• slide-0.jpg
  • slide-2.jpg
علم و دانش
روانشناسی موفقیت
کسب و کار
حقوق و قوانین
شعر و داستان
لبخندانه
باشگاه دیدگاه
دستور آشپزی
یادداشت های سلامتی

باشگاه دیدگاه 9 دی

نظرسنجی:
به طور میانگین در طول روز چقدر مطالعه آزاد (غیر درسی) دارید؟ (فقط کتاب و نه پیام رسانهای اجتماعی و مجازی)

1 . صفر
2 . کمتر از پنج دقیقه
3 . نیم ساعت
4 . یک ساعت
5 . بیشتر از یک ساعت
لطفا فقط و فقط عدد گزینه مورد نظر را بدون درج هیچ کلمه دیگر، به سامانه 10000528 ارسال فرمایید...

بسی سلام و درود
سریعا می کنیم ورود!
اینجا دیدگاه است صدای مامورانه معذوری که امیدوار به بهتر بودن همه است! باشد که رستگار شویم! یعنی اگه بشه، چی میشه!

ملاحظات دیدگاهی:
لطفا پیامها با رعایت فاصله بین کلمات، نقطه و ویرگول گذاری، کامل نوشتن کلمات خصوصا حروف ( که، به، را و ... ) در چند پیام/ نه یک پیام طولانی، راجع به موضوعات، مطالب و پیامهای فعلی و قبلی دیدگاه... و خلاقانه و همراه با مشخصات شما در ابتدای "هر پیام" ارسال شوند... پیشاپیش و پساپس از درک، فهم، همراهی، همکاری، همیاری و بذل توجه و محبت شما سپاسگزاریم!

موضوعات مورد بحث:
یک) آیا هر از گاهی احساس می کنید که دیگران قدر شما را نمی دانند؟ اطرافیان شما، آدمهایی نمک نشناس و بی معرفت شده اند؟ دلتان از دستشان می گیرد که چرا قدر خوبی های شما را نمی دانند؟ لطفا شرح حال تان را بنویسید و بگویید چه باید کرد؟ راه حل و راهکار شما چیست؟

دو) فرق رفتارهایی که بر اساس آرامش و انرژی درون انجام می شوند با کارهایی که به خاطر آرامش، شادی، انرژی، توجه ، تایید ، خوشایند ، خوشامد و ... سایرین ( هر چیز و هر کسی بیرون از وجود شما) شکل می گیرد در چیست؟ شما بیشتر اهل کدام رفتارها هستید؟ اولی یا دومی؟

آتنا مهر 78 همدان:
موضوع اول:1 -در طبیعت و خیابون آشغال نریزم2-موقع عصبانیت بد دهنی نکنم3-هیچوقت به پدر و مادرم بی احترامی نکنم4-تا وقتی که زنده ام کتاب بخونم و5-موقع سختی ها و مشکلات به خدا غر نزنم،در همه ی موارد موفق بودم به جز مورد دوم که خیلی باببتش ناراحتم و اما موضوع دوم،راستش هر چی فکر می کنم چیزی به ذهنم نمی رسه به جز این که تو کارای خونه بیشتر به مامانم کمک کنم....ماموری آهنگ چوپان از مرحوم محمد نوری رو از یه سایت معتبر دانلود کردم و گوشش کردم واقعا عالی بود کلی حالمو خوب کرد،ممنونم ازت.

نسرین قزوین 76:
سلام مامور. خیلی ناراحتم، قلبم به درد اومد، شوکه شدم، وقتی شنیدم خواننده ی محبوبم مجید خراطها ممکنه بر اثر یه بیماری نادر بیناییشو از دست بده ... وقتی بحث موسیقی و دانلود غیر قانونی شد با خودم گفتم اولین خواننده ای که آهنگ هاشو از راه درستش تهیه می کنم خراطها خواهد بود ، تقریبا بیشتره آهنگاشو حفظم و از قدیم الایام در صدره محبوب ترین خواننده هام بوده .... اول اون بعد سایرین ... آخ مامور خیلی ناراحتم ... یاده توضیحاته تلخت در مورده پاشایی افتادم ... امیدوارم حال خراطها خوب بشه ... واسش خیلی دعا کردم ... حتما آهنگاشو از راه درستش تهیه می کنم ... ناراحتم می فهمی ؟! ... حسرته دیدار چشمات گر چه رو دلم می مونه اما افسوس درده من رو هیشکی جز تو نمی دونه.

سمانه26 :
سلام مامور الان كه تصویر سازی كردی دیدم نمی صرفه (غیرقانونی) دانلود كنم و اون دنیا راهم رو ببندن! قانون دانلود نكردن (بدون پرداخت حقوق سازنده) رو هم به قانونام اضافه می كنم!


شقایق شهپری ایذه:
قانون اول: به هیچ وجه به پول و مادیات دل نبندم. قانون دوم:برای رسیدن به هدفم از هیچ تلاشی دریغ نکنم.قانون سوم:تحت هیچ شرایطی خدا رو فراموش نکنم.قانون چهارم:نمی توانم در زندگی من هیچ جایگاهی ندارد پس می توانم.

محدثه 16 البرز :
سلام . قانون تا دلتون بخواد دارم ولی پنج تایی که خواستین : 1-نژاد پرستی ممنوع من واقعا از نژاد پرستی نفرت دارم نژاد پرست نبودم و با نژاد پرست ها برخورد میکنم 2-به هر اتفاقی دیدگاه مثبتی داشته باشم حتی اگه اون اتفاق یک فاجعه باشه 3-به هر کس به اندازه ارزشش بها بدم و هیچوقت واسه اینکه تو قلب کوچیک یسری ها جا بشم شخصیت خودمو خرد نکنم 4-اوقات فراغتم رو به خوندن اشعار غنی پارسی مون اختصاص بدم 5-به این جمله ی تعمق برانگیز در تمام پیشامد های زندگیم پایبند باشم که قال مأمور " بگذر تا بگذره".

پریا ترک قیزی:
آی بترکی چشم پرتغالی. یاد جمله ات افتادم یهویی نمیدونم چرا ؟ بگذر تا بگذره ...هرکسی روی یه نقطه موند اندازه همون یه نقطه شد..قال مامور المعذور المهربان الخخ.

فاطمه قادری ام 18 :
و اما قوانین اساسی زندگی منده : سلام دادن به بزرگترا ،اگر کار خطا و اشتباهی انجام دادم و باعث ناراحتی کسی شدم عذر خواهی میکنم ، هیچوقت کسی رو مسخره نمی کنم و از این کار بدم میاد ، اخم کردن رو برای خودم ممنوع کردم و همیشه لبخند میزنم ، با کسی بد خلقی و کج خلقی نمی کنم .دوستتون دارم یاعلی

زهرا کریمی 18:
سلام ماموری چند تا قانون دیگه یادم اومد که به نظرم اینا مهم ترن:1)به هیییچ کس اجازه ی دخالت تو زندگی شخصیم رو ندم 2)خط قرمزامو برای هر کسی زیر پا نزارم 3)به خاطر هیچ کس به جهنم نرم 4)غرورمو بخاطر هر کسی خورد نکنم 5)وقتی با کسی در ارتباط هستم تا جایی که میتونم خیرخواهش باشم...تا الان که در این موارد خوب پیش رفتم خدا کنه از این به بعدم همینطور باشه.

ماریه 21 زاهدان:
سه کار مفید برای بهتر کردن حال اطرافیانم اینا میتونن باشن. 1- دکتر به مامانم گفته باید پیاده روی کنی و چون کمرش عمل شده زیاد نمیتونه راه بره پس من کمکش کردم و بهش انگیزه دادم باهم دو ساعت پیاده روی کردیم 2- با اینکه خونه ی عمه م پشت سر خونه ی ماست بیشتر از دو ساله ندیدمش. تعجب نداره! ( آخه به ندرت از خونه بیرون میرم) پس میرم دیدنش شاید خوشحال بشه. 3- چون به هرحال منم آدمم و تا حال خودم خوب نباشه نمیتونم حال بقیه رو خوب کنم برای یک روز هم که شده سعی میکنم خودمو خوشحال کنم مثلا یه روز هم که شده آهنگ غمگین گوش ندم، یه کم ورزش کنم و به روحم برسم. در حال حاضر همینا ازم بر میاد . البته اگه بشه اسمشو گذاشت کار مفید ! ... عه مامورییی؟ اسمم رو چرا کوتاه کردی؟ مثلا رستم زاده چقد جا میگرفت که حذفش کردی؟ از این استیکرا که از یه چشمشون اشک اومده.

مامور معذور:
برای جاگرفتنش نیست ، ترجیحم صداقت و صراحت پیام هست در حالی که کسی هویت خودش را تغییر نده و اسم دیگه ای برای خودش ننویسه (چون روانشناسها دو اسم داشتن رو تایید نمی کنن، می تونه دوشخصیتی شدن رو تقویت کنه) پس لزومی نمی بینم رفقا نام خانوادگی شون هم بنویسن... چون امر خطیری هست! اهم!

فاطمه 22 تبریز :
حرفای آقا سینا حرفای پدر منه ! خودش تا حالا بهم نگفته اما یه دختر واسه فهمیدن پدرش کافیه مثل من به چشماش نگاه کنه حتی غیر مستقیم و یواشکی ، من متاسفم که هیچوقت قدر پدرم رو ندونستم ، پدر خوبی بوده و هست ، دختر خوبی براش نبوده و نیستم ، باورت می شه الان چشمام پر اشکه ؟ فقط خودت می دونی چقدر عاشق بابام هستم چقدر این پیام قلبم رو به درد آورد واسه شروع دوباره می رم دستبوسیش همین الان... چقدر من با این دو تا موضوع عشق می کنم ! محشرن ! قانونام رو در حال اجرا هستم علی الخصوص ترک بدگویی ، حرفای اول دیدگاه که گفتی هم بدجور بهم آرامش داد فهمیدم نباید ناامید بشم و همین قانون مند بودنم خودش یعنی پیشرفت ، بی تفاوت نبودن و تلاشم یعنی پیشرفت ، الان با انگیزه تر از قبلم ، حس می کنم تا موفقیت راه زیادی نمونده ، فعل تونستن رو صرف می کنم !

مامور معذور:
از چند روز پیش با همسرجان قرار یک هفته ای گذاشتیم هر کدوم به حق و ناحق و هرجور، بدگویی کسی رو کردیم به هم یادآوری کنیم که میشه نشه؟! ... دیشب دوستام اومده بودن کله پاچه یکی از رفقا رو بار بذارن... جونم داشت در می رفتا اما فقط لبخند می زدم... هی می گفتن بگو آروم شی، گفتم نوموخوام! و انصافا برای این نفس و من ذهنی خیلی سخته جور دیگه ای غیر از اینکه "اون بده، من خوبم" خودش رو ثابت کنه... همه رفقای دیدگاهی رو به این چالش دعوت می کنم حداقل سه روز امتحانش کنین!

درنا 24، تبریز:
اون پدری که گفته بچه هاش رو بزرگ کرده و همسرشم بهش فشار می آوره، خب پدر عزیز به بچه هاتون بگین پاشن برن یه کاری بکنن دیگه. تا کی شما خرجشون رو باید بدین؟ لیسانس رو باید گذاشت رو طاقچه، اگه منتظر بمونیم واسه لیسانسمون بهمون کار بدن، اون روز هیچ وقت نمی رسه. بنده خودم نزدیک 3 سال با این مدرک لیسانس خودمو گول زدم تا شغل پیدا کنم، نشد، الان رفتم یه چند تا هنر یاد گرفتم شاید باهاش یه شغل دست و پا کنم. همه که مدیر و رئیس قرار نیست بشیم، با این طرز فکر یه روز به خودمون می آییم و می بینیم 50 ساله ایم و بیکار و هیچی به هیچی.

نفس/ مامان امیرعباس/ ابهر:
از پیام پدر ۵۷ساله خیلی ناراحت شدم چرا ی زن باید ب خودش اجازه بده شخصیت یه پدر رو اینجور خورد کنه٬ یه پدر زحمتکش پدری ک کارگره ....بابای خودمم کارگره الهی ک قربونش بشم بخدا راضیم خدا از عمر من کم کنه ولی سایه پدرم بالا سر خونواده باشه٬ بغض گلوم رو گرفته مگه از دست یه پدر کارگر تو این گرونی چی برمیاد هرچی در توان داشته برای بچه هاش گذاشته ٬همیشه ب خواهر و برادر کوچیکتر از خودم میگم خواسته ای نداشته باشید ک بابا نتونه براورده کنه چون اونوقت شرمنده میشه پیش خودش شاید شماها الان جوونید خیلی چیزا دلتون بخواد اما اول ب موقعیتتون نگاه کنید خیلی چیزا رو ادم تو اینده بدست میاره اما شاید دیگه پدر ومادری نباشه.

باران:
در جواب درج کنید ترا بخدا دیگه خرجی ندید خودشون مجبور شن کار کنن... ماموری همیشه از این جالب انگیزا بدرج با خوندنشون امیدواری میاد...

المیرا /۱۷/زاهدان:
این هم زندگی ماشده.به کسی که تمام راحتی و امکاناتی که داشتیم به خاطر اون بوده الان میگیم تو برای ماچیکار کردی؟ که بدترین نوع ناسپاسی است.پدرماهم کارگره و میدونم چه سختی ای می کشند افرادی که کارگری میکنند.پس من هم وقتی بزرگ شدم بایدهمین رو بگم؟ پس ترجیح(!) میدم بمیرم. تا به پدری که توگرمای تابستون و توسرمای زمستون واسه من کارکرده این روبگم. شمارو به خدا نگید که اشتباهه.بهتون قول میدم پشیمون می شید.

نغمه ۲۹ رفسنجون :
به خود خدا قسم مامور، با پیام داداش سینا گریه شدم، داغون شدم، بغض داره خفه ام میکنه مامور ! فکر کن اگه اینا حرفای پدر منم باشه ؟ که حتما هم هست ! من تا الان بهش فکرم نکرده بودم ، چقدر من بدم هاااا ؟! خدایا منو مرگ بده که اینا رو زودتر نفهمیدم ؛ نفهمیدم و قدر ندونستم !... بغضم رو خفه کردم مامور، حالا خودم دارم خفه میشم ! قلبم درد اومده . تا صفحه ی ۵۵ خوندم بقیه اشو بعدا میخونم ! شب بخیر مامور .

ساناز ملکه ى خنده:
پیام اون آقایى که 57سالش بود رو که خوندم دلم گرفت! آخه دوتا داداشمم همینطورین!خدایى بابام واسشون جوونشم میده و خیلى بخاطرشوون مشقت کشیده و حتى اونارو از ما چهارتا خواهرم بیشتر دوست داره ولى...اونا حرفشون اینه که تاحالا کارى واسه شون نکرده و بابامم خیلى سر این قضیه ناراحته... نمیدونم چى بگم؟ شاید باید یه مدت کوتاه به فکرشون نبودن رو نشونشون بده تا بفهمن تا حالا چیکار کرده براشوون.کاش بعضیا معنى وجود پدرو بفهمن...وجودش هم یه دنیاس.

میناخوش نظر:
من هرروز 3 تا کار انجام میدم : 1 پسر داییم میرسونم مهدکودک. 2بارفتارم وپرانرژی بودنم دوستام شادمیکنم اصن بمب خندم. 3وقتی امتحان داریم به دوستام کمک میکنم چیه؟خوگناه دارن بخدا اگه کمک نکنم عذاب وجدان میگیرم چکارکنم که این همه مهربونم؟! مسؤل خوشبختم خوشحال میشم به سرزمین برمودابیای باجان ودل ازت استقبال میکنم.یوهاهاهاهاهاها بعععله.

سعید 28 ابهر :
قانون یک : اسراف نکن ، دو : دروغ نگو ، سه : غیبت نکن ، چهار : زود قضاوت نکن ، خداروشکر تا اونجایی که در توانم بود ، به این قانون ها عمل کردم ، تا حدود زیادی از عملکردم راضیم ، فقط عمل کردن به قانون های غیبت و قضاوت ، خیلی سخته... آبجی فاطمه متاسفانه حق با شماست ، الان به وضع ظاهری فرد خانه ، خانواده بیشتر از باطن اهمیت میدن ، اما چیزی که دلم رو به درد آورد ، حرفی بود که زدند ، البته درگوشی که بعد خبرش رسید ، " این پدر نداشته پس سرخود بزرگ شده !! ، خدا میداند تا آنجا که در توانم است ، سعی کردم درست زندگی کنم . سعید 28 ابهر : والا اگه ریا نشه و خدا قبول کنه ، تو همسایگی یه پیرزنی داریم ، که دختر خانماش ازدواج کردند ، و رفتنند ، راهشون دوره و زیاد نمی توانند ، بهش سر بزنند ، پشت بام خانش از جیب خودم ایزوگام کردم ، بدجور خوشحال شد ... اگه بتونم سعی میکنم مامانم خوشحال کنم ، کار خیلی سختیه ! با چه کاری ؟ ازدواج کردن ، خخخخ ، مامور چرا چپ چپ نگاه می کنی ؟ خب فقط اونجوری خوشحال میشه .

حاجی از نورآباد:
(پیام اولی) روزی که از خانمم پرسیدم واسه عقد چه پیراهنی بپوشم؟ گفت: خودت ازهمه رنگ و لباسی بهتری... و الان میدونم که واقعا اون لحظه از روی احساسات نبوده... خانمم الان بعد از9سال زندگی مشترک همون احساس رو نسبت به من داره. امیدوارم همه از پسر تا دختر، کسی نصیبتون بشه که همین طور به خاطر خودتون شما رو بخواد نه به خاطر پول و لباس و ...

لیلام از تهران:
(پیام اولی) سلام ماموری. من اولین باره پیام میدم درمورد قانون هاى زندگی خواهشا بچه هاشعارندن هرچی رو واقعاعمل میكنن بگن ماموری ارادتمندم.

مامور معذور:
اگر همه ما به جای تمرکز کردن ( مودبانه همون گیر دادن و فضولی و غیره و غیره ) نسبت به بقیه، کار خودمون رو می پاییدیم و درست و اصلاحش می کنیم الان قطعا حال و روزگار بهتری داشتیما ! اگه بقیه اشتباه دارن ما با درست بودن یادشون بدیم! ما پیام خوب بدیم! ... آره و اینا/ مامانم اینا!

مهدی برومند 15:
شاید قانون گذاشتن ، راحت تر از اجرای اون باشه. اما باید مقید به اجراش بود. خب باید اهلش بودندی تا اجرا فرمودندی و گرنه قانون بی قانونی همچنان جاری ماندندی. قوانین اساسی نانوشته ام: اصل یکم: غر نزدن به خدا و احترام به اطرافیان ، فقط کسانیکه باید به آنها احترام گذاشت.(اصل احترام ، یه چیزی تو مایه های اصل برائت) دوم: ساکت نبودن در برابر ظلم و زور. سوم: خوش برخورد بودن و عبوس و ترشرو نبودن. چهارم: بذل محبت نسبت به کسانیکه دوستشان دارم و آنها هم لیاقت آن را دارند. پنجم: دوری از همنشین بد.

آرمین 20 :
انقدر توی دلم ریختم ، که اضافه اش از چشمام می ریزه!

مامور معذور:
الهی الهی... خب بازم جای شکرش باقیه که از چشای آدم بریزه بیرون! فکر کن در اماکن عمومی یهویی... نه فکرشم نکن اصلا... فقط بیگیر اونور داداچ، ما از اون خونواده هاش نیستیم ... خو بعدا باید بریم شونصدبار آب بکشیم!

زینب ۱۷عاشق شمس:
درباره موضوع دوم... من قول می دم تو این هفته آتی به روی هر کی ببینم لبخند بزنم و حال خوبم رو باهاش سهیم شم. آخه من عاشق امتحانام و تو این ایام حالم عالیه!

مامور معذور:
عاشق امتحانات؟ دوربین مخفیه احیانا؟! ... اینجانب یک عدد خرس نسبتا گندله هنوز که هنوزه کابوسم امتحان دادنه! و من الله توفیق.

شانلی 22 اردبیل:
راستی دیشب جورابهام رو شستم ( مامور معذور: خیله خب حالا! انقدر شفافیت هم لازم نیست! ادامه پیام لطفا ... ) چندتا موقعیت برای غیبت کردن هم داشتم انجام ندادم! هلن هم اونقدر گریه کرد اما هیچی نگفتم سرم رو کردم زیر پتو صلوات فرستادم فعلاعصبانی نشدم ببینم می تونم دهن لقی نکنم یا نه... بیا، بعد میگن دخترا حسودن! چهارتا پیام از دخترها درج شد پسرا شروع کردن. یعنی یه عده حسود جمع شدیم دورهم داریم کیفش رو می بریم سردسته شونم خودمم... من! من! من خیلی دلم می خواد بزنم نصف ات کنم مامور، هنوز داغ اون بستنی های آنلی به دلمه.

عاطیناز 23 قزوین:
بند اول:غر زدن ممنوع. بند دوم: انرژی مثبت و مثبت اندیشی در هر موقعیتی. بندسوم: تحقیر کردن ممنوع. بندچهارم: محبت کردن به بچه ها. بند پنجم: حرفای بوق بوقی ممنوع. بجز بند1و2 بقیه رو ذاتا رعایت میکنم اما بند1و2 بعضی وقتا از دستم درمیره. روی هم تاثیردارن غر بر انرژی،انرژی بر غر.

معمولی بانو 20 دیار خیام:
از شیخ رجبعلی خیاط پرسیدند: چرا اینقدر آرامی؟ گفتند: بعد از سالها مطالعه و تجربه،زندگی خود را بر 5 اصل(قانون) بنا کردم: 1- دانستم رزق مرا دیگری نمیخورد،پس آرام شدم. 2-دانستم که خدا مرا میبیند،پس حیا کردم.3-دانستم که کار مرا دیگری انجام نمیدهد،پس تلاش کردم.4-دانستم که پایان کارم مرگ است،پس مهیا شدم. 5- دانستم که نیکی و بدی گم نمیشود و سرانجام به سوی من باز میگردد(قانون جبران)، پس بر خوبی افزودم و از بدی کم کردم. و هر روز این 5 اصل را به خود یاد آوری می کنم.

لیلا 27 :
سلام مهربون. راستش مدتی بود دخترم اصرارداشت باهاش خاله بازی کنم ولی من هردفعه بهانه میاو ردم تااینکه موضوع دو باعث شدپریروز حسابی باهاش بازی کنم و خیلی خیلی بهش خوش گذشت... امروزهم میخوام به باباجونم که مدتهاست رفته یه شهردورکارگری کنه زنگ بزنم وخوش حالش کنم.برنامه ای هم برای خوشحال کردن خودم دارم حالا نمیدونم چطور!! ... مامورجان منم وقتی کلاس اول بودم کفش نداشتم و با دمپایی میرفتم کیفم هم مادربزرگم ازتوجوب پیداکرده بود زیپش خراب بودو سنجاق قفلی میزدم. کاپشن هم نداشتم پس چراکسی من رو ندید؟ کسی بهمون کمک نکرد؟ من به همون کهنه های مردم هم راضی بودم... مادرشوهرجان رو دعوت کردم اومد اینجا باهم پشمک و میوه خوردیم و یه فیلم دیدیم هم اون از دلش شاد شدهم من. خوب دیگه اینم ازسه تا کار من. همه انجام شد.

پرنیا ازکرج:
(پیام اولی) سلام واقعا با خوندن پیام بعضی از بچه ها متاسف شدم برای خودم که قدر چیز هایی رو که داریم باید بیشتر بدونیم کسانی هستند همون چیزهایی که ما داریم رو ندارن. من فکر می کردم فقط خودم شرایط سختی روتجربه کردم. با خوندن پیام بچه ها متوجه شدم که اکثر آدم ها دردوره ای از زندگی شان با مشکلات روبه رو می شن ولی مقاومت و صبر کردن و خود رو نباختن در برابر اونها هنر است و هر کسی این هنر رو نداره.

فاطمه 18 قائمشهر:
(پیام اولی) تا دلت بخواد کار با حال کردم برای خندوندن دوستام . (البته فکرنکنم بشه گفت مفید!) اسمش هم گذاشتم هدیه معنوی! مثلا خاطرات خنده داره دوستام رو به شکل کاریکاتور براشون کشیدم و قاب گرفتم دادم بهشون. یا تو مناسبت ها براشون کادو گرفتم. قانون من اینه که تا حدی از بقیه متنفر نشم که بخوام بفرستمشون اون دنیا!

شکیبا دختر افغان :
موضوع اول . . . نمازمو سروقت بخونم ، کسی رو نرجونم ، هر ازگاهی هرچند ناچیز پولی رو به عنوان صدقه بدم به کسی که نیازمنده ، اسراف نکنم ، روزی یک ورق قرآن با معنیش بخونم.

نازنین 16خوزستان:
چارچوب زیاد دارم.ولی اونایی که خیلی بهشون پایبندم هستش:مقایسه نکردن،رقابت نکردن،قضاوت نکردن،شاد بودن، غیبت نکردن وووو مسخره نکردن، ازهمه مهم تر "دل" نشکستن.و چیزهای دیگه...ماموری شعرآخر دیدگاه همونی بود که من تعریفش کردما.

زهراحصاری 16نیشابور:
ایناهاش!قانونای من:یک:به هیچ وجه من الوجوب دروغ نگم.دو:تاحدامکان غیبت نکنم مگردرموارد حادکه دیگه به سیم آخرمیزنم.سه:توکارکسی دخالت نکنم وخودموتودرد سرنندازم.چهار:آشغال اصلا اصلانریزم.مأموری هفته پیش باهم کلاسی هام اردورفتیم.تونمازخونه بودیم که بچه های مدرسه دیگه بدون توجه به کوه زباله ای که ریخته بودن رفتن.منم یه پلاستیک دستم گرفتم ومشغول جمع کردن زباله هاشدم.دبیراوناتامنودید،به سمتم اومد.صورتش هم ازخجالت وهم از عصبانیت سرخ شده بود.کلی معذرت خواهی کرد و خودشم کمکم کرد.فکرکنم وقتی برگشتن مدرسه، اون خانم با تیرآهن دنبال بچه ها افتاده خخ حقشونه.

ترلان 19 از جیرفت:
پنج قانون: دیگه عاشق نمیشم، غیبت نمیکنم، دختر خوبی میشم به حرف خانواده گوش میدم و بی احترامی نمیکنم بهشون، دیگه اشغال نمیریزم تو خیابون، بیشتر مطالعه میکنم...

مامور معذور:
جانمممم؟! دیگه عاشق نمی شم و دیگه توی خیابون آشغال نمی ریزم؟!!! ... الان اینا هم قد و وزن و اندازه هم بودن؟! یعنی ترکوندی رفت! اینکه من و ما هر کار قشنگ قشنگی رو بذاریم به حساب عشق، اینا رو باید بریم درستش کنیم وگرنه عشق که خود عشقه!
و به قول ابتهاج عزیز:
عشق شادیست، عشق آزادیست
عشق آغاز آدمیزادی ست!
( با صدای علی تفرشی)

محمد ۲۷:
و اما قانون اساسی من: با نامرد نگرد. زندگی همراه با انسانیت و بخشندگی و تواضع و البته دنیای ما دوروزه. شاد باش و بی خیال ازدواج وعاشقی!

رعنا17دزفول:
دو بند مهم دارم: توهرحالی نمازم رو بخونم حتی اگه خدایی نکرده غرقه در گناه بشم ولی نمازم حذف نشه و سعی کنم موقع دعوا با مامانم، کمتراز قبل داد بزنم و بیشتر احترامش رو حفظ کنم. الهی العفو...

خورشید.40 تهران:
سلام.خداقوت! قانون اول:در هر کاری قبل از هر چیز و هرکسی به قدرت لایتناهی خدا تکیه کنم.دو:ذهن رو از هر چیز وهرکسی کنترل کنم تا مسیر آرامش زندگی برام همواربشه.سه: دنیا به معنای واقعی مزرعه ی آخرتمه پس باید حواسم به علفای هرز و آفتها باشه. چهار:احترام به پدر و مادر باهر شرایطی حفظ بشه . پنج: مسیر رشد معنوی و مادی همسر و فرزندانم در کنار تعالی فکری خودم مشخص باشه و در صورت همکاری نکردن اونها از تلاش و امید، خسته و درمونده نشم! رعایت قوانینم با وجود شرایط زندگیم خییییلی دور و دست نیافتنیه اما .... و کفی بالله وکیلا!

زهرا . ع . چهارمحال:
کار برای خوب کردن حال آدما اینکه: یه دفه ای پیام بدم به دوستام و بگم خوبی؟ به خدا خیلی حس خوبیه، چون می بینه به فکرشی... اینکه جمله دوست دارم رو دریغ نکنم از دوستام ... و اینکه سعی کنم تا جایی که میتونم کمک کنم...

لاله 23 گهرو :
مامورجان در مورد حرفهایی که ابتدای دیدگاه نوشتین یه چیزی بگم. بعضی وقتها آدم اونقدر از زندگی خسته میشه که بی خیال همه چی میشه... شاید دلیل این باشه که امیدی به زندگیش نداره که قانونی نداره.

لیلی26 تهران:
قانون من : یک: توکلم فقط به خدای مهربون باشه و یادم باشه خداجونم همیشه شاهد وناظراعمال و گفتارم هست. دو: حرف حق و درست بزنم حتی اگربه ضررم باشه. سه: قضاوت نکنم! چهار: تاجایی که در توانم هست به پدر و مادر خدمت کنم. پنج: و دوری از فضای مجازی... و تا حد زیادی به قوانین عمل کردم و موفق هم بودم.

هاجر/15/زاهدان:
به خاطر متفاوت بودن اهداف، قوانین هر فردهم متفاوته...قانون زندگیت بهت یاد آور میشه حرکتی که تا حالا داشتی رو متوقف کن و حرکتی رو که خواهانش هستی جایگزین کن. اگه این حرکت رو با چیزی جز آگاهی سطح بالا شروع کنی، چیزی که می خوایی رو هرگز به دست نمیاری! زندگی رنج آور نیست که مارو به زمین میزنه، زندگی کنترل مناسب میخواد.برای تغییر زندگیت باید متفاوت باشی. اعتقاد شدیدی به این مسئله دارم که اگه قوانینی برای زندگیت نداشته باشی،برای کسایی که تو زندگی شون دارن فقط وسیله پیشرفتی!

صدیقه 34معلم:
دو تا از انبوه قانون های زندگی ام که چند بارنقض شده اما برام خیلی مهمه : اول اینکه به قول و قرارها و نذر و پیمان و عقایدم شرافتمندانه تحت هر شرایطی وفا کنم . نزنم زیرش به خاطر فراموشی ، خجالت، ترس ناامیدی یا بی اعتقادی . دوم به حرمت صاحب نامم همیشه صدیقه باشم . بسیار راستگو در حرف و عمل و احساس که دشواره اما محال نیست، جانا شود و لیک به خون جگر شود . بابا مامان ممنون که اسمم شد صدیقه به جای صبا هرچند جفتش قشنگه اما صدیقه یه چیز دیگه است . برنامه امروزم هم اول برای خوشحالی خودم نه دیگران ، بخشیدن بخشی از لباسهای دوست داشتنیم به یه مرکز و رهایی از وسوسه تعلق خاطر به خوش لباسیه. باشد که درس عبرتی بشه برام و فردای قیامت با انچه دوست دارم یعنی انبوهی از لباس ، محشور نشم . سپاس مامور عزیز این موضوع ابعاد تاریک و فراموش شده خاطراتی رو برام زنده کرد که دور شده بودند اما انکار نه

صدیقه. خرم آباد:
صادقانه بگم اونقدر از کوچیک تا بزرگ خانواده م آزار روحى و جسمى دیدم که خوشحال کردن هیچکدوم برام مهم نیست. توى این یک هفته که موضوع باشگاه در این مورده ، هرکارى کردم که خودمو راضى کنم که در این مورد کارى انجام بدم نشد که نشد، من آدم کینه اى نیستم، همین که بخشیدمشون کلى کاره، میگن ترک عادتهاى بد ، نیاز به انگیزه هاى خوب داره . وقتى جز ناسپاسى چیزى از کسى نبینى ،در نتیجه انگیزه اى براى دوست داشتن و روابط صمیمانه نمى مونه، شما بگید؛ تو خانواده اى که از ابتدا با رفتارهاى غلط و تنش و مشاجره بزرگ شدن، با مادرى که اصل اولیه رفتارش، تندى و پرخاشه ، چه رفتارى از اعضاى اون خانواده انتظار میره؟

مریم ۲۰ دانشجو روانشناسی:
آدمها توی ارتباط متولد می شن.یه درصدی از توجه رو نیاز دارن و طبیعیه... از پر بودن لبریز یا از تهی سرشار! مساله این است. چی شد؟! یه چیز می گم شاید بعضی از عزیزانم ناراحت بشن.ببشقید…اینکه آدم به خاطر زشتی ازدواج نکنه، خیلی از این خبرا نیست.چون زیبایی یه امر نسبی است. من ممکنه یه چیزی رو خوشگل بدونم ،شما نظرت چیز دیگه ای باشه. یا برعکس. و اینکه... البته منظورم همه نیست.من نوعی حس کنم زشتم حالا چهار تا از خودم بدتر، بهم گفته باشن زشت،من از درون خودم رو نپذیرم،اعتماد به نفس نداشته باشم،حضور فعالانه نداشته باشم تو زندگیم تلاش نکنم، چه توقعیه حالا انقد حالم بده ازدواج کنم عزیزم!

الهه/ کرمانشاه:
قانون های زندگیم،اول:به هرجایگاهی دراجتماع رسیدم یادم نره که کی هستم،دختر،کی وازچه خانواده ای،دوم:به هیچ کس اجازه بی احترامی کردن به پدرومادرم رونمیدم،بعداز،ازدواج،سوم:رعایت احترام وحفظ حرمت پدرومادرهمسرم،همون جورکه دوست دارم ایشون هم به والدین من احترام بذاره،چهارم:احترام به عقیده وتفکرهمسرجان وسرک نکشیدن درحریم خصوصی ایشون بااین بهونه که خانومش هستم،شایداصلی ترین دلیل دوام زندگیمون بعدازاعتماد به همدیگه رعایت این موردازطرف هردومونه،پنجم:درتصمیم گیری هازندگی سه نفره مون ازایلیانظرومشورت میخوایم وبعضی اوقات هم نظرهای میده که به ذهن بنده وهمسرجان اصلأنرسیده وباعث شگفتی وتعجب هردوتامون میشه.

زهرا 17 اصفان:
قانون اساسی های زندگیم: اول اینکه دروغ نگو. هیچ چیز ارزش دروغ گفتن نداره. (اینو یه چند وقت فراموش کرده بودم، الان باز دارم سعی می کنم به راه راست برگردم. دوم اینکه فکر کردن به مشکلاتی که نمی تونی حلشون کنی رو بذار کنار. خودتو عذاب نده. برای خودت مرورشون نکن. بسپارشون به خود صاحب مجلس. سوم اینکه ساده ببین، ساده بگیر، ساده باش. زندگی رو واسه خودت بزرگش نکن. خیلی پیچیدگی ها صرفا ساخته و پرداخته ی ذهن بشر هستن. از اینا دور بمون تا آرامش داشته باشی. چهارم: تو چیزایی که بهت مربوط نیست دخالت نکن. خیلی چیزا رو نبین، نشنو، وقت نذار براشون. هر چیزی ارزش اهمیت دادن نداره. پنجم: اولویت اول با خودته..به فکر خودت باش. نه که بقیه هیچ،اما اول خودت، منفعت خودت، سلامتی خودت.

علی 25 تهران :
شاد کردن که خوراک خودمه. اصلا دلم راه نمیاد یکی ناراحت باشه باید حتما از حالش بیارمش بیرون، همیشه غروب ها زنگ میزنم به بابابزرگم و میگم چیزی لازم نداری رفیق (فکر میکنم شاد میشه)، یه وقتایی هم بجای همکارم شیفت می ایستم که شاد بشه آخر هفته ها یه اسباب بازی برای بچه ی کوچیک ابجیم میخرم که شاد بشه گاهیم دوستامو شاد میکنم بدین صورت که میرم زیر پست هاشون و مینویسم باااواا خوش تیپ! (مثل چی شاد میشن) یه وقتاییم که خیلی حس شاد کردنم گل کنه لبخند میزنم و هرکی رو دیدم میگم باااواا خوش تیپ! دیگه چیکار کنم که انقد شاد کنم؟!

اسماگلی:
حالا اینکه بعضی دوستان بفرمایند:برو بینییییم بااااو! یکی نیست حال من رو خوب کنه ! برم حال یکی دیگه رو خوب کنم که چی؟فرافکنیه آیا ؟عهده را ازگردن خود به دست دیگران واگذار کردن و به من و توچه گویان به افق ازلی نگران شدن است؟؟؟ مهلومه دیگه. هممون یکسری کارها بلدیم.کار خوب:شادی به لب دیگران آوردن،شاخه گلی برای یه عزیز خریدن،به دیدن کسی رفتن که میدونیم خوشحالش میکنه، حتی اگه کسی نیست به دیدن عزیزان سالمند درخانه سالمندان رفتن پای درد دلشون نشستن،به دیدن کودکان دربهزیستی ها رفتن وبازی کردن باهاشون،یه کودک کار رو به یه ساندویچ کوچولو دعوت کردن! یا حتی به نیت کودکان تنقلات توی جیب یا کیف داشتن و به اونهادادن!

پژاره۲۵کوهدشت:
حال خوب برای اطرافیان مثل همون خوشی در دسترسه!مثلا من برای عمه ام کلی کتاب معرفی کردم، مثلاسرزدن به اقوام،حرف زدن با دوستان،ترک کردن یه سری اخلاقای بد که موجب ناراحتی اطرافیانمون میشه...من به دوستام پیشنهاد میدم که باهم بریم بیرون حتی اگه هیچی پول همراهمون نباشه!همین که کنار هم بشینیم و بگیم و بخندیم که دیگه پولی نیست! (قابل توجه لاله ۲۳)این همه حال خوب و انرژی مفتی برای اطرافیان! والا! از اون جایی که بیشتر وقتم رو برای خونوادم میذارم و باهاشون خیلی معاشرت دارم فکر کنم همش خودمو وقفشون کردم در واقع فدا کردم خودمو! بنظرم اول برای خودمون وقت بذاریم حال دل خودمون رو خوب کنیم بعد اطرافیان!اونم به شرط اعتدال...پارسال که کلی ناامیدو افسرده بودم میرفتم پیش روانشناس بهم میگفتن ازبس خودتو فدا کردی نقش فرزند فراموش شده خونواده هستی!راست می گفتن بندگان خدا،یه جاهایی نقشم تا حد مامان بود،بس بود دیگه محبت کردنم حد داشت نه دیگه تا این حد!

زندی.34.سنندج:
یه روز مدرسه دخترم روانشناس آوردن. بهمون گفت: روزی سه تا کار مفیدانجام بدیم و... دوسال میشه که انجام میدم. حال دلم خیلی خوبه. مثلاخودم و بچه هام عضوکتابخانه شدیم. دیگه چندنفر رو با خودم بردم. تو خونه همه بهم میگن کار مفید اومد.مثلا امروز جاریم قوریش شکست منم یکی دادم امانت.و کارهای کوچک دگر.

پروانه از ملایر:
(پیام اولی) سلام.راستش به نظرم ته تهش بعد از این حرفا ( درباره یه بار پوشی لباس) می رسیم به اینكه داریم واسه نظر دیگران زندگی می كنیم، چون همش می گیم مردم نگن: لباسش تكراریه... خب حالا تكراری . مگه میان ازتنت درش میارن؟ ...اشكال از خودمونه، نمی دونم پس كی می خوایم اصلاح بشیم؟ باشد كه رستگار شویمممم.

محفوظانه :
مامورک ، اکثر لباس های من ، لبا س های دست دوم دختر یکی از اقوام است ، هر وقت میخواد بیاره، در کمال احترام و خیلی هم تمیز و اتو کشیده میاره ، الان هم میخواسم برم درس بخونم ، سردم بود گرمکن اش رو پوشیدم و زل زدم تو چشمای خدا و گفتم ، دم این بنده ات جیز، میشه بیامرزیش ؟ .. پیام شانلی رو دیدم، یادم اومد منم کلی گیره مو و گل سر و اینا دارم ، هر وقت میرم بیرون میخرم عاما لا استفاده متاسفانه، میخوام بدم به بچه های یکی از اطرافیان که نیاز داره ، شاید یه لبخد زد و انژی مثبتش پاچید رو چش و چال ما .

دنیام 23:
سلام ماموری جون راستش رو بخواى سر زدم به كمد لباسام نوزده تا مانتو و بیست و یکی شلوار، كیف وكفش هم كه نگو... من خیلی لباس خریدن رو دوست دارم! به مدهم خیلی اهمیت می دادم... ولی چند ماهی هست كه دارم ترک ازمد و لباس خریدن می كنم قرارشده لباسایی كه نو و تمیزهستن مامانم بده به یه خانم ازهمسایه هستن.... ماموری اصلا دوست نداشتم از لباسام دل بكنم ولى راضی شدم چون هستن كسانی كه بچه هاشون بدون لباس و...زندگی میكنن... ماموری جون من خودم مربیه بافتنی، سفره آرایی و چیدن سفره عقد وتاج عروس هستم . قبلا درآمدم رو خرج لباس می كردم ولی چند ماهی هست كه دخترخانوم پنج ساله ای رو تحت پوشش خودم كردم. خدارو شكر تا الان تونستم هر چیزی كه دلش میخواد روبراش مهیا كردم. اینكار هم هم ثواب داره هم دل یه بچه شاد شده.

مامور معذور:
احسنت ... احسنت! بارها گفتم مهم نیست کجا بودیم و هستیم... مهم اینه که از هرجایی که هستیم یه قدم بریم جلوتر... این ارزشه... و بیایم گهگاهی "حاسبو قبل ان تحاسبو" کنیم و خودمون با خودمون ببینیم هر چی و هر کسی که هستیم، انصافا خیرمون به کسی هم می رسه؟ یا نه فقط نقش جارو برقی رو داریم؟ خب کسی که فقط انرژی می گیره و می خوره و پس نمی ده، گیر نمی کنه در منطقه مذکورش آیا؟ گردش و چرخش انرژی نمی گرمبه در زندگانیش؟ ... موضوع دوم برای همین بود! اصلا هم ربطی به پول داشتن نداره ها، جون که داریم! می تونیم چند دقیقه و ساعت مون رو در خدمت یه کار خوب باشیم... الحمدلله انقدرهم موسسه و خیریه و مرکز و مجتمع و کذا و کذا هست که نگو... بشیم خدمتکار نیازمندان... حال از این خوبتر؟! آدم از این بهتر؟ و کاش قدمون برسه و بکشه به جایی که بخونیم: عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست! (سعدی)
تا اطلاع بعدی
عشق وجودتون آتشفشانی
یاحق

ای دوست، ز ما و من گذر باید کرد
بشکن خود را، ز خود سفر باید کرد!
گر آتش عشق یار، در دل داری
این شعله هماره تیزتر باید کرد
ایرج اصغری

انتقاد، پیشنهاد و حمایت در رابطه با دیدگاه:
پیامک به شماره: 30000162
تماس در تهران:162و سایر شهرها 2781-021
تلفن گویای شبکه پنج:
27865000 (021)

اضافه کردن نظر


تمامی حقوق این سایت متعلق به سازمان صدا و سیما جمهوری اسلامی ایران می باشد