• slide-0.jpg
  • slide-2.jpg
علم و دانش
روانشناسی موفقیت
کسب و کار
حقوق و قوانین
شعر و داستان
لبخندانه
باشگاه دیدگاه
دستور آشپزی
یادداشت های سلامتی

باشگاه دیدگاه دوشنبه 23 بهمن

جالب انگیز:
همیشه آنکه می رود
تکه ای از ما را با خود می برد
تکه ای از خویش را برایم بگذاررررر!
یدالله رویایی


سلام
حال همه‌ ما خوب است!
ملالی نیست جز:
گم شدن گاه به گاه خیالی دور
که مردم به آن
"شادمانی بی‌سبب" می‌گویند

با اینهمه
عمری اگر باقی بود
طوری از کنار زندگی می‌گذرم
که نه زانوی آهوی بی‌جفت بلرزد و
نه این دل ناماندگار بی‌درمان!

تا یادم نرفته است بنویسم:
حوالی خوابهای ما سال پربارانی بود
می‌دانم همیشه حیاط آنجا
پر از هوای تازه‌ باز نیامدن است
اما تو لااقل...
حتی هر وهله، گاهی، هر از گاهی
ببین انعکاس تبسم رویا...
شبیه شمایل شقایق نیست؟!

راستی خبرت بدهم
خواب دیده‌ام خانه‌ ای خریده‌ام:
بی‌پرده، بی‌پنجره، بی‌در، بی‌دیوار!
هی بخند!

بی‌پرده بگویمت:
چیزی نمانده است
من "چهل" ساله خواهم شد
فردا را به فال نیک خواهم گرفت
دارد همین لحظه
یک فوج کبوتر سپید
از فراز کوچه‌ ما می‌گذرد
باد بوی نامهای کسان من می‌دهد
یادت می‌آید رفته بودی
خبر از "آرامش آسمان" بیاوری!؟

نه "ری‌ را" جان
نامه‌ام باید کوتاه باشد
ساده باشد
بی حرفی از ابهام و آینه،
از نو برایت می‌نویسم:
حال همه‌ ما خوب است
اما تو باور نکن!
از سید علی صالحی
با صدای مرحوم خسرو شکیبایی

بیش فعالان سهامدار:
تک تک افراد خوشدل
خوش قلب
و صادق دیدگاهی
از ابتدا تا امروز حتی با یک پیام!
به جز اون آخری!

موضوع :
دیدگاه و دیگر هیچچچچ!
( ما هیچ / ما نگاه!)

محدثه از آبدانان:
ضمن عرض ارادت. من درمورد پول دروغ سفید مىگم وقتى كسى بهم مىگه پول دارى؟ مىگم آره! درصورتى كه ندارم اما ناراحت مى شم چون دوست ندارم دستمو پیش كسى درازكنم، همیشه ازخدا مى خوام فقط به خودش نیازمندباشم همین وبس... بد هم نیست اززندگیم بگم،یه دانشجو که تا حالا بایه دست مانتو/ شلوار/یه جفت كفش دوسه ساله/ یه گوشى ساده/ یه دنیا امید/ كه این امیدم خدا و مادرمه، و روزى كه کمک یتیمى كنم که هراون چیزاى كه نداشتم براش بگیرم... این امید و انگیزه ام روبالابرده. همچنان فقط خدا.

سانیاو دخملم حنا / مشهد:
( پیام اولی) اعتراف می کنم بنده دروغ سفید گفتم! آخریش هم این بود که دوستم داشت می گفت: من خودم اسم بچه ام رو انتخاب کردم و اینا... منم گفتم: منم اسم دخترم رو خودم انتخاب کردم درصورتی که من "ستیا" دوست داشتم و دوستم از شوهرم پرسید، اوشونم فرمودند: نه شیریا خط انداختیم(!!!) آخرش هم من بردم و اسمی که دوست داشتم روش گذاشتم... یعنی من اون لحظه ضایع شدم در حد چی، خو می خواستم کم نیارمممم.

شانلی21:
..... بازار هم رفتیم با اینکه خیلی اصرارکردن برای خرید بجزچندتا پارچه وخردوریزه هایی که رسم بودهیچی نخریدیم همون کادوهای که آورده بودن رو دادم گفتم دوباره کادوکنین بیارین با اینکه خیلی ساده وباهزینه کمترازصدتومن برگزارشداماهردومون خوشحال و راضی بودیم عمه هام سرم دادوهوارکردن که داری ازالان شل می گیری وباید براشون سخت بگیری تاحساب کاربیاد دستشون ولی باباجونم پشتم وایستادو گفت زندگی خودشونه خودشون می دونن چکارکنن ...

پژاره,کوهدشت:
اعتراف می کنم مراسم عروسی ساده توی فامیلمون ندیدم! اینجوری نگاه نکنید خب!!متاسفانه بعضیا حاضرن کلی قرض بالا بیارن اما نشون ندن که وسعشون نمیرسه,حاضرن مراسم مجلل بگیرن ولی همه چی رو خوب جلوه بدن اینم دروغ سفیده,اونم به خودشون! کاشکی یکی از عزیزانم هم دیدگاه رو میخوند!مخصوصا همین ازدواج آسان! چندوقت دیگه به سلامتی عروسیشه,به جان خودم ازش بدم نمیاد اتفاقا دوستش دارم,کاشکی یاد بگیریم وقتی ازدواج کردیم یعنی بزرگ شدیم.... حس می کنم دارم آدم میشم!.... جدیدا اگه کسی تو ناراحتی و عصبانیت حرفی بهم زده، نه اهمییت دادم نه ناراحت شدم، نه جواب دادم! جالبیش اینجاست بعد عصبانیت ازم عذر خواهی کرده! این رو از دایی ام یاد گرفتم,البته اینکه یکسال بزرگتر شدم هم بی تاثیر نبوده!

ستاره 19 الشتر:
مدیونید اگر فکر کنید جو گیر شدم ولی نوبت قبل وقتی پیام ملکه پاییز رو خوندم،چندین بار خوندمش اما هرچقققدر که فکر کردم چیزی بنویسم که آرومش کنم ،دلداری بدم و...نتونستم ،چون حرفی نداشتم ،نمی تونم که درکش کنم... حق داره نا امید باشه،خسته باشه ...چطور می تونم دلداریش بدم؟ وقتی خودم انقققدر ضعیف بودم که به خاطر فوت پدرم، مردم و زنده شدم،نا امید شدم،غذا نخوردم ..همین الانش هم هرازگاهی فکر کنم تمام غم دنیا توی سینمه، چون تکیه گاهم نیست، حالا کسی که تکیه گاهش....این دختر خیلی مستحکم و قوی(!) هست بنظرم.فقط می تونم بگم دنیا خیلی بی ارزش تر از این حرفهاست که انقدر غصه اش رو بخوری خواهری.دنیا فقط بازی و بازیچه ست.

باران خانوم کرمان:
از اون جای که گزینه دو منو تشویق به نوشتن اهداف و مرور آنها میکنه سعی میکنم بعد از انجام این موارد که تا به حال به طور جدی عملی نشده بود در این بحث شرکت کنم... مامور یه دروغ سفید هی میاد تا نوک صفحه کلید و بعد روم نمیشه بگم حالا چیز مهمی هم نیستا ولی خجالت میکشم بعد این مدت اگه خواستی میگم ولی فقط به خودت فاش شدنش برام سخته... یه فامیل گرام داریم که از هر صد تا کلمه ای که میگه، نود تاش دروغه و لاف می زنه،اون ده تای باقی مونده هم (که،اگر،به)اینان...خداییش هنوز کسی به این راز پی نبرده که این آقا چرا اینقدر دروغ میگه و سعی داره خودش را سوای اون چیزی که هست نشون بده، واقعا دروغ گفتن براش به عادت تبدیل شده و با اینکه می دونه کسی حرفش را باور نمی کنه باز دروغ می گه...این نوع لاف زدنها و دروغ گفتنها دیگه سفید نیستند، چرکی شدند!

سیمرغ16 آبانیم:
منم راستش روباید بگم، پیام اول و دومم فقط برای "موجه کردن" خودم بود.فقط می خواستم به دوستم که از یه باشگاه دیگه است بفهمونم که میشه پیام ماهم درج بشه و پارتی بازی و اینجورچیزا توی کار دیدگاه نیست... ماموربه (یکی از بچه ها) بگو زیاد دلت به اینکه دوتا ازپیامات درج شده خوش نشه،تو هم مثل من تایک هفته ازدرج شدن محروم میشی.

هاجر17 زاهدان:
ماموری خعلی بات رو راستم! اگه منو دوست داری که هیچ چ چ چ!اما اگه نداری...این بزرگ ترین اشتباه زندگیته! "خیلی" فکرکن.

مامور معذور:
برو "با خودت" رو راست باش خواهرمن! ... بعدشم: "خیلی" یعنی چقدر؟ الان خوبه؟ (پاسخهای کنایه آمیز را فقط از ما بخواهید! شنبه/ دوشنبه/ چهارشنبه. ساعت 21 و یه کوچولو این ور و اون ور ) راهنمایی: اگر اینطور/ آنگاه اونطور!

فرشته 31تبریز:
ماموری یه دروغ سفید دیگه هم میگم، اون هم اینکه وقتی از دست اذیت های زهرا دیوونه میشم به زهرا میگم : میرم اکرم خانم زن همساده منو بخوره (خدا کنه گوشت تلخ نباشم) بیچاره تاچند ساعت آروم میشه. اونجور نگاه نکن دلم آب شد، خوب چکار کنم واقعا بعضی اوقات جلوی اذیت هاش کم میارم . حالا ماموری با این اوصاف ثواب مادری شامل حال من هم میشه؟ ... آنکه می گرید یک درد دارد، آنکه می خندد هزار ویک درد. حالا شده حکایت من،دلم دریای طوفانی و خشمگین،چهره ام ساحلی آرام و ساکت!

لاله 17 مشهد :
این قسمت شعر رضا صادقی هم خیلی قشنگه: دروغ هارو خیلی دوست دارم چون/ گاهی حقیقت خیلی ترسناکه! ... زخم معده رو خوب اومدیا، آره منم بخاطر فشار خیلی زیاد روحی، زخم معده هم به دردهام اضافه شد، اونم تو شرایطی که پلاکتام خیلی کم بود!

مهلا:
میگم ماموری، دقت کردی آبجی لاله میگه اگه برق اختراع نمی شد، باید تو تاریکی تلویزیون تماشا می کردیم!؟! خخخخخ.

فاطمه. رفسنجان :
راهکار بهبود این رفتار(گفتن دروغ سفید) اینه که نباش! عزیز من دنبال تأیید دیگران "نباش"، به خودت بیا، یک دقیقه فکر کن کدوم رفتارت دروغه و از این به بعد به خودت راست بگو، به جاش برای خودت ارزش قائل "باش" !

اسما 76:
ولی ماموری خیلی از عادت های روزمره اول یه رفتار آگاهانه بوده و کم کم بر اثر مرور اون کار و گذشت زمان جزئی از اون آدم میشه! مثلا غذا خوردن که بشر اولش آگاهانه و برای زنده موندن این کار را انجام داده و الان عادی شده! بنظرم اگر به بعضی از رفتارا و کارای خوب عادت کنیم بد نیست، البته که اول باید بدونیم هدف از انجامش چیه؟

نسیو:
تجربه به من ثابت کرده اگربرای کاری ازپیش برنامه ریزی کنم،صد درهزار اون کار انجام نمیشه(شایدانشاالله نگفته بودم)بنابراین سعی میکنم باهمین رویه هرچه پیش آید خوش آید برم جلوتاببینم خداچی میخواد.

معصومه 16همدان :
آدمایی که آگاهانه تصمیم می گرن تقریبا زندگی یکنواختی دارن،زیاد اهل ریسک نیستن،جوانب کار رو در نظر میگیرن،کمتر خودشونو تو هول و بلا میندازن وبه همین دلیل کمتر غافلگیر میشن.خب اینطورکه همه چی خیلی کسل کننده میشه نه؟!

مامور معذور:
مشارکت پایین رفقا درباره موضوع دو و توجیهات اینچنینی شون جای نگرانی داره وا... آره که هیجان انگیزه: مثلا من از خونه میام بیرون، بعد یهویی می گم چه با صفا می شد برم الان یه مسافرت اعیونی ( معادل لاکچری) به سواحل بوشهرها، هوای آفتابی و گرم و شپلق شیرجه چرخشی! خو آخه تا "کی و کوجاااا" این زندگی کسل طور؟ بعد که پاشدی و رفتی، وسط شنا در سواحل نیل گون، یهویی یادت می افته که: ای دل غافل، بابات توی بیمارستان بوده و قرار بوده پول ببری برای عملش که هیجان آنی زده زیر دل و مخت... فلذا در راه برگشت چند بسته خرمای درجه یک هم می خری و بر می گردی! عاما فقط وقتی رسیدی توی "مراسم اون مرحوم" دیگه هیجان به اوج خودش می رسه! شالاپ و شولوپ!

( وقتی ندونی قراره چیکار کنی، مثلا سوار قطار مشهد می شی، اما یهو می بینی عه اهواز، اینجا چیکار می کنه؟! چقدر این هیجان گشنگه اون لحظه!)

فوزی دخترکوردسرپلذهاب:
می گم شبها کلی برنامه ریزی برای فرداش می کنم میگم فردا این کارهارو انجام میدم اماهمین که صبح شد دوباره روز از نو روزی ازنو. مشکل اینجاست که نمی تونم طبق برنامه عمل کنم. راستش تنبلی می کنم. خیلی دوست دارم بابرنامه ریزی پیش برم اما نمیشه یعنی نمیتونم.

هانسه همیشه بی نام!
تو انسان با ارزشی هستی! پس تمام دقیقه ها وثانیه های زندگیت ارزش دارن. اگه می خوای از همه شون لذت ببری براشون برنامه ریزی کن. همیشه گفتن وقت طلاست، نذار وقت با ارزشت به بطالت بگذره. قدرتک تک ثانیه هات روبدون و انجام دادن هر فعالیتی که حس می کنی می تونه حالت روخوب کنه و برات مفیدباشه اونجوری که دلت می خواد انجامش بده. به برنامه زندگیت پایبند باش اما خودت رو توی برنامه محبوس(!!) نکن. مقرراتی نباش. نذار زندگی برات تصمیم بگیره. توبرای لذت بردن از زندگی تصمیم بگیر. برای استراحتت، تفریحت، مطالعه ات، بودن کنار دوستات و خانواده ات وقت بذار و مرورش کن. زندگی ما دستخوش تغییراتی که تاثیراطرفیان روی ما می ذاره. چه خوبه زندگی رو جوری که باب میل خودمونه تغییر بدیم! بعد از مدتی خودت شاهد پیشرفت چشمگیری توی روند زندگیت می شی.

مامور معذور:
عالی! عالی! احسنت و آفرین و باریک الله گندله واقعنی! همیشه توی بحث ها یه مرز باریکی هست که باید اون رو شناخت و دید! مثل مرز پاکیزگی و وسواس که قبلا مثال زدم، یا مناعت طبع و سیب زمینی بودن! چون مسایل نسبی هستن ... آفرین هانسه! حالا جایزه ات اینه که بری از دفتر یه گچ رنگی بیاری! ( دلخوشی دهه شصتی ها، چیا بودن؟! چی شد که بعضی هامون دیگه لذت نمی بریم؟!)

زهرا قوچان:
خدارا درفراخی خوان و درعیش وتن آسانی نه چون کارت به جان آید خدااز جان ودل خوانی.این شعرسعدی منویادخیلیامون میندازه،زمانیکه همه چیزخوبه احساس خوشبختی میکنیم خداروازیادمیبریم ولی زمانیکه مشکلی برامون پیش میاداون موقع یادمون میاد خدایی هم داریم، بیشتریامون یادمون رفته که هدف ازخلقتمون چیه؟ ... اززندگی ازاین همه تکرارخسته ام/ ازهای وهوی کوچه و بازارخسته ام/ دلگیرم ازستاره وآزرده ام زماه/ امشب دگر ز هرکه وهرکارخسته ام! محمدعلی بهمنی

مبینا17همدان:
خب من به از بچگی به واسطه کلاس هایی که می رفتم تقریبا زندگیم برنامه ریزی شده بوده چون مثلا وقتی روزهای زوج هر هفته فلان کلاس رو داری پس روزهای فرد باید تمرین کنی و براش بخونی.بنظرم برنامه ریزی اینجوری کسل کننده و تکراریه و دوست ندارم!

رعنا 38 اصفهان:
از خوندن پیام دیدگاهی ها مخصوصا کم سن و سالها لذت میبرم ،واقعا من از این عزیزان خیلی چیزها یاد میگیرم و از این بابت خیلی خوشحالم.زندگی من هر چی به گذشته فکر میکنم آگاهانه نبوده و هر چه پیش آید خوش آید بوده،چون یک وقتهایی هر چقدر برنامه ریزی میکنی آخرش یک چیز دیگه از آب در میاد .

مهدیه14تهران:
ذهن آگاهی دارم اما آگاهانه زندگی نمی کنم در واقع ایمان هست اما عمل نیست.هدف هام نامشخصن و تو قفس مغزم زندونی شدند باید تا دیر نشده و اعدام نشدن آزادشون کنم...مخصوصا امسال که انتخاب رشته دارم و وقت اندکه.

زیبا ازخوی:
یک رودخانه بزرگ بی هدف نیست بلکه جهت ومقصد دارد پس یک زندگی خوب هم باید هدف معینی داشته باشد همه نیرو وغنای آن باید در یک سمت وسو سوق داده شود.گرنویل کلینرر.... روزهایی که هدف مشخصی دارم وبرای اون روز برنامه ریزی کردم به همه کارهام می رسم ووقتی هر چه پیش آید میشه منده خوشم نمیاید واون روز خیلی کلافه ام وهیچ کاری رو نمی تونم کامل انجام بدم وخیلی عصبی می شم، اگر به شرایط بد عادت کنید دیگر نمی توانید آنرا تغییر دهید.هلن کلر.

بیتا بانو:
به نظر من برنامه ریزی صرفا انجام کارهای دشوار و بزرگ نیست! مثلا کسی که توی خونواده اش بیمار قلبی وجود داره، می تونه برای سلامتیش برنامه ریزی داشته باشه! غذای سرخ شدنی بشه ماهی یکبار! یا روزی نیم ساعت پیاده روی! این می شه برنامه ریزی بلند مدت با هدف سلامتی!

علی 17رشت معماری:
وقتی به پشت سرم نگاه می کنم همیشه در فکر آگاهانه زندگی کردن بودم و برای کوچکترین هدفم برنامه ریزی داشتم و این روال در زندگیم ادامه داره تا حدی طرفدار هر چی پیش آید خوش آید هستم.

اسماگل:
تقریباچندتا برنامه کلی برای اهداف بلند مدتم گرفتم دستم،چندتاهدف کوتاه مدت هم،دارم که به پام وصلن.امایک هدف خیلی خیلی مهم و والا هست که ایشووون،ازقلب بنده آویزون هستندشون.اگرهمت کنم وان شاالله تاسال دیگه بیارمش درمرکزیت قلبم که نورعلی نوره.درکل برنامه ریزی وبخصوص نوشتن برنامه ها برای انسان که به تعبیرقرآن فراموشکارهم هست خیلی مهمه.امانمیدونم چراهروقت فکرم رو روی برگه آوردم بهش عمل نکردم.تقریبادر99 درصد ازموارد.با اینکه هیچوقت برنامه آرمانی نمی ریزم.

اسمع 20 سرزه:
با برنامه و آگاهانه طور زندگی کردن هم خوب چیزیه ها..پنج روزه این مدلی پیش میرم ،برعکس چیزی که فکر می کردم اصلا هم کسل کننده نبود...موقع خواب، کارهایی که فرداش میخواستم انجام بدم رو روی کاغذ نوشتم و دور مهم هاشون رو خط کشیدم که حتما انجام بشن..ولی انصافا اینجوری انگار آدم دوست داره اون کارها رو انجام بده و به خودش امتیاز بده ...یه سری کارها داشتم که چند هفته بود به خاطرتنبلی با بهونه های مختلف پشت گوش انداخته بودم که بالاخره انجامشون دادم..آخر شب هم نگاه کردم کدوم کارها انجام نشده تا بذارمش تو برنامه فرداش.. داداشم که میگه پاک خل شدی ولی خودم میدونم که این صراط، مسقیم تره..

زهرا 23 چالوس :
کنکاش درحریم شخصیه دیگران(خبر زرد)، دروغ سفید، تهمت گل گلی، غیبت قلب قلبی و ... میگم ماموری؟ به نظرت این رنگ ها و طرح ها بار گناهامون رو کم می کنن؟

یه هموطن از کویر:
من به خاطر بعضی مسائل شخصی از یه شهر سرسبز و معتدل شمال اومدم یه شهر گرم و خشک کویر زندگی میکنم و کاملا تنها و غریب هستم ،بعضی وقت ها که خانواده ام درباره زندگیم میپرسن برای اینکه نگران و ناراحت نشن بعضی چیزهارو واقعیتش رو نمیگم و جوری دیگه تعریف میکنم ولی این اصلا خوب نیست چون یه وقتی دلم از همه ی این پنهان کاری ها لب ریز میشه و به انفجار میرسه ولی از اینکه خانواده ام از بابت من خیالشون راحت باشه از پنهان کاری یا همون گفتن دروغ سفید خودمون اصلا ناراضی نیستم چون به نظرم ارزشش رو داره.

مهتاب دیانت 20:
منم موافقم دروغ دروغه سیاه و سفید هم نداره ولی دروغ سفید های من از کم بودن اعتماد به نفسم نیست مثلا یکی از نمونه هاش اینه که وقتی خانوادم زنگ میزنن هیچوقت چیزی از ناراحتی هام بهشون نمی گم حتی اگه گریه کرده باشم میگم سرما خوردم ده روز بیمارستان بودم گفتم خونه ام یا هزار بهانه دیگه.راستشو بگم که چی بشه؟

سپیده/22/شهرقدس:
یکی از دروغای سفیدمنده بر می گرده به دوران قبل کنکور،که آزمون های کنکور می رفتم،دفتر برنامه ریزی داشتیم،من اکثراوقات یه روز قبل از آزمون می نشستم ،الکی پرش می کردم مثلأ دوساعت"زیست" نیم ساعت تست، یک ساعت"فلان"یک ساعت تست،ازاین داستانا!آخه یکی نبودبه من بگه دخترخوب چه فرقی به حال پشتیبانت می کنه،ترازت که مشخص می کنه هیچی نخوندی بعدفکرمی کنن گیجی..بعدش ازاینکه پشتیبان تو دفترم می نوشت آفرین سپیده به به سپیده چه چه کیف می کردم،درحق خودم جفاکردم خخ.

فاطمه / رهگذر لحظه ها:
راستش من از وقتی خودسازی رو شروع کردم دروغ رو کم و کم ترشده. اما قبل اون دروغ سفید 4بار درچهار موقعیت متفاوت گفتم که ضررش متوجه خودم شد و حتی خودمم باورم شده بود ولی الان خداروشکر نه تنها دروغ سفید بلکه رنگهای دیگه اش رو هم ترک کردم. استغفرالله ربی و اتوب الیه.

فاطمه 20 از ایذه:
... راستى اینقدر تمركز كردم واسه اینكه گناه نكنم، فراموش كردم كه یه ماه تموم شده، وااااااى خیلى كیف داد.خونواده ام فكر می كردند افسرده شدم،ولى امروز كه یه ریز صحبت می كردم كلافه شدن،خخخ.

ریحانه18تهران:
جایزه اسکار بهترین دروغ سفید هم تعلق می گیره به کسی که همیشه می گه: داره میرسه به ته خط اما پروفایلش رو هم خدایا شکرت می ذاره! ... خواهرم با دوستش نشسته بودن نقاشی می کشیدن که دوستش چهارتا ماژیک درآورد و گفت: ببین چقدر قشنگن. یهو آبجیم گفت: اینا که چیزی نیست من ماژیک 56 رنگه دارم!!!( مگه داریم خواهرم؟ یه چی بگو بگنجه!)بعد با چشای گرد نگاش کردم حرفش رو عوض کرد:نه قبلا داشتم الان خراب شده...دوباره چشم غره رفتم، میگه: اه آبجی! اصلا من از و این ماژیکا نداشتم! چه دروغ سفیدایی میگه گودزیلا!

سعید 27 ابهر:
موضوعات خیلی سخت هستنند، اما صداقت بچه های باشگاه بی نظیره...

نیلوفر تربت جامی:
این هفته تازه متوجه شدم دروغ سفید یعنی چی من اصلا دوست ندارم حتی برای بالا کشیدن خودم دروغ بگم اما بدترین دروغ اینه من ازینکه بابام نزاشت برم مدرسه خوشحالم چی بود درسای سخت؟ولی واقعیت اینه ته دلم عاشق مدرسم همین دروغم به خودم باعث شده هربارکه بخوام به بابام بگم بهم یه فرصت دیگه بده یهو پشیمون شم و بگم فایده ای نداره...

آذر22تهرانپارس:
درسته دروغ دروغه و رنگ بندی و سایز بندی نداره ولی خدای قبول کن شهامت میخاد وقتی دشمنت میپرسه درچ حالی واکنی واسش دردتو بگی و اونم نانای نانای کنان بره پخش کنه.من که همچین شهامتی ندارم.تو این شرایطم خیلی زیاد استفاده میکنم.ضروری میدونم

فرشته 23 نورآباد لک:
با سلام راستش رو بخوای ماموری من حرف بعضی از دوستان را که گفته بودن اصلا دروغ بلد نیستن را نمی تونم از ته دل بپذیرم،ترا خدا از حرفم دلگیر نشین.ولی این موضوع انتخابی ماموری:دروغ سفیدو میگم:باعث شد من و شوهرم به هم قول شرف بدیم تا ده روز سعی خودمونو بکنیم که هیچ دروغی نگیم.اگه موفق شدیم بهتون میگم تا شما هم امتحان کنید.

الهه/کرمانشاه:
راستی مأمورجان گاهی اوقات پیش میامد که تودورهمی هااقوام همسرجان ازم میپرسیدندکه لباس یاروسری توازکجاگرفتی بنده هم درکمال صداقت وبانرخ قیمت میگفتم حتی اگه ازحراجی خریده بودم که دراین مواقع بنده خدامادرشوهرم کلی ازدستم حرص میخوردومیگفت دخترجان زبونتوداغ کرده بودن یامجبوری که راستشومیگی،هیچ وقت به خاطرباکلاس بودن یاهرچیزدیگه ای ازدیدبقیه زبونم به دروغ نچرخیده.

جوكار از خفر شرقى:
مامور این دروغ سفید من بهش میگم دروغ مصلحتى و واقعا هم بدون اغراق میگم هر جا مصلحتش باشه دروغ میگم مثلا یكى بخواد از كسى برنجه و یا دلخور بشه با یه مصلحتى نمیذاریم كار به جاهاى باریك بكشه این در صورتى هست كه اصلا حق كسى ضایع نشه.

صدیقه خرم آباد:
منم مثل بقیه برام پیش اومده دروغهاى رنگارنگ بگم ولى اسفناک ترین دروغ زندگیم که به قول شما سفید محسوب میشه،در مورد رشته دانشگاهیم بود،من از دبیرستان دلم مى خواست روانشناسى بخونم بعده دوبار کنکور،ادبیات قبول شدم .چون بچه زرنگ فامیل بودم برامون افت داشت که بگم آخرین اولویتم رو قبول شدم، خواهرم به اطرافیان گفت روانشناسى قبول شدم و منم ادامه اش دادم،4سال تمام از مواجهه با فامیل و آشنا واهمه داشتم هروقت درمقابل کنجکاوى دیگران این دروغ رو تکرار مى کردم روح و روانم داغون میشد و از خودم بدم مى اومد... با اینکه به ادبیات خیلى علاقمند شدم و این قبولى رو جزو شانساى زندگیم مى دونم براى جبران دروغم ارشدم رو روانشناسى خوندم.

شایسته 24مشهد:
دروغ سفید زیاد به خودم و اطرافیانم میگم،من شادترین دختردنیام در حالیکه از درون داغونم توخلوتم گریه هامو میکنم ولی صورتموبا سیلی سرخ نگه می دارم.

سولماز گل پژمرده نشدنی :
کسی که به خودش دروغ می گوید و به دروغ خودش گوش می دهد ؛ کارش به جایی خواهد رسید که هیچ حقیقتی را نه از خودش و نه از دیگران تشخیص نخواهد داد...! "داستایوسکی"

فرزانه حدادزاده/ بهاباد یزد:
سلام... کسی که نا امیدباشه دست به هرکاری می زنه.به خاطر همین میگن ناامیدی بدترین گناهه.

نرگس سادات موسوی 18مشهد:
آقا این دروغاتون که رنگ بندی داره بنفشم داره؟ آخه رنگ سال بعد رو گفتن بنفشه ...پس یه دونه لارجش رو برای من بذارید کنار.

مامور معذور:
دلت لارج و بزرگ باشه جوون... سیاه هم که نیه و رنگی حتما هست!

زینب سلیمانی
:
(پیام سومی) ماموری خیلی مفت خورشدی! هروقت که دلت می خواد باشگاه رو به روز می کنی. راست گفت اون دوست مون که پول مفت می گیری. از بس مفت خوردی نمی تونی تکون بخوری واقعا که......بوق بوق.

مامور معذور:
سلام دوست عزیز... واقعا و انصافا اینطور که گفتی نیست چون امسال تنها روز زوجی که مرخصی بودم فقط و فقط همین شنبه بود... توی دیدگاه خیلی از وقتها با اینکه تعطیل بوده، کسالت خودم یا همسرجان بوده، عزا بوده و یه مورد میزبانی خانواده ام در عروسی، بازهم تا آخرین توان و لحظه، سر کار حاضر شدم اما اگر دونستنش براتون مهمه: پارسال چندین روز از مرخصی هام موند و در واقع سوخت و پررر، فقط به عشق شماها و خود صاحب مجلس...

چند روز پیش هم خدمت مدیر جان تقویم رو آوردم و گفتم این تعداد مرخصی های مونده ام تا آخر سال. اینم تقویم. هر روزی که شما بگی می رم مرخصی! فرمودن: یهو بگو تا آخرسال نمی خوام بیام دیگه! ... به هر حال الان که شما این پیام رو می خونین ساعت پنج عصر دوشنبه است و وضع و حال ما از یکساعت پیش فرق به کلی کرده. امید و توکل مونم باز به خود خداست. امیدوارم از این به بعد شمام حال و وضع بهتر تری داشته باشی عزیزمهربون و موفق باشی. خدا از سر تقصیرات و قصورات همه ماهاهم بگذره. حلال بفرمایید رفقا.

فرشته حسین پور:
(پیام اولی) سلام مامور جون من دیدگاه و به عشق اون چند صفحه سفید آخرش می خونم که برسم به اون شعری که آخر مینویسی و وقتی میخونم حالم خوب میشه اخه چرا اونو ازم دریغ میکنی بد بد بد دوست ندالم هق هق (فهمیدی چقدر ناراحتم یا بیشتر توضیح بدم؟)

عاطیناز 22:
ماموری دلم واسه باشگاه تنگ شده ضبط کردم سرحال شدم بخونم... تو مپندار که خاموشی من.....هست برهان فراموشی من....

مریم بروجرد:
سلام ماموری چند روزه پیام نما قطعه خواهشا اگه میشه درستش کنید.دلم برای دیدگاه خیلی تنگ شده.

درنا. خ:
ای مأمور مخمور، اتفاقا ما هم با هزار و یک امید و آرزو می آییم این جا که باشگاه رو ببینیم ولی پیامک ها نمی ذارن پیامها رو ببینیم، مماغ شما هم که دیگه نا دیده پیداست!... خخخ... مأموری امروز خیلی ناراحت بودم، نتونستم پیام بدم. نگران باشگاه پروازمون بودم. یعنی واقعا پیام نما فقط تو صدا و سیما اضافه اس؟ یعنی این همه برنامه های تصویری و صوتی به درد نخور، مهم هستن ولی پیام نما نه؟ اصلا پیام نما مگه چقدر هزینه می بره؟ بودجه ی یه سریال واسه چند سال پیام نما کافیه. من که اصلا نمی فهمم.

ادهمی. اصفهان:
آن چنان می فشرد فاصله راه نفسم/که اگر زود،اگر زود بیایی دیر است...

مامور معذور:
حرفهای ما هنوز ناتمام
تا نگاه می کنی :
وقت رفتن است
باز هم همان حکایت همیشگی !
پیش از آن که با خبر شوی
لحظه عزیمت تو ناگزیر می شود
آی ...
ای دریغ و حسرت همیشگی!
ناگهان
چقدر زود
دیر می شود!
از قیصر امین پور عزیزم...

خب خب خب!
این بار دیگه واقعنی خب خب خب!
همونطور که سال 96 داره همینا رو میگه، گویی ماهم باید محکمتر از همیشه بگیم خب خب خب!

راست راست راست حسینیش اینه که ساعت چهار و اندی ( اندی: یعنی خرده ای ها ) نمی گذره که صدا زدن من رو و بالاخره بهم گفتن... وگرنه تا همین الان هیچ برنامه و قراری نبود. الانم مثل همیشه صاف و پوست کنده دارم خدمتتون عرض می کنم. البته باررها درباره چارت سازمانی و توان کاری و وظایف محوله روی زمین و ... گفته بودم!
اما می خوام بدونین که هیچ طرح توطئه و برنامه قبلی ای نبود.

امروز صبح همچین خوش و خرم پاشدیم اومدیم سرکار/ بعداز ظهر به مدیرجان و عصر به من گفتن فعلا(!) دست نگه دارید... راستش خودم هم غافلگیر شدم! اجل هم همونجور ناغافل میاد! آره! یه بار تصادف سخت داشتم! و بیهوش گوشه خیابون! جوری که اصلا تصادف رو ندیدم!
خلاصه اش متاسفانه قراره ماموریت کاری مون عوض بشه و پیام نمای پنج حداقل درچند بخش فعلا منجمد بشه! چه میشه کرد؟! یادش و یادتون به خیر! چقدر باهم حررررف زدیم توی دیدگاه، از جبر و اختیار، از بیان احساس و این آخریا امید!... و قبول کردن قواعد بازی در هر چارچوب و قبول کردیم که هر آمدنی را رفتنی است اما خب انگاری وقتی نوبت خودمون میشه ماجرا یه جور دیگه ای می شه...آره حتما که منم هنوز توی بهت و حیرت و شوکم! حتما... یک ثانیه شک نکنین!

اما امید به روزهای بهتر و خوب تر و جوونه های پشت این زمستون همچنان هست... پس همچنان امید به خدا...

فعلا گفتم همه ماجرا رو که در جریان باشین. همچین خیلی هم معلوم نیست که قراره چی بشه اما فعلا گفتن دیگه چی نشه!

هنوزم حرف نگفته زیاد دارم و سینه خواهم شرحه شرحه و هرچی بیشتر فکر هم می کنم بیشتر یادم میاد! ... اما این به معنی خداحافظی ما نیست رفقا ... من هیچوقت بدون خدافظی درست و درمون نرفتم پی کارم و نمی رم! همچنان شما یه دیدگاه و یه خداحافظی از "ته دل" پیش من محفوظ و مستور دارین!
و یه دل هم که... نه دیگه این واسه ما دل نمیشه! اهممم! چیزه!

آهان ... راستی پیام دادن شما به شبکه پنج: لافایده، هر حرف و کلامی که هست فقط و فقط: روابط عمومی سازمان لطفا!

اینم بگم که خیلی وقتها واقعا دوست داشتم آخرای هر دیدگاه که می شد، توی چشم تک تک شما نگاه می کردم و با عشق و احترام و ایمانی مومنانه، بهتون می گفتم که: خیلییییی عزیزین و بعدش خداحافظی می کردم ... الانم به خدا همه اینا هست ها، فقط، فقط ... دیگه نمی خوام توی چشماتون نگاه کنم! ( نمی خوام بگم نمی تونم!)

خیلی التماس دعا و فعلا در پناه خود خود صاحب مجلس...
به امید دیدار خیلی زود عزیزانممممم!
یاحق!

وقتی شب،از کوچه رد شد!
حکم خنده تا ابد شد
وقتی گل صد تا سبد شد
یاد من باش/ یاد من باش


وقتی غم، خونه نشین شد
وقتی سایه، نقطه چین شد
روزگار بهتر از این شد!
یاد من باش/ یاد من باش


هرجا راه بسته دیدی
آینه شکسته دیدی
یا یه مرد خسته دیدی
یاد من باش/ یاد من باش


سر پیچ هر ترانه
پشت هر حرف و بهانه
تا همیشه عاشقانه
یاد من باش/ یاد من باش

جای من رو خالی کن!
اگه خورشید در اومد
اگه جادوی سیاهی بی اثر شد
یاد من باش


جای من رو خالی کن
اگه غصه سر اومد!
اگه قاصدک دوباره خوش خبر شد
یادددد من باااااش...

با صدای حمید حامی
 


انتقاد، پیشنهاد و حمایت در رابطه با دیدگاه:
پیامک به شماره: 30000162
تماس در تهران:162و سایر شهرها 2781-021
تلفن گویای شبکه پنج:
27865000 (021)

 


صدایم را به یاد آر
اگر آواز غمگینی به پا شد
من این شعر گرانم
که از ارزان و ارزانی جدا شد

من هرچه ام
با تو زیباترم!!
بر عاشقت آفرینی بگو...

چارتار(نسخه ریمیکس)


اضافه کردن نظر


تمامی حقوق این سایت متعلق به سازمان صدا و سیما جمهوری اسلامی ایران می باشد