• slide-0.jpg
  • slide-2.jpg
علم و دانش
روانشناسی موفقیت
کسب و کار
حقوق و قوانین
شعر و داستان
لبخندانه
باشگاه دیدگاه
دستور آشپزی
یادداشت های سلامتی

باشگاه دیدگاه دوشنبه 25 دی

بسم الله الرحمن الرحیم
" ...و من یهاجر فی سبیل الله یجد فی الارض مراغما کثیرا و سعه و من یخرج من بیته مهاجرا الی الله و رسوله ثم یدرک الموت فقد وقع اجره علی الله و کان الله غفورا رحیما "

و کسى که در راه خدا گام بگذارد، "مامن" های فراوان و گسترده می یابد و هر کس به عنوان رهرو به سوى خدا و پیامبر او از خانه اش خارج شود سپس مرگش فرا رسد، پاداش او بر خداست و خداوند آمرزنده مهربان است... سوره مبارکه نسا/ آیه 100


جالب انگیز:
ترجیح می دهم افسوس بخورم که چرا کاری را انجام داده ام، به جای آنکه افسوس بخورم که چرا کاری را انجام نداده ام!
آنا کارنینا / لئو تولستوی

سلام ای غروب غریبانه دل
سلام ای طلوع سحرگاه رفتن
سلام ای غم لحظه های جدایی
خداحافظ ای شعر شبهای روشن

سلام ای همدلان هموطن
دنیا دنیا حزن و اندوه
و دریا دریا تسلیت...

همگی از آتش نشسته بر جان دلاوران دریا دل کشورمون که مرد کارهای سخت و صعب بودن به سوگ نشسته ایم. و چقدر سخته دیدن وقتی که حتی دریا نمی تونه آتش بر دل عزیزانت رو خاموش کنه... کاش این همبستگی و همدلی دریایی ملت ما بتونه اندازه یک قطره از آتیش دل خونواده هاشون رو کم کنه...

زیرکی را گفتم این احوال بین، خندید و گفت:
صعب روزی، بوالعجب کاری، پریشان عالمی! (حافظ)

خدایا تو رو به عظمتت قسم، این دلهای کوچک و مجروح مارو به سرچشمه بزرگ معرفت خودت متصل کن. دلمون رو بزرگ و دریایی کن اما سنگ و بی تفاوت نه... ما می خوایم ببینیم و دل نبندیم / پس تو یاری مون کن... و آرزو می کنم که بهترین رفتن، یعنی مرگ در راه خود خودت رو نصیب این بنده کمترینت کنی! که اون دیگه... سراسر عزت است و عظمت / جلال است و جمال... آآآآمین!

موضوعات هفته:
یک) حدس می زنین اولین پیامهاتون به دیدگاه ( از همین شماره تلفن) چی بوده؟ حرف حسابتون الان چیه؟ و اون موقع چی بوده؟ این تغییرات خوبه یا بد؟ علت و دلیلش؟

دو) خود خود شما چقدر آدم چیز نگه دار و قانعی هستین؟ چقدر اهل حرص زدن و تجملات؟ یا اصلا اسمش تجملات نیست؟ شیک و تک بودن و ارزش خود رو دونستن نشونه یه روان سالمه! چه چیزایی رو میشه جایگزین چه چیزایی کرد؟

سه) اگرررر می شد به عقب بر می گردم.....اگررررر می شد به فردا برم ....

نغمه رفسنجون :
دیروز این موقع با چه ذوقی بیدار شدم زدم شبکه خبر ببینم تکاورامون رسیدن؟ تونستن دریادلامون رو نجاتشون بدن؟ امروز چی؟!.... دلم نمی خواد تلوزیون نگاه کنم.

زهرام 20 از خونمون:
از طریق این رسانه این مصیبت دردناک را خدمت خانواده دریادلان عزیز و دیگر بستگان تسلیت گفته و آرزوی مغفرت و آمرزش و صبر جزیل برای بستگان از درگاه خداوند متعال مسئلت نماییم.

مامور معذور:
می سوزم از فراقت، با دیدگان تر من
هم آبم و هم آتش، دریای شعله ور من
چشم انتظاری من، شب را سیاهتر کرد!
از بس ستاره چیدم از شام تا سحر من
سعید بیابانکی

زیبا ازخوی:
من حرف حساب ام اینه كه دنبال حرف حسابم٬اول دنبال گمشده ام (هم اندیشان) بودم٬ولی دیدگاه گم شده ام رو بهم نشون داد٬الان دنبال رسیدن به خود یابی وخود آگاهی هستم.وبه نظرم تغییر خوبیه٬ چون برای رسیدن به هدف وموفقیت اولین گام خودآگاهی٬وشناخت توانایی هاست.

زینب 19س:
اولین پیامم درمورد بی آبی بود که درج نشد .اگربه گذشته برگردم قطعأدرسم رو خوب میخونم تاالان عین چی توش گیرنکنم ولی دوست ندارم به فردا برم چون دیگه زندگی هیجانش روازدست می ده.

آرشیدا 17بندرعباس:
راستش از اول دیدگاه تا الان هیچ تغییری نکردم.یکی از دلایلشم اینه که پی در پی نمیخوندمش وخوندنش صرفا برام یه تفریح بود!عاما از این پس تصمیم گرفتم خیلی جدی دنبالتون بنمایم...

مهسا حیدری 17 ورامین:
اون اولا که پیام می دادم به باشگاه وقتی درج می شد گوشی رو برمی داشتم به همه از بچه بگیررررر تا پیرای فامیل می گفتم که ببینین و لذت ببرین و از پیامم از شیش جهت متفاوت عکس می گرفتم همچنین آدم پیام درج نشده ای بودم من! ولی الان نههههه عکس نمی گیرم به کسی هم نمی گم ببینه چون خودشون زودتر بهم خبرمیدن و عکس می گیرن برام می فرستن!

نجمه منصوری17 شوش:
حرف حساب الان و قبلا من یکی بوده اونم صحبت در چارچوب موضوعات دیدگاه...میببنی چه دختر گلیم؟ ... متاسفانه برخلاف پدر و مادرم که خیلی قانعن من خیلی تجمل گرا هستم...تجمل گرایی در کنار اینکه باعث افزایش اعتماد به نفس میشه آزار دهنده است.

لاله 17 مشهد :
یکی از بهترین اتفاق های زندگیم اشنا شدن با دیدگاه بود اما راستش اولین پیام یادم نبود قبلا از آرشیو یبار نگاه کردم این بود : "زیباترین جمله ای که توی عمرم دیدم روی سنگ قبر بود؛ ای رهگذر من هم روزی از اینجا رهگذر بودم" اون موقع روزهای خیلی سختی رو پشت سر گذاشته بودم دوماه کلا بستری بودم بیمارستان، یک ماهم یه پام بیمارستان بود یه پام خونه ،اون موقع فقط برا شیمی درمانی میرفتم بیمارستان. تو ذهنم خیلی چیزا بود اینکه چرا من؟

نازی 28.اردبیل:
الان دیدگاهو خوندم بعلی من چوابمو از پیامهای پس وپیش بعد پیام خودم گرفتم.فدایی داری ولی ... ترکش نمیییی کنم! .... الان رسیدم پیام لاله مشدی،آقایون خانم ها من در حضور تکاتک و یکایک شما قول میدم دیگه کسی رو نچزونم و اون عادت بد زبانیمو بذارم کنار.لاله راست میگه اصلا این پیام لاله منو به راه راست هدایت کرد...به جان خودم ترک کردم ازهمین ساعت نه یک هفته سعی میکنم برای همیشه.

ریحانم 19 لرستانم:
همه پیام های ارسالی به باشگاه رو دارم اولینش اینه: سلام من به همگی...قبلنترا که هم اندیشان بود همیشه دنبالش میکردم که یهو پرید! الان یه باشگاه پروازیه اصیلم . از اول دیدگاه رو میخونم حس مشارکتم نیومده بود، می خوام فعال شم... اول سایه باشگاه رو با تیر می زدم. متنفر بودم ازش..ولی الان اگه یه سری نخونمش سکته رو زدم، خیلی چیزا از بچه ها یاد گرفتم و ممنونم از همه.

مهدی مرادی:
اگه می شد به فردا برم عالییییی می شد چون حقوم رو میدن.خیلی گرفتارم آخه فعلا باید قسط بدم!

شیما 16/ گناباد:
آدمهایی که همیشه به دنبال رویاهاشون هستن، هیچ وقت به گذشته فکر نمی کنن ! اونا درگیر آیندشون هستن و دارن برای رسیدن به آرزوشون "تلاش" می کنن!

هیله خسرجی 21 شوش:
اگر می شد برگردم عقب اون اشتباهی رو که باعث شد زندگیم تغییر کنه رو مرتکب نمی شدم و هیچوقت با مامانم که سعی می کرد بهم بفهمونه راهی که می رم اشتباهه لجبازی نمی کردم و به حرفش گوش می کردم.

باران خانوم کرمان‌:
مامور سوال سه حالم رو خیلی بد کرد گذشته ات که خیلی بد باشه دیگه حتی فکر کردن بهش هم حالتو بد میکنه،برگردی چی بگی؟بگی من متاسفم میخوام همه چی رو عوض کنم یا نه بگی میخوام اینبار دقت بیشتری کنم چون زود میگذره...در هر حال که میگذره بازم سرنوشت به همون شکلی که بوده میگذره و بازم حسرت هاست که داغونمون میکنند. اما آینده و شاید فقط یک فردا تمام نظم هستی رو دگرگون میکنه برای همین به فردا هم نمیرم زیاد شنیدم که گفتند با تصمیمهای امروز فردا رو میسازیم پس ما جلو جلو فردا رو دیدیم.

زهره 18 اسفراین:
نه می خوام به عقب برگردم نه برم به آینده... نه اینکه حسرت روزای گذشته رو نداشته باشما.... یا اینکه کار اشتباه نکرده باشم... نه!!! فقط می خوام از همینجا به بعدم رو اونجوری که باید زندگی کنم. الان که فکر می کنم حتی اشتباهاتمم دوست دارم! به کارم میان تجربه هام...

تنها لرستان پرسپولیسی:
اگر به عقب بر می گشتم قبل از مرگ مادر بزرگم میبوسیدمش و بهش زل میزدم اگه به عقب بر گردم به دست و پای عموم میفتم که نمیره آخه فقط یک هفته تا سر سال مادر بزرگم مونده بود به عقب برگردم میرم بیمارستان دیدن عموم رفتم ولی داخل اتاق نرفتم فکر کردم خوب میشه ولی از دستش دادیم اگه بر گردم عقب روزای سخت رو عاقلانه تر صبوری میکنم کاش بشه برگشت عقب.

اسمع 20سرزه سیریک:
افراد تجمل گرا، ارزش وجودی خودشون رو پیدا نکردن و با نشون دادن تعلقاتشون می خوان اظهار وجود کنن..الان که خیلی ها رفتن سمت تجمل گرایی،یارو دو تا مهمون داره به اندازه ده نفر غذا درست می کنن که دو ،سومش هم می ره سطل آشغال..تا یه چیز جدید می خرن عکسش رو می گیرن می ذارن صفحه شون که بگن ما هم داریم!!

محدثه بچه اراک:
من کلا آدم قانعی هستم، از اطرافیان بیش از توانشون انتظار ندارم.اصلا تجملاتی نیستم، عروسی ما تو روستا برگزار شد، خبری از باغ و تالار ملیونی هم نبود. همه چیز به اندازه! اعتقاد من اینه، اگر دارایی باشه باید ازش به نیازمندها هم کمک شه، هیچکس باخودش مالش رو اون دنیا نبرده و نمیبره. پس حرص زدن و جمع کردن برای شخص خودم! اصلا اولویت من نیست.

درنا:
اوووم، اولین پیامم شنبه 28 مهر امسال بود که فرستادم، قبلش صبح داشتم می رفتم دنبال کار، پیام نماها به روز نشده بودن، داشتم چک می کردم که اتفاقی دیدم عه، خاک عالم، یه باشگاه دیدگاه نامی هم داریم و من خبر ندارم. هیچی دیگه رفتم دنبال کار، برگشتنی رفتم نشستم جلوی تلویزیون 2، 3 ساعت طول کشید تا پیام نماها رو بخونم، بعدش پیام دادم و فکر کنم گفتم که امروز باهاتون آشنا شدم و ... . والا مأموری جان من همون درنایی هستم که بودم، فقط تنها تغییری که کردم اینه که راحت تر باهات حرف می زنم و صد البته که دوستای بیشتری پیدا کردم که خیلی دوسشون دارم.

مهشاد:
اگه می شد رفت عقب سفت وسخت "قدرلحظه ها" رو می دونستم,لحظه هایی که پیش بابابزرگم بودم,خنده های بی دلیلم,گردشایی که رفتم,دورهمی های خوبمون,حتی اشک ریختنم,هرکاری که الان حسرت انجام دادنشونودارموانجام میدادم,ولی حیف که همه ایناروبایدتوخواب ببینم!!

مامور معذور:
امروز، دیروز فردا و فرداهاست! ... لحظه ها را گذراندیم تا به خوشبختی برسیم/ غافل از آنکه لحظه ها همان خوشبختی بودند. دکتر علی شریعتی.

مهتاب 20:
هیچوقت تو حال زندگی نکردم همش تو فکر اینم که کاش به گذشته برگردم تا فلان کار رو انجام ندم درسم رو می خوندم انقد زود ازدواج نمی کردم ،یا این که دوست دارم چند سال از امروز بگذره همه میگن چقدر روزا زود میگذره چه زود عید اومد ولی من خیلی ذوق میکنم چون همش منتظرم فردا بشه بلکه فرجی شه و مسیر زندگیمون عوض شه واس همین هیییچ لذتی از امروزم نبردم و نخواهم برد.

سیدعلیرضاموسوی19مشهد:
آبجی نغمه بدون شک اون خانوم دکترباشناسنامه وهویت ایرانی دارن کارمیکنن،مثل ایشون زیادن،ب سیدمصطفی حسینی ک توالمپیادجهانی اول شدن پیشنهادشدکه ب خودش وخونوادش شناسنامه میدن تاباهویت ایرانی مشغول ب کاربشن ک نپذیرفت...مأموری پیام آبجی نغمه روبعدپیامم درجیدی ک من دیگه هیچی نگم دراین مورد؟چشم دیگه نمی گم!

لیلا18بیرجند:
داداش علیرضا توی شهرماهم یه آقای دکترهست که متولد افغانستان هستند ولی اینجایه دکتربه نامن. تازه هموطناش رو هم رایگان ویزیت می کنند.

معصومه 16 از همدان :
پیام دادم گفتم که این خط جدیدمه از این بعد با همین شماره پیام میدم! یادته؟ حال کردی حافظه رو؟!راستی من که حرف حساب ندارم می خوای حرف هندسه و مثلثالت بزنیم!!!

رضا 19 لرستان :
اگه می شد به عقب بر گردم خیییلی بیشتر می خندیدم و به خودم می رسیدم ، غرور بی جا رو کنار می گذاشتم ، گناهامو کم می کردم و خودمو می بخشیدم ، بیشتر کتاب می خوندم و با خودم آشتی می کردم ! در کل خودمو وجدانم رو شاد می کردم . اگر هم بشه به آینده برم دوس دارم از لحاظ آرامش و خوشبختی خیییلی بهتر از الان باشم ، از لحاظ مالی هم دوس دارم یه شغل داشته باشم با حقوق متوسط رو به پایین !!! اما خودمو خانواده و دوستان جان شاد و سلامت باشیم .

سینا32مراغه:
هر چی فکر کردم اولین پیامم یادم نیومد.شاید یه دلنوشته به خدا بود.اگه میشد به عقب برگردم به ده سال قبل برمیگشتم و یه نه میگفتم و خلاص.

سینا از مراغه:
(اولین پیام متعلق به 23 تیر 95) سلام من کتاب سینوهه را معرفی می کنم که خاطرات پزشک مخصوص فرعونه.در مورد اسم باشگاه هم با دورهمی موافقم. خدایا غیر از تو کسی رو ندارم پس مواظب خودت باش!

فاطمه 21 تبریز :
چقدر سخته که حتی پیکرشون هم دیگه بر نمی گرده.. اوایل که فقط سرگرمی می خواستم و فقط از دیدن اسم و پیامم ذوق می کردم فلذا حرف حسابی نداشتم ! بعدش دیدگاه شد سنگ صبور اما تو مرحله ی سوم شناخت دیدگاه شد منبع آگاهی چون با مفاهیمی آشنا شدم که قبل دیدگاه حتی بهشون فکر هم نمی کردم مثل جبر ، خودشناسی....

(پیام اول/ 20 تیر 95)
فاطمه خطیر:
۲۰ساله متولدبهشهروساکن تبریز: سلام بهترین و زیباترین کتابی که خوندم کتاب گیرنده: دخترم هست نویسنده اش خانم سمیه سادات لوح موسوی هستن خوندن این کتاب وبه همه ی آبجیای گل پیشنهاد می کنم...

زهرا 17 اصفان:
اولین پیامهام چه از این شماره و چه قبلی رو یادمه و اسکرین شات و عکس و ایناشم دارم. خو اولاش ندید بدید بودیم ذوووق می کردیم دیگه! ههه.
( از همین شماره/ 7 مهر 95)
زهرا 15 ساله از اصفهان:
وایی مامور! اگه بدونی چی شده!میخوایم بریم اردوی راهیان نور!اونم چهار روز!آخ جون!

شانلی21اردبیل:
راستی من ازجمعه تاحالاغیبت نکردم خداروشکر.

شانلی 20ساله اردبیل:
( 29 شهریور 95) سلام باراوله پیام می دم وقتی پیام نرگس روخوندم دلم گرفت اخه داداش منم 101روزه رفته پیش خدا. شیش ماه بودنامزدکرده بود قراربود عیدقربان عروسی بگیریم براش توروخدای فاتحه براش براش بخونید.

هانی16یاسوج:
(پیام اولی) مرحبا برشما.بار اوله پیام می دم، خداییش دلم نمیاد خاموش باشم.واقعا ازجوابات به بچه هاخنده ام می گیره. ایناروازکجا میاری آخه؟ ... اگرمیشدبرم عقب شاید هیچ وقت وارد فضای مجازی نمی شدم و ازلحظه هام بهتراستفاده می کردم.اگرم می شد برم فردا می رفتم ببینم زنده ام یانه!

علی17رشت معماری:
اگر میشد به عقب برگردم کمتر به حرف مردم توجه می کردم و خودم می بودم و اون کاری رو که دوست داشتم انجام میدادم اگر می شد به فردا برم نقشه هایی رو که الان دارم ترسیم میکنم رو به معلم نقشه کشی نشون میدادم ببینم چه نمره ای بهم میداد (از صبح تا حالا10نقشه ترسیم کردم دستم شکست!)

مبینا17همدان:
دوست دارم برم به 8 تیر مطمئنا مهم ترییین روز تو زندگیمه میخوام ببینم بالاخره چی میشه..امیدوارم از اون جلسه کذایی(کنکور)که میام بیرون روسیاه نباشم!!

مبینا16/همدان:
( 19 دی 95) اولین پیام. از من عبور می کنی و دم نمی زنی/تنها دلم خوش است که شاید ندیده ای!

ملورین15 گرگان:
سلام خدمت همه خومن خجالت کشیدم دیگه ازهمون 5تیرکه باشگاه تاسیس شددرعملیات های کاملاانتحاری وغیرانتحاری بصورت خاموش باشگاهوموخوندم خوحالادیگه میخام جبران کنم فلذا باکسب اجازه ..شپلق..وسط دیدگاه(بانیش های بازوبای بای کنان ازراه دوور) ... این اولین پیاممه همشونو دارم.

مطهره ازگرگان:
(پیام اول همین شماره/ 14 شهریور95)این سوسک مشکی هارو دیدید که آروم آروم راه میان؟ به به مثل چیپس تردن دیدید اگه پاتون رفت روشون چه صدا خوبی میدن خخخخرررررچچچچچ به به به به.

آذر22تهرانپارس:
مگه میشه اولین پیاممویادم بره! موضوعش اگه اشتباه نکنم چرخ گردون بود!حتی یادمه ابجی مریم روانشناس ویه ابجی اززنجان دلداریم دادن. اون موقع ها خیلی وضعیت روحیم خراب بودفقط به انتقام فکرمیکردم همش کفرمیگفتم.ولی حالابه کمک مأموری ودیدگاهیادارم یه آینده ای میسازم که گذشتم جلوش زانوبزنه.دوستای که شکست خوردن، یه یاعلی بگیدکمرهمت روببندید.بانشستن وغصه خوردن هیچی دستتون نمیاد.

آذر 21 از تهرانپارس:
( 25 شهریور 96) سلام به همه. من به همه می تونم نه بگم الا مادرم.حتی لباس هایی که می پوشم.هفت سال پیش که پسرداییش اومد خواستگاریم من نتونستم نه بگم... بنده هفت سال از پدرشوهر و خواهر شوهر مریضم پرستاری کردم فقط به خاطر رضای خدا.ولی تا پدرشوهر فوت شدن و خواهر شوهر کاملا خوب شدن بنده رو طلاق دادن. چرخ دوران کو؟جواب من این بود؟چرا هیچی شون نمیشه؟ تورو خدا درج کن.یکی جواب منو بده.چرا اینجوری شد؟

سیده آرمیتا28مازندران:
خب من بااین آلزایمری که دارم یادم نمییاد.چی چی می گفتم!مامورخودت بروبگرد پیداکن!! یوهاها.اهم؛بیشترپیام های آزادمی فرستادم تادرقالب موضوعات!
(6 شهریور 95)
باشگاه مخاطبان 5:سلام می کنم خدمت مدیران پیام نمای شبکه پنج سیما;می خواستم ازتون تشکربکنم ،به خاطراینکه باشگاهی برای تفریح و سرگرمی ما جوانان ایرانی فراهم کردید،خیلی سپاسگزارم .سیده آرمیتا26 ازمازندران.

فرزانه نصرالهی دختر کورد:
اولین بار که به دیدگاه پیام دادم مرداد ماه پارسال بود یادمه موضوعش " آب" بود و منم یکی از اشعار زیبای استاد سهراب سپهری رو فرستادم اما درج نشد.ولی اولین بار که پیامم درج شد اردیبهشت ماه امسال بود, تنها هدفم از درج این پیام این بود که دبیرامو غافلگیر کنم.

فرزانه طرفدار تیم ملی فوتبال فرانسه!
( 29 مرداد 95) متنی که برندهٔ جایزهٔ سال شد :کاش پیر به دنیا می آمدیم آنگاه در رخداد یک عشق جوان می شدیم سپس کودکی معصوم می شدیم و شب با صدای آرامش بخش لا لایی های مادر آرام می مردیم. اینجا سرزمین کلمات وارونه است... جایی که گنج ٬جنگ می شود و قهقهه ٬هق هق... راه گویی هار شده و روز به زور می گذرد...( پیام ادامه دارد)

سپیده/22/شهرقدس:
اصلأدوست ندارم به عقب برگردم اینهمه زحمت کشیدم اینقدی شدم والا ،اگه هم کاراشتباهی کردم اون موقع عقلم درهمون حدبوده والان شده تجربه،با همین تجربه های اندک بایدفرداهای قشنگ بسازم.

سپیده 20ساله دانشجوبیولوژی /شهرقدس:
(17 مهر 95) سلام مسئول، اولین پیامی هست که برای باشگاه می فرستم،به نظرمن باشگاتون عالیه خودتون عالی تر وجای برای تغییر نداره درجواب غفاری از ایلام هرکی سلیغه ای (سلیغه آخه؟!!!) داره باید به بقیه احترام بذاری اکثرأ باشگاهو با این شرایط دوست دارند..خسته نباشی مأمورجون تنت سلامت.

مهسا حیدری 17 ورامین :
من یه بار زدم شبکه چهار دیدم خودشون زدن شبکه سه دارن فوتبال میبینن... من هیچوقت دوس ندارم به گذشته برگردم مگه اینکه برم به زمانای خیلییییی دور اوووف اگه بشه چی میشه!!‬‬... اولین پیام من به دیدگاه فکر کنم این بود : دقت کردین اونایی که می گن پیامم رو درج نکن پیامشون درج میشه؟
(26 مهر 95)
مهسا حیدری 17 پیشوا:
سلام مسولی خوبی؟ دلم برات حسااابی تنگیده بود. ببخشید این چند روز پیام ندادم سرم شلوغ بود آخه من سرکار میرم این چند روزم همش امتحان داشتم درهر صورت ببخشید.

مهتاب 18 کرمانشاه :
واقعا ادم قانعیم,شیک بودن رو دوست دارم ولى شیک بودن صرفا به معناى تجملاتى بودن نیست به نظرم بعضى وقتا در اوج سادگى میشه شیک بود , توى زندگى هم همینطور هنرمند کسیه که بتونه دارایى ها و داشته هاش حالا هر چقدرم که ساده باشن رو دوست داشته باشه وباهاشون زیباترین ها رو خلق کنه...چشم ها را باید شست,جور دیگر باید دید!!

زهرا79بروجن:
(ماموری با اجازت اسم شهرمو اضاف کردم.)من دفعه ی اولی که پیام دادمو خوب یادمه،ازت تشکرکردم،اعتراف می کنم قبلافقط می خواستم درج شدن پیامم رو ببینم اما الان واقعا دلم می خواد تو بحثا کنار رفقاباشم.

طاهره ازکرمانشاه:
سلام،مامورخداخیرت بده گل گفتی (ترک عادات بدزبان )عجب ایده ای! خیلی حس خوبیه،چه آرامشی پشتش نهفته بود!اصلاتامیام حرف بزنم یکم فکرمی کنم ببینم جزء غیبته یانه میبینم عه آره وهیچی نمیگم ،یانه میبینم غیبت نیست ولی حرف خاصی هم نیست پس ولش کن ،درکنارداشتن حواس جمع برای نیفتادن ازآن وربوم دارم سعی میکنم حرف های بهترولازم ترروبزنم.واقعا "بگذر ازعهدسست وسخنهای سخت خویش" ودیگرهیچ.

( همین شماره/ 22 اسفند 95)
دخترک فرغون به دست:
سلام سلامی چوبوی خوش نون سنگک داغ،چیه همه که نباید عشقولانه وشاعرانه بحرفن واین چنین مانیز روشن نمودیم خودمان رادردیدگاه ه ه ه ه اوا دستم خوردبه بلندگو فرغونم ببخشین..

فاطمه(یه خردادی)آمل:
ما آدما خیلی دیر می فهمیم زندگی همین روز هاییه که منتظر گذشتشون هستیم من اگه به گذشته برگردم خیلی کارارو نمی کنم خیلی از حماقتایی که در گذشته انجام دادمو انجام نمیدم ولی خب حالا که گذشته و حالا هم میشه شاد بود و باید در لحظه زندگی کرد!.. اولین پیامم حدس می زنم درباره ابراز علاقه به کسی که دوسش دارین بود که از دیدنش حسابی ذوق کردم حرف حسابم ندارم چرا می زنی حالا حرفم اینه که من از وقتی عضو باشگاه شدم کلا شدم یه آدم دیگه.

دلسا / دخترخردادی آمل:
(14 دی 95 ! ) سلاااام بر مامور عزیز تازه واردیم اجازه هست؟ من نزدیک یک ساله (!!!!!) که باشگاه رو می خونم ولی الان گفتم یه اعلام حضوریم کرده باشم لطفا منم جزو خودتون بدونید دوستون دارم.

شیما مریوانی پروازی:
من اولین باری که پیام دادم موضوعش مهارت نه گفتن بود اون موقع واسم سخت بود بگم نه ولی الان با حرف هایی که تو دیدگاه زدند خوب شدم.

شیما رحمانی کچه کرد از مریوان:
( 16 مهر 96 ) پیام اولی. سهم من در خوب تر کردن جامعه اینه که نزارم(!) آدمهای دور و برم بد بین باشند. متنفرم از بد بینی. راستی من خواننده خاموش بودم دیگه می خوام بیام تووووو عاشقتونم.

فاطمه عبیداوى19:
هاچیه مأمورتحمل نكردى؟ می خواى پیاماى اولمون رودربیارى بهمون بخندى؟ گذاشتیش توموضوعات. ازهمون اولم چشمت دنبالشون بود خخخ ... پیام اولم این بود كه ازمأمور خواستم خودشومعرفى كنه باخودم میگفتم این مسئول ساده ست واولین بارشه وبلد نیست بذارعقده مون روخالى كنیم ومشخصاتش روبفهمیم، غافل ازاینكه خودغلط بودآنچه می پنداشتیم و خودش رئیس اتحادیه زغال فروشان و پسران دراومد!!

فاطمه عبیداوى ازملاشیه.اهواز:
( 8 تیر 95) سلام خسته نباشیدخوشحالم كه باشگاه شبكه پنج هم راه اندازى شد مسئول محترم باشگاه اگرامكانش هست خودتون رومعرفى كنید لطفایك نظرسنجى انتخاب اسم براى باشگاه هم بذاریدراستى باشگاه چه روزهایى به روزمیشه؟باتشكر

محبوبه26 ک :
اصلا یادم نمیا اولین پیام چی بوده اخه پیام ها رو پاک می کنم خب اگه پیامی دادم درباره موضوع بوده. نمیدونم چه تغییری کردم وای این چه سوالیه آخه,خبر از شام دیشبم ندارم.

محبوبه 26 :
( 26 اردیبهشت 96) سلام به همگی. واویلا خانوم شوهر منم مثل شوهر شماست. در پیام نمای شبکه دیگه پیامم درج شد نشونش دادم می خواست گوشیم رو بکوبه به دیوار. از اونروز پنهونی پیام میدم. ماموری یه وقت زنگ نزنی که ببچاره میشم,خیلی خوشم میاد از حرفات.

الهه/کرمانشاه:
سلام خداقوت،مابه غیرازوسایل اتاق ایلیاتمام وسیله های خونمون همون ده سال پیش تهیه کردیم هنوزتعویض نکردیم،من بیشتراهل پس اندازکردن هستم اونم پس اندازبلندمدت که هم تواین دنیاهم اون دنیاسودش رومیبرم وخیرش به نسلهای آینده هم میرسه،اهل شیک بودن هستم امانه تجملات،بیشترلوازم تزیینی خونه کاردست خودمه،مثل قاب عکس،تابلوفرش کرک وابریشم،رومیزی روبان دوزی،ترمه دوزی و...حتی پردههای خونه روخودم بااستفاده ازچندمدل دوختم خیلی هم شیک شده وسالی دوبارچیدمان خونه روتغییر میدم،درکل بامفهوم قناعت نا آشنانیستم.

لاله 22 گهرو:
سلام نمیدونم چرا دلم ازتون گرفته حس میکنم مثل مامان وبابام واسه شمام مهم نیستم. شمام انگار مثه اونا. دوستم ندارین.

لاله 21 از گهرو:
( 23 شهریور 95) میگن رفقای فیثاغورث هروقت میدیدنش میگفتن راستی اون قضیه چی شد؟!

رعنا 38 اصفهان:
الهی بمیرم برای خودم انقدر آدم قانعی هستم بعضی وقتها دلم برای خودم می سوزه،اگررررررر می شد به عقب برگردم انقدررر زود ازدواج نمی کردم،جلوی خیلی از اتفاقات بد زندگیمو می گرفتم و اگرررررر .........به قول اصفهانیا اگه رو کاشتن سبز نشد.

رعنا.اصفهان 37 ساله:
( 13 مهر 95) سلام به همه ی دیدگاهیهای عزیزمن مادر دو تا پسر گل هستم،وهمه ی باشگاه ها را دنبال میکنم،باشگاه پروازوباشگاه 3 وباشگاه دیدگاه.یک گوشی ساده دارم وشکر خدا از فضاهای مجازی هم سر در نمیارم.من فکر میکنم بیشتر این اختلافاتی که توی خانواده ها به وجود میاد وفسادهایی که درجامعه مشاهده میکنیم از فضاهای مجازی و ماهوارست.به نظرم باید اول فرهنگ استفاده از هر چیزی را یاد بگیریم ودر این شبهای عزیز برای همه دعاکنیم.

ریحانه18تهران:
جالب انگیز سابق دیدگاه : آدمها فکر می کنند اگر یک بار دیگر متولد شوند، جور دیگری زندگی می کنند،شاد و خوشبخت وکم اشتباه خواهند بود.فکر می کنند می توانند همه چیز را از نو بسازند، محکم و بی نقص!اما حقیقت ندارد.اگر ما جسارت طور دیگری زندگی کردن را داشتیم،اگر قدرت تغییر کردن راداشتیم،اگر آدم ساختن بودیم،از همین جای زندگیمان به بعد را مى ساختیم. آنتوان دوسنت اگزوپری

مامور معذور:
خب رفقای عزیز و همراهان ارجمند
این نوبت دیدگاه هم به پایان رسید

امیدوارم نوبت های دیگه حال دل همه مون بهتر باشه و نه توی دلمون و نه توی کشورمون عزای عمومی نباشه...

با این امید این دیدگاه رو به پایان می بریم که از این به بعد بیشتر هوای همدیگه رو داشته باشیم. بیشتر همدیگه رو ببینیم. بیشتر همدیگه رو بفهیم که هر روز شروع دوباره و فرصتی تازه است برای تازه شدن...
زندگی تون در لحظه جاری
و امیدتون به خود خودش
یا حق

ارادتمند:
مامور معذور مقیم دیدگاه


موج می آمد،
چون کوه و به ساحل می خورد!

از دل تیره امواج بلند آوا
که غریقی را در خویش فرو می برد
و غریوش را با مشت فرو می کشت
نعره ای خسته و خونین
بشریت را
به کمک می طلبید:

"آی آدمها ..
آی آدمها..."

ما شنیدیم و به یاری نشتابیدیم !
به خیالی که قضا
به گمانی که قدر
بر سر آن خسته،گذاری بکند!
"دستی از غیب برون آید و کاری بکند"
هیچ یک حتی از جای نجنبیدیم !

آستین ها را بالا نزدیم
دست آن غرقه در امواج بلا را نگرفتیم
تا از آن مهلکه -شاید- برهانیمش
به کناری برسانیمش !

موج می آمد،چون کوه و به ساحل می ریخت .
با غریوی
که به خاموشی می پیوست
با غریقی که در آن ورطه
به کف ها، به هوا
چنگ می زد،می آویخت ...

ما نمی دانستیم
این که در چنبر گرداب گرفتار شده ست
این نگون بخت که این گونه نگونسار شده ست

این منم ،
این تو،
آن همسایه ،
آن انسان !
این ماییم !

ما ،همان جمع پراکنده ،
همان تنها ،
آن تنهاهاییم !

همه خاموش نشستیم و تماشا کردیم .
آن صدا ،اما خاموش نشد.

"آی آدمها ..."
"آی آدمها..."

آن صدا هرگز خاموش نخواهد شد،
آن صدا در همه جا دائم در پرواز است !
تا به دنیا دلی از هول ستم می لرزد
خاطری آشفته ست
دیده ای گریان است
هر کجا دست نیاز بشری هست دراز
آن صدا در همه آفاق طنین انداز است ..

آه اگر با دل و جان گوش کنیم
آه اگر وسوسه نان را ،یک لحظه فراموش کنیم

"آی آدمها " را
در همه جا می شنویم...
فریدون مشیری

انتقاد، پیشنهاد و حمایت دررابطه با دیدگاه:
پیامک به شماره: 30000162
تماس در تهران:162و سایر شهرها 2781-021
تلفن گویای شبکه پنج:
27865000 (021)
 


نظرات   

 
+5 #46 ماریه رستم زاده 20 1396-10-27 22:21
مامور جان بخواهیم نوشتار مان را خوب کنیم این گونه میشود: سعی دارم خرج خود را پایین بیاورم تا چاق نگشته و نرمال بمانم....ممنون از بودنتان....این جوری خوبه الان؟؟؟یا بازم کار کنیم روش؟
نقل قول
 
 
+4 #45 ماریه رستم زاده 20 1396-10-27 22:19
نقل قول کردن غزل از گیلان:
خوشبحالت زهره جون..من کتونیم دیگه
فوقش یک سال بپوشم :lol:
کلا از لحاظ پوشاک خرجم بالاست :sigh:

شرمنده، روم به دیوار، گلاب به روتون، ان شاالله تو شادیاتون جبران کنم من نیز خرج خوراکم بالاست....ولی سعی میکنم کمترش کنم...اگه میگم بالاست منظورم این نیست که همیشه غذاهای آنچنانی نیخورما...نه... همه نوع غذایی میخورم و زیااااد...بازم شلمنده
نقل قول
 
 
+3 #44 ماریه رستم زاده 20 1396-10-27 21:47
نقل قول کردن زهره بانو ۱۸ قم:
غزل این درسا حواس برات نذاشته ها ;-)
ماریه خاله شده فداتشم :-)


ماریه جان بهت تبریک میگم عزیز :-)
من که هنوز تجربه نکردم ولی مطمئنم خییلی حس خوبیه :-)
بازم تبریک :-)

واقعا منظور ماموری از خاله بازی...خاله شدن من بود عایا؟؟؟؟فلذا چرا و به چه علت؟؟؟با رسم شکل توضیح دهید....
نقل قول
 
 
+1 #43 ماریه رستم زاده 20 1396-10-27 21:46
نقل قول کردن غزل از گیلان:
عـــــــــه زهره جون راست میگیییی؟؟
:D :D :D
وااای چقد خندیدم :D
اره ابجی درسها حواس نذاشته برام :lol:
ببخشید توروخدا هیله جان و ماریه جان..
:roll: به بزرگواری خودتون ببخشید..
ماریه جان تبریک میگم عزیز❤❤

ممنون عزیزم....همه خوشحالن ها....این وسط ماموری حرص خورده و هی پارازیت میندازه وسط خوشی هامون.خخخخخ
نقل قول
 
 
+1 #42 هیله خسرجی۲۱ از شوش 1396-10-27 20:31
سلام ماموری جونم یادته چند وقت پیش از حال بدم برات میگفتم و باهات درد و دل میکردم ؟ میخواستم بگم که تازگیا خیییییلی
حالم بهتر شده یه برنامه به اسم قانون جذب و شکر گزاری تو گوشیم نصب کردم که الان ده روزه که دارم طبق برنامه اش پیش میرم خدا رو شکر روز به روز حالم داره بهتر می
شه خیلی حس خوبی دارم . دیگه ناامید نیستم
و به خدا توکل کردم و همه چیزو به خودش سپردم .
نقل قول
 
 
+3 #41 مهسا حیدری 17 ورامین 1396-10-27 20:01
بچه ها لطفا برام دعا کنین خیلی نیاز دارم به دعاتون ممنونم
نقل قول
 
 
0 #40 هیله خسرجی۲۱ از شوش 1396-10-27 15:41
سلام مامورکم خسته نباشی ;-)
وای الان اینجا هوا ابریه خیلی دلم
میخواد بارون ببارهههه :roll:
امسال اینجا خیییییلی کم بارون
بارید :-*
نقل قول
 
 
+5 #39 زهره بانو ۱۸ قم 1396-10-27 14:58
مرسی فریبا جون :roll: اختیار داری شما که باسلیقه تری :-)
آره خیلی خوبه که آدم چیزی که میگیره رو خوب نگه داره ..
آخه واسه چی هی بخوای تند تند وسایل و لباس بخری که شاید خیلی هاشون واجب نباشه ..!!
حالا اگر بحث پولش نباشه ..اصن خوب نیست آدم وقتشو تو بازار و مغازه ها تلف کنه و همش دغدغه اش خرید یه لباس جدید باشه ..
حالا بازم این نظر منه .. :roll:
ارادت :-)
نقل قول
 
 
0 #38 زهره بانو ۱۸ قم 1396-10-27 14:47
غزل جان عب نداره یه سال ام خوبه ;-) :-)
نقل قول
 
 
+1 #37 درنا 1396-10-27 14:47
عاطفه جان، خوشحالم که آزمایشت خوب بود. چرا تازگی ها این جا خلوت شده؟
نقل قول
 

اضافه کردن نظر


تمامی حقوق این سایت متعلق به سازمان صدا و سیما جمهوری اسلامی ایران می باشد