علم و دانش
روانشناسی موفقیت
کسب و کار
حقوق و قوانین
شعر و داستان
لبخندانه
باشگاه دیدگاه
دستور آشپزی
یادداشت های سلامتی

باشگاه دیدگاه شنبه 11 آذر

جالب انگیز:
مادرم به پرستارهایی که در بیمارستان های مختلف از پدرم مراقبت کرده بودند حسادت می کرد. دلش می خواست پدرم سلامتی اش را فقط "مدیون" او بداند، می خواست پدرم به وفاداری خستگی ناپذیر او "اهمیت" بدهد...
گاه دیکتاتوری روی دیگر فداکاری است!
مارگارت اتوود

سلام دیدگاهی های جان
امیدوارم که حال و احوال تون بهترین باشه
می ریم که داشته باشیم! و داشته باشیم، می ریم آیا؟!

بیش فعالان نخسته دیدگاهی:
زهرا 17 اصفان
زهرا 15 نمی دونم کجا!
دوجی از گلستان
و مریم 19 تبریز

موضوع هفته:
یک: به هم صحیتی با چه کسانی علاقمند هستین؟ خودتون چقدر همصحبت و شنونده خوبی هستین؟ چه ویژگی هایی برای یک همصحبت خوب قائل هستید؟ ووو چیزه! ... از نگاه شما: در دیدگاه چه پیامهایی باید و چه پیامهایی نباید! نمایش داده شوند؟
دو: یک شغل مناسب چه ویژگی هایی دارد؟ شما و اطرافیانتان چه مشاغل و کارهایی را تجربه کرده اید؟ و چقدر بیکاری را؟ حاضرید چه مشاغلی را تجربه کنید؟ آیا سیستمهای آموزشی کشور به نسبت شرایط روز جامعه، نیروی کار موثر و مفید تربیت می کنند؟ آیا سطح انتظار افراد جویای کار با واقعیت های جامعه همخوانی دارد؟ نقش شما؟ و راهکار شما؟

رعنا 38 اصفهان:
می گم مطمئنی چشمات رو گذاشتی سر جاش؟ آخه باشگاه فقط چند تا پیامهاش جدیده بقیه اش برای شنبه است .. اگه میتونستم زندگیمو مثل تو کارتونها بسازم تمام مشکلات و درد و رنجهامو از بین میبردم و برای بچه هام بهترین چیزهایی که آرزوشونه داشته باشن فراهم میکردم،آدمهای حسود و بدخواه رو سیاه میکردم و آدمهای خوش قلب و مهربونو سفید و نورانی می کردم.

محدثه از مشهد:
سلام ممنون که موضوع حسادت رو گذاشتی این چیزیه که الان دارم باهاش دست و پنجه نرم میکنم. من نمیدونم چرا اینقدر حسودم فقط هم به خشکلی حسادت میکنم (چیزای دیگه برام مهم نیست ) در صورتی که خودم قیافه بدی ندارم.

مریم 19دانشجوی روانشناسی:
حسادت با مقایسه شروع میشه.اما در اصل همه ی انسانها ذاتا با ارزش هستند و میتونن با امکانات موجود، به طور سازنده زندگی کنند، یا به نحو مخرب عمل کرده و خودشون رو درمانده کنند.بنابر این دارایی های مادی ارزش ها رو تعریف نمی کنه.و ملاک برتری تقواست.

اسماگل از اطراف اونجا:
خاموش کردن شمع کسی؛باعث نمیشه شمع ماروشنتر بشه!پس سعی دربهترشدن خودمون بکنیم وووحسادت ممنوع!

جوكار خفر:
حسادت مثل زغاله اگر نسوزونه قطعا سیاه می كنه.

مهدیه14تهران:
من جای زمین و آسمون رو باهم عوض میکردم.خیلی جالب میشه روی آسمون راه بری و وقتی به بالا نگاه میکنی زمین رو ببینی.وقتی شب میشه به ماه نزدیک بشی و لمسش کنی.بعدش توی یه خونه شکلاتی بخوابی.

خانم براهویی 19 سر خس:
اگه اگه می شد2سالگی می رفتم سرکار و30سالگی بازنشسته می شدم... دقیقا به خودت بگیرما مور... چه جوری الان بازنشسته شدی؟!

دلاور برسم جنوبی:
اول باس بگم اول ازهمه مامور رو از کار بی کار می کردم و "همه پیام ها" خود به خود درج می شد ولازم به مامور نبود و مامور روهم می کردم مامورآتش نشانی و ....

مامور معذور:
ای خدا خیرت بده ... آخه نه که حالا همه رفقا توی نوشته هاشون "در و گوهر" برشته و کنجدی/ عسلی نثار می کنن و جذابیت و خلاقیت از پیامشون چیلیک و چولوک و پلق پلق، پاشش می کنه! دیگه منده انقدر به رعشه نمی افتادم و از دیدن تشعشعات ادبی شون گریبان چاک نمی دادم! ... فقط یه سوال! بعضیا که همین چهارتا پیام پاک و پوست گرفته شده و شسته و رفته رو هم نمی خونن... برای دیدن چهره مبارکشون گیشه نمی ذاشتی بلیط فروشی کنی؟! تولوخدا! دیدنی بودن ها!

پردیس دختر مغرور:
خب کاری می کردم که تو دنیا کلا جنگ و زلزله و از این جور چیزا نباشه. بعدش میخواستم همه شخصیت رمانایی رو که میخونم از نزدیک ببینم و باهاشون دوست بشم. بعدشم می خواستم به آرزوی محالم برسم، یعنی سربازی!! بعد میخواستم هروقت دلم بخواد نامرئی بشم.ذهن مردم رو بخونم، رمانامو بنویسم،معروف مجهول بشم، و مهم تر از همه در آینده یه زندگی فوق عاشقانه داشته باشم، راستی یه شهر بستنی هم میخوام، البته کاکائو جای خودشو داره. خواننده های مورد علاقمو از نزدیک ببینم...

پریا مامان سلنا تبریز:
اگه دست من بود یه دختر خوشگل دارم یه دونه هم پسر موفرفری با چشای درشت و لبای غنچه میساختم یکم لپام رو میکشیدم که گونه داشته باشم یکم هم مغز شوهرمو دست کاری میکردم که اینقدر به بیرون رفتن من گیر نده اه.

زهرا18 کنکوری تجربی:
اگه کارتونی در کار بود...دلم میخواست همه سالم و بی غم و پولدار می بودن. داییم رو زنده می کردم، به بابام یه عالمه پول می دادم که دیگه غصه نخوره، برای مامانم کارگاه خیاطی می زدم، داداشم رو از سربازی معاف می کردم...خودمم تغییر رشته می دادم می رفتم انسانی، بعدش می رفتم رشته ادبیات! کاش میشد واقعا!

بیتا بانو:
خواسته هامون فردی نباشه! فردی هامون جهت رشد و کمال و بهتر شدن باشه که در نهایت جامعه سالمی باشه! "یکی برای همه، همه برای یکی". نه که طلب قدرت و پول و زور داشته باشیم! می خوایم همه چی خوب و صلح باشه ولی در عمل...

لیلا26چالدران:
تودنیای کارتونی من خشونت وجود نداره همه باهم مهربون وصمیمی هستن وحقوق همه برابره. همه میخندن همه جاآباده تروریستی وجود نداره وامنیت وآرامش همه جاهست... من همیشه به جاریم حسودیم میشه چون نمازهاشو آروم میخونه باسجده های طولانی.منم حسودی میکنم آخه خودم تندنمازمیخونم به اونایی که صوت زیبا دارن هم میحسودم.

مامور معذور:
خب بچه ها توضیح لازم رو دادن درباره فرق غبطه خوردن و حسادت کردن... یاد این جوک افتادم که: خدایا من که لاغر بشو نیستم، میشه این رفقام روهم بزنی همچین چاااااق کنی که این مغز جونم یوخده آروم بگیره؟! تولوخدا! میشه بشه؟!

یگانه 15:
به نظرم کسی که از شرایط زندگیش راضی نباشه با دیدن هر کسی که بهتر از اونه بهش حسادت می کنه البته خیلی ها این طور نیستن اما کسی که از شرایطش راضیه و میدونه آینده اش رو خودش میسازه با دیدن موفقیت دیگران براشون آرزوی بهترین هارو میکنه و تلاشش رو افزایش میده و وقتش رو با آه کشیدن و ای کاش گفتن تلف نمیکنه چرا چون کاش رو کاشتن ولی سبز نشد.

لیلا ته کلاسی 37:
تا میام به شخصیت کارتونی فکر کنم هر چی می نویسم آخرش به خودم میگم :بزرگ شو! دست بردار از این خیالپردازی، بزرگ شو! فکر کن! اصولی بازندگی برخورد کن.درسته زندگی رو نباید سفت بگیری (در میره)اما اون موضوع که شوخی بردار نیست،این یکی هم همینطور! حالا اون یکی یه چیزی!!!!! (مدیونید اگه فکر کنید دیدگاه رو میگم) اصلا این ذهن من کلا راه در رو رو خوب بلده تا یکم زیادی جاده می پیچه هی میگه تو بخواب، آروم بخوااااب (خوررررر،پووووووف،خوررررر)

فاطمه. رفسنجان :
توی دنیای فانتزیم خیلی دوست دارم که با هر چی که خدا آفریده بتونم حرف بزنم مثلأ به سوسک بگم چرا هر وقت میترسی بجای اینکه فرار کنی میای سمتون؟ یا فک کن بتونی با شکوفه بهاری یا برگ پاییزی حرف بزنی وااای چقد قشنگ ، دیگه دوست دارم بشم مثل برف و بارون و ببارم و ببینم قسمتم چی میشه و کجا فرود میام؟ خیلی دوست دارم سمت راست خونه مون فصل بهار/ سمت چپ تابستون/ رو به رو پاییز و پشت سرش هم زمستون باشه. دیگه گل های قالی خونمون طبیعی باشه... با خوندن دیدگاه متوجه شدم که من به همه ی کسانی که توی پیام قبلیم گفتم حسودیم نمیشه بلکه به حالشون غبطه می خورم.

درج نشه:
با جوابی که به محمد 26 دادی گریه ام گرفت... منم یه لحظه یادم افتاد کاش می شدفکرت رو می خوندیم. جالب بودا. پیامارو که می خوندی عکس العملت رو می دیدیم. اینکه می خندی. ناراحت میشی. بی تفاوتی. ضعف میری. فحش(!) میدی... عه! خب بالاخره آدمیزاده دیگه یهو عصبی میشه یعنی تو دلتم نه ؟ خب باش. اما کاش می فهمیدیم!

درنا خطیبی:
درسته خیلی ها دوست دارن قابلیت ذهن خوانی داشته باشن ولی اگه چنین قدرتی داشته باشیم، زندگی کردن برامون خیلی سخت می شه. به هر حال ممکنه گاهی یه سری افکار بیاد سراغمون که خوب نباشه، کی خوشش میاد یکی دیگه از چیزایی که از ذهنش می گذره با خبر شه؟ حتی روابط اجتماعی هم دچار اختلال می شه...

مامور معذور:
بله گوگولی مگولی های من، "نقل است" که :
کشاورزی رفت نزد حضرت سلیمان. بگو خب! ... گفتا: اینجانب بسی "حسودیم" می شود که شما زبان حیوانات رو می فهمید. بنده نیز اگر چنین موهبتی می داشتم: الان حالش رو می بردم و زندگیم خفن طور: گلستون می شدا ! یعنی میشه بشه؟!... و اینچنین بود که حضرت سلیمان به او قدرت فهمیدن حرفهای "یه مشت حیوون" رو داد... اندککی بعد:

کشاورز در مزرعه اش شنید که حیوانات به هم می گویند: گاو (گابی)مریض است و به زودی شترق! دراز به دراز گشته و می میرد... کشاورز سراسیمه گاو را فروخت (همون به یکی انداخت!)... مدتی بعد شنید که خروس می گوید: جوجوها جونم، منم که دیگه روزهای آخرم است "ننه" !... پس خروس را هم ردش نومود... و بز و گوسفندها و اردکها و مرغها ووو ... اما عجبا که هیچکدام هم بعد از فروش نمی مردند!!!

تا اینکه از زبان "هاپوی باوفایش" شنید که می گوید: جونمی جون! مرگ کشاورز به زودی/ ووو کامینگ سوون! آخخخ بشتابید/بشتابید که حراجه! ... خلاصه این بار دیگه شاکی، پاشد رفت پیش حضرت سلیمان که این چه کاری بود خو؟ داشتم زندگیم رو می کردم! و دارم دیوونه می شم که! اون توله سگ میگه: "داری" می میری! واقعنی دارم؟ یا ندارم می میرم؟! کدامیک؟

حضرت سلیمان نبی گفت: بله کاملا درسته! داری! ... کار شما تمومه. اون حیوونها چون صاحبشان بودی، بلاگردان تو بودند! اما چون حرفهاشون را شنیدی و ردشون کردی فلذا اجل از اونها رد شد اما الان دیگه رسیده به خود خودت و می خواد خودت رو ببره مهمونی؟ (مهمون هم که چیه صابخونه است؟!) البته اینجاهش دیگه توی "نقل است" نبودا! خب دیگه بفرمایید پیام بعدی! عه، می خنده! ژیان نوک مدادی! خو حرکت کن.

آسنات17رودان:
تا حالا واسه صداقتم تشویق نشده بودم! ممنون عزیز لطف داری...
از حسد کاهد حسودان را وجود
چشم نابینا به از چشم حسود
چون ببینی دیگری را برمراد
کن دعا تا نعمتش گردد زیاد!
خاطر خود را مرنجان بی سبب
آنچه او دارد تو هم از حق طلب
نی که آن خواهی ز فرط ابلهی
چون تو زان نعمت شود دستش تهی
هرچه دارد بنده، حق دادش بلی
گر حسودی، کی تو حق را قائلی؟!
صغیر اصفانی!

زهرا 17 اصفان:
کوه ها به پاستیل تبدیل شدن، توی خیابونها شیر خشک نذری میدن،میوه درختها شدن اسکناس،ما عم مدرسه نمی ریم، مدرک ها رو به صورت "ربان نشان" میارن دم در خونه! ... از آسمون سیب زمینی سرخ کرده می باره، تازه چیپس و پفک برای کاهش وزن خوبن،یه قابلمه داریم که سه بار ملاقه رو بزنی بهش غذای تو ذهنت رو آماده می کنه میده بیرون، هیچ چیز خوشمزه ای عم واسه سلامتی مضر نیس... اوایل امسال با این مسئله مواجه بودم که بهم حسودی می شد.یعنی دوستم در زمینه ی درس بهم حسادت می کرد.مثلا سر نمره زبان هی گفت: اه من یه نمره کمتر از تو شدم! بعدشم گرفتیم همو زدیم. ههه.

فاطمه 16 کاشمر :
الان از دعوا برگشتم. بادختر خالم پای تلفن دعوا می کردیم که چرا مامان بزرگ باید 5روز خونه ما بمونه حسودی می کنه ؟

دوجی از گلستان:
ماموری ازاینکه بعضی دوستان بهم میگن خوش به حالت تودلم کلی بهشون می خندم،خبری ازدل پردرد من ندارن وگرنه محال بود همیچین چیزی بگن... دروغ چرا؟ آره من حسودم، ازاینکه ببینم پدربزرگم غیرمن به کس دیگه ای توجه کنه آتیش می گیرم،وقتی می بینم بعضیا الکی صرفا برای تظاهر چه کارهایی که نمی کنن اونموقع است که دوست دارم پاشم زل بزنم به چشماش و بگم برو عمو خودتی! خیلی حسودیم میشه وقتی نمی تونم به مهربونی بابابزرگم باشم از اینکه سریع می شکنم از اینکه نمیتونم سریع ببخشم از اینکه بعضی وقت هاحین نمازهام حضور قلب ندارم از این بابت خیلی حسودیم میشه بهش...

همسر نگران زندگی:
( آذر 96) آره من حسودم به تازه عروس و دامادهایی كه چندماه بعد از ادواجشون بچه دار می شن حسودی می كنم. چون چندساله بچه دار نمی شم یا به كسانی كه چند قلوبچه دارمی شن به شدت حسودیم میشه. میگم كاش خدا یكی ازاینا رو به من می داد...

پیام در آذر ماه 95:
این روزها قضیه بچه دارنشدنم خیلی ذهنم رو درگیركرده. "....." ساله همش دكتر میرم اما هیچی به هیچی. از همه فامیل عقب افتادم دعام كنید...

ساناز، آذر72 فومن:
زندگی پر از گره هایی است که تو آن را نبسته ای... اما باید تمام آنها را به تنهایی باز کنی... ولی اگر به خدا توکل کنی... او گره ها را یکی یکی برایت باز می کند.

اسمع سرزه سیریک:
اگر حسود نباشیم خدا می بیند.... برای کسانی که به شما حسادت می کنند، اینگونه دعا کنید ؛ پروردگارا، اگر در دنیا کسی هست که طاقت دیدن سعادت مرا ندارد، چنان به او سعادت بده که سعادت مرا از یاد ببرد...

مادر قبلا نگران دختر:
(پیام بیست روز قبل) با اینکه درحقم بدی کرد من هنوز هم دوستش دارم. کاش به خانواده ام بی احترامی نمی کرد تا می تونستم یه فرصت دیگه بهش بدم ...

فعلا نگران دخمل نیست:
.....دیشب جلسه داوری داشتیم. قاضی ازم خواست برای آخرین بار یه فرصت دیگه به شوهرم بدم. منم به خاطر دخترم قبول کردم و دیشب وکیل هامون باهامون صحبت کردند و آشتی مون دادند...بازهم برام دعا می کنین؟ خیلی دوستتون دارم!

مهدیس 21 مازندران:
شماها چرا ابراز احساساتتون اینطوریهههه؟ " نمیر " ، "بکوبمت تو دیوار" اینا دیگه چیه؟ چقدر ابراز احساساتتون ترسناکهههه... عاقاااا میشه کسی تو دیدگاه من رو دوست نداشته باشه؟ میشه بشه؟ ( الکی مثلا من محبوب کل دیدگاهیام)

زهرا 15:
مأموری خیلی دوستت دارم. خواهش می کنم چشمات کورنشه... تودنیای خیالی من بارون آب بها داره،نورخورشیدخرج داره، هوای خنک صبح پولیه، بوی نون تازه مجانی نیست کلا لذت بردن مفتی نیست.

مامور معذور:
دلت کور نشه عزیز ... خب منم متقابلا خواهش می کنم پودر نشی! اگرم شدی شرحه شرحه بشی بهتره وا، چون یکم بار ادبی هم داره! ( الان خوبه؟!) بعدشم می شه شما بی زحمت توی دنیای خیالیت نری؟! جان امواتت! ... نونوایی های محترم! لطفا شماها اینجاهاش رو نخونین! باز باید دستور از بالا بیاد براتون؟ دهه!

زهرا به توان2کرمانشاه:
حسادت وقتی به وجود می آید که شخص احساس کند آنچه دارد کمتر از آن چیزی است که باید داشته باشد. هیچ چیزی وجود ندارد که باعث حسادت نشود، چه مادی چه غیر مادی !... پیامبراعظم (ص) فرمودند: خداوند به موسی بن عمران فرمود: مبادا بر مردم حسد بری ، درباره آنچه که من به آنها داده ام از فضل خودم بوده، چشمانت را به دنبال آن خیره مکن و دل خود را به دنبال آن روانه مساز زیرا آنکه حسد برد نعمت مرا بد داشته و از آن قسمتی که میان بنده هایم کرده ام پیشی گرفته، هرکه چنین باشد من از او نیستم و او هم از من نیست. کافی ج 2.

ستاره 19 الشتر:
حسادت ژنتیکی نیست بلکه آموختنی است . حسادت یعنی اینکه ؛ آرزوی زوال نعمت وخوشبختی دیگران رو داشته باشیم ،تحمل دیدن خوشبختی ،آسایش و..... دیگران رو نداشته باشیم ،حسادت یک احساس منفیه که با دیدن امتیازی که دیگران دارند وما نداریم یا آرزو داریم فقط خودمون اون نعمت رو داشته باشیم ودر آخر بیشتر منجر به حقارت خودمون می شه .

مامور معذور:
رفقا یه توضیح لازمی... البته قبلا هم چند بار گفتم ها ولی انگار لازمه! اون صحبتهایی که درباره حسادت نوشتم و زیر پیام ستاره بود و همچنین مواقع دیگه، به معنی این نیست که در مورد اون یه نفر صدق می کنه... معمولا اینطوریه که حرفهایی که لازمه گفته بشه، جایی نوشته می شه که ارتباط معنایی داره و کنارش حرفهای جامونده در اون زمینه هم ادا می شه... خب کجا باید گفت؟ می خواین دو/سه صفحه وسط دیدگاه رو از هر طرف خالی بذارم به عنوان "منطقه آزاد و بی طرف" که ربطی به کسی نداشته باشه؟ ناراحتی پیش نیاد؟

اگر هم نظرات مامورانه فقط آخر هر نوبت باشه، ریتم دیدگاه از بین می ره و همچنین بی مزه می شه چون ربطش معلوم نیست... اما شایدم تقصیر ما باشه وقتی چند نفر کاملا معدود! مدام پیام در تخریب و بدگویی رفقای دیدگاهی می گن اسمشون رو مدام پنهان کردیم و مستقیم مقابل خودشون صحبت نکردیم، این فضا به وجود اومده که میشه بد دهنی و بی ادبی کرد و بود و موند... و این بشه یه عادت براشون...
یعنی الان که به موضوع هم ربط داره باید اسمشون رو نمایش بدیم؟ بدیم؟ ندیم؟ ما همیشه دوست داشتیم که همه باشن و با حال خوبشون هم باشن حتی اگر دشنام دادن بهتر شدن برگردن اما بعضی ها بد متوجه شدن و بد عادت شدن... اما شایدم دیدن اون پیامهاشون با اسم خودشون به واقعیت زندگی نزدیکتر باشه...
ضمنا یه چیزی رو می خوام به چشمان مبارک ببینین بچه ها. گاهی اگر کسی حرفی زد و درست نبود، لزومی نداره خودت رو بکشی که طرف رو مجاب و جواب کنی... بقیه هم عقل دارن. درک دارن، می فهمن. خودش هم!

زهرا ؟ از ؟ :
چیه هی پیام دهاتی ها و فامیلات رو بخونم من اینجورگند دماغ نبودم ...دلم می خواد اول توراخفه کنم بعد....، بعد.... عوضی و کسانی که با پارتی بازیت موافقن. چرا نباید ایناخاموش بشن؟ بایدحال"...." مثل ما گرفته بشه تا دیگه حمایت نکنه ازت... از اول هم ازمن بدت میاد...باید مثل "...." پدر (بوق) ازت حمایت کنم؟ کورخوندی چرا پیام عزیزانت رو همیشه بدرجی؟ من سکوت کنم چون پیام می دم نمی درجی. انتظارداری بیام تشکرکنم ازت پیامشون میدرجی؟ از این خبرها نیس...

ماموری می بینی این زلزله ول کن نیس؟ چون آدمها خوب نیستند.همه به خون هم تشنه اند(!)حسودن بی انصافن همه جا پارتی بازیه از کارشما گرفته الی آخر. بی احساسن. سنگدلن من نمی گم خوبم من ازهمه بدترم .خوب بودن سخت نیس اما ما بلد نیستیم ... دوست ندارم توهین کنم مقصرخودتی. بامن لج می کنی یه جورحالم بده که هیچوقت آروم نمی شم... تا تکلیفت رو مشخص نکنی همین راه و همین چاه . غرمی زنم حرص می خورم گریه می کنم ناراحتت می کنم اصلا آروم نمی شم تا بمیرم. آره بگو الهی آمین.توکه ازخداته. دیونه ام حتما داری غش می کنی. بخند ازآدم سنگدل توقع بیش از این ندارم...

فاطمه انصاری.کرمانشاه:
زندگی کردن با حسادت خیلی سخته... مثل این می مونه که جهنم کوچیکت رو هی با خودت این طرف و اون طرف ببری!

هیله خسرجی 20 شوش:
...همانطور که ذهن ما روی موضوع آزار دهنده متمرکز می‌شود احساس خشم و نفرت در ما اوج می گیرد و اگر در این دور باطل گرفتار شویم آرام آرام به فردی غیر منطقی و غیر قابل تحمل تبدیل می شویم.

كوثر20:
من خودم به خاطر حسودى به محبت كردن مادرم به خواهرم وقتى نوزاد بود، دچار افسردگى شدم.از بس گریه مى كردم تو خلوتم ،چشمام ضعیف شد ،بعضى شبها نمى تونستم بخوابم، وخیلى مشكلات جسمى... اى كاش زمان به عقب برمى گشت و من به جاى حسادت ، به خواهرم محبت مى كردم.

سعید 27 ابهر :
مهم ترین چیزی که از دیدگاه یاد گرفتم، این بود که : با غم و شادی انسانها سهیم بودن باعث میشه دلت صفا پیدا کنه ... وقتی وقت با ارزشت رو واسه چیزی می گذاری باید! باید!! یه چیزی هم بیاموزی و من از باشگاه خیلی چیزها آموختم . کاش میشد زندگی را اونجور که دوست داریم بنویسیم بدون جنگ و خونریزی ، بدون ظلم و ظالم ، بدون دشمنی ، حسادت ، عدوات وکینه ، پر از صلح ودوستی اما ... از دیدگاه یاد گرفتم مسولیت همه کارهام و اعمالم بر عهده خودمه و اشتباهاتم تقصیر دیگران نیست ، تقصیر خودمه .

اسرا17نقده:
حسادت هم یه جور فقر فرهنگیه! چون ملت جای اینکه تو فکر پیشرفتشون باشن فکر سعادتشون باشن فکر جبران کمبوداشون باشن همه اش حسادت این و اون رو می کنن.آخرسر متوجه میشن دنیا ارزشش رو نداره! ولی دیر می فهمن.

محمد 26:
سلام به نظرمن بعضی اوقات انسان حق داره حسودی کنه وقتی شما چیزی نداری ویا برای بدست آوردنش باید عمری زحمت بکشی، یکی همه را داره بدون زحمت، واقعا آزار دهنده است... بازم دیدگاه نصفه جدید و قدیم درجیده شده. بهانه هم نقص فنی. همین آدم ها اگه یک روز حقوقشان عقب بیفته خودخوری می کنن... مامور جوابت جالب بود ایول... من اگه کارتون بشم می خوام برم تو قصه پیش سیندرلا و اگه راضی شد باهاش ازدواج کنم.

سیده آرمیتا28مازندران:
حسادت از ضعف فکری مابرخاسته هست؛ که مارو نسبت به طرف مقابل بدبین می کنه.حسادت تو فکرماست؛من فقط خودم هستم؛هیچکسی مثل من وجود نداره.وهیچکس هم هرگزمثل من قرارنیست باشه. نیازی هم نیست مثل کسی باشم... اگراین حرفها روملکه ذهنم کنم قطعاحسادت از ذهنم میره بیرون!حسادت می تونه برخاسته از دانش وآگاهی اندک مانسبت به مسائل مختلف باشه.برای همینه که فکرهای نادرستی می کنیم و براساس این فکر نادرست. قضاوت و داوری اشتباه نسبت به دیگران می کنیم. بایداین واقعیت روبپذیریم که کمال مطلق توزندگی مون وجود نداره.اینکه طرف مقابلم ازامکانات عالی برخورداره من ندارم؛ درعوضش منم یه سری امتیازاتی دارم؛به اونچه که خودمون داریم ودیگران دارند نگرش کاملی داشته باشیم وحاصل جمع رو ببینیم!

معصومه 16 همدان :
الان هدفت ازموضوع حسادت رو فهمیدم! خیلی باهوشیا مامور! قشنگ لقمه رو پیچوندی! تو لفافه داری به اینا که میگن پیام مارو درج نمی کنی با فلانی فامیلی مال اونارو درج می کنی؛ میگی عوض گلایه وحسودی اوناهم پیام بدن و رقابت سالم کنن! باهمین فرمون بری جلو فرار مغزها می شیا !

زهره 18 اسفراین:
آرزو میگه من خیلی حسودم! به نظر خودمم آره هستم ولی خیییییلی کمتر از قبل... البته نمی دونم مامور بالاخره توهم من رو می شناسی یکمی دیگه شایدم الان اصلا نباشم. چون هیچ حس بدی به خوشی و موفقیت و زندگی بقیه ندارم.

فاطمه السادات حسینی 19 بندرعباس:
حسادت دست و پامون رو مثل زنجیر می بنده. یادمون باشه به قول یه بزرگی هرکس قهرمان راهیه که خودش میره پس الکی خودمون رو توی راه موفقیت دیگران نبینیم و واسه خودمون تلاش کنیم...

شیما 21:
خلاصش اینه که حسادت باعث خودخوری میشه و غبطه خوردن باعث تلاش.. به مرحله ای از آگاهی رسیدم که حسادت برام مسخرست ولی میترسم سالها بعد عین بقیه ی آدم بزرگا حسود بشم! اییش! بلا بدور.

مهتاب 18کرمانشاه:
اگه میشد من اراده می کردم تموم خونه های سرپل ذهاب و ازگله و قصرشیرین و کوزران رو مثل روز اول درست می کردم بعدش واسه خودم دست به خاک می زدم واسم شکلات میشد و شارژ!

هانسه:
میخوام چشمام روببندم تکیه کنم به قوه تخیلم وهمه اون روزای قشنگ رو دوباره زنده کنم:
با دوستام می ریم تومزارع گلزار. تمام گل های زرد شکوفاشدن چه منظره قشنگی آدم حظ(!) می کنه. توجه هرببیننده ای روبه خودش جلب می کنه جون میده واسه قایم شدن. خیلی سخت می شه پیدات کنن. مخصوصا اگه لباس زرد تنت باشه، یه نسیم ملایم لای موهات می پیچه اون طرف مزارع گندمه. بوی گندما دیوونت می کنه یکی از گندما رو می کنی، با ساقه اش یه سوت می سازی اینجوری به بقیه علامت می دی. حالاسر و کله شون پیدا می شه. دستای همدیگه رو می گیریم. خیلی سخت میریم بالای تپه. منبع آب می بینم. همیشه آرزوم بود برم بالاش اما ترس مانع میشد. دلم رو می زنم به دریا و ازپله ها میرم بالا.همه چی از این بالاخیلی قشنگتره... کل املاک زیر پاته اونقدر محو تماشا شدم که انگار بار اولمه.

نازنین از خوزستان:
ای ناقلاهای مموشکی، دستتون روشد هاااا. شیکمو هستین کلکا بعد اونوقت تکلیف دندونای دومیلیونی چی میشه احیانا؟!! ولی خدایی چه ذهن خلاقی ،به به آفرین به شما البته از خودم تعریف نباشه من خودم داستان می نویسم اما فقط واسه خودم... ولی نباید اونقدر غرق رویا بشیم که از زندگی واقعیمون دور بشیم .

لاله 17 مشهد:
مامور خدایی این چه شروعی بود؟؟ چشام درد گرفت! هههه... کی باشه مامور که مو حرصته در بیاروم یره دلوم خونک ره... خدانکشتت مامور شوخیانه ات خیلیییی باحال بود ههه مرحوم زیر شلواری! هههه وای دلم درد گرفت از بس خندیدم موضوع هفته هم که نداریم! وای روغن کرچک رو نگووووو... خوردم زمین مجبور شدم از کمرم عکس بگیرم شب قبلش باید یه شیشه روغن کرچک می خوردم!چه بدبختی ای بود اون شب! می دونی دلم برای موهام یه ریزه شده، دارم دق می کنم از دوری شون! تا وقتی که موهام اندازه قبل بشه دیگه سفید میشن پس چه فایده! ای کاااششش با شیمی درمانی موهام نمی ریخت ای کااااااششششش...

پریا ترک قیزی:
من یه کاری می کردم یه دکمه ای می ذاشتم که هر وقت تو زندگی کم آوردیم اون دکمه رو بزنیم و تموم شه! و یه دکمه دیگه "کاش" می ذاشتم که آدم اونی که دلش میخواد بشه!

آرشام19زنجان:
(آهارمشکین): اگه دست من بود به همه قدرت پرواز می دادم تا هر کسی که از عشقش جداست پرواز کنه بره پیشش.

مامور معذور:
بابا وصل کننده! بابا پایان دهنده همه هجران ها! بابا ناجی! اونوقت این عشاق هم محلی و همشهری تکلیفشون چی بود؟ اینایی که ده دقیقه پیاده برن رسیدن! یعنی اول یه مسافرت برون مرزی؟ ( حالا زمینی و هواییش بماناد) وانگاه پرواززززز بر فرازززز پشت بام یارررر و پشتک بر خررررپشته مذکوررر؟! ..... بهله! از اتاق فرمان و پخش شبکه همزمان اشاره می کنن: حریم هوایی خونه طرف! رو باباش سیم خاردار زده به برق سه فاز هم وصله! آخ آخ آخ! ... میشه یه گزینه از "دیوار رد بشو" هم بهش بیافزایی؟! دل بده به کارها، یه آرزوی جامع الاطراف بیارزو ! اومدیا !

زینب 20روستایی:
باخوندن پیام دوستمون یه سوال گنده اومد توی ذهنم. من ازبچگی عادت کردم درد دل هام رو بنویسم و نگهه دارم حتی بعضی متن ها مربوط به سه سال پیش بود تا اینکه چند شب پیش همه روجمع کردم و آتیش زدم واقعا سبک شدم اماچند روز بعد دوباره دلم پر بود فهمیدم مشکل از اون دفترها نیس از ذهنمه.

زهرا 18 فارس:
ماموریییی! توروخدا بگین این تلتکست5 رو درست کنن! در حال حاضر گوشی خودم در دسترسم نیست که برم تو سایت نگاه کنم! بخدا دلم واسه دیدگاه تنگ شده! دیشب نصف دیدگاه رو خونه داییم خوندم اصلا نفهمیدم چی به چی شد!!!

مامور معذور:
بچه ها من امروز تلفنی با مسئول فنی ارسال پیام نماها در مرکز اصلی صحبت کردم... همونطور که قبلا هم گفتم چون مشکل از فرستنده مرکز نیست باید از مراکز استانی پیگیر بود. شما پیگیر باشین ما هم چشم! و عذرخواهی می کنیم.

فاطمه 21 تبریز :
این زلزله دست از سر ما برنمی داره ها! بمیرم الان خاطره تلخ زلزله بم برای کرمانی ها تازه شد.

نغمه 28 رفسنجون. کرمان:
خدایا شکرت ! خدایا صد هزار مرتبه شکرت، زلزله تلفات جانی نداشت ... خداییش لذت میبری مامور؟! دیروز که زلزله شد نذاشتم هیشکی ‌بره بیرون ، گفتم بیرون نهههههه! برید گوشه های اتاق، توی درگاه ! فرار نکردیم ایقد کیف داد، نمیدونم چرا اصلا هول نشدم کاااااملا ریلکس! ( بازم خدارو شکر که به خیر گذشت)

مریم 19 تبریز:
سلام! مثل لحظه هایی که سوباسا گل می زد و خدا می دونه که هفته بعدش توپه می خورد به دروازه، منم لحظه های ناب و حساس زندگیم رو آهسته و طولانیش می کردم!

آتنا مهر78:
من همیشه دوست داشتم یه باغ خیلی بزرگ داشته باشم که توش پر از حیوون باشه بعد هر روز صبح سگم بیدارم می کرد و عصرا تموم وقتمو با حیوونام می گذروندم،دلم می خواست یه یخچال بزرگ داشتم که توش پر از بستنی شکلاتی بود ویه قالیچه پرنده داشتم که هر روز باهاش تو آسمون پرواز می کردم و در آخر دوست داشتم فقط یه بار مادر بزرگم زنده بشه و با تموم وجودم بغلش کنم و بوش کنم، ای کاش یک سال پیش که از خونمون باناراحتی رفت می دونستم واسه آخرین باریه که می بینمش اونوقت شاید الان انقدر حسرت به دلم نمونده بود... هعییی.

مامور معذور:
یکی از اصولی که در کارتونها و فضای تخیلی – فانتزی وجود داره همینه که باید! باید! کسی توش نمیره!
یعنی کامیون از روی طرف رد بشه، بیوفته ته دره ، اره برقی شش قسمت نامساویش کنه، منفجر بشه و ... همچنان زنده است! بعد از فوت خانم دنیا فنی زاده عروسک گردان کلاه قرمزی یه متنی نوشتم که: قبول نیست! تو قاعده بازی رو به هم زدی!

به هرحال باید بیشتر تر فکر کنیم که نمی شد از اول خلقت فقط همه خوبی ها باشن؟ کسی عیب و ایرادی نداشته باشه؟ اجبارا" اشتباهی نکنه؟ اینجور زندگی چقدر لذت داشت؟ ارزشمند بود؟ بود؟ نبود؟ باشندی؟

ووو همه این حرفها برای این بود که نقاط "نشتی و پلشتی" زندگی هامون رو بهتر ببینیم... تا برای خوبی ها، بودنشون، موندشون و قدر دونستنشون تمام قدتر و پر تلاش تر باشیم...

امیدوارم در هر حال و هر زندگی ای که هستیم هر صبح که بیدار می شیم بدونیم این یه فرصت دوباره است! می تونست نباشه... من یه بار به خاطر تصادفم تا نزدیک مرگ رفتم! مردن خیلی آسونه! در مقابل خواست خدا هیچی نیستیم... همون پودر هم نیستیم! ... و خودمون بدونیم که زندگی چیزی نیست که لب طاقچه عادت از یاد من و تو برود، خودمون بدونیم، بدون اینکه به تلنگر و سیلی و "تکون تکون" نیازی باشه...

تمام قد بودنتون توی لحظه ها، دلشاد بودن و عاشق بودنتون رو از خدای قادر توانای لایتناهی می خوام رفقای خوبم، که این بزرگترین انتقامی است که می توان از زندگی گرفت!
در پناه خداوند بخشنده مهربون باشین
یا حق

ای دوست،عشق را مشكن حیف از اوست، دوست
این شیشه را به سنگ مزن، عمر من در اوست
بار نخست نیست كه با بار شیشه، عشق
از سنگلاخ می‌گذرد، پس چه های و هوست؟
تاری ز طره دادی امانت، مرا شبی
یعنی طناب دار تو زین رشته‌های موست؟!
یك گام دور گشتی و نزدیك‌تر شدی
عشق است و هرسوی غریبش، هزار سوست
سرگشته چون من و تو در آیا و كاشكی
صد پی‌خجسته، گمشده این هزارتوست
مرداب و صلح كاذب او، غیر مرگ نیست!
خیزاب زندگی‌ است همه، گرچه تندخوست
با دیر و دوری از سفرش دل نمی‌كند
مرغی كه آستانه سیمرغش آرزوست
تا همدم كسی نشود دم نمی‌زند
نی،كش هزار زمزمه‌پرداز در گلوست
ماهی شدن به هیچ نیرزد،نهنگ باش!
بگریز از این حقارت آرامشی كه جوست!
با گردباد باش كه تا آسمان روی
بالاپسند نیست نسیمی كه هرزه ‌پوست!
حسین منزوی

انتقاد، پیشنهاد و حمایت دررابطه با دیدگاه:
پیامک به شماره: 30000162
تماس در تهران:162و سایر شهرها 2781-021
تلفن گویای شبکه پنج:
27865000 (021)

نظرات   

 
+1 #73 ماریه رستم زاده 20 1396-09-14 23:50
نقل قول کردن اسماگل:
نقل قول کردن ماریه رستم زاده 20:
ببذا یکی از سوتیامو بگم یکم حواسم پرت شه آروم شم.دوم دبیرستان بودیم .شنبه بود سه تا امتحان داشتیم....ریاضی،ادبیات، عربی.هردو امتحانو پیچوندبیم.موند عربی.معلم ادبیات داشت متنو میخوند رسید به یه جمله که گفته بود.فلانی تبحر و تخصص خاصی داشت؟ناهید گفت تبحر با کدوم ح؟؟؟:یهو من بلند گفتم با ح دریا. خخخ منظورم ح بحر بود.جالب اینه همه منظورمو فهمیدن.

خیلی بامزه بود ماریه جون.خب دیگه چخبر؟؟
اقومیشه منم ذهنمومنحرف کنم؟؟؟؟
اگه بخوام منحرف کنم کلانبایدنفس بکشم که....اقا انحراف منوپس بده...ایییش منحرف :lol:

خب نمیشه همینطوری که اسما جون.حواست پیش منه، واسه اینکه بدم تا پرتش کنی یخوده خرج داره گلی جون...خخخخ
نقل قول
 
 
+2 #72 هیله خسرجی۲۰ازشوش 1396-09-14 12:58
معلوم نیست داداش حسن ناطقی و سخاوت کجا غیبشون زده :o کاش یه خبری از خودشون بدن . جاشون تو باشگاه خیییییییلی خالیه .
نقل قول
 
 
+2 #71 هیله خسرجی۲۰ازشوش 1396-09-14 12:52
سلاااااام . ماموری نخسته ، با اینکه خیییییییلی ناراحتم فردا دیدگاه بروز نمیشه :sad: :sad: :sigh: ولی امیدوارم که حسابییییی بهت خوش بگذره :roll: :roll:
نقل قول
 
 
+2 #70 ب مثل بیتا 1396-09-13 21:57
ببخشید، عصر اصلا حواسم نبود

تسلیت می گم.
نقل قول
 
 
+2 #69 زهره ۱۸ اسفراین 1396-09-13 21:28
سلااااممم ماموور جاااان جاناااااننن
بچه ها جان... قدر پیام نماهاتونو بدونین :roll:
خداوکیلی خوندن باشگاه از پیام نما یه چیز دیگه ست هاااا مثل خونه ی مامان بزرگا میمونه :lol:
نقل قول
 
 
+2 #68 fatmeh★2003★ 1396-09-13 21:19
قیافه مامور وختی روزهای زوج تعطیلیم
:lol:
قیافه من :sad:
و باز هم مامور :P
من: :cry:
خوبم مامور
ی نمیدونم گفتم شاید حالم مهم باشه بهرحال ممنون که هستی و میخونی ;-)
نقل قول
 
 
+5 #67 مهدی 17 قوشچی 1396-09-13 14:56
مامور گرمی شما که میگی از دست کسی ناراحت نیستی
اونوقت چه شد باز که مثل تابستان امسال کامنت های بنده رو تایید نمیکنی؟
بعدشم میگی شما کمترین کامنت تایید نشده رو داری!
دوست نداری باشیم یک کلام بگو که فلانی دیگه اینورا نبینمتا ولی این سومین باریه که منده رو به قولی بلاک میکنی و کامنت هام رو نمایش نمیدی

این نوشته برا شما همین امروزه وا
بدون شرح....:
از هیچ عزیز دل انگیزی هیچ دلخوری و کدورتی ندارم... لطفا عذر خواهی کردن رو متوقف کنین... اگه خدا قبول کنه ماهمه بنده خداییم ... با من سراپا تقصیر نکنین همچین و همچون.(!!!)

--------------------------------
مامور معذور:
سلام به همه
هرچند قرار بود دیگه حالا حالاها جوابهای ابنجوری ندم
ولی باز عیب نداره. ان شاالله سوء تفاهم رفع بشه.

برادر گرمی خوبم!
اگر لازمه امضای محضری با ثبت رسمی بدم حاضرم بنویسم که
هیچوقت راضی به نبودن هیچکسی نیستم و نخواهم بود. خوبه؟
بار چندمه این جمله رو به تنهایی تکرار می کنی عزیز؟

اما اگر کسی داخل چارچوب و ملاحظات "در نبگنجید"
قهر کرد و رفت یا رفتارهای توجه طلبانه داشت که
من فخر عالم وجودم و روی سر بقیه جا دارم
خودش می دونه... همیشه برای اون عزیزان هم دعا کردم و می کنم.

تا اینجاش که کلی بود و عمومی
اما در مورد خود شما
هیچکدوم از کامنتهایی که رفقا درباره بستن بخش کامنتها و اون کدورتها داشتن تایید نشد. ربطی هم به شما نداره. شما داری مسایل رو کاملا شخصی سازی می کنی. همین الانش هم باز کمترین کامنت تایید نشده رو داری (بیشترینش مربوط به فریبا و بیتاست) اما بعد توضیحات دیروز من / فقط و فقط خودت گیر دادی به این ماجرا و بی خیالش نمی شی. مموشکی خان گندله من/ رضایت بده تا رضایتیده شوی.

بگذر و تمومش کن من بهت قول می دم اوضاع بهتر میشه
و یه چیز دیگه... فعالیت شما توی پیامکهای دیدگاه این اواخر به شدت کم شده. خودت می دونی چندتا پیام دادی. نگم بهتره. البته اون توضیحاتت هم یادمه. شاید اگر فعال تر باشی انقدر روی چنین حاشیه هایی نمونی...

دوستان جان
اگر چیزی نوشتین و جوابی نگرفتین ناراحت نشین.
چون قول و قرارمون متنهای مستقل شماست.

همگی خوش باشین رفقای عزیزم
در صدرش هم آقا مهدی
ارادت
نقل قول
 
 
+1 #66 سیده آرمیتا 1396-09-13 14:18
نقل قول کردن اسماگل:
1 زهره ۱۸ اسفراین 1396-09-11 21:36
سلام عشقا
آبجی آرمیتا یه جووووری خوشحال شدم منو یادتون بود که خدا میدونه ????????
آره دانشگاه میرم ولی توجیه خوبی نیس????????
نقل قول



*****
منم حالتوپرسیدماااا.خوشحال نشدی!؟کامنت ۱۶نوبت قبل :-?
خوشیتون ارزومه خواهریااا

انشاالله همیشه دلت شادباشه خواهرگلم زهره جان؛هرازگاهی تونستی به دیدگاه سری بزن؛مگه میشه آدم رفقای گلش رو؛فراموش کنه؛سربلندباشی نازنین.
نقل قول
 
 
+1 #65 سیده آرمیتا 1396-09-13 14:16
نقل قول کردن درنا:
در مورد پیام زهرا جان در دیدگاهمون هم بگم که، بله، گاهی همین دوست داشتن و حساس بودن باعث می شه آدم چنین حرف هایی رو بزنه. شاید باورش سخت باشه ولی گاهی آدم کسی رو که بیشتر از همه دوست داره بیشتر اذیت می کنه. بعضیا هم اینجوری هستن دیگه، اینجوری ابراز علاقه می کنن، از شما چه پنهون منم گاهی چنین رفتارایی ازمنم سر می زنه ولی قول دادم به خودم که اینجوری نباشم. خخخ. یعنی پدر هر کی رو که دوسش داشته باشم رو در میارم...

خواهرنازنینم کاربسیارعالی میکنی؛سعی کن این خصلت بدرو؛کلاترک کنی.چون هیچکسی به غیرازخودت آسیب نمیبینه.موفق باشی عزیزم.
نقل قول
 
 
+1 #64 سیده آرمیتا 1396-09-13 14:12
نقل قول کردن زهرا ١٧ اصفان:
آقا در بين ارواح سرگردان سايت،آسنات ١٧ رودان نداريم احيانا؟ تو لو خدا!
آخه من بگم از ديدن اون صغير"اصفاني!" چقدر خوشحال شدم كههه...خعيلي باحال بود.
تچكر.

زهرای گلم چندتاازاون پاستیل هارویواشکی ازروی کوه برداشتم :o بدون اجازه شما!حلالم کن خخ؛پیامت جالب بودعزیزم
نقل قول
 

اضافه کردن نظر


تمامی حقوق این سایت متعلق به سازمان صدا و سیما جمهوری اسلامی ایران می باشد