• slide-0.jpg
  • slide-2.jpg
علم و دانش
روانشناسی موفقیت
کسب و کار
حقوق و قوانین
شعر و داستان
لبخندانه
باشگاه دیدگاه
دستور آشپزی
یادداشت های سلامتی

باشگاه دیدگاه چهارشنبه 11 بهمن

جالب انگیز:
دکتر می‌گفت، مردم مثل یك جنگل هستند، یك درخت را می ‌توان با تبر زد و انداخت، می‌توان صد یا هزار درخت را با تبر زد و انداخت، ولی هیچکس نمی‌تواند جنگل را بزند و بیندازد. هیچکس این قدرت را ندارد. پس باید قدرتی مثل قدرت جنگل داشت!
برای زنده ماندن نمی‌توان فقط به زندگی تکیه کرد. باید به "زندگی دیگران" هم تکیه کرد. باید جزئی از آن جنگل بود، به دلیل اینکه جنگل، تقریبا همیشه دست نخورده باقی بماند.
چاه به چاه / رضا براهنی

باعرض سلام و ارادت خدمت شما مخاطبین فهیم و فرهیخته
به دیدگاه خودتون خوش اومدین
هرچند که دیدگاه بعد از غروب چهارشنبه به روزرسانی میشه اما به هر حال امیدواریم که در ایام عزیز فاطمیه بیش از پیش پیروی واقعی از منش و روش اهل بیت سلام الله روزی و نصیب و قسمت ما باشه...


سهامدارن این نوبت دیدگاه:
نازنین 15 خوزستان
محدثه از آبدانان
لاله 17 مشهد
نازیلا 28 اردبیل
و مریم 19 / دانش جووو


موضوعات این هفته:
یک: چقدر اهل "امید" و چه اندازه اهل " نا امیدی" هستین؟ فلذا با این اهلیت، چه راه و راهکاری رو در پیش گرفتین؟ این ره که تو می روی: به چی چیستان است؟! ( با این اوصاف مقصدتون رو کجا تصور می کنین؟)


دو: "مطالب زرد" چه ویژگی هایی دارند؟ چقدر اهل مطالب و اخبار و متن های زرد هستین و چه میزان محتوای کاربردی و مستند و موثق و راهبردی؟ خب چرا چنین؟ ووو: ملاک، سابقه و تجره شما در این موارد؟

سینا 32مراغه :
من علی ام که خدا قبله نما ساخت مرا
جز خدا و نبی و فاطمه نشناخت مرا
من که یکباره در از قلعه خیبر کندم
داغ زهرا به خدا از نفس انداخت مرا!

شایلین:
شهادت بی بی بی حرم / مادر عالم، حضرت فاطمه زهرا (س)رو به تمامی هم باشگاهیای عزیزم، آبجی ها و داداشها تسلیت عرض می کنم.

سیمرغ16الشتر:
باخوندن جالب انگیز ویکتور هوگو ( تبدیل شدن آدم به حیوانی دیگر) یاد گفته ای از یکی از دوستام افتادم که می گفت: مترسک هارو شبیه پلنگ،خرس،ببر و شیر نساخته اند بلکه شبیه انسان ها ساختند و چه چیزی مخوف تر از انسان؟!

مامور معذور:
بعله ووو مهربون تر و عزیزتر و عشق تر و ناناس تر از انسان؟

مومنه 20شهر ری:
شاید مسئولین رو از کره مریخ وارد نکرده باشیم ولی مطمئنم شهدا و هرکسی راه اونا رو ادامه می ده مال یه کره دیگه هستن. این آدما خیلی با ماها فرق دارن، پسر عموم قبل از زلزله کرمانشاه مدافع حرم بود واسه اربعین اومد رفت کربلا که کرمانشاه زلزله اومد، به جای سوریه رفت کمک زلزله زدها. تازه یک ماه پیش اومد خونشون تا یکم خستگی در کنه! توی این هفته که هوا خیلی سرد شد بازم رفت کرمانشاه! می گفت وجدانم قبول نمی کنه اونا توی این سرما یخ بزنن و من کنار بخاری خستگی کاری که نکردم رو در بیارم!

الهه/ کرمانشاه:
سلام خداقوت، مأمورجان امروز اصلا حالم خوب نیست، این تفاوتها رو درک نمی کنم چرا با بارش رحمت الهی یه عده شاد می شن ویه عده توی مناطق زلزله زده غصه دار و عزادار بچه هاشون؟ چرا چندتا بچه باید بر اثر سرما جونشون رو از دست بدن؟ بچه های کوچیک و ظریفی که زلزله روپشت سرگذاشتن و نجات پیداکردن اما معصومانه و مظلومانه، جسم ظریفشون توان تحمل سرما رو نداشت؟ این پدر و مادرها، بی خانمان شدنشون کم بود؟ حالاهم شاهد یخ زدن بچه هاشون باشن؟ از دیروز تا حالاکه این خبر رو شنیدم از مردم سرزمینم شرمنده ام که توان بیشتری برای کمک نداشتم. کارم شده فقط غصه خوردن و ازصبح که ایلیا رفته مدرسه اشک ریختن...

فوزی دخترکوردسرپلذهاب:
ماموری جون همه از بارش برف وباران خوشحال هستن فقط ماسرپلذهابی ها بی طرفیم. نمی دونیم دعاکنیم باران بباره یا نباره؟ چون اگه بباره آب میره توی چادرها و بدبختیه. اگرم نباره خشکسالیه وسدها کم آب می شن وکشاورزا بدبخت. ای خداعجب گیری افتادیم! ... ماموری جون به نظرم توکل کردن به خداوند بهترین راه امیدواربودنه، چون خداوند بهترین چیزها را به کسانی میده که انتخاباشون رو به خود خود خدا سپردن، بهترین ذکر هم برای وقتهای نا امیدی این ذکرهست: لاحول ولاقوة الابالله العزیزالحکیم . واقعا معجزه می کنه.

زهرا به توان 2 :
من خیلی خوش بین و امید وار هستم. چرا اول گفتم خوش بین؟ به مشکلات به دید یک تجربه نگاه می کنم و فرجام اون مشکلات ، که این خوش بین بودن باعث شده امید در من باشه و صبورترم کنه . بعضی از ماها ، اینقدر نسبت به زندگی مون بد نگر شدیم و همیشه منتظر اتفاق های بد تو زندگی مون هستیم ، نا خودآگاه خودمون رو سوق می دیم به سمت نا امیدی. امید هیچ مرده ای زنده نیست زنده باش.

زهرااااا اردیبهشتی20ایلام:
الا ای حنانه 13 آبگرم! (این به اون در!) فاطمه اردیبهشتی رو کجای دلم بذارم آخه؟! نه وجدانا فاطمه؟!! آخه فاطمه؟! ... می دونی مامور؛ یه روزایی رو گذروندم تو زندگیم؛ که تلخی رو با همه وجودم حس کردم...کم آوردم ولی جا نزدم! هممون می دونیم که ناامیدی بدترین گناه هاست! من راستش گاهی شده که از خودم نا امیدشم! آره؛ از خودم! من اگه بخوام و نشه؛ اگه کج برم؛اگه نتونم؛ نا امید میشم ازخودم.. از خودمون نا امید شیم ولی از خدامون نا امید نشیم صلواااات! نا امید از در رحمت به کجا باید رفت؟ / یا رب از هر چه خطا رفت هزار استغفار! (سعدی جان!)

مهتاب 18کرمانشاه :
خدا نکنه یه روزی، یه جایی لا به لای مشکلاتمون از رحمت خدا نا امید بشیم که نا امیدی گناهه ، وقتی از ته دلت حس کردی ناامید شدی مطمئن باش بذرش رو شیطان توی قلبت کاشته و اجازه ی ورود و نفوذ به قلبت رو به شیطان دادی !

چند سال پیش یه روز نفرت انگیز که بابام رو دکترا جواب کردن ناخودآگاه ناامید ناامید شدم ! برگشتم خونه مون و به محض ورود عینک و تسبیح بابام رو روی اپن دیدم خیییلی گریه کردم به حال خودم ، به حال بابام و نشستم کلی با خدا حرف زدم ( یعنی گله کردم، گله از روی ناامیدی) و باهاش معامله کردم ازش یه روزنه امید خواستم و شد ... بعد از اون روز هر وقت که احساس ناامیدی می کنم از خودم متنفر میشم..

اسرا17نقده:
کسی خوشبخته که همیشه و هر لحظه امید داشته باشه.حتی توی بدترین شرایط هم نباید امیدتو از دست بدی چون خدا به خاطر امیدی که بهش داری و مطمئنی کمکت میکنه،دستتو جوری می گیره که باورت نمیشه!

باران خانوم کرمان:
فاصله امید با نا امیدی فقط یه نگاهه...مثل اون داستانی که میگه: طرف را بردن در پیشگاه خدا، گفتن این خیلی گناهکاره. خداوند فرمود: ببریدش جهنم. داشتن می بردن، طرف برگشت و یه نگاهی به خدا کرد، بلافاصله خدا فرمود: صبر کنید! نبریدش، هنوز به من امید داره!...حالا اینه که به طور مطلق آدم نا امید وجود نداره، من حتی اگه تمام روزم از زمین و زمان بنالم که ای وای زندگی سخته و مردم از بدبختی، امان از سیه روزی، در حالی که دارم کار خودم رو می کنم،آخر شبم که برسه باز توی ذهنم میاد که: امید به خدا داشته باش! برای فردای بهتر، حالا فردا دوباره غرغرهام شروع می شنا کمی نا امیدم میشم ولی باز ته دلم منتظر یه اتفاق خوبم!

سپیده/22/شهرقدس:
مأموری ماها دیگه ضدضربه شدیم، شونصدبار با مشکلات فنی و دستگاه و ترمز جنابعالی آشنا شدیم و می دونیم یه روز اگه بروز نشد مشکلی پیش اومده، این عزیزان بی نام قابل درج و نصفه قابل درج، آب دیده نشدند و زود ازکوره در رفتندی،فکرکنم تازه آشنا شدن با دیدگاه.فلذا توصیه می کنم به این دو بزرگوار بشینید کمربنداتون رو ببندید،ببینید آخرش چی می شه! بله مأمور اشاره می کنه آخرش تیتراژه... مأموری این ته کلاس، خیلی بزرگواران شلوغی هستنا،جاهاشون رو عوض کن ...

ریحانه18تهران:
راستی ماموری جای دستگاه قبلیت خالی نباشه...اشکات رو پاک کن به قول خودت هر اومدنی یه رفتنی داره! ... راهی که جلومه یه راه سفیده که تهش می درخشم و خوشبختم! آخه من توی بدترین شرایط هم دست خدا رو دیدم و امیدوار بودم... من وقتی تو یه شرایط بد قرار می گیرم چشمام رو می بندم و می گم یک ‌سال دیگه، نه؟ باشه! دو سال دیگه به امروزم فکر می کنم و می خندم و می گم چقدررررر احمق بودم که واسه همچین چیز بی ارزشی حرص می خوردم و لحظه هام رو حیف می کردم! ... از موضوع2چیزی نفهمیدم...یعنی چی مطالب زرد؟؟(ریحانه با قیافه چپل چپول به تلویزیون خیره شده و پووفی سر می دهد)

رعنا 38 اصفهان:
انسان با امید زنده است،من هم تا یه حدودی امید دارم و اونم به خاطر توکل بر خداست اگر بخواهیم زود نا امید بشیم دیگه نمی تونیم زندگی کنیم.زندگی پر از مشکله و هزار جور بالا و پایین داره ،اما نباید امیدمونو از دست بدیم.

معصومه 16 از همدان :
معلومه که به زندگی امیدوارم... امید یعنی تا وقتی که دندون دارم می خندم! ... اخبار زرد فقط تو سایت و شبکه های مجازی نیستا ! همین یه کلاغ چهل کلاغا،خبر چینی ها و شایعه پراکنی های محافل خاله زنکی رو هم پوشش میده! فقط اومدن یه اسم قشنگ تر و دهن پر کن تر براش انتخاب کردن و محدوده اش رو وسیع تر کردن وگرنه همون خاله زنک بازی خودمونه! زن و مرد هم نداره فقط یه مشت آدم بیکار می خواد که بهش دامن بزنن.

نازیلا.28.اردبیل:
موضوع دو: و اما قابل توجه دوستانی که تعریف خاصی برای مطالب زرد تو ذهنشون نیافتن: مطالب زرد، مطالب و اخباری رو میگن که نیاز نیست رسانه ای بشن و بیشتر مربوط به زندگی خصوصی و به عبارتی حریم خصوصی افراد هستن و اشخاصی که این مطالب زرد رو منتشرمی کنن گاهی درپی متزلزل کردن جایگاه اشخاص هستن.

برای مثال وقتی درمورد زندگی خصوصی و مهمانیهای شخصی یه بازیگر یا ورزشکاری فضاسازی میشه.یا مثلا فلان ورزشکار بدزبانی کرده یا فرزند یک مسئولی فلان اشتباه رو کرده... خیلی کم گاه‍ا ازروی کنجکاوی که ببینم مثلا افراد مشهور چطور روزگار می گذرونن مطالب زرد رو دنبال می کنم ولی بیشتر احساس می کنم باعث می شه به حاشیه بریم مثلا موفقیت ورزشی یه ورزشکار باعث شده ما بشناسیمش و باید موفقیت ورزشیش مهم باشه برامون و براش حق زندگی شخصی هم قائل باشیم...

زهرا 17 بیرجند:
مطلب زرد یعنی مطالبی که درستی یا نادرستی شون مشخص نیست! باور کردن یا نکردنشون ریسک می خواد...من گاهی اوقات به مطالبی که مطمئنم درستن شک می کنم چه برسه به زرد ها!

اتفاقا یه مطلب علمی توی همین دیدگاه مطرح شد از جانب یکی از دوستان ولی یه عده ربطش دادن به حسادت و حتی خرافات بدون هیچ منبع موثقی! آخرشم مشخص نشد که بالاخره اوشون درست گفتن یا اوشون ها و ما موندیم لنگ در هوا، پا در زمین! بحث معلولیت فرض شدن چال گونه و...من با حرف های دوستان، شک کردم از چند نفر پرسیدم توی اینترنتم دنبالش گشتم از طرفی خودم هم قبلا این رو شنیده بودم، در آخر فهمیدم طبق گفته دانشمندان زیبا ترین معلولیت، چال گونه می باشد و این نام هم به خاطر نوع عملکرد ماهیچه در این قسمت هاست.

مامور معذور:
یه سری از مطالب زرد هم مطالبی هستن که "بود و نبودشون واقعا هیچ فرق و اهمیتی نداره". این چال گونه و... هم از همین جمله است ها! ته تهش! یه بحث صرفا زیبایی شناسانه است! چال لپ از نظرشما یا قشنگه یا نیست! الان چی و کجاش علمیه؟!

من از بچگی هر وقت می خندیدم چال گونه داشتم و سر اون مباحث بچه ها، تازه یادم افتاد همچین ماجرایی رو، اصلا بهش فکر نمی کردم! و فقط هم به حرص زدن و خوردن دو طرف خندیدم! ... خب واقعا که چی؟ معلولیته؟ قشنگه؟ نیست؟ اثر انگشت گل خشک نشده است؟ که چی آخه؟... زیبایی ظاهر خودش چقدر ارزش و فضیلته؟ که حالا اون یه تیکه چال لپش باشه!

خدایاجونم! چال لپ باطن و سیرت و مرام و شخصیت این کمینه رو نمکی بفرما! فلفلی بگردان!
( راستی شنیدین این بازیگر خوش هیکله از زن دومش همون دماغ سربالائه، هم دیشب جدا شده؟ می گن توی خونه، با "داس" دندونش رو خلال می کرده؟! بچه دار شدن رو الکی بهونه کرده! ایششش! یا وحشی بافقی!)

درنا. خ :
زیاد اهل مطالب زرد نیستم، مثلا این که فلانی کیه و چیکار می کنه، اون بازیکن کجاست؟ و... ولی به هر حال گاهی چنین مطالبی رو می خونم ولی نه زیاد. برام مهم نیست. به جاش می شه رفت دنبال موضوعات بهتر، چون این مطالب نه مفید هستن و نه اهمیت دارن.... من آدم زود نا امید شونده ای هستم، ولی تهش یه ذره امید دارم. تو اوج نا امیدی، امیدوار می شم. کلا ثبات ندارم تو این قضیه. راهکار خاصی ندارم، واسه این که امیدم رو از دست ندم، رویا پردازی می کنم.

زهرا خانوم:
به نظر منم سرنوشت ما آدمها به دست خودمونه، امید و نا امیدی هم جزو همونان هرانسانی می تونه با کاراش، حرفهاش و پشتکارش تو زندگیش امید یا ناامیدی به وجود بیاره یعنی امید و ناامیدی فقط انعکاس کارهای خودمون هستن که تو زندگیمون تاثیر می ذارن(!)

زینب19س:
سلام حرف از امیدواری شد، بعله امید داشتن خیلى خوبه اما به شرطى که منطقی امیدوار باشیم!

خاطره 25 سراب :
خسته نباشین به نظرم همین شعر مولوی بود، دمتون گرم..... هنوز بیدارم! موضوعات رفته رفته خیلى داره پیچیده و سخت میشه ، کاش منم مثل دوستان میتونستم خوب فکر کنم و خوب بنویسم ، بعضى از دوستان با سن کم یه نظراتى میدن که آدم واقعا کیف می کنه و پى به حقارت خودش می بره. مغزم تنبل شده فکر کردنش نمیاد بدبخت!

اسمش مهم نیست!
بلاکم کردی آنتیک؟!

مامور معذور:
آنتیکی از خودتونه... چشماتون آنتیک می بینه! نه عزیز، هیچکسی رو تا به حال مسدود! نکردم، حتی عتیقه! ها رو/ این شونصد بار ... لطفا ای کمتر درج شده های این روزها، همگی برگردین به راه مستقیم و صواب دیدگاه! لطفا! تا درجیده شوید! منتظرم ها!

نازنین 15 خوزستان:
... به عقیده من امید مایه حیاته. درواقع وقتی کسی چاه آب رو می کنه به این امید داره که آب میاد! به نظرتون اگه امید نباشه هیچوقت چاه کن میره سراغ آب؟! پس همه چیزما برمیگرده به امید! با این اهلیت که فردی امیدوار هستم،به آینده فکرمی کنم و تلاش می کنم..به نظرمن امید مثل نور هست توی قلب هر انسان،هرچقدر که این نور روشن و شفاف تر باشه با پاکدلی به جاهای بهتری می رسیم...

ستاره 19 الشتر :
واقعا پیامای بچه ها یه جورین که بعضی هاشون خوندن شونم برام سخته... عجبا شیرین فقط 13 سالشه؟، نرگس 15 و... اینا چققققدر فهمیده و بزرگن، من باچهره شطرنجی... سالهای 94 و95 آنچنان از زندگی نا امید شده بودم که هرشب آرزویی جز مرگ نداشتم ...

چون خدارو فراموش کرده بودم و "بت" پرست بودم! بت های مختلفی داشتم ... چون دل بسته خلق "خدا" شده بودم ،با جیغ وناله خدای خودمو می خوندم اما حواسم پیش مخلوقات "ناقص ومحدودش "بود ! کفر می گفتم که صدامو نمی شنوی مهربون نیستی و ... اما الان هم شادم ،هم خییییلی امیدوارم کلا همه چی خوبه ،اتفاقا وضع زندگیم تغییری نکرده! همون شرایط سابق رو دارم ...اما این منم که تغییر کردم! به خداقسم شعار نیست. تمام حرف دلمه؛ حس کردن خدا هرلحظه کنار خودم و اینکه مطمئنم از خلقت من یه هدفی داشته و من باید به اون هدف برسم ،یه هدف والا ... توکل می کنم به خدای خودم وپیش می رم بقیه اش هرچه بادا باد...

محدثه از آبدانان:
هیچ انسانى به سعادت نمى رسد، مگرآن كه دوبار زاده شود: یک بار از مادرخویش و بار دیگر ازخویشتن خویش، تا حقیقت درونش، در زایش دوم، هویدا شود وحیات واقعى او آغاز گردد!!

پریناز24سرپلذهاب:
من تحت هیچ شرایطی امیدم رو از دست نمی دم وقتی خدا رو دارم ناامیدی برام هیچ معنایی نداره راهکارهمیشه امیدواربودن باخدا بودنمه.

لاله 17 مشهد :
امام صادق (ع) فرمدند : به خداوند امیدوار باش. امیدی که تو را بر انجام معصیتش جرأت نبخشد و از خداوند بیم داشته باش ، بیمی که تو را از رحمتش نا امید نگرداند... اما امیدوار بودن به تنهایی هم کافی نیست باید برای آرزوهامون برای رویاهامون تلاش کنیم ، همه ی انسان های قدرت مند و موفق هم شکست میخورن فقط تفاوتشون با بقیه اینه که قدرت مند تر بر می خیزند! پس امید اینجا به دادمون میرسه.. اگه امید نداشته باشی هیچ وقت موفق نمیشی، ادیسون مخترع برق 99 بار تلاش کرد کدوم از ما برای یه هدف تا این اندازه تلاش کردیم؟ الان اگه ادیسون نبود باید تو تاریکی دیدگاه رو می خوندیم !

منیره/18/کلاله:
سلام ماموری خداقوت.به به چشمم روشن می بینم که تواین دوروزی که نبودی قاچاقچی هم شدی! به نظرم اگه باهمین فرمان پیش بریم دیگه اختلاس کردن روهم به زودی یاد می گیری(شوخیانه)ماموری وقتی گفتی دستگاه جدید رونصب کردین خیلی خوشحال شدم .ماموری یعنی دیگه مثل قبل دستگاه نمی ره رواعصابت؟ یعنی ازاین به بعد من انقدربه خاطرسختی کشیدن شماعذاب وجدان نمی گیرم؟ اگه اینجوری باشه که من خیلی خوشحال می شم.

سمیه21 پیام چهارمی:
به نظرم برای بهبود جامعه حتما نباید کار بزرگی انجام بدیم بالاخره هرکدام از ما نقشی داریم و سعی کنیم به جای حرف زدن عمل کنیم ولی ماموری منم با نظر اسما در مورد تفکیک زباله که بعضیا مسخره میکنن موافقم من آخر هفته که میرم کوه همیشه نایلون با خودم میبرم آشغالا را جمع میکنم ولی بعضیا مسخره میکنن اینم یه نوع فقره آشغال بریزیم بعد از تمیزی کشوری دیگه تعریف کنیم.

سولماز گل پژمرده نشدنی :
سلام ماموری جون راستش من نقش کوچمولویی تو بهبود جامعه دارم مثلا اصلا عادت ندارم تو خیابون و بیابون و جنگل و یا هرجای دیگه آشغال بریزم.هرگز کسی رو با نگاهام مورد تمسخر قرار نمیدم.میدونم نقش کمیه ولی بیشتر از این ازم بر نمیاد... خیلی دلم برای رفتگرامون میسوزه.واقعا نمی فهمم آشغال ریختن توی خیابونا لذتی داره؟!

مامور معذور:
کدوم پژمرده نشدن؟ اینجا همیشه و همه اش خزانه! دلتون خوشه ها! چی می گین هی؟! بابا چه جوری بگم: این مملکت درست شدنی نیستتتتتتتت! حالا هی روی مخ من راه برید ها! ( وانگاه یک بشکه شونصد کیلویی آَشغال خشک و تر رو وسط خیابان می پاشد، سپس 23 ثانیه خخخخخ می کند و با صحنه آهسته "آن را ! " ..... آقا تصویر رو بگیرین از آنتن/ دلم آشوب شد!)

معصوم محمدی16شهرقدس:
خداجان واقعا قراره آینده مملکت رو ما بسازیم یا داری شوخی می کنی؟!

پژاره. کوهدشت:
ما همه چی روگردن مسولان می اندازیم چون خودمون مطالبه نمی کنیم, مثلامحله ما آسفالتش داغون بود اهالی بارها استشهاد نوشتن و بردن شهرداری. بعد20بار اومد و رفت اقدام کردن منتها فقط کوچه ما نه، کل شهر. حالا که اونا بی خیالن ما بی خیال نباشیم!!! اگه فکر می کنیم ,کاربلد نیستن یادشون بدیم!

نفیسه21کرج,13بهمنی:
والا ما " امید " داشتیم دسته گل، شیک و مجلسی ولی مسئولین زدن بی "امید" مون کردن. باقطع کردن هم اندیشان! منم رمانای زرد رو به طور اتفاقی خوندم. چندشم شد ازاین که انقدرررر به شعور مخاطب توهین شده,آخه توی این بحران آب انقدررر آبکی؟!

عاطفه 22 از لرستان:
كسى از امید داشتن ضرر نكرده!

زینب 21روستایی :
قبلنا خیلی خیلی زیاد نا امیدمی شدم چون هدف مشخصی نداشتم که بخوام واسه برنامه ریزی کنم اماالان شرایطم فرق کرده خیلی زیادبه خودم امیدوارم چون دارم تلاش می کنم مدیون خودم نباشم واین یعنی تههه خوشبختی امابه آدمای دوروبرم اصلا امیدوارنیستم ،نبودم ونخواهم بود.ناامیدی یکی ازاسلحه های قدیمی ومهم شیطونه

سیمرغ16الشتر:
آجی گلم که گفته بودی هرکی سرش تولاک خودش باشه همه چی درست میشه من این روقبول ندارم بایدهمه باهم باشیم دردهامون روباهم دیگه بگیم چون ممکنه وقتی سرمون تولاکه شیطون مارو قلقک بده پس وقتی باهم باشیم هیچکس نمیتونه عقایدمون رو تغییربده.البته باید بدونیم هم نشینمون کیه.امام علی(ع)می فرماید:هم نشین خوب بهترازتنهایی، وتنهایی بهتر از هم نشین بده.

زهرا27 همدان:
مامورمیدونی چرا بیشترراجب(!!!) موضوعات پیام نمی دم؟ آخه تو برامون ارزش قائل نمیشی هیچ کدام (را) درج نمی کنی... عه گفتن شمامفت خورین؟ نه معلم ها پول مفت می گیرن. به داییم گفتم فرهنگیان همش می خوابن توی خونه سرماه حقوقت هم میاد! هرروزهم خونه می خوابی. خوش به حالت.

صالحی از تهران:
(پیام اولی) من با نظر هاجر از زاهدان موافق نیستم، نمیشه گفت: همه کارمندان این گونه هستند. پدرم و عمه ام و همکارانشان را که می بینم چقدر تا دیروقت سوال طرح می کنند یا ورقه صحیح می کنند حتی در تعطیلات هم با بچه ها و شاگردها ارتباط دارند، از این حرف شما ناراحت می شم، فکر می کنم بهتر است همه را قاطی این مسئله نکنید.

مامور معذور:
عزیز خوشحالیم که بالاخره شمام روشن شدی. علیرغم زهرا که متوجه نیست چطور درباره یک فرد مثلا شاید داییش و کلیت یک جامعه شریف و محترم صحبت کنه و مرز قائل بشه، حرف شما و هاجر، هردو درسته.

در متن هاجر بحث تعمیم دادن یک رفتار به همه مطرح نبود و نیست. حتما افراد مفید و مقید و متعهد هم مثل افراد کم فروش و بی مسئولیت، توی هر جامعه و بخش های مختلف هر صنفی مثل همه جا، وجود داره... اونجا توجه ایشون به "میانگین"! میزان بهره وری کارمندان و کار مفیدشون در کشور بود که واقعا کمه، شما ممکنه ریاضیت 20 باشه/ ده تا نمره دیگه ات 10. میانگینش میشه چند؟

اما در این شکی نیست که آموزش و پرورش ما، متاسفانه از هر لحاظ در "ادوار مختلف" جزو محرومترین بخشها از لحاظ بودجه و حتی توجه معنوی بوده و سرانه اختصاص یافته اش همیشه پایین ترین ها بوده که واقعا جای بسی تاسفه...

درود به همه افراد زحمتکش و دلسوز. خصوصا آینده سازان این مرز و بوم، معلمان و اساتید به روز، فداکار و مهربون! من که یادم نمی ره: اولین کسی که بهم گفت نوشتنت خوبه، برو سمتش، معلم انشای راهنمایی مون بود. اولین کسی که گفت: به درد کار اجرا می خوری، استاد راهنمای دبیرستانمون بود. توی هفته های آتی بر می گردیم به موضوع آموزش و پرورش و تاثیرش در آینده فرد فرد جامعه. خدایا نذار انصاف مون بخشکه!

فاطمه باغملکی :
ماموری چه جالب، گفتی امید و نا امیدی، یاد حرف امروز دبیر عزیز و مهربون عربی افتادم، سرکلاس گفت که تا الان 28 سال سابقه کاری دارم . گفتم آقا اجازه، من عاشق این شغل هستم شما بعد این همه سال هیچ وقت خسته نشدین، خونه، مدرسه، مدرسه، خونه. جوابش خیلی برام دلنشین بود گفت که آدم با امید زنده س و روزای زندگی شو میگذرونه، الان من با امید این که نیم ساعت دیگه میرم خونه، دخترام و پسرمو می بینم، حاج خانم رو می بینم الان رو می گذرونم، و زنده ام سعی کنید همیشه یک امیدی برای ادامه زندگی و رسیدن به اهداف تون داشته باشید.

علی17رشت معماری:
من خیلی آدم امیدواری هستم به نظرم امید "یکی از بهترین داروهای شفا بخش هست!" من توی زندگیم سعی می کنم در بدترین شرایط هم امید داشته باشم چون با نا امیدی که چیزی درست نمی شه... من مقصدم رو چند سال دیگه توی نیروی انتظامی پلیس شدن تصور می کنم. امیدوارم که به مقصدم برسم.

فاطمه زهرا 15:
آدم یك بودن است و انسان یك شدن. دكتر علی شریعتی (توی پیام نمای شبكه سه خوندم. اگه صلاح می دونی منبع رو بذار(!) نگن تقلید كردم!)

بی نام:
س. لطفا پیام نمای شبكه 3را درست كنید... ما از جدول فوتبال باشگاه هاى اروپاه "بى خبریم" !

مامور معذور:
ضمن عرض س ! و ارادت، خدمت شما و همکاران عزیز و زحتمکشمون در پیام نمای شبکه 3! ( س؟ سه؟!) ... دوست عزیز... ما خودمون و پیام نمامون رو درست کنیم خیلی هنر کردیم! فلذا شما و ایشان و سایرین نیز... راستی: از خودمون "بی خبر" نباشیم فاتحه مع الصلوات بلندددد! (ته مجلس! نمی شنوم!)

مریم 19 دانشجوی روانشناسی:
منده از امیدوارانم.باشد که رستگار شوم! ... یه راهکار شناختی که برای شرایط سخت پیشنهاد میشه نوشتن مساله است.یعنی بارش ذهنی همه راه حل های موجود روی کاغذ .بعد جلوی هر راهکار سود و زیان هر یک رو یادداشت می کنیم و در نهایت دو تا از بهترین ها رو انتخاب و برای زیان اون چاره پیدا می کنیم.

به نظرم عنصر محوری موفقیت این روز ها٬خلاقیته. هر جایی که هستی باید حرفی برای گفتن و البته عمل کردن داشته باشی. خدا رو خوش نمیاد استعداد هامون رو الکی حروم کنیم.اگه هم معتقدی جایگاهت شایسته تو نیست٬تغییرش بده .ارزشش رو داره.حتی اگر نباشی می آفرینمت...با تلاش و توکل.

خواهر عزیزم:
( یکی از پیامهای 10 بهمن) شایدتا همین چندماه پیش به قدری نا امیدبودم که آرزوی مرگ داشتم اما الان خداروشکر دارم یاد می گیرم خدا خیلی بزرگه و تنهام نمی ذاره.... ( پیام 11 بهمن) ماموری دلم گرفته وغیراز شما کسی رو ندارم که باهاش حرف بزنم. امشب دوباره کتک خوردم. جوری که نفسم بالا نمی اومد. دارم خفه میشم بغض لعنتی دست بردارنیست. ماموری دوباره بهم گفت: ازخونه ام بروبیرون! آخه کجا برم؟ کیو دارم؟ به بابام فحش داد! دعام کن کم آوردم!

یه هموطن از کویر:
(پیام اولی) امام صادق(ع) فرمودند:گمان نیکو به خدا داشتن این است که امید به هیچکس جز او نداشته باشی و ازهیچ چیز جز گناهت نترسی.(جهاد با نفس،ح143) به نظر بنده با این اوضاع اقتصادی جامعه ، بیکاری واجاره نشینی با این اجاره خونه های سر به فلک گذاشته تقریبا حق داریم که هیچ امیدی حتی به فردای زندگیمون نداشته باشیم چه برسه به یه سال بعد یا آینده بچه هامون ولی من ته دلم به این قرص است و خوش که خدایی دارم بزرگ و قادر و امیدم به اوست و اینکه میرسد روزی که صاحب هممون بیاد،به امید آن روز...

نغمه رفسنجون :
نا امیدی همان امیدیست که بوی "نا" می گیرد ، از بس که می ماند ته دل ....

طاهره از کرمانشاه:
راستش نمی دونم چرا هروقت به چیزی امید دارم به هیچ وجه بهش دست نمی یابم و برعکس هروقت ازچیزی نا امیدم خیلی زود برآورده میشه،درواقع قصه ی من وامیدواری قصه گربه ودمشه هرچی دورخودش میچرخه که به دمش برسه نمیشه همینکه راه بیفته دمش هم دنبالش میاد...

زهرایوسفی،کاشون:
روحیه خوبی ندارم وانرژی منفی ام.بیشتر ناامید و غمگینم ولی سعی میکنم وقتی به باشگاه اس میدم ناراحتیم پیدانباشه وپیامام نشاط آورباشه.

زهرا / 18/ فارس:
من وقتی خودم تنها هستم نسبت به آینده ام و هدفم خیلی امید دارم چون هی به خودم" امیدواری" می دم وتو ذهنم تصویر سازی می کنم ! واین باعث می شه با اعتماد به نفس بیشتررررر هدفم رو دنبال کنم ؛وامااااا وقتی با بعضی از دوستان عزیزمممم! هستم(که خدا راشکر ارتباطم رو تواین موقعیت که کنکور نزدیکه باهاشون قطع کردم !!! ) کلا از زندگی و هدفم ناامید می شم بد جور ! چون هی موج منفی می دن و منم هر چی به خودم "امید" بدم لا فایده! ، پس چه بهتر تو این موقعیت حساس باهاشون ارتباط ندارم!

هانیه و کوثرخوی:
خیلی به دیگران امید می دم ولی بعضی وقتها خودم نا امید میشم که سریع ازخود خداجونم کمک می گیرم چون خودش بهترین حلال مشکلاته.

پریا ترک قیزی:
والا با این شانسی که من دارم بعید می دونم خودمو تو مقصدی ببینم امیدی هم ندارم چون شانسی ندارم..ولی به همه امید میدم بخاطر خوشی خیلیا حتی دروغم می گم مثلا یکیش تو تاسوعا که قبلا بهت گفتم..کلا خوش قلبم اونقد خوش قلبم که بد دشمنمم نمی خوام به این جمله اعتقاد دارم که خدا به اندازه ی دل آدم بهش میده (منظورم اینجا شانسه ها) منم بسی دست باز خوش قلبم ولی خدا شانس بهم نداد نمی دونم کم کم دارم شک می کنم به این که نباید خوب باشم بد باشم خدا شانس می ده بهم.

مامور معذور:
خب رفقای عزیزم، نشد که چیزی نگم! این نمی شه که نا امید باشیم و به کسی امید بدیم ... قبلا هم گفتم تناقض و تضاد و پنهون کاری، روح و روان آدمی رو نابود می کنه اسید وار.... رفته رفته خود طرف دچار دوگانگی می شه و به خودش می گه: ای من فلان فلان شده، ای خالی بند! تو واقعی نیستی! تو متقلبی! صادق نیستی! هوشنگی!
اینا استرس میاره، افسردگی میاره! و باید یه نوبت هم بحث رو بذاریم درباره دروغهای سفید، دروغهایی که از دروغهای سیاه بدتره! بدبدبد! فعلا یادمون نره که منجی عالم بشریت ما نیستیم! نمی شه خودمون خوب نباشیم و بقیه رو بخوایم اصلاح کنیم! عشق به خویشتن، مقدمه بر عشق به دیگرانه... تا حال خودمون خوب نباشه به هیچکس دیگه نمی تونیم کمک کنیم.

فکر نکنیم ناخودآگاه و وجدانمون رو می تونیم "درازگوش" کنیم. با هر جمله دروغین و واهی، یه چاقو می کنیم وسط قلب و روانمون و شلپی یه متر پایین تر توی منجلاب پوچی و تباهی... قبلا که یادتونه گفتیم دروغ اولین تاثیر مخرب رو روی خودمون می ذاره؟ که یکی از دور، توی روح و روانمون هی داد می زنه/ فریاد می زنه: ای بزدل ترسو! ای بی اراده! ای ناتوان! ای بدبدبد! ... صداش که میاد، هرچند سقف رو نگاه کنیم!

مهناخانوم18 تهران:
ماموری مطالب زرد؟ نمیشه صولتی (صورتی نه ها صولتی) یا زرد اناری باشه؟یا آبی پرتقالی مثلا؟ ... هدف رسانه هایی که زرد مینویسن اغلب جذب مخاطب بیشتر هست... زمانی که یک خبر زرد رو میشنوم اول منبعشو چک میکنم که ببینم مثلا سایت معتبری هست یانه.دوم اینکه هیچ وقت یک خبرو بدون تحقیق و صرفا جهت اینکه برام فرستادن انتشار نمیدم.

یه زهرای دیگه تر 23چالوس:
مامووور! من باردارم، ویار دارم و همینجور هم به خودی خود حالم بده، بعد نمونه اونوقت؟؟ اونم لب به لب؟؟؟ هووووع!

فاطمه 21 تبریز :
ماموری یه بار تو آزمایشگاه یه آقایی بهم گفت خانوم نمونه رو کجا ببرم؟ نمونه رو پشتش قایم کرده بود، گفتم خب آقا نمونه تون چیه؟ گفت: دختر من تو فقط بگو کجا ببرم؟ گفتم: آخه هر نمونه برای بخش خاصیه تا ندونم چیه که نمی تونم بگم کجا ببرین؟ گفت: ای بابا بد می شه که، شرمنده و خدا شما ها رو حفظ کنه و منم در حال تعارفات و این حرفها که یوهویی ایشون در یک حرکت ناگهانی عینهو علامت مخصوص حاکم بزرگ، نمونه مبارکشون رو گرفت جلوی صورتم اوایل کارآموزی بود دو قدم رفتم عقب رفتن که نه جهیدم ! دو کیلو از گوشتای بدنم آب شد گفتم حالا می گفتین هم می شدا دیگه هدایت نمودمشون من می گفتم کاهش وزن داشتم جدی بودا بخاطر همین چیزا ... دیدن هر نمونه صد گرم کاهش وزن صددرصد تضمینی!

اسمع 20سرزه سیریک:
ماموری خدا بگم چیکارت نکنه، آخه این لطیفه مشنگ خانی چی بود این وسط؟؟!!..نمی گی یه بدبختی مثل من اومده شام خودش رو کنار دیدگاه بخوره .. موسیقی ملایم گل و بلبلی هم لافایده والتاثیر..قششنگ غذا کوفتم شد.. اییشش... ماموری جون لطفا صحبت های ملکه پاییز جان رو تکذیب ننوما و تایید بنوما..چون برعکس شوما من حرف های این بزرگواران(گاو جماعت) رو خوب می فهمم....

ملکه پاییز:
من توی زندگیم60درصد کلا نا امیدم،20درصد بین امیدونا امیدی سردرگمم،20درصد دیگه هم امیدوارم به این زندگی.شرایط زندگیم طوری نیست که بخوام این شرایط رو تغیر بدم ،یعنی یه مشکل بزرگ رو که حل می کنم یه مشکل بزرگ تری اتفاق می اوفته وهنوز راهی برای حل این بحران پیدا نکردم.

نسرین 32زنجان :
من آدم بدون امید بودم، مامان همیشه می گفت تو اون دوست گالیور هستی که میگه (کارمون تمووومه! من می دووونم! )تا اینکه حدود 10 سال پیش یادم نیست کدوم سوره از قرآن بود ولی آخر یه آیه نوشته بود (خدا امیدواران را محروم نمی سازد ) با خودم گفتم خدا که استغفرااله دروغ نمی گه و از اون بعد پر شدم از امید. بارها شاهد قدرت خدا توی زندگی شخصیم بودم. هیچوقت نا امید نیستم. آره فقط بعضی وقتها خسته می شم از زندگی.

عاطیناز 22:
حاشیه رو واسه تنوع دوس دارم مثل اخبار20:30همیشه بین خبرای مهمش چندتا خبرزرد کمرنگ هم هست! اصلاهمین محبوبش کرده. اهل مجلات زردنیستم وقت تلف کردن محضه

لیلا20ایلام:
سلام بربانوی بی نشان حضرت مادر...فرارسیدن ایام فاطمیه،ایام شهادت یگانه بانوی دوعالم حضرت فاطمه زهرا(سلام الله علیها) روبه همه شما دیدگاهی های عزیزم تسلیت میگم. ان شاءالله درهمه مسیر زندگیتون رهروی راه آن حضرت بزرگوار باشید...

مامور معذور:
ان شالله. خب همراهان جان. با شعر دیگری از مولوی جان که قبلا هم یه بار در دیدگاه رویت شده این نوبت دیدگاه رو هم به پایان می بریم. آخر هفته خوبی رو برای شما و خانواده محترمتون در کنار هم اونم امیدوارانه آرزو می کنیم. ارادت .
یاحق.

نومید مشو جانا امید پدید آمد
امید همه جان‌ها از غیب رسید آمد
نومید مشو گر چه "مریم" بشد از دستت
کان نور که "عیسی" را بر چرخ کشید آمد
نومید مشو ای جان در ظلمت این زندان
کان شاه که یوسف را از حبس خرید آمد
ای شب به سحر برده در یارب و یارب تو
آن یارب و یارب را رحمت بشنید آمد!
مولوی
با صدای علیرضا عصار


انتقاد، پیشنهاد و حمایت در رابطه با دیدگاه:
پیامک به شماره: 30000162
تماس در تهران:162و سایر شهرها 2781-021
تلفن گویای شبکه پنج:
27865000 (021)



نظرات   

 
+7 #19 سارایی ۲۳ 1396-11-16 10:19
سلام برهمه رفیقان جان
چه پرفروغ ها! چه کم فروغ ها!
هرجا هستید ...دلتون سبز :-)
و امیدوار
دارم به کلمه "امید" فکر می کنم
امیییید!
◇◇◇
امید در آدمیان متفاوت بروز و ظهور
می یابد..
یکی دلش خوش می شود چه ساده
به نان گرمی که به خانه می برد
یکی دلش گرم می شود به روزنه ایی
که ♡خدا ♡گشوده می سازد..
هر گاه در پرتگاه سقوط بودی بند دلت را
بِبُر...
قطعا وحتما چیزهای جدیدی در برابر
دیدگانت نمایان می شود..
چیزهایی که در وصل شدن به آنها؛
اصالت وجودی آنها را نمی یافتی
اصالت خدایی در لحظه هاتون❤
نقل قول
 
 
+11 #18 مهسا حیدری 18 ورامین 1396-11-14 18:31
[quote name="لاله 16 مشهد"]سلااااااا امممممم :lol:
یه خبر خوووب ! ;-) دیشب رفتم بخش
صبح دکترم اومد برگه ترخیص رو نوشت
الانم اومدم خونه :-)
سرماخوردگیم زده بود به ریه هام هی سرفه و تب و
لرزم کرده بودم شدییید تبم از 39 زده بود بالا
از بس لرز داشتم دندونام بهم میخورد
عرقم میکردم عرق سرد !
یکی دوتا مشکل دیگم داشتم که نمیگم
:lol: :D ولی خب جزو چیزایی بود که باید میرفتم دکترم معاینه میکرد..





خداروشکر که خوب شدی :D ایشالا همیشه خوب بمونی :-)
نقل قول
 
 
+3 #17 فریبا-هشگرد 1396-11-14 17:38
شايعه هایی مبنی بر اینکه من با قیمت خیلی بالا به باشگاههای دیگری پیوستم منتشر شده و باعث استرس و تنش و نگرانی در بین بچه ها شده
از همینجا اعلام می کنم که این خبر کذب بوده و شایعه ای است که دشمنان من منتشر کرده اند
اصل ماجرا از این قرار است که به بنده این پیشنهاد شد ومن رد کردم و همچنان در کنار شما هستم
نگران نباشید 8)
:D :D
نقل قول
 
 
+7 #16 فریبا-هشگرد 1396-11-14 17:29
چند آیه زیبا:
گفتم :خدا آخه این همه سختی؟چرا؟
گفت:«انَّ مع العسر یسرا»
ٍ"قطعا به دنبال هر سختی، آسانی است.
گفتم:واقعا؟!
گفت:«فإنَّ مع العسريسرا»
حتما به دنبال هر سختی،آسانی است
گفتم:خب خسته شدم دیگه
گفت:«لا تقنطوا من رحمة اللّه»
از رحمت من نا امید نشو
گفتم:انگار منو فراموش کردی!
گفت:«اذکرونی اذکرکم»
منو یاد کن تا یادت باشم
گفتم:تا کی باید صبر کرد؟!
گفت:«و ما یدریک لَعلَّ السّاعة تکون قریبا»
تو چه می دانی،شاید موعودش نزدیک باشد
«انّی اعلم ما لاتعلمون»
من چیزایی میدونم که شما نمی دونید
گفتم:تو بزرگی و نزدیکیت برای من کوچک،
خیلی دوره! تا اون موقع چی کار کنم؟
گفت:«واتّبع ما یوحی الیک واصبر حتی یحکم اللّه»
حرف هایی که بهت زدمو گوش کن،وصبر کن ببین چی حکم می کنم.
ناخواسته گفتم:الهی و ربّی من لی غیرک
(خدایا آخه من غیر تو کیو دارم؟!)
گفت«الیس اللّه بکاف عبده»
من هم برای تو کافی ام
نقل قول
 
 
+5 #15 فاطمه باغملکی 1396-11-14 17:24
خداروشکر لاله جونم ،
ک بهتری :-) ،انتقام گرفتن ازتو
:lol:
نقل قول
 
 
+3 #14 فاطمه۲۰ایرانی 1396-11-14 17:06
سلام،خدا قوت
گل لاله ی باشگاه،خدا رو شکر که بهترید و مرخص شدید،ان شاءالله به زودی زود خوب خوب بشید.
.پیامبر اکرم (ص) پرسیدند: آیا مى‏دانید غیبت چیست؟ پاسخ دادند: خدا و رسولش داناترند. فرمودند: یاد کردن برادرت در نزد کسی نسبت به چیزی که اگر بفهمد ناراحت می‌شود.
حالا قشنگ فهمیدم غیبت یعنی چی...
نقل قول
 
 
+6 #13 فریبا-هشگرد 1396-11-14 16:42
سلام ب همه عزیزان
الهی شکر که خوبی لاله جون
بیشتر مواظب خودت باش گلم
نقل قول
 
 
+8 #12 زهره بانو ۱۸ قم 1396-11-14 16:16
لاله جان خیلی خوشحال شدم که مرخص شدی :-)
انشاالله حالت خیلی زود بهتر بشه عزیزم :-)

دوستدار همیشگیت :-)
نقل قول
 
 
+4 #11 زهره بانو ۱۸ قم 1396-11-14 16:13
اسما جان نمیدونم دقیق تاریخ تولدت کی هس ..شرمنده ..از تبریک زهرا جان متوجه شدم که این روزاس .. :roll:
تولدت مبااررک باشه عزیزم :-)
بهترینارو برات آرزو میکنم :-)
انشاالله هرجا هستی خوب و خوش و سلامت باشی :-)

ارادت :-)
نقل قول
 
 
+42 #10 لاله 16 مشهد 1396-11-14 10:54
سلااااااااممممم م :lol:
یه خبر خوووب ! ;-) دیشب رفتم بخش
صبح دکترم اومد برگه ترخیص رو نوشت
الانم اومدم خونه :-)
سرماخوردگیم زده بود به ریه هام هی سرفه و تب و
لرزم کرده بودم شدییید تبم از 39 زده بود بالا
از بس لرز داشتم دندونام بهم میخورد
عرقم میکردم عرق سرد !
یکی دوتا مشکل دیگم داشتم که نمیگم
:lol: :D ولی خب جزو چیزایی بود که باید میرفتم دکترم معاینه میکرد..
خلاصه که هر جور بود ،گذشت!
الانم خداروشکر بهترم :-)
دکترم گفت قرصاتو بخوری
تا سه هفته دیگه ان شالله خوب میشی
الانم برم بگیرم بخوابم اصلا نتونستم
این روزا راحت بخوابم،
اورژانس هم که تا صبح چراغونیه! اصن نمیفهمی شبه.. روزه.. منم نه تو تاریکی خوابم میبره نه تو روشنایی!
سه تا سرم هم آویزون کرده بودن هی یکی رو میکندن یکی رو وصل میکردن :-?
پنج صبحم تا چشات یکم گرم میشد یه پرستاره
سوزن رو چنان تو دستم فشار میداد که نزدیک بود از تخت بیوفتم :(
نمدونم حقوقشو نداده بودن.. انتقامشو میخواست از من بگیره :D
نقل قول
 

اضافه کردن نظر


تمامی حقوق این سایت متعلق به سازمان صدا و سیما جمهوری اسلامی ایران می باشد