• slide-0.jpg
  • slide-2.jpg
علم و دانش
روانشناسی موفقیت
کسب و کار
حقوق و قوانین
شعر و داستان
لبخندانه
باشگاه دیدگاه
دستور آشپزی
یادداشت های سلامتی

باشگاه دیدگاه 5 دی

جالب انگیز:
هیچ وقت تسلیم نشو!
شاید آن لحظه دقیقا دو ثانیه پیش از معجزه باشد!

کمی قبل از خوشبختی
انیس لودیگ

سلام دیدگاهیان عزیز
هموطنان جان
به دیدگاه خودتون خوش اومدین... سوال برای من اینجاست ( نه یکم اینور تر، آها پیاده می شیم) چیزه! وقتی بی هدف، توی خیابون پرسه می زنیم آیا ممکنه از جایی دور بشیم؟ یا به مقصدی برسیم؟ یک فروند نچچچ قاطع ! اگر مقصد و مقصودی داشته باشیمه که این معانی نمود پیدا می کنه... یه آدمی که هیچ آرزویی نداره، هیچ اصل و قانون و چارچوبی نداره، خب معلومه ککش نمی گزه و البته کنار جوب خیابون می تونه مامن و منزلگه رویاهاش یافتیده بشه، چون نه دردی و نه درمونی... پس اگر برای خودمون قانون مشخص کردیم و دردمون گرفت و ناخواسته قانون رو شکستیم و موتورمون داغ کرد، اصلا پا پس نکشیم ها ... اینا خودآگاه شدن کلی ناخودآگاه روش و منش ماست! ووو ای ماست بر ملاج اونی که فرتی جا بزنه!

ملاحظات دیدگاهی:
لطفا پیامها با رعایت فاصله بین کلمات، نقطه و ویرگول گذاری، کامل نوشتن کلمات خصوصا حروف ( که، به، را و ... ) در چند پیام/ نه یک پیام طولانی، راجع به موضوعات، مطالب و پیامهای فعلی و قبلی دیدگاه... و خلاقانه و همراه با مشخصات شما در ابتدای "هر پیام" ارسال شوند... پیشاپیش و پساپس از درک، فهم، همراهی، همکاری، همیاری و بذل توجه و محبت شما سپاسگزاریم!

موضوعات مورد بحث:
یک) لطفا ابتدا پنج بند برای زندگی خودتان "قانون اساسی" بنویسید. قوانینی که در همه حال ملزم و مقید به انجام آن هستید... وانگاه نتایج و گزارش این زور آزمایی را بنویسید!

دو) سه کار خوب و اجرایی مفید، برای بهتر کردن حال اطرافیان؛ که در این هفته خود را موظف می کنید حتما انجام دهید؟

همدلان و باحالان دیددگاهی:
سینا 32 مراغه
اسماگلی 20
آرمیتا 29 مازندرون
مهدیس 22 باز همونجا
و علی .س 17

زهراحصاری ۱۶ نیشابور:
میگن به هرچی بخندی سرت میاد.آخه من کی به قطع شدن تلتکست کسی خندیدمممم آیا؟؟ به کدامین گناه؟ ماموری همین الان فهمیدم پیام نمای دو و پنجمون قطعه.دیگه داره اشکم درمیاد یه کاری بکن تا یه کاری دست خودم ندادم!

سعید 28 ابهر :
به نظر من نتیجه نظر سنجی نشون میده بچه های دیدگاه اکثرا مجرد هستنند ، دلیلشم نظر پژوهشکده خانواده ، که کاملا واقعیت داره ... واقعا درسته و حقیقت داره ! یکی از عوامل اصلی طلاق عاطفی حرف نزدن همسرها با یکدیگره ، دور و برم پر از این زوجهای خوشبخته ، نمونش آبجی عزیزم و همسر گرامیشان ، به جز موارد ضروری که مجبورن حرف بزنند ، حرف بی حرف ، اگرم بخواهند برای حل مشکلی حرف بزنند ، جرو بحث و دعوا ! همسایه دیوار به دیوار بنده هستنند ، صداشان تا هفت کوچه اون ورترم میره ، قبل ازدواج عاشق هم شدند و ازدواج ... مامانم هر هفته خانواده رو جمع میکنه خونه خودش و میگه باهم حرف بزنیم تا اگه مشکلی است ، حل کنیم ، بدون اغراق میگم ،کسیم جرات نمی کنه به موبالیش دست بزنه... با خوندن پیامی که نوشته درج نشه ، تنم لرزید ، از دلسوزی و ترحم متنفرم ! از زمستان و سرما بیزارم ، یادمه تو اون سالهای بچگیم تو سرما کت یا کاپشنی نداشتم ! تو مدرسه معلم ها و دانش آموزان با ترحم نگاهم می کردن و می گفتنند : آخی !

فاطمه الف 20 اصفهان:
داش سعید غم ات نباشه؛ تا حالا دو سه تا از خواستگارای منم بخاطر وضع ظاهری خونمون اصلا دیگه زنگ نزدن ، چه برسه به اینکه منتظر جواب من باشن . به جهنم ! ( همچین روحم شاد میشه تا این کلمه رو به کار میبرم ) مامانم غصه میخوره ؛ ولی من خدا رو شکر میکنم که قرار نیست با همچین کوته فکرایی یه عمر زندگی کنم! ... این رو یادم رفت بگم ، مامان یکی از خواستگارام برای اولین بار که تماس گرفت همون پشت تلفن کلی از داشته های پسرش گفته بود؛ تا فهمید ما مستاجریم اصلا دیگه زنگ نزد! بازم به جهنم!

پری :
(پیام دومی) درجواب آقا سعید بگم که خود شما چی؟ وقتی میرید خواستگاری، فقط به ظاهر و خوشگلی دختر توجه می کنید! باطن اصلا مهم نیس! وقتی شما فکر خوشگلی هستین، دختراهم باید فکر پول وخونه باشن. واقعا از این طرز فکرها متنفرم.

سینا 32 مراغه:
وقتی داشتم پیام بعضی از بچه ها رو میخوندم با خودم فکر میکردم وقتی دخترم بزرگ شد منو چگونه قضاوت خواهد کرد. خواهد فهمید که صبح تا شب سگدو زدم واسه یه لقمه نون حلال تا سفره مون خالی نباشه هرچند بعضی وقتها پر رنگ نبوده، میفهمه که ساعتها اضافه کاری کردم تا در زندگی کمبودی نداشته باشه هر چند کمبودهایی همیشه داشته است، خواهد فهمید که سال به سال برای خودم لباس نخریدم تا اون لباسهای زیبا بپوشه هر چند شاید لباسی که دوست داشته رو نتونسته بپوشه،خواهد فهمید که تمام تلاشم را کردم تا از کسی عقب نمونه هر چند اگر از ده نفر جلو بوده از ده نفر هم عقب بوده است، میفهمه که هر کاری که کردم فقط برای خوشبختی اون بوده هر چند شاید زیاد موفق نبوده ام ، خواهد فهمید که دردی که اون از بابت بعضی کمبودها کشیده، یک هزارم دردی که پدرش از بابت این شرمندگی کشیده نیست. پس قانون اول قضاوت کردن دیگران ممنوع چون قضاوت مختص ذات پروردگار یکتاست.

درج کنید ترا بخدا:
درج کنید ترا به خدا، مردی 57 ساله هستم. کارگرم. پنج فرزند دارم از 32ساله تا 20 ساله. دوتا دختر، سه تا پسر را با کارگری همه شان را لیسانس کردم. تا هنوز دارم خرجشون هم میدم. همسرم خیلی فشار روی سرم داره... میگه مگه چکار کردی برای ما؟ ... دیگه هیچ کدامشان بهم احترام نمی گذارن. دارم داغون میشم...

جواد ابراهیمی از مشهد:
(پیام دومی) والا اسم این باشگاه رو باس گذاشت دخترونه !! از بین چهل پیامی که درج کردی فقط یکیش پسرونه بود !؟ ماموری پس آقایان این باشگاه کوشن؟!

مامور معذور:
کوووشن؟ توی سوراخ موشن! ... اهمممم! نه چیزه رفتن گل بچینن : شهرداری گرفته! ... خو برادرجان، بله خود شمای دو پیامی، با دوتا گردالی نیمه روشن! ، شما پیام خوب بفرست، اگه درج نشد بیا شترررق، بکوب توی دک و دهن منده که خون فواره بزنههههه توی صفحه تلویزیون ( نیک می دانم که انگیزه زدن مامور برای بعضیا از یه چمدون پول هم موثرتره وا ! ... خدایا این دلای پاک رو هدایت کن تعمیرگاه، از زیرش داره چک چک می کنه دریایی از معصومیت و لطافت فرآوری شده!)

برای تازه آشناهای دیدگاهی هم بوگم: ما اینجا پیامها رو بر اساس جنسیت جدا نمی کنیم که، بر اساس تاثیر و فایده و نقششون در همون نوبت می سنجیم. اینجوری نیازی هم نیست چون یه بخش فعالینش کمتر هست، کسی بره تغییر جنسیت بده! از لحاظ عنوان پیام البت! ... مورد داشتیم دخمله با اسم پسر پیام داده، اتفاقی درج شده، بعد مدتی همونجوری ادامه داده، حالا دیگه روش مونده... الان خواستگار داره قطار قطار، و بنده خدا شدیدا" دچار بحران چیزی شده! ... هویتی!

زهرا کریمی 18:
سلام من دومین باره که پیام می دم عایا می تونم عضو باشگاهتون بشم؟ ... دو)نزدیکای نه تا مانتو دارم که حدود چهار پنج تاش خیلی وقته دارمشون ولی نو هستن و از خودم حرصم گرفته که یه لباس مجلسی خریدم که به زور دو بار پوشیدمش.چهار تا شلوار دارم که دوتاشو بیشتر میپوشم و سه تا پالتو...هم من هم خواهرم هر از چند وقت لباسایی رو که نمیپوشیم رو میدیم به کسی که مستحقه.

اسما گلی 20 :
مارک ویکتورهانسن در کتابش پیشنهاد می کند که شماره هایی از 1تا10به لباسهای داخل کمدتان با سنجاق وصل کنید.عدد1 به معنای عشق به لباسی باشد که همه وقت به تن می کنید وعدد10برای لباسی که هرگز نمی پوشید مگردر مراسمات خاص.روی وصل شماره ها،سریع باشید و احساساتی نشوید.سپس هرلباسی باشماره ی بیشتر از3 را دور بریزید یا اگرمناسب بودند به خیریه یا دوستی ببخشید.بعد از چندماه در کمال تعجب دوباره کمدتان پر میشود.نکته: بابیرون ریختن به درد نخورها،برای لباسهای جدید و چیزهای به درد بخورفضا ایجاد می کنید.روشن است که ما در زندگی نیاز داریم که از چیزهای قدیمی خلاص شویم تافضایی برای چیزهای جدید ایجاد کنیم. "بخشی ازکتاب بنویس تا اتفاق بیفتد " من 6ماه بعد از آخرین بخشش لباسهام این کتاب روخوندم. و درست مثل چیزی که اینجانوشته الان کمدبه طرز جادویی پرشده واتفاقا اینبارلباسهایی هستن که استفاده میشن.

لیلی 26تهران:
پولداربودن با ثروتمندبودن خیلی متفاوت است. پولدار بودن یک سری عدد درحساب بانکی و ثروتمند بودن یک دنیا شعور در فکر، ذکر و رفتار است.

زهرا 22 اردبیل:
سلام جونم براتون بگه که من همه لباسامواستفاده میکنم ولی من یه اخلاقی دارم لباسی روکه جدیدمیخرم همون لحظه نمیپوشم مثلابعد چندماه تویه جاومکان مناسب میپوشم.چندسال پیش که نامزدبودم زنعموم"مادرشوهرم" واسم یه بلوزهدیه داد،دوسال ازعروسیم گذشته بودتازه من اون بلوزو پوشیدم زنعموم انقدر تعجب کردکه نگو!

زهرا 17 یزد:
من از اونجایى ک سلیقم خیلى خاصه و واسه پیدا کردن لباس و سایر وسایل خصوصا کفش باید نصف شهرو بگردم وحوصله ى گشتن نصف شهرم ندارم لباسام کاملا به اندازه هستن و از همشون استفاده ى مفید میکنم وبا دادن لباس استفاده شده به فقیر هم مخالفم میخواى کمک کنى نو بده.

فاطمه سعادتمندم ۲۰ تهران :
مامور واقعا دچار منقلب شدن افراد میشی ، من از دیشب که باشگاه رو خوندم هنوزم در بهت و تعجب هستم . یعنی این افراد که لباس مناسب نداشته باشن ، ، هستن و من آسوده و آرام در نعمت هستم و ناشکری میـکنم . تصمیم گرفتم تک تک لباس هایی که بهشون تعلق دارم و مورد نیاز دوستان هست رو ببخشم . خصوصا پالتو و دستکش . ممنونم بابت این چشم انداز جدید...

ستاره /21 (!) الشتر:
اکثر انسانها حتی جسارت دور ریختن لباسهایی که مدت هاست بدون استفاده در کمد هایشان آویخته شده را ندارند ،بعد از آن ها توقع داریم که باور های غلطی را که قرن هاست در ذهنشان زنجیر شده است به راحتی کنار بگذارند و دور بریزند ....!!!!!"جهل " نرمتر ین بالشی است که بشر می تواند سرخود را بگذارد آرام بخوابد! : گاندی ... دوتا از قانون های اساسی من یک:عمل کردن بدون حرف دو؛خود واقعیم بودن تحت هر شرایطی ...،خب عمل به این دوتا توی زندگی معمولی خودم اصلا سخت نیست به جز اوایلش، اما توی دیدگاه با دوتاش مشکل دارم !بارها شده پیامی رو نوشتم از خودم پرسیدم ؛واسه جلب توجه نیست ؟قصدت خود نمایی نیست؟اصلا تو که عمل کردی دیگه به قول مامور اجرتم باصاحب مجلس دیگه می خای بگی که چی بشه ؟؟هر بار این شعری که خودتون پایان دیدگاه نوشته بودین :نه حرف عقل بزن نه لاف جنون که هر کجا خبری هست ادعایی نیست !عین پتک می خوره تو سرم موقع فرستادن پیام !!ندای درونم می گه می خای بگی :من خوبم ،کار خوب کردم ،قمپز در کنی بلدم بلدم (باصدای هومن برق نورد ) آره و اینا ...

مبینا۱۷همدان:
قانونای من اینه که کاری نکنم که هیچ وقت اعتماد پدر و مادرمو از دست بدم! به کسی که یه نقض جسمانی داره و یا فقیره با ترحم یا تحقیر نگاه نکنم!سعی کنم بیشتر و بیشتر شنونده باشم و یاد بگیرم! دروغ و غییت و تهمت رو به حداقل برسونم!کارهایی کنم که بعدا خودم به خودم افتخار کنم!... یادم نمیره همین چند ماه پیش که عروسی دخترعمم بود تا ده شب حنابندونش ما تو خیابونا آواره بودیم که واسه فردا شب من لباس بخرم درصورتی که تو کمدم دست کم ده تا لباس مجلسی بود که ایرادشون تکراری بودنشون بود!اصلا خجالت کشیدم با حرف های بچه ها ...

سیده آرمیتا29 مازندران:
یادمه سال اول راهنمایی که میخواستم مدرسه برم.مانتو؛شلوار؛کیف وکفش مدرسه نداشتم!! یادمه کلی گریه کردم بابتش! وقتی که خاله ام متوجه این قضیه شد؛رفت مانتو و شلوار دخترش که چهارسال ازم بزرگترهست و البته لباسها و کیف تقریبا نوبودن؛آورد من پوشیدم.واقعا اولین روزی که می خواستم برم مدرسه لباساش رو پوشیدم به معنای واقعی حس می کردم شخصیتم خرد شده! تاوقتی که متوجه شدم یه دختر خانومی توی کلاس مون هست.شرایطش بسیار بدتر از من بود.توی سرمای زمستون با یه دست مانتو و شلوار تقریبا کهنه می اومد سرکلاس.وقتی وارد کلاس میشد تمام بدنش می لرزید از سرما!! گاهی معلمها دلشون می سوخت و لباس گرم خودشون رو می دادن دخترک ساعاتی بپوشه بلکه گرم بشه! واسه همین پیام بچه ها رو وقتی می خوندم قلبم دررررد گرفت!

عاطفه ۲۹ اصفهان :
متاسفانه یه بیماری هم هست که واسه هرمجلسی باید یه لباس متفاوت بپوشی! و من دچارشم. اصلا دنبال مد نیستم اما اگه این هفته عروسی کسی بود هفته بعد مهمونی کسی دیگه، اون لباس رو دیگه نمی پوشم چون تکراری شده. میرم یه جور دیگه میخرم. نمی دونم تنوع طلبیه چیه، اما هرچی هست میدونم خیلی بده. ولی لباس جمع نمی کنم چون دیگه نمی پوشمش ردش میکنم بره. متاسفانه نیازمند زیاد هستن... قانون ها و بایدهایی که من برای خودم گذاشته ام، اول: اگه از دست کسی عصبی شدم نباید بهش پرخاش کنم حتی اگه طرف حرفش اشتباه باشه. دوم: فرهنگ رانندگی داشته باشم اگه توی خیابون خلوت بودم باز هم باید قوانین رو رعایت کنم. سوم: اگه جایی بودم که زباله ای دستم بود و سطل پیدا نکردم زباله رو همونجا رها نکنم با خودم بیارم سطل آشغال بندازم. چهارم: زود به زود به پیرزنی سر بزنم که کسی رو نداره و منتظره، حتی اگه خیلی مشغله داشته باشم. پنجم: اگه مدتی گذشت و اقوام رو ندیدم تلفنی جویای حالشون بشم. اینها چیزیه که خودم رو موظف کردم انجام بدم.

فاطمه 22 تبریز :
قانون ؟ والا قبلا نوشتم اما همشون متاسفانه عملی نشدن ! شاید الان با همگامی و همراهی با دوستان انگیزه ام بیشتر بشه : برای نزدیکی به افرادی که رابطه ی خوبی باهاشون ندارم قدم های کوچیکی بردارم تا حالمون با هم بهتر بشه ، والدینم رو تحت هر شرایطی درک کنم و بهشون احترام بذارم ، هر روز روی پنج نعمت متمرکز بشم و شکرگزاری کنم ، هر روز حداقل نیم ساعت برای خودشناسیم وقت بذارم ، هر هفته چند صفحه درباره ی زندگی نامه یکی از امامانمون بخونم ، بدگویی راه تخلیه احساسات منفیم نیست ترکش کنم ، برای کسانی که حس خوبی بهشون ندارم بیشتر وقت بذارم چون گنجینه های من در راه شناخت خودم هستن ، نیت الهی داشته باشم حتی برای کارهای کوچیکی مثل کمک به والدینم .

زهره18 علی آباد:
شاید از نظرشما و خیلی های دیگه بخشیدن لباس های چند بار استفاده شده هرچند نو کارخیلی خوب وسخاوتمندانه و بزرگوارانه ایی بنظر بیاد ولی من نظرم رو نسبت به محیطی که زندگی می کنم و خصوصیات اخلاقیشون گفتم. اینجا بدترین تحقیر اینه که لباس استفاده شده دیگران روهرچند به ظاهر نو بپوشی شاید سنم از شما کمتر باشه ولی هیچ وقت به خودم اجازه نمیدم به کسایی که نظرشون باهام مخالفه، توهین کنم چون فرهنگها متفاوته. دلیل نمیشه بدون آگاهی کسی را که فرهنگش متفاوت از ماست قضاوت بی جا کنیم واون رو به تنبلی و...ربط بدیم... به نیکی نمی رسید مگر از آنچه دوست دارید انفاق کنید...

میناخوش نظر :
(پیام اولی) سلام. والا چند روز پیش به کمد لباسم سر زدم چندتا لباس کهنه داشتم گوشه ای گذاشتم بعدا لازم میشه..ولخرج نیستم لباسی ندارم که نپوشیده باشم همه رو پوشیدم.ولی لباس های مجلسی فقط دوسه بار پوشیدم، الان نمیپوشم شون قدیمی شدن گاهی توی خونه می پوشم شون. منطقه ما فقیر نداره که بخوام بهشون بدم...

مامور معذور:
چیه دیدگاهیا؟ نگاه داره؟ الان چرا باید من چیزی بگم احیانا؟! خب منطقه شون فقیر نداره دیگه... فقط بانو خوش نظر! لازمه بدونی برگشتم همه پیامهای قبلیت رو هم خوندم تا منطقه تون رو پیدا کنم! الحمدلله بالاخره از مثلث برمودا هم مخاطب پیدا کردیم!

مهدی 77:
ای دوستانی که گفتین لباس خوب ندارم بپوشم و خجالت میکشم تو جمع و...خب که چی؟؟مگه فقط شما هستین که اینطوری هستین؟؟بعضی کشورای دیگه همینم ندارن...می دونین چیه؟منم بهتون حق میدم منم مث شمام ولی ی چیزی اگه دوست دارین وضع زندگیمون خوب شه تنها تغییری که واس بدیم تغییر خودمونه،خو شرایطو عوض کن.تلاش یادمون نره.کار کن. زحمت بکش واسه زندگیت.انتظار نداشته باش بابات همه چیت رو تأمین کنه.خیال اینکه ازدواج کنم همسرم بخره رو بذار کنار.فعلا ماموری.

سهیلا :
(پیام سومی) میدونی ماموری؟ حرفای بچه ها که از مامان بزرگ بابابزرگاشون یا ماماناشون سوال پرسیدن و از جواب های که شنیدن گفتن وای چه زندگی سختی حسابی من رو توی فکر فرو برد. یعنی الان اوضاع تو شهر ما یجوریه که حس می کنم ما تو دوره بابا بزرگها که نمیشه بابا بزرگ بابا بزرگا بله این شد زندگی می کنم ...درد ما ا فقره آره ولی بدتر از اون مرگه البته از این نوع تو خونه از نداری میمیریم ، یا تو مدرسه آتیش می گیریم یا سقفش می ریزه روی سرمون می میریم ( یا اتوبوس میره توی بتن!) مرگ حقه ولی اینجوری مردن حق نیس! من بلوچم ولی فقر بلوچ، ترک، کرد...نداره که. می دونم حتی پشت اون ساختمانای قشنگ تهران مردم با رقت بارترین حالت زندگی می کنن... آیااا من مردم مقصرم؟؟ من مردم که با فوق لیسانس و دکترا نشستم خونه، من مقصرم؟ من مردمی که با بدترین شرایط دارم زندگیم رو سپری می کنیم، من مقصرم؟ آره جالبه میگن سرمایه ملی داریم آیا من مردم جزء این سرمایه ملی نیستم؟!

الی از روستا:
سلام. امروز با مادرم صحبت کردم درباره قدیما، انگار خوشحال میشه وقتی راجع بهش صحبت می کنه‌. اون زندگی با امکانات ‌کم ‌ولی ‌بودن ‌زیادتری‌ با آدم های اطرافش رو ترجیح ‌میده. اینکه ‌‌از لب‌ چشمه‌ آب ‌بیاره‌. رفتن ‌به ‌صحرا برای‌ چیدن ‌سبزی، پاک ‌کردن‌ دورهمی‌ سبزی‌ها، منم‌ بچه دار شدم ازم سوال بپرسه ‌بچه‌گیم رو ترجیح ‌میدم: اینکه قلکم ‌قوطی‌ شامپو بود! اینکه فقط عید برام لباس نو می گرفتن و چقدربراش ذوق داشتم، اینکه آرزوهام‌ زیاد نبود درحد یه مداد که‌ تهش‌ پاک‌ کن داشته باشه همین!

سارایی، ۲۴ ، البرز خیز:
ما دنیایمان پر از بادکنکهای رنگی بود... باورکنید! تا پای بزرگ شدن به میان آمد بادکنک هایمان شروع به ترکیدن کرد! باورکنید! ما به حکم روزگار؛ درس می آموختیم که برای جابه جایی کوه ها از دنیایمان یک بادکنک کم کنیم، ما هم روزی دل هایمان آبادانی بود پر از دشت و چمن، با آسمانی آبی و رنگین کمانی هفت رنگ! به ما به دیده حقارت منگرید، اگر ویران و خسته ایم، گندم از گندم بروید ...درد هم ز درد! باز با آغوش خسته برخواهیم گشت اما گل می دهیم مثل گل یاسمن!

زینب 17 عاشق شمس:
ماموری جان یه چیزی رو باید بگم بهتون... باشگاهتون رو نمی شه گفت بی نقصه، چون بی نقص و بی عیب خداست... ولی بحثایی که اینجا هست آدم رو مجبور می کنه فکر کنیم...یه جورایی همگی مون وقتی میایم توی دیدگاه اول از همه اون نقاب لعنتی که کل روز روی صورتمون بوده رو برمی داریم و روح مون رو عیان می کنیم، وقتی میایم تو فضای اینجا... واقعا دمک حار ولک، با این باشگاه گردوندنت!

خانم شیرین 20 قم:
یه قسمتی از خطبه متقین نهج البلاغه هست که امام علی (ع) می فرمایند: متقین در بلاها طوری زندگی می کنند که انگار در شادی هستند... به نظرم خعلی جمله عجیبیه، درموردش از کسی پرسیدم،یکی اینکه انقدر با معرفت و با مرام باشیم که به هوای اون نعمت اولیه تا آخرش بمونیم، سریع یادمون نره لطف های بی شمار خدا رو که فقط اون بلا رو ببینیم.. دوم هم فکر کنم میشه به قانون جبران ربطش داد،اینکه وقتی نتونستی یا نخواستی ازاون نعمت خوشگله استفاده درست بکنی،خدا ازت اون نعمت رو میگیره و بلا بهت میده تا بفهمی قبلأ چیا داشتی و اصلا حواست بهش نبوده...حالا نمیدونم چقدر اینا درستن؟ عاما می خواستم بگم دیشب ( که دیدگاه قطع بود) همش عذاب وجدان داشتم، حس می کردم قدر دیدگاه رو ندونستم... اون شخصی که ازش پرسیدم می گفت: اصلا ما می دونیم با نعمت چکارکنیم که ازمون نگیرنش؟..راست میگه.من چطوری قدر دیدگاه رو بدونم ماموری؟

ماریه رستم زاده 21 زاهدان:
وای ماموری دیشب پیام نما قطع شده بود سکته رو زدم . گفتم و خداوند پیام هایمان را بیامرزد. صبح دیدم درست شده. سراسری قطع شده بود یا فقط مال ما ؟. تو رو خدا بگو نکنن از این کارا با دیدگاهیا، قلبمون ضعیفه کار دستمون میده !... وقتی خودم اینقد حالم بده، چطور میتونم دلیل حال خوب بقیه باشم؟ چه کار مفیدی میتونم انجام بدم که حال اطرافیانم بهتر بشه؟. بازم راجع بهش فکر میکنم اگه واقعا ازم بر بیاد انجامش میدم و خبرش رو بهت میدم.

طاهره از قم:
با بعضی پیاما یاد یه متنی افتادم که خیلی وقت پیش تو تلگرام خوندم از زبان زنی که برای مراسم تدفین خواهرش از شهر خودش به محل زندگی خواهرش رفته بود.اونجا شوهر خواهرش یه پیراهن بسیار زیبا و ابریشمی با قیمتی نجومی رو نشونش داد و گفت:۸سال پیش این لباس رو خریده بود و منتظر یه مناسبت خاص بود که تنش کنه و انگار اون مناسبت فرا رسیده!

زهرا 18 بیرجند:
راستی ما 6 سالی میشه که عروسی اقوام نرفتیم، آخه هیچکس قصد ازدواج نداره، بعد لباس مجلسی هم یه دونه دارم اونم بلا استفاده است... خب اونم میدم به همون عزیز... بجز دغدغه کیف، دغدغه لباس مجلسی هم ندارم.. آخیییش.. حس خوبیه واقعا... ولی اگه ازدواج کنن که خیلی خوب میشه... هییی روزگار دلم گرفت... یک: مامان و بابام رو ناراحت نکنم و به فکر خونوادم باشم . دو: اگه کسی عصبانیم کرد تا حد امکان به خودم مسلط باشم اما چشم غره رو حتما برم . سه. به فکر سلامتیم باشم. چهار: برای طبیعت ارزش قائل باشم. پنج: به فکر آخرتم هم باشم... نتیجه اش اینکه اگه در هر کدوم کوتاهی کنم عذاب وجدان می گیرم و اوقاتم تا چند روز تلخ میشه. البته برای آخرت که فکر کنم خیلی کم کاری کردم...

اسما 76 :
من کلی قانون نانوشته دارم، گفتی پنج بند، منم همینا رو نوشتم.. یک: اسما تحت هیچ شرایطی دروغ نمیگوید. دو: اسما در هر حال که باشد باید با احترام رفتار کند. بزرگ و کوچک هم ندارد. سه: کنجکاوی درباره مسائل شخصی دیگران به من ارتباطی نداره. چهار: اسما بابت کار درست خود از هیچکس عذر نمی خواهد. اما در صورت اشتباه، در کمال شجاعت می پذیرم. پنج: مطالعه مفید کلا به هر تفریح دیگر اولویت دارد.

فوزی 18 سرپلذهاب:
اولین و اساسی ترین قانونم برای خودم اینه که بنده خدا باشم نه برده شیطان، بنده بودن با برده بودن خیلی فرق می کنه، بنده خدا باشی همه چی حله اما،امان از روزی که بخوای برده شیطان باشی، نابود میشی.دویم درهمه حال فقط خودم باشم ، بیشتر ازحد توانم ادعا نکنم ،تو زندگی مردم سرک نکشم فضولی نکنم و سرم تولاک خودم باشه، ببخشم وبگذرم از خطای دیگران و کینه کسی رو به دل نگیرم، یه قانون دیگه ام که خیلی دوسش دارم اینه که هیچ وقت نا امید نشم و تا می تونم تلاش کنم انرژی منفی وجودم رو با لبخند تبدیل به انرژی مثبت کنم و بگم الحمدلله رب العالمین کثیرا علی کل حال...این قانونام که در واقع قول هام به خودمه باعث شده که درونم آرامش پیدا کنه و شخصیت درونم رو بشناسم و ببینم تاچه حدی می تونم آدم خوبی باشم و دقیقا چیه که آزارم میده و یا خوشحالم میکنه.

زینب20 کوهدشت:
سلام اتفاقأ مامور این موضوع یک رو من چندماه پیش انجامش دادم وقتی کتاب لطفأ گوسفند نباشید رو خوندم تصمیم گرفتم زندگیم رو ازحالت افقی دربیارم و عمودیش کنم. واسه همینم چندتا قانون داره زندگیم.

مامور معذور:
ایهیممم! اوهوم! به این می گن تعلیق ها ... خب ای عمودی سابق بر این افقی! الان باید بنده دکمه "علم غیبم" رو بفشارم خفن طور تا بفهمم؟! ... نه خوشم میاد که خودت رو زود خرج نکردیا، گذاشتی برای نوبت بعد... ولی خب ما که می میریم تا بیای بگی قانون هات چیه؟ وای مامانم اینا! یعنی منقوله؟! توی جیب جا میشه؟! هر دو گزینه؟

فاطمه قادری 18 :
ماموری جون متاسفانه هرچی فکر می کنم نمیتونم سه تا کار خوب و مفید برای خوب کردن حال دیگران پیدا کنم فلذا ترجیح میدم ببینم بچه ها چیکار میخوان بکنن تا منم اگه بشه همون کارها رو انجام بدم....

لاله 23 گهرو :
سلام ای بابا مامورجان دست رودلم نذارکه خونه!اخه این دوره خوشحال کردن بقیه فقط باپول امکان داره.که من یکی ندارم... تنها کسی که میتونم خوشحالش کنم ننه و آقا جونمه ! که میرم پیششون و کمک حالشونم و ازبودنم کنارشون خوشحال هستند!

نسرین قزوین 76 :
خوب کردن حال اطرافیان ؟ ! ... من خیلی هنر داشته باشم حال خرابه خودمو به نرمال برسونم ... بهتر کردنه حال دیگران ، حال بهتر می خواد که من ندارم ... حداقل الان ندارم !

زهرا28 همدان:
مامورجان این هفته سه کارخوب اجرایی من حال عمه جان خوب نیست خیلی شکسته شده اونروز رفتیم عیادتش خیلی خوشحال شد من آبجیم قرارگذاشتیم برای بهترکردن حالش هفته یکباربهش سربزنیم.دوم لباسهایی که بیشترازیکبارنپوشیدم جمع کردم یک کسی میشناسم وضعش خیلی بده شوهرش هم نمیتونه کارکنه میخوام به اون بدم.سوم میخوام... میخوام برای مامانم کادوبخرم بابت زحمتی که برامون کشیده ازش تشکرکنم.

جوكار از خفر :
سه تا از كارایى كه این هفته باید انجام بدم و حتما هم میدم اینه :اول اینكه پنج شنبه همه مهمون من هستن میریم كوه آبى . رنگش آبى هست... دوم می خوام سوپرایز كنم یكى رو تا خیلى خوشحال بشه و سوم هم اینه كه برای یه خانم مسن می خوام كادو ببرم.

حسین رهبری :
سه کاری که تو این هفته انجام دادم تا دل اطرافیانم شاد بشه کمک به مادرم بوده که نمیذارم از دوری بابام که زندانه دلش غمگین بشه ... سلام کردن به بزرگترهای که وقتی از جلشون رد میشم و تا حدودی میشناسمشون ... شاد کردن دل بچه های کوچولو هستش که حتی چند دقیقه وقت گذاشتن و با مهربونی کردن خنده به لبشون اومدن برام از دنیا با ارزش تره.

سمانه26:
سلام مامور خوبی یا بهتر؟ یک: من هرگز دل كسی رو نمی شكنم . دو: باتجملات وتجمل گرایی وچشم و هم چشمی مخالفت و مبارزه میكنم. سه:اسراف نمیكنم چهار :تا جایی كه بتونم كتاب بخونم پنج: واسه ی همه دعا كنم. خوبن؟

شانلی22اردبیل:
بنداول: غیبت ممنوع. .. بند دوم: سوال و حرف بیجا ممنوع... بندسه: غر زدن بخاطر گریه های شبانه هلن جان ممنوع ... بندچهارم:عصبانی شدم خودم روکنترل کنم دهن لقی نکنم... بندپنج : جوراب هات روخودت بشورهرشب ! این آخریه ازهمه سخت تره... ماموربهت گفتم؟ یه عالمه گیره موکلیپس و این چیزها دارم که به جزچندتا باقیش بی استفاده است. تصمیم گرفتم توی این چند روز پیش رو، ببرم بدم بهزیستی که قبلا رفتیم لباس بردیم، باشه بابا، آنلی می گه پرورشگاه بود! چه فرقی داره؟ تحت نظارت بهزیستی هست یا نه همشون یکین دیگه... اومده نشسته بغلم سرش رو کرده توی گوشی، غلط املایی و گفتاری می گیره برای من!

پژاره۲۵ کوهدشت:
من این قوانین رو رعایت می کنم برای خودم: اون کاری که درسته رو انجام میدم و طوری زندگی میکنم که در معرض تهمت و قضاوت بقیه نباشم اگه حرفی ام بزنن برام مهم نیست! حریم شخصی رو به جد میگم که واقعا رعایت میکنم،دروغ نمیگم ،روابطم با دیگران در حد اعتداله، تو زندگیم و البته شبکه های مجازی به شدت مودب و مقید هستم(بعضیا دو رو هستن قبول کنیم)، افکار مذهبی و سیاسی ام از هم جدا نیست،نتایجم تا الان که خوب بوده از زندگیم راضی ام!والا!... تنهاکاری که فعلا انجام دادنش حال مامانمو خوب میکنه انجام دادن کارای خونه توسط بنده قبل اومدن ایشون از سر کاره!انقدر حالشو خوب میکنه که نگو نخ سوزن اینکه غذام بپزم که دیگه نور علی نوره!

سیدعلیرضا20 مشهدجان:
پنج قانون اساسی من .یک: تحت هیچ شرایطی به خودم اجازه نمی دم کسی رومسخره کنم، کسی هم اینکارو بکنه تذکرمیدم بهش. دو: آدم شوخ طبعیم ولی اجازه نمی دم شوخیام باعث بی احترامی به کسی بشه. سه: آشغال نمی ریزم. جایی هم ببینم بر می دارم می ندازم سطل آشغال . چهار: درمواردی خیلی اصولی رفتار میکنم مثلا نوع پوششم،طرز رفتارم توی جامعه،توی مکان های عمومی و.. پنج: هیچوقت اجازه نمی دم لبخند رو لبام نباشه حتی توی بدترین شرایط ممکن چون حس خوبی میده بهم. اطرافیان هرکسی یجوری خوشحال میشن خب،مثلامنده واسه خوشحال کردن خانواده گااااهی میگم شام بامن! آبجی جان که ازخوشحالی گریه میکنه مامان جانم میگه:به! پسرم کدبانویی شده واسه خودش.درجمع رفقای جان ولی کارخاصی لازم نیس بکنم چون حضورشخص بنده کفایت میکندقطعا ! بهله همینکه بامن باشن کلی بهشون خوش میگذره! تمومه دیگه...

حدیث 14 آبسرد:
سلام. موضوع دو رو که دیدم، یه احساس بد بهم دست داد. من در تمام مدت زندگیم، انتظار "محبت دیدن" داشتم! می خواستم دیگران برای من کار مفید و خوب انجام بدن و من لبخند درازکی بزنم. هر وقت فکر میکردم که اول من شروع دست به کار بشم، سریع فکرمو پس میزدم. اما الان متوجه اشتباهم شدم... از فردا میخوام تصمیم قطعی برای خوب شدن بگیرم. شاید بهتر باشه از کارهای خوبی مثل: سلام دادن به خواهر برادرم(که هیچوقت انجام نمیدادم)، حوصله داشتن و خم به ابرو نیاوردن برای مامان و بابام، همنشینی با رفیقی که مدت هاست ازش دور شدم، کافی باشه. کارمفید هم فعلا تمیز کردن میز داداشم و کیف آبجیم و خوش رفتاری با خانواده بنظرم عالی باشه.

مهدیس 22 مازندران :
مامورک کاش یه گزینه قبل گزینه یک می ذاشتی..یه چیزی در حد منفی صفر... خو ما خیلی در کانون گرم خانواده مون حرف نمی زنیم.. شاید خیلی به خودم فشار بیارم در هفته مجموعا ده دقیقه بحرفیم.. حرفم نمیزنیما همین سلام خداحافظیا رو جمع کنی ده دقیقه میشه دیگه..بعله همین..من دیگه حرفی ندارم..میدونی شاید تقصیر منه..فرزند خانواده منم..منم و مامانم و بابام..شاید من باید نقش فرزندیمو ایفا کنم و سه تا استکان چایی بریزم و کنار هم جمع کنم و بحرفیم.. ولی واقعا حوصلش رو ندارم..یعنی من اول باس با خودم کنار بیام بعد با دیگران... پس بی خیالش...

مریم ۲۰ دانشجو روان شناسی
سختی ها ارزش ذاتی ندارند. اگر می سوزی و می سازی ولی ساخته نمی شوی، اگر مدام تقلا می کنی و راهی باز نمی شود، اگر فشاری را که تحمل نمی کنی تو را رشد نمی دهد، اگر به کسانی که از تو راحت تر زندگی می کنند، حسادت می کنی و متنفری، پس این سختی برای تو نیست... از دکتر منوچهر خادمی

نهال ۳۱:
سلام.درجواب داداش سعید از ابهر من برام اخلاق و ایمان طرف خیلی مهمه. از درآمد وخونه ش نمی پرسم .اما اونا براشون زیبایی وقد و رنگ پوست خیلی مهمه. سیندرلا میخوان و من سیندرلا نیستم!

علی.س 17 :
مأمور پیام خانم نهال رو که خوندم این شعر یادم اومد، شعر رو کوتاه کردم اگه خواستین کل شعر رو در انتها درج کنین:

کودکی در بر قبایی سرخ داشت
روزگاری زان خوشی، خوش می گذاشت
وقت رفتن، پیشوای راه بود
روز مهمانی و بازی، شاه بود!
نوبت بازی به صحرا و به دشت
سرگران از پیش طفلان می گذشت!
فتنه افکند آن قبا اندر میان
عاریت میخواستندش کودکان
جمله دلها ماند پیش او گرو
دوست می دارند طفلان رخت نو

روزی آن رهپوی صافی اندرون
وقت بازی گشت ز تلی واژگون
جامه اش از خار و سر از سنگ خست
این یکی یکسر درید آن یک شکست
طفل مسکین بی خبر از سر که چیست
پارگی های قبا دید و گریست...
از سرش گر جه بسی خوناب ریخت
او برای جامه از چشم آب ریخت
گر به چشم دل ببینیم ای رفیق
همچو آن طفلیم ما در این طریق
جامه رنگین ما آز و هوی است!
هر چه بر ما می رسد از آز ماست
در هوس افزون و در عقل اندکیم
سالها داریم اما کودکیم!
جان رها کردیم و در فکر تنیم
تن بمرد و در غم پیراهنیم!
پروین اعتصامی

مامور معذور:
یعنی عجب آدمایی هستینا ... داشتین کجا می رفتین بی مامور؟! همین؟ شعر رو خوندین و خلاص؟! یه شعر آتش کشان می نویسم آخرش ها... خو برید خجالت بکشین دیگه! بفرمایید شرم پیشه کنین...
چیزه! ... حتی المقدور آخر هفته خوبی داشته باشین در کنار خانواده... ارادت و خلاص ... و ایششش!

انتقاد، پیشنهاد و حمایت در رابطه با دیدگاه:
پیامک به شماره: 30000162
تماس در تهران:162و سایر شهرها 2781-021
تلفن گویای شبکه پنج:
27865000 (021)

اضافه کردن نظر


تمامی حقوق این سایت متعلق به سازمان صدا و سیما جمهوری اسلامی ایران می باشد