علم و دانش
روانشناسی موفقیت
کسب و کار
حقوق و قوانین
شعر و داستان
لبخندانه
باشگاه دیدگاه
دستور آشپزی
یادداشت های سلامتی

باشگاه دیدگاه شنبه 4 آذر

سلام عزیزانم
به دیدگاه خودتون خوش اومدین
دیدگاه شنبه 4 آذر تقدیم حضور شما
البته با پاچش کلی ارادت و احترام
چیلیک و چولوک!

بیش فعالان نخسته دیدگاه:
زیبا از خوی
دلاور برسم. از جنوب وطن
سپیده 22 شهر قدس
آتنا. مهر 78

موضوع هفته:
یک : اگر! اگررررر! "زندگی و زندگانی" مثل یه کارتون ساخت دست شما بود، کاملا تخیلی ( و فانتزی) و هر کاری که دلتون می خواست می کردین، هر حرکتی! اون زندگی رو چه طور می ساختین؟ و چه کارهایی می کردین؟! ( ووو مامور ابرهای پشت پنجره اتاقش را می فوتد! تا آسمان صاف و آفتابی و خندون شود! حتی در کرمانشاه!)

دو: ریشه های حسادت چیست و در کجاست؟ ( هیشکی از اینجا بیرون نمی ره! هرکی برداشته خودش بیاد بذاره سرجاش!) خود شما به چه چیزهایی حسادت کرده اید؟ واکنش دیگران نسبت به شما چه بوده؟ نتیجه ای که به دست آورده اید؟ عکس العمل خود شما نسبت به افراد حسود؟ واکنش مناسب در قبال افراد حسود؟ فرق حسادت با غبطه خوردن؟!

مهدیه18مراغه:
ووووو صبح بخیر ماموژونم خوفی؟ پنج دقیقه قبل یکم "برف" بارید ولی زودی قطع شدا ولی با این حال بازم خوشحالم که اولین برف امسال رو دیدم!

مارال 15 رشت:
من تا حالا هیچ وقت زلزله رو تجربه نکردم، واقعه خیلى دردناک و وحشتناکیه. ولى ما گیلانی ها تا دلت بخواد "سیل و برف و بوران" رو تجربه کردیم، خیلى هم شدید.مثل سال هشتاد و سه... مامانم میگه 2 متر برف اومده بود، من و مائده هم که سه سالمون بود، زیر برفها گم شدیم، تا پیدامون کردن، 3 ساعت طول کشید... ولى خدا رو هزار مرتبه شکر، هیچی مون نشد.مامانم میگه سرما هم نخوردین!!

مامور معذور:
خب خدا رو شکر... مثل بعضیا سرمای "مغزی" نخوریم صلوات!

نازی 27 ازاردبیل:
مأموری دیدگاه امشب رو از سایت خوندم انقدر خندیدم به اعتراض اون دوستمون! یوهاها این مأمور عجب آدمیه. اصلا از اون تمساحهای مارمولک صفته! ... ببینم مأموری نکنه باهم فامیلیم من خبر ندارم؟! (فیلم هندی؟!) .... می دونی؟ دیگه دست ودلم نمیاد مثل سابق به باشگاه پیام بدم چون تازگیا دوستان یکم کم مهری کردن بهم و حس می کنم که انرژی منفی می دم بهشون و من رو دوست ندارن...

مامور معذور:
زیاد دیدم آدمهایی که همه چیز رو در بیرون خودشون جستجو می کنن ... عوامل ناتوانی ها ... عدم محبوبیت ها ... اشتباهات... بی توجهی ها... و می گن : جنگل مقابل، نمی ذاره که درختی رو ببینممممم! ... از این پیامهای تخریبی و زیر آب زنانه برای همه بیش فعالهای دیدگاهی هست و وقتی کیفیت پیامهای فرد معترض و میزان مشارکتش رو دوباره و دقیقتر مرور می کنی، خیلی گیر و گره ها و گرفتاری ها معلوم میشه... پس : خدایا ! به دل تاریک من، بیشتر و همیشگی تر، از اون نور معرفتت ارزانی کن بلکه یکم خودم رو، توانایی هام رو، ضعف هام رو بهتر ببینم... کمک کن سفره خودم رو ببینم نه لقمه نیم خورده دیگران رو، مرغ همسایه ارزونی خودش و هفت جد و آبادش! من ماهی سیاه کوچولوی برکه دل خودم رو ازت می خوام! دیگه نمی خوام اون "گوهر " رو طلب از گمشدگان لب دریا بکنم! میشه بشه خداجونم؟! ... پس لطفا بشه ها! منتظرما!

سیده آرمیتا28مازندران:
موی بشکافی به عیب دیگران
چون به عیب خود رسی کوری ازآن!
شعر از مولانا ... هرکسی در هرسطح از تفکرعلمی با اعتقاد به هرمکتب و مذهبی؛ بایدخویشتن رادر برابراین پرسش بیابد که:"اعتقادم چه مسئولیت هایی رامتوجه ام می سازد!" از دکترعلی شریعتی.

سیدعلیرضا موسوی18مشهد:
پیشرفت یعنی باهمون شرایطی که داری بسازی و تلاشت بهبود اون شرایط باشه... نمی دونم آدمهاچه اتفاقی می تونه براشون بیوفته که دیگه امیدی به آینده و بهتر شدن نداشته باشن...مگه چقدر زنده ایم؟ درکش برای من سخته.

سودابه 22 چناران :
باز مشکل فنی پیش اومده یا از بوی جوراب دیدگاهی جماعت غششش کردندی؟! .... یعنی درج شدن پیامش اینقدر مهمه که هرچی دلش خواست بهت گفت؟!

فهیمه 26 شهر"یار" :
ماموری هیچکدوم از این حرفا رو ندرجیا ! آفرین ! ( مامور معذور: الان خوبهههه؟ حله؟ منحله؟ ای بابا! ) ...... میگم دیگه از من پیام ندرج حق کسی ضایع نشه ! اما من تا هرجا که بتونم پیام می دم...

مامور معذور:
اصلا گوشتون به این حرفهای بدخواهانه بدهکار نباشه... شونصد بار گفتیم: انرژی درون/ نه خوشامد برون!... به فکر خوشامد مردم باشیم باید نفس کشیدن هم تعطیل کنیم... بر اساس توان و تشخیص و مسئولیت خودمون زندگی مون رو داشته باشیم با این امید که یه قدم برم جلوتر... یه قدم جلوتر! ( منده هم یک نفر از دیدگاهی ها رو نه می شناسم نه تا به حال دیدم و نه قراره بشناسم و ببینم! با هیچکس هم تعارف ندارم، اینجا مسئولیتش بامنه و باید جوابگو باشم! لازم باشه درج نمی شه، لازم باشه طرف خاموش می شه حتی با بیل! چون لزومش بعضی وقتها واقعنی حس می شه! مثل پیامهای "غیر دیدگاهی" که اخیرا هانسه می ده و حتی محفوظ هم درج نشده!)

زهرا 17 بیرجند:
جاااان؟ واسه مانیتور پیام دادی دوستم؟! جلل الملق...حالا فهمیدم چرا دستگاه مامور یه روز در میون خرابه...

ناهید17:
سلوم می خواستم از ( اسم یکی از دیدگاهی ها رو فرمودن) بپرسم خانم"...." رو می شناسه؟ بدرجی ها مهمه.مرسی که هستی.

مامور معذور:
ببینین بچه ها، پیام که خیلی زیاد به دست ما می رسه. اونم همه جوره... اما ما دنبال پیامهای مفید و موثر و مربوطیم... مثلا از این شکل پیامهای بالا همیشه هست که: آخ دورت بگردم مامور! به عمه دومی فلانی ( از آخرها نه دومی از اول) بگو خاله وسطی من از وسط! میگه توی بچگی هامون باهم بازی می کردیم! بازی های علمی- پزشکی! ببین ادعای خاله من آیا صحت و سقم حقوقی داره؟! جون هفت جد و آبادت بدرجی ها، مهمه: یه پای طب و پزشکی دنیا الان روی هوا معلق مونده یه وضعی! .... یا: فلانی ... توی محلتون جایی به اسم "چی چیزک" دارین؟ خعععلی مهمه وا ! من مسافرت عید شونصد سال پیش که اونجا اومدم برم دستشویی، شلوارم رو گم کردم! با کمک دوستان استتار نموده وانگاه صحنه رو ترک گفتم! بدرجی ها ! نذار اون شلوارک طفلی، چشم به راه بمونه! الان فکر می کنه سر راهیه! میره پاچه خودش رو جر می ده مدل دار! مد بشه تو مسئولی!

سمیرا 28 ماسال:
جوابت به آجی زهرا 15 قم عاااالی بود. از شدت خنده اشکهام جاری شد. خدا نکشتت!

زهرایوسفی،16،کاشان:
وای مسئولی به جوابت به اسماگلی کلی خندیدم. واقعا نمی ری تو!

زهرا 17 اصفان:
کل باشگاه چهارشنبه یه طرف،اون جمله ی "نمیر، باشه؟" عم یه طرف! کلی خندیدم یعنی آ! من از فردا: ببین تو خیلی خوبی! نمیر،باشه؟ ... منده به شخصه هیچ چیز خنده داری تو پیام اوشونی که گفته بود تو خونه لباس محلیمون رو می پوشم ندیدم! خنده عم داشت مگه؟ به نظرم مایه ی افتخاره! چطور بعضیا قدر نمیدونن لباس محلی یا زبون خاص داشتنشون رو؟ ما که نداریم دلمون می خواد! ولی عاشق لهجه مون ام یعنی!

مژگان ساعدی کرمانشاه :
آغا اصلا مو خواهرش هستوم! کدوم پارتی بازی؟! عزیزم هر کسی بامش بیش، برفش بیشتر ! می دونی بچه ها روزی چند تا پیام می فرستند؟ شما هم در چاچوب موضوعات و پیام هایی که در دیدگاه درج میشه، نظرت رو محترمانه و صادقانه بنویس و بفرست شک نکن درج میشه .

رویا18 اردبیل:
سلام، خب گوشی منم عربیه...ولی"پژ گچ" رو داره،اما تو صفحه نیس،مثلا دستم رو،رو "ك"كه میذارم مثل كامپیوتر زیر شاخه باز میشه كه توش "گ" هم هست میتونی انتخاب كنی.شاید مال شمام مثل مال من باشه.

سامان 17 عجب شیر:
مامور یادته گفتم بیا پروفایل هایى كه واست ساختم رو ببین؟ نیومدى ولى اگه میومدیا مچت رو مى گرفتم. یه ربات دارم هركى میاد پروفایلم رو چک مى كنه رو پیدا مى كنه و آیدیش رو ثبت مى كنه... آى اگه پیدات مى كردم به خال لپت مى بخشیدم سمرقند و بخارا را و آبجوش را... نه ببخشید چى گفتم اصلا! ... خواهر من! زیبا خانم از خوى، مگه واكسن زدن به این راحتى هاست? اون التماس هایى كه من به تزریقاتى مى كنم رو حتى كسایى كه قربانى قبیله آدم خوارى شدن هم نمى كنن... دل سنگ آب می شه!

مهسا حیدری 17 ورامین :
ماموری از سایت پیام نما، بخش لبخندانه رو خوندم. بعد دیدم توی تلویزیون هنوز به روز نشده. آقاااا حس پیشگو بودن بهم دست داد. رفتم پیش داداشم گفتم: اگه بگم دقیقا کدوم پیامم درج میشه! چقدر بهم پول می دی؟! گفت: پنج تومن! آقاااا پنج تومن الکی الکی کاسب شدم رررررفت! خخخخ. اینجوری نگام نکنین. بلاخره باید پول شارژم رو از یه جایی دربیارم دیگه!

مامور مشکوک!:
پس سهم ما چی؟ هفتاد / چهل آیا؟ ... ولی استعدادش رو داریا ... دو سه نفر آدم اجیر می کنی... به وسیله اونها زندگی بقیه رو انگولک می کنی ... بعد می ری خدمت اون بی نواهای از همه جا بی خبر، می گی: زندگیت اینجوری و اونجوری شده؟! می گن: نههه! تو از کجا می دونی ای خفن غیب دان؟! می گی: خب دیگه! دیگه دیگه! عاما "باطل السحرش" پیش منه وا... حال جیبت چطوره؟ ... پول طرف رو که تیع زدی دیگه بی خیال اون مزاحمت ها می شی... اینم میشه یه شغل نون و آبدار! چون هشتاد: شما / سی: عوامل میدانی! ... اصلا هم مشابه و مصداق توی جامعه ما نداره! ... یه خانمی رو می شناسم که یه فالگیر اومده بود کلی چیزای عجیب غریب از شوهرش گفته بود که این کارها رو بکنی "رام" می شه! ... بعد یه مدت دوباره اومده بود پیش خانم و گفته بود: بهم یه پولی بده تا بهت بگم ماجرا چی بود؟ سر کیسه که شل شده بود! یکم بیشتر! آها، بعد گفته بود شوهرت بهم پول و نشونی داده بود که بیام این اراجیف رو بهت بگم! ... کاری نداری؟ خداحافظ! ... تیغ دو طرفه و بازی دو سر برد به این می گن ها! ... خب حالا چند/چند؟!

سولماز 17 :
مأمور جان،جان خودم موضوع باشگاه هنگ کننده است... مأمور اونقد بهتون وابسته شدم که اگه یهو بری دق می کنم. نمی ری که نه؟

مامور معذور:
مامور می رود.... اما از حرکت باز می ایستد .... باز می رود و هی می ایستد... یهههنی گویی خود به خودی خود آب و روغنش قاطی گشتیده یا سوختش در حال تمامیدن است تا تمامیده شود!... اما زیر لب هم داره می خونه: حالا آیا برمممم؟ آیا نرم ؟ / دق بکنههههه! دق می کنم! ... حالا همه همه: آیا بره! آیا نره!؟ پخخخ بکنه! دق می کنه؟!! ( حال جیبتون چطوره؟!)

آذر21تهرانپارس:
تابع مد بودن به نظرمن می تونه ناخواسته هم باشه خودت روبذار جای یکی که ازعزت نفس و اعتماد به نفس هیچ خبری نداره وفوق العاده دهن بینه وحرف مردم براش در اولویته. خب این آدم مجبوره دنبال مد بره دیگه ... یکی رومی شناسم حقوقش ماهی یک و نیم میلیون تومنه. فقط واسه جلب توجه مثلا دوستاش هفته ای یک میلیون تومن خرج لباسهاش می کنه. تا خرخره هم توی قرضه ولی انگار نه انگار. خدارو شکر که من اهلش نیستم.

شانلی21اردبیل:
چندوقت پیش توی خیابون شریعتی اردبیل چندتا دانشجوی طراحی لباس یه مغازه زده بودن که همه کارهاشون مانتوشلوارهایی بود که ایرانی اسلامی بودن. انصافاخیلی هم کارشون شیک ومجلسی بود. کیفیت و دوخت و طراحی شون هم که حرف نداشت. خودشون تولیدکننده بودن. تولیدی شون هم طبقه پایین بود. حدود ده نفرکارمی کردن اما مسئولش می گفت: تامشتری میاد تو و اسم طرح ایرانی رو می شنوه می ره بیرون. دوسه ماه نشد که جمع کردن.

اسمع سرزه سیریک:
یه فروشنده قشمی تعریف می کرد: یه بار خواستیم از تولید ملی حمایت کنیم ، رفتیم با وسواس از یه تولیدی ایرانی خرید کردیم و بوتیک رو پر کردیم از لباسهای انصافا "با کیفیت " تولید خودمون، می گفت این لباسها چند هفته توی بوتیک موند و فقط تونستیم چند دست، اونم با تخفیف خیلی ویژه بفروشیم، می گفت خیلی ها که می اومدن واسه خرید ، تا می دیدن مارک ایرانی خورده، بدون پرسیدن قیمت، کیفیت رو بهونه می کردن و بدون خرید می رفتن، می گفت سود که نکردیم هیچ ضرر هم کردیم ، واسه همین جنس ها رو برگردوندیم انبار و به یه خریدار همه رو یه جا زیر قیمت فروختیم ، اون خریداره هم رفت مارکهای ایرانی رو از لباس ها برداشت و به جاش مارک یه برند ترکیه ای زد و اون لباسها رو با قیمت دوبرابر،طی دو هفته فروخت ... خب واقعا اندکی تامل...

مامور معذور:
و در اینجا می رسیم به یه مشکل زیر بنایی پوشاک و اصولا محصولات کشورمون... اون کم توجهی به ساختن "عناوین تجاری" یا مارک و برند هست... وقتی شما بهترین باشی و هویت مشخص نداشته باشی و دیده نشی، چرا باید خودت رو به آب و آتیش بزنی که کیفیتت رو بین جنس بی نام دیگه حفظ کنی؟ وقتی قرار نیست چهار روز دیگه حتی از لحاظ ذهنی، مسئولیت کاری که کردی بر عهده ات باشه، اون موقع جنسی رو می سازی که بعد فروش، دیگه برات مهم نیست چند روز و چقدر کار می کنه! کسی هم نسبت به توی تولید کننده ذهنیت بدی پیدا نمی کنه! اما الانم هستن کارخانجاتی در کشورمون که سالهاست اسمشون مایه آرامش خیال خریدار هست و صادرات خوبی هم دارند! یکیش توی لوازم خانگی که با قیمت خوب محصولات با کیفیتی ارائه می کنه! جهاز دار و بچه دار، زنبیل رو بردار و بیااااررر! یا توی محصولات لبنی مخصوصا بستنی! ... دهه! خب کجا رفتین؟! داشتم حرف می زدما! یعنی امااااان از این شکم! ... هی هی! سقف بیا پایین لامپ ببندم!

مهدی اسلامی:
ماموری گفتی برای لباس کلی می گردی یادم خودم افتادم که برا یه لباس ساده باید شونصد جارو زیرورو کنم آخرشم اونی که میخام پیدا نمی کنم.

کژال 26 شهریار:
موضوع دوم: نسبت به جامع احساس مسئولیت دارم اما کاری ازم بر نمی آد،من هنوزم نتونستم آدمهای دور و برم رو اصلاح کنم از رفتاراشون خیلی ضربه خوردم و تصمیم گرفتم که باهاشون قطع رابطه کنم (!) و این قدم بزرگیه...

فاطمه10آبان:
ماموری ، منم مسئولم. مسئول برای ثانیه هایی که می گذرد، برای پولی که دستان زحمتکش پدرم به من می دهد. اینکه آنرا چگونه خرج کنم، من حتی در برابر همه هموطنان. همه مردها و زن ها، بخصوص بانوان ایران زمین، مسئولم... به همین دلیل چادری ام!

یگانه 15:
پارسال توی کتاب دفاعیمون درباره زلزله خیلی چیزا گفته بود حتی برای بعدش یکیش این بود آرامش خود را حفظ کنید آخه چه جوری؟ من به شخصه میدونم اگه خدایی نکرده اینجا زلزله بیاد هیچی رو سرمون نریزه از برخورد با دیوار در دفعات مکرر میمیریم خدا وکیلی آدم هول (!) می کنه.

مهین24شوشتر:
دوره کمک های اولیه و تزریقات هلال احمر رو گذروندم، به نظرم همه باید این دوره ها رو شرکت کنند. چند وقت پیش(یک ماه پیش مثلا!) سر و صدا و جیغ و داد توی کوچه بلند شده بود،خواستم ببینم چه خبره ولی خیلی شلوغ بود،منتظر موندم تا غائله(!) خوابید و داداشم اومد خونه و گفت: خانومه بچه کوچیکش تشنج کرده رو دست بلندش کرده و تو کوچه و خیابون جیغ می کشید...واقعا از این نا آگاهی هم حرص خوردم هم دلم سوخت.

مامور معذور:
عجب! ... اونوقت داداش جان متوجه نشده بود که اون طفلک بچه هه، از قبل تشنج داشته یا از بعد "جیغغغغغغ کشیدن" مادرجونش دچار تشنج و کف بالا آوردن و پرپر زدن شده؟

مهتاب 18کرمانشاه:
هلال احمر ؟ واسه خودم متاسفم که نمیدونم کلاس های هلال احمر کجا و چه ساعتی دایر میشن ! مهارت های دست و پا شکسته ایی رو بلدم ولی چون روشون تمرکز کافی رو ندارم و اصلا تمرینی نداشتم واضحه که تو شرایط بحرانی فقط جیغ میزنم و فرار میکنم ! به نظرم کسی که به فن یا مهارتی تسلط داشته باشه تو شرایط خاص تموم معلوماتش رو پیاده میکنه .

زیبا از خوی:
یكی از مسایل مهمی كه در اسلام مطرح شده حفظ هویت زنانه ومردانه در پوشش است زن باید طبق خصوصیات زنانگی خود رفتار كند ومرد هم طبق خلقیات مردانگی خود زندگی كندزن اززن بودن خود احساس حقارت نكند وخود را شبیه مردان نسازد ومرد نیز از مرد بودن خود احساس بیگانگی نكند٬درغیر اینصورت بی ثباتی درزندگی بشر حاكم خواهدشد... این روزا خیلی چیزا مد شده٬ گذشته از مد پوششی٬ مد گفتاری و رفتاری هم داریم اونم از نوع بی ادبیش٬ كه متاسفانه بعضی ها بی ادبی رو "بالا بودن جایگاه" می دونن٬به خدا می شه اگه اعتراض و انتقادی هم داریم ٬مودبانه بیان كنیم. توهین چرا؟

زهراپنجی:
میگم ماموری این "پرهیز" یک ماهه زبان منم واسه خودش داستانی شده ها! از دیروز دوباره شروع کردم. امیدوارم این دفعه دیگه موفق بشم.

ملیکا سلیمانی. پروازی:
ماموری من همیشه توی باشگاه دنبال پیامم می گردم ولی بعد اگه بود یا نبود، از اول جالب انگیز تا آخر شعر دیدگاه می خونم. یه جورایی معتادت شدم. میسی هسی.

مامور معذور:
عزیز! دلیل اعتیادت رو که گفتم! اون قوطی شیرخشک ها با اون هرویین های زبون بسته(!) جا به جا شدن! چرا آخه باور نمی کنین؟! فقط با اون قوطی ها توی پارکها مارکها نچرخین ها! ... مامور میاد بازداشتت میکنههه! "بش گفتم! "

به قول خودش محفوظ رکورد دار!
ماموری دارم نظرم رو میگما، حالا نمی دونم چقدر اشتباه می کنم.به نظرم کسانی که اینقدر به یک شخصیت مجازی دل می بندن! یک جای زندگی شخصیشون داره لنگ می زنه! آخه چرا آدم باید به کسی که ندیده اینهمه وابسته باشه؟ که هی ابراز علاقه افراطی به اون شخصیت(مثلا مامور) داشته باشه؟! ... اعتراف می کنم که قبلا از این که همسرم اجازه نمی داد از فضای مجازی استفاده کنم ناراحت بودم. ولی یه چند وقتیه خیلی هم خوشحالم. به نظرم من تو زندگیم اونقدر کمبود دارم که احتمال اینکه تو فضای مجازی به هر کسی دل ببندم وجود داره. منظورم ،همین وابستگی هست! از یه طرف خوشحالم که از این فضا استفاده نمی کنم و مشکلی برام پیش نمی یاد ولی از یه طرف هم میگم کاش منم اونقدر از محبت اطرافیانم سیراب بودم که حتی اگه از این فضا هم استفاده می کردم ترسی از دل بستن به کسی رو نداشتم.

فاطمه رضایی باغملکی:
مامورکم امروز از طرف امدادهای هلال احمر اومدن در خونه ها وآموزش های مربوط به اینا رو یاد میدادن ، راستی مامورکم ، امروز دوستم گفت فاطمه .مامور با 32سال سنش کجا مامور کوچکه که بهش میگی مامورکم .خخخ، ماموری به دوستم بگو که این( ک ) فرق داره، و گاهی معنی اظهار محبت هم میده .مامورکم یعنی مامور عزیز و دوست داشتنی . " بشششش بگوووو!"

زهرا به توان 2 :
همه اش که آموزش و آمپول زدن و ... نیست ، مراقبت های روانی پس از حادثه هم خیلی مهمه . مثلا اینجا ، روان شناسان و روان پزشکان اومدن که آرامش بدن ، فکر و روان بقیه رو از حادثه دور کنند... مثلا من الان خودم با کوچک ترین صدایی ، وحشت می کنم ، فکر می کنم دوباره زلزله شده ... اینقده با هر پس لرزه هی فشارمون بالا ، پایین شده که... یه تیکه از گچ دیوار افتاد، بلا تکلیف بودم ، فرار کنم یا نکنم؟ جیغ بزنم یا نزنم؟ بوخودا !

مامان صدف ازکرج:
هرچه از آجرسراغت را گرفتم رو نداد
سرفه ای کن تا بدانم زنده ای!
توای خواهر و برادرم روزها ی سختر از اینها را زیاد به چشم خود دیده ای و تو چون(کرد)هستی وهمگان تو را به باغیر ت بودن می شناسند پس...تو بازهم "سبز" می شوی چون تو ریشه، در هوویتت بسیار داری، تقدیم به تمام کردها و زلزله زدگان سرپل ذهاب وشهرم قصر شیرین.

فوزی دخترکورد سرپلذهاب:
سلام وای ماموری جون باورم نمی شه که الان دارم توی چادر، باشگاه دیدگاه رو می خونم! سیم کشی کردیم توی چادر بوخودا... هورررا ماموری ازقول من به آبجی ندا 16بگو مامخلصش هم هستیم. همون دعایی که برای ما می کنه و به فکرمونه ازهزارتا کمک با ارزش تره. دیگه نبینم ناراحت باشه. ما چاکرهمه مردم کشورمونیم اولین کسایی که به داد ما رسیدن همین مردم بودن. خدا خیرتون بده.... ماموری جون دلم خیلی برای خونه مون تنگ شده به خصوص واسه پاستیلا و آجیلایی که تو کشوم قایم کرده بودم... حیف الان زیرخاک و آواره. هی روزگارچه کردی باما؟ من پاستیلام رو موخوام!!!

مریم20بروجرد:
ماموری از ساعت 2 بیداریم همش داره پس لرزه میاد دعا کن... ماموری بازم زلزله... همین الان اومد، فقط بگم که من سالمم نگران نباش! خخخ. همسایه مون داره میگه: تا نکشه مون ول کن نیست این زلزله، بلا به دور بره بخوره تو بیابونایی که هیچ موجودی زندگی نمی کنه...

دلاور برسم جنوبی:
چه خوبه که وقتی زلزله می یاد دلهای مارو هم می لرزونه! ما باغمشون غمگین می شیم . به یاریشون می ریم اماچه خوبه که بعد اززلزله هم ما به اونهایی که نیازمند کمک هستن کمک کنیم و بدونیم فقط توی زلزله نیست که مردم بی خانمان میشن ودرحال حاضرهنوز تو ایران کسایی هستن که بی خانمان و نیازمند همدلی ما هستند.

علی اصغر 22 کازرون:
با زلزله کرمانشاه علاوه برکمک، چندتا درس هم گرفتم: توجه به داشته ها و شکرخدا بابت تن سالم، خانواده سالم، خانه سالم، مهیا بودن خوراک، جای خواب مناسب و... کوچک جلوه کردن مشکلات خودم درمقابل مشکلات زلزله زدگان. قدرخانواده ودوستان و امکانات را بیشتر دانستن. مواظبت بر رعایت حق الناس یا به تأخیر نینداختن جبران وحلایت چون حتی ازیک دقیقه بعدم خبرندارم. یاد آوری بر فانی بودن دنیا و تعلقاتش. تا فرصت هست نباید از انجام هرخوبی ای که می تونم دریغ کنم. دریغ نکردن محبت و ابراز احساسات به عزیزانم و هرخوبی را به فرداها نینداختن....

اسرا17نقده:
خو طرف تو یه ساختمون15طبقه زندگی می کنه و دست بر قضا تو همون طبقه پونزدهم،حالا زلزله اومده... چکار کنه این طفل معصوم؟!!! فرار هم نتونه بکنه وایسه یه جا پناه بگیره ساختمون می ریزه نابود میشه!

پژاره:
یه کتابچه خوندم راجع به اقدامات ایمنی وقوع زلزله که توش اصلا توصیه به فرار نشده بود! این چیه تا تقی به توقی میخوره فراااار،گفته اگه خونه ای برو محل امن مثل زیر میز و چارچوب و سمت پنجره شیشه و کنارقفسه های بلندو در نرید که امکان صدمه است و بعد زلزله بیرون برید، همیشه بسته نجات(جعبه کمک اولیه، داروهای ضروری، چراغ قوه،رادیو،مدارک ضروری) رو آماده داشته باشید،اگه تو تخت هستید فرار نکنید بالشو رو سرتون بذارید،قبل همه چی ام استحکام برق و لوستر قفسه خونه رو بررسی کنید.

مامور معذور:
نهی نهی! واقعا دلیل فرار رو نمی دونی؟ ... نقل است! که:
اساتید دانشگاه رو سوار یه هواپیما کردن که بریم سفر تفریحی... همه هم خوش و خرم ... هواپیما که می خواست شروع به پرواز کنه، بلندگو اعلام کرد که این هواپیما توسط دانشجوهای خودتون ساخته شده! آقا ! همه اساتید با حال خراب ! دویدند به سمت در که فرار کنند! و فقط یکی از اساتید نشسته بود! بهش گفتند: آفرین ! معلومه شما خوب درسهات رو دادی که نمی ترسی! گفت: خیر جانم! شما معلومه نه من رو شناختین نه شاگردهام رو! عمرا" این هواپیما بتونه از جاش تکون بخوره چه برسه که بلند بشه! این که دیگه ترس و هوار نداره جانم! ... حالا ماهم زودی در می ریم چون خودمون بهتر می دونیم چه آشی پختیم و روغنش تا کجاهاست؟!

عاطفه 28 اصفهان :
یادی هم بکنیم از اونهایی که موندن زیر آواری که یه روزی محکمترین تکیه گاهشون بود . روحشون شاد ....

ملیک :
من یه ذره آموزش رو دیدم ولی این خونمونه که آموزش ندیده که اصل کاریه. داداشم می گفت تو مدرسه شون مانور زلزله برگزارکردن زنگ رو که زدن خود معلم اهمیتی نداده این مموشکا هم توجیه نشده بودن چی کار کنن آخه فکر نکردن بچه قوه تخیلش قویه، ممکنه بمونن زیر آوار ولی واقعا هفت ریشتر زلزله هیچ آموزشی بش کارساز نیست.

مامور معذور:
یه چیزی بگم شاید براتون عجیب به نظر بیاد! بعله هفت ریشتر شدت زلزله شدیدی هست... چون شدت عدد زلزله ها، لگاریتمی افزایش پیدا می کنه هر ریشتر ده برابر قبلیش هست... پنج ریشتر ده برابر چهار ریشتر هست! ... و شش ریشتر 100 برابر چهار ریشتر هست! و هفت ریشتر 1000 (هزار) برابر چهار ریشتر و 100 برابر پنج ریشتر و 10 برابر شش ریشتر! ...
حالا نکته اش چیه!؟!
قبلا گفتم نگاه ما مهمه! که به چی نگاه می کنیم و چه جوری؟! اتفاقا من با زلزله اخیر بیش از پیش امیدوار شدم!!! چطور؟!
وقتی دیدم در برابر زلزله هفت ریشتری خونه هایی هستن که خوب ساخته شدن و قرص و قایم و سرپا موندن امیدوار شدم! چون کنار اون خرابی اون استحکام رو هم دیدم. چون هفت ریشتر خیلی زیادددده! و همچنین مهر و محبت مردم نوع دوست و همیشه پشت و پناه. بچه های کوچیکی که خودشون رو گذاشتن جای هم سن و سالهاشون و از کمترین داشته هاشون گذشتن.

البته یه نکته دیگه هم بگم! امواج زلزله به صورت " امواج سینوسی" هستن! یعنی یه جاهایی اوج این موج! باعث بیشترین تخریب می شه و جاهایی موج سینوسی در پایین ترین میزان قدرتش هست! فلذا می بینین تخریب ها متفاوته! بنابراین اون سوالی که بعضیا و از جمله زهرا اردیبهشتی کرد و درج نشد، جوابش این بود...

فلذا و فعلا خدایا قدرتت و حکمتت رو شکر! موم که هیچی! پودرتیم! ... فقط میشه الان نشه؟! جانم؟! چشم! تسلیم مشیتت هستیم!

فرناز 21 زیباشهر:
ماموری دارم توخیابون بهت پیام میدم! اومدیم برای پسرم حوله بخرم که تومغازه گفت: مامان اونایی که خونه ندارن حوله هم ندارن! الان دارن چیکارمی کنن؟! بیا برای اوناهم بخریم. یه حوله سبز انتخاب کرد و خریدیم. به آقای فروشنده هم سفارش کرد قرمزه رو نفروشن تاخودش با پولاش بخردش. به محبتی که توی قلب کوچولوشه غبطه می خورم!

سپیده/22/شهرقدس:
مأموری دیروز تومصلی شهرقدس نمازجمعه بود. چادرهلال احمر رو اونجا زدیم، اینقدررررر سرد بود دستام دیگه حس نداشت،فقط2ساعتی که توی چادربودم و خودم روجای عزیزای کرمانشاهی گذاشتم که توچادرن وحتی اونجا سردتره و مردم دارن تحمل می کنن . پس منم باید! باید! تحمل کنم براشون کمک جمع کنم تا برسونن به دستشون. فقط امیدوارم مشکل کانکس هاشون زودتر حل بشه... مأموری هیچ کس هم ازشهرقدس فکرکنم تو دیدگاه عضو نیست که بهشون بگم:آهای ایها الناس کسایی که سختشونه برن شهریار هلال احمر یا جای دیگه برای آموزش کمک های اولیه، ازپنج شنبه این هفته کلاس های هلال احمر توی اداره اموزش وپرورش شهرقدس داره برگزارمیشه تولوخدابیاین ثبت نام کنیدجانمونیدااا.

آتنا مهر78:
سوال من اینه که چرا همه چیزای مسخره رو از غربی ها تقلید می کنید؟ چرا رانندگی خوبشون رو تقلید نمی کنید؟ توی خیلی از کشورهای غربی حق ندارن آب دهنشون رو روی زمین بریزن و خیابون هاشون رو خیلی تمیز نگه می دارن و آشغال روی زمین نمی ریزن! خب چرا این کاراشون رو تقلید نمی کنید؟ چرا؟ چراااااااا؟

محمدم 8 آبانى اصفهان:
؟؟؟؟؟ ؟؟؟؟ ؟؟؟؟؟؟ ؟؟؟؟؟ ؟؟؟؟؟ ؟؟؟؟ ؟؟؟
مامور معذور:
شمام داری می گی: چرا؟ چرا؟؟؟ .... نه ! این دفعه دیگه مشکل از فرستنده است! برادر جان پنج پیام مفصل شنبه ات همه اینجوری علامت سوالن... همگی لطفا با فونتهای ساده به دستان مبارک خودتون بنویسین... مشکلات محلول و منحل گشتندی... آقربونش همگانی و ملی!

هیله خسرجی 20 شوش:
فرازی کوتاه از بیانات مقام معظم رهبری در مورد مد و مدگرایی:
این حرف اشتباه نشود با اینکه بنده با مد و تحول در روشهای زندگی مخالفم، نخیر مدگرایی و و نوگرایی اگر افراطی نباشد،اگر روی چشم و هم چشمی و رقابت های کودکانه نباشد عیبی ندارد.لباس و آرایش تغییر می کندمانعی هم ندارد اما مواظب باشید قبله نمای این مد گرایی به سمت اروپا نباشد این بد است اگر مدیست های اروپا و آمریکا در مجلاتی که مد هارا مطرح میکنند فلان طور لباس را برای مردان یا زنان خودشان ترسیم کردند آیا ما باید در اینجا آن را تقلید کنیم ؟ این بد است خودتان طراحی کنید و خودتان بسازید.

پریا ترک قیزی:
واییی ماموری باشگاه دوشنبه به روز نمیشه آیا؟؟

رها بانوی گل:
سلام. پیروی پیام فاطمه خانم بگم که متاسفانه پوشیدن لباسهای سنتی منحصرشده به مراسم خاص مثلاعروسی و این خودش موجب شده که نسل امروزکمتربالباس بومی ومحلی که نشون دهنده فرهنگ اصیل ایرانی هست آشنا باشن و بیشترجذب مد وچیزهای جدید خارجی بشن.

مامان مونا و گوته!
ریشه که داشته باشی به لبه پرتگاه می ایی اما سقوط نمی کنی ریشه شعور تربیت ٬ شخصیت ٬ انسانیت وشرف واقعی یک انسان است و ربطی به پول وتحصیلات ندارد .( گوته )

مامور معذور:
البته بی ریشه بودن و بی هویت بودن فقط به لباس و حرف زدن محدود نمی شه... این رو میشه در همه ابعاد زندگی افراد یا جامعه دید... فرهنگ ما پیشینه غنی و گسترده ای داره که متاسفانه هم نسلهای من و ما کمتر به اون توجه می کنن... مثلا نوع نگاهی که مولوی و سعدی و حافظ و ... نسبت به زندگی دارن کجا؟ و این چیززززز! هایی که بعضی بی هنرهای بی مایه! می خونن کجا؟! بعد اونوقت بنده و شما اون میزان استرس و خشم و ناهنجاری رو شبانه روز می ریزیم به کام روح و روانمون... نباید از نتیجه اش هم چندان تعجب کنیم. فلذا برای همه اونایی که اهل خلوت و سکوت و معنا و آرامش درون هستن، پیشنهاد می کنم که آلبوم قدیمی و شاهکار استاد شهرام ناظری با نام " یادگار دوست" رو از دست ندن!

متاسفانه! ( خب چرا فکر می کنین دارم غش غش می خندم؟! عجیبه ها!) دوشنبه توفیق خدمتگزاری شما خوبان رو نداریم... فعلا با اشعاری از آلبوم استاد ناظری، دیدگاه این نوبت رو هم به پایان می رسونیم... تا دیدار دیگه ای با شما دوستان جان، یاحق .

ای دوست قبولم کن و جانم بستان
مستم کن و از هر دو جهانم بستان
با هرچه دلم قرار گیرد بی تو
آتش به من اندرزن و آنم بستان!

در عشق توام نصیحت و پند چه سود؟
"زهراب" چشیده ام مرا قند چه سود؟
گویند مرا که بند بر پاش نهید!
دیوانه دل است پای بر بند چه سود؟!

دل در غم عشق، مبتلا خواهم کرد
جان را سپر تیر بلا خواهم کرد!
عمری که نه در عشق تو بگذاشته ام
امروز به خون دل قضا خواهم کرد!
مولوی

انتقاد، پیشنهاد و حمایت دررابطه با دیدگاه:
پیامک به شماره: 30000162
تماس در تهران:162و سایر شهرها 2781-021
تلفن گویای شبکه پنج:
27865000 (021)

نظرات   

 
+9 #139 سیده آرمیتا 1396-09-09 08:47
نقل قول کردن هیله خسرجی:
گاه گاهی که دلم میگیرد میگویم: به کجا باید رفت؟ به که باید پیوست ؟ به که باید دل بست؟ حس تنهایی درونم میگوید: بشکن دیواری را که درونت داری ! چه سوالی داری ؟ تو خدا را داری و خدا اول و آخر با توست ...

متن خیلی زیبایی بودآبجی گلم :-) اسمت چقدرقشنگه عزیزم :-) موفق باشی همیشه.
نقل قول
 
 
+1 #138 سیده آرمیتا 1396-09-09 08:46
لاله ی نازنینم انشاالله پلاکت خونت نرمال میشه عزیزدلم؛مهم اینه که الان خوبی!حاماهمینطو ره؛به بیماری فکرنکن خواهرخوبم؛نسبت بهش بی خیال باش؛خودش ببینه تحویلش نمیگیری!قهرمیکن ه میره!به خودت انرژی مثبت بده آبجی جانم؛روزهای سخت میگذره عزیزم؛منتظرروزه ای خوش باش که درانتظارته؛باتو کل برخدا؛انشاالله ازاین به بعداتفاق های خوب وخوش درزندگیت رخ میده انشاالله. :-)قربوون محبتت؛زنده ام شکر!ظاهراکه حالم خوبه!نکنه حالم بدباشه وخودم رودارم گول میزنم! :D مراقب خودت باش آبجی جانم :-)
نقل قول
 
 
+5 #137 نرگس 1396-09-08 19:43
مامور خیلی باحاله :roll:
نقل قول
 
 
+5 #136 زهرا 1396-09-08 19:42
عالی بود
نقل قول
 
 
+2 #135 اسماگل 1396-09-08 17:11
هیچی آبجی لاله ...بی خیال!
من که دوست دارم...
ودوست دارم بهت اینوهم بگم:صبرت قابل ستایشه.اما ما توزندگی به هرچی فکرکنیم سرمون میاد!
تصویرسازی ذهنیت رومثبت کن.سخته میدونم!اما میشه...
ذهنت روفقط به درست منعطف کن.اون بیماری رو هم بسپربه خدا...چون هرچی بیشترواسه اتفاقی نگران وناراحت باشیم بیشترحسش میکنیم وسرمون میاد.کاملا علمی!
مواظب خودت باش عزیزم
نقل قول
 
 
+2 #134 اسماگل 1396-09-08 17:02
نقل قول کردن عاطفه اصفهان:
نقل قول کردن فریبا هشگرد:
زهرا و اسما گلی دعوایهههههه¿¿¿¡¡
عاقا اصا من مقصرم
آب دریاچه ارومیه م من سر کشیدم خشکیده


آخجوووون دوباره دعوا. من یه گونی تخمه سفارش دادم


جانممممم؟
سفاااارش؟
یهنی آبجی جان توشهرشما تخمه روسفارش میدن؟بعدمثلاچه جورکی؟
زنگ میزنید؛شماره اشتراک میدین میارن دم خونه؟
چقذوم باکلاس!
فقط یه چیزی!باگونی براتون میارن ؛یکم تناقض پیدامیکنه وا!حالامثلا۳باک س!تخمه باز باکلاستره تاگونی!خخخخ.حال ادعوابین کیا هَ؟
کی فیلم گرفته؟
نقل قول
 
 
+1 #133 مهدی 17 قوشچی 1396-09-08 15:14
چرا تایید نشد؟ :|
ولی حتما به گوش مسئولش برسون
سپاس
نقل قول
 
 
+6 #132 عاطفه اصفهان 1396-09-08 13:41
بچه ها دیگه ساکت باشیم مامور داره دیدگاهو واسه شب آماده میکنه.
نقل قول
 
 
+2 #131 سیده آرمیتا 1396-09-08 13:25
عاطفه جون منم تخمه میخوام!واسه افسردگی خیلی خوبه مخصوصاتخمه آفتابگردون!عزیز دلم اسمای گلم وزهرای اصفهانی جانم دعوانکردن که؛باهم به مذاکره نشستن!خخ.ببشقید .دعوانمیکنن که عاطفه وروجک؛صحبت میکنن.آبجی اسماجان بارون اومد؟مراقب باشین مریض نشین عزیزدلم؛هواآلود ه ست
نقل قول
 
 
+1 #130 عاطفه اصفهان 1396-09-08 12:40
فریبا جون خدا هست. خیالی نیست. من که فقط دلم به همون قرصه !
نقل قول
 

اضافه کردن نظر


تمامی حقوق این سایت متعلق به سازمان صدا و سیما جمهوری اسلامی ایران می باشد