اینا ولا وقت. فلذا لا قرار مرار. اوکی؟ خخخ. طفلک همسن بابام بودا ."فقط اندکی شوخی"

مامور معذور:
جواب کوچولو: کار امروز را به فردا میفکن! فرصت ها همانند ابرها در گذرند!

فاطمه نارنجستان:
حرف مد شد شخصا توجهی بهش ندارم دلم نمی خواد شبیه کسی باشم لباسم امضای منه و هیچ لباسی ! به اندازه لباسای محلی هم جذابیت نداره بعله من که دوست دارم می خواین بخندین ؟! گهگاه ، توی خونه می پوشم دوست دارم اما ، مادر جان همه ش گیر میده که: مگه عروسیه ؟! "عروسی باباس! " و با یه دیوونه گفتن بهم بحث تموم می شه. خنده اش هم واسه شما.

نسرین/21 اصفهون:
به نظرم این عوامل هم در ترویج مدگرایی چندان بی تاثیر نیستن:تنوع طلبی و رقابت افراد باهم و عقب نموندن از بقیه! درصورتی که چشم واسه چشم و هم چشمی آفریده نشده! دیگه همه مون دیدیم که طرف خودش رو تا خرخره زیرقرض برده درحالیکه هیچ احتیاجی به اون چیز نداشته...

مامور معذور:
خب مسایل زیاده و خوشحالم که پیام بچه ها خصوصا ملوین در روشن کردن ماجرا مفید بود... یه بعد ماجرا که نوبت قبل ازتون خواستم بهش بیشتر بپردازین، جنبه صنعتی و اقتصادی ماجراست... خب اینهمه کارخونه و کمپانی نباید نون بخورن؟ در مسایل اصطلاحا تکنولوژیک به این شکل نیاز به هجمه تبلیغاتی و تجاری نیست... می گن این ماشین ترمزش فلان پیشرفت رو کرده، این گوشی همراه فناوری "چی چیک" رو داره، این تلویزیون و اون کامپیوتر و .... الن و بلن و امکانات و گزینه های جدیدی دارن که قبلی ها نداشتن و بخشی از ماجرا حله...

اما پوشش و آرایش چطور؟ چقدر باید روی مخ یه جماعتی کار کنی تا حس کنن این لباس سالم و قابل استفاده شون رو دیگه نباید بپوشن؟ این مدل مو که خیلی بهتره! وگرنه این کارخونه ها که همه از دم تعطیل میشن... فلذا با استخدام طراحان و قرارداد با شرکتهای تبلیغی ( همونطور که در مورد فوتبال گفتم) یه چرخه کامل از تولید تا تبلیغ و عرضه رو تدارک می بینن... و اینجاست که شما می بینین برای فلان هنرپیشه مثلا در "جشنواره اسکار" شونصد شرکت سر و دست می شکونن که جون امواتت بیا این لباس ما رو بپوش! مجانی؟! تازه چقدر باید تقدیم کنیم خدمتتون؟! قابل شمارو نداره که عجقم!

اوشون و سایر چهره های مطرح و همینطور مدلهای خوش منظر! که پوشیدن، مرحله تولید وارد عمل می شه... به صورت گسترده و با قیمت به صرفه، بی اندازه محصول تولید و در بازار انباشته میشه... اینه که خیلی ها مثل منده برای خرید یه لباس باید کلی بگردن! تا یه ساده اش نصیبشون بشه... یعنی موج جوری فراگیر میشه که تولید کننده های دیگه هم بنا به تقاضای جامعه، تولید و عرضه رو اونجور ادامه می دن... میشه یه چرخه! فروشنده میگه: به خدا مجبوریم اینا رو بیاریم! خریدار میگه: جان خودت مجبورم اینا رو بخرم! انتخاب دیگه ای نیست! بهدشم ببین چقده مامان شدم!

و پشت اینها کلی پول و سرمایه تعیین کننده است که به یه دنیا خط و جهت می ده!
یادتونه بچه ها می گفتن حالا گفتن این حرفها توی دیدگاه چه فایده ای داره؟ توی این دنیا میلیارد میلیارد خرج میشه که شما حس کنی یه رنگی چقدر قشنگه! اسلام چقد خشنه! فرنگ چقده باحاله و...

یه مثال ساده از این فرهنگسازی:
هالیوود سالانه بیش از پونصد ! فیلم سینمایی تولید می کنه! سینمای ایران چندتا؟ حدود هشتاد فیلم و معمولا نصفشون هم فرصت اکران پیدا نمی کنن! متوجه سرمایه گذاری و موج شدین؟! فرهنگ در خدمت اقتصاد! اقتصاد در آغوش فرهنگ! شبکه های ماهواره ای، سایت ، مجله و ... هم پیشکش!

و البته اگر بخوایم مقایسه واقعگرایانه ای داشته باشیم باید ببینیم که بسیاری از کشورهای اروپایی و همین منطقه خودمون کلا و کاملا دستهاشون رو مقابل این تهاجم فرهنگی و اقتصادی گرفتن بالا ( مصرف کننده صرف شدن) و مثلا سالانه پنج تا ده تا تولید سینمایی هم ندارن! صرفا سینما رو مثال زدم به عنوان یه ابزار فرهنگی موثر و جذاب به روز...

امیدوارم که سرتون درد نگرفته باشه... دیدگاه شنبه هم با ادامه همین موضوع برمی گردیم خدمتتون و برای هفته جاری موضوع جدید رو هم تقدیم می کنیم.... با این امید آخر هفته بهتر تری داشته باشین...دعا می کنیم که هیچوقت قبله مون رو گم نکنیم و دیگران قبله نمای ما نشن! خودمون برسیم به اون شناخت و فهم و بینش که فقط خود خودش، آرام جان مونه!... یاحق!

کجا جدا شوم از تو؟ که بعد از آن، تو نباشی
کسی که داده مرا از خودم امان، تو نباشی
کجای زندگیم دست می دهد که به تلخی
گریزم از تو وآغوش مهربان، تو نباشی
کجای گریه بخندم، کجای خنده بگریم؟
که پشت گریه و لبخند، توامان تو نباشی!
کدام قصه بسازم؟ که بی تو رنگ نبازد
کدام شعر بخوانم که در دهان تو نباشی؟!
به رغم عشق من و تو، سپاه بد دلی و شک
هزار جهد بکردند در جهان، تو نباشی!
تو را اگر چه نمی یابمت، هنوز برآنم
که در مکان تو نگنجی که در زمان تو نباشی
هزارچشم تو از هر کجاست خیره به سویم؟
کجا نگاه کنم من؟ که این و آن تو نباشی؟!
عبدالجبار کاکایی

انتقاد، پیشنهاد و حمایت دررابطه با دیدگاه:
پیامک به شماره: 30000162
تماس در تهران:162و سایر شهرها 2781-021
تلفن گویای شبکه پنج:
27865000 (021)

نظرات   

 
+3 #48 هیله خسرجی 1396-09-07 21:32
سلام دوستان من اوووووومدم اینجا واقعا عالیه. دم همتون گرم
نقل قول
 
 
+2 #47 شیرین 1396-09-04 22:30
سلام بروبچ.خوبین؟
نقل قول
 
 
+2 #46 سیده ملورین 1396-09-04 20:14
درود و دو سلام بر تو ای ‌خاهر جان جانان نیومده ترکوندی دوسه تان سایت ها ...سلامت باشی انشالله...هق هق قدر سلامتیاتونو بدونید

درود و سلامـ خدا بر تو!
ایشالا زود تر خوب شی دیگه همین..آخه میدونم چی میگی کلا سرما میخوری حس هیچی نمیاد..
بعدم اینکه ارادت..
خو حرفم نمیاد..
نقل قول
 
 
+2 #45 حانی از مازندران 1396-09-04 19:10
:lol:
نقل قول
 
 
+1 #44 فریبا هشگرد 1396-09-04 18:52
ماموری چرا بروز نمیکنی؟؟؟
گفتم میام سایت یکمم دلم وامیشه
اماحالا حالاها نمیخواسم بسته بگیرم دپرس شده بودم انقد این اخبارو دنبال میکردم
اینم هدیه ایرانسله دمش گرم
امروز بیرون بودم حال دلم خیلی بده
الهی بمیرم ی پیرمرد دستفروش تو سرما داشت میلرزید
ای خدا من ک از دسم کاری بر نمیاد چرا باید اینارو ببینم
فقط غصه ش میمونه واسم
نقل قول
 
 
+1 #43 سیده ملورین 1396-09-04 18:09
یاد دیالوگ مشهور فیلم رسوایی_۲ افتادم که اون عارف اهل دل میگه:
خودتان را تکان بدهید قبل از اینکه خداوند شما را تکان بدهد!
نقل قول
 
 
+2 #42 سیده ملورین 1396-09-04 18:05
بالاخره حادثه است
خبر نمیکنه..
اومدیم و خدایی نکرده یهویی زلزله اومد و...
پیشنهاد میکنم هرشب سه تا کار قبل از خواب انجام بدید:
اولیش این که گوشیتون را تمیز کنین. مخصوصا فایل ها و عکس ها و فیلم ها و چیزایی که بالاخره خواسته و ناخواسته در تلگرام و واتساپتون ذخیره شده و اگه دست کسی بیفته، آبرو و شرف برامون نمیمونه!
دوم اینکه یه کم در انتخاب و پوشیدن لباس های هنگام خواب دقت کنید. متوجهین چی میگم. لذا اینو دیگه توضیح نمیدم. بالاخره یطوری باشه که اگه خواستن از زیر آوار درمون بیارن، روشون بشه و زشت نشیم.
سوم اینکه جای دوری نمیره اگه یه توبه کوچیک سر دستی و زبونی بکنیم. ی کم با خدا حرف بزنیم و ازش بخواییم ما را ببخشه و از سر تقصیراتمون بگذره
نقل قول
 
 
+1 #41 درنا 1396-09-04 16:26
نقل قول کردن رضا در مسیر خوشبختی:
سلام به همه امیدوارم حالتون خووووب باشه و غمتون کم یه سوال: چطوری از سایت، باشگاه پرواز رو بخونم ؟هر وقت میخوام بخونم مطالب چند سال پیشومیاره آیا راهی هست بتونم باشگاه دیروز رو از تو سایت بخونم؟سپاس.


ای وای شما منظورتون باشگاه پرواز بود؟ خخخخ. خب برادر من اینجا باشگاه دیدگاه و شبکه ی پنج هست سوالت رو اینجا نوشتی من فکر کردم دیدگاه رو می گی. داداش من، برادر من باشگاه پرواز خیلی وقت هست که مطالب رو رو سایت نمیذاره. کلاً همون قدیمی هاست. فقط باید از تلویزیون ببینی. من میگم آخه اگه منظورش دیدگاه بود و نوبت های جدیدش پس چرا این جا پیام داده . خخخ. من حواس جمع هستم، مأمورک هم یه جوری تأیید کرده که نفهمیده من چی گفتم، خخخ.
نقل قول
 
 
+1 #40 سمیه از قم 1396-09-04 16:17
نقل قول کردن رضا در مسیر خوشبختی:
سلام به همه امیدوارم حالتون خووووب باشه و غمتون کم یه سوال: چطوری از سایت، باشگاه پرواز رو بخونم ؟هر وقت میخوام بخونم مطالب چند سال پیشومیاره آیا راهی هست بتونم باشگاه دیروز رو از تو سایت بخونم؟سپاس.
اقا رضا باشگاه پرواز توی هیچ سایتی نیس فقط از تله تکست شبکه دو میشه دید
نقل قول
 
 
+1 #39 سیده ملورین 1396-09-04 15:15
نقل قول کردن زهره بانو ۱۸ قم:
سیده ملورین جان خییلی خوش اومدی :-)


ممنون آبجی جان
ولی خو دوشنبه باس دوباره این گوشی رو تحویل بدم
امروز چند شنبه بود؟ :cry:
نقل قول
 

اضافه کردن نظر


تمامی حقوق این سایت متعلق به سازمان صدا و سیما جمهوری اسلامی ایران می باشد