• slide-0.jpg
  • slide-2.jpg
علم و دانش
روانشناسی موفقیت
کسب و کار
حقوق و قوانین
شعر و داستان
لبخندانه
باشگاه دیدگاه
دستور آشپزی
یادداشت های سلامتی

باشگاه دیدگاه 13 آبان

سلام و درود بی کران
گرامی می داریم سیزدهم آبان ماه رو
و خوش اومدین به خونه خودتون
خیلی عزیزین... بفرمایید... بسم الله

موضوعات قابل بحث:
یک) از لحظه دیدن این موضوع تمرین کنید و بگویید که: چقدر توانایی این را دارید که درباره هیچکسی (خصوصا اطرافیان و آشنایان) "بدگویی" نکنید؟ بدگویی با غیبت کردن کاملا متفاوت است... بدگویی یعنی حتی به حق، بدی کسی را دیدن و آن را برای خود او یا دیگری گفتن حتی بدون نام بردن! ... این بدگویی برای "نفس" تک تک ما تسکین و شیرین تر از عسل است! چون به ما می گوید او بد است و تو خوبی.... لطفا شرح رام کردن این اژدهای سرکش را برایمان شرح دهید... چقدر موفق شدید و چقدر و در چه مدتی شکست خوردید؟! درباره چه کسانی و چه موضوعاتی نتوانستید جلوی خودتان را بگیرید؟ حالا: حال و احوال "نفس" تان چطور است؟ آیا هماورد این کارزار هستید؟

دو) چقدر به تاثیر حرفتان بر روی دیگران فکر می کنید؟ چقدر در برابر حرفی که می زنید احساس مسئولیت می کنید؟ چقدر حرفهای دیگران بر روی شما تاثیر گذاشته؟ در چه مواردی؟ با شما چه کرده؟ امیدوارتان کرده؟ دلتان را شکسته؟ بی اهمیت بوده؟ چیزی به شما افزوده و .....

ممنونیم، متشکریم و سپاسگزاریم از:
عاطفه 27
صدیقه 34 معلم
هاجر 14 زاهدان
زهرا سادات حسینی
و مریم دانشجوی روانشناسی

فاطمه ادهمی 20 اصفهان :
باور می کنی اگه بگم " دامداران " رو از روش سریع رد شدم و فکر کردم " سهامدارانه " ! وقتی پیام اسما رو خوندم دوباره برگشتم عقب و دیدم دامدارانه !

آتنا مهر78 همدان:
خوب که فکر می کنم می بینم تا حدودی می تونم خودم رو کنترل کنم تو بدگویی کردن از دیگران،راستش تا حالا واسه ترک این عادت تلاشی نکردم اما این موضوع بهونه ای شد که بهش فکر کنم.

فاطمه بهشتی مهر 16نیشابور:
(پیام اولی) از بدگویی وغیبت به شدت متنفرم براهمین ن تو کار کسی دخالت میکنم ن صحبت...این نظر شخصیمه... اجازه هس فعال شم؟؟؟!

غلامحسین 53 . برازجان:
(پیام اولی) سلام به باشگاه دیدگاه غلامحسین هستم از برازجان چندین بار پرسیدم چه کنم که عضو فعال باشگاه شوم جوابی نشنیدم لطفأ راهنمایی بفرمایید متشکرم.

مامور معذور:
سلام برادر گرامی... ببخشید که این امکان وجود نداره که به تک تک سوالها پاسخ بدیم... خصوصا که تکراری باشن... بارها توضیح دادیم و خواهش کردیم که بدون درخواست ورود یا همون اذن ورود، دوستان فقط پیام مرتبط با موضوعات و مباحث دیدگاه بدن اما متاسفانه رفقا توجه نمی کنن و فقط همین یه پیام رو رنده وار بر ملاج مامور می کشانند... یه شوخی هم بکنم جسارتا، والا اینجا امامزاده که نیست، ورود و خروجش هم اذن و ... نداره... یک لحظه تصور کنین دیدن این سوالات تکراری در هر نوبت چقدر می تونه ملال آور باشه برای صحن علنی و حضار... پس لطفا شپلق وار شیرجه بزنین در قلب موضوعات... ارادت و احترام شدید. ممنونم که همراهی می فرمایید...

فاطمه زهرا15به اضافه یك،مازندران:
سلام! مامور این موضوعات رو از كجا گیر میاری؟خیلی خوبن! راستش من تا حالا از این دید به بدگویی نگاه نكردم.یه نفر هست (می خواستم بگم كه اذیتم می كنه،دیدم اینم بدگوییه كه!) كه من به دوستام و خانواده ام همش از كارهای بدش نسبت به خودم میگفتم ولی واقعا چون اذیت میشدم،بعد یه مدت دیدم منم كه دارم میشم یكی عین اون!و با خودم عهد كردم دیگه از كارهاش نگم،اگه اذیت میشم ازش دور شم ولی ازش بدگویی نكنم،با كمك خدا تا حدود زیادی موفق شدم و فقط گاهی واسه مشورت از مامان و بابام بحثش رو پیش میارم،همین چند روز پیشم بود!

محض محکم کاری:
گریه ام گرفته از پیام الهه کرمونشاه...هرچی بحث خونه ما، سر پوله که نیس.همممم. می دونم درج نمیشه فقط محض محکم کاری " درج نشه "

زهراحصاری ۱۶نیشابور:
با پیام آبجی الهه بغض کردم؛ خدا نکنه روزی برسه که پدری شرمنده ی بچه هاش بشه...خیلی خیلی مواظبم که با حرفام کسی رو نرنجونم یا دلی رو نشکنم وهروقت می خوام تو بحث ها شرکت کنم قبلش به خودم میگم: زهرا مبادا چیزی بگی که دلش بشکنه،برای همین توقع دارم بقیه هم همین رفتارو با من داشته باشن و اگه یکم برخلاف توقعم عمل کنن خیلی زود ناراحت می شم و دلم می شکنه البته اینا بیشتر برای نزدیکانم صدق می کنه و کمتر باحرف های دیگران ناراحت میشم. نکته ی جالبش اینجاس که باوجود دل نازکم،کینه به دل میگیرم فقط بیا وببین(دوستان صداش میزنن کینه شتری)

هانیه دخملی / 16شیراز:
اتفاقا به تاثیر حرفام روی دیگران توجه زیادی دارم خصوصا موقع دعوا! اینکه چه کلماتی به دیگران بگم تا "له" بشن و آسفالتشون کنم تا دلم خنک بشه! که متاسفانه چیز بدیه.(شکلک دهن آسفالتی) .... وای خدا مامورک(مارمولک خخخخ) واقعنی این دفعه نوشتی دامداران که! توی ذهنم تناسب بوجود اومد یاد لبنیات افتادم خصوصا شیرت که گفتی حلال نمی کنی...

مامور معذور:
(در مورد بخش اول) پس دهان مبارک آسفالت! چرا که : و آیا آسفالت کنندگان خود نمی دانستند که عقوبتی آسفالتی در انتظارشان خواهد بود؟!.... ( برای بخش دوم) ووو لازم به ذکر است که شیر پایه هممممه فرآورده های لبنی است! اهههمممم.... تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل!

فاطمه ۲۷ خوزستان:
سلام و خسته نباشی ماموری ببخش فعال نیستم. ولی از وقتی باشگاه بروز شد از سایت میخونم، به موقع نه ولی میخونم، همه بروز رسانی ها رو...

اسمم رو ننویس:
مامور یه ضرب المثل است که میگه : " عدو شود سبب خیر اگه خدا خواهد " گران شدن سیگار باعث بنده و چند نفر از دوستان و آشنایان و فامیل که تا الان تعدادمان به 15 نفر رسیده سیگار ترک کنیم ، " اگه درج شد اسمم رو ننویس "

مهدیس 22 مازندران :
مامووووری جات خالیییی اینجا یه باروووون باحالی می زنهههه..فکر کن الان تو ایوون رو مبل نشستم هوا آفتابی، خورشید داره می تابه از اونطرف، یه بارون خفنی هم می زنه..رسما هوا قاطی کرده... امروز صبح ساعت هشت صبح با اعصابی دااااغون از خونه زدم بیرون اصلا مردم رو به چشم قاتل می دیدم عصبی سوار تاکسی شدم تو دلمم داشتم غرغر می کردم که یوهویی رادیو آهنگ آشوب چارتارو پخش کردم.. مگ داریم قشنگتر و بهتر از این؟؟ اصلا جیگرم حال اومد شاد شدم.. به اینا می گن "دلخوشی دسترس"...خدایاجونی شکرت.

شیرین 27 ساله از خرم آباد :
سلام امیدوارم حال همه تون خوب باشه. اصولأ سعی میکنم از کسی بد گویی نکنم چون که بعدأ چوب اشتباهمو خوردم ، تا حدودی موفق شدم چون خدا رو شکر کمتر شده و دیدم اینطوری شده اگه بدگویی کسی رو بکنم یکی هم هست بدگویی من رو بکنه پس نگم بهتره . اگه با خدا معامله کنیم نتیجه شو در زندگیمون می بینیم

زینب 21 روستایی:
بدگویی منم متاسفانه دارم اما فکر حلش هستم کسی که بدگویی میکنه احساساتش بده باید حالشو خوب کنه وقتی حالش بد باشه شیطون و نفس نهایت استفاده رو می کنن (شیطون بانفس فرق داره ها ا )جدیدا 14 مورد یاد گرفتم که میتونم احساساتمو خوب کنم همراه باتکنیک های ساده اما روانشناسی گفتنش طولانیه.

عاطفه 27 :
یک) حس خوبیه چون انرژی های منفی از ما دور میشه. بدگویی در تضاد با عشق و محبته چون از نیروهای منفی سرچشمه می گیره. این انرژی ها به اون فرد کاری نداره فقط به خودمون برمی گرده. منشا بدگویی قضاوت کردنه. برای ترک بدگویی باید خصوصیات منفی دیگران رو نادیده بگیریم. نمیشه که اصلا به چیزی فکر نکرد پس باید به خصوصیت مثبت اون آدم فکر کرد مثلا درباره خوبی های طرف حرف بزنیم.

جوكار از خفر :
فكر نكنم حرفام روى كسى تاثیر گذاشته باشه. به مامانم میگم مگه بیكاریت داده رب انار جواهرى می پزى میدى عروس؟! میگه: دوست دارم! اگه حرفام روی مامانم تاثیر داشت این كارها رو نمی كرد. فك نكنم حرفامون برای كسى با ارزش باشه. آخرش هر كسى راه خودش رو میره. مگر اینكه خودش بخواد!

پژاره۲۴ کوهدشت:
مولا علی(ع) می فرمایند: دشمن ترین دشمن تو همان نفسی است که درون توست...من انقده ازش میترسم که نگو!اعتراف میکنم خیلی موقع ها از خودم میترسم از اینکه نفس اماره تو وجودم هست حس میکنم یه هیولا تو وجودمه!بعد همش آیه الکرسی میخونم یا این ذکرو میگم اعوذ بالله من نفسی!وحشتناکه خیلی... دروغ چرا خیلی جاها نفس اماره موفق بوده ولی از یه روز قبل اربعین تصمیم به نماز اول وقت و کنترل زبونم گرفتم تا الان که موفق بودم... بچه نیستم دیگه بخوام گول حرفا و حرکات و کارای دیگران رو بخورم مخصوصا با اون اتفاق تلخ زندگیم که تحت تاثیر حرف دروغ بقیه بودم و سکوت کردم،راستش دیگه به حرف هیچکی اعتماد ندارم که بتونم تحت تاثیر قرار بگیرم...هر حرفی رو قبول ندارم چه برسه به باور یا اثرش رو خودم،بدترین بلایی که بشه سر یه آدم آورد همینه بنظرم همین بی اعتماد بودن نسبت به بقیه!من قبلنا اصلا اینطور نبودم.

صدیقه 34معلم:
سلام درباره موضوع دوم . دیشب خواستم یه دعای متفاوت بکنم جو عوض شه دکور حاجاتم یه تغییری داشته باشه . دعای موثر بودن یهویی به فکرم رسید وقت خواب .کاش دعام حرفهام غذام ورزشم حضورم سکوتم خشمم لبخندم اشکم عقایدم دانشم ... اثر داشته باشه روی وجود خودم و بقیه اگه درست باشه و خواست خدا هم باشه تیری به قلب هدف زندگیه فکرشو کردین .اثر دادن به جا و تاثیر گرفتن به جا .باید اگاهی و جوگیر نشدن از خوب و بد توأمان باشه وگرنه در لحظه پرباد میشیم میترکیم یا بادمون خالی میشه چروک میشیم از شنیده هاو گفته ها . ممکنه حرفمون کسی رو ناامید خسته زشت تاریک یا گمراه و بدبین کنه یا بر عکس نور روشنی و حیات وزیبایی و خدا دوستی تو قلب کسی بکاره مواظب باشیم با خودمون و بقیه مهربان و اگاه رفتار کنیم رفقا.

هاجر14 زاهدان:
مولانا یه حکایت داره که یک روز چهارهندی میرن به یک مسجدونیت میکنن ونمازشونو میکنن.بعدموذن واردمسجدمیشه یکی ازاونادروسط نمازازموذن میپرسه:ای موذن! اذان روگفتی؟الان وقت نمازه دیگه؟دومی دادزد:وسط نمازحرف زدی نمازت باطل شد.سومی می خندید وگفت: تواونومسخره می کنی؟نمازخودتم باطل شد. خدایاشکرت که نمازمن مثل این سه نفرباطل نشد.این جمله نفرچهارم بود... ما با آشکارکردن عیب دیگران عیب های خودمون آشکارمیشه.

زینب ۱۷گرگان:
ماموری زیر دیپلم حرف بزن.کارشناس آنارشیسم دیگه چیه؟

مامور معذور:
آن را که در قاعده و قانون و خط کشی ها و ... در نبگنجد وانگاه هرج و مرج و بی قانونی را نیز خوش خوشان و ناناش ناش دارد را "آنارشیست" گویند... به عبارت دیگر ... آنارشیسم مکتب به هم پاشی و .... ته کلاس! سرت روی برگه خودت... دستت توی جیب بغلیت... من باب کمک البت!

فرجامه 18 اصفهان:
آخ که گفتین کشاورزا . دیروز داشتیم از کنار یه باغ رد می شدیم که چشممون افتاد به انارهاشون. با پدرم رفتیم وقیمت انارهاشون روپرسیدیم. گفتن کیلویی دوهزار تومن. نسبت به انارهایی که قبلا گرفته بودیم خیلی بهتربود. شاخ هام در اومده بود ماهمون روز یک کیلو انار خریدیم که اصلا کیفیت نداشت حالا کیفیتش بماند کیلویی ده تومن. واقعا بی انصافیه آخه این وسط فقط کشاورز ها ضرر می کنن یابه قول پدرم هم کشاورزا هم مصرف کننده ها.فقطم این وسط دلال ها سود می کنن.من سرمو به کدوم دیوار بکوبم آخههه.

سعید 28 ابهر :
آبجیای عزیز ، آبجی فرزانه و آبجی کوثر ، چون خودم کشاورزی می کنم ، از ته دل میگم : درک میکنم و دست همه کشاورزای وطن عزیزم میبوسم ، آبجی سیده آرمیتا ، منم پارسال از پیام آبجی شانلی بدجور ناراحت شدم ، کاش مسوولین یکم بیشتر به کشاورزا رسیدگی می کردند.... به عزیزی که گفتن درج نشه، دوست عزیز، با احترام عرض می کنم : کار آفرینی در خونه راه حل درآمد کمه ، سرمایه زیادی نمی خواهد ، فقط پشتکار می خواهد ، درست کردن ترشی ، پختن کیک و شیرینی ، نمد دوزی و . . .

نجمه خدمتی 20 لردگان:
(پیام اولی) این مسئولین هم چقدر بی فکرن؟ واقعا اصن فکر قشر کارگر رو نمیکنن. نه کاری براشون هست. جنسااااا هم گرون شده اندازه پول خون یه آدم. به خدا من شوهرم کارگره روزی 40تومان یعنی باید دو روز کار کنه تا بتونیم یه کیسه برنج بخریم. باید یه روز عرق بریزه تا بتونیم دوتا رب گوجه بخریم! وااای چه میخواد سرمون بیاد؟ واقعا یه فکری باید کرد. لطفا پیاممو حتما ذکر کنید.

سیدمحمدرضا17اصفهان:
مامور گرامی در ادامه شعرى كه گذاشته بودین: ارزونی مرغ و برنج و دلارم آرزوست... (خوب بید؟)

ستاره ،20 الشتر:
واقعا سنجیده حرف زدن خیلی خیلی خیلی از سکوت کردن سخت تره.

زهرا 18 بیرجند:
مسئولیت حرفام رو صد در صد قبول می کنم، مشکل اصلی من اینه که حرف دیگران خیلی روم تاثیر آنی داره یعنی در اون لحظه به شدت عصبانی میشم و این یعنی فاجعه...یعنی خدا نیاره روزی رو که به افکار، اهداف و شعور من توهین بشه... البته بنظرم این واکنش ها عادیه چون هر کسی یه خط قرمز هایی داره ولی واسه من فرا عادیه و همین یعنی مایه عذاب...

سوگند15:
دررابطه باموضوع دوم درموردحرفایی که به دیگران میزنم احساس مسئولیت میکنم وحرفای دیگران همیشه باعث دلشکستنم شده وهیچوقت حتی واس دلخوشی من هم یه حرف امیدوارکننده نمیزنن.یاحق.

اسرا18سولدوز:
مامور یه مدت انقدررر پشت یکی از دوستام حرف زده بودم,حس می کردم الانه که عذاب وجدان نابودم کنه(هر چند تهمت نمی زدم و خدایی راست می گفتم) بعد دیدم اینجوری نمیشه! من دارم خود خوری می کنم.یه روز یه هدیه براش خریدم و بهش گفتم:اگه من بمیرم حلالم میکنی؟ گفت:آره! گفتم:از هر لحاظ؟ خیالم راحت باشه؟ گفت: آره باو حلاله حلاااال!!! شکر خدا رفع شد.

مامور معذور:
اولی: سلام... بیا این ده تا سکه طلا رو برات خریدم... طلا چقدر گرون شده! در جریانی که! دومی: وای عاشقتم که عزیزمممم... اولی: حالا ببینم! اگه من بمیرم من رو می بخشی؟ . دومی: این چه حرفیه ناناسم؟ خدا نکنه مهربونم... تو نفس منی... اولی: ببین خیالم راحت؟ . دومی: معلومه که آررره، دیوونه! ... اولی: راستش توی همه این سالها، تو بارها ازم پرسیدی که چرا من انقدر باهات خوبم، البته خوبی از خودته وا... راستش چون خیلی اصرار داری میگم: من عذاب وجدان داشتم... واقعیت اینه که تو بچه این خونواده نیستی!... من توی بیمارستان عوضت کردم! آره فقط همینجور الکی که بخندیم! بعد دیدم عه! پس همیشه چرا ناراحتم؟ ... اینه که توی ده سالگی اون تصادفت اتفاقی نبود... آره همونی که سه ماه توی کما بودی! بعد بازم دیدم نمی تونم توی چشمات "نگانگا" کنم اینه که با یه تریلی هجده چرخ ترانزیتی زیرت گرفتم! ولی انقدر سگ جون بودی که فقط رفتی توی کما... ای بخشکی شانس! چند سال پیش هم که قطع نخاع شدی، نه پات توی کوه پیچ نخورد، راستش من توی غذات ماده بیهوشی ریختم که بری ته دره، ولی خودمونیما عجب جونی داریا لامصب، این ویلچری هم که امسال برات خریدم به خاطر راحتیت نبود نه نچ نه، خریدم که راحت تر پیچ چرخش رو در بیارم بلکه بالاخره جونت در آددد، اما همونطور که مستخضری و تقریبا می بینی فقط یه چشمت کور شد!... حالام هنوز دارم بررسی می کنم چه کنم/چیکار کنم؟... اینه که، چیزه، پس مطمئن باشم دیگه؟ حلال حلاله ؟! .... نفر دوم خون و کف بالا آورده و یارای سوخون نودارد! اولی: اااااه، لوس نشو دیگه! اگه پا نشی بهت تنفس دهان به دهان می دما! وانگاه خخخخخ کنان سینه خود را می صافد و به سمتش می رود!

کوثر زاهدی فر:
حرف دیگران؟ اهمممم.خب خواسته و ناخواسته حرف دیگران مهمه ولی نه اونقدر که بخاطر اینکه بد قضاوتم کردن یا بم تهمت زدن بخوام ناراحت شم اخه ارزششو نداره.حرف مردم حرف نیس،همش یا تهمت یا قضاوت بیجا ک توجه نکنی بهتره..و اگه واقعا کسی از خصلتی ک مردم بهش نسبت دادن و بدونه اونو نداره،پ چه دلیلی داره ناراحت شه؟

رقیه ازتهران:
راجع به موضوع دوم مأموری راست وحسینی موقع حرف زدن خیلی دقت میكنم كه حرفی نزنم به طرف مقابل بربخوره یا دچار سوبرداشت بشه،یاحرف كنایه دارنمیزنم چون خودم یه مدته بدجوری ازحرفای نیش داربعضیا دلم شكسته به خاطرهمین موقع صحبت سعیم اینه به دل كسی كاری نداشته باشم وتاحدودی موفق هم بودم.

زهرا سادات حسینی.یزد:
دو) تا وقتی حرفای خودم برای خودم تاثیرگذار نباشه، دیگران متاثر نمی شن! دارم سعی میکنم به جا، درست و منطقی، حرف بزنم حداقلش بتونم بگم من مسؤل حرفام هستم نه زبون کوچولوم و خودش درونم! دیگران غریبه، حرفاشون و راحت تر بازگو میکنن پس راحت تر مورد قبوله برای من! مواردی که نزدیکان چون پتکی بر سرم می زدند ولی غریبه ها آهسته و تدریجی اینجانب را به ترک آن دعوت نمودند! چه قدری که نزدیکان حرف هایی زدن، من و با خاک یکسان کردن و من از آنچه اشتباهی بودم به اونچه نمی خواستم باشم تبدیل شدم! امان از نزدیکی های دور و دور هایی زیادی نزدیک!

درنا 24، تبریز:
بد گویی؟ مأمورک من بیشتر از مامانم بد می گم و توده یا گروهی از مردم نه یک فرد خاص. مثلا می گم یه عده آشغال می ریزن، یا مامانم این رفتار بد رو باهام داشت. حالا با مامان یکم مشکل دارم، البته غیبت نیستا چون خودش می دونه، فکر کنم تنها کسی که ازش به عنوان یک شخص بد می گم مامانه، بد هم نمی گما واقعیت رو می گم اونم نه به همه، به اونایی که درد دل می کنم باهاشون. البته خب در مورد بقیه هم ممکنه بگم ولی خب نه زیاد، اما کم و زیاد نداره که! کارم خوب نیست و من قبول دارم. پس منم این کار بد رو گاهی انجام می دم متأسفانه.

فاطمه باغملکی :
موضوع دویوم : میدونم بعضی وقتا حرفی زدم که بعد فهمیدم وای بر من دل طرف مقابل رو شکستم عذاب وجدان می گیرم غرور هم ندارم میرم معذرت خواهی ، هر چند که نباید اول حرفی بزنم که دلی شکسته بشه معذرت خواهی گاهی لا فایده ، عاما یک ضعف که دارم همین تاثیر حرف دیگرانه البته نه همه حرفاشون ، اگه کسی بگه کنکور ۹۸ قبول نمیشی تا چند روز نابود و نا امید میشم ، و زیاد بودن حرفایی که با شنیدنشون قلبم شکست بخدا صدای شکستن قلبمو می شنیدم اون لحظه . اما آدم نباید بذاره بعضی حرف های پوچ دیگران روی اون تاثیر بذاره اگه اینجوری بشه زندگی شو باخته .

فاطمه قادری 17 :
سلام ماموری جان خداقوت . در رابطه باموضوع دوم باید بگم که اغلب رو تاثیر حرفام بر دیگران فکر می کنم چون دوست ندارم حرفی رو بزنم که بعدها از گفتنش پشیمون بشم یا کسی از حرفام برنجه و ناراحت بشه خودمم که یه کوچولو زود رنجم و گاهی با کوچک ترین کم لطفی و بی مهری سریع ناراحت میشم! حال دلمم الان بد نیست سلام میرسونه عه نه چیزه مثل آب و هواست گاهی خوبه گاهی نه ولی جلو بقیه خوب نشون میدم .

مریم ۲۰ دانشجوی روانشناسی:
جرات مندی یه مهارته. و اینکه افراد بتونن قاطعانه و بدون سوگیری، خودشون رو تو رابطه مطرح کنن؛به صورت توصیفی.به عنوان مثال فرد بگه:من الان احساس اضطراب می کنم.و از اینکه تو دیر کردی نگران شدم.انتظار دارم تو این مواقع منو از خودت بی خبر نذاری... نکته ی دارای اهمیت اینه که لزومی نداره که ما تو هر گفت و گو و مباحثه ای شرکت کنیم. واینکه اگه من از کسی خوشم نمیاد یا حرفش رو قبول ندارم نباید یه تیرآهن بکوبونم تو سرش!…!!آخه چلا ! یا حتما باهاش موافق باشم!!یا سعی کنم همه با من هم نظر باشن!!! اینکه یک اظهار نظر در چه بستر و زمینه ای،چرا و به چه علتی،ازطرف چه کسی و با چه علم و تخصصی!!!صورت می گیره؛و فرستنده چه شرایط روحی رو داره تجربه می کنه و جایگاهش کجاست؟وگیرنده که منده باشم چه اوضاع و احوالی رو دارا می باشم و جایگاهم چیه مهمه.

فرزانه نصرالهی یازدهم تجربی:
( دلتنگ دیارم سنندج) :حرفای "پدر گرامی" خیلی رو من تاثیر گذاره، صحبت های بابام در رابطه با "دین" منو به تفکری بس زیاد واداشته و همین امر باعث شده که یوخده بیشتر حواسمو جمع کنم و زندگی رو تو همین دنیای مادی و حقیر نبینم،دیگه اینکه صحبت های باباحاجی خدابیامرزم در رابطه با درس خوندنم همیشه آویزه ی گوشمه،به خاطر همینه که هر وقت از درس خوندن خسته میشم و یا دل به خوندن نمیدم حرفاشون سریع میاد تو ذهنم و به اهدافم فکر میکنم و به انرژی مثبت بهم تزریق میشه و شروع میکنم مثل الان(ساعت نزدیک 2 بامداد) .بعضیام هستن که صحبت هاشون هیچ اهمیتی برام نداره چه برسه به اینکه دلخورشم و دلم بشکنه.اینا جاشون تو ذهن من نیست!

فاطمه بانو:
اها الان گرفتم چی گفتی،نه خدا روشکر تا حالا پیش نیومده از کسی بدگویی کنم بیشتر سرم تولاک خودمه راستش رو بخوای حوصله ی این چیزا رو هم ندارم،ولی تا دلت بخواد بدگوییم رو کردن هم پیش دیگران که بعد اومدن بهم گفتند، هم جلوی خودم، تو اینجور مواقع هم سکوت می کنم ولی بدجوری دلم میشکنه، میسپارمشون به خدا، خوووب بلده کی و کجا جوابشون رو بده،چوب خدا صدا نداره....

فوزی 18سرپلذهاب:
سلام به همگی خب راستش هرچقدرم به رفتارم فکرمیکنم بازمی بینم من زیاد اهل بدگویی کردن درباره دیگران نیستم خوشم نمیادکسی ازم برنجه واسه همین تمام سعیم رو می کنم که خودم روکنترل کنم وعصبانی نشم و خوبی های اون اطرافیانم یادم بیاد به جای بدگوی درباره اوناخودم روسرزنش میکنم ولی حقیقتا بعضی وقتا یه سری رفتار ازبعضیامیبینم که حرچقدرم خودم روکنترل می کنم بازم نمی تونم ساکت بشینم اگه حرف نزنم سکته میکنم اینجاست که اژدهای سرکش وجودم افسارگسیخته وازبند وجودم خودش رو آزادمیکنه یعنی کلی درباره اون فردکه عصبانیم کرده بد میگم البته پیش خودش نه دیگران اصلابعدش احساس سبکی عجیبی بهم دست میده که نگو ونپرس اما این احساس زیاد دوام نمیاره وجای خودش رو به عذاب وجدان و پشیمانی میده و اینجاست که این جمله چراعاقل کندکاری که باز آرد پشیمانی...

مهشاد18سراب:
درمورد موضوع1تاحدودی موفق شدم بجز یه مورد که اونم خواهرمه که بدیاش روبه خودش میگم! البته اونم منو بی نصیب نمیذاره! درموردموضوع2 متاسفانه بعدازاینکه یه حرفی رو زدم به تاثیرش فکر می کنم!حرف های دیگران زیاد روی من تاثیری نداشته, فقط درمورد کنکورم بود که ناراحت شدم! حیف نتونستم بگم مگه فضولی!؟

شانلی اردبیل:
واای آرمیتاجون دوباره داغ دلم تازه شد. یادش بخیرخداروشکر که زمین رونفروختن دارن با استفاده از آبیاری قطره ای تبدیلش می کنن به باغ انگور، ولی اینجوری نمی شه. باید مسئولین یه فکراساسی بکنن... مادرجان پیشنهاد کردن بشینم دیدگاه بخونم تا فکرم استراحت کنه بعد دوباره دنبالش بگردم منده هم پذیرفتم (مامور معذور: اوه اوه! بچه ها، دفترچه اسرارش گم گشته! پونصد می گیرم می گم کجاست! اونم فقط جلدش ها! )... موضوع یک رواصلا ازم نخواه، نمی شه نمی تونم بعضی وقتها مثل الان باید بزنم به سیم آخر اعصاب برای آدم نمی ذارن. اه فضول های بی سلیقه غارتگر...

مامور معذور:
یوهاهاها هااااا .... آی هاااااا آی هااااااا .... به اخباری که هم اینک از طرف منابع موثق به گوشم رسانیده شده توجهات نومایید! ... بررسی دوربین های مدار بسته حاکی از آن است که آخرین بار دفترچه اسرار به حیاط اوشان وارد شده اما خارج نشده... اما بررسی های بعدی نشان می دهد دفترچه توسط چندین و چند نفر که لباسهای مبدل پوشیده بودند به تکه های نامساوی تقسیم شده... آی هی هی هو... بررسی های خفن تر اما حاکی از آن است که جلد آن ابتدا از آن جدا گشتندی و گوشه ای چال شدندی! ... در بررسی های های ناله های دفترچه که پیچیده در حیاط، نشاندهنده آنست که این فرمان توسط آنلی (خواهر چوچک شانلی) صادر شده... نتایج جدیدتر بیانگر آنست که..... ( که ناگهان آنلی می کانالد به تلویزیون: یعنی کانالش را می عوضد اونم محکم طور! آآآآخ!)

محفوظ خواستن:
در مورد بد گفتن و ترک اون اول باید تمایل داشته باشیم تا این رفتار رو ترک کنیم ... خب قطعا کار آسونی نیست تا آخر پاییز به خودم فرصت می دم که این رفتارمو کنترل کنم و اگر شد به صفر برسونم تا اون روز اگر عمری باقی بود و بودم و بودی و بودند برات شرح می دم آخه می دونی باید خودمو تو موقعیت های مختلف محک بزنم . پیش بینیم هم اینه اگه پیش عالم و آدم دست از بد گفتن بردارم پیش خواهر جان نمی توانم آخه خیلی تو این مورد با هم هم فکر و هم نظر هستیم ! پس سعی من هم این خواهد بود که انرژی بیشتری رو صرفش بکنم ... البته بگما این بدگویی با غیبت خیلی قاطیه ها !

رهاپاشایى17نجف آباد:
درموردموضوع دو،برام خیلى مهم که حرفام کسى روناراحت ودل شکسته نکنه.بارهاشده حرفى روزدم وتاهفته هابهش فکرکردم وعذاب وجدان گرفتم،بعدش قطعارفتم وازطرف عذرخواهى کردم..ولى حرف بقیه برام مهمه درصورتى که به حق باشه همینطورى یک چیزى نپرونده باشه.خیلى کم ازکسى ناراحت میشم چون باخودم میگم شایداگه حرفش درنظره من ناراحت کننده بوده،اون بى منظور گفته ومن اشتباه فکرکردم.ولى تاحالاشده دلم بخاطره حرفى بشکنه،قبلناحتى گریه هم میکردم،ولى حالاسعى میکنم خوش بین باشم.

فاطمه انصاری18:
زیاد توانایی ندارم ولی خیلی توانایی دارم خو اگه کسی پیش من از فلانی بدگویی کنه اصن فقط گوش می کنم تا دق ودلیش روخالی کنه بچم .البته گاهیم بحث روعوض میکنم زیرا ازغیبت وبدگویی اصن خوشم نمیاد که..خودمم زیاد اهلش نیستم... تاثیرحرف؟ بستگی به روبروم داره... وقتی حرفی رو میزنم صد درصد پاش وایمیستم.البته گاهی نه چون پای دلم وسط بوده.حرفای دیگرووون؟ اهم تاثیرمیذاره ولی تاجایی که به پند و دخالت توی شخصیتم نباشه. دلمم خیلی شکسته از بس دخترحساسی ام اما به روم نیوردم اما به هرحال خوبه که غرورهم داشته باشی...

زهرا 18زنجان:
برای ترک این کار باید خوبی های طرف رو ببینیم و روی خوبی هاش متمرکز بشیم و اگر بدی ازش دیدیم به خودش بگیم نه کسی دیگه چون با اینکار نه تنها اوشون متوجه کار بدشون نمیشن بلکه خودمون هم مرتکب گناه میشیم. من قبل از اینکه بخوام حرف بزنم اصلا به این فکر نمیکنم که چقدر میتونه تاثیر گذار باشه روی فرد مقابلم. ولی اگه یه قولی بدم یا حرفی بزنم روی حرفم میمونم یعنی سرم بره قولم نمیره اگه بگم فلان ساعت کاری میکنم بااااید هرجور شده تو همون ساعت انجامش بدم. بیشتر حرفهای شوهرم روی من تاثیر میزاره اونم در مواقع دعوا که حرفاش هیچوقت از ذهنم نمیره و قلبم رو می شکنه!

رویام از مراغه:
.... میدونی چیه این غیبت و بدگویی که میگی واسه من معنی نداره اخه بنده یک ادم رک وتیززبان تیزهوش تیزبراصن ولش کلاتیزم اگه ازکسی خوشم نیادیابهم تیکه بندازه یاکلاادم خوبی باشه هاولی بدلم نشینه وای بحالش! تیکه بندازه ازاون بدترشومیگم غیبتم نداریم اگه ازرفتارکسی ناراحت بشم جلوخودش میگم اکثراهم اخلاقمومیدونن وازم حساب میبرن.

مامور معذور:
ای رویایی عزیز، اینا همه اش فقط و فقط توجیه الکیه... بدگویی خیلی واضحه یعنی بد کسی رو گفتن حتی به حق... توجه به نقاط و نکات بد دیگران برای آرامش کاذب نفس خودمونه که اون بد و من خوب! ... این ریشه ماجراست حالا شما هرچی می خوای بگو بگو... ضمنا رک گفتن ، رک شنیدن رو هم می طلبه! نمی شه من بگم آدم رکی هستم اما تا بگن مامور بالای چشمت ابرو... ناله و فغان و دود و صاعقه و... نه بااااو، این روا که نیست هیچ! خنده دار هم هست...

اسما ۷۶:
من خیلی سعی کردم غیبت و بدگویی رو ترک کنم عامااااا در مورد داداشم نع! همش حرصم میده، اذیتم میکنه، دیگه منم جون به لب میشم. شروع میکنم به بلند بلند حرف زدن و انقدر میگم تااااااا خسته بشم! این کار تقریبا ماهی یک بار اتفاق میفته. اون لحظه هدفم این نیست که بگم من بهترم! فقط دلم میخواد اون خشم و عصبانیت فروخورده رو بروز بدم و کمتر خودخوری کنم، همین. رام کردن این اژدها برام سخت، چون باید اولش یاد بگیرم چجوری باید در این مورد عصبانیت و بطور کلی احساساتم رو بیان کنم.

پونه79:
سلام... آبجی یگانه منظورم متفکرین بیکار بودش! بخشش اگه بهت برخوردعزیز جانم....و اما خبببب ووویییی چرا ایجوری نیگاه می کنین همه چی یادم رفت... آهان خب راستش از شما چه پنهون توبگو صفردرصد من بدگویی نمی کنم سخت دراشتباهی، همه توی زندگیشون این جرم رو مرتکب می شن. حال نفسمونم عالیه! سلام هم می رسونه. خخ موضوع دویوم رو هم تا تو یه چای دارچین جلوی پنجره کلاس دیدگاه بخوری، آماده رو میز میذارم.

مامور معذور:
خواهش می کنم... بیکاری از خودتونه! چشماتون بیکار می بینه... یه موضوعی رو هم سریع بگم و برم چون چندین بار رفقا گفتن و سوال پرسیدن که ناراحت شدی و نمی شی و چرا چندتا؟... منده هیچوقت مفرد خطاب قرار گرفتنم رو مساوی با بی ادبی طرف مقابل نمی دونم و نمی دونستم... چه اینجا و چه اونجا (که شما نمی بینین)... چه بزرگتر و چه کوچیکتر، چه فامیل و چه آشنا... به همه گفتم و می گم باهام راحت باشن... چون صمیمیت رو از بی ادبی یا تحقیر یا خشک و رسمی بودن خوب تشخیص می دم... با اینهمه درهمه این سالها هیچوقت همسرجان یا پدرعزیز و مادر گرامی رو یکبار تو خطاب نکردم! پس همچنان بگذرین تا بگذره!

محدثه نجفی 16 البرز :
با عرض ارادت و سلام در خصوص موضوع 1 : راستش منده اگه کسی عیبی داشته باشه محرمانه بهش میگم و اصلا دوست ندارم که راجع به کسی بدگویی و یا غیبت کنم بار ها هم به خاله ها و مادر گرام که بد گویی و غیبت دیگران نقل مجلس شون هست گوشزد کردم کی اگه با طرف مشکل دارن به خودش بگن ولی متأسفانه لا فایده و لا تأثیر به نظرم کسی که به بلوغ فکری رسیده باشه یک بار خوندن سوره ی حجرات واسه هدایتش کافیه . موضوع 2 : من مهارت خوبی واسه آروم کردن طرفم با حرفام دارم . راستش یه جنابی رفته بودن خواستگاری خیلی هم دختره رو دوست داشته ولی دختره بازیش داده و آخرشم جواب رد بهش داده بود این جناب هم واقعا افسرده شده بود. من واقعا با حرفام آرومش کردم خدا شاهده از قلب و احساسم براش مایه گذاشتم .الان که جناب حالش خوب شد احساساتمو به بازی گرفت و کاری کرد که اینجا مجال گفتنش نیست. من به زندگی برش گردوندم ولی اوشون ... فقط بگم مواظب حرفامون باشیم و این بار واقعا اهدنا الصراة المستقیم.

بیتا 18 کرج:
(پیام اولی) موضوع اول :والا من از بدگویی خوشم نمیاد عاما چه کنم که بعضیا نمیذارن آره اگه خیلی بدی دیده باشم بدگویی میکنم.درمورد خواهرشوهر و مادرشوهرم خیلی اینکارو میکنم چون واقعا بد دیدم ازشون... موضوع دو: من حرف که بزنم مسئولیتشو میدونم آدم تاثیرپذیری نیستم اما وقتی حرفشون حق باشه چرا که نه دوساله با یکی که همه چیش دروغ بود با یه مرد 40ساله ازدواج کردم همه میگن جداشو توی دوراهیم. خیلی دوس دارم خوشبین باشم بعضی اوقات به خودم میگم بیخیاله همه چی بگو بخند زندگی کن اما بعد میبینم نمیشه بامرد چهل ساله که نه سرمایه داره نه اخلاق نه صداقت زندگی کرد. بدگویی تنها راهمه فعلا هرچقدرم باشه به پای بدیای خانواده شوهرم به من نمیشه کمترینش مریض کردن قلبمه پس دوتا حرف بد که راستم هست چیزی نیست.

شیما ۱۵ گناباد:
منی که بدگویی میکنم یه بیمارم؛ یه بیمار ذهنی! بایدم بهم بر بخوره.باید تلاش کنم تا مداوا بشم! اینطور نیست؟! ... بدگویی مثل یه باتلاقه. هرچی بیشتر عرقش بشی احتمال نجات دادنت کمتره!! آها مثل آبه دریا هم هست! هرچی بیشتر بخوری تشنه تر میشی. دبیر دینیمون میگفت بدگویی علاوه بر اینکه آبروی یه ادم مومن رو می بره باعث تغییر ذهنیت مردم نسبت به اون شخص هست...

مامور معذور:
ممنون و متشکر و سپاسگزاریم از همراهی و همصحبتی شما مشعوف و مکشوف شدیم... فقط یه نکته ای رو خدمت دوستان یادآوری چندین باره می کنم (خصوصا دوستمون که پیام فرستاده بود چرا لبوهام نمی پزه!)

دیدگاه این فرصت رو به منده و شما می ده که حرفی بزنیم که یک ریال بیارزه، کسی رو به فکری دعوت کنه، نگاهی رو به افق بازی مهمون کنه، لبخنده، درنگی ، اشکی، آهی .... و حتما حتما خودتون تاثیر حرفهایی که خوندین و گفتین رو دیدین... که اگه نبود اینجا نبودین و بنده رو کچل نکرده بودین! پس این فرصت رو با پیامهای بهتر تر ارج بنهیم و قدر بدونیم... امیدوارم بدونیم که یه ایران دسترسی به اینجا دارن... شان و جایگاه قائل بشیم و آگاهانه و حسابشده و فکر شده پیام بنویسیم....

این چهارشنبه که به خاطر رحلت رسول اکرم (ص) و شهادت امام حسن مجتبی (ع) توفیق و فرصت همراهی شما نصیبمون نمی شه. پس فعلا و پیشاپیش تسلیت می گیم خدمتتون...
تا یکشنبه دیگه به امید خدا در خدمتیم
تمرین و تلاش اولی یادمون نره
ارادت
یا حق

ما بزرگ و نادانیم،
مثل گاو می نوشیم مرتعی سرابی را
قحطی است و می دانیم:
گریه غرق خواهد کرد اسب‌های آبی را
هم درشت و غمگینیم، هم سیاه و بدبینیم هم برای آبادی
قطره‌ ای نمی باریم، هم نگه نمی داریم حرمت خرابی را

شب که می شود خوابیم ، صبح و ظهر هم خوابیم
عصر هم که تا شب خواب شب دوباره تا شب خواب
توی خواب می بینیم روز آفتابی را

علم در نور دیده، ساختار پیچیده، جاهلان فهمیده
ما رباتها روزی، درک می ‌کنیم آیا؟ فهم اکتسابی را؟

مفلسیم در خوردن ، ممسکیم در مردن
ما که از خسیسان و جمله کاسه لیسانیم
ترک می‌کنیم آیا ، این گدا مآبی را ؟
رخت بخت پوشیدیم ، مثل گاو نوشیدیم
مثل اسب کوشیدیم ، مثل اشک جوشیدیم
گریه غرق کرد آنگاه ، اسب‌های آبی را

از اساس استادیم ، در کلاس استادیم
فاضلیم در دانش، فاضلیم در خوانش
ارج مینهیم اما : شعر فاضلابی را !
با صدای محسن چاوشی
شعر حسین صفا

انتقاد، پیشنهاد و حمایت در رابطه با دیدگاه:
پیامک به شماره: 30000162
تماس در تهران:162و سایر شهرها 2781-021
تلفن گویای شبکه پنج:
27865000 (021)

اضافه کردن نظر


تمامی حقوق این سایت متعلق به سازمان صدا و سیما جمهوری اسلامی ایران می باشد