• slide-0.jpg
  • slide-2.jpg
علم و دانش
روانشناسی موفقیت
کسب و کار
حقوق و قوانین
شعر و داستان
لبخندانه
باشگاه دیدگاه
دستور آشپزی
یادداشت های سلامتی

دیدگاه 12 دی

جالب انگیز:
دوستان خوب، کتابهای خوب و یک وجدان آسوده... اینها زندگی ایده آل هستند...
مارک تواین

سلام سلام صدتا سلام
نتیجه نظرسنجی مون درباره میزان مطالعه کتاب در روز رو نهایی می کنیم با اعلام:
صفر دقیقه : 30 درصد
کمتر از پنج دقیقه: 8 دردصد
نیم ساعت: 21 درصد
یک ساعت: 15 دردصد
بیشتر از یک ساعت : 25 درصد

ملاحظات دیدگاهی:
لطفا پیامها با رعایت فاصله بین کلمات، نقطه و ویرگول گذاری، کامل نوشتن کلمات خصوصا حروف ( که، به، را و ... ) در چند پیام/ نه یک پیام طولانی، راجع به موضوعات، مطالب و پیامهای فعلی و قبلی دیدگاه... و خلاقانه و همراه با مشخصات شما در ابتدای "هر پیام" ارسال شوند... پیشاپیش و پساپس از درک، فهم، همراهی، همکاری، همیاری و بذل توجه و محبت شما سپاسگزاریم!

موضوعات مورد بحث:
یک) آیا هر از گاهی احساس می کنید که دیگران قدر شما را نمی دانند؟ اطرافیان شما، آدمهایی نمک نشناس و بی معرفت شده اند؟ دلتان از دستشان می گیرد که چرا قدر خوبی های شما را نمی دانند؟ لطفا شرح حال تان را بنویسید و بگویید چه باید کرد؟ راه حل و راهکار شما چیست؟

دو) فرق رفتارهایی که بر اساس آرامش و انرژی درون انجام می شوند با کارهایی که به خاطر آرامش، شادی، انرژی، توجه ، تایید ، خوشایند ، خوشامد و ... سایرین ( هر چیز و هر کسی بیرون از وجود شما) شکل می گیرد در چیست؟ شما بیشتر اهل کدام رفتارها هستید؟ اولی یا دومی؟

همدلان و باحالان دیدگاهی:
فاطمه(!) دختر املاکی
فرشته 24 شهرکرد
لیلی 26 تهرون
علی 25 تهرون

نمی دونیم کی:
اگه مستورم مجبورم ، سلام مأموری گفتین کسی دو اسمه باشه (ممکنه) دو شخصیتی بشه. من چنین حسی دارم منتها من چهار اسمه هستم!! پس میشم چهار شخصیتی؟!! تازه بازم اسم بهم پیشنهاد میدن. گفتم فعلا پذیرش نداریم! خبرتون میکنم والا ا ا ا ، انتخاب مامان : شهلا ، ندا ، انتخاب بابا : نرگس به خاطر اینکه 10 شعبان به دنیا اومدم، صفحه ی اول قرآن نوشتن اسمم رو نوشتن. انتخاب عمو : سمیه... مامان به شدت مخالفه، مامانم میگن این اسم پیرزنیه !!!

مامور معذور:
خو همین کارها رو می کنین آدم رو با "هوی" صدا می کنن دیگه! ... تازه "هوی" که خوبه! نصف دهه شصتیا رو با پرت یک فروند جسم از خارج از کادر و حومه و محدوده صدا می کردن... تنها خوبیش این بود که اول طرف هوشیار می شد بعد کار رو بهش می گفتن! نه مثل الان که همه سرشون توی گوشیه، می گی: برو پارچ آب رو از یخچال بیار، طفلک صغیر سه متری رفته آفتابه رو گذاشته توی یخچال، وانگاه نشسته وسط سفره با شیشه دوغ خودش رو آب کشیده!

سهیلا :
مشکل نه تنها من بلکه کل بچه های روستا اینه که کتابخونه نداریم وقتی میرم شهر کتابخونه کلی از بچه های روستای ما تعریف میکنن که کتابخونن واینجور حرفا البته از خدا که پنهون نیست از شما چه پنهون کلی ذوق میکنم از بحث خارج نشیم به من گفتن که روستا شما با روستای بغلی انگار تو خوندن کتاب رقابت دارن حتی گفتن که میتونین با شوراتون حرف بزنین که تو روستای خودتون کتابخونه بسازنن ما هم میتونیم چند درصد از کتاباتونو تامین کنیم منم خوشحال گشتندی و اومدندی روستا حرف زدم با شورا و جوابی که گرفتم کتابخونه میخوایم چیکار مدرسه مهم تره و باورت نمیشه که ابتدای بودم قرار بود مدرسه بسازن و من از ذوق مدرسه جدید ابتدای رو خوندم که راهنمایی برم مدرسه جدید روستا اما رفتم شهرستان دبیرستان رو هم همونجا خوابگاهی شدم و خوندم و تا الان همون آش و همون کاسه...

گلچهره ازگلستان:
سلام به همگی ومسئول محترم. من عاشق كتابم ولی نمی خونم ... ما تو روستاییم به كتاب دسترسی نداریم، اینجا كتابخونه نداره با شهرمون هم فاصله زیادیه و نمی ذارن برم شهر و نمیذارن بخرم!

الی از روستا:
مامورخیلی دوست داشتم روانشناس می شدم، چرا (بعضی!) پدر و مادرهای روستایی فکرمیکنن ‌بچه هاشون با درس خوندن به جایی نمی رسن؟چرا تشویقشون نمی کنن درس بخونن؟حالا من درس نخونده، چطور با این ‌موضوع‌ کنار بیام؟اگه روانشناس می شدم می تونستم کلی زندگی ها رو درست کنم،ولی حالا تو زندگی خودمم موندم. مامور اتاق شیشه ای شبکه ی چهار خیلی جالبه، دلم می خواد دیگه به این آرزوم‌ فکر نکنم ‌خیلی ‌برام ‌حسرت‌ داره،کتاب هایی که تو دیدگاه گفته میشه برای من حسرته‌، اگه دسترسی پیدا کنم ‌خیلی ‌عالی ‌میشه، برام حکم طلا رو داره.

لیلام از تهران:
سلام خدمت مامورعزیز. ببخشیدا من رو رسما شستی پهن كردی روی بند! منظور من از اینكه گفتم قوانین عملی باشه اصلا و ابدا فضولی یا قضاوت نبود چون قضاوت فقط كارحضرت حق است. حرف من این بود به عمل كاربر آید به سخن دانی نیست... انقدر شعار دادیم و قانون وضع كردیم كه كار مملکت به اینجارسیده. خود شما هم گفتی با درست بودن كارمون رو یادشون بدیم نه با لاف زدن...

سمانه٢٦ :
سلام مامور چه موضوعی گذاشتی! ...سیل اشكها روانه خواهد شد! آره!خیلی شده كه احساس نه هااا!به چشم دیدم و به گوش شنیدم وبا مغز استخوانم چشیدم! بی معرفتی و نمك نشناسی ادمهای اطرافمو،وقتی هر كار و كمكی ازم خواستن و من دریغ نكردم...!بدی ادم نمك نشناس اینه كه وقتی یادت میاد چه كارایی براش كردی و اون با تو چكار كرد ،از خودت بیشتر بدت میاد تا اون! دلم شكست!دلم گرفت! بارها و بارها... باید همه چیز رو به خدا سپرد، تا خدا بنده نواز است به خلقش چه نیاز؟ خداقوت.

علی ابراهیمی. مشگین شهر:
سلام خدمت مامور محترم نمیدونم شناختید یا نه اما من خیلی وقت پیش عضو باشگاه بودم از وقتی رفتم سربازی دیگه خبری از باشگاه نداشتم دوباره سلام و دوباره بازم سلام واقعا خوشحالم هم میام مرخصی هم مهمون باشگاه باشیم یه چند روزی... راجع به موضوع اول رفیق خدمتیم که منو وقتی تصمیم گرفت بره جای دیگه ای خدمت کنه آنقدر بهم دیگه وابسته بودیم ک نمیشد از هم دیگه دور باشیم ولی یه جوری شد که یکی از سرگردها اونو با خودش برد از وقتی اون رفت به اجبار وارد جمع دوستانی شدم که اکثرشون اعتیاد داشتند چون تنهایی واقعا تو پادگان سخت بود اما خدا رو شکر هیچ وقت به سمت مواد نرفتم هنوزم دلگیرم از همون دوستم و هیچ وقت در قلبم نمیبخشمش با اینکه همدیگرو دوست داریم بی معرفتی راه حل نداره.

فاطمه قادری 18 :
ماموری جونم من یه چند وقتی میشه که تصمیم گرفتم به هر کسی اندازه ظرفیتش محبت کنم! نه به اندازه مرام خودم !چون اغلب کسی قدر محبتام رو نمیدونه و خداییش هم نمی فهمم چرا ؟شاید از بد شانسیم .

حسینی از تهران:
موضوع اول: بله برام پیش اومده اما از اونجایی که از هر دستی بدی از همون دست پس میگیری به خودم اجازه گله کردن نمیدم چون بودند و هستند آدمایی که قدر خوبی هاشون رو ندونستم و بی معرفتی کردم موضوع دوم:بیشتر اهل رفتار دومم!به نظرم شاد کردن دیگران برای خودمون هم شادی آوره!به شرط اینکه شیوه درست رو انتخاب کنیم و خشنودی آدمارو به خشنودی خدا ترجیح ندیم.

فاطمه 22 تبریز :
وقتی در گذشته کامل نشده باشید ، همواره آن را همراه خود به این طرف و آن طرف می کشید . گذشته مرجع شما برای شناخته شدن می شود . در فکرتان تاثیر می گذارد ، عقاید و باورهایتان را می سازد و تاثیر مستقیم در تصمیم گیری هایتان دارد . ناخواسته در تجربیات گذشته تان غرق می شوید و همان تجربیات گذشته تان است که به شما می آموزد چه کاری را می توانید انجام دهید و چه کاری را نه . به جای زندگی در زمان حال و نگاه به آینده ای که هیجان زده انتظارش را می کشید ، گوشه ای می نشینید و به مکالمات تکراری گذشته که در مغزتان شکل می گیرد ، گوش می کنید . شما بدون اینکه متوجه شوید به سمت گذشته می روید نه آینده . شهامت از دبی فورد.

زیلان میلانی :
اونی که یک بار تنهات گذاشته: بازم تنهات می ذاره... اونیکه یک بار بهت خیانت کرده : بازم خیانت می کنه! ... اونی که یک بار رفیق نیم راه شده: بازم وسط راه رهات می کنه... اونی که رفته : دیگه رفته.در رو به روش ببند و نذار با زندگیت بازی کنه. دیگه هیچ وقت بهش اعتماد نکن هیچ وقت...

مامور معذور:
یا حضرت نوستر آداموس پیشگو، تو را چه می شود که جلادانه به پیشواز آمده ای؟! جبروت سیبیلهایت مرا در خود خیساند که ! ...خو اینجوری ام که یا باید دیوار بکشیم دور خودمون یا آر پی جی به دست، وسط حلق و ملاج اطرافیان ماشه رو بچکانیم و بکشانیم... خدا رو خوش میاد آیا؟ یادمون نره که دنیا دورزه، یه روز با ما و یه روز بر ما ... حالت برعکسش رو هم تصور کنیم ... لااقل خدا که با بنده هاش اینجوری تا نمی کنه و "فرصت بازگشت" می ده اونم تا جایی که صدبار اگر توبه شکستی باز آ و ... ، ماهم بدک نیست در حد این من خاکی- پاکی و انرژی و وسعمون، اقتدا کنیم به صاحب مجلس حالا اگررررم نرسیدیم وسط پذیرایی خونه حضرتش، در راه کوی و آستانش هم قدم زدن عالمی داره... هرچند سخته وا ولی خیلی وقتها هم باید گذشت تا بگذره... با این فرمون که: می بخشم اما فراموش نمی کنم! ( از اون لحاظ که همه اینا درس و تجربه و در واقع خود خود زندگیه!)

دنیام 23:
سلام ماموری جون. بله تا دلت بخواد دلم رو شكوندن بخاطر طرز فكر بعضیا واقعا متاسفم نمی دونم چطور اینقدر بی رحمانه فكر میكنن چرا ما آدماقبول نداریم اگه خدارو نداشتیم به هیچ جا نمی رسیدیم. اگه من دختری رو تحت پوشش كردم بخاطرثوابش بود چون درك می كنم یه دختر بچه با چیزای ساده خوشحال میشه دوست نداشتم یه دختربچه بخاطرنداشتن پدر و مادرحسرت بخوره وقتی با یه عروسك خوشحال میشه انگار دنیا روبه من دادن یه بنده خدایی گفت: پولات رو خرج این بچه ها نكن توی این زمونه آدم باید بفكرخودش و مال این دنیاش باشه كه بهش خوش بگذره... من معجزه ی خدارودیدم تواین مدت كه حامی "...." هستم سفارشاتم براى كا رده برابر قبل شده. چون خدابهمون "فرصت" میده تا ازش استفاده كنیم تاخودش بی نیازت كنه. اگه خدایاریم كنه قراره برای چند وقته آینده پنج دختربا مادراشون رو بفرستم پا بوس آقا امام رضا ناگفته نماند دخترا پدر ندارن و تا به حال زیارت آقا امام رضا نرفتن. ( مامور: فاصله بین کلمات لطفا)

فاطمه ۲۷:
آره گاهی دلم می گیره که قدرم نمی دونن، بخصوص خونوادم فقط سعی میکنم کمتر ناراحت بشم ،و انتظار تشکر نداشته باشم.

سیندرلا 21 تهران :
سلام به همه دوستای گلم , گاهی احساس می كنم كسی قدرمو نمی دونه و بود و نبودم برای كسی مهم نیس , خوبیامو نمی بینن و همه زوم می كنن روی كار بدی كه ناخواسته انجام دادم , اون لحظه دلمو خوش می كنم به خدا و با خودم میگم اشكال نداره اگه كسی متوجه خوبیای من نیس , مهم اینه كه اجر هر كس پیش خدا محفوظه . اینكه دیگران جواب خوبی تو رو با بدی بدن مهم نیس , چیزی از تو كم نمیشه . پس همیشه خوب باش و خوبی كن حتی اگه كسی قدر تو رو ندونست . اگر از دیده ی كوته نظران افتادیم / نیست غم , صحبت صاحب نظری ما را بس.

رعنا 38 اصفهان:
سلام مامور بعد از دو هفته سرما خوردگیم بهتر شد چشمهام به شدت عفونت کرده بود.من که دور و برم از این آدمهای نمک نشناس زیاد مخصوصا قوم شوهرم.خدا شاهده کارهایی که برای مادر شوهرم انجام دادم برای مادر خودم انجام ندادم،اما بعد از من سه تا عروس آورده دست به سیاه و سفید نمیزنن انقدر هم عزت و احترام دارن دلم برای خودم میسوزه. مادر شوهرم کمرشو عمل کرده بود من ده روز پشت سر هم از صبح تا شب خونه و زندگیمو میذاشتم میرفتم،در خدمتش بودم در صورتی که چهار تا دختر داره.این یه نمونه کوچیک از کارهاییه که براشون انجام دادم.حالا اگه من تو خونه بمیرم دریغ از یه تلفن که احوال منو بپرسن...یه کم قدر شناستر باشیم جای دوری نمیره.

محفوظ بمونه :
من سه بار مورد تعرض(!) توسط .... قرار گرفتم ....

مامور معذور:
سلام خواهر عزیزم ... پیام مشروح و مفصل شما حال ما رو دگرگون کرد... بسیار متاسف و منقلب شدیم... اما متاسفانه این پیامی نیست که امکان بررسی ابعادش در اینجا باشه و ماهم متخصص این کار نیستیم... حتما حتما حتما باید به طور حضوری به مشاور متخصص مراجعه کنین... اما قبل از هرچیز این رو بدونین که شما هیچ گناهی ندارین و این حق شما نیست... شما مظلوم، پاک و دوست داشتنی هستین و این اتفاق، حادثه ای هست که ممکنه برای هرکس دیگری پیش بیاد پس خودتون رو مطلقا سرزنش یا ملامت نکنین. قبل از هر کسی باید اینها رو خودتون قبول داشته باشین و به خودتون فرصت دوباره بدین و بدونین به تنهایی و بدون کمک متخصص از پس علاج این درد و رنج بر نمی آین... توصیه کوتاه مدت من با توجه به اطلاع مادرتون، کمک گرفتن از ایشونه و اینکه حتما محل سکونتتون رو تغییر بدین و ارتباطتون رو قطع کنین... در پناه خدای بخشنده مهربان....

فاطمه(!) دختر املاکی:
مدام این حس درونم دریای وجودم رو متلاطم می کنه دل به امواج میدم و طوفانی میشم اما با اندکی تحمل و تفکرساحل دلم آروم میشه. چطور می تونم ازدیگران ناراحت باشم؟ و گله کنم وقتی خودم قدرخودم رو نمی دونم؟ وقتی واسه خودم ارزش قائل نیستم؟ چطور می تونم این توقع رو از اطرافیانم داشته باشم؟ هر وقت یاد گرفتم شان و شخصیت خودم رو زیرسئوال نبرم، عزت نفس و اعتماد به نفسم رو فعال کنم، خودم باشم و برای خودم زندگی کنم، به امید معجزه نباشم و خودم معجزه ی زندگیم رو بسازم استعدادم رو شناسایی کنم و پرورشش بدم، هدف داشته باشم و برای رسیدن به هدفم تلاش کنم، هروقت قدر و جایگاه خودم رو شناختم بعدش می تونم مدعی بشم و این توقع رو از اطرافیانم طلب کنم. تا اون روز این حق رو به خودم نمی دم باید بفهمم با خودم چندچندم؟ بعد برم سراغ گله و شکایت ازعالم و آدم، شاید بعضی وقتها بخاطر بدخلقیام وجودم واسه اطرافیانم کمرنگ بشه اما مسلما بخاطرعلاقه ای که نسبت به هم داریم هیچوقت از بین نمیره! باید تلاش کنم بیشتر با زیر و بم شخصیت خودم آشنا بشم، اولین گام و اولین قانون واسه بهبود حال خودم و پیشرفت زندگیم اینه: اول خودم قدردان خودم باشم!

نسرین 76 :
بخوام تقریبی بگم سی درصد رفتار هام برای خوشامد خودمه . و هفتاد درصدش برای تایید و خوشاینده سایرینه . پس بیشتر پیرو رفتار دومی هستم ولی نه همیشه . دلالیش هم می تونه متفاوت باشه مثله ترس از قضاوت شدن ، نداشتن اعتماد به نفس و ... . فرقشونم اینه که تو مورد دوم همیشه چشمت به دهن مردمه که چی می گن و چی می خوان . و پیامدش سرگردانیه که حالا واسه من تصمیم بگیرید که من چه کار کنم که مقبول باشه... یکی از دلایل اینکه فکر می کنیم اطرافیان قدر مارو نمی دونن ممکنه این باشه که " توقع " داریم : که زحماتمون دیده بشه ، ازمون تشکر بشه و ... . در واقع انتظاراتمون برآورده نمی شه و احساس سرخوردگی می کنیم . راه حلش اینه که اگر کار خوبی انجام می دیم برای رضایت خدا باشه و یا حداقل سطح توقعاتمون رو اونقدر بیاریم پایین که به نفت برسیم !

نسرین از مرند۳۷:
یک)بله مردم خیلی نمک نشناس شده اند میان می خورن می برن ونمکدان می شکنند تنها راه حل فقط کم کردن روابط ورو ندادن است چه همسایه باشه چه فامیل... یه همسایه داشتم هر روز مایحتاج زندگیشو از من می گرفت اون همه خوبی کردم اخرش به ما تهمت زد ورفت نفرینش کردم خودش رسوا شد حقا که چوب خدا صدا نداره .

نسرین ۳۳ زنجان :
1: شوهرم و پسرش هرقدر محبت می کنم اصلا نمی فهمن و اذیتم میکنن. بارها با زبون ازشون خواستم خوب باشن با اینکه درست نیست اما گهگاهی کارهایی که کردم رو یاد آوری می کنم بلکه دیگه ناراحتم نکنن اما انگار نه انگار .دلم که خیلی میگیره.کاری ازم بر نمیاد فهمیدم ک دردمو فقط ب خدا بگم. ۲:اولی ک با خواست خودمونه خیلی راضی نگه مون میداره و از انجامش خوشحالیم اما دومی مثلا بعضی وقتا باید خیلی خوب بود با اطرافیان ب خاطر حفظ زندگی. که من دارم این رفتار و .هر قدر اطرافیانم بد میکنن باهاشون خوبم که شوهر و زندگیمون و از دست ندم. خب این قلبا نیس فقط برا حفظ زندگیمه. و خوشم نمیاد.محبت که میکنیم انتظار داریم دوسمون داشته باشن دوسمون ندارن حداقل ناراحتمون نکنن.

زهرا یوسفی 17 ،کاشان:
من چون آدم زودرنجی ام کوچک ترین کارهاناراحتم میکنه ولی به روم نمیارم.توبی معرفتی دوستام بدجوربی معرفتن،اصلاقدرم رو نمیدونن.تنها دوست خوبم خالمه! من خوبی می کنم ولی نمیدونم چراجوابشوبدبهم میدن.مثلادخترخاله بنده بایه بنده خدایی دعواش شدخواستم واسطه شم دوست شن بجای تشکر الان بامنم قهره! چندماهه! من باشم که خوبی نکنم.

پروانه از ملایر:
راستش مامورجان به نظرم هركدوم ازما از نظرخودمون یه پا دهقان فداكاریم كه درحق همه خوبی می كنیم ولی كسی قدرمون رو نمی دونه. یادمه یه بار توی هم اندیشان مسئولش می گفت سعی كنید بدون توقع برای كسی قدم بردارید.یعنی برای دل خودتون.نه اینكه من این كاروكردم فلانی هم بایددرمقابلش كاری برام انجام بده.اینم بگم خیییلی سخته هاااااااا! ... مامورجان درباره موضوع دوم بایدبگم كه همه ی كارامون به خاطردیگرانه.بیایدروراست باشیم با خودمون.غذاخوردن,لباس پوشیدن,درس خوندن,خریدجهیزیه,خریدوسایل خونه و...همش به خاطرمردمه.درواقع هیچ كاری روبه خاطرخودمون انجام نمی دیم.طفلك خودمون!

صبا دخی همایونی:
خخخ موضوع اول رو می خوندم که آیا ... آیا.... انتظار داشتم بگی پس باما تماس بگیرید! ...هععیی دست نزار رو دلم که خونه، من این احساس رو 70رصد دارم.ولی کمم نمیارما همچنان مسخره بازیام رو ادامه میدم. مخلصیم و همچنان در خدمت.

اسما ۷۶:
دو) خب راستش اگر اون سایرین مامان و بابام باشن آره! برای رضایت و خوشامد شون، و اینکه کلا ازم قطع امید نکنن. با خودم میگم: فقط بخاطر مامان و بابا! ولی بجز این، خوشامد و تایید دیگران اصلا برام مهم نیست. بخاطر همینم هست که تو فامیل خیلی دوستم ندارن... ممکنه ما با آدمای زیادی ارتباط داشته باشیم. و از اونجایی که هر انسانی شخصیت متفاوت با دیگری داره، پس راضی نگهداشتن همشون به یک شکل امکان پذیر نیست. در نتیجه باید با هر شخصی اونطور که دلش میخواد رفتار کنم. پس اون اسمایی که میشناختم کجاست؟ طبیعتا چیزی از اون طفلک باقی نمونده. چون دائما در فکر تایید و خوشامد و توجه سایرین بودم. و بعد من میمونم و یه اسمای چند شخصیتی که بلاتکلیف و پریشون و نمیدونه کیه، چی میخواد، علایقش کدوم و....

درنا 24، تبریز:
من بیشتر اهل رفتارایی که منشا درونی دارن هستم، فرقش اینه که خودت می دونی کدوم رفتارت واقعیه کدوم الکی، این که فلانی ازم راضی باشه زیاد مهم نیست، مهم اینه که خودم از خودم راضی باشم. این منم که تا آخر عمر همراه خودمم نه فلانی. رفتاری با منشا بیرونی اثرش کوتاه مدته، فوقش یه مدت یه لبخند رو لبت بیاره اما اون درونیه عجیب به دل و جون آدم می چسبه. عذاب وجدان و خودخوری و ... هم نداره.

سیده آرمیتا29مازندران:
گاهی احساس میکنم دستم بی نمک ترین دست توی دنیاست! وبرای هیچکسی نمک نداره! نمیدونم چرا؟! بدترین چیزتوی زندگیم این بودکه به همه خالصانه محبت کردم!ازخوشی های خودم زدم تادیگران توی زندگی شون شادباشند.حتی یه تشکرنکردن!درسته قدرمحبت ها وخوبی هام روندونستن.وجواب خوبی هام روبابدی دادن!ولی خداشاهده هیچوقت جواب بدی شون روبابدی ندادم.درسته نمک خوردندونمکدان شکستند! و ازدست خیلی ها؛خیلی دلم گرفته!

مبینا۱۷همدان:
یجورایی حتی اگه برای توجه دیگران هم کاری رو انجام بدی انرژیش بهت میرسه دیگه!ولی اینکه یه کاریو فقط و فقط واسه حال دلت انجام بدی خیلی معرکه و محشره! خخ!

خورشید40 تهران :
سلام.خداقوت! راستش این حس قدرنشناسی دیگران نسبت به خودم متاسفانه یه واقعیت تلخ درطول زندگیمه! آدمای نمک نشناس اطرافم که کارامو وظیفه میدونن و درکمال بی انصافی بهم میگن خب اگه این کارا هم نکنی میخوای بگی زن و مادر هستی؟ برو ببین زن فلانی،شوهر بیعرضه ش رو میپرسته! بچه های بی ادبش رو چقده بالا میبره! ما که ازت شغل بیرون نخواستیم حالا اگه توی خونه هم بشور وبساب نکنی پس به چه دردی میخوری؟! یا وقتی بعد از مدتها یه زیارت نصیبم شد وخوشحال بودم که چندروزی در حریمش استخوون سبک میکنم اما به لطف زیادی جناب همسر مجبووور شدم مادر همیشه حق به جانبش رو همراهمون ببریم و بخاطرش خییییلی از رفاهم گذشتم تاحال دلم خرابترنشه و درکمال بی معرفتی جزو وظایف عروسانه ام دونستن و هنوزم وقتی به رفتارای همسر و مادرشون نسبت به خودم درهمه سالهای زندگیم فکرمیکنم ازشون متنفر میشم که روحم رو ذلیل کردن و حس انسان دوستانمو خدشه دار کردن! اینقدی که بخاطر زن بودنم و شرایط جسمانی مادرزادیم خییییلی به درگاه خداوندی شکایت کردم! العفو حالا که درسرازیری عمرمم و راه حلی برای تغییر رفتار اونا پیدانکردم بنابه قوانین زندگیم، درمسیرآرامشم ذهنم رو با درددل کردن باخدا کنترل می کنم تا تحمل رنجم آسونتر بشه!

لیلی26 تهران:
یادمان باشد کسی قرارنیست از راه برسد و ما را خوشبخت کند. کسی قرارنیست زندگی را مطابق میل ما تغییردهد یا مسائل مارا حل کند. اگرخودمان برای خودمان کاری نکنیم چیزی بهترنخواهدشد.

عاطفه 29 اصفهان :
.... دلیل رنجش ما از کم کاری دیگران فقط به خاطر توقعی هست که از دیگران داریم، چون واسه رضایت اونها کار کردیم نه خودمون. اگه توقعی از دیگران نداشته باشیم از کسی نمی رنجیم. تا وقتی که بخاطر نظر دیگران یا تایید حرف مردم زندگی کنیم اصلا آرامش نداریم چون همیشه نگران قضاوت اونها هستیم و این برمی گرده به اعتماد بنفس ما که چقدر توان و مهارت نه گفتن و زندگی کردن به خاطر خودمون رو داریم، اما نه انقدر که حرمت ها یا عرف و شرع جامعه شکسته بشه. یادمون باشه فقط یک بار زندگی می کنیم پس واسه خودمون زندگی کنیم نه دیگران... لائوتزو میگه: به فکرایی که آدمها درباره شما میکنن اهمیت بدید تا همیشه زندانی اونها باشید.

اسرا18سولدوز:
احساس میکنم قبلنا برنامه زندگیم با توجه به نظر دیگران تنطیم میشد ولی الان نه.البته منظورم از اون"نه"های مطلق نیست.الان کمتر از قبل به نظرات تخرییییب کننده اهمیت میدم.آبجیم همیشه میگه"آدم هر چقدر بزرگ تر میشه و بار تجربیاتش بیشتر میشه ارزش حرف دیگران براش پایین تر میاد و بیشتر دوس داره برا خودش زندگی کنه"منم کاملا معتقدم.

سارا 24 البرز نشان:
تو خودت میگی بی تفاوت نباشید اما خودتم کم نیستی( مامور: یعنی کم بی تفاوت نسبت به پیام ایشون) والله گفتم برم و هیچ وقت هم جوابت رو ندم، برم و توام مثل بقیه... میگی ماسک هاتون رو بردارید ولی خودت (بهت برنخوره) جربزه داری ماسکت رو تو دیدگاه برداری؟ ... بهم یه قول بده هرچقدرم دعوا و داد و هوار و ... کردم ازم ناراحت نشی. نذاری پای نمک نشناس بودنم. بذاری پای تربیتی که شکل گرفته و یه تربیت ۲۴ ساله یه روزه تموم نمیشه.

مامور معذور:
خب خیلی ممنونم از شما آبجی عزیز مهربونم ! قبل همه حرفها، بگم خدا رو شکر چندان بهم نمی ریزم که یه روز ببرنم به عرش و یه روز بکشونم به فرش، الحمدلله : دارم می رم اینوری/ راه منو سد نکن!/ فکرای بدبد نکن!... لازمه که به احترام شما و چندین نفر دیگه توضیحاتی چند رو عرض بنومایانم! این توضیح فقط برای سارا نیستا، مشابهین زیادن:
نشمردم اخیرا روزی چند پیام می فرستی (شاید سی/ چهل و گاهی کمتر) اما عزیز! شما آشکارا راه خودت رو می ری نه دیدگاه، همراه ما نیستی، میای، می ری، جستان و خیزان و گاهی نالان، یه روز عقبتر، دور روز جلوتر، یه جاهایی ام نشسته و نوموخوام و نومویام و ... فلذا بی تفاوتی در اصل رفتار کسی هست که نه اسم می نویسه و ملاحظات شونصد بار گفته شده رو رعایت می کنه، نه خودش رو در قالب موضوعات قرار می ده، آشفته و هپلی هپولی از هر جا که فکرش رو مشغول کرده می نویسه اما من منده، انصافا تلاشم اینه مثل اون پیام بادبادک سارا اگر جایی به مضمونی مرتبط می شد از این حرفها، واقعا فرقی نمی کنه برام کدوم، از هر پیام مفید عزیزی استفاده کنم ...
بعید می دونم کمتر کسی پیدا بشه که اندازه من انقدر با دقت و اشراف روی پیامها باشه، که بتونه حتی اونها رو یه بار مضمونی، یه بار ظاهری و شکلی، یه بار سنی و شهری و... به هم ربط بده... و من با تمام احترامی که برای رفقا قائلم پیامهای متعددشون رو می خونم. دغدغه هاشون. درد دلهاشون و ماجراهای خانواده هاشون...ضمنا اگرهم این فرمول درسته که: هرچیزی خواستیم بگیم و بعدش یه بهت برنخوره بذاریم تنگش ... پس ندیدن این حال و حوصله و تعهد مامور، بی تفاوتیه اما چیزه بهت برنخوره وا... هیییع! (خرده برده)
اما عزیزای دلم! نکته مهم اینجاست:
قبلا هم گفتم راهی که ما می ریم پله پله و قدم به قدمه... قطعا این امکان وجود نداره که به همه موضوعات عالم همزمان بپردازیم، چه برسه که بخوایم حلش کنیم... این راهی که بعضی از عزیزان و رفقای ما، مثل سارای خوش قلب و دلسوز اما بی قرار و عجول می رن چیزی نیست که من درست بدونم . یه توک زدن اینجا و یه لقمه از اونجا ، این مسیر آخرش گرسنگی و سرگشتگیه. از اینجا مونده و از اونجا رونده... من معتقدم: یه ده آباد بهتر از صد شهر خراب... و اگر لحاظ کردن سلیقه مخاطب و مسایل رسانه ای نبود قطعا خیلی بیشتر از اینها روی یه موضوع می موندم... اما می بینم همینش هم عده ای نمی کشن... فکرم اینه که یه قانون داشته باشی و اجراش کنی بهتره تا صدتا که همه شکسته و رنگ پریده است... هفته ای تعمق و تعهد به مفهوم یه آیه قرآن / نه ختم سرسری و ظاهری، چیزی که از استاد قمشه ای یاد گرفتم... و اتفاقا آدم بسیارررر پر انرژی و پرکار و شلوغی ام که دوای دردم رو ثبات قدم و آرامش درون می دونم ... ماسکهام رو هم خوب می شناسم، اسمهاش قطعا گیجتون می کنه، دونستنش مهم نیست، شکوندنش مهمه: مثل همین عذرخواهی هام که استادجانم بهم تکلیف کرده و الحمدلله چه در جمع چند نفره پیرامونم و چه محضر هزاران نفره دیدگاهیا... انجام دادمش...
الانم، هم عذرخواهی می کنم که طولانی شد و هم اینکه بضاعت ما بیشتر از این نبوده و نیست... حالا تا من تخته رو پاک می کنم همگی برید یه آبی بنوشید و بزنید و ... چیزه! حالا دیگه هر کاری که خودتون لازم می دونین با آب بکنید عاما اسراف نچ... راستی چقدر بوگیر گرون شده!

ماریه 21 زاهدان:
چه جالب! از این زاویه نگاه نکرده بودم ( به کوتاه کردن فامیلیم) . پس من از این به بعد فقط اسمم رو مینویسم. با تشکر از توضیحات جامع و کاملت.

زهراحصاری ۱۶نیشابور:
بعضی ازآدمام اینجورین که نمک میخورن بعدش هم نمکدون میشکنن،تازه نمک هم میپاشن روزخمت،بعضی وقتاهم فیضول دونشون فعال میشه وانقدرتوکارت دخالت میکنن که آشت شورمیشه!اینجورافراد جزؤ فعالان صادرات واردات نمک هستن واتفاقا توکارشون هم خیلی موفقن.خخ والا...تاجایی که بتونم به دوستام کمک میکنم واین کاروبدون هیچ چشم داشتی انجام میدم امااگه یه تشکرخشک وخالی آخرش بگن،ازخوشحالی بین زمین وآسمون معلق میشم ولی امان ازدست اونایی که نمک میخورن وبعدش نمکدون میشکنن.اوففف دلم میخواد سرشونو بذارم لای چهارچوب درو...متفرش شید عههه همه چیزوکه نبایدبخونید خوبیت نداره واسه سنتون.

محدثه 16 البرز :
سلام . من چون به شدت احساساتی هستم برای آدمای اطرافم از جون و دل مایه میذارم و برامم فرقی نداره طرف آشنا باشه یا غریبه ولی چون اصولا خیلی با احساس و محبت برخورد میکنم بعضی ها فکر میکنن وظیفمه و واقعا دلم رو میشکنن و چون احساساتم رو که تمام داراییمه بی ارزش تلقی میکنن به معنای واقعی میشکنم و قلبم آتیش میگیره و خاکستر میشه . یه وقتایی میزنه به سرم که سنگدل بشم ولی واقعا نمیتونم . همیشه وقتی این برخورد ها باهام میشه و حس میکنم براشون مهم نیستم این آیه شریفه رو با خودم زمزمه میکنم " و اصبر علی ما یقولون"

محدثه از مشهد :
سلام. خوندن باشگاه همین الان تموم شد. پیام محمد27 رو دیدم الهی بگردم هنوز ازدواج نکرده. اتفاقا خیلی تو فکرش بودم .خیلی دلم براش سوخت. فقط امیدوارم هر وقت ازدواج کرد مثل من گیر آدم آشغال نیفته...

فرشته 24 شهرکرد:
... گاهی وقتا که نمی تونستم تایید دیگران رو بگیرم عصبی می شدم و خودخوری می کردم ولی خدا رو شکر دو سالی هست که دیگه به خاطر دل خودم زندگی می کنم به خاطر همین آرامش دارم ! ... می خواستم درباره این موضوع که آقا سعید 28 ابهر گفتن معیار بیشتر خانوما برای ازدواج ظاهره بگم که متاسفانه این موضوع ظاهرگرایی و مادی گرایی در ازدواج در هردوجنس خانوم و آقا وجود داره... من قبلا سرکار می رفتم و به دلایل اینکه شرایط کارم خوب نبود کارم رو ول کردم و الان بیکارم،چند ماه پیش خواستگاری داشتم که فکر میکردن همچنان شاغلم و تنها معیارشون برای خواستگاری همین شاغل بودن من بود ولی وقتی توی جلسه ی اول فهمیدن من دیگه سرکار نمیرم به طور واضح پشیمونی رو توی صورتشون دیدم و بعد از جلسه ی اول خواستگاری اونا رفتن و پشت سرشون رو هم نگاه نکردن،چند وقت بعد از طریق چندتا واسطه فهمیدیم که خانواده ی پسر گفتن ما فقط به خاطر اینکه فکر میکردیم سرکار میره انتخابش کردیم حالا که بیکاره مگه مجبوریم نون خور اضافه بیاریم،میخوایم پسرمون با کسی ازدواج کنه که سرکار بره و کمک خرج پسرمون باشه نه سربارش... بعد اینکه این طرز فکر ومعیار خانواده ی خواستگارو فهمیدم هزار بار خدا رو شکر کردم که این وصلت اتفاق نیفتاد،یعنی شعور وشخصیت ونجابت من هیچ معنایی نداشت که تنها معیار اونا شاغل بودن من بود.

سعید 28 ابهر :
مامور این پیام را حتما بدرج ، آبجیای خوب دیدگاه ، بنده حقیر سراپا تقصیر عرض کردم : دور از جون آبجیای دیدگاه ، بعدشم من گفتم : هرجا میری خواستگاری ، منظورم همه نبود که ، بعضی ها براشون قیافه و خونه و درآمد زیاد الویته ، اگه حرفام باعث سوء تفاهم شد ، از صمیم قلب معذرت می خواهم ... استش وقتی بازتاب پیام درج کنید رو دیدم ، دلم نیومد ساکت بمونم ، اعضای عزیز دیدگاه و مامور دوست داشتنی ، تو رو خدا قدر پدر گرامیتان رو بدونید ، برا شادی همه رفتنگان هم یه فاتحه بخونید...

پژاره ۲۵ کوهدشت:
حرفای آقا سینا حرف دل خیلی از پدران سرزمینمونه که دارن باشرافت زندگی میکنن و نون حلال به دست میارن...سرتون سلامت باشه باباهای نازنین سایه تون کم نشه... این هفته به مادربزرگ مادریم بیشتر سر میزنم وقتی میرم پیشش نمیذاره برگردم! از بس دیر به دیر میرم(استیکر اون میمون که دستاشو رو چشاش گذاشته....خخخخخخ)

مامور معذور:
خو الان سوال اینجاست، نه یکم اینور تر، آها: واقعا خخخخ می تونه یه پایان رویایی باشه؟! نچچچچ! به نظرم خخخخ بیشتر یه شروع طوفانیه .... ایییی!

شانلی22 اردبیل :
وای ... بعضی وقتها شده دارم یه کاری می کنم از ته دلم براش از جون مایه(!) می ذارم،خودمم خوشحال و شاد و راضی، کاری هم ندارم کسی خوشش بیاد یا نه اما این وسط تا یکی می یاد یه کوچولو ازم تعریف می کنه یهویه غروری می یاد سراغم سعی می کنم یه کارکنم که طرفم بیشترخوشش بیاد اماهمون لحظه گند می زنم توی اون کارمی ره! یعنی هر وقت دنبال تائید دیگران پیش رفتم این اتفاق برام افتاده! برای همین سعی می کنم وقتی کاری انجام می دم اول رضای خدارودرنظربگیرم امابعضی اوقات ازدستم درمی ره دروغ چرا؟! ... داداش سعید، شاید پدر نداشتی اما شما یه مرد بار اومدی، خدا می دونه چقد ازخوندن این قسمت از پیامت قلبم به درد اومد. مطمئن باش به زودی دختری که لیاقت شما رو داشته باشه پیدامی کنین. مادرتون روخوشحال می کنین. اون وقت همه یک صدا می خونن : مادرشوهرچه کردی؟/ همه رو دیوونه کردی!/ عروس به این قشنگی/ از کوجا پیدا کردی ؟

الهه / کرمانشاه:
سلام خداقوت مأمورجان، درموردموضوع اول خوشبختانه تا حالاهمچین احساسی نداشتم، برعکسش اما بوده، گاهی احساس میکنم در مقابل زحمات پدرومادرم هیچ کاری نکردم،نه اینکه قدر نشناس بوده باشم نه، فقط به عنوان فرزنداحساس می کنم هیچ وقت توان جبران ذره ای از، زحماتشون روندارم، موضوع دوم نمیدونم چی بگم،شایددرست نباشه،امااز،زمان به دنیااومدن ایلیایادم رفته چه چیزی خودموخوشحال میکرد،شادی درونیم بستگی به خوشحالی ایلیا داره،وقتی کاری انجام میدم که میدونم باعث شادی ایلیاوهمسرجان میشه،انگاریه نیرو،وتوان مضاعف پیدا میکنم،شایدبشه فداکردن،اما مادری یه احساس که نمیشه باکلمات وجملات بیانش کرد،برای یه مادراولویت فرزندشه،خودش روآخرقرارمیده نه اول،فدا کردن برای یه مادر لذتبخشه.

علی 25 تهران :
یه بارم یه نظرسنجی با همین محتوا در یه صفحه ای مطرح شد، آخرین گزینه ی مطالعه ی روزانه بیست و چهار ساعت بود. یکی اومد و به مدیرگفت: گزینه ی بالاتر از بیست و چهار ساعت ندارین؟ آخه من بیشتر ازاینا کتاب می خونم! ... این متن قشنگ از زبان یه مادر روشنفکره بنظرم عالی" و مرتبط با موضوع یک هست:
... من به فرزندم محبت میدهم نه منت! فرزندانی را تربیت میکنم که سرشار از محبت من باشند نه انسان هایی که احساس کنند زیر منت من هستند و باید جبران کنند، هیچوقت به آنها نخواهم گفت که چه شب هایی را برای آرامش آنها از آرامش خودم گذشتم، نخواهم گفت که الان که راه می‌روند من بودم که دست های کوچکشان در دستم گرفتم و قدم به قدم راه رفتن را یادشان دادم، وقتی بزرگ شدن و مرا ترک کردند نخواهم گفت من حتی به جیغ کشیدن هایشان هم عادت کرده ام و تحمل دوری آنها برای من سوهان روحم هست... من به آنها نشان خواهم داد که محبت کردن در انسان یک خصلت است نه یک لطف!

مامور معذور:
خب خب خب... دیگه نه وقتی مونده و نه جایی ... انشالله که حالی به آدم بمونه! ها واللا... موضوع این هفته هم یکی از بزرگترین کلیدهای رشد و آرامش و پیشرفته... حسابی در بیابیدشان تا هفته دیگه به شرط حیاط! چیزه! حیات... بررسی و حلاجیش کنیم! خدایا کمکمون کن که "ایاک نعبد و ایاک نستعین" که یادمون دادی رو زندگی کنیم. و به این امید که: "اهدنا الصراط المستقیم" چشم ازت بر نمی داریم ... در کنار خانواده شاد و سلامت و در آرامش باشین رفقا...
یااااا حق...

نفسم گرفت از این شب، در این حصار بشكن
در این حصار جادویی روزگار بشكن
چو شقایق از دل سنگ، برآر رایت خون
به جنون صلابت صخره ی كوهسار بشكن
تو كه ترجمان صبحی، به ترنم و ترانه
لب زخم دیده بگشا، صف انتظار بشكن
"سر آن ندارد امشب كه برآید آفتابی؟"
تو خود آفتاب خود باش و طلسم كار بشكن!
بسرای تا كه هستی كه سرودن است بودن!
به ترنمی دژ وحشت این دیار بشكن
شب غارت تتاران، همه سو فكنده سایه
تو به آذرخشی این سایه ی دیوسار بشكن
ز برون كسی نیاید چو به یاری تو اینجا
تو ز خویشتن برون آ سپه تتار بشكن!

استاد محمدرضا شفیعی کدکنی

انتقاد، پیشنهاد و حمایت در رابطه با دیدگاه:
پیامک به شماره: 30000162
تماس در تهران:162و سایر شهرها 2781-021
تلفن گویای شبکه پنج:
27865000 (021)

اضافه کردن نظر


تمامی حقوق این سایت متعلق به سازمان صدا و سیما جمهوری اسلامی ایران می باشد